My Danish Blog

« نوشته قبلی

  

صفحه اصلی

  

نوشته بعدی »


گفتگو با پارسا صائبى نویسنده‌ی وبلاگ پارسانوشت (۲)

دوشنبه، ۱۱ اردیبهشت، ۱۳۸۵

ما وبلاگ‌نويسان براى کل کائنات تعيين تکليف مى‌کنيم اما متاسفانه در کارهاى صنفى خودمان مانده‌ايم.

این هم پارسا صائبى در کنار وبلاگش

بحش پایانی گفتگویم با پارسا امروز آماده شد. بعد از این گفتگو، زنگ تفریح خواهم داشت تا در فرصتی دیگر پای صحبت عزیزی بنشینم. برای خواندن بخش نخست این گفتگو اینجا را کلیک کنید.

می‌بینم گاهی پیشنهادات جالبی می‌دهی اگرچه پی‌گیری نمی‌کنی که لازمه هر ایده خوبی است، مثل جشن تولد وبلاگ ها! راستی سرنوشتش به کجا کشید؟ حالا که این را گفتم دلم می‌خواهد نطرت را هم بطورکلی در مورد جشنواره‌های وبلاگی، مسابقات و انتخاب وبلاگ‌ها بدانم؟ بخاطر دارم تو به مسابقات وبلاگ برگزیده دویچه‌وله هم انتقاداتی داشتی؟

