بهجز تعداد اندکی که حال و هوای نوشته کوتاهم «ایران وطن من نیست!» را دریافته بودند اکثر کامنتها و ایمیلهایی که دریافت کردم بوی خین میداد. احساسات ایرانیان ناسیونالیست و وطنپرست چنان برانگیخته شده بود که خودم به درک پای سگم را هم به میان کشیدند. بدون تردید اگر دستشان به بیلی و من میرسید هردومان را جزغاله میکردند از این نظر خوشحالم که در دانمارک زندگی میکنم وگرنه الان معلوم نبود چه سرنوشت فجیعی در انتظارم بود. علاوه بر تهمت تجزیهطلب، اعدام باید گردد و کلی توهین از ما میخواهند بعنوان آدمی که در خارج زندگی میکنیم نه بگوییم! نه بنویسیم! و برای همیشه ساکت شویم وگرنه ساکتمان خواهند کرد. نمیدانم چرا یاد این شعار معروف ما این قلمها را میشکنیم افتادم.
خانمها و آقایان وطنپرست و ایران دوست! با این شلوغکاریها نمیتوانید وحدت ایران را حفظ کنید. باید یکبار هم شده چشمانتان را به روی واقعیتها بگشایید. ما احتیاج به گفتگو داریم در مورد خیلی از موضوعات. اما نباید گفتگو تنها در مورد مسایلی باشد که شما دوست دارید. باید حقایق تلخ را هم بشنوید.
از زمانیکه خلقهای مختلف ایران خواهان به رسمیت شناختن حقوق سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی خود شدهاند جز سرکوب پاسخی نگرفتهاند. آنها را تحقیر کردهاند، تجزیهطلب خواندهاند، به بیگانگان وصلشان کردهاند و... درآمد نفت را دولتها بهجای تقسیم عادلانه بین این مناطق بشدت عقبنگهداشته شده صرف خرید اسلحه و فربه کردن سازمانهای امنیتی و نیروهای مسلح کردهاند تا اگر روزی خلقی گفت اجازه بدهید کودکان ما زبان مادریشان را در مدارس بیاموزند زبانشان را قطع کنند. احزاب سیاسی ایران، روشنفکران، آزادیخواهان و حتا اهل فرهنگ در طول تاریخ همیشه با شرط و شروط از حقوق خلقهای ایران دفاع کردهاند. به برنامه احزاب نگاه کنید، در بخشی که سخن از حقوق خلقهای ایران به میان میآید در چند بند اول مینویسند و نوشتهاند و خواهند نوشت: ما مخالف تجزیه طلبی هستیم، ما حقوق خلقها را تنها درچارچوب تمامیت ارضی ایران به رسمیت میشناسیم، ما اجازه نمیدهیم یک وجب از خاک ایران تجزیه شود و بعد انگار به بچه یتیم میبخشند میگویند خب میتوانید در کنار زبان فارسی، زبان خود را هم بیاموزید. روشنفکران، آزادیخواهان و اهل فرهنگ هم همیشه و در کمال شرمندگی حقوق خلقیشان در حد همین برنامه احزاب سیاسی بوده است. حال میپرسم: اگر فردا در یک ایران دموکراتیک نوددرصد مردم آذربایجان در یک انتخاب دموکراتیک و جهانپسند رای به جدایی از ایران دادند واکنش شما چه خواهد بود؟ میپذیرید؟ آنجا را به خاک و خون میکشید؟ راستی هرگز چنین پرسشی از خود کردهاید؟ آیا احزاب سیاسی ایران تاکنون در این مورد بحثی کردهاند؟ نه دوستان این موضوع تابوست، حتا جرات فکرکردن به آن را در تنهایی هم ندارید.
