<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom">
   <title>بیلی و من</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://mebaily.com/" />
   <link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://mebaily.com/atom.xml" />
   <id>tag:mebaily.com,2008://3</id>
   <updated>2008-05-05T06:12:44Z</updated>
   <subtitle>یاداشت‌های بیلی و اسدالله علیمحمدی</subtitle>
   <generator uri="http://www.sixapart.com/movabletype/">Movable Type 3.35</generator>

<entry>
   <title>پاسخ به یک خواننده</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://mebaily.com/2008/05/post_244.html" />
   <id>tag:mebaily.com,2008://3.1018</id>
   
   <published>2008-05-05T05:49:28Z</published>
   <updated>2008-05-05T06:12:44Z</updated>
   
   <summary>یکی از خوانندگان وبلاگم در کامنتی از من خواسته است بجای پرداختن به سیاست، بیشتر از دانمارک بنویسم. در پاسخ این خواننده باید عرض کنم اصولا من برای نوشتن در وبلاگم هیچگاه برنامه‌ریزی نکرده‌ام. مثلا بگویم در باره فلان موضوع...</summary>
   <author>
      <name>اسدالله علیمحمدی</name>
      <uri>http://mebaily.com/</uri>
   </author>
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://mebaily.com/">
      <![CDATA[<P>یکی از خوانندگان وبلاگم در کامنتی از من خواسته است بجای پرداختن به سیاست، بیشتر از دانمارک بنویسم. در پاسخ این خواننده باید عرض کنم اصولا من برای نوشتن در وبلاگم هیچگاه برنامه‌ریزی نکرده‌ام. مثلا بگویم در باره فلان موضوع بنویسم و چند روزی روی آن کار کنم. معمولا نوشتن برایم اتفاقی است، چیزی به ذهنم می‌رسد همانموقع می‌نویسم و شاید نوشتنم تا زمان انتشار آن در مجموع به یکساعت هم نرسد بجز&nbsp;گفتگو‌هایم با بلاگرها&nbsp; که خیلی وقت می‌برد. و این از ویژه‌گی‌های وبلاگ است که خیلی دوست دارم.&nbsp;با اینحال اگر این دوست به آرشیوم نگاه کند می‌بیند که پر از مطالب متنوع است از جمله در مورد همین دانمارک هم یادداشتهایی دارم. اگر این دوست و دیگران می‌خواهند در مورد دانمارک بیشتر بدانند به این<A href="http://www.nyidanmark.dk/fa-IR/Medborger_i_danmark_fa_ir/velkommen_fa_ir/velkommen.htm"> سایت</A> مراجعه کنند.</P>]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title> بلاگ‌نیوز (۳)</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://mebaily.com/2008/04/post_245.html" />
   <id>tag:mebaily.com,2008://3.1014</id>
   
   <published>2008-04-29T09:07:20Z</published>
   <updated>2008-04-30T02:09:35Z</updated>
   
   <summary><![CDATA[یکی از اهداف ما&nbsp;این است می‌خواهیم مطالبی را که در بلاگ‌نیوز منتشر می‌کنیم خوانده شود و گرنه می‌شود روزی صدتا لینک داد. در عین‌حال ما خودمان را با بالاتر و دنباله و دیگر لینکده‌ها مقایسه نمی‌کنیم. بلاگ‌نیوز یک نشریه آنلاین...]]></summary>
   <author>
      <name>اسدالله علیمحمدی</name>
      <uri>http://mebaily.com/</uri>
   </author>
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://mebaily.com/">
      <![CDATA[<P>یکی از اهداف ما&nbsp;این است می‌خواهیم مطالبی را که در بلاگ‌نیوز منتشر می‌کنیم خوانده شود و گرنه می‌شود روزی صدتا لینک داد. در عین‌حال ما خودمان را با بالاتر و دنباله و دیگر لینکده‌ها مقایسه نمی‌کنیم. بلاگ‌نیوز یک نشریه آنلاین اینترنتی است که خود را&nbsp;متعلق به وبلاگستان می‌داند. همکاران ما در وبگردی، اگر مطلب جالبی دیدند آنرا منتشر می‌کنند. یکی از ایرادات من به برخی از همکاران بلاگ‌نیوز این است که دوستان بخشی از نوشته‌‌ی وبلاگ یا سایتی&nbsp;را کپی می‌کنند و در بلاگ‌نیوز می‌گذارند. به نظرمن چنین لینکی فاقد کیفیت است یا بعبارتی فاقد روح است. حال آنکه اگر همکاران ما وقتی مطلبی را منتشر می‌کنند بجای کپی،&nbsp;نقد و نظر و نگاه خودشان را در مثلا حداکثر ده&nbsp;سطر یا کمتر بنویسند کار کیفیت دیگری پیدا می‌کند. از دیگر هدف‌های ما معرفی وبلاگ‌هاست.&nbsp;اما باید توجه کرد اگر همکاری می‌خواهد وبلاگی را معرفی کند باید کمی وقت بگذارد و دستکم نگاهی به آرشیو&nbsp;آن بیندازد. اینکه در معرفی وبلاگی بنویسیم: «دیروز این وبلاگ را دیدم خیلی جالبه شما هم ببینید» نه کمکی به خواننده کرده‌ایم نه در واقع آن وبلاگ را معرفی!</P>
<P>همچنان که گفتم ما خود را متعلق به وبلاگستان می‌دانیم و انتشار مطالب وبلاگ‌ها برای ما ارجحیت دارد با توجه به اینکه ۹۰ درصد خوانندگان بلاگ‌نیوز بلاگر هستند.&nbsp;گاهی شده بلاگری&nbsp;پستی نوشته و علاقه‌مند است تا تعداد بیشتری مطلبش را بخوانند اما راه و چاه کار را یا نمی‌داند یا اگر هم می‌داند درست&nbsp;عمل نمی‌کند و مطلبش را به آدرس خصوصی من می‌فرستد. ما در بلاگ‌نیوز «<A href="http://1.blognews.name/?do=contact">صفحه تماس با ما</A>» داریم که امکانات خوبی هم دارد از جمله کیبورد فارسی، بلاگری که می‌خواهد مطلبی برای ما بفرستد بهتر است وارد این صفحه شود و لینک مطلب را&nbsp;با توضیحی کوتاه ایمیل کند. حسن این کار آن است که&nbsp;غیر از من دوستان دیگر هم این ایمیل را دریافت می‌کنند و شانس انتشار مطلب بیشتر می‌شود.&nbsp;باید توجه داشت مثل همه نشریات دنیا&nbsp; ما الزامی در انتشار حتمی مطلب شما نداریم. برای حسن ختام، نمونه‌ای&nbsp;از ایمیل&nbsp;دو بلاگر را&nbsp;که برای ما مطلب فرستاده‌اند می‌آورم. قضاوت در این مورد هم بعهده شما.</P>
<P>۱) بلاگر به ایمیل شخصی من لینک مطلبش را فرستاده&nbsp;است و بالای لینک به فینگلیسی نوشته است: «&nbsp;dar blog news behlinkeid»&nbsp;در بلاگ‌نیوز بلینکید. این یک نمونه، نمی‌دانم واکنش شما چه خواهد بود؟&nbsp;</P>
<P>&nbsp;</P>
<P>۲) نمونه دوم بلاگر از طریق صفحه تماس&nbsp;با ما لینک مطلبش را همراه با این متن فرستاده است.</P>
<P>با سلام و خسته نباشید</P>
<P>مطلب تازه‌ای&nbsp;در&nbsp;(نام وبلاگ) با عنوان&nbsp;(عنوان&nbsp;نوشته) نوشته‌ام. اگر&nbsp;حوصله و وقت کردید نگاهی به آن بیندازید. در صورت پسند در بلاگ‌نیوز منتشر کنید.</P>
<P>باسپاس (نام بلاگر)</P>
<P>تفاوت فرهنگی در این دو نوشته کاملا محسوس است و اگر ما مطلب را هم منتشر نکنیم حتما به ایمیل ایشان پاسخ داده و از او تشکر خواهیم کرد.</P>
<P>باز هم در این مورد خواهم نوشت</P>
<P>&nbsp;</P>
<P>در همین مایه:</P>
<P><A href="http://mebaily.com/2007/11/post_221.html">بلاگ‌نیوز&nbsp;(۲)</A> / <A href="http://mebaily.com/2007/07/post_213.html">بیانیه‌ی شورای سردبیری بلاگ‌نیوز</A> / <A href="http://mebaily.com/2007/01/post_204.html">بلاگ‌نیوز (۱)</A> / <A href="http://mebaily.com/2006/08/post_183.html">آینده بلاگ‌نیوز</A> / <A href="http://mebaily.com/2006/05/post_164.html#comments">هنر لینک دادن</A> / <A href="http://mebaily.com/2006/05/post_161.html">بلاگ‌نیوز فیلتر شد</A> / </P>
<P>&nbsp;</P>]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>بیلی دیگر آن بیلی نیست</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://mebaily.com/2008/04/post_243.html" />
   <id>tag:mebaily.com,2008://3.1009</id>
   
