My Danish Blog

« November 2005

  

صفحه اصلی

  

January 2006 »


خبری که از قلم افتاد!

جمعه، ۹ دی، ۱۳۸۴

سالی که گذشت چون همه‌ی سال‌های گذشته پر از اتفاقات تلخ و ناگوار بود. سایت بی‌بی‌سی زحمتش را کشیده و وقایع سال ۲۰۰۵ را براساس ماه‌های سال فهرست کرده است. و اما یک حادثه مهم را که در دانمارک اتفاق افتاد از قلم انداخته است، اتفاقی که می‌رفت تا حکایت سلمان رشدی را تکرار کند که نکرد چرا که جهان اسلام آنقدر بر تارک تاریخ گُه زده است که نه حنایشان رنگ دارد و نه کسی برایشان تره خرد می‌کند. و اما اصل داستان:

سی‌ام سپتامبر سال ۲۰۰۵ روزنامه پر تیراژ دانمارکی «یولند پست» ۱۲ کاریکاتور از پیامبر مسلمانان منتشر می‌کند. الهام کاریکاتوریست‌ها از روی پلاکارتی است که یک محقق نروژی در سفرش به ایران در سال ۱۹۹۹ از بازار تهران خریده است. اول پلاکارت الهامی را ببیند تا بعد:

همین‌که روزنامه یولند پست منتشر شد خشم و اعتراض شدید مسلمانان مقیم دانمارک را برانگیخت، تا جایی که گروه‌های فناتیک و حزب‌اللهی سردبیر روزنامه را به مرگ محکوم کردند. نیروهای مذهبی هم در پاکستان بدون این‌که کاریکاتورها را دیده باشند در اسلام‌آباد دست به تظاهرات زدند و چند ملا فتوای قتل بانیان انتشار کاریکاتورها را صادر کردند که بلافاصله دولت پاکستان ضمن آن‌که کار این روزنامه را توهین به مسلمانان دانست اما فتوای ملایان را شدیدا محکوم کرد. یکی از کاریکاتوریست‌ها به نام Franz Füchsel نقاشی ارژینال آن حضرت را که جزو ۱۲ کاریکاتور انتخابی یولند پست بود برای کمک به زلزله‌زدگان پاکستان به حراج گذاشت که با قیمت بالایی بفروش رفت. کاریکاتور Franz Füchsel را ببینید تا بعد:

بعد از مدتی سفیران یازده کشور مسلمان در دانمارک از جمله ایران و ترکیه ضمن محکوم کردن روزنامه «یولندپست» خواهان ملاقات با Anders Fogh Rasmussen نخست‌وزیر دانمارک شدند. نحست وزیر، تن به چنین دیداری نداد و در یک مصاحبه مطبوعاتی گفت: « آزادی رسانه‌ها در دانمارک اساس دموکراسی ماست و نه من و نه دولت اجازه دخالت در کار مطبوعات را ندارد، اگر روزنامه‌ای جرمی مرتکب شده، می‌شود به دادگاه شکایت کرد.» یکی از کاریکاتورها را از آقای Kurt Westergaard ببینید تا بعد:

در سفری که خانم شیرین عبادی به دانمارک داشت و شرحش در همین وبلاگ آمده است در سخنرانی روز یکشنبه ششم نوامبر، ایشان ضمن محکوم کردن «یولندپست» از دست‌اندرکاران این روزنامه خواست تا از مسلمانان جهان عذرخواهی کنند که با احساسات و کف زدن‌های حاضرین عرب و پاکستانی مجلس روبرو شد. بعد از سخنرانی در جلسه خصوصی تنی چند از ایرانیان به خاطر نگاه جانبدارانه خانم عبادی به دموکراسی و آزادی مطبوعات از ایشان انتقاد کردند. این کاریکاتور را هم از آقای Rasmus Sand Høyer ببینید تا بعد:

در همین روزهای پایانی سال ۲۰۰۵ وزیران امور خارجه اتحادیه‌ی ‌عرب در قاهره جلسه داشتند. در بیانه‌ی پایانی نشست، اعتراض ملایمی به دولت دانمارک می‌شود و کار روزنامه یولندپست را در انتشار کاریکاتورهای پیامبر مسلمانان محکوم می‌کنند حتا عمرو موسی دبیرکل اتحادیه در سخنرانی‌اش نارضایتی خود را پنهان نمی‌کند و می‌گوید: «جهان اسلام رابطه‌ فرهنگی، اقتصادی و سیاسی دیرپایی با دانمارک دارد که امیدوارم دیگر شاهد این‌گونه بی حرمتی‌ها نباشیم.» وی همچنین از سازمان حقوق بشر بخاطر عدم موضع‌گیری‌اش انتقاد می‌کند. این سخنان و بیانه‌ی اجلاس بازتاب وسیعی در رسانه‌های دانمارک داشت. جالب است که خبرگزاری ایسنا با آن‌که بیانه‌ی پایانی نشست وزرای خارجه‌ی اتحادیه عرب را منتشر کرده است هیچ اشاره‌ای به اعتراض دسته‌جمعی وزرا به دولت دانمارک و روزنامه یولند پست نمی‌‌کند. به‌گمان من کاریکاتورهای یولندپست بیش از آیه‌های شیطانی می‌توانست احساسات مسلمانان را جریحه‌دار کند و بهانه‌ای بدست نیروهای ارتدکس برای بسیج مسلمانان و رویارویی با غرب بدهد. آیا سکوت معنی‌دار کشورهای مسلمان نشانه‌ی نگاه تازه‌ی آنها به غرب و دموکراسی است؟ آیا ملت‌های مسلمان از نیروهای مذهبی دوآتشه بردیده‌اند؟ آیا حضور آمریکا در افغانستان و عراق قدرت مانور طالبانیسم را کاهش داده است؟ هرچه هست اینبار داستان سلمان رشدی تکرار نشد.

سال نو مبارک


::: ایمیل :: اسدالله علیمحمدی :: ۱۲:۱۳ :::

LINK  |  Comment 14

بیلی و کریسمس

سه شنبه، ۲۹ آذر، ۱۳۸۴

این‌روزها مردم دانمارک خوشحال، شاد و شنگول به استقبال کریسمس و سال نو می‌روند که از نظر ما هیچ اشکالی ندارد و ما هم خودمان را در این شادی شریک می‌دانیم و از تعطیلاتش لذت وافر می‌بریم، بویژه دو دوست عزیز و همشهری‌های خوب و مهربانم عطا و محسن امسال کریسمس را با ما هستند. عطا از راهی دور می‌آید و محسن با این‌که بغل گوشمان زندگی می‌کند کمتر سعادت دیدارش را داریم. پس گله‌ای نیست جز آن‌که آقابیلی عزیز که نه تنها از این روزها متنفر است، افسرده و پریشان‌حال هم می‌شود. فکر نکنید بیلی از شادی انسان‌ها بدش می‌آید که عاشق شادی است. و اما صدای مهیب ترقه و فشفشه‌ها اعصابش را خط خطی می‌کند و این حکایت هر سال است. از او خواستم چیزی بنویسد، گفت اصلأ حال و دماغش را ندارم و اشاره‌ای داشت فیلسوفانه به کار و کردار بشر دوپا که چگونه یک‌سال پیرشدن، یکسال به مرگ نزدیک‌تر شدن را با انفجارجشن می‌گیرد و این رقص مرگ هرساله تکرار می‌شود.