از بعضى از پيشنهادها مانند جشن تولد وبلاگ‌هاى فارسى، تعدادى از دوستان استقبال کردند. اين فقط يک نظر بود. به طور کلى معتقد هستم که صاحبان ايده‌ها اجازه بدهند که ايده‌هايشان توسط ديگران پخته‌تر و کارآمدتر شود تا هم مشارکت بالاتر باشد و هم سوظن‌ها کمتر. پارسال در مورد جشن تولد وبلاگ‌هاى فارسى پيگيرى‌هاى جسته و گريخته‌اى هم کردم اما فرصتى براى سازماندهى نبود و سوتفاهمات و درگيرى‌هاى حاشيه‌اى زياد هم پيش آمد که به کل موضوع لوث شد. اصل حرف ما اين بود که روز تولد اولين نوشته وبلاگى فارسى در وبلاگ سلمان عزيز به عنوان روزى سمبوليک براى همه ما وبلاگ‌نويسان گرامى داشته شود. همين! دوستانى درآمدند که نه شماها مى‌خواهيد زيرآب حسين درخشان را بزنيد و او را تضعيف کنيد. گفتيم خيلى خوب بفرماييد اين شما اين هم حسين‌درخشان عزيز و اين هم روزى که ايشان دفترچه راهنماى معروف خود را منتشر کرد و باعث گسترش وبلاگهاى فارسى شد. من پيشنهادى مطرح کرده بودم و حتى روز انتشار آن دفترچه راهنما را هم به حسين تبريک گفتم. کارى که تقريباً هيچ کس در وبلاگستان غير از ف.م.سخن عزيز نکرد. تا آنجا که لازم بود پيگيرى هم کردم اما دوستان با اين موضع نفى هرچيز ممکن معلوم نيست که بالاخره آيا مى‌خواهند يک جشن صنفى بين خود و با مديريت خودشان برگزار کنند يا نه قرار است روز جشنى اصلاً در کار نباشد يا اگر هم باشد دستورى و از طرف مراکز قدرت بيرون وبلاگستان باشد. ديگر خود وبلاگ‌نويسان عزيز مى‌دانند. اما در مورد دويچه‌وله که ديگر قضيه خيلى رسوايى بود به طوريکه چند روز بعد صداى خود حسين درخشان هم درآمد و از اين بابت بايد ازش ممنون بود. ماجرا اين بود که دوستان دويچه‌وله‌اى که ظاهراً خيلى خطى و سياسى به وبلاگ‌ها نگاه مى‌کنند از حسين درخشان نام تعدادى وبلاگ برگزيده را خواسته بودند، او چند نام را آورده بود و اصولاً ايشان از وبلاگ‌هاى دوستان اصلاح‌طلب روزنامه‌نگار يا بروبچه‌هاى سمپات با آنها خوشش مى‌آيد البته اسامى ديگرى مانند خُسن‌آقا هم در ميان آنها بود. دويچه‌وله‌اى ها هم نامردى نکرده بودند و دقيقاً‌ هشت نفر اول ليست حسين درخشان را به عنوان کانديدا اعلام کرده بودند! من حرفم از اول اين بود که اين هشت وبلاگ، وبلاگ‌هاى خوبى هستند اما وبلاگ‌هاى خوبترى هم هستند که بيرون ليست کانديداها هستند، چرا وبلاگى مانند نقطه‌ته‌خط ناصر خالديان ديده نشد، چرا سيبستان جامى ديده نشد؟ مثالهاى خيلى زيادى در نوشته خود آوردم به طوريکه بعضى از دوستان کانديدا هم خودشان منصف بودند و قبول کردند اين انتخاب ناعادلانه بوده است. بحث ما حقيقت‌‌جويى بود اما دوباره بعضى از دوستان گمان کردند که ما براى خودمان داريم بازارگرمى مى‌کنيم يا شده ايم آلت‌دست اين و آن يا حرف‌هاى نامربوطى که اخيراً در لفافه به خودم هم ايميل مى‌زنند که بيا در اردوى ما. نه قربان من در اردوى کسى نيستم که حالا بخواهم بيايم در اردوى شما. من از وبلاگستان گله‌مند هستم که وقتى معلوم شد که چه حرکت زشتى اتفاق افتاده، به روى خود نياوردند و اين حرکت را تقبيح نکردند. اينکارها نشان از رودربايستى و مصلحت‌انديشى مى‌دهد. من در همه حال به اندازه کوپن خودم حرف خودم را مى‌زنم حال مى‌خواهد به اصلاح‌طلب بربخورد يا توده‌اى‌ يا سلطنت‌طلب به حال من فرقى نمى‌کند. راستى پاسخ يکى از سوالات را ندادم. در مورد جشنواره‌هاى وبلاگى اين تکثر جشنواره‌ها خوب است به شرط اينکه از بيرون براى وبلاگستان تعيين تکليف نکنند و کسانى در پى ماهيگيرى حزبى و سياسى نباشند. پيشنهاد من که هر کس ده وبلاگ برتر را خودش انتخاب کند اين پيشنهادى است که هميشه شدنى است و مزايا و معايب خودش را هم دارد اما خيلى کارهاى ديگر مى‌شود کرد به شرط اينکه اراده همکارى باشد. مهدى جامى نظرات خوبى در اين مورد داشت. چون واقعاً وبلاگستان بى‌مرکز است و بايد هم باشد. تکثر و تعدد جشنواره‌ها مشکل را حل مى‌کند. حالا سخت هم نبايد گرفت که چرا اين مجله اينترنتى انتخاب کند و آن يکى انتخاب نکند. اما واقعاً جاى خالى جمع‌هايى در داخل خود وبلاگستان که متولى برگزارى جشنواره‌هايى براى انتخاب وبلاگ هاى خوب و برتر در حوزه هاى مختلف باشد، هست. ما وبلاگ‌نويسان براى کل کائنات تعيين تکليف مى‌کنيم اما متاسفانه در کارهاى صنفى خودمان مانده‌ايم و دو وبلاگ از جمع خودمان نمى‌توانيم انتخاب کنيم و بايد از بيرون سازماندهى بشود و برايمان انتخاب کنند. مى‌شود به ايده‌اى شبيه به راى‌گيرى براى انتخاب برترين‌ها بين خود وبلاگ‌نويسان فکر کرد. پيشنهاد مشخص من اين است که شورايى پنج نفره يا بيشتر از وبلاگ‌نويسان خوشنام مانند خود مهدى جامى يا شما متولى اينکار بشوند و نامى مشخص هم براى جشنواره خود انتخاب کنند که به معنى اين نباشد که قرار است بهترين وبلاگهاى سال به طور عام انتخاب شوند. بعد آرا را در هر حوزه جمع کنند، يعنى هر وبلاگ‌نويسى که وبلاگش فعال است مى‌تواند در اين راى‌گيرى شرکت کرده و مثلاً بهترين وبلاگ سياسى-اجتماعى يا بهترين وبلاگ ادبى و غيره را به اين شورا ايميل بزنند. اين شورا هم در نهايت کانديداهاى هر حوزه (مثلاً ده وبلاگ را) انتخاب و به معرض راى گيرى عمومى در سراسر وبلاگستان بگذارد و همه بيايند و وبلاگ‌هاى برتر هر حوزه را مشخص کنند. چيز عجيب و غريبى نيست. به شرط اينکه اعضاى شورا با هم همکارى خوبى داشته باشند. جمع ديگرى احساس کرد بهتر مى‌تواند عمل کند آنها هم جشنواره ديگرى براى خودشان بزنند. چه اشکالى دارد؟

