My Danish Blog

« May 2005

  

صفحه اصلی

  

July 2005 »


پنجمین اردوی موسیقی ایرانی

دوشنبه، ۶ تیر، ۱۳۸۴

پنجمین اردوی موسیقی ایرانی از روز سه‌شنبه ۳۰ آگوست ساعت ۱۵ تا روز یکشنبه چهارم سپتامبر به همت استاد مجید درخشانی و آقایان مجتبی مجتهدی و امیر حاج حسینی در هتل شهر «لودویگز هافن» آلمان برگزار می‌شود. اردوی امسال به یاد «روح‌الله خالقی» نامگذاری شده است. شرکت در این اردو هیچ‌گونه شرط سنی یا محدودیت ویژه‌ای ندارد، جز ثبت نام و پرداخت هزینه اقامت که بسیار مناسب است. در بولتن سال گذشته در باره این اردوها و تاریخچه‌اش می‌خوانیم که: «سالهاست مجید درخشانی استاد تار و سه تار در کنار فعالیت‌های هنری خود در اروپا به تدریس نیز مشغول است.
در طی این سال‌ها و این سفرها با هنرجویان و هنردوستان بسیاری آشنا شده است، که در کنار مشکلات روزمره زندگی در اروپا به حفظ ارتباط خویش با فرهنگ و هنر ایرانی نیز کوشیده‌اند و چه بسا در تلاش شناساندن این گوهر کهن به ملیت‌های میزبان و همچنین نسل‌های جوان‌تر ایرانی که در اروپا پر و بال می‌گیرند نیز بوده اند. در پی این تلاش‌ها کنسرت‌های موسیقی و یا برپایی کلاس‌های موسیقی ایرانی از شاخص‌ترین فعالیت‌ها می‌باشند. این خود انگیزه‌ای است که استاد درخشانی را بر آن داشت تا زمانی جایی در اروپا دوستداران موسیقی ایرانی را گرد هم‌آورد تا غیر از گسترده شدن ارتباط بین هنرجویان و هنردوستان فرصتی پیش آید تا از محضر دیگر استادان و محققان هنرمند و هنرپرور نیز بهره‌مند شوند. بسیاری از هنردوستان از هلند، دانمارک و آلمان آمادگی خود را برای به اجرا درآوردن این طرح اعلام کردند و قرعه به نام دوستانی از هامبورگ افتاد و به این ترتیب اولین گردهمایی در سال ۲۰۰۱ با نام اولین ( اردوی موسیقی ایرانی) در شهر Kirchlinten در نزدیکی شهر Bremen برگزار شد. این برنامه چنان با استقبال هنردوستان مواجه شد که برگزارکنندگان را از همان روزهای اولیه‌ی بعد از اردو، به بفکر چگونه بهتر برپایی اردوی بعدی انداخت. دومین (اردوی موسیقی ایرانی ) در هامبورگ نیز در سال ۲۰۰۲ با حضور استادان مهمان و هنرجویان و هنردوستان از کشورهای مختلف اروپا با برنامه های متنوع تری برگزار شد.
زیادتر شدن متقاضیان شرکت در اردوی موسیقی ایرانی استاد درخشانی و دیگر دوستداران را براین داشت تا محل جدیدی برای برگزاری اردوی سوم انتخاب کنند تا متناسب با تعداد شرکت کنندگان باشد و بتوانند از امکانات بیشتری برخوردار شوند. به این ترتیب در سال ۲۰۰۳ و ۲۰۰۴ سومین و چهارمین( اردوی موسیقی ایرانی ) در لودویگزهافن برگزار گردید.»
باید توجه داشت، برگزاری چنین گردهمایی هنری در خارج از کشور به دلیل پراکندگی جغرافیایی، عدم امکانات مالی و بعد مسافت کاریست کارستان که دوستان مقیم آلمان تاکنون نشان داده‌اند که از پس چنین کار سترگی برمی‌آیند. به سهم خودم از تلاش و زحمات طاقت فرسای شبانه روزی آن‌ها تشکر می‌کنم و توفیق روز افزون‌شان را در برگزاری هر چه بهتر چنین اردوهایی آرزو دارم.

برای ثبت‌نام و کسب اطلاع بیشتر به سایت هم‌ساز مراجعه کنید.

بد نیست محل برگزاری اردو را هم ببینید.


::: ایمیل :: اسدالله علیمحمدی :: ۱۳:۰۷ :::

LINK  |  Comment 30

گفتگو با حسین جاوید نویسنده‌ی وبلاگ «کتابلاگ»

جمعه، ۲۷ خرداد، ۱۳۸۴

حسین جاوید نویسنده‌ی وبلاگ کتابلاگ

از اين که دعوتم را برای گفتگو پذيرفتی سپاسگزارم؟
خواهش می‌کنم. من هم ممنونم که از من برای گفتگو دعوت کرديد. اميدوارم بتوانم تا جايی که ممکن است مختصر و مفيد به سئوالاتتان پاسخ بدهم.


موافقی از خودت شروع کنیم؟
من حسين جاويد هستم. متولد شهريور ماه سال هزار و سيصد و شصت و چهار در تهران و در حال حاضر دانشجوی ادبيات فارسی در دانشگاه آزاد هستم.

من که خواننده‌ی وبلاگ تو هستم باور می‌کنی فکر می‌کردم حدودا چهل یا پنجاه سال و شاید بیشتر داشته باشی با اين سن کم و داشتن چنین وبلاگ جدی و با محتوایی واقعا جالب است؟
راستش خيلی‌ها همين فکر را می‌کنند و گاه حتا وقتی خود من را می‌بينند باز هم باور نمی‌کنند که من نويسنده‌ی آن وبلاگ باشم! البته شما و ديگر دوستان لطف داريد اما به هر حال من متولد سال ۶۴ هستم و بیست سال دارم.


آیا با مطبوعات هم همکاری داری؟ تاکنون کاری را هم منتشر کرده‌ای؟
راستش من گه گاه با مطبوعات همکاری می‌کنم اما اينکه به طور حرفه‌ای ژورناليست باشم جواب منفی است. يک مجموعه داستان مشترک هم با شش نويسنده تحت عنوان «داستان امروز ايران» از من منتشر شده و همچنان کار نوشتن داستان‌های کوتاه را ادامه می‌دهم تا زمانی که فرصتی دست بدهد برای انتشار مستقل کتاب.


چه مدتی است وبلاگ می‌نويسی و چطور شد به اين سو کشانده شدی؟
من از اسفند ماه سال هشتاد و دو وبلاگ می‌نويسم و بسيار پيشتر از اين، خواننده‌ی وبلاگ‌های ديگران بودم بعد از مدتی که وبلاگ‌خوان حرفه‌ای بودم تصميم گرفتم از روی کنجکاوی وبلاگی بسازم تا با ساختار فنی وبلاگ‌ها و نحوه‌ی پُست مطالب در آنها بيشتر آشنا بشوم. اين بود که دو سه تا وبلاگ در بلاگ اسپات برای تست درست کردم و يک وبلاگ در پرشين بلاگ ثبت کردم و بعد از اينکه چند یاداشت در وبلاگ پرشين بلاگم نوشتم تصميم گرفتم نوشتن در وبلاگ را ادامه بدهم.
راستش من اصلا فکر نمی‌کردم که اين همه مدت وبلاگ نويسی کنم. چون احساس می‌کردم که کار من و آنچه که دنبالش هستم با اين‌کار متفاوت باشد. در اين مدت هم وبلاگ برای من وسيله بوده است و نه هدف و همواره سعی کرده‌ام به وبلاگ به عنوان تريبونی براي ارائه‌ی علايق حرفه‌ايم نگاه کنم و نه صرفا جايی که می‌شود در آن خاطرات روزانه نوشت يا از آن برای تعامل و آشنا شدن با ديگران استفاده کرد. از اين نظر هم ديد من با خیلی‌ها تفاوت دارد چون من وبلاگ را يک رسانه‌ی جدی می‌دانم که اصلا بنا نيست دفترچه خاطرات باشد و هر کس هر چيزی که دلش خواست در آن بنويسد و از هر دری سخن بگويد. در حال حاضر هم می‌بينيم که جز چند وبلاگ شناخته شده که يادداشت‌های روزانه در آنها نوشته می‌شود، وبلاگ‌هایی موفق هستند که به طور جدی و البته حرفه‌ای کار می‌کنند. فکر می‌کنم آرشيو وبلاگم هم همین را تاييد می‌کند که طی اين مدت به ندرت پیش آمده که خارج از موضوعاتی که در زمينه‌ی فعاليت من يعنی فرهنگ و هنر هستند مطلبی نوشته باشم و تقريبا از ابتدا در يک زمينه‌ی مشخص فعاليت کرده ام.


با تو موافقم که وبلاگ يک رسانه‌ی جدی است اما می‌تواند برای کسانی هم که خاطرات خود را می‌نويسند جدی باشد و این به نظر تو اشکالی دارد؟
نه. من معتقدم هر کسی آزاد است که هرطور که می‌خواهد و راجع به هر موضوعی که علاقه دارد در وبلاگش بنويسد اما به گمانم هر چه زمان بيشتری از عمر وبلاگ‌های فارسی می‌گذرد وبلاگ‌ها رو به رشد و بلوغ پيش می‌روند و به عقيده من کم کم وبلاگ‌هايی می‌توانند موفق باشند که علاوه بر اينکه به طور حرفه‌ای نوشته می‌شوند و دستِ‌کم برای خود نويسنده‌شان جدی هستند، در يک زمينه مشخص هم فعاليت کنند. من خودم به شخصه نمی‌پسندم که به عنوان مثال وقتی وبلاگی را باز می‌کنم از پنج پستی که در صفحه اصلی نمايان است يکی به سياست پرداخته باشد و ديگری ذوق عکاسی نويسنده را تصوير کرده باشد و بعدی دين را به چالش کشيده باشد و يکی هم نقد يک کتاب ادبی باشد و همينطور آش شله قلمکاری که آخر مشخص نباشد که نويسنده در چه زمينه‌ای فعاليت می‌کند و قصد دارد دانشش را در چه زمينه‌ای با من خواننده به اشتراک بگذارد. و گرنه مسلم است که همه وبلاگ‌ها دستِ‌کم برای نويسنده‌شان جدی هستند والا هرگز نوشته نمی‌شدند و فکر هم می‌کنم اصل بر همين باشد. چون تا وقتی خودمان خودمان را جدی نگرفته باشيم بعيد است که دیگران ما را جدی بگيرند.