این دوماه، دسامبر و ژانویه بیلی حال و روز درست حسابی ندارد، میل به خوردن نیست، بیشتر دوست دارد خودش را جایی پنهان کند، با اکراه و گاهی به زور ما به گردش روزانه‌اش می‌رود کاری که عاشق آن است، در موقع هواخوری کافی است صدای آزاردهنده ترقه را بشنود، محال است از جایش تکان بخورد باید بغلش کرد و برگشت خانه، از همین‌رو کارهای آنچنانی‌ش نیمه تمام می‌ماند و دایم تحت فشار است. بیشتر می‌خوابد و کمتر بازی می‌کند و علت این تغییر خُلق و خو همین انفجارهای پی‌درپی بمب‌های کوچک مخصوص کریسمس است. و این تنها سگ‌ها نیستند که این‌روزها حال و روز خوبی ندارند بلکه گربه، اسب، پرندگان و کلا همه حیوانات تا پایان این شادی‌ها در رنج‌اند. برای کاهش دادن استرس بیلی باید پرده‌ها را کشید، پنجره‌ها را بست، تلویزیون را مرتب روشن کرد آنهم با صدای بلند. سرش را هم به بازی‌های مورد علاقه‌اش گرم کرد، شب‌ها هم که می‌آید روی تخت و سرش را می‌کند زیر لحاف و تا صبح به‌من می‌چسبد. گردش‌های روزانه‌اش را هم زمانی تنظیم می‌کنم که کمتر ترقه بازی است. این پریشان حالی بیلی هم روی من اثر می‌گذارد و این‌ داستانی است که هر ساله تکرار می‌شود. آن‌هایی که سگ دارند می‌دانند چه می‌گویم. گاه که می‌بینم گوشه‌ای غمگین کز کرده است، دلم می‌گیرد و هربار به چشمان درشت زیبایش نگاه می‌کنم احساس می‌کنم دارد از من می‌پرسد «جشن تولد مسیح» کی تمام می‌شود؟

MARRY CHRISTMAS


::: ایمیل :: اسدالله علیمحمدی :: ۱۳:۱۶ :::

LINK  |  Comment 43

این هم حرفی است

جمعه، ۲۵ آذر، ۱۳۸۴
دوستان تحلیل‌گر بلاگر و اپوزیسیون داخلی و خارجی از سخنرایی‌ها و شاخه شانه کشیدن رییس‌جمهور منور عصبانی هستند و معتقدند که این حرف‌های تحریک کننده باعث می‌شود که آنها، یعنی آمربکا و اسراییل و اروپا به ایران حمله کنند و یا دست به تحریم اقتصادی ایران بزنند و فلان و بهمان... اما بنده جور دیگری به قضیه نگاه می‌کنم. همه می‌دانیم عده‌ای از علمای اسلامی و لشگری از آخوندهای با عمامه و بی‌عمامه تمام عمرشان را سر این گذاشته‌اند که شرابطی فراهم کنند تا امام زمان هرچه زودتر ظهور کند، شرابط ظهور هم طبق حدیث برمی‌گردد به اوضاع جامعه که هرچه جهنمی‌تر شود امکان ظهور امام را بیشتر می‌کند. سردسته این فرقه آیت‌الله مصباح است ویکی از نوچه‌ها و پیروان خالصش هم همین رییس‌جمهور خودمان است. خب حالا اینها در ایران به قدرت رسیده‌اند و بهترین فرصتی است که شرابط ظهور امام را فراهم کنند. و اما چگونه باید زمینه ظهور را آماده کرد؟ حیلی ساده! ایران را باید به جهنم تبدیل کنند. چطور ایران را باید به جهنم تبدیل کرد؟ باز هم خیلی ساده! آمریکا و اسراییل را باید تحریک کرد تا به ایران حمله کنند که رییس جمهور هم در راستای اعتقادات عمیقش همین کار را دارد می‌کند. متوجه شدید که موضوع زیاد هم پیچیده نیست به همین سادگی و بعد هم امام زمان ظهور می‌فرماید و احمدی‌نژاد و مصباح هم در رکاب مبارک ایشان شمشیر می‌زنند. اگر شما نظری غیر از این دارید لطفا بگویید و بنویسید تا بتوانیم این بحث علمی را سامان دهیم و به یک جاها‌یی برسانیم.

::: ایمیل :: اسدالله علیمحمدی :: ۱۳:۴۵ :::