در برخی از یادداشت‌هایت از تخصص‌گرایی وبلاگ‌ها حرف زده‌ای منظورت از تخصص گرایی چیست؟

تخصصى شدن وبلاگ‌ها به اين معنى است که وبلاگ‌هايى که در مورد موضوعات خاصى بيشتر مى‌نويسند و در آن زمينه‌ها تخصصى هم دارند همفکران و همکاران خود را پيدا کنند و بين خود بحث‌هايى راه بيندازند و به تبادل نظر بپردازند. اما طبيعتاً تخصصى شدن را بايد در چارچوب محدوديت هاى خود وبلاگ و زبان وبلاگى ديد. از تخصصى شدن وبلاگ‌ها، مجله‌اى تخصصى در آن موضوع علمى مورد توافق بيرون نمى‌آيد. تنها محفلى است براى تبادل‌نظر و بحث‌هاى وبلاگى و نه بحث‌هاى صددرصد آکادميک. البته اين بحث‌ها مى‌تواند خيلى جدى و علمى هم باشند اما اينکه از دل آن يک مقاله علمى در بيايد من شک دارم. اصولاً بعضى از ما گمان داريم که بحث بايد يک نتيجه مشخصى داشته باشد. در صورتى که بحث براى آگاهى از نظرات ديگران صورت مى‌گيرد و خيلى وقت‌ها به نتيجه‌اى هم نمى‌رسد. ديگر اينکه ديگران هم از اين بحث استفاده مى‌کنند و اگر کسى وارد شد و سوالى پرسيد، قاعدتاً جوابى هم به او مى‌دهند. اما در عين حال ماهيت کار وبلاگ طورى است که وبلاگ‌نويس بايد در مورد چيز‌هاى ديگر هم بنويسد و اظهارنظر کند. به همين جهت به نظر مى رسد که وبلاگ تخصصى صددرصد هم نمى‌تواند تخصصى باشد چون در عمل صاحب آن دچار فقر انگيزه و درگيرى‌هاى مختلف براى پاسخ دادن به سوالات تخصصى و لذت نبردن از کار وبلاگ‌نويسى مى‌شود.

به عنوان خواننده وبلاگت دریافته‌ام که آدم بسیار حساسی هستی و در عین حال بدون ملاحطه کاری و شجاعانه اگر به نوشته ناعادلانه‌ای برخورده‌ای انتقادت را مطرح کرده‌ای و می‌دانم از برخی شیوه هایی که بلاگرها در کوبیدن یکدیگر بکار می‌برند ناراضی هستی! راستی چرا برخی بلاگرها با افشارگری‌ها، توهین به افراد و دخالت در زندگی خصوصی افراد فضای وبلاگستان را آلوده کرده اند، فکر می‌کنی باید چکار کرد؟ دلم می‌خواهد در این مورد نطرت را بدون سانسور بگویی؟