   <published>2008-04-25T07:57:42Z</published>
   <updated>2008-04-25T09:15:09Z</updated>
   
   <summary><![CDATA[از وقتی که بیلی عروسی کرد با یک چرخش ۱۸۰ درجه‌ای خُلق و خوی‌اش عوض شد. اگر می‌دانستم اینطور می‌شود گردنم بشکند اگر می‌گذاشتم با لاکی عروسی کند. از اخلاقیات تازه‌ی حضرتش این است که&nbsp;بنده را اصلا تحویل نمی‌گیرد و...]]></summary>
   <author>
      <name>اسدالله علیمحمدی</name>
      <uri>http://mebaily.com/</uri>
   </author>
         <category term="بیلی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://mebaily.com/">
      <![CDATA[<P>از وقتی که بیلی <A href="http://mebaily.com/2008/03/post_237.html">عروسی</A> کرد با یک چرخش ۱۸۰ درجه‌ای خُلق و خوی‌اش عوض شد. اگر می‌دانستم اینطور می‌شود گردنم بشکند اگر می‌گذاشتم با <A href="http://www.dk-toys.dk/hvalpe/">لاکی</A> عروسی کند. از اخلاقیات تازه‌ی حضرتش این است که&nbsp;بنده را اصلا تحویل نمی‌گیرد و داخل آدم ببخشید سگ بحساب نمی‌آورد. مثلا گاهی جوری به من نگاه می‌کند از&nbsp;نوع نگاه‌های عاقل اندر سفیه که می‌گوید: « بی‌عرضه من با این قد و قواره‌ام زن گرفتم، تو هنوز اندر خم یک کوچه‌ای، کارت شده ساز زدن و پشت مانیتور نشستن این که نشد زندگی» و&nbsp; تا می‌خواهم چیزی بگویم قیافه‌ی متاهل‌ها را بخودش می‌گیرد و می‌گوید: «من حوصله جر و بحث&nbsp;با آدم‌های شلخته و مجرد را ندارم».</P>
<P>قبل از عروسی، هر روز با هم توپ‌بازی می‌کردیم. تویش را می‌آورد، من پرت می‌کردم او&nbsp; هم مثل جت می‌دوید و آنرا با دندانهای کوچکش می‌گرفت و&nbsp;توی دستم می‌گذاشت تا مجددا پرتش کنم، این بازی را آنقدر ادامه می‌دادیم تا هر دو خسته می‌شدیم. معمولا این بیلی بود که همیشه پیش‌قدم می‌شد. از شما چه&nbsp;پنهان این بازی برای هردوی ما ورزش بود بویژه من کم تحرک. حالا بنده توپ را می‌آورم و از او خواهش می‌کنم آقا بیلی بیا بازی کنیم، بی‌اعتنا رویش را بر می‌گرداند که یعنی فلانی این کارها «مال بچه‌هاست، گذشت آن دوران»! باور کنید عین حقیقت است. دوستانی هم&nbsp;که بیلی را می‌شناسند متوجه تغییرات ایشان شده‌اند. مثلا روزهای یکشنبه&nbsp;با تنی&nbsp;چند از دوستان برنامه ثابتی داریم. موسیقی کار می‌کنیم و ساز می‌زنیم. قبلا هر کدامشان زنگ در را می‌زدند بیلی زودتر از من&nbsp;به استقبال‌شان می‌رفت و کلی با آنها&nbsp;خوش و بش می‌کرد. بعد از احوال‌پرسی،&nbsp;فوری توپش را برای بازی می‌آورد و&nbsp;تا آنها را خسته نمی‌کرد دست بردار نبود. و اما&nbsp;حالا بیا و ببین انگار نه انگار ما روزهای یکشنبه مهمان داریم. ممد می‌گفت:&nbsp;« فلانی چی شده بیلی اصلا تحویلمان نمی‌گیره»! می‌گویم:«&nbsp;عوارض ازدواج است ممدجان»!&nbsp;</P>
<P>&nbsp;از اینها گذشته یکی از بدترین رفتارهای&nbsp;جدیدش که بشدت عصبی‌ام می‌کند این است که می‌خواهد همه تصمیم‌ها را او بگیرد. کی بیرون برویم، کی شام بخوریم، کی تلویزیون تماشا کنیم، کی بخوابیم و... تا اعتراض هم می‌کنم دندانهای نیشش را نشانم می‌دهد و از ته گلو صدایی در می‌آورد که موی بدن آدم سیخ می‌شود. دیروز چنان از دستش کلافه شده بودم که گوشش را&nbsp;گرفتم و&nbsp;در حالی که صدایم از خشم می‌لرزید داد زدم: « من نمی‌فهم تو سگ منی یا من سگ تو»؟‌‌&nbsp;</P>
<P align=center>&nbsp;<IMG height=311 alt=baily%20va%20man1.jpg src="http://mebaily.com/baily%20va%20man1.jpg" width=235></P>
<P>در همین مایه:</P>
<P>&nbsp;</P>
<P align=right><A href="http://mebaily.com/2008/03/post_237.html">عروسی</A>/ <A href="http://mebaily.com/2008/02/post_230.html">پنج سال گذشت</A>&nbsp;/ <A href="http://mebaily.com/2008/01/post_228.html">بیلی و انتخابات </A>/ <A href="http://mebaily.com/2006/10/post_193.html">پدر سوخته آقا بیلی!</A> / <A href="http://mebaily.com/2006/08/post_177.html">گفتگوی بیلی با من</A> / </P>
<P align=right><A href="http://mebaily.com/2005/12/post_113.html">&nbsp;بیلی و کریسمس</A> / <A href="http://mebaily.com/2005/02/post_22.html">بیلی و تجربه‌های برفی</A> / <A href="http://mebaily.com/2005/02/post_16.html">تولدت مبارک</A> / <A href="http://mebaily.com/2005/01/post_8.html">عذزخواهی از بیلی</A> /</P>
<P align=right>&nbsp;</P>]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>مافیای نظام(۱)</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://mebaily.com/2008/04/post_242.html" />
   <id>tag:mebaily.com,2008://3.1006</id>
   
   <published>2008-04-23T09:17:44Z</published>
   <updated>2008-04-23T10:08:00Z</updated>
   
   <summary><![CDATA[هیچ توجه کرده‌اید در این مملکت اسلامی هر رییس جمهوری که انتصاب می‌شود بعد از مدتی شروع می‌کند به&nbsp;آه و ناله که کسانی چوب لای چرخ برنامه‌های مردمی‌اش می‌گذارند و کارشکنی می‌کنند. آه و ناله‌های خاتمی که یادتان هست. آنقدر...]]></summary>
   <author>
      <name>اسدالله علیمحمدی</name>
      <uri>http://mebaily.com/</uri>
   </author>
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://mebaily.com/">
      <![CDATA[<P>هیچ توجه کرده‌اید در این مملکت اسلامی هر رییس جمهوری که انتصاب می‌شود بعد از مدتی شروع می‌کند به&nbsp;آه و ناله که کسانی چوب لای چرخ برنامه‌های مردمی‌اش می‌گذارند و کارشکنی می‌کنند. آه و ناله‌های خاتمی که یادتان هست. آنقدر از ایجاد بحران برای دولتش گفت و گفت تا مردم&nbsp; کلی جوک با مزه برایش ساختند&nbsp;و حالا نوبت به احمدی‌نژاد رسیده که سخن از کارشکنی&nbsp;مافیا می‌زند. خنده دار است که هیچکدام هم نامی از جماعت سنگ‌انداز نمی‌برند. حالا که احمدی نژاد جرات افشای مافیا را ندارد ما تصمیم گرفتیم بخاطر خلق خدا و رییس‌جمهور فعلی و قبلی و آینده این مافیا را معرفی کنیم.</P>
<P>عرض کنم&nbsp;این مافیا که نامش «مافیای نظام» است&nbsp;مثل مافیای ایتالیا و اخیرا روسی یک پدرخوانده دارد که در راس امور است. پدر خوانده مافیا برای سهولت کار، ارگانهایی دارد که وظایف مشخصی دارند عین همه مافیاها. یکی از این ارگانهای مافیای نظام، شورای نگهبان است که باید هر چهار سال یکبار از میان اعضای مافیا یکنفر را بعنوان رییس‌جمهور انتخاب کند که گوش بفرمان پدر خوانده و مورد اعتماد او&nbsp;باشد. یکی از سخت‌ترین کارهای شورای نگهبان همین انتخاب رییس‌جمهور است که در واقع رییس امورمالی و &nbsp;درآمد مافیای نظام&nbsp;است. وظیفه این آدم کسب درآمد و تقسیم آن بین ارگانهای مافیای نظام و&nbsp;پدرخوانده است.&nbsp;توجه می‌کنید که چه پست حساسی است. گاهی اتفاق می‌افتد که رییس‌جمهور در موقع تقسیم پول بین ارگانهای مافیای نظام سهوا یا عمدا اشتباه می‌کند و به یکی زیاد می‌دهد و به دیگری کم! همین کار باعث می‌شود صدای ارگانهایی که کمتر گرفته‌اند در بیاید و&nbsp; پیش پدر خوانده چغلی&nbsp;مسئول مالی که همان رییس‌جمهور باشد&nbsp;را بکنند. اگر پدر خوانده توانست قضیه را راست و ریست کند که هیچ! جریان مختومه خواهد شد و اگر نتوانست که مثل مافیای ایتالیا که فیلم‌هایش را هم دیده‌ایم می‌افتند بجان هم! عین&nbsp;همین کشت و کشتاری که بین حداد و محمود اتفاق افتاد.</P>
<P>چون نمی‌خواهم مطلب دراز شود در پست‌های بعدی ارگانهای دیگر «مافیای نظام» را معرفی خواهم کرد.</P>
<P>&nbsp;</P>]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>آپارتاید جنسی در حوزه هنر</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://mebaily.com/2008/04/post_241.html" />
   <id>tag:mebaily.com,2008://3.1004</id>
   