می‌شود این موضوع را بیشتر بشکافی؟
راستش من از ابتدا زمينه‌ی کار خودم را مشخص کرده‌ام. يعنی تصميم گرفته‌ام که فقط و فقط در حوزه فرهنگ و هنر و به طور تخصصی ادبيات بنويسم. و از ابتدا هم می‌دانستم که اين انتخاب دايره خوانندگانم را محدود می‌کند. الان هم همين‌طور است و من با اينکه معمولا روی هر یاداشتم ساعت‌ها زحمت می‌کشم اما می‌بينم، يک ويلاگ که ممکن است برای هر پستش ده دقيقه هم زمان صرف نکرده باشد و سابقه کمتری هم از من دارد دو برابر من خواننده دارد . اما اگر اين جمله زيادی کليشه نشده باشد باز هم بايد بگويم که صد خواننده خوب که واقعا نوشته‌های آدم را بخوانند بهتر از هزار خواننده است که وبلاگ را باز کنند و سرسری نگاهی کنند و باز ببندند. فکر می‌کنم اکثر خواننده‌های وبلاگ‌ها همين‌طور هستند. يعنی آنطور که من حدس می‌زنم اصولا هفتاد درصد خواننده‌ها همه‌ی مطالب يک وبلاگ را نمی‌خوانند و يا اگر می‌خوانند رج می‌زنند . حسين جاويد هم همانطور که گفتم به وبلاگ به عنوان يک ابزار برای نيل به هدفش نگاه می‌کند که در دنيای ديجيتال امروز چيزی از ابزارهای ديگر کم ندارد و از آن برای يک هدف بهره می‌برد. همانطور که احتمالا می‌دانيد زمينه اصلی فعاليت من ادبيات و به طورمشخص داستان نويسی است و از وبلاگم برای اشاعه کتاب‌خوانی و فرهنگ بهره می‌برم. البته ادعایی هم ندارم و فقط در حد دانش و توان خودم فعاليت می‌کنم و اينکه چقدر مفيد واقع شود ديگران بايد نظر دهند.


خب من از وبلاگت واقعا استفاده می‌برم بخصوص که از ایران دورم و می‌توانم بفهمم در حوزه نشر کتاب چه اتفاقاتی می‌افتد اما با اين حرفت که صدتا خواننده خوب بهتراست از هزارتا که اين روزها هم وبلاگ های کم خواننده‌ی هم آن را تکرار می کنند مسئله دارم و آن را توهينی به خوانندگان می‌دانم شما هيچ‌وقت نمی‌بینید که يک روزنامه یا مجله‌ی جدی بالای صفحه‌ی اولش بنويسد برای ما کافی است صدتا خواننده خوب اين روزنامه را بخرد ؟
در جواب قسمت اول که بايد بگويم خوب نظر لطف شماست. اما اصولا مقايسه وبلاگ که در فضاي سايبر فعاليت می‌کند با روزنامه که يک رسانه‌ی گسترده عمومي است اشتباه است. طبيعتا هر کسی دوست دارد که مطالبی که می‌نويسد خواننده‌ی زیاد داشته باشد و بازتاب گسترده. اما منظور من بيشتر اين است که کم خواننده بودن يک وبلاگ دليلی بر بی‌ارزش بودن آن نيست. همانطور که تعداد بالای بازدید کننده روزانه نشان از ارزشمندی يک وبلاگ نيست. کما اينکه شاهديم در همه دنيا وبلاگ‌ها يا سايت‌های پورنو بيشترين بازديد را دارند. ببينيد در روزگاری که بهترين کتاب‌های ما در ايران با تيراژ هزار نسخه چاپ می‌شود من نمی‌توانم انتظار داشته باشم که مثلا روزانه دو هزار نفر به یک وبلاگ ادبی بيايند و کامل تمام مطالب آن را بخوانند. اين يک حقيقت است كه ما در زمانه‌ای زندگی می‌کنيم که با بحران مخاطب روبرو هستيم. اگر بخواهيم زياد خودمان را درگير مساله تعداد خواننده بکنيم قطعا دلسرد خواهيم شد مثلا يک نويسنده بايد با خود بگويد من حاصل سال‌ها فعاليت و تجربه زندگيم را با مشقت فراوان به صورت يک رمان در آروده ام اما در تيراژ هفتصد نسخه در يک جامعه هفتاد ميليونی منتشر می‌شود! در مورد وبلاگ هم همين مساله صادق است يا دستِ‌کم ديد من اينطور است که حتا اگر تعداد محدودی خواننده داشته باشم باز هم کار خودم را می‌کنم و صد البته که از داشتن بازديدکننده‌ی زياد بسيار هم خوشحال خواهم شد اما نمی‌گذارم که اين مساله فعاليتم را تحت الشعاع قرار دهد.


اصولا ايرانی‌ها ملت کتاب‌خوانی نيستند! شما خانواده‌ای را پيدا نمی‌کنيد که برای خريد ماهانه کتاب بودجه منظور کنند که خب اين بحث ديگری است. من موافقم که کيفيت يک وبلاگ را نمی‌شود از روی تعداد بازدید کنندگان تعيین کرد اما من شديدا به خوانندگانم احترام می‌گذارم و نمی‌خواهم از بالا به کسی نگاه کنم؟
خوب سئوال شما دو قسمت دارد. ابتدا به قسمت دوم می‌پردازم که من هم با شما هم عقيده ام و فکر نمی‌کنم کسی باشد که به خواننده‌های وبلاگش اهميتی ندهد و از بالا نگاه کردن هم تحت هر شرايطی مذموم است و در زمينه وبلاگ هم همين‌طور. در مورد قسمت اول متاسفانه بايد بگويم که دقيقا همين‌طور است. طبق آمار هر ايرانی سالانه دو دقيقه مطالعه می‌کند و اگر کمی دقت کنيم می‌بينيم که مثلا يک جماعت پانصد هزار نفری داريم که اهل مطالعه هستند و همين دو دقيقه سرانه مطالعه نيز از زمان مطالعه آنهاست که به دست آمده و بقيه‌ی جماعت يعنی شصت و اندی ميليون اصولا یک ثانيه هم مطالعه ندارند! و مطالعه‌شان محدود است به خواندن مبلغ قبوض آب و برق و ...
کتاب در سبد خريد افراد جايی ندارد و اکثر کتابفروشی‌ها و ناشرها ناچارند برای اينکه امرار معاش کنند به چاپ و فروش کتاب‌های درسی و دانشگاهی که فروش‌شان از پيش تضمين شده و يا کتاب‌های عامه پسند اقدام کنند، در غير اين صورت نه تنها در آمدی نخواهند داشت بلکه متضرر هم خواهند شد. من نمي‌دانم مشکل از کجا ناشی می‌شود و راهکار حل آن چيست اما می‌دانم ما ايرانی ها همانطور که شما اشاره کردید اصولا مردم کتاب‌خوانی نيستيم و اکثر مشکلات‌مان به طور مستقيم و غير مستقيم از همين مساله و نااگاهی و ديد بسته‌مان نسبت به مسائل ناشی می‌شود.


وبلاگ تو بيشتر تخصصی و یا بهتر بگویم موضوعی است يعنی معرفی و نقد کتاب. آيا فکر نمی‌کنی گاهی لازم باشد از دغدغه‌هايت بعنوان يک جوان بيست ساله هم چیزی بگویی و يا حتا از سياست و...؟
خوب بله. شايد اکثر جوان‌های همسن و سال من که وبلاگ می‌نويسند از وبلاگ برای ديتينگ و يا نوشتن از دغدغه‌های روزانه‌شان بهره ببرند. فکر می‌کنم که اين مساله معيار خوبی نباشد که چون بقيه فلان جور عمل می‌کنند و ياراجع به فلان چيز می‌نويسند من هم بايد همانطور بنويسم و همانطور از وبلاگ بهره ببرم.
طبيعتا دغدغه‌های من با بخش عمده‌ای از همسن و سالانم متفاوت بوده . اما با اين حال بخشی به نام روزنوشت در وبلاگم درست کرده‌ام که گاه به گاه از اتفاقات روزانه می‌نويسم و سعی می‌کنم تا جايی که ممکن است بدون تکلف باشد. راجع به سياست هم بگويم که اصولا تا جايی که می‌توانم از آن می‌گريزم. اين به معنای انفعال و بی تفاوتی در برابر شرايط کشور و جامعه‌ای که در ان زندگی می‌کنم نيست اما خوب ترجيح می‌دهم که فعاليت آشکار سياسی نداشته باشم. آن هم در کشوری مثل ايران که کوچکترين اظهارنظر می‌تواند انسان را تا پای چوبه دار ببرد( اين هم خودش سياسی شد!)


در ياداشت «فارسی‌تر بنويسيم» چند پیشنهاد برای نوشتن در وبلاگ دادی که با واکنش و نقد برخی از بلاگرها روبرو شد و بعدها هم بخشی از حرف‌هايت را پس گرفتی که به نظرم کاری بسيار جالب و فروتنانه بود، می‌خواهم بپرسم تو بعنوان آدمی که داری در حوزه فرهنگ کار می‌کنی روی آن پشنهادات فکر کرده بودی؟
خب من در همان يادداشت هم نوشته بودم که من مبتکر آن پيشنهادها نبودم و جز يکی دو مورد از هفت موردی که گفته بودم پيش از اين به نوعی مطرح شده بود و مورد پذيرش واقع نشده بود. راستش من زياد راجع به آن مساله فکر کرده بودم. حتا پيش از اينکه وبلاگ داشته باشم. بعد که آن پيشنهادها را دادم و به مصداق حرفی که قبلا هم گفتم يعنی تا وقتی خودمان خودمان را جدی نگيريم ديگران ما را جدی نمی‌گيرند آن شيوه نگارش را دريادداشت‌هایی که در وبلاگ می‌نوشتم بکار بستم.
بعد که دوستان نوشته‌ام را نقد کردند، ديدم که حق با آنهاست. مثلا من گفته بودم که خواهش را خاهش و الله را اللاه بنويسم و همين شيوه را نيز در نگارشم به کار می‌بردم.اما خوب هرکاری بخصوص در زمينه زبان که يک مساله فراگير است نياز به تاييد عمومی و رسمی دارد و يک تنه استفاده کردن از يک شيوه نگارش همانطور که گفته بودم راه به جايی نمی‌برد. من هنوز هم فکر می‌کنم که اعمال آن هفت تغيير می‌تواند کارآمد باشد اما قبول دارم که کمی در استفاده يک تنه از آن جوانی کردم و کارم اشتباه بود. چون اگر اينطور باشد هر کس برای خودش يک شيوه نگارش ابداع می‌کند و می‌گويد که دوست دارد به آن شيوه بنویسد که مشخص است هيچ‌گاه عملی نيست.