اسد جان ممنون هستم. کاش اينطور که تو مى‌گويى باشد و تنها حقيقت‌جويى و حق‌گويى انگيزه اين کارهاى من باشد. آدم حساس سوژه هم برايش هى برسد. آنوقت است که خودش دردسرساز مى‌شود! مى‌گويى بدون سانسور بگو چه کار کنيم. من خيلى صريح مى‌گويم حوزه خصوصى هر کس مال خود اوست. حتى اگر کسى عکسى در کنار دوست دختر خود در اينترنت مى‌گذارد به معنى اين نيست که پس برويم و نام آن دختر را پيدا کنيم يا در روابط بين آنها کنجکاوى کنيم. اگر کسى مشروبات الکلى مى‌نوشد به ما مربوط نيست و نبايد به او فشار وارد کنيم، اگر هم نمى‌نوشد باز به ما مربوط نيست و آنرا چون چماقى برسرش نبايد بکوبيم. اگر کسى روابط آزاد با ديگران دارد به ما ربطى ندارد. اصلاً اخلاق به کنار اين فرد هم مثل ما بلاگر است. او هم همان سلاحى را دارد که ما داريم. اگر او هم برايمان دروغ و راست را به هم ببافد به خانواده‌مان بى‌حرمتى کند چه؟ اين منکرات‌بازى‌ها کار ما نيست آخر. صريحاً بگويم دوست دارم خودم هم که از اين اشتباهات کردم فرد بى‌طرفى جلويم حسابى دربيايد و بگويد تو خودت هم حواست باشد. من هم اشتباه مى‌کنم. ما بايد همديگر را تصحيح کنيم. متاسفانه در درگيرى‌ها و سوتفاهمات وبلاگى، دوستان کنار مى‌نشينند و دخالتى نمى‌کنند. از آن بدتر ندرتاً ديده‌ام دوستانى را که از دعوا به وجد مى‌آيند خصوصاً اگر بين کسانى باشد که زياد با آنها قرابت فکرى نداشته باشند. قبح اينکارها دست کمى از قبح کار دعوا کنندگان يا افشاگران ندارد. درخواست مى‌کنم که کسانى که حرمت‌ها را بيشتر نگه مى‌دارند و معمولاً در درگيرى‌ها جانب سمتى را نمى گيرند در اينگونه موارد ايميلى بزنند به دو طرف و پادرميانى کنند. ما احتياج به اين پادرميانى‌ها داريم. متاسفانه کار خيلى سختى است اما کاش مى‌شد يک شوراى دوره‌اى براى حکميت داشتيم در اين صورت دست کم در اين‌موارد از گسترش دعواهاى وبلاگى که خيلى سريع هم مى‌تواند به دعواى دسته‌جمعى تبديل شود، جلوگيرى کرد. موضوع سوتفاهم برانگيز‌ هميشه وجود دارد و زمينه براى بگومگوى وبلاگى که سريع به جنجال و قال بزرگى تبديل شود هست. دوستانى گمان نکنند که آنها معصوم و مبرا از خطا هستند. تا اين وبلاگ هست هميشه زمينه براى سوتفاهم، عصبانى شدن، آزار دادن، عجله کردن و دلخورى فراهم کردن هست. کينه و دلخورى و قهر وبلاگى براى دو کلمه بالا و پايين که بعد از يکى دوسال همه آن هم دود مى‌شود و به هوا مى‌رود، نبايد باشد و نبايد بماند. حتى قهر براى عقيده و انديشه هم مسخره است به نظر من. اصلاً يکى رنگ سبز را آبى مى‌بيند، چکارش داريم؟ شايد ما هستيم که اشتباه مى‌کنيم و آن آبى باشد و ما عوضى سبز مى‌بينيمش! افسوس، ديده‌ام که کسانى در همين وبلاگستان دوست بوده‌اند، بعد با هم قهر کرده‌اند و مدت‌ها است که ديگر اسم همديگر را هم نمى‌آورند. کاش اين چيزها نبود.