   <published>2008-04-21T10:08:36Z</published>
   <updated>2008-04-22T16:36:24Z</updated>
   
   <summary>از همان روزی که اسلامیست‌ها در ایران به قدرت رسیدند با تحکم و پی‌گیرانه بر تن نیمی از جمعیت ایران لباس متحدالشکل پوشاندند. هنوز و بعد از این همه سال نعره اوباشان در گوش زنگ می‌زند. «یا روسری یا توسری»...</summary>
   <author>
      <name>اسدالله علیمحمدی</name>
      <uri>http://mebaily.com/</uri>
   </author>
         <category term="موسیقی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://mebaily.com/">
      <![CDATA[<P>از همان روزی که اسلامیست‌ها در ایران به قدرت رسیدند با تحکم و پی‌گیرانه بر تن نیمی از جمعیت ایران لباس متحدالشکل پوشاندند. هنوز و بعد از این همه سال نعره اوباشان در گوش زنگ می‌زند. «یا روسری یا توسری» و تا آنجا که توانستند و امکانش بود ملتی را به دونیم زنانه و مردانه&nbsp;تقسیم کردند. و این روند قرون وسطایی همچنان ادامه دارد. شیر زنان ایران تحقیر شدند. شلاق خوردند. سنگسارشان کردند. به صورتشان اسید پاشیدند تا&nbsp;حق پوشش آزاد را از آنها بگیرند که گرفتند. در حوزه ورزش و&nbsp;هنر دورشان سیم خاردار کشیدند و صدای زن را از موسیقی ملی ما&nbsp;حذف کردند. زنان ایرانی این همه بی‌عدالتی را سالهاست با پوست و&nbsp;استخوان لمس کرده‌اند و&nbsp;این شرح من، پرده‌ی کوتاهی است از یک تراژدی سی‌ساله.</P>
<P>از خوانندگان این وبلاگ بخاطر&nbsp;عصبیتی که در این نوشته حضور دارد پوزش می‌خواهم.&nbsp;باعث این همه ناآرامی خواندن خبری بود که تکانم داد.</P>
<P>« تشکیل گروه موسیقی <A href="http://www.culture-music.net/events.php?id=141">بانوان شیدا</A> توسط محمدرضا لطفی». اگر هنرمندان وابسته به قدرت دست به چنین کاری می‌زدند می‌شد درکشان کرد آنها سالهاست&nbsp;از آبشخور اسلامیست‌ها می‌نوشند، اما هنرمندی چون لطفی که این همه از رسالت هنر و هنرمند سخن می‌گوید&nbsp;چرا؟</P>
<P>آیا تشکیل گروه زنانه، مهر تاییدی بر فرهنگ ناهنجار جدایی زن و مرد در تمام شئون زندگی و خدمت به یک تفکر قرون وسطایی نیست؟</P>
<P>فکر نمی‌کنم لطفی این چیزها را نمی‌داند! اما با&nbsp;پاسخ زیرکانه‌ای که در نشست مطبوعاتی‌اش می‌هد این‌کار و احتمالا رفتار آینده‌اش را توجیه کرده است. او&nbsp;می‌گوید:&nbsp;« اما اگر موردی در قانون اساسی و نظام کشور منع شده باشد من هم به‌عنوان شهروند باید آن را قبول کنم» انگار ایشان فرانسوی و یا آلمانی هستند که قرار است مدتی در ایران بعنوان توریست زندگی کنند و&nbsp;خب مجبورند تن به قوانین حکومت اسلامی بدهند! حتا اگر این قوانین ضد زن و ارتجاعی باشد.&nbsp;مگر شما ایران را بخاطر همین مسایل ترک نگفتید؟&nbsp;امروز چه تحولی در روح و روانتان رخ داده که نه&nbsp;تنها به موارد منع شده در نظام گردن می‌نهید بلکه عمل هم می‌کنید.</P>
<P>&nbsp;آقای لطفی،&nbsp;آیا فکر نمی‌کنید&nbsp;تشکیل گروه بانوان شیدا نوعی&nbsp;آپارتاید جنسی&nbsp;در حوزه&nbsp;هنر است؟&nbsp;و با این کار راه کنار آمدن با نظام را هم به دیگران نشان می‌دهید؟</P>]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>آیا امیدی هست؟</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://mebaily.com/2008/04/post_240.html" />
   <id>tag:mebaily.com,2008://3.999</id>
   
   <published>2008-04-15T08:37:54Z</published>
   <updated>2008-04-16T18:17:25Z</updated>
   
   <summary><![CDATA[براساس&nbsp;گزارش «امنستی اینترنشنال» نسبت به سال‌های پیش،&nbsp;تعداد افرادی که در سال گذشته اعدام شدند&nbsp;۲۱ درصد کمتر بوده. در سال گذشته، در سطح جهان و در مجموع&nbsp;۱۲۵۲ نفر اعدام&nbsp; شدند که در این میان کشور چین با ۴۷۰ نفر مقام اول،...]]></summary>
   <author>
      <name>اسدالله علیمحمدی</name>
      <uri>http://mebaily.com/</uri>
   </author>
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://mebaily.com/">
      <![CDATA[براساس&nbsp;گزارش «امنستی اینترنشنال» نسبت به سال‌های پیش،&nbsp;تعداد افرادی که در سال گذشته اعدام شدند&nbsp;۲۱ درصد کمتر بوده. در سال گذشته، در سطح جهان و در مجموع&nbsp;۱۲۵۲ نفر اعدام&nbsp; شدند که در این میان کشور چین با ۴۷۰ نفر مقام اول، ایران،عربستان سعودی، پاکستان و آمریکا به‌ترتیب مقام دوم تا پنجم را از آن خود&nbsp;کردند(کاش در فوتبال این مقام‌ها را کسب می‌کردند). براساس گزارش این سازمان بطورکلی&nbsp;مجازات مرگ در ۱۴ ساله گذشته سیر نزولی داشته است و این حکایت از آن است که افکار عمومی جهان آمادگی لغو کامل مجازات مرگ را دارد. البته و متاسفانه این خوش‌بینی شامل&nbsp; ایران،&nbsp;پاکستان و عربستان سعودی نمی‌شود. طبق گزارش امنستی&nbsp;تعداد کسانی که&nbsp; در این کشورها محکوم به&nbsp;مرگ و این حکم&nbsp;در مورد آنها اجرا شده نسبت به سال‌های پیش&nbsp;سیر صعودی داشته است.&nbsp;با اینحال امنستی&nbsp;امیدوار است که حرکت جهان به سمت و سوی لغو مجازات مرگ&nbsp; خواهدبود. مثلا&nbsp;در رای‌گیری دسامبر سال گذشته سازمان ملل، ۱۰۴ کشور در مقابل ۵۴ رای مخالف&nbsp;به لغو مجازات اعدام رای&nbsp;دادند که بسیار امیدوار کننده است. بهرحال فشار&nbsp;جنبش جهانی «لغو&nbsp;مجازات مرگ» در سرعت بخشیدن به این روند، نقش اساسی دارد و&nbsp;باید همچنان&nbsp;پیکار کرد&nbsp;تا بتوان با لغو&nbsp;این قانون خشن و&nbsp;بدوی&nbsp;که&nbsp;رژیم‌های دیکتاتوری&nbsp;از آن&nbsp;بعنوان ابزاری&nbsp;برای&nbsp;محو فیزیکی&nbsp;مخالفین سیاسی خود&nbsp;استفاده کرده و&nbsp;می‌کنند،&nbsp;برای همیشه از دست&nbsp;آنها گرفت. به امیدآنر‌وز! ]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>لُری نیوز(۱)</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://mebaily.com/2008/04/post_239.html" />
   <id>tag:mebaily.com,2008://3.994</id>
   