آيا وقت آن نشده که ما عادت کنيم کاررا به کاردان بسپاریم، مثلا همين مورد زبان که مسئله‌ی ملی و بسيار حساسی است را بگذاريم بعهده متخصصين و اهلش؟
خوب مشکل اين است که ما تعداد انگشت شماری زبان‌شناس و کسی که واقعا در زمينه‌ی زبان فعاليت و دانش داشته باشد داريم و همين تعداد انگشت شمار هم با هم اختلاف نظر دارند. زبان پديده‌ای است که در عمق جامعه و شيوه سخن وری عامه مردم ريشه دارد و هرگونه تغيير در آن هم از همين‌جا متولد می‌شود. و يک لشکر زبان شناس هم نمی‌توانند شيوه‌ی حرف زدن مردم يک جامعه را تغيير دهند. بعد هم نه تنها در مورد زبان که در همه زمينه ها همين است که به قول معروف کار را بايد به کاردان سپرد. من هم فقط نظر داده بودم و نظريه صادر نکرده بودم. فکر نمی‌کنم مشکل خاصی وجود داشته باشد که هرکس نظرش را راجع به يک موضوع بيان کند و يا پيشنهادی بدهد. البته اينکه آن شيوه نگارش را که به کار می‌بستم ديگر فراتر از يک نظر معمولی بود و همانطور هم که قبلا گفتم کار اشتباهی بود که خودم هم به آن اعتراف کردم.


حسين من از دیگران هم نظرشان را در باره مستعار نويسی پرسیده‌ام، اینجا هم می‌خواهم تکرارش کنم و نظر تو را هم پرسیده باشم؟
من خودم نزديک يک‌سال هيچ نامی در وبلاگم از خودم نمی‌بردم . بعد از اينکه از پرشين بلاگ کوچ کردم و اصطلاحا دات کام شدم تازه نامم را بالای لوگوی وبلاگم گذاشتم. من کارم در حوزه ادبیات است و فکر نمی‌کنم اصلا لزومی برای پنهان کاری وجود می‌داشت، اما حافظه ايرانی چيزی جز سرکوب و بازخواست شدن به خاطر کوچکترين گفته‌ها يا اعمال در خاطر ندارد. اين است که به نظرم نمی‌توان به کسانی که کار سياسی می‌کنند و با نام مستعار می‌نويسند و طيف بزرگی از مستعار نويسان را تشکيل می‌دهند خرده گرفت هر چند که من شخصا ترجيح می‌دهم حرفی را که جرات ندارم پای آن بايستم و از آن دفاع کنم و اگر لازم شد برايش هزينه پرداخت کنم نزنم. من و فکر می‌کنم اکثر افراد کسی را که هويت مشخصی ندارد به رسميت نمی‌شناسم و ارزش چندانی برای کار او قائل نيستم. اينکه من خودم را پشت ديواری پنهان کنم و از آن پشت فرياد بزنم و از اين و آن ايراد بگيرم و کارشان را زيرسئوال ببرم شجاعت نیست. مهم اين است که بدانيم کاملا در تيررس هستيم و آن وقت حرف‌مان را بزنيم. البته این حرف‌ها بیشتر راجع به وبلاگ‌های سیاسی که نویسنده‌شان هویت مستعار دارد صادق است و در زمینه‌های دیگر فکر نمی‌کنم مشکل خاصی وجود داشته باشد. یعنی اگر کسی یک وبلاگ با محور خاطرات روزانه و یا هر چیز دیگر به جز سیاست داشته باشد و با نام مستعار بنویسد مشکلی نیست. چون حق هر شخص بر هویتش در وبلاگ‌نویسی محفوظ است و می‌تواند انتخاب کند که شناخته شود یا نه.


قالب وبلاگت زيبا است طراح و سازنده اش خودت بوده‌ای؟
نه. قالب وبلاگ مرا يک بلاگر عزيز طراحی کرده و هر وقت هم مشکل فني داشته باشم يا بخواهم تغييری بدهم از کمک او بهره می‌گيرم. این را هم بگویم که من در واقع چهار وبلاگ در یک وبلاگ دارم! یکی وبلاگ اصلی که یادداشت‌هایم را در آن می‌نویسم. یک لینکدونی که معمولا اگر فرصت کنم هر روز لینک‌های جدید به آن اضافه می‌کنم؛ یک روزنوشت که در آن یادداشت‌های کوتاه و معمولا از اتفاقات روزانه می‌نویسم و یک بخش معرفی کتاب که کتاب‌های دوستان یا تازه‌های نشر و یا کتاب‌هایی که خوانده‌ام و پسندیده‌ام در آن معرفی می‌کنم!


در این مدتی که با پدیده وبلاگ آشنا شده‌ای و می‌نویسی آيا وبلاگستان تغييری کيفی داشته است؟
مسلما پاسخ مثبت است. همانطور که می‌دانید وبلاگ يک پديده‌ی نوپاست و مثل يک کودک تازه متولد شده نياز به زمان دارد تا رشد کند و به بلوغ برسد. در ابتدای ظهور وبلاگ اکثر وبلاگ‌ها به نوشتن يادداشت‌های روزانه می‌پرداختند اما امروز کم نيستند وبلاگ‌هايی که به طور تخصصی در يک زمينه خاص فعاليت می‌کنند و مخاطبان وبلاگ‌ها هم نيز بسيار گسترده از پيش شده‌اند و به همين ميزان تاثيرگذاری وبلاگ‌ها نيز افزايش يافته است.
اما در زمينه فرهنگ و هنر متاسفانه تعداد اندکی وبلاگ وجود دارند که به طور خاص به اين موضوع بپردازند و سويه عمومی وبلاگ‌ها کم کم دارد به سمت سياسی بودن پيش می‌رود که فکر می‌کنم اتفاق چندان خوشایندی نباشدا
البته باز هم مطالبی که گفتم ناشی از نظر شخصی‌ام است که در آینده نزدیک وبلاگ‌ها ناگزیر از تخصصی‌شدن هستند و مسلما اصراری هم بر قبولاندن نظرم به کسی ندارم.


يکي از کارهای جالب تو اين بود که دیوان «سید جعفر موسوی متخلص به خاکشير» را ضمن معرفی برای علاقه مندان از جمله خود من فرستادی آيا تصميم نداری اين کار را ادامه بدهی؟
راستش من مدت‌هاست قصد دارم که بخشی به نام کتابخانه در وبلاگ راه بيندازم اما متاسفانه مجالی دست نمی‌دهد و اگر اتفاق خاصی رخ ندهد در يکی دو ماه آينده حتما اين‌کار را خواهم کرد. بسياری از آثار ادبی ما شامل سانسور هستند و مجوز چاپ نمی‌گيرند. خيلی علاقه مند هستم که بتوانم کاری در اين زمينه يعنی در دسترس قرار دادن آثار ممنوع روی نت انجام دهم اما خوب نمی‌توانم زياد هم بازيگوشي کنم! چون من در ايران زندگی می‌کنم . حتا ديوان خاکشير را هم بنا به مصلحت روی وبلاگ نگذاشتم و از طريق ايميل براي کسانی که میخواستند می‌فرستادم . اما يکی از برنامه‌های آينده من اين است که تا حد توان در اين زمينه فعاليت کنم.


خب حالا به اين می‌رسيم که در روز چند ساعت برای وبگردی و وبلاگت پشت مانيتور می‌نشينی؟
راستش من زياد پشت مانيتور هستم. چون همه نوشته‌هايم را با کامپیوتر می‌نويسم و کارهايم را با آن انجام می‌دهم. روزنامه‌ها را می‌خوانم و به سایت های خبرگزاری‌ها سرک می‌کشم . داستان‌ها و یادداشت‌های روزانه‌ام را تایپ می‌کنم و ...اما بطور مشخص برای وبگردی و وبلاگ فکر کنم دو یا سه ساعت، بعضی روزها بيشتر و بعضی روزها کمتر پشت مانيتور هستم. خواندن روزانه وبلاگ‌ها تقريبا برايم عادت شده است و خودم هم علاوه بر اینکه از این‌کار لذت می‌برم معمولا مطالبی را که به درد به خور باشند و خوشبختانه این روزها تعدادشان در وبلاگ‌ها کم هم نیست، ذخیره می‌کنم که سر فرصت و با حوصله بخوانم.


حسین جان بیلی پاچه‌ام را گرفته انگار سوالی دارد؟
بفرما بیلی جان


بيلي: حسين جان سلام می‌دونم سگ نداری اما چرا تو وبلاگت هيچ‌وقت کتاب در باره حيوانات مخصوصا سگ‌ها معرفی نمی‌کنی؟ ناسلامتی ما همکاريم؟
من يك مجموعه کتاب درباره‌ی سگ‌ها معرفی کرده ام. «زندگی سگی» از مجموعه‌ی «هنک سگ گاوچران» که خيلى هم خواندنی است و نويسنده آنها «جان. آر. اريکسون» است و بلا نسبت شما درباره‌ی يک سگ بوگندو و احمق به نام «هنک» و دستيارش «دراور» است که ماجراهای بامزه ای دارند. اگر وقت کردی کتاب های‌شان را بگير و بخوان!


بيلی: اين هنک دختره يا پسره؟
بدبختانه پسره! اما اگر دختر هم بود فکر نکنم با آن هيکل زمخت و سر و وضع کثيف به درد تو ميخورد!!!


بيلی : پس من منتظر می‌مونم تا کتابی معرفی کنی که يه سگ ماده و خوشگل توش باشه تا من بگم بابام بخره و واسه‌م بخونه يادت نره؟
به روی چشم. تو هم اگه يه کتاب که يه دختر خوشگل توش بود پيدا کردی به من معرفی کن تا بخرم و بخونمش!!!


حسين جان خوشحال شدم از اين‌که چندساعتی با هم بوديم و وقتت را هم گرفتیم ممنونم؟
خواهش مي‌کنم. من هم خيلی خوشحال شدم و بی‌نهايت سپاسگزارم.



::: ایمیل :: اسدالله علیمحمدی :: ۱۲:۰۱ :::

LINK  |  Comment 35

پایان کار!

پنجشنبه، ۲۶ خرداد، ۱۳۸۴

امروز انتخابات است و ما هم دفتر نظر سنجی از بلاگرها را می‌بندیم و اگر ماندیم چهارسال دیگر همین کار را خواهیم کرد و امیدوارم آن‌روز انتخاباتی باشد دموکراتیک و بی اگر و مگر.

اینک گزارش گونه‌ای از نتایج نظرسنجی بیلی و من:

پرسیده بودم: « آیا در انتخابات شرکت می‌کنید؟» و این پرسش از یک گروه، یعنی بلاگرها بود، ارزش آماری آن هم در همین محدوده است. در مجموع ۶۹ پاسخ از بلاگرها دریافت کردم که از روز جمعه ۳۰ اردی‌بهشت تا پنجشنبه ۲۶ خرداد ۱۳۸۴ تنها توانستم ۵۷ نظر را منتشر کنم. بلاگرهایی که نظرشان منتشر شد:

در جدال با خاموشی / گرافیک / ف.م.سخن / سفرشب / خیابان شماره ۱۱ / خُسن‌آقا / زیتون / مریم / دندانپزشگ / طوفان / صعود برهنه / لندنی / بی‌بی باران / Dizzy Rocker / سردبیر خودم / یرقان / تارنوشت / سایه آبی / سرزمین آفتاب / نیک‌آهنگ کوثر / آواره / سیپریسک / زن ایرانی / شبکه تارعنکبوتی / برون‌کا / عبدالقادر بلوچ / ملاحسنی درکانادا / حسن درویش‌پور / میداف / وبلاگ پویا / پارسانوشت / گیلیران / دختر همسایه / پسر شمالی / رنگین کلام / غربت نوشته‌ها / مهتاب / بیلی و من / سیاستمدار / یک گیله مرد / ایران طنین / خورشید خانوم / برما چه گذشت / کوچه / منتقد / افسون فسرده / خطورات / یاد من باشد / پیام ایرانیان / حضور خلوت انس / نوشته‌های مسعود / آشیل / یاداشت‌های یک مرد تنها / آی آدم‌ها / شبح / سعید حاتمی / یک محسن /

نظر ۹ بلاگر را بعلت پایان نظر سنجی نتوانستم منتشر کنم که ضمن پوزش از این دوستان نام وبلاگ آنها و نظرشان را به‌ترتیب تاریخ دریافت می‌نویسم وبلاگ‌های :

صفحه اول / گفتار نیک / ذره بین/ Carpe Diem / من آن نیستم که می‌نمایم / آدم و حوا / شرتو / ولم کن خسته‌ام که این دوستان در انتخابات شرکت می‌کنند.