خب این شورای حکمیت هم خودش پیشنهادی است. راستی تو که کوچکترین تحولات و تحرکات وبلاگستان را زیر نظر داری! می‌خواستم موضوع دیگری را مطرح کنم و آن هم صف آرایی‌ها بین بلاگرها در وبلاگستان است؟ آیا اصلا و عملا چنین چیزی وجود دارد؟ اگر پاسخت مثبت است تا چه حد این صف آرایی ها پایدارند؟ و چقدر باید آنها را جدی گرفت؟

گاهى بعضى از وبلاگ‌نويس‌ها چه به‌خاطر هم عقيده بودن و چه به‌خاطر مسائل حاشيه‌اى مانند دوستى ورزيدن، ارتباطات بيرون از وبلاگستان و غيرذالک ممکن است از هم حمايت‌هايى هم بکنند يا اگر بحثى پيش بيايد گاهى لزوماً جانب حق و حقيقت را نگيرند، سکوت کنند يا مقدارى قضيه را متفاوت ببينند. اين چيزها اگر مدتى ادامه پيدا کند، گاهى ما وبلاگ‌نويسان را به فکر فرو مى برد که نکند صف‌آرايى‌هايى دارد تشکيل مى‌شود؟ خصوصاً وقتى که بحث تبديل به يک بحث چند نفر با چند نفر شود و قضيه ادامه پيدا کرده کار به جاهاى باريک هم بکشد اين گمان بيشتر تقويت مى‌گردد. مثلاً حول موضوع اصلاح‌طلبى، دخالت در زندگى خصوصى آدمها، فمينيسم، مستعارنويسى، حمايت از گنجى، توقعات زياد خارج‌نشينيان، بحث‌هاى صنفى غيرحاد مانند لزوم داشتن بخش نظرات، حقوق همجنسگرايان، افشاگرى‌هاى مالى، سياست‌هاى نادرست بوش، ميزان اثرگذار بودن وبلاگ‌ها، عاشورا، تخصص‌گرايى وبلاگ‌ها، بحث ابتذال، هتاکى‌هاى وبلاگى و ده‌ها موضوع متنوع ديگر همه اينها کمابيش صف‌آرايى‌هايى شاهد بوده‌ايم. نکته اينجا است که اين قشون‌کشى‌ها همگانى نبوده تنها در زمان حاد خود بخش خيلى کوچکى از وبلاگ‌هاى فعال را شامل شده است. مثلاً شايد در گسترده‌ترين صف‌آرايى‌ها حدود سى تا چهل وبلاگ چيزى نوشته و وارد بحث شده‌اند. بنابراين نمى‌شود اينها را صف‌آرايى واقعى محسوب کرد. نکته ديگر اينکه اين حمايت‌ها و مرزبندى‌ها خوشبختانه معمولاً شکننده هستند و با آمدن سوژه‌هاى جديد خيلى سريع جاى خود را به الگوى ديگرى مى‌دهد. البته منکر اين نمى‌شود شد که گه‌گاه بعضى‌ها در وبلاگستان با يکديگر متحد استراتژيک مى‌شوند و هواى همديگر را دارند و وراى دوستى‌هاى معمول بين وبلاگ‌نويسان به همديگر در بحث‌ها کمک مى‌کنند. يا زمينه‌اى پيش بيايد کسانى تبليغاتى به راه مى‌‌اندازند و براى حرف‌هاى خود مشترى جمع مى‌کنند يا گه‌گاه خودى و غيرخودى بازى راه مى‌اندازند. اين خودى و غير خودى وجود دارد، چون مقدارى از آن طبيعى است و همه جا هم هست، بخشى از آن هم طبيعى نيست اما با بحث تقابل فرق دارد. مدل‌سازى دو يا چند قطبى و مرزبندى بين وبلاگ‌نويسان با در نظر گرفتن رويارويى بين آنها مثلاً تقابل «مذهبى‌ها/سکولار‌ها» يا تقابل «مستعار‌نويسان/غير‌مستعارنويسان»، «خارج‌نشين‌ها/داخل‌نشين‌ها» يا (چيزى که متاسفانه اخيراً باب شده) «پول‌گرفته‌ها/پول‌نگرفته‌ها» واقعى نيست. تقسيم‌بندى‌ها هم زياد دقيق نيست چه رسد به رويارويى بين آن بخش‌هاى مختلف. به طور کلى چنين تقابلى را تاکنون حس نکرده‌ام. شايد دوستان نظر ديگرى داشته باشند