خانمها و آقایان ایرانیالاصل! آیا میدانید در دوران پهلوی رابطه ایران و عراق همیشه متشنج، و حالتی شبیه نه جنگ و نه صلح بود؟ و آیا میدانید این چریکهای سلحشور کُرد بودند که شبانهروز از مرزهای ایران با تفنگهای برنو و امیک پاسداری میکردند تا دیگران آسوده بخوابند؟ آیا میدانید حقوقی که به این دلاوران پرداخت میشد یکسوم حقوق یک گروهبان سوم ارتش بود؟ اگر بخواهم خدمات همه خلقها به سرزمین ایران را نام ببرم مثنوی هفتادمن خواهد شد که همه در تاریخ تحریف نشده ثبت است. آنوقت ترکها خرند، لرها نفهمند، کردها قاتل و وحشیاند، بلوچها قاچاقفروشند، تجزیهطلبند، نوکر بیگانهاند و...
خانمها و آقایان ناسیونالیست! شما که این همه عرق ملی دارید و از نوشته من رنجیده خاطر شدهاید چگونه است که تعصب ملی شما فقط در مورد غیرفارسها گل میکند؟ چرا نسبت به زبان فارسی که یک مقوله ملی است و پلی که تمام کسانی را که در جغرافیای ایران زندگی میکنند به هم وصل میکند این همه بیتفاوت هستید و خونتان به جوش نمیآید؟ چگونه است وقتی مینویسند خلیج عربی زمین و زمان را به هم میریزید اما در همین وبلاگستان زمانی که بلاگری در وبلاگش مینویسد: « باسه اینه که دیر شد آخه با شوورجون برده بودنمون قاقالی خورن» آیا چنین جملهای به سخره گرفتن زبان ملی ایرانیان نیست؟ مگر همه ما بدون استثنا، لر، ترک، فارس، کرد خواندن و نوشتن را در مدرسه نیاموختهایم؟ مگر به ما یاد ندادهاند که «باسه» را باید نوشت «برای» در غیر اینصورت غلط است؟ مگر یاد نگرفتهایم که نباید نوشت «نون» بلکه نوشت «نان» پس چگونه است که این را تجزیهطلبی فرهنگی نمیدانید؟ وبلاگستان پر است از چنین نوشتارهایی دوستان وطنپرست. بلاگرهای «تهرونی» همانطوری که با «باباجون و مامان جونشون» حرف میزنند همان شیوه را بعنوان زبان فارسی بکار میبرند تا جاییکه نویسندگان یکی از بزرگترین سایتهای خبری دنیا یعنی بیبیسی هم بدون کوچکترین مسوولیتی فارسی را با «لهجه تهرونی» که بیشتر به زبان قصابهایی که در کشتارگاه جنوب شهر کار میکنند میماند تا فارسی مینویسد! و شما که این همه ایران ایران میکنید و بخاطر چهار خط نوشته من که روح آن را هم نفهمیدهاید دست به ترور شخصیت میزنید صدایتان در نمیآید. دم خروس را باورکنیم یا قسم حضرت عباس را؟ باورکنید بلاگرهای غیرفارس و تجزیهطلب نه تنها چنین تجاوزی به زبان فارسی نکردهاند بلکه از آن پاسداری هم میکنند و باورکنید که خیلی از آنها فارسی را به زیبایی تمام مینویسند بروید وبلاگهایشان را بخوانید. یک نمونهاش همین ناصرخالدیان نویسنده وبلاگ «نقطه ته خط» که زبان مادریاش کردی است، فارسی نوشتناش را ببینید. و از این دست وبلاگها فراوانند که در آینده همینجا معرفی خواهم کرد.
خانمها و آقایان! نوادگان کورش و داریوش! به جای اعدام باید گردد، توهین، اجازه بدهید باهم به گفتگو بنشینیم. شما که حاضرید در راه ایران بزرگ شهید بشوید چرا شجاعتش را ندارید با نام و نشان خودتان کامنت بگذارید. میبینید که من بانام واقعی خودم مینویسم، عکسام را هم آن بالا میبینید. شما یا میترسید یا خجالت میکشید وگرنه چه دلیلی دارد که ردی از خود باقی نمیگذارید. اولین شرط یک گفتگوی عادلانه، برابری است و اینکه باید طرف گفتگو را شناخت. آیا به نظر شما این عادلانه است من بدون نقاب سخن بگویم و شما چهرهتان را مخفی کنید؟