و وبلاگ رک گو که مخالف شرکت در انتخابات است.

۳ نظر باقیمانده از دوستانی بود که نام و لینک وبلاگشان را ننوشته بودند و هرسه مخالف شرکت در انتخابات بودند.

بنابراین می توان از این نظر سنجی چنین نتیجه گیری کرد که از مجموع ۶۹ نظر بلاگرها در باره انتخابات:

۴۶ نفر در انتخابات شرکت نمی کنند.

۲۲ نفر شرکت می‌کنند.

یک نفر هم موافق دادن رای مخدوش است.

اگر بخواهم به دلایل موافقین و مخالفین شرکت در انتخابات بپردازم داستان دراز دامنی خواهد شد اما باید بگویم این نظرسنجی یکی از دقیق‌ترین نظرسنجی‌ها در اینترنت بوده است چرا که بیشتر سایت‌ها و وبلاگ‌هایی که ستون نظرسنجی راه انداخته بودند نام کاندیداها را نوشته بودند باضافه گزینه شرکت نمی کنم که برخی از آن‌ها این گزینه را هم ننوشته بودند و البته می دانیم در این گونه نظرخواهی فرد می‌تواند چندین بار به شخص مورد علاقه‌اش رای دهد به همین خاطر من به چنین نظرسنجی‌هایی اعتماد ندارم مگر این‌که فرد تنها بتواند یکبار در نظرسنجی شرکت کند که فکر کنم سایت گویا نیوز نظرسنجی‌اش در باره انتخابات چنین بود. اما آیا می توان از پاسخ ۶۹ نفر به یک نتیجه‌گیری دقیق رسید؟ پاسخ من هم آری است و هم نه. اگر بلاگرها فعال‌تر عمل می‌کردند و نظرات خود را کوتاه می‌فرستادند و کمیت بالا می‌رفت می‌شد دقیق تر اظهار نظر کرد ولی با این همه می‌توان گفت که تحریم کنندگان انتخابات نیروی قابل توجه‌ای هستند که نمی‌شود آنها را نادیده گرفت، البته باید توجه داشت که رای دهندگان دقیقه نود می‌توانند در تغییر هر نظرسنجی تاثیر داشته باشند. مسئله قابل توجه در این نظرسنجی این است: بدون آن که پرسیده باشم به چه کسی رای می‌دهید تمام کسانی که نظرشان شرکت در انتخابات بود به آقای معین رای می‌دهند و این نشان می‌دهد که ایشان شانس انتخاب شدن را دارند که خب در آینده نزدیک و با شمارش آرا به تمام این پرسش‌ها پاسخ داده خواهد شد. یکبار دیگر از همه دوستان بلاگر که وقت گذاشتند و مهربانی‌کردند و در این نظرخواهی‌شرکت‌، سپاسگزارم.


::: ایمیل :: اسدالله علیمحمدی :: ۰۹:۴۹ :::

LINK  |  Comment 42

آیا در انتخابات شرکت می‌کنید؟

پنجشنبه، ۲۶ خرداد، ۱۳۸۴

پاسخ نویسنده‌ی وبلاگ سعید حاتمی

برای من شرکت در انتخابات وظيفه شرعی و ملی نيست، در ضمن به نظر من بين نامزدهای فعلی رياست جمهوری کسی «توانايی شخص اول اجرايی کشورمان شدن» را ندارد. همچنين با توجه به سوابق اجرايی کانديداها و شعارهای فعلی‌شان، برايم فرقی نمی‌کند کدام رئيس جمهور شوند؛ چون فکر می‌کنم با وجود هر کدام از آنها، جريانات اجتماعی و اقتصادی به مسيرشان ادامه دهند. به همين سه دليل ساده تاکنون در هيچ انتخاباتی شرکت نکردم، که اگر شرکت کنم، معنای انتخابات را زير سؤال خواهم برد. انتخابات يعنی انتخاب کسی که خواسته‌ها و توانايی‌هايش با نيازهای انتخاب کننده منطبق باشد، و اگر بين نامزدها چنين کسی وجود نداشت، دليلی برای رأی دادن وجود ندارد.

انتقادی به دوستانی دارم که تصميم دارند با تحريم انتخابات، خواسته‌های خود را مطالبه کنند.
تا آنجا که می‌دانم، تحريم کردن يعنی بازداشتن ديگران از انجام کاری، و فقط زمانی معنی می‌دهد که عمل به آن کار اشتباه دانسته شود. تحريم انتخابات هم يعنی اگر کسی انتخاب کند، اشتباه کرده! اين تعريف با روح دموکراسی و آزاد انديشی در تضاد کامل است. شرکت در انتخابات يک عمل شخصی است و نمی‌توان آنرا خوب يا بد دانست. اگر ما نمی‌خواهيم رأی دهيم، دليلی بر کاملاً درست بودن تصميم‌مان نيست، همينطور برعکس آن نيز صدق می‌کند.
از معنی لغوی آن که بگذريم، آيا مطمئنيم شرکت نکردن اکثريت در انتخابات «حاکميت جمهوری اسلامی» را زير سؤال می‌برد؟ در کجای دنيا اينطور بوده؟ اگر اينطور باشد، سالهاست حاکميت ايالات متحده آمريکا و کشورهای اروپايی که پرچمدار دموکراسی هستند زير سؤال رفته!!!؟؟؟ آيا غير از اين است که مردمی نبودن يک حکومت فقط و فقط نشانه ضعف اوست؟ آيا برای پر کردن اين ضعف برنامه‌ای داريم؟ اگر راه‌کاری وجود دارد، چرا اعلام نمی‌کنيد که از شنبه هفته آينده آن‌را اجرا کنيم؟ تحريم خالی با کاری نکردن چه فرقی می‌کند؟ نکند مثل هميشه منتظر امداد غيبی و امام زمان هستيم؟ نکند به آمريکا و اروپا دل بستيم؟ اگر اينطور است، سؤال پيش می آيد که آيا آمريکا و اروپا فکر و ذکرشان دموکراسی در ايران است که تا پايه‌های مردمی اين حکومت ضعيف شد، دموکراسی و آزادی را برای ما ارسال کنند؟ اگر اينطور بود که مردمشان از گرسنگی می‌مردند. اگر می‌خواستند اين کار را کنند، بيست و هفت سال وقت داشتند و قدرت. دو سال پيش هم که در جريان انتخابات مجلس کاملاً غير مردمی بودن حکومت ثابت شد!!! پس چرا کاری نکردند؟ آخر اگر اين کار را می‌کردند چگونه می‌توانستند قراردادهای تجاری با چند برابر کارمزد واقعی با ايران منعقد کنند؟ چگونه می‌توانستند نفت ايران را هفت دلار بخرند؟ چگونه می‌توانستند سهم پنجاه درصدی ايران از دريای خزر را به سيزده درصد برسانند؟ چگونه می‌توانستند سال‌ها به کشورهای منطقه سلاح بفروشند تا توان مقابله با حکومت غيردموکراتيک و سرکش جمهوری اسلامی ايران را داشته باشند؟ چگونه می‌توانند حاکميت ايران بر جزاير سه‌گانه خليج فارس را انکار کنند؟ و خيلی نمونه‌های ديگر. پس آنها نخواستند و نمی‌خواهند؛ چون حکومت مقتدر و مستقل و دموکرات در ايران دقيقاً برخلاف منافع مالی آنهاست.

سؤالی که هميشه برای خودم هم مطرح بوده اين است که کی انتخابات ايران آزاد خواهد بود؟ اگر مثل دوره اول رياست جمهوری تمام نامزدهايی که ثبت‌نام کردند تائيد صلاحيت شوند؟ يا اگر فقط صلاحيت دکتر يزدی هم تائيد می‌شد کافی بود؟ يا مثلاً شاهزاده رضا پهلوی و خانواده رجوی و سران کمونيست کارگری و تمام اپوزيسيون خارج از ايران هم کانديد اين پست می‌شدند؟ آيا آن بیش از پنجاه درصدی که در دوره هفتم انتخابات مجلس شرکت کرده بودند، به اينها رأی می‌دهند؟ يادمان نرود هفتاد درصد مردم ايران در روستاها و شهرهای کوچک زندگی می‌کنند و نه اينترنت دارند و نه روزنامه‌ای می‌خوانند و نه ماهواره دارند و تنها دغدغه‌شان تامين معاش و سپری کردن زندگی‌شان است و فقط کسانی را می‌شناسند که بيست و هفت سال روزی حداقل يک‌بار از تلويزيون می‌بينند. کسانی که برای آنها برق و آب و تلفن و جاده تامين کرده‌اند!!! پس وقتی آگاهی نباشد، آزادی به چه کار می‌آيد؟

شايد هم من اشتباه می‌کنم و کسی خارج از حکومت فعلی رأی بياورد و بشود رئيس‌جمهور!!! رهبر و سپاه و نيروی انتظامی و قوه‌قضاييه و مجلس و صداسيما هم در کمال آزادی و دموکراسی او را رئيس‌جمهور بدانند. حتماً انتظار داريم مثل همان شيخی که وعده پنجاه هزار تومان در ماه داده، اين يکی بسته‌ای محتوی آزادی و دموکراسی به در خانه‌هايمان پست کند، تا شايد به اميد خدا ما هم دموکرات و آزادانديش شديم؟
مگر آزادی و دموکراسی فقط شرکت در انتخابات آزاد است؟ يعنی هر چهار سال يکبار يادمان بيفتد که ما بايد دموکرات باشيم؟ چهار سال دروغ بگوييم، به همديگر خيانت کنيم، حق همديگر را بخوريم، مخالفان عقايدمان را به نادانی متهم کنيم و .. ولی سر چهار سال بشويم دموکرات تا همه مشکلات حل شود؟ [منظورم از ما، من و کسانی مثل من هستند که بارها در اجتماع دروغ (مثلاً هميشه) گفته‌ايم و خيانت (مثلاً در کار و درس) کرده‌ايم و حق ديگران را (مثلاً حين رانندگی) خورده‌ايم]

من حرف کسانی که می‌خواهند «بين بد و بدتر، بد را انتخاب کنند»، درک نمی‌کنم. اگر بين نامزدهای فعلی کسی وجود دارد که افکار و حرف‌هايش با خواسته‌های شما تطبيق می‌کند، پس ديگر نبايد او را «بد» بدانيد. اگر هم چنين کسی نبود، مگر نذر داريد که حتماً کسی را انتخاب کنيد؟ من به شما قول می‌دهم اگر مهری در شناسنامه‌تان نبود، هم کوپن خواهيد گرفت، هم دانشگاه خواهيد رفت!