من وبلاگ بدون خواننده را به گورستان تشبیه می‌کنم و اگر بلاگری هم بگوید که برای دیگران نمی‌نویسد اگر قبول کنیم که طرف دروغ نمی‌گوید احتمالا یک جایش اشکال فنی دارد چون کسی که برای خودش می‌نویسد می‌تواند در ورد و یا دفترچه‌ای بنویسید و مطالبش را پنهان کند. بنابراین احتیاجی به وبلاگ ندارد. در عین حال ما بلاگرها برای جلب خواننده مثل همه اصناف با هم در رقابتیم. خوشتختانه و تا آنجا که من دیده‌ام این رقابت‌ها بسیار سالم بوده است تا به امروز. خب برای فهمیدن تعداد خوانندگان و اینکه از کدام کشور و چگونه می آیند و... از شمارنده استفاده می‌شود چرا تو نسبت به شمارنده این همه حساس هستی؟

در اينکه وبلاگ بايد خواننده داشته باشد و خوانندگان وبلاگ هم مهم هستند بنده هم هيچ شکى ندارم. من نوعى هم که رضايت درون را شرط و انگيزه اصلى وبلاگ‌نويسى مى‌دانم، خيلى حواسم هست که نوشته‌هاى خود را تنها به چيزهايى که خودم خيلى دوست دارم اما به درد عده خيلى کمى مى‌خورد محدود نکنم، مى‌توانستم از صبح تا شام در مورد تخصص کارى خودم بنويسم، مى توانستم همه‌اش در مورد شهر ادمونتون بنويسم و حوصله همه را سر ببرم. حال اينکه به هر حال خوانندگان و سليقه‌هاى آنها هم مهم هستند ضمن اينکه بخشى از رضايت درون هم از دل راضى کردن خوانندگان برمى‌آيد. مشکلات اصلى با شمارنده چيز ديگرى است که ربطى به اين موضوع ندارد، اين را تا يادم نرفته بگويم که خودم قبول دارم، در جذب مخاطب و موفقيت وبلاگى از نظر تعداد خواننده در زمره ناموفق‌ها بوده‌ام. در اين شکى نيست. اين دلايل زياد دارد که بهش نمى‌پردازم. مى‌خواهم اينجا بگويم که مخالفت من با شمارنده به خاطر ناموفق بودنم در جذب خواننده و براى پاک کردن صورت مساله نيست. دلايلى دارم که به اجمال آنها را بر مى‌شمارم. اولاً شمارنده آدم را بشدت به زدن حرف‌هاى جنجال برانگيز و مشترى جلب کن ترغيب مى‌کند، من نوعى مجبورم يک چشمم به شمارنده باشد، هر روز کشف جديدى بکنم، هر روز عليه زبان فارسى شورش بکنم، چوبى در هر لانه‌اى بکنم، با آدمها و وبلاگ‌نويسان ديگر مرتب ور بروم، بنده همينطورى نخورده مست هستم و کم سربسر بلاگرهای ديگر نگذاشته‌ام اگر شمارنده هم داشته باشم، وضعم به کل از کنترل خودم خارج مى‌شود. ديگر اينکه شمارنده آدم را به نوشتن زياد و سرسرى و خواندن کم ترغيب مى‌کند که هيچ خوب نيست. سومى که خيلى هم مهم است اين است که شمارنده باعث کبر و غرور يا از سمت ديگر نااميدى آدم‌ها مى‌شود. همينقدر بدانيد که آدم در وبلاگ‌نويسى خيلى زود در مقام مقايسه خود و ديگرى با نگاه کردن به عدد و رقم شمارنده‌ها برمى‌آيد. ما وبلاگ‌نويسان را اينطورى هوا برمى‌دارد و پديده «جوزدگى وبلاگى» تقصير شمارنده هم هست. از اين بدتر، گاهى عقايد را با واحد اندازه‌گيرى تعداد خواننده سبک سنگين مى‌کنيم اين ديگر خيلى خطا است. من با هفتاد تا صد تا خواننده وبلاگى دوست ندارم به يک وبلاگ‌نويس تازه کار فرهيخته، اهل انديشه و با‌منطقى به خاطر بيست تا سى خواننده به ديده تحقير نگاه کنم يا عقيده او را خفيف بشمارم يا گمان کنم که او دنبال بازار گرمى و جمع کردن مشترى است. به طور کلى اين عقيده شخصى راجع به شمارنده برداشتى است بر اساس آنچه که در وبلاگستان ديده‌ام، ممکن است اين نظر اشتباه يا غلوآميز هم باشد. ضمن اينکه منکر بعضى ويژگى‌هاى خوب شمارنده هم نمى‌شود شد. راهى که خودم به آن فکر مى‌کنم، گذاشتن شمارنده به عنوان يک پروب اندازه‌گيرى تعداد و آمار مختلف خوانندگان به صورت هر چند ماه يکبار براى مدت يکى دو روز و برداشتن آن است. چيزى هم پارسال در اين مورد در فانوس نوشته بودم البته.