   <published>2008-04-08T04:03:44Z</published>
   <updated>2008-04-14T13:51:48Z</updated>
   
   <summary>در سال جدید چون درجه انقلابگری ما بالا رفته است، تصمیم داریم به سبک خاتمی‌چی‌ها یک سری اصلاحات سطحی سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی در وبلاگستان انجام بدهیم و سال جدید را برخلاف سالهای گذشته با شوخ و شنگی آعاز...</summary>
   <author>
      <name>اسدالله علیمحمدی</name>
      <uri>http://mebaily.com/</uri>
   </author>
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://mebaily.com/">
      <![CDATA[<P>در سال جدید چون درجه انقلابگری ما بالا رفته است، تصمیم داریم به سبک خاتمی‌چی‌ها یک سری اصلاحات سطحی سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی در وبلاگستان انجام بدهیم و سال جدید را برخلاف سالهای گذشته با شوخ و شنگی آعاز کنیم. و&nbsp;اگر چشممان نزدند هر از گاهی مطالبی زیر همین عنوان&nbsp;لُری‌نیوز&nbsp;بعرض برسانیم،&nbsp;مشروط بر آنکه مصرف ترشی‌جاتمان را هم کمی پایین بیاوریم.</P>
<P>&nbsp;</P>
<P><STRONG>وبلاگستان</STRONG></P>
<P>خبر خوبی دارم برای آندسته از بلاگرهایی که مشکل سبک و استیل نویسندگی دارند. بروید <A href="http://negaheno.wordpress.com/2008/04/04/%d8%a2%d8%b4%d9%86%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d8%a8%db%8c%d9%85%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d8%aa%d9%88%d9%87%d9%85-%d9%88%d8%a8%d9%84%d8%a7%da%af%db%8c/">اینجا</A> و با دقت و وسواس چند بار&nbsp;این پست را بخوانید تا سبک «سینوسی» را بیاموزید.&nbsp;خواهش دارم&nbsp;قبل از خواندن، یک نگاهی به خودتان بیاندازید، اگر بیمار هستید یا دچار توهم این مطلب بدرتان نمی‌خورد. و اما سبک سینوسی اینطور است که نویسنده، مطلب را کم‌جان، بی‌ربط و بدون محتوا آغاز می‌کند... بعد یکهو جو‌گیر می‌شود و&nbsp;وسطش را&nbsp;پُراز محتوا&nbsp;می‌کند. آخر مطلب هم&nbsp;عین آغازش باز بی‌ربط و بی‌محتوا می‌شود به همین سادگی.&nbsp;به رضا سیدحسینی پیشنهاد می‌کنیم اگر روزی تصمیم&nbsp;گرفتند کتاب «مکتب‌های ادبی»‌اش را تجدید چاپ کنند این سبک سینوسی را هم اضافه بفرمایند. ما یک همشهری داریم به نام براتعلی(لطفا این نام را بخاطر بسپارید که بعدها اسمش را خیلی خواهید شنید) که خیلی با مزه بود و لابد هنوز هم هست. براتعلی، یک روز آفتابی جمعه به رفیقش می‌گوید بیا بریم نماز جمعه که به شرکت‌کنندگان نفری ۱۰هزارتومن می‌دهند. رفیقش می‌گوید: «برات‌جان آمدیم، رفتیم و این پول را ندادند آنوقت چی؟» براتعلی جواب می‌دهد: « برارجان اینکه مشکلی نیست اگر پول ندادند ما هم می‌گوزیم تا نمازمان باطل بُوه»</P>
<P>&nbsp;</P>
<P><STRONG>سیاست</STRONG></P>
<P>&nbsp;</P>
<P>راستش شک دارم اصلا در مورد سیاست و وقایع مهم سیاسی هربار&nbsp;بنویسم یا نه! چون می‌بینم خبرهای سیاسی در ایران سی‌سال است که تکراری است و بقول ادیبان ملال‌آور،&nbsp;مگر هر روز شاهد این وقایع در ایران نیستیم:</P>
<P>۱) هر روز، ده بیست نفر دانشجو به جرم «انقلاب مخملی» یا وابستگی به دشمن دستگیر می‌شوند و همان روز یک نفر با وثیقه میلیونی آزاد می‌شود که هفته بعد باز دستگیرش می‌کنند.</P>
<P>۲) هر روز تعدادی از فعالین حقوق بشر، سندیکایی،&nbsp;اهل قلم، ژورنالیست و اینها دستگیر می‌شوند و همان روز یک نفر را&nbsp;باز با وثیقه سنگین آزادش می‌کنند و هفته بعد هم طرف مجددا دستگیر می‌شود.</P>
<P>۳) هر روز&nbsp;درِ چندتا روزنامه یا هفته‌نامه&nbsp;را تخته می‌کنند و در عوض به&nbsp;چندتا از رسانه‌های خودشان جواز کسب می‌دهند.</P>
<P>۴) هر روز چند نفر اعدام می‌شوند، دو سه‌تا زن سنگسار و چهل،&nbsp;پنجاه نفر به جرم بدحجابی دستگیر که یکی دو نفر از دستگیرشدگان بدشانس هم بطرز مرموزی به قتل می‌رسند.</P>
<P>۵) هر روز نرخ اجناس، مواد خوراکی،&nbsp;کرایه خانه و...&nbsp;بالا می‌رود دولت هم&nbsp;مثل همیشه&nbsp;آنرا به گردن دشمن و ضدانقلاب می‌اندازد.</P>
<P>۶) هر هفته نماز دشمن‌شکن جمعه به امامت آخوندهای متعهد به نظام و با حضور گسترده&nbsp;دویست، سیصد نفری برادران و خواهران بسیج و انصار،&nbsp;سران&nbsp;سپاه و ارتش،&nbsp;مدیران کلان و&nbsp;روسای ادارات دولتی&nbsp;برگزار می‌شود. مردم هم در خانه‌هایشان&nbsp;با صدای&nbsp;گوگوش و لیلا فروهر احیانا&nbsp;قری به کمر می‌دهند.</P>
<P>خب، این خبرهای تکراری و خسته کننده&nbsp;به چه درد می‌خورد! تازه حرفی هم از هسته، آلودگی محیط‌زیست، شلاق، دروغهای شاخدار و&nbsp;این چیزها نزدیم و گرنه شماره به صد می‌رسید.</P>
<P>&nbsp;تا لُری‌نیوز بعدی شما را به صفار هرندی می‌سپارم.</P>
<P>&nbsp;</P>
<P>بعدالتحریر: این اصطلاح خاتمی‌چی‌ها،&nbsp;بجای اصلاح‌طلبان، از شاهکارهای&nbsp;هادی خرسندی&nbsp;است و خیلی هم گویاست. اصلاح‌طلب به فرد یا افرادی می‌گویند که عمیقا به حقوق بشر و دموکراسی به معنای واقعی‌اش اعتقاد داشته باشند و عمل کنند آیا&nbsp;خاتمی‌چی‌ها&nbsp;اهل چنین پرنسیبی هستند؟&nbsp;</P>
<P>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;</P>
<P>&nbsp;</P>
<P>&nbsp;</P>]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>ایمیل‌های ناخواسته</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://mebaily.com/2008/03/post_238.html" />
   <id>tag:mebaily.com,2008://3.982</id>
   
   <published>2008-03-27T07:06:14Z</published>
   <updated>2008-03-27T13:55:40Z</updated>
   