LINK  |  Comment 14

انتخابات عراق

پنجشنبه، ۲۴ آذر، ۱۳۸۴

تقسیری کوتاه از انتخابات عراق به‌سبک ژورنالیست‌ها

امروز عراقی‌ها به پای صندوق رای خواهند رفت تا نمایندگان پارلمان را انتخاب کنند. پارلمانی که در آینده نزدیک باید قوانین مالیاتی را وضع کند، دولت را کنترل کند و کلی کارهای دیگر که در سنت و وظیفه یک پارلمان دموکراتیک است. بعد از سقوط حکومت استبدادی صدام، ملت عراق در میان خون و آتش، فقر و گرسنگی، ترس و وحشت روزانه آهسته آهسته به جلو رفته‌اند تا به امروز که بدون شک یک روز تاریخی است در حیات پر رنج این ملت. اما عراقی‌ها انتظار ندارند که مشکلاتشان با این انتخابات به پایان برسد. یکی از دلایل این بدبینی عملکرد نیروی‌های اشغالگر است. خیلی‌ها از جمله مردم عراق فکر می‌کردند نیروی‌های آمریکایی و همکاران ارویایی‌شان به همه چیز تسلط دارند و در کوتاه مدت ضمن برقراری امنیت زندگی عادی در کشور جاری خواهد شد، حال آنکه اصولا پنتاگون و همکاران برای بازسازی عراق بعد از صدام هیچ برنامه‌ای نداشتند و همین باعث شد که رشته کار از دستشان خارج شود. از آن طرف سازمان ملل با موضعی غیرفعال عراقی‌ها را به حال خودشان رها کرد و آن‌ها را تنها گذاشت.

در این مدت تنها چیزی که در عراق بهتر شده است دموکراسی است و عراقی‌ها باید از این فاکتور مهم برای حل اختلافاتشان استفاده کنند. عراقی‌ها باید از این اندیشه که هر که مردان مسلح بیشتری را زیر فرمانش دارد حرف آخر را می‌زند فاصله بگیرند و حل مشکلات و اختلافات جامعه زخمی‌شان را به کسانی بسپارند که در یک انتخابات دموکراتیک رای می‌آورند. امروز و فردا خواهیم فهمید که ملت عراق کدام راه را بر‌می‌گزیند.


::: ایمیل :: اسدالله علیمحمدی :: ۱۰:۵۲ :::

LINK  |  Comment 4

از ترس نیک آهنگ

سه شنبه، ۲۲ آذر، ۱۳۸۴

گفتیم تا نیک‌آهنگ، لینک بیلی و من را پاک نکرده است چبزی اینجا بنویسیم. این کاریکاتوریست هم بعد از سال‌ها به یکعده لینک داده و مرتب تهدیدشان می‌کند اگر فعال نباشند لینکشان را حذف می‌کند، نه خودش خواب و خوراک ندارد فکر می‌کند همه اهل کوفه‌اند. با او کاملا موافقم که وبلاگ یک رسانه شخصی‌است و شور و حرارتش را هم من یکی تحسین می‌کنم. کار وبلاگ مثل یادگیری موسیقی است. طرف یکهو تصمیم می‌گیرد سازی بنوازد، خب اولین کار خریدن ساز است و بعد آموزش دیدن که هردو ساده و امکان‌ پذیر است. ولی طرف بعداز مدتی درمی‌یابد که انگار موضوع جدی‌تر از آن است که فکر می‌کرد و نوازنده شدن تنها خریدن ساز و پیش استاد رفتن نیست بلکه باید ریاضت کشبد، تمرین کرد، منظم بود و رنج برد که گنج میسر نمی‌شود و... بعد ول می‌کند چون از عهده‌اش ساخته نیست. وبلاگ هم چیزی در همین مایه است، درست کردنش مثل خریدن ساز ساده است ولی تداومش نه، علاقه می‌خواهد و پشتکار و نظم و از همه مهم‌تر حرفی برای گفتن. خیلی‌ها با شور فراوان وبلاگی درست می‌کنند، مدتی می‌نویسند و بعد همان داستان تکراری که همه می‌دانیم، بین نوشتن‌ها فاصله می‌افتد و دست‌آخر هم کره‌کره اش را پایین می‌کشند.

تمام آخر هفته گرفتار بودم از آن نوع گرفتاری‌هایی که دوست دارم. انجمن موسیقی ایرانی کارگاه موسیقی داشت با حضور استاد مجید درخشانی. شنبه هم کنگره سالانه انجمن برگزار شد و من بعنوان مسؤل انجمن از زمان تاسیس تاکنون که شش سال می‌شود خودم را برای همیشه کنار کشیدم، علتش هم داستان درازدامنی است که برمی‌گردد به فرهنگ کار دسته‌جمعی ایرانیان. فعلا این اشاره کوتاه بس است، شاید در فرصتی به آن پرداختم.