من هم مثل آبراهام لينکلن، عقيده دارم دموکراسی يعنی: «يک نفر برای همه و همه برای يک نفر.» حالا اين چه دموکراسی خواهد بود، که ما يک نفر را انتخاب کنيم که او را بد می‌دانيم و تمام امور مملکت را به او بسپاريم؟ وقتی ما که انتخاب کرديم، او را قبول نداريم، چطور می‌توان توقع داشت پس از رياست جمهوری همه او را قبول کنند و برای پيشبرد وعده‌هايش، همکاری کنند؟
آيا بيست ميليونی که به خاتمی رأی دادند، برای او ماندند؟ وقتی همان چند روزنامه که توانسته بودند با تکيه بر قول‌های او کمی نفس بکشند را بستند، چند نفر از آن بيست ميليون ککش گزيد؟ وقتی دو لايحه او که می‌توانست به برگزاری انتخابات دموکرات و به عمل رساندن وعده‌هايش، کمک کند، مسکوت ماند، آن بيست ميليون که هيچ، ما که خواهان آزادی و دموکراسی هستيم، چه کرديم؟ آيا همه برای او بودند، که او هم برای همه باشد؟ آيا اين قصه برای رئيس‌جمهور بعدی هم تکرار نخواهد شد؟
پس چه بايد کرد؟ چگونه می‌شود آزاد بود و کشور دموکرات داشت؟ همان کاری که سال‌ها (و حتی قرن‌ها) آمريکايی‌ها و اروپايی‌ها انجام دادند؟ پاسخش راحت، ولی انجام آن سخت است.
«بياييم اول خود آزادانديش و دموکرات باشيم.»

پاسخ نویسنده‌ی وبلاگ یک محسن

وقتی بچه‌ها چيزی می‌خواهند که به نظر پدر و مادرشون مناسب نيست يا قابل تهيه نيست سعی می‌کنند بچه را با چيز ديگری سرگرم کنند. البته کودکان تيزهوشتر و بعضا لجبازتر کوتاه نمی‌آيند تا آن چيزی که می‌خواهند را بگيرند. کودکی می‌گذرد و ما بزرگ می‌شويم و ياد می‌گيريم برای خواسته‌هامان تلاش کنيم. بعد در دوران بلوغ و پس از آن تازه به وادی انديشه متولد می‌شويم. گويی دوباره کودک بودن را در وادی ديگری تجربه میکنيم. هنوز هستند پدرخوانده‌هايی که با کودک فرض کردن ما، انديشه‌ای غير از آنچه ما می‌خواهيم را به جای اصل جا می‌زنند تا ما از خواسته خودمان دست برداريم. ولی ماديگر کودک نيستيم. بر خواسته خود نه تنها پا می‌فشاريم بلکه برای انديشه‌مان مبارزه هم می‌کنيم. هيچ ابايی هم نداريم که قدم به قدم پيش برويم، حتي آهسته. هرگز هم به هوای اينکه فلان پدرناخوانده نمی‌گذارد ما به سوی "سرنوشت خودخواسته" خود برويم دست از آرمان نمی‌کشيم.
من به معين رای می‌دهم تا مطالبات به حق مارا در زمينه حق تعيين سرنوشت، پاسخگو و محدود کردن ارکان قدرت چه انتخابی و چه انتصابی، پيشبرد نهادهای مردمی و مدنی در مقابل نهادهای هيئتی و وابسته به مراکز قدرت غير انتخابی، دموکراسی و دموکراسی و دموکراسی را پيگيری کند. من در اين راه به راي نياوردن معين هم احترام مي‌گذارم. ولی پيش از آن سعی در جذب آرا برای او می‌کنم.
آنها که داد از معيشت مردم می‌زنند کتمان می‌کنند که دستاوردهای اقتصادی دولت خاتمی که بر اساس قانونگرايی و تنش‌زدايی و آزادی بدست آمده صدها برابر بهتر و برتر از دستاوردهای دولت‌هايی است که هيئتی و خانوادگی اداره میشده. تصميم در دولت خاتمی متکی به فرد نبوده و نيست بلکه به شور است و به رای. آنها که اميدوارند دولت مقتدر هاشمی بار ديگر رشد اقتصاد را سرعت بخشند نمی‌دانند که هميشه دولت‌های فردمحور سريعتر به دره می‌روند. ما فرد حاکم نمی‌خواهيم. ما نظام می‌خواهيم. نظم جمعی.
آنها که داد از پاسخگويی و پرسشگری می‌زنند نمی‌دانند که هفتاد ميليون جمعيت راهی جز مطبوعات برای بيان عقايد و رساندن انتقادات به گوش مسئولين ندارند. من فقط به کسی رای می‌دهم که از رای من پاسداری کند. نه آنکه در همين چند سال اخير باعث بريده شدن زبان مردم از طريق توقيف روزنامه‌ها شده و نه به کسی که از او حمايت کرده و نه به کسی که هنوز پس از گذشت سالها و اثبات بیگناهی آنها معتقد است روزنامه‌ها پايگاه دشمن بودند. گرچه معين چهرهای به مطلوبيت و محبوبيت خاتمی ندارد. گرچه معين شيوايی سخن خاتمی را ندارد. گرچه معين فيلسوفی چون خاتمی نيست. ولی معين همه آن چيزی را می‌خواهد که من و اکثريت مردمی که به خاتمی رای داديم می‌خواستند و می‌خواهند. رفسنجانی، حتی با کنار گذاشتن نقاط ضعفش در دولت سازندگی، حتی با بزرگ کردن نقاط قوتش در آن دوران، هنوز آن چيزی را نمی‌خواهد و نمی‌گويد که ما می‌خواهيم. باز صد رحمت به او و هزار آفرين به احمدی‌نژاد که راست می‌گويند و چون لاريجانی و قاليباف هزار هزار دروغ به مردم تحويل نمیدهند که رای بياورند.

لیست دوستان بلاگری که تاکنون نظرشان منتشر شده است:

در جدال با خاموشی / گرافیک / ف.م.سخن / سفرشب / خیابان شماره ۱۱ / خُسن‌آقا / زیتون / مریم / دندانپزشگ / طوفان / صعود برهنه / لندنی / بی‌بی باران / Dizzy Rocker / سردبیر خودم / یرقان / تارنوشت / سایه آبی / سرزمین آفتاب / نیک‌آهنگ کوثر / آواره / سیپریسک / زن ایرانی / شبکه تارعنکبوتی / برون‌کا / عبدالقادر بلوچ / ملاحسنی درکانادا / حسن درویش‌پور / میداف / وبلاگ پویا / پارسانوشت / گیلیران / دختر همسایه / پسر شمالی / رنگین کلام / غربت نوشته‌ها / مهتاب / بیلی و من / سیاستمدار / یک گیله مرد / ایران طنین / خورشید خانوم / برما چه گذشت / کوچه / منتقد / افسون فسرده / خطورات / یاد من باشد / پیام ایرانیان / حضور خلوت انس / نوشته‌های مسعود / آشیل / یاداشت‌های یک مرد تنها / آی آدم‌ها / شبح /


::: ایمیل :: اسدالله علیمحمدی :: ۰۸:۳۸ :::

LINK  |  Comment 13

آیا در انتخابات شرکت می‌کنید؟

سه شنبه، ۲۴ خرداد، ۱۳۸۴

پاسخ نویسنده‌ی وبلاگ یاداشت‌های یک مرد تنها

من در اتنخابات شرکت می‌کنم چون بين بد و بدتر هميشه بايد سعی کنيم بد رو انتخاب کنيم. تو انتخابات شرکت نکردن مثل اينه که بری تو آرايشگاه و بزاری کسی ديگه مدل موت رو انتخاب کنه! شرکت تو انتخابات به معنی تاييد حکومت نيست، بزارید بخش ديگه از حرف‌ها مو بگم. ببينيد رييس جمهور متعلق به همه‌ی مملکت است، وقتی کسی که شايسته نيست و حرف زدن بلد نيست رييس جمهور ما بشه (گويی که همه باهاش مخالفن) آبروی ايران و ايرانی مي‌ره بهرحال بنظر من دکتر معين يا هر کسی رو که ما انتخاب کنيم رييس جمهور بشه برای همه‌ی ما بهتره گرچه توفيری در هيچ کدوم از سياست‌های داخلی نشه اما بالاخره آبروی ما مطرحه! اگر تو بی‌خيال شی من بی‌خيال شم همه بی‌خيال شن کسايی بيان رو کار که آبروی ايران رو ببرن آبروی من و تو رفته! بزار دولت شرکت در انتخابات رو تو بوق کرنا بکنه من و تو و همه می‌دونن که هيچ انتخاباتی تو ايران واقعی نيست.

پاسخ نویسنده‌ی وبلاگ آی ‌آدم‌ها

من در انتخابات شرکت می‌کنم و به معین رای می‌دهم چون معتقدم مشکل ما برای رسیدن به دموکراسی بیش از آن‌که به حکومت مربوط باشد به خودمان و سطح دانش و فرهنگ‌مان بستگی دارد، مقوله‌ای که جز حرکت تدریجی و صرف زمان، چاره‌ای برای آن متصور نیست. و دقیقا به همین دلیل با تحریم مخالفم! چرا که اگر در خوشبینانه‌ترین حالت، تحریم، به فروپاشی حکومت هم بیانجامد، باز هم آینده‌ای خوش برای آن نمی‌بینم! اگرچه رویایی شیرین است ولی فقط رویا است!