   <summary><![CDATA[یک لحظه تصور کنید اینترنت همینطوری که هست، بود با این تفاوت که پدیده‌ای بنام ایمیل، وجود خارجی نداشت. آیا آنوقت بلاگری که آپدیت می‌کرد صدتا پاکت می‌خرید و می‌نوشت: «بچه‌ها من به روز شدم» و بعد می‌رفت پستخانه، پول&nbsp;صدتا...]]></summary>
   <author>
      <name>اسدالله علیمحمدی</name>
      <uri>http://mebaily.com/</uri>
   </author>
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://mebaily.com/">
      <![CDATA[<P>یک لحظه تصور کنید اینترنت همینطوری که هست، بود با این تفاوت که پدیده‌ای بنام ایمیل، وجود خارجی نداشت. آیا آنوقت بلاگری که آپدیت می‌کرد صدتا پاکت می‌خرید و می‌نوشت: «بچه‌ها من به روز شدم» و بعد می‌رفت پستخانه، پول&nbsp;صدتا تمبر را هم می‌داد و آن نامه‌ها را برای صدنفر پست می‌کرد؟ یا دیگران، مثلا سازمانهای سیاسی، سایت‌های طرفدار حقوق‌بشر و صدها نمونه دیگر چنین کاری می‌کردند؟&nbsp;ظاهرا این کار عاقلانه به‌نظر نمی‌رسد. اما همین جماعت ایمیل را با دیوار سرکوچه یکی کرده‌اند، هم رویش شعار می‌نویسند، هم یادگاری و هم گاهی شلوارشان را پایین می‌کشند و رفع حاجت می‌کنند.</P>
<P>من تاریخچه نامه‌نگاری و پست&nbsp;را نمی‌دانم&nbsp;و این که بشر&nbsp;از چه زمانی&nbsp;آنرا باب کرد اما می‌شود&nbsp;حدس زد با پیدایش خط، نامه‌نگاری و&nbsp;سازماندهی ارسال آن (پستخانه)هم&nbsp;آغاز می‌شود. از کبوتر نامه‌بر گرفته تا اسب و الاغ و ماشین و هواپیما، و از چاپارخانه‌ها گرفته تا پست مدرن&nbsp;امروزی راه درازی طی شده است تا به روزگار ما، که ایمیل بخشی از وظیفه پست سنتی، آنهم با سرعتی کمتر از چند ثانیه را انجام می‌دهد. امروز همه کسانی که به نت وصل هستند یک آدرس پستی(ایمیل) دارند که از طریق آن، با دوستان، اقوام و آشنایان مکاتبه می‌کنند. برای هم عکس می‌فرستند و از روز و حال یکدیگر با خبر می‌شوند. و همچنین&nbsp;مکاتبات اداری، بانکی، فرهنگی و خلاصه هرآنچه را که تا چندسال پیش از&nbsp;طریق اداره&nbsp;پست&nbsp;امکان‌پذیر بود.&nbsp;</P>
<P>این همه درازگویی کردم تا بگویم شماری از ایرانیان هنوز ایمیل را بعنوان آدرس پستی فرد که بسیارخصوصی هم هست نه باور دارند و نه پذیرفته‌اند. هر وقت دلشان خواست با یک کلیک کلی مطلب، عکس، جوک،موسیقی، اعلامیه‌های سیاسی، آگهی تبلیغاتی موبیل و دیگ‌زودپز، پلوپز برقی&nbsp;و چه...&nbsp;و چه... برای تو می‌فرستند بدون آنکه&nbsp;از تو بپرسند یا دستکم اجازه بگیرند. من که واقعا کلافه و خسته شده‌ام.</P>
<P>مدتهاست پوشه‌ای در جی‌میل بنام «ایمیل‌های ناخواسته» درست کرده‌ام و ایمیل‌های از این دست را&nbsp; در آنجا بایگانی می‌کنم. اوایل با سادگی تمام برایشان می‌نوشتم: «خانم و آقا و یا فلان گروه سیاسی لطفا دیگر برای من چیزی نفرستید در صورت تکرار آدرس شما را می‌اندازم داخل سبد اسپم(آشغالدونی) اما انگار یا پاسخم را نمی‌خوانند یا بی‌خیال داستان هستند. بامزه اینجاست در بالا یا پایین برخی از این ایمیل‌ها خواسته شده که اگر نمی‌خواهید این خبرنامه برای شما فرستاده شود اینجا را کلیک کنید که ما هم بارها اینکار را کرده‌ایم و&nbsp;بعد با کمال تعجب&nbsp;می‌بینم که&nbsp;ارسال این ایمیل‌ها همچنان ادامه دارد.</P>
<P>برای اینکه خوانندگان فکر نکنند بنده دارم خودم را لوس می‌کنم یا حساسیت بخرج می‌دهم و یا احیانا غلو، از ساعت ۲۴ دیشب(۲۷ مارس) تصمیم گرفتم اسپم‌ها را پاک نکنم.&nbsp;تا همین لحظه ساعت ۹ صبح بوقت دانمارک که دارم این پست را می‌نویسم ۷۸۰ تا ایمیل دراسپم آمده که تعداد زیادی از آنرا خود جی‌میل اسپم می‌داند و بخشی را هم که خودم&nbsp;انداخته‌ام در آشغالدونی.</P>
<P>از طرفی روزانه بین ۷۰ تا ۸۰ ایمیل دریافت می‌کنم که تنها یک درصد آن به من ارتباط دارد و باقی همان ایمیل‌های ناخواسته است.</P>
<P>خب حالا بقول لنـیـن چه باید کرد؟ من اطمینان دارم خیلی‌ها&nbsp; چنین مشکلی دارند. برخی از بلاگرها هم این&nbsp;معضل واقعا اجتماعی و فرهنگی را&nbsp;قلمی کرده‌اند اما کسی پیشنهادی برای حل این «مزاحم» نداده است. من البته&nbsp;دو راه به عقلم رسیده و آنرا مطرح می‌کنم اما اگر دوستان و خوانندگان این وبلاگ هم مثل من کلافه شده‌اند در بخش نظرخواهی بنویسند و اگر پیشنهادی هم دارند چه بهتر تا بتوانیم یک گفتگوی جدی در این مورد داشته باشیم.</P>
<P>و اما دو پیشنهاد من:</P>
<P>۱) در ایمیل‌ یا ایمیل‌هایتان یک گزینه با عنوان ایمیل‌های ناخواسته یا هر&nbsp;نامی که دوست دارید درست کرده و بجای پاک کردن این ایمیل‌ها آنها را بایگانی کنید. بعد هر بار پست جدیدی منتشر می‌کنید در پایان مطلب زیر یک گزینه که می‌شود نام مشترکی هم&nbsp;برایش انتخاب کرد. مثلا « فلانی جان بچه‌ات دیگر این ایمیل را برای من نفرست» یا «ایمیل‌های ناخواسته» چیزی در این مایه و بعد ایمیل‌های دریافتی را با نام شخص فرستنده&nbsp;گذاشت زیر آن گزینه تا شاید خلایق دست از این کار بردارند.</P>
<P>&nbsp;</P>
<P>۲) می‌شود&nbsp;بجای این همه بازی وبلاگی، در مورد این معضل&nbsp;در وبلاگ‌تان، دستکم یک پست بنویسید و آنرا برای درج در بلاگ‌نیوز&nbsp;بفرستید. برای اینکار وارد صفحه «تماس با ما» بشوید و لینک مطلب خود را ارسال کنید.</P>
<P>اولین پست امسال ما هم دراز شد و هم خیلی انقلابی، امیدوارم در&nbsp;سال جدید&nbsp;بلاگرها با تمام اختلاف نظری که با هم دارند و بسیار هم طبیعی است در مورد حقوق بشر و نقض آن در ایران اتفاق نظر داشته باشند و سد سانسور را شکسته بیشتر بنویسند و متحد عمل کنند.</P>
<P>&nbsp;</P>]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>عروسی</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://mebaily.com/2008/03/post_237.html" />
   <id>tag:mebaily.com,2008://3.975</id>
   
   <published>2008-03-14T08:12:24Z</published>
   <updated>2008-03-19T11:16:23Z</updated>
   