وضع جسمانی و روحانی حقیر هم بهتر است، سرگیجه‌ها هم خیلی کمترو کمتر شده است. علت بیماری هم مشخص شد یک ویروس بی‌معرفت قصد آزارم را داشت که با دارو بجانش افتاده‌ام و این‌روزهاست که برای همیشه ترتیبش را بدهم. راستی شنیدم بازهم رییس‌جمهوری منور در این سفر اخیر دسته‌گل تازه‌ای به آب داده است؟


::: ایمیل :: اسدالله علیمحمدی :: ۱۵:۴۴ :::

LINK  |  Comment 14

ملت مذهبی و خرافاتی

چهارشنبه، ۱۶ آذر، ۱۳۸۴

در باره جمکران و آن شعبده‌بازی‌ها چیزهایی شنیده بودم ولی باور نمی‌کردم، یعنی دلم نمی‌خواست باور کنم، آخر به ما تلقین شده بود که از زمان روی کار آمدن آخوندها، اعتقادات دینی ملت سست شده‌است و ما هم ظاهرا پذیرفته بودیم که لابد چنین است تا این‌که این فیلم را دیدم. دسته دسته زنان و مردانی را دیدم که آرزوها و نیازهای‌شان را روی یک تکه کاغذ می‌نوشتند و در چاهی می‌انداختند تا شاید امام زمان نامه‌ها را ببیند و بخواند و گره از کار فروبسته‌شان بگشاید. این زوار جمکران ده نفر یا بیست نفر نیستند بلکه در سال سر به میلیون‌ها نفر می‌زنند. تازه این تنها گوشه‌ی کوچکی از حقیقت است اگر امامزاده‌های معروف و غیرمعروف را هم اضافه کنیم چه رقمی را نشان خواهد داد؟ آدم یاد هدایت می‌افتد که چقدر از این ملت مذهبی ـ خرافاتی متنفر بود. همین آمادگی ذهنی و بستر مناسب است که آخوند مشگینی ادعا می‌کند امام زمان نمایندگان مجلس هفتم را در حضور ایشان تاییدکرده است. اگر چنین ملت مذهبی ـ خرافاتی وجود نداشته باشد امکان ندارد رییس جمهور مملکتی از هاله نور و این دست اراجیف سخن بگوید. دیگر چندان برایم مهم نیست که طرفداران خلق چه بگویند. بدون تعارف اکثریت ملت ایران با آنکه در عصر مدرنی زندگی می‌کنند و از مزایای مدرنیت هم استفاده می‌برند از نظر ذهنی هنوز در قرون وسطی به سیر و سیاحت مشغولند و تا چنین است در به روی همین پاشنه می‌چرخد.

جمهوری عزراییل

آقایان بجای این همه پولی که صرف دستیابی به بمب اتم می‌کنید، چهارتا هواپیمای درست و حسابی بخرید که هرساله عده‌ای را قربانی نکنید. از ۱۹۸۶ تا همین دیروز سیزده سانحه هوایی در ام‌القرای اسلام اتفاق افتاده است که نه در تاریخ ایران و نه در جهان نمونه‌اش را داریم. تعداد قربانیان این سوانح تا به امروز ۱۲۲۲ نفر بوده است. البته قربانیان حادثه اخیر به حساب نیامده است. واقعا که ۲۷ سال است گُه زده‌اید! کاش یک جو شرف داشتید.


::: ایمیل :: اسدالله علیمحمدی :: ۱۲:۴۷ :::

