My Danish Blog

« June 2006

  

صفحه اصلی

  

August 2006 »


کار فرهنگی!

یکشنبه، ۲۵ تیر، ۱۳۸۵

بعد از انقلابی که تو زرد از آب در آمد، بخش بزرگی از روشنفکران ایرانی مجبور شدند تا از خود بپرسند: « چرا چنین شد؟» و این البته شامل احزاب سیاسی چپ و راست هم می‌شد. در این گیرودار فکری، عده‌ای به این نتیجه رسیدند که علت شکست حرکت‌های اجتماعی ایرانیان برمی‌گردد به فرهنگ و تا فرهنگ رشد نکند هر حرکتی به استبداد ختم می‌شود و خلاصه عیب از خود ماست. چنین اندیشه‌ای به این نتیجه رسیده است که اگر آب هم در دست داریم زمین بگذاریم و نخست به کار فرهنگی بپردازیم و بعدها شاید بتوانیم جامعه ایده‌آل و دموکرات آینده را بسازیم. این تفکر در بین نسل من و هم نسل‌های بعدی طرفداران بسیاری دارد که متاسفانه همین نگاه باعث انفعال آنها در جنبش دموکراسی‌خواهی شده است. من مخالف کار فرهنگی نیستم اما چرا ما ایرانیان همیشه یا صد باید باشیم یا صفر؟ آیا مشکل اساسی در نامتعادلی روح و روان ایرانی نیست که نمی‌تواند بطور هارمونیک قدم‌هایش را بردارد؟

آیا نمی‌توان توامان هم کار فرهنگی کرد و هم رعایت حقوق ملت را که از طرف رژیم به طرز قرون وسطایی و وحشیانه زیر پا می‌گذارد درخواست نمود؟

به تاریخ جنبش زنان، کارگری، دانشجویی و... اروپا نگاهی بیاندازید. مبارزه برای تحقق خواسته‌های سیاسی و اجتماعی در کنار کار فرهنگی پیش رفته است. روشنفکران غرب در ضمن نقد بیرحمانه‌ی سنت‌های غلط اجتماعی، نقد مذهب و قدرت، همراه مردم گام برداشته‌اند و هنوز هم.

طرفداران دکترین «کارفرهنگی» به دگم دیگری دچار شده‌اند، همان دگمی که فکر می‌کرد اگر شاه برود ایران بهشت می‌شود، همان دگمی که از خاتمی امروز مصدق می‌سازد و فردا خائن!

مطلق کردن کار فرهنگی و یا مبارزه بار دیگر ما را به ترکستان می‌برد.


::: ایمیل :: اسدالله علیمحمدی :: ۰۹:۱۴ :::

LINK  |  Comment 28

تفرقه

پنجشنبه، ۲۲ تیر، ۱۳۸۵

دوستی ‌گفت: «می‌دانی رمز و راز ماندن جمهوری اسلامی در چیست؟»

گفتم: «نه!»

گفت: «هیچ فکر کرده‌ای که این رژیم با این همه بحران اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و... با این همه مخالف و با این‌که در سطح جهانی حتا یک دوست ندارد و با این‌که بطور مستمر و سیستماتیک به سرکوب ملت به ویژه زنان، دگراندیشان، عیرخودی‌ها و غیرمسلمانان می‌پردازد... هنوز بعد از سی‌سال می‌ماند و شاهی که یک‌دهم اینها نه بحران داشت و نه دشمنی در سطح جهان سرنگون می‌شود؟»

گفتم: «نه!»

گفت: «شگفت‌انگیز نیست؟»

گفتم: «چرا!»

گفت: «شاه اگر نیم‌مثقال زرنگی آخوندها را داشت حالا حالا مانده بود.»

گفتم: «نمی‌دانم!»

گفت: «برای این‌که خنگ هستی!»

گفتم: «شاید! ولی آیا خودت می‌توانی علتش را بگویی؟»

گفت: «عرض کنم، رمز وراز ماندن این حکومت ایدیولوژیک و استالینیستی در ایجاد تفرقه است بین مردم ایران، ملت آن زمان، به درست و یا غلطش کار نداریم متحد شده بود که شاه باید برود و رفت. خب آخوندها هم این را می‌دانند و با ایجاد تفرقه مانع اتحاد ملت شده‌اند و می‌شوند. این رژیم با ایجاد اختلاف بین اصلاح‌طلبان، اپوزیسیون خارج و داخل، روشنفکران، اهل اندیشه، اهل قلم، حتا بین آخوندها و خانواده‌ها توانسته است تا امروز بماند و می‌ماند چون این را در مکتبی آموخته است.»

گفتم: «یعنی ما ملت این موضوع را تاکنون نفهمیده‌ایم؟»

گفت: «نه! اگر فهمیده بودید که حال و روزتان این نبود که هست!»

گفتم: «مگر می‌شود؟»

گفت: «بله! یک نمونه می‌دهم و بعد برو به‌حال خنگی‌ات گریه کن!»

گفتم: «بگو!»

گفت: همین وبلاگستان را در نظر بگیر، آن اوایل یک اتحاد ناننوشته در دفاع از زندانیان سیاسی، دموکراسی، حقوق بشر، حقوق زنان و... وجود داشت اما امروز این‌طور نیست و رژیم این سنگر را هم با همان سلاح تفرقه فتح کرد. چرا عباس معروفی که با آن همه شور از آزادی دفاع می‌کرد یکسالی است تنها شعر می‌گوید؟ چرا تاکنون حتا بعنوان یک صنف نتوانسته‌اید یک بیانیه مشترک در مورد همین بحران هسته‌ای منتشر کنید؟ و خیلی مسایل دیگر که خودت بهتر می‌دانی! این نمونه را بگیر و برو تا آخر خط...»