   <summary>عید شما مبارک! در آستانه بهار و نوروز خبر خوبی دارم برای علاقه‌مندان بیلی، بویژه ملاحسنی که سخت نگران عزب ماندن ایشان بود. بله... سرانجام بیلی چند روز پیش به میمنت و مبارکی داماد شد. نخست تصویر عروس «لاکی» خانم...</summary>
   <author>
      <name>اسدالله علیمحمدی</name>
      <uri>http://mebaily.com/</uri>
   </author>
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://mebaily.com/">
      <![CDATA[<P align=center><STRONG>عید شما مبارک!</STRONG></P>
<P>در آستانه بهار و نوروز خبر خوبی دارم برای علاقه‌مندان بیلی، بویژه <A href="http://mollah.blogspot.com/">ملاحسنی</A> که سخت نگران عزب ماندن ایشان بود. بله... سرانجام بیلی چند روز پیش به میمنت و مبارکی داماد شد. نخست تصویر عروس «لاکی» خانم را ببینید تا شرح عروسی را به عرض برسانم.</P>
<P align=center><IMG height=336 alt=lucky.jpg src="http://mebaily.com/lucky.jpg" width=448></P>
<P></P>
<P>لاکی و بیلی قبلا همدیگر را دیده بودند و از شما چه پنهان&nbsp; در همان دیدارهای اولیه این دو نه یکدل که صد دل عاشق هم شدند. پنجشنبه ششم مارس «کیم»، دوست دانمارکیم و پدر لاکی زنگ زد که بله لاکی آماده عروس شدن است اجازه می‌دهی برای دیدن بیلی بیاییم. لاکی و کیم عصری آمدند. همینکه در را باز کردم بیلی چنان ذوق زده و شنگول شد که نمی‌توانست رفتارش را کنترل کند. خب بیچاره تقصیر هم نداشت، نخستین باری بود که داماد می‌شد. کیم چند ساعتی ماند و بعد قرار شد لاکی تا شنبه پیش ما بماند.</P>
<P align=center><IMG height=336 alt=baily12.JPG src="http://mebaily.com/baily12.JPG" width=448></P>
<P align=right>مشکل بیلی این بود که نمی‌دانست چکار کند. اولین تجربه‌ی عشقی‌اش بود و ناشی، یکروز طول کشید که یاد گرفت&nbsp;و البته این را مدیون لاکی است که خیلی به او کمک کرد. باری عروس و داماد سه شبانه روز نه چیزی خوردند و نه حتا یک چرت چند ثانیه زدند و نه گذاشتند بنده بخوابم. مرتب در طول و عرض آپارتمان کوچک ما می‌دویدند، همدیگر را می‌بوسیدند و ...</P>
<P align=center><IMG height=336 alt=baily10.JPG src="http://mebaily.com/baily10.JPG" width=448></P>
<P align=right>و اما عصر شنبه جناب بیلی، بعلت کم‌خوابی، نخوردن شام و ناهار، هیجان و استرس از هوش رفت(می‌گوید خواهش می‌کنم این قسمت را ننویس و آبروی ما را در وبلاگستان نبر) سخت ترسیدم و نمی‌دانستم چکار باید کرد بهرحال به او تنفس مصنوعی دادم و کمی ماساژ که کم‌کم بهوش آمد. بعد مجبور شدم هردو را از هم&nbsp; جدا کنم. لاکی را&nbsp;تا آمدن&nbsp;پدرش در اتاق خوابم&nbsp;زندانی کردم. دوشبنه به دکترش زنگ زدم و جریان عروسی و غش کردن بیلی را بعرض رساندم. گفت: «نگران نباش، بخاطر هیجان و افراط در سکس بوده». حالا منتظرم ببینم بچه بیلی چه شکلی خواهد بود امیدوارم که گربه نباشد.</P>
<P align=center>&nbsp;<IMG height=336 alt=baily15.JPG src="http://mebaily.com/baily15.JPG" width=448></P>
<P align=right>اگر می‌خواهید با عروس خانم بیشتر آشنا شوید <A href="http://www.dk-toys.dk/hvalpe/">اینجا </A>را کلیک کنید.</P>
<P align=right>پ.ن: جاهای دیگر اروپا را نمی‌دانم اما در دانمارک این سنت است که اگر لاکی یک بچه بزاید بیلی، ۵۰۰ کرون می‌گیرد لابد بابت حق‌الزحمه! و اگر دو تا بچه باشد ۱۰۰۰ کرون و همینطور هر بچه ۵۰۰ کرون افزوده می‌شود. امیدوارم لاکی شش تا بچه بزاد که چندان هم بعیدنیست&nbsp;تا ما با این&nbsp;پول&nbsp;برخی از چاله چوله‌ها را پرکنیم.&nbsp;</P>
<P align=right>پ. ن. ۲ عکس‌های لاکی و بیلی را کیم با موبیل‌اش گرفت و بعدا برایم ایمیل کرد بجز عکس اولی که از سایت لاکی کش رفتم.</P>
<P align=right>پست‌های مربوط به بیلی:</P>
<P align=right><A href="http://mebaily.com/2008/02/post_230.html">پنج سال گذشت</A>&nbsp;/ <A href="http://mebaily.com/2008/01/post_228.html">بیلی و انتخابات </A>/ <A href="http://mebaily.com/2006/10/post_193.html">پدر سوخته آقا بیلی!</A> / <A href="http://mebaily.com/2006/08/post_177.html">گفتگوی بیلی با من</A> / </P>
<P align=right><A href="http://mebaily.com/2005/12/post_113.html">&nbsp;بیلی و کریسمس</A> / <A href="http://mebaily.com/2005/02/post_22.html">بیلی و تجربه‌های برفی</A> / <A href="http://mebaily.com/2005/02/post_16.html">تولدت مبارک</A> / <A href="http://mebaily.com/2005/01/post_8.html">عذزخواهی از بیلی</A> /</P>
<H3 class=title>&nbsp;</H3>]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>دروغ‌های شاخدار یک رییس جمهور (۲)</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://mebaily.com/2008/03/post_236.html" />
   <id>tag:mebaily.com,2008://3.962</id>
   
   <published>2008-03-05T18:44:25Z</published>
   <updated>2008-03-10T14:57:32Z</updated>
   
   <summary><![CDATA[به گزارش بنگاه&nbsp;سخن‌پراکنی بخش فارسی سایت بی‌بی‌سی (یک عکس هم از&nbsp;«این محموده با لهجه‌ی اسپانیولی» گذاشته،&nbsp; که! خیلی به قول اصفهانی‌ها بامزه‌س):&nbsp;خلاصه‌ی خبر این است که:&nbsp;«&nbsp;محمود احمدی‌نژاد، رییس جمهور ایران قطعنامه شورای امنیت علیه ایران را هدیه‌‌ای به این کشور...]]></summary>
   <author>
      <name>اسدالله علیمحمدی</name>
      <uri>http://mebaily.com/</uri>
   </author>
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://mebaily.com/">
      <![CDATA[<P>به گزارش بنگاه&nbsp;سخن‌پراکنی بخش فارسی سایت <A href="http://www.bbc.co.uk/persian/iran/story/2008/03/080305_no-ahmadinejad.shtml">بی‌بی‌سی</A> (یک عکس هم از&nbsp;«این محموده با لهجه‌ی اسپانیولی» گذاشته،&nbsp; که! خیلی به قول اصفهانی‌ها بامزه‌س):&nbsp;خلاصه‌ی خبر این است که:&nbsp;«&nbsp;محمود احمدی‌نژاد، رییس جمهور ایران قطعنامه شورای امنیت علیه ایران را هدیه‌‌ای به این کشور خواند و گفت که ایران از صدور این قطعنامه ناراحت نیست(یعنی ایران خوشحال است) و اینکه ما خارج از آژانس مذاکره نمی‌کنیم»</P>
<P>بیلی و من: منظور از ایران یعنی خودش&nbsp;و چند نفر دیگر!</P>]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>نماز به سبک سرداران!</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://mebaily.com/2008/03/post_235.html" />
   <id>tag:mebaily.com,2008://3.961</id>
   
   <published>2008-03-05T09:14:05Z</published>
   <updated>2008-03-05T10:12:52Z</updated>
   
   <summary><![CDATA[لطفا این&nbsp;خبر را اول بخوانید. من نمی‌دانم این جریان چقدر به حقیقت نزدیک است اما حکومت اسلامی‌است دیگر! می‌گویند «خرس تخم گذاشت، گفتند از این دُم بریده هرچه بگویید برمی‌آید». بله سردار زارعی فرمانده نیروی انتظامی استان تهران که گشتی‌های...]]></summary>
   <author>
      <name>اسدالله علیمحمدی</name>
      <uri>http://mebaily.com/</uri>
   </author>
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://mebaily.com/">
      <![CDATA[<P>لطفا این&nbsp;<A href="http://www.peiknet.com/1386/01ESFAND/14/page/bazdasht.htm">خبر</A> را اول بخوانید. من نمی‌دانم این جریان چقدر به حقیقت نزدیک است اما حکومت اسلامی‌است دیگر! می‌گویند «خرس تخم گذاشت، گفتند از این دُم بریده هرچه بگویید برمی‌آید». بله سردار زارعی فرمانده نیروی انتظامی استان تهران که گشتی‌های امنیتی‌اش مرتب مواظب بودند&nbsp;تا کسی مرتکب بی‌ناموسی نشود در خانه‌ی&nbsp;عیش&nbsp;دستگیر می‌شود. اما با مزه‌ترین قسمت این ماجرا نماز سردار است. لحظه‌ای چشم‌هایتان را ببندید و این تصویر را زنده کنید: «سردار زارعی،&nbsp;لخت و&nbsp;مادرزاد با آن هیکل پشمالو و&nbsp;دم و دستگاهش روبه قبله ایستاده&nbsp;بعنوان پیش‌نماز و&nbsp;شش خانم ترگل ورگل&nbsp;و عرض کنم&nbsp;بازهم لخت مادرزاد، سرشار از&nbsp;قُلمبگی و سُلمبگی پشت سرآقا&nbsp;در حال اقامه نماز جماعت&nbsp;باشند».</P>
<P>&nbsp;</P>
<P>رکوع و سجود این نمازگزاران واقعا دیدنی است! بقول <A href="http://gooshzad.blogspot.com/">گوشزد</A> نظر شما چیست؟</P>
<P>پ.ن: بیلی می‌گوید اگر من بودم، می‌گفتم آن شش خانم لخت امامان جماعت می‌شدند و بعد من با کمال خلوص نیت پشت سرشان نماز می‌خواندم که ثوابش بیشتر است.</P>
<P>بازهم پ.ن: زنانی که در آن خانه بوده‌اند نیز بازداشت شده‌اند و در جریان بازجوئی و تحقیقات گفته‌اند سردار زارعی از ما خواسته بود لخت شده و دسته جمعی به صف شده و نماز بخوانیم!</P>]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>دروغ‌های شاخدار یک رییس‌جمهور(۱)</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://mebaily.com/2008/03/post_233.html" />
   <id>tag:mebaily.com,2008://3.952</id>
   