LINK  |  Comment 30

بخشنامه وزارت کشور به استانداران

دوشنبه، ۱۴ آذر، ۱۳۸۴

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم

بخشنامه وزارت کشور جمهوری اسلامی در خصوص خرید عینک

برادران انقلابی استاندار ـ سلام‌و‌علیکم

همچنان‌که در جریان هستید رییس‌جمهور محبوب در راستای تقسیم عادلانه نفت دربین مستضعفین شهیدپرور، سفرهای خود را به اقصی نقاط ایران اسلامی آغاز نموده است. در سفر اخیر رییس‌جمهور مردمی به استان ایلام حادثه ناگواری اتفاق افتاد که باعث تاسف و تالم خاطر مبارک ایشان شد. حادثه از این قرار بود که تعدادی از برادران و خواهران مستقبل از شدت علاقه به رییس جمهورشان بطور غیراستاندارد به ایشان نزدیک می‌شوند که متاسفانه تشعشعات حادث از «هاله‌نور» اطراف کله‌ی مبارک به چشمان این برادران و خواهران اصابت کرده و باعث کوری آنها می‌شود. فلذا جهت جلوگیری از حوادثی مشابه ازاین به بعد برادران استاندار موظف هستند در صورت سفر ریاست جمهوری به حوزه تابع، عینک دودی به تعداد کافی خریده و در بین مستقبلین توزیع فرمایند. خاطرنشان می‌سازیم برای برادران آبادانی مارک عینک ابتیاع شده حتما «ریبُن» باشد. این بخشنامه پس از دریافت لازم‌الاجرا می‌باشد.


من‌ا... التوفیق

حجت‌الاسلام‌والمسلمین المصطفی الپورمحمدی وزیر کشور اسلامی




::: ایمیل :: اسدالله علیمحمدی :: ۱۴:۲۲ :::

LINK  |  Comment 8

نامه رییس جمهور به وزیر نیرو

یکشنبه، ۱۳ آذر، ۱۳۸۴

بسم‌الله القاسم والجبارین و بقیه بروبچه‌ها

برادر آماده‌ی شهادت امت شهیدپرور رجایی دوست، وزیر محترم نیرو


همچنان‌که مستحضرید اینجانب در کارزار انتخاباتی بارها و مکررا تاکید نمودیم که باید جلوی اسراف و ریخت‌ و پاش‌های غیرضروری بیت‌المال گرفته شود. فلذا جهت تحقق این شعار مردمی ما از خودمان شروع می‌نماییم حالا که ما خودمان به‌اندازه کافی نور تولید و ایجاد می‌کنیم دستور بفرمایید کلیه‌ی برق منزل اینجانب و کاخ ریاست‌جمهوری را قطع نمایند تا به قوه الهی در این زمینه صرفه جویی بعمل آید. ضمنا از برادران کارشناس و دانشمند آن وزارت‌خانه متبوع بخواهید تا تحقیق بعمل آورند که آیا می‌توان با نصب سیم به اینجانب برق وزارت‌خانه و اداره‌جات دولتی دیگر را هم تامین نمود.


الاحقر المحمود الاحمدی‌نژاد الرجایی


::: ایمیل :: اسدالله علیمحمدی :: ۱۱:۱۸ :::

LINK  |  Comment 12

پیش لوطی و معلق زدن...

جمعه، ۱۱ آذر، ۱۳۸۴
با این‌‌که حال و دماغ خوشی نداری ولی چیزهایی می‌بینی که نمی‌توانی سکوت کنی، اصلا نمی‌شود سکوت کرد. اگر با چشم و گوش خودم ندیده و نشنیده بودم باور نمی‌کردم. می‌‌گفتم این‌هم از همان شایعات تلویزیون‌های لس‌آنجلسی است یا تبلیغات دشمنان نظام و استکبار جهانی. اما وقتی دیدم که رییس‌جمهور یک مملکتی چرندیاتی بگوید که علاوه بر رهبران کشورها، بچه‌های کودکستانی این‌دوره را هم از خنده روده‌برکند ماندم که به حال این مُلک و ملت گریه کنم یا بخندم؟ بله درست حدس زدید اشاره‌ام به حرف‌های احمدی‌نژاد است در محفل آخوند جوادی آملی. من حتم دارم آخوند آملی بعد از شنیدن حکایت هاله‌ی نور و چشمان از حدقه درآمده‌ی سران دول اسلامی و غیر اسلامی از زبان مبارک رییس جمهور خُل‌وخاکی ام‌القرای اسلام، شب موقع خواب به عیال مربوطه گفته‌: « حاج‌ خانم دنیا را دیدی! ما خودمان یک عمر گنجیشگ رنگ کرده‌ایم و بجای قناری فروختیم به خلق خدا حالا این بچه (بخوان احمدی‌نژاد) می‌خواد مارو رنگ کنه! کسی نیست به طرف بگه برادر پیش لوطی و پشتک زدن!»

::: ایمیل :: اسدالله علیمحمدی :: ۱۴:۲۹ :::

LINK  |  Comment 8


Copyright © 2005, Asdollah Alimohammadi. All rights reserved.
Designed by 1saeed.com.