پاسخ نویسنده‌ی وبلاگ شبح

من انتخابم را کرده‌ام؛ در انتخابات شرکت نمی‌کنم زيرا:
۱- انتخابات آخرين پله‌ی نبردبانی است که اولين پله‌اش "آزادی بيان" و امکان نمود و بروز تمام عقايد و افکار درون جامعه است. چنانچه آن اولين پله و پله‌های بعدی مانند: امکان نامزد شدن برای همه، امکان نظارت تمام نامزدها بر انتخابات، ميزان حداقلی تقلب... وجود نداشته باشد اساسا انتخاباتی وجود ندارد.
۲- قدرت قانونی و سايه‌یی مقامی که قرار است انتخاب شود بايد متناسب با وعده‌هایی باشد که می‌دهد. اگر اين تناسب وجود نداشته باشد و در هشت سال گذشته عملا ثابت شده باشد که وجود ندارد آنوقت شعارهای تبليغاتی پوچ و دروغ و فريب می‌شود. آيا رئيس قوه‌ی مجريه نبايد مجری قانونی باشد که مجلسی فاقد وجاهت قانونی آن را تصويب کرده است؟
۳- اين روزها که تمام نگاه‌ها به ايران است. گروهی مقابل زندان اوين دست به تحصن و اعتصاب غذا زده‌اند گروه ديگری روز يکشنبه مقابل دانشگاه تهران تظاهرات می‌کنند و گروهی هم مشغول تبليغ برای شرکت در انتخابات و رای دادن به نامزدی خاص هستند من ترجيح می‌دهم جزو گروه اول باشم.
۴- آقای معين دولت خود را دولت وحدت ملی اعلام می‌کند در صورتی که او دارد وحدت و اتحاد موجود برای شرکت نکردن در انتخابات را می‌شکند، او و هواداران شرکت در انتخابات ضد وحدت ملی هستند. اگر آنها در انتخابات شرکت نمی‌کردند امروز يک صدا به جهانيان اعلام می‌کرديم اين انتخابات و اين بساط را قبول نداريم. هر چند صدای آنها ضعيف‌تر از آن است که اين فرياد همه جانبه را از صدا بي‌اندازد.
۵- شرکت کردن در انتخاباتی که بايد بين "بد" و "بدتر" يکی را انتخاب کرد، عملی از روی انفعال است. به‌خصوص وقتی "انتخاب شونده" از مردم بخواهد بعد از رای دادن به خانه‌هایشان بروند و در سياست دخالت نکنند. اين اتفاقی بود که دقيقا در ماجرای پس از دوم خرداد افتاد. اما اکنون بايد ياد بگيريم که بايد منفعل بود. راهکار عملی اين است بايد حقوق مطالبات خود را با ايجاد تشکل‌های صنفی و فرهنگی و سياسی و اجتماعی در خارج از حکومت مطالبه کنيم. در آن صورت مهم نيست چه کسی رئيس جمهور باشد ما آموخته‌ايم که حقوق و مطالبات‌مان را بايد در خارج از بازی قدرت به دست آوريم. شرکت در انتخابات برای رفع تکليف و از موضع کاملا انفعالی و نوعی فرار به جلو است. انفعال را در هم بشکنيم در انتخابات شرکت نکنيم و دنبال رهایی خود در خارج ار حکومت و قدرت باشيم.

لیست دوستان بلاگری که تاکنون نظرشان منتشر شده است:

در جدال با خاموشی / گرافیک / ف.م.سخن / سفرشب / خیابان شماره ۱۱ / خُسن‌آقا / زیتون / مریم / دندانپزشگ / طوفان / صعود برهنه / لندنی / بی‌بی باران / Dizzy Rocker / سردبیر خودم / یرقان / تارنوشت / سایه آبی / سرزمین آفتاب / نیک‌آهنگ کوثر / آواره / سیپریسک / زن ایرانی / شبکه تارعنکبوتی / برون‌کا / عبدالقادر بلوچ / ملاحسنی درکانادا / حسن درویش‌پور / میداف / وبلاگ پویا / پارسانوشت / گیلیران / دختر همسایه / پسر شمالی / رنگین کلام / غربت نوشته‌ها / مهتاب / بیلی و من / سیاستمدار / یک گیله مرد / ایران طنین / خورشید خانوم / برما چه گذشت / کوچه / منتقد / افسون فسرده / خطورات / یاد من باشد / پیام ایرانیان / حضور خلوت انس / نوشته‌های مسعود / آشیل /


::: ایمیل :: اسدالله علیمحمدی :: ۲۰:۵۰ :::

LINK  |  Comment 17

آیا در انتخابات شرکت می‌کنید؟

دوشنبه، ۲۳ خرداد، ۱۳۸۴

پاسخ نویسنده‌ی وبلاگ حضور خلوت انس

خوبی مبارزه
به احترام اکبر گنجی، بحث‌های فرعی (از جمله خوب و بد بودن کانديداها، انتخاب بد که بدتر نشود، دفع فاسد به افسد و...) را کنار می‌گذارم، و انتخابات را تحريم می‌کنم. برای کسی هم نسخه نمی‌پيچم. به احترام اکبر گنجی بر می‌خيزم. همرای و همراه او؛ برچيده شدن کامل ديکتاتوری، اجرای حقوق بشر، دموکراسی، عدالت اجتماعی، و آزادی انسان نخستين خواسته‌ی ‌من است. و در تمام اين سال‌ها تا پای جانم بر اين خواسته پای فشرده‌ام. مهم نيست که روزی در کارزار تنها مانده‌ام، کتک خورده‌ام، لت و پار شده‌ام، زير بازجويی آزار ديده‌ام، و ويران شده‌ام. مهم نيست که چگونه جان به در برده‌ام، چه بلاهايی سرم آمده، چقدر با خدا حرف زده‌ام.
مهم اين است که امروز سرانجام در وطنم آدمی در اندازه‌های گاندی می‌بينم. با او هماوازم، و به شعارهای چند روزه کانديداها پشت می‌کنم. همراه اکبر گنجی به احترام انسان با تمام توان برابر نظام ويرانگر می‌ايستم. به قول نيک‌آهنگ کوثر:«من آدم بدگمانی هستم. چرا نباشم؟ از این جماعت جز خالی بندی چیزی ندیده‌ام. سیاست‌شان هم عین دیانت‌شان است و دیانت‌شان عین سیاست‌شان...» خوبی مبارزه اين است که اگر خرد شوی، لااقل انگيزه‌ات را از دست نداده‌ای. برای زندگی چه انگيزه‌ای بالاتر از اين که تزوير يک تاريخ را به خاک بسپاری؟ به احترام اکبر گنجی اعلام می‌کنم: اصلاحات در لوای قانون اساسی جمهوری اسلامی يعنی "خوردن" هشت سال ديگر از عمر يک ملت، يعنی دروغ، يعنی دور باطل، يعنی جلق سياسی با چند تا آدم. ماجرا از بنيان غلط است.
ابن سينا می‌گويد: «اگر برای يک غلط هزار دليل بياوری می‌شود هزار و يک غلط.»

پاسخ نویسنده‌ی وبلاگ نوشته‌های مسعود

من در انتخابات شرکت نمی‌کنم.

پاسخ نویسنده‌ی وبلاگ آشیل

به عنوان حامی دو دوره‌ی آقای خاتمی نمی‌دانم اصلاح طلبانی که خود را برخواسته از دولت اصلاحات می‌دانند و مبلغانی که برایشان تبلیغ می‌کنند می‌خواهند روند کدام اصلاحات را دنباله رو باشند شایدهمان روندی که رئیس دولتش تا قبل از انتخابات هفتم مجلس هفتم خطاب به استاندارانش می‌گوید با هم می‌مانیم و یا با هم می‌رویم! یا همان رئیس دولتی که اذعان می‌داشت من و دولتم انتخاباتی آزاد وعادلانه را برگزار خواهیم نمود و در این میان اجازه نخواهم داد حق حتی یک نفر پایمال گردد و اگر یک نفر نابجا رد صلاحیت گردد آنرا قبول ندارم و بر آزادی انتخابات تاکید می‌نمود و آنرا طبلی تو خالی نمی‌دانست اما به انتخاباتی تن در داد که خود پس از آن خطاب به مردمش و حامیانش می‌گوید نظر ما برای برگزاری انتخاباتی سالم تامین نگردید و آن را موجب سرافکندگی نظام دانست و فراموش نمود که وزیر کشورش گفته بود اگربرای رد صلاحیت شده‌ای دلیلی قانونی ارائه نشود آنرا نخواهیم پذیرفت و بر مقاومت وزارت کشور تکیه کرده بود .حامیان شرکت در انتخابات به ادامه روند اصلاحات تکیه می‌کنند اما سوال این است که آیا دغدغه حاکمیت فعلی به راستی اصلاحات است؟به‌نظر من خیر! این و بحران دستآوردهای انقلاب ۵۷ و تکیه دادن نظام فعلی بر اریکه قدرت که خود بحران
مشروعیت را در پی دارد. بحرانی که بر آمده از سخن زندگی روزمره‌ی مردمی است که نمی‌دانند پس از ۲۶ سال به چه چیز باید افتخار کنند! به دور ماندن از قافله جهان و مهاجران وسرکوب آزادی و حقوق فردی و اجتماعی و... که خود از عمده دلایل اصلی شکل گیری دولت دوم خرداد بود که آمده بود بحران‌ها را پاسخگو باشد تا حاکمیت دستِ‌کم با بحران مشروعیت مواجه نباشد. متاسفانه حامیان شرکت در انتخابات شعور و فهم کثیری از ملت ایران را دست کم گرفته اند. وفراموش می‌کنند که توده‌های مردم در طول حیات ۲۶ساله خود به آن میزان از تجربه و سطحی از حقایق نانوشته و غیر تئوریک دست پیدا کرده اند که شاید حتی سیاسیون و نخبگان پس از سال‌ها بحث و مجادله نظری به آن دست پیدا نکنند. جامعه امروز ایران خوب می‌داندکه انقلاب یعنی چه و چه بود و اصلاحات به چه معنا است و نقاط آغاز و پایانی حد فاصل این دو را نیز به خوبی می‌شناسد و بر مختصات آن اگاه است. جامعه ایران خواهان رئیس جمهوری است که از تمام شعارها و وعده‌های خود به جهت تامین منافع ملی ایرانیان و مصالح مردم خود را به حد یک مامور ساده اجرائی برای حفظ نظام تنزل ندهد آیا این چنین ویژگی در میان کاندیداهای انتخاب شده به وسیله رهبر و شورای نگهبان وجود دارد؟ خاتمی را به یاد می‌آورم که در برابر پرسش دانشجویان در ارتباط با برآورده ننمودن وعده‌هایش می‌گفت: «من پشیمان نیستم چون در برابر نظامی عقب نشسته ام که به آن وفادارم!» تکلیف ملت روشن است دیگر با این سخن نغز و بسیار پر مغز. کاندیداهای منتخب شورای نگهبان چگونه می‌خواهند بدون دخالت مردمی در در چهارچوب انتخابات آنانرا به مشارکت در ساختار اداره کشور امید دهند؟ آیا مردم نباید مطمئن شوند که چالش‌های سیاسی دو جناح حاکم واقعی است؟ چگونه با رایزنی‌های پشت پرده و برگزاری لابی‌های پنهان؟ کاندیداهای گلچین شده تا زمانی که نخواهند خود را متناسب با ارزش‌ها وهنجارهای عمومی جامعه ایران وفق دهند و درخواست‌ها و مطالبات آنانرا برآورده سازند و ناتوان از طراحی و باز تولید مکانیسم‌های تعمیر و ریکاوری باشند ره بجایی نخواهند برد به جز پخش شعارهای دهان پر کن و پایین آوردن نرخ میوه و محصولات جالیزی وعده‌ای بیشتر نمی‌توانند بدهند. به قول سام الدین ضیائئ که نوشته بود: «حرفهای گنده تر از دهان به واسطه جذب آراء به جای جذب و بالا بردن نرخ مشارکت مردمی...» کاندیداهای آتی ریاست جمهوری از چالش نظارت استصوابی به لطف مقام رهبری جستند اما از چالش حوزه عمومی و توده مردم ایران چگونه گذر خواهند کرد؟ انتخابات غیرآزاد هر نتیجه‌ای که داشته باشد مهم نیست. من در انتخابات شرکت نخواهم کرد و بر تحریم تکیه دارم گرچه از ابزار و اهرم‌های تبلیغ وستاد تبلیغات بی بهره‌ام.