   <published>2008-03-01T19:45:39Z</published>
   <updated>2008-03-01T20:24:34Z</updated>
   
   <summary>احمدی‌نژاد: «من به كشورهای مختلفی سفر كرده‌ام و روزانه ارتباطات‌های مختلفی دارم و اين بشارت را به شما می‌دهم كه خون شهيدان شما كه دنباله‌ خون‌های پاك كربلاست امروز در دنيا غوغايی به پا كرده است و همه‌ دنيا در...</summary>
   <author>
      <name>اسدالله علیمحمدی</name>
      <uri>http://mebaily.com/</uri>
   </author>
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://mebaily.com/">
      <![CDATA[<P>احمدی‌نژاد: «من به كشورهای مختلفی سفر كرده‌ام و روزانه ارتباطات‌های مختلفی دارم و اين بشارت را به شما می‌دهم كه خون شهيدان شما كه دنباله‌ خون‌های پاك كربلاست امروز در دنيا غوغايی به پا كرده است و همه‌ دنيا در آستانه‌ تغيير و تحول بزرگ است. نمی‌دانيد كه شما با دل ملت‌های عالم چه كرده‌ايد.» به نقل از سایت <A href="http://www.tabnak.ir/pages/?cid=7185">تابناک</A>.</P>
<P>&nbsp;اولاتا جایی که ما می‌بینیم و می‌خوانیم اکثر رهبران و سیاستمداران جهان، بجز کشور سودان، حزب‌الله لبنان و حماس، همگی شما را چِل و خُل می‌دانند.</P>
<P>دوما از حکومت اسلامی که شما رییس‌جمهورش هستید بعنوان یک رژیم تروریستی یاد می‌شود.</P>
<P>سوما می‌دانید شما با دل ملت‌های عالم چه کرده‌اید؟ تمام ملت‌های عالم را از ایران و ایرانی بیزار و متنفر کرده‌اید.</P>
<P>البته ما طبق معمول و مثل همیشه&nbsp;این حرفهای شما را بحساب همان هاله‌ی نور &nbsp;می‌گذاریم.</P>]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>میهمانی</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://mebaily.com/2008/02/post_234.html" />
   <id>tag:mebaily.com,2008://3.942</id>
   
   <published>2008-02-25T09:29:22Z</published>
   <updated>2008-02-25T09:53:49Z</updated>
   
   <summary>آقای هاشمی رفسنجانی رییس مجلس خبرگان رهبری میهمانی ترتیب داده‌اند که در آن سران سه قوه هم شرکت داشته‌اند. اول اینکه مناسبت میهمانی معلوم نیست. دویم مدعوین به صرف چای و قلیان دعوت شده‌اند یا چلوکباب؟ آنهم در هاله‌ای از...</summary>
   <author>
      <name>اسدالله علیمحمدی</name>
      <uri>http://mebaily.com/</uri>
   </author>
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://mebaily.com/">
      <![CDATA[<P>آقای هاشمی رفسنجانی رییس مجلس خبرگان رهبری <A href="http://www.tabnak.ir/pages/?cid=7001">میهمانی</A> ترتیب داده‌اند که در آن سران سه قوه هم شرکت داشته‌اند. اول اینکه مناسبت میهمانی معلوم نیست. دویم مدعوین به صرف چای و قلیان دعوت شده‌اند یا چلوکباب؟ آنهم در هاله‌ای از ابهام است. بهرحال این موضوعات چندان اهمیت ندارد آنچه مهم است سخنرانی‌های کوتاه و بلند میزبان و میهمانان است که هرچه ما به مغزمان فشار آوردیم که توضیح و تفسیری برایش پیدا کنیم نتواستیم، حتا بیلی هم با آن همه هوش از اظهار نظر در این مورد عاجز است و می‌گوید تفسیر را بعهده خوانندگان وبلاگ بگذاریم.</P>
<P>سخنان میزبان: «متصديان و مروجان فرهنگ غرب و لائيك در تكاپو هستند تا مثل خوره در جامعه ما رخنه نمايند كه آثار منفی آن بسيار فروان است.»</P>
<P>رییس جمهور: «دولت برای مساجد و مصلی‌ها، علاوه بر بودجه‌‌های استانی، رديف‌های بودجه ملی در نظر گرفت.»</P>
<P>رییس مجلس: «يكی از افتخارات مجلس هفتم تخصيص بودجه برای حوزه‌های علميه و مراكز دينی مثل مصلی‌ها و مساجد است.</P>
<P>پیدا کنید پرتقال فروش را؟&nbsp;</P>]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>کشف!</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://mebaily.com/2008/02/post_231.html" />
   <id>tag:mebaily.com,2008://3.937</id>
   
   <published>2008-02-22T09:32:43Z</published>
   <updated>2008-02-22T11:11:48Z</updated>
   
   <summary>نخست از تمام دوستانی که در پست قبلی‌ام «پنح سال گذشت» با نوشتن پیام‌های پر مهر ما را مورد تفقد قرار دادند سپاسگزاریم. برخی از دوستان هم خواسته بودند که بیشتر در مورد بیلی بنویسم که می‌گذارم برای بعداز انتخابات...</summary>
   <author>
      <name>اسدالله علیمحمدی</name>
      <uri>http://mebaily.com/</uri>
   </author>
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://mebaily.com/">
      <![CDATA[<P>نخست از تمام دوستانی که در پست قبلی‌ام «<A href="http://mebaily.com/2008/02/post_230.html">پنح سال گذشت</A>» با نوشتن پیام‌های پر مهر ما را مورد تفقد قرار دادند سپاسگزاریم. برخی از دوستان هم خواسته بودند که بیشتر در مورد بیلی بنویسم که می‌گذارم برای بعداز انتخابات مجلس حکومت اسلامی!</P>
<P>&nbsp;</P>
<P><STRONG>راستش</STRONG> ما تازگی‌ها کشف بزرگی کرده‌ایم که نمی‌دانم شما تا چه اندازه این کشف را&nbsp;جدی می‌گیرید. قضیه از این قرار است&nbsp;حقیر دشمن اصلی حکومت اسلامی را کشف کرده‌است. این دشمن نه آمریکاست نه اسراییل و نه ضد انقلاب، بلکه یک جفت «دست» است. باور نمی‌کنید؟ با کمی توضیح متوجه خواهید شد.</P>
<P>ببیند مثلا رهبر، مرتب می‌گوید: «دست‌ها»یی در کارند تا ملت ما را نسبت به نظام بدبین کنند. رییس‌جمهور هم چپ و راست و&nbsp;در هر سخنرانی از این «دست‌ها» نام می‌برد. فرضا اگر گفته شود تورم در دولت آقای احمدی‌نژاد بیداد می‌کند، ایشان بلافاصله می‌گویند: «دست‌ها»یی در کارند تا دولت مردمی را تضعیف کنند یا «دست‌ها»یی در کارند تا تمام مشکلات مملکت را به گردن دولت بیاندازند. رییس و اعضای شورای نگهبان، رییس و اعضای مجلس تشخیص مصلحت،&nbsp;روسای ارتش و سپاه، بسیج، شهردار تهران، نمایندگان مجلس، امامان جماعت و خلاصه همه از دخالت و کارشکنی این «دست‌ها» گله‌مندند. از طرف دیگر کسانی هم که در قدرت نیستند کلی از دست این «دست‌ها» شاکی‌اند. به سخنرانی‌های اخیر خاتمی‌چی‌ها نگاهی بیاندازید تا متوجه شوید که ما پرت و پلا نمی‌گوییم. آنها هم می‌گویند: «دست‌ها»یی درکارند تا بازماندگان امام (ره) را تخریب کنند یا همان «دست‌ها» درکارند تا برعلیه نیروهای خط ‌امام سم‌پاشی کنند و یا «دست‌ها»یی در کارند تا صلاحیت کاندیدهای خط‌امام را&nbsp;رد کنند.</P>
<P>البته این «دست‌ها» ویژگی‌هایی هم&nbsp;دارند که در بیشتر سخنرانی‌ها به آن اشاره می‌شود&nbsp;که ما با دقت و تحقیق و تفحص خصوصیات این دست‌ها را برای شناسایی بیشتر دسته‌بندی کرده‌ایم:</P>
<P>۱) این دست‌ها «نامریی» هستند یعنی آنها را نمی‌توان دید مثال: « دست‌های نامریی درکارند تا اسلامی بودن نظام را زیر سوال ببرند»</P>
<P>۲)&nbsp; این دست‌ها یک «دست» نیستند بلکه دو تا دست هستند چون همیشه گفته می‌شود: «دست‌هایی در کارند» اگر می‌گفتند دستی در کار است&nbsp;طبیعتا ما می‌فهمیدیم که تمام دخالت‌هایی که در حکومت اسلامی می‌شود زیر سر یک «دست» است که تحقیقات ما خلاف آن را ثابت می‌کند یعنی ما با یک جفت دست سروکارداریم.</P>
<P>۳) این دست‌ها علاقه‌ی عجیبی به برقراری رابطه با آمریکا را&nbsp;دارند. مثال: «دست‌هایی در کارند تا نظام را مجبور کند با آمریکا پای میز مذاکره بنشیند.»</P>
<P>۴) این دست‌ها با صهیونیزم و اسراییل رابطه تنگاتنگ و دوستانه‌ای دارد. مثال: « دست‌هایی نامریی در کارند تا ما جنایات اسراییل و صهیونیست‌ها را فراموش کنیم و آنها را به رسمیت بشناسیم.»</P>
<P>۵) این دست‌ها چند ویژگی&nbsp;کم اهمیت‌هم دارند که پشت‌سرهم ردیف می‌کنیم و مبحث را می‌بندیم.</P>
<P>طرفداری از حکومت لائیک، بی‌ناموسی، تهاجم فرهنگی، ضدانقلاب و...</P>
<P>&nbsp;</P>
<P><STRONG>حکم اعدام</STRONG> «<A href="http://mehrnehad.blogfa.com/">یعقوب مهرنهاد</A>»،<STRONG> را شدیدا محکوم می‌کنم و خواهان آزادی بدون قید و</STRONG> <STRONG>شرط او هستم.</STRONG></P>
<P>&nbsp;</P>
<P>&nbsp;</P>
<P>&nbsp;</P>]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>پنج سال گذشت</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://mebaily.com/2008/02/post_230.html" />
   <id>tag:mebaily.com,2008://3.926</id>
   