لحظه‌ای به فکر فرورفتم و گفتم: «رژیم چگونه این کار را می‌کند؟»

گفت: با ظرافت و زرنگی آخوندی! هرجا که دید عده‌ای به همدلی، همبستگی و توافقی نزدیک می‌شوند، عوامل و انصارشان را که انواع و اقسام آنها را در هر لباسی دارد به کار می‌اندازد و آنها هم چاه تفرقه را می‌کَننَد و خیلی‌ها هم بدون این‌که سوءنیتی داشته باشند، ناخودآگاه در چاه می‌افتند و این حکایتی است که سی‌سال است تکرار می‌شود.

چند روزاست به حرف‌های این دوستم فکر می‌کنم.


::: ایمیل :: اسدالله علیمحمدی :: ۱۰:۰۵ :::

LINK  |  Comment 19

اردوی موسیقی آلمان و چند پرسش!

پنجشنبه، ۱۵ تیر، ۱۳۸۵

خودم را برای سفر به آلمان آماده کرده بودم. شرکت در ششمین اردوی موسیقی ایرانی در آلمان، سفری هرساله و همیشه پرخاطره، دیدار دوستان قدیم و یک‌هفته با موسیقی ایرانی بودن و رفع خستگی یکساله و...

با بچه‌های دانمارک مدتها قبل بلیت هم رزرو کرده بودیم مانده بود که چمدان‌ها را ببیندیم که ایمیلی کوتاه همه‌ چیز را به هم ریخت.

« با سلام به شما دوست عزیز، متاسفانه ازدوی ششم برگزار نمی‌شود. برای اطلاع بیشتر به سایت هم‌ساز مراجعه کنید.»

به همین سادگی، برای جویا شدن علت به‌هم زدن اردو، به سایت هم‌ساز مراجعه کردم و در همان نگاه اول دریافتم که تنها بیماری خانم «سیمین متین» که ظاهرا به خاطر آن اردو برگزار نمی‌شود نمی‌تواند دلیل اصلی باشد، بلکه در متن توضیحی به اشاراتی دوپهلو و غیرشفاف برمی‌خوری که توانسته نقش اساسی را در این تصمیم‌گیری بازی کند.

قبل از هرچیز باید بگویم همیشه، ضمن احترام قلبی به برگزارکنندگان این اردوها، رنج و زحمتی که می‌کشیدند مورد تقدیرم بوده و هربار که از سفر آلمان برگشته‌ام در وبلاگم به این مهم اشاره داشته‌ام و می‌دانم سازماندهی چنین گردهمایی‌هایی فرهنگی آنهم در غربت چه کار سخت و وقت‌گیری است و باید به این دوستان دست‌مریزاد گفت، با این وجود نمی‌توانم توجیه این «سه‌ دوست دیرین» را برای برهم‌زدن اردو بپذیرم و آن‌را خردمندانه بدانم. بدون تعارف کار این دوستان را توهین به خودم و تمام علاقه‌مندان به موسیقی ایرانی که پنج سال است در این اردوها شرکت می‌کنند، بویژه آن دسته از دوستانی که از کشورهای دیگر و با تحمل هزینه و رنج سفر پای ثابت این گردهمایی هنری بوده‌اند می‌دانم.

و اما بعد از خواندن متن توضیحی این دوستان پرسش‌های بیشماری ذهنم را بخود مشغول کرده است که اینجا مطرح می‌کنم.

اولین و مهم‌ترین پرسش من این است: آیا بهتر نبود قبل از چنین تصمیم‌گیری و بجای این همه ابهام‌گویی و ایما و اشاره حقیقت را به‌صورت شفاف با دیگران از طریق ایمیل یا در همین سایت هم‌ساز در میان می‌گذاشتید؟ و بعد با احترام به خرد جمعی تصمیم می‌گرفتید؟

آیا تعطیلی یک یا چند کلاس استاد مجید درخشانی باعث آن یوده است؟

آیا کلاس‌ها و معلم‌های تازه و جدید مانع اصلی برگزار نکردن اردوی ششم بوده‌اند؟

علی‌رغم گرفتن هتل، آماده شدن پوستر و ثبت‌نام علاقه‌مندان آیا با بیمار شدن یکی از برگزارکنندگان باید روی اردو خط کشید؟ با این حساب دوستان، باید سالانه هزاران کنسرت و گردهمایی‌هایی فرهنگی و هنری بعلت بیماری یکی دو نفر کنسل شود.

آیا نمی‌شد قبل از چنین تصمیمی با استاد درخشانی مشورت می‌کردید؟ به‌هرحال ایشان باعث و بانی این اردوها بوده‌اند، شاید چاره‌ای پیدا می‌شد؟

آیا چه کسی باید خسارت بلیت‌های خریداری شده‌ی شرکنندگانی که در کشورهایی غیر از آلمان زندگی می‌کنند بپردازد؟ قبل از کنسل کردن به این موضوع اندیشیده بودید؟ گرفتن مرخصی، برهم زدن کلی قرار و مدار بخاطر شرکت در اردو را هم به این لیست اضافه کنید.

دوستان با تمام احترامی که برای شما سه‌ دوست دیرین قایلم، کارتان را اشتباه می‌دانم و منتظر دانستن حقیقت پشت‌پرده چنین تصمیم نادرستی می‌مانم.


::: ایمیل :: اسدالله علیمحمدی :: ۱۳:۰۵ :::

LINK  |  Comment 19


Copyright © 2005, Asdollah Alimohammadi. All rights reserved.
Designed by 1saeed.com.