لیست دوستان بلاگری که تاکنون نظرشان منتشر شده است:

در جدال با خاموشی / گرافیک / ف.م.سخن / سفرشب / خیابان شماره ۱۱ / خُسن‌آقا / زیتون / مریم / دندانپزشگ / طوفان / صعود برهنه / لندنی / بی‌بی باران / Dizzy Rocker / سردبیر خودم / یرقان / تارنوشت / سایه آبی / سرزمین آفتاب / نیک‌آهنگ کوثر / آواره / سیپریسک / زن ایرانی / شبکه تارعنکبوتی / برون‌کا / عبدالقادر بلوچ / ملاحسنی درکانادا / حسن درویش‌پور / میداف / وبلاگ پویا / پارسانوشت / گیلیران / دختر همسایه / پسر شمالی / رنگین کلام / غربت نوشته‌ها / مهتاب / بیلی و من / سیاستمدار / یک گیله مرد / ایران طنین / خورشید خانوم / برما چه گذشت / کوچه / منتقد / افسون فسرده / خطورات / یاد من باشد / پیام ایرانیان /



::: ایمیل :: اسدالله علیمحمدی :: ۱۰:۲۲ :::

LINK  |  Comment 27

آیا در انتخابات شرکت می‌کنید؟

یکشنبه، ۲۲ خرداد، ۱۳۸۴

پاسخ نویسنده‌ی وبلاگ یاد من باشد

من رای می‌دهم و به معین هم رای می‌دهم. به نظر من رای ندادن نه تنها احترام به شعور شخصیم نیست و باعث تزلزل نظام هم نمی‌شود، بلکه رای ندادن برابر است با انتخاب هاشمی و این یعنی یکدست شدن حکومت و تثبیت بیش از پیش نظام که این بیشتر شعور فردی من را زیر سوال می برد. مقایسه‌ای بین دولت هاشمی و خاتمی بکنید. آیا حاضرید به آن سال‌ها بازگردید؟ نتیجه رای ندادن را در مجلس هفتم دیدیم و تاوانش را هم داریم پس می‌دهیم. اصلاح در حکومت ۲۸ ساله باید به تدریج صورت بگیرد و ۸ سال کافی نیست. وجود دولت اصلاحات حتی اگر نتواند کار زیادی بکند، مانعی برای بازگشت به عقب است. برای بچه‌ای که نمی‌تواند بدود یا حتا بدرستی راه برود، تاتی تاتی کردن هم خودش غنیمت است.

پاسخ نویسنده‌ی وبلاگ پیام ایرانیان

تلخداروئی به نام «اكنون»

نام من شاید برای بسیاری آشنا باشد، شاید هم نه، اما اگر كسی كوتاه‌زمانی وقت صرف كند و نگاهی به بایگانی نوشته‌های من در دو سال گذشته بیفكند، می‌تواند مراكز ثقل طرز فكر مرا بیابد و حتی رگه‌های تغییرات فكری و چرخش‌های نظری مرا مشاهده كند. این مقدمه را آوردم تا بگویم تحلیل‌گری كه راهی را برمی‌گزیند با چه پشتوانه‌ای نظر می‌دهد و راهكار ارائه می‌كند. نگاه امروز ما حاصل راه رفته‌ی دیروز ماست.
من در شرایط كنونی و با تحلیلی كه از آرایش سیاسی بازیگران صحنه‌ی سیاست در داخل و خارج از ایران دارم و با در نظر گرفتن قاعده‌ی هزینه-فایده گزینه‌ی شركت در انتخابات و رأی به دكتر معین را برگزیدم. گزینه‌ی تحریم را از آن رو بی‌فایده می‌دانم كه توانائی تبدیل به "جنبشی فراگیر" و "گفتمانی همگانی" را -دستكم در شرایط فعلی- ندارد و نتیجه تحریم و مشروعیت‌زدائی از حاكمیت پیش از آنكه به نفع ملت باشد، به سود حاكمان منفعت‌طلبی خواهد بود كه آماده‌اند تا بر سر منافع ایران معامله كنند شاید چندی بیشتر بر اریكه‌ی قدرت باقی بمانند، وگرنه كیست كه از تناقض‌های نهفته در قانون اساسی كنونی بی‌اطلاع باشد و بن‌بست‌های آن را نشناسد؟! تنها انتخابات ملی در ایران همین انتخابات ریاست جمهوری است كه دغدغه‌های فرامنطقه‌ای بیشتر مطرح می‌شود اگر چه حتا در این مورد نیز دامن زدن به مطالبات قومی برای جلب رأی و بازارگرمی رونق فراوانی دارد. تجربه نشان داده است اكثریت مردم به غیر از ساكنان كلان‌شهرها، به انتخابات با رویكرد منافع منطقه‌ای می‌نگرند نه دغدغه‌های سیاسی، بنابراین آنها در تمامی انتخاباتی كه با سرنوشت درازمدت آنان در محل سكونت‌شان نسبت دارند شركت می‌كنند (انتخابات مجلس و شوراها). جای بحث راجع به انتخابات خبرگان نیز نیست كه انتخاباتی محدود، صنفی، دور از حداقل معیارهای انتخابات و استوار بر منطقی باطل است. با این وصف، گفتمان تحریم در فراگیری خود عقیم می‌ماند و ناكارا می‌شود. تحلیل مفصل این بحث را در دو مقاله‌ی اخیرم آورده‌ام. از آن گذشته، به باور من مشكل اصلی ما ایرانیان نه فقط ساختار حقوقی و حقیقی نظام حاكم و شیوه‌ی تفكر فردی و نحوه‌ی رفتار جمعی ما كه ناتوانی جامعه‌ی مدنی ما در برابر دولت مقتدر است. این نكته‌ای است كه كمتر عنوان می‌شود و اگر بدان اشاره‌ای می‌شود نتیجه‌ای از آن بیرون نمی‌آید. عصر امروز در ایران، عصر انجمن‌ها نام گرفته است. همین انجمن‌ها و تشكل‌های غیردولتی هستند كه كار جمعی را به ایرانیان بی‌تجربه می‌آموزند و پایه‌های جامعه‌ی مدنی را در برابر دولت تقویت می‌كنند. چگونه می‌توان این نهال‌های نوپا را تنها گذاشت و به سراب "تحریم" و "رفراندوم" دلخوش كرد؟ میوه‌ی انتخابات شوراهای دوم چه بود؟ حاصل انتخابات مجلس هفتم چه شد؟ كدام دستاورد قابل دفاع در پس تحریم این دو انتخابات ظاهر شد؟ كدام گام رو به جلو برداشته شد؟ چرا به نابودی كاشته‌های خویش كه با رنج بسیار قد كشیده‌اند رضایت می‌دهیم؟ من در ایران زندگی می‌كنم و از فردای دوم خرداد در كوران تمامی تحولات آن حضور فعال داشته‌ام و فضا را از نزدیك لمس كرده و می‌كنم و با صراحت می‌گویم گزینه‌ی تحریم تنها و تنها "عقب‌گرد" ما را در پی خواهد داشت. انتخاب دكتر معین نه تنها ادامه‌ی گام به گام راه رفته و اصلاح خطاهای گذشته كه مهمتر از آن تحقق حاكمیت دوگانه است كه هم تمركز كانون قدرت را هدف می‌گیرد و به تضعیف تدریجی نهادهای انتصابی می‌انجامد و هم در سایه‌ی نزاع‌های سطوح فوقانی قدرت و يكدست نشدن قدرت، فرصت تنفس و فعالیت در سطوح پائین‌تر را فراهم می‌سازد. فراموش نكنیم كمترین دستاورد اين هشت سال، حاكمیت عناصری گفتمانی است كه تا دیروز جُرم و كفر تلقی می‌شد و امروز رویه‌ای بدیهی می‌نماید.

لیست دوستان بلاگری که تاکنون نظرشان منتشر شده است:

در جدال با خاموشی / گرافیک / ف.م.سخن / سفرشب / خیابان شماره ۱۱ / خُسن‌آقا / زیتون / مریم / دندانپزشگ / طوفان / صعود برهنه / لندنی / بی‌بی باران / Dizzy Rocker / سردبیر خودم / یرقان / تارنوشت / سایه آبی / سرزمین آفتاب / نیک‌آهنگ کوثر / آواره / سیپریسک / زن ایرانی / شبکه تارعنکبوتی / برون‌کا / عبدالقادر بلوچ / ملاحسنی درکانادا / حسن درویش‌پور / میداف / وبلاگ پویا / پارسانوشت / گیلیران / دختر همسایه / پسر شمالی / رنگین کلام / غربت نوشته‌ها / مهتاب / بیلی و من / سیاستمدار / یک گیله مرد / ایران طنین / خورشید خانوم / برما چه گذشت / کوچه / منتقد / افسون فسرده / خطورات /



::: ایمیل :: اسدالله علیمحمدی :: ۱۰:۱۹ :::