   <published>2008-02-06T08:02:58Z</published>
   <updated>2008-02-06T12:15:46Z</updated>
   
   <summary><![CDATA[امروز بیلی پنج ساله شد.&nbsp;پنج سال است که او رفیق و مونس من است. گاهی دوستان می‌پرسند فلانی حوصله‌ات از تنهایی سرنرفت&nbsp;که پاسخم همیشه این بوده: «من تنها نیستم مگر بیلی را نمی‌ببینید.» زندگی با بیلی چندان هم ساده نیست....]]></summary>
   <author>
      <name>اسدالله علیمحمدی</name>
      <uri>http://mebaily.com/</uri>
   </author>
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://mebaily.com/">
      <![CDATA[<P>امروز بیلی پنج ساله شد.&nbsp;پنج سال است که او رفیق و مونس من است. گاهی دوستان می‌پرسند فلانی حوصله‌ات از تنهایی سرنرفت&nbsp;که پاسخم همیشه این بوده: «من تنها نیستم مگر بیلی را نمی‌ببینید.»</P>
<P>زندگی با بیلی چندان هم ساده نیست. دستکم سه بار باید بیرون برود در هر هوایی و در هر فصلی.&nbsp;صبح‌های زود یکبار، که معمولا زمان و مسیر گردش را من تعیین می‌کنم چون باید بروم سرکار.&nbsp;باردوم بعدازظهر است که بیلی تصمیم می‌گیرد کجا برویم و کی برگردیم که معمولا بیش از یکساعتی طول می‌کشد. می‌ماند گردش شبانه که هردو تصمیم می‌گیریم.</P>
<P>بیلی تنها یک وعده&nbsp;غذا می‌خورد. ساعت شش عصر حتما شامش باید آماده باشد وگرنه زمین و زمان را بهم می‌ریزد.&nbsp;عاشق چلومرغ است و&nbsp;اگر هرروز برایش آماده کنی با&nbsp;اشتها و رضایت کامل میل می‌کند. کباب و ماکارونی در رده‌های بعدی لیست غذاهایش قرار می‌گیرد.</P>
<P>بیلی با&nbsp;آن‌که&nbsp;کوچکترین سگ دنیاست(کوچکتر از یک&nbsp;گربه‌، با وزنی&nbsp;حدود ۲۵۰۰ گرم) شخصیتی بسیار قوی دارد و سری نترس، در&nbsp;عین‌حال&nbsp;فوق‌العاده با هوش است. صدای سه‌تار را نسبت به سازهای دیگر خیلی زود تشخیص می‌دهد و عاشق سه‌تار احمد عبادی است. گاهی که&nbsp;خیلی سربسرم می‌گذارد و می‌خواهد با او بازی کنم و من گرفتار کاری هستم یا بی‌حوصله‌ام سی‌دی&nbsp;عبادی را برایش می‌گذارم، بلافاصله می‌پرد روی مبل و&nbsp;گوش می‌دهد. جالب آن‌که وقتی سی‌دی تمام می‌شود نگاهی به من می‌اندازد و چندتا&nbsp;پارس می‌کند که یعنی فلانی تمام شد دوباره می‌خواهم گوش کنم، باورکنید اغراق نیست.</P>
<P>بیلی با استفاده از&nbsp;حس بویایی، شنوایی، نگاه، اندام(بویژه حرکت دُم و گوش) و با صداهای مختلفی با من ارتباط برقرار می‌کند به عبارتی سخن می‌گوید و در عین‌حال تمام عادت‌ها و رفتارهای من را در حالت‌های روحی مختلف می‌شناسد. من با او دانمارکی حرف می‌زنم. مثلا بیا، برو، بنشین، از این طرف، بایست، منتظر بمان و بطورکلی جمله‌ها و&nbsp;واژه‌هایی که برای ارتباط با او ضروری است. در عین حال فارسی را هم&nbsp;در همان حد می‌فهمد. یکی از دوستانم که بیلی را خیلی دوست دارد و البته این احساس دوطرفه است&nbsp;وقتی بدیدنمان می‌آید با او لری حرف می‌زند. این را هم بگویم که&nbsp;رفتارش با&nbsp;دوستانم&nbsp;یکسان نیست و بستگی دارد که هرکدام چگونه و چطور او را تحویل بگیرند. دوست داشتن و عشق در قاموس بیلی بی‌مرز است.&nbsp;نه باید و نبایدی دارد و نه خط قرمزی تا آنجا که اگر خطری تورا تهدید کند او خود را برای نجات تو قربانی می‌کند. بی‌خود نیست که می‌گویند کاش انسان عشق و وفاداری و محبت&nbsp;را از سگ‌ می‌آموخت.</P>
<P>می‌بینم این پست دارد بیش از حد دراز می‌شود. گفته‌ها و ناگفته‌ها&nbsp;در مورد بیلی بسیار است&nbsp;اما باید بگویم زندگی با موجودی دیگر نگاهت را به&nbsp;طبیعت و&nbsp;جهان پیرامون عوض می‌کند و از این‌که می‌بینی انسان این&nbsp;جانوری که مدال اشرف‌ مخلوقات را هم به گردن انداخته است در&nbsp;نابودی کره زمین چه شتابی دارد بغض‌ات می‌گیرد و از انسان بودنت خجالت می‌کشی. </P>
<P>آلودگی محیط زیست، از بین بردن جانوارانی که در هارمونی کامل با طبیعت زندگی می‌کنند و&nbsp;قبل از انسان در این کره خاکی زیسته‌اند،&nbsp;جنگ و کشتار به نام خدا و مذهب، ایدئولوژی، ناسیونالیست و هزار کوفت و زهرمار دیگر بخش کوچکی از&nbsp;پرونده سیاه بشریت است.&nbsp;آیا شما حیوانی را می‌شناسید که این همه جنایت کرده باشد؟</P>
<P>بیلی جان تولدت مبارک&nbsp;&nbsp;&nbsp;</P>]]>
      
   </content>
</entry>

</feed>
