«باید به ادبیات عصر مشروطه برگردیم» این عنوان مطلبی است از ف.م.سخن که چندی پیش در خبرنامه «گویا» منتشر و در اوج جنجالهای کاریکاتوری و هستهای گم شد و کمتر کسی به آن توجه کرد. سخن، هوشیارانه به واقعیتی در جامعه ایران اشاره میکند که دردناک و تکاندهنده است. از یک طرف « دستگاه سیاسی امروز ایران قصد دارد فرهنگ اجتماعی را بطور برنامهریزی شده به گذشتهها بازگرداند» و از طرف دیگر « تضاد عمیقی میان اقلیت روشنفکر جامعه و اکثریت مردم عادی وجود دارد» که زبان مردم را نمی فهمند. سخن بدرستی می نویسد: « روشنفکران ايرانی، که سالها از سير تکامل عادی جامعه پيش افتادهاند، بايد داوطلبانه و به پای خود، رو به عقب بازگردند و به جای نگاه استهزا آميز به اين تودهی بیشکل و متغير با آن به عنوان واقعيت مسلم و حاضر برخورد کنند. روشنفکران ما بايد نه بر آن اقليت به شدت واپس مانده، که بر اين اکثريت پا در هوا مانده متمرکز شوند و تلاش ورزند تا نيمهی مدرن، بر نيمه ی واپسگرا غلبه کند. بهاين منظور بايد بتوان با زبان مردم و به تعبير جمالزاده «زبان آدميزاد» سخن گفت.»
در این تردیدی نیست که روشنفکران ایران بیشتر برای خودشان مینویسند تا برای مردم، انگار هرچه قلمبه، سلمبه گویی کنی زیادتر روشنفکری و به همین خاطر است گاه شگفت زده میشوند وقتی میبینند چگونه یک آخوند میتواند به اشارهای و به ابرویی جمعی را به خیابان بکشاند، هرگاه اراده کرد اشگشان را در بیاورد و اگر شنگول بود از خنده رودهبرشان کند و... مگر غیر از این است که جناب آخوند هم زبان مردم و هم روانشناسی عوام را میداند. اینجاست که نمیتوانم با سخن موافقم نباشم وقتی میگوید: « زبان روشنفکران ما، به سان افکارشان چنان پيچيده شده که به زبان موجودات فضايی میماند که جز عدهای معدود کسی را امکان نفوذ به اعماق و لايههای تو در توی آن نيست.»
بی جهت نیست که سخن، برای از بین بردن این دره عمیقی که بین «اقلیت روشنفکر» و «تودههای بیشکل» وجود دارد، پیشنهاد بازگشت به ادبیات عصر مشروطه را میدهد. البته نه آنکه « زبان شاعران و نويسندگان زمان ِ مشروطه را عينا تقليد کنيم» بلکه « چنان بگوييم و بنويسيم که مردم عادی بفهمند و بپذيرند و عمل کنند.»
شاید اگر رژیم جمهوری اسلامی که هدفمند دست به تحمیق تودهها میزند و بهتبلیغ جهل و دامن زدن به اندیشههای خرافی میپردازد نبود سخن، پیشنهاد بازگشت به عقب را نمیداد. لابد این ۲۷ سال حکومت دینی تاثیرش را در جامعه ایران بخشیده است که وی نگران بازگشت به عصر صفویه و شاه سلطان حسینهاست. زمانی که میتوان ردپای اندیشههای خرافی را در همین وبلاگهای فارسی که نویسندهگانش، اکثرا جوان و بهرحال درس خواندهاند دید از مردم عادی چه انتظاری میتوان داشت. و بقول سخن « وقتي میخوانيم که خانم محترمی براي ادای نذرش، سیميليون تومان گوشت میخرد و براي طبخ آن دو ميليون تومان پول آشپز میدهد و غذا را هم نه ميان فقرا که ميان همسايگان و رهگذران محلهاش تقسيم میکند، مباحث ِ پست مدرنيستی برای مقابله به کار نمیآيد» و یا وقتی در همین دانمارک میبینی برخی از خانمهای ایرانی برای تحقق آرزوهایشان، نذر میکنند و سفره حضرت رقیه میاندازند تازه جوهر کلام سخن را در مییابی. آندسته ار روشنفکران ایرانی که امروز نگران سرنوشت مهیناند باید زبانی را بکار ببرند که برای مردم قابل فهم باشد و اگر نمیدانند آن را بیاموزند. این نوشته را با شعر معروف میرزاده عشقی تمام میکنم:
چه معامله باید کرد؟
بعد از اين بر وطن و بوم و برش بايد ريد
به چنين مجلس و بر كرّ و فرش بايد ريد
به حقيقت در عدل ار در اين بام و در است
به چنين عدل و به ديوار و درش بايد ريد
آنكه بگرفته از او تا كمر ايران را گه
به مكافات الی تا كمرش بايد ريد
پدر ملت ايران اگر اين بیپدر است
بر چنين ملت و روح پدرش بايد ريد
به مدرس نتوان كرد جسارت امّا
آنقدر هست كه بر ريش خرش بايد ريد
اين حرارت كه به خود احمد آذر دارد
تا كه خاموش شود بر شررش بايد ريد
شفق سرخ نوشت آصف كرمانی مرد
غفرالله كنون بر اثرش بايد ريد
آن دهستانی بی مدرک تحميلی لر
از توک پاش الی مغز سرش بايد ريد
گر ندارد ضرر و نفع مشيرالدوله
بهر اين ملک به نفع و ضررش بايد ريد
ار رَود موتمنالملک به مجلس گاهی
احتراماً به سر رهگذرش بايد ريد