LINK  |  Comment 13

آیا در انتخابات شرکت می‌کنید؟

یکشنبه، ۲۲ خرداد، ۱۳۸۴

پاسخ نویسنده‌ی وبلاگ خطورات

اين كشف تازه‌ای نيست كه قانون اساسی، مدار بسته‌ای است كه راهی برای اعمال مستقيم رای و نظر و اراده‌ی جمهور(مردم) باقی نمی گذارد. طبق اصول پنجم، يكصدوهفتم،يكصدوهشتم،و يكصدودهم و يكصدويازدهم مشروعيت همه‌ی امور كشور در مدارد بسته‌ی ولی مطلقه‌ی فقيه منتخب مجلس خبرگان رهبری است كه نظارت برانتخابات خبرگان رهبری هم طبق اصل يكصدونودم بر عهده ی شورای نگهبانی است كه طبق عرف با مجوز رهبری نظارت را به استصواب كه نتيجتا همان انتصاب است تفسير كرده و خود طبق اصل نودويكم منتصب مستقيم و غير مستقيم رهبرند(۶ نفر فقيه منتصب مستقيم بعلاوه‌ي ۶نفر حقوقدان معرفی شده توسط رييس قوه‌ی قضاييه‌ای كه خود رييس قوه قضاييه هم طبق بند ب وظايف رهبر بموجب اصل يكصدودوهم منتصب رهبر است!) بنابراين ملاحظه می‌شود كه در اين مدار بسته با توجه به دوره‌ی شش ساله‌ی شورای نگهبان اصولا از طريق دموكراتيك هيچ راهكار قانونی برای تغيير در قانون اساسی وجود ندارد. البته نمايندگان مجلس می‌توانند در صورت احراز شرايط ويژه چنين پيشنهادی را به تصويب برسانند اما موضوع اينجاست كه اگر رهبر و شورای نگهبان منتصب او نپسندند می‌توانند اين رای را وتو كرده و نمايندگان مربوطه را رد صلاحيت كنند. با اين اوصاف كانديدای باصطلاح رياست‌جمهوری نمی‌تواند از صافی و استصواب شورای نگهبان رد شود مگر به تاييد و اشارت رهبر. به ديگر سخن حقوق مردم را رهبر تعيين می‌كند نه خودشان. اين از نظر مقررات منسوب به قانون اساسی، از لحاظ شرع منتسب به حكومتيان هم كه اصولا مشروعيت را ولی فقيه زمان تعيين می‌كند و حتا اگر مردم رييس دولت رهبر را انتخاب كردند اين رهبر است كه بايد رييس جمهور را منصوب كند و اگر او نخواهد اين نصب صورت نخواهد گرفت.(لازم به ذكر است كه من در نسبت دادن مفاهيم تجريدی بخصوص تعابير متافيزيكي از واژه‌ي منتسب بهره می‌برم چرا كه قرائتها و سلايق متنوعی در استنباط مفاهيم دينی مطرح است) با اين مقدمه معنا و ضمانت مردمسالاری مورد اشاره‌ی آقاي خاتمی و متعاقبا رهبری مشخص می‌شود. بنظر من مردمسالاری دينی يك فريب و مغلطه بيشتر نيست و در كلام و مراودات مردمی تبديل به يك سفسطه می‌شود، چرا كه اصول مقدماتی منطق كلامی بكار رفته را مردم كوچه و بازار نمی‌دانند، و گذشته از اين ايمان مقوله‌ای صرفا منطقی، تجريدی و كليشه‌ای نيست بلكه تجربی و قلبی و حضوری است و نيازمند حضور امام متصل به حق و يا متولی او و يا فقيهی است كه علاوه بر تفقه و فهم متكی بر تجربه‌ی دين به رابطه‌ای متقابل نيز نيازمند است، يعنی بدون برقراری رابطه از سوی قلب مومن به او و تسليم و اعلام مسلمانی و بدون عقد قرارداد او حقی بر جان و مال مومن ندارد، بنابراين مقوله‌ی دين نمی‌تواند امری اجتماعی باشد مگر بدرخواست جماعت، و تازه معلوم نيست اگر جماعتی چنين خواسته ای را مطرح نمود آيا برحق است يا نه! نمونه‌اش در صدر اسلام كه مردم خلفا را برگزيدند و علی از حكومت باز ماند و تا مردم به سراغش نرفتند قبول حكومت نكرد. خب با اين مقدمه‌ی طولانی با يك تير چند نشان زدم: اولا كه دوران برقراری حكومت دينی به سر آمده و اين به معنای آن نيست كه دين مردود است و يا قابل انكار. بلكه دين مثل سفينه‌ای فضاي می‌ماند كه برخی با آن سفر كرده‌اند اما هيچكس راندن آن را نمی‌داند و آنهايی كه با ور رفتن با سفينه چيزی فهميده‌اند يقين ندارند كه به هدايت آن واردند يا نه و اگر مدعي باشند به آنان اعتمادی نيست و چنانچه حتا اعتمادی بدانان باشد معلوم نيست كه آيااز سوی صاحب سفينه مجوز دارند يا نه؟ بنابراين تنها آنهايی كه از صاحب سفينه فرمان دريافت كرده اند واو اذن او را تجربه كرده‌اند به حقيقت آگاهند وبس. و اين تجربه عمومی نيست بنابراين امری اجتماعی هم نيست. با اين مقدمه من اصولا به اين حكومت دينی اعتقادی ندارم و حتا متدينين نمی‌توانند اجماعا بدان اعتقاد و اعتماد واحد و قابل اندازه گيری و كميتی داشته باشند تا محق باشند آنرا در كشوری كه مجموعه‌ ای از فرهنگ‌ها و عقايد متنوع است برقرار كنند و در دموكراتيك‌ترين شكلش، مردم را دعوت به حكومت دينی كنند. وارد اين بحث نمی‌شوم چون از اصل مطلب دور می‌افتيم. من در این باره در حاشيه‌ی وبلاگم مقالاتی را دست و پا شكسته و با عجله قلمی كرده‌ام كه نهايتا به زبان مشترك نسبتا قابل مفاهمه منتهی می‌شوند كه همان زبانی نسبی است كه مكاتب دارای جهان‌بينی مثل كمونيسم و يا اسلام با آن ميانه‌ی خوبی ندارند چرا كه نگاه و زبان آنها زبان حق و ناحق است در صورتی‌كه زبان انسان زبان نسبی و آزمون و خطاست. گذشته از اين مردم مومن به متافيزيك بايد بدانند كه نفی حكومت منتسبان به دين به منزله‌ی نفی دين نيست. و اين مطلبی است كه تماميت‌خواهان حكومتی از آن براي تهييج مردم عامی سوءاستفاده می‌كنند. با اين اوصاف من بدلايل قانونی، عقيدتی، منطقی و فلسفی نمی‌توانم بر اساس باور در اين انتخابات شركت كنم. اما اگر بخواهيم از ديد منافع سياسی و طبق اصول ماكياول به ماجرا بنگريم نمی‌توانيم از كنار حوادث اجتماعی بی‌اعتنا بگذريم و بر اساس همين منطق است كه نوعی انتخاب مجازی متولد می‌شود كه می‌گويد بين بد و بدتر، بد بهتر است. منطق بد و بدتر منطقی بوده كه مدت ۲۶ سال روز به روز كاربردش بيشتر و بيشتر شده. من نيز در اولين انتخابات آری يا نه ( در ۱۲ فروردين۱۳۵۸) مرتكب اين منطق شدم. و اما بنظر من بهترين راه و نسخه‌ در اين دوران (در صورت اقبال عمومی) رای مخدوش است. عقيده‌ی من اين‌است كه رهبران مدعی اپوزيسيون دارند كوتاهی می‌كنند، مردم بايد كاری كنند مفيد، انتخابی كه بازخورد مثبت داشته باشد، بايد محصولش را صراحتا ببينند، و نبايد دست روی دست هم بگذارند. به قول معروف آزموده را آزمودن خطاست. البته مردم ما بخاطر خلاء تجربه‌ی دموكراتيک در تاريخ گذشته‌ی خود و شرايط جغرافيايی و در معرض تاخت و تاز بودن گردنكشان و شاهان ريزودرشت و حكومت هزاران ساله‌ی فرد بر جمع، افرادی آسيب پذير و درون گرا و محافظه كارند كه گاه وقتی اين منافع حكومت سلطه با باورهای معنوی و متافيزيكی همراه می‌شود باعث تكوين و شكل گيری پديده‌ی ريا و تظاهر و دروغ در روحيات جمعی می‌شود، بنابراين مردم هيجان‌زده‌ی ما فرصت تعقل در آرامش و امنيت را نداشته‌اند و نمی‌توان توقع داشت كه با تسلط بر هيجانات و مهار انديشه بتوانند بهترين تصميم را بگيرند. بهترين تصميم در چنين شرايطی اتحاد و گردهم آمدن است كه فرصت آنرا نداشته آند و اين مهم بر عهده‌ی اوپوزيسيون است كه بنظر من تاكنون قصور كرده است. باری مهمترين دلايل من براي رای مخدوش در صورت اقبال مردم بشرح ذيل است:

۱-رای مخدوش فرصتی است برای ثبت عملی حضور منفی و مخالف خود بصورت چشم در چشم با حكومت. در واقع همچون تظاهراتی است خاموش كه پس از بيست و چند سال ملت دوباره فرصت كرده در كوچه و خيابان و در كنار هم آن را تجربه كند. حس اتحاد در ا مری مشترك وقتی موثر خواهد شد كه بصورت عملي احساس شود. در صف‌ها كنار هم با حس مشترك مخالفت با حكومت، با بحث وپچ پچ و اعتراض علنی. تجربه ای كه در خانه و دور از هم اتفاق نمی‌افتد. همانطور كه گفتم رای مخدوش تظاهراتی است خاموش.

۲-رای مخدوش عملی مبهم نيست،رايی است به يك موضوع واحد كه اپوزيسيون و مردم راجع بدان به توافق رسيده اند. مثل رای به جمهوري بدون پيشوند و پسوند؛ و يا رای به شخصی خاص كه رد صلاحيت شده و يا سمبل مبارزه با رژيم است(مثل اكبر گنجی صاحب مانيفست جمهوريخواهی) و يا صراحتا رای به رفراندوم.

۳-رای مخدوش راي سپيد نيست بلكه رايی است دارای موضوعی مشخص و هدفمند و بامعنا؛ و به عبارتی رای سرخ است.

۴-رای مخدوش اعتراضی است عملی به مديريت كلان كشور و قانون اساسی غير دموكراتيك، و صراحتا با تثبيت خواسته‌ای مشخص خواستار تغيير هر دو است.

۵-رای مخدوش تحريمی فعالانه است و منتسب به انفعال نمی‌شود؛ و پاسخ مناسبی است يه جهان‌خواران و خودكام‌گان بين المللی، و تماميت‌خواهان داخلی. در واقع حضور منفی مردم بيانگر اراده‌ و استقلال رای وبلوغ سياسی مردم است و باعث اعتبار جهانی بوده و حجت را عملا بر حكومت تمام می‌كند كه تورا نمی‌خواهيم.( برخلاف عدم حضور كه غالبا قابل تفاسير متنوع و غيرواقعی بوده است)

۶- رای مخدوش تنها در صورت مجاب شدن اپوزيسيون و تبليغ و اقبال عمومی می‌تواند موثر باشد شايد به همين‌خاطر است كه خيلی از دوستان بدان نااميدانه می‌نگرند. وگرنه درصورت بازخورد مثبت بر اساس نظرسنجی توسط بنياد و يا دست اندركاران اپوزيسيون چنانچه در بين عموم اقشار و مردم مطرح شده و با اقبال عمومی مواجه شود سريعترين راه ممكن برای وصول به حكومت دموكراتيك است.

(با تمام اين اوصاف من سه سال پيش آرزو می‌كردم ايكاش دولت اصلاحات شوراهای محلات را طبق طرح پيشنهادی‌ام(با مشاركت از هر خانواده يك نماينده با پرداخت حق حضور در جلسات از محل صندوق ذخيره‌ی بادآورده‌ی ارزی) راه اندازی می‌كرد تا محلی باشد برای تمرين دموكراسی و اجماع قدرت مردم؛ در اين‌صورت امروز كار ما به اينجا منتهی نمی‌شد) خاتمی يك ف