یکی از ویژگی‌های وبلاگ بخش کامنت است که امکان نقد و نظر و دیالوگ با بلاگر را برای خواننده فراهم می‌کند . متاسفانه عده‌ای هرزه نگار که تو بدرستی آنها را تروریست مجازی م‌ نامی با سوءاستفاده از این امکان معضلی شده‌اند برای وبلاگستان، البته امروز امکان بازبینی قبل از انتشار کامنت وجود دارد و تا اندازه‌ای جلوی مانور هرزه نویسان را گرفته است. اگر موافقی می‌خواهم نطرت را در این مورد و اصولا کامنت و فرهنگ آن بدانم؟

راجع به کامنت اخيراً چيزى نوشته بودم، ضمن اينکه آنچه را که ناصر خالديان عزيز نوشته بود نيز به طور کامل قبول دارم. کامنت ابزارى چندان کارآمد نيست و آن هم ضررهايش دست‌کم براى من بيش از منفعت‌هايش بوده است. من اين را قبول ندارم که وبلاگ ارزشش به کامنت‌دونى است و نمى‌شود گفت که يک وبلاگ چون بخش نظرات ندارد، پس وبلاگ نيست. بايد ديد که هر کس وبلاگ را چگونه تعريف مى‌کند و چه نيازها، اهداف و توقعاتى يا بقول انگليسى‌‌زبانها کرايتريايى از وبلاگ براى خود مشخص مى‌کند. ديگر اينکه بخش نظرات نشاندهنده دموکرات بودن يا نبودن نويسنده نيست. چون روش‌هايى سالمتر براى انتقال نظرات/انتقادات يا پيشنهادها هم هست. اگر ناف وبلاگ را با عجله و سو‌تفاهم بريده‌اند، کامنت‌نويسى ده پرده از آن بدتر است. همين کامنت‌ها هستند که دوستى‌ها را به دشمنى تبديل مى‌کنند، احساس غرورى کاذب به آدمها مى‌دهند، آنها را عصبانى مى‌کنند. آدمها با همين کامنت‌ها روحشان آزرده مى‌شود و صدمه مى‌بينند، يا گاهى تشويق مى‌شوند به زخم زدن به ديگران. اين بدين معنى نيست که مشکلات وبلاگستان همه تقصير کامنت و شمارنده هستند. سوتفاهمات وبلاگى هميشه هستند و خواهند بود. چه بهتر است که به تنور جوزدگى وبلاگى نفت عجله، شور و هيجان نپاشيم و بر اين آتش ندميم. بايد تروريست‌هاى مجازى را هم جدى گرفت و به خاطر گرفتن ژست دموکرات‌منشانه دست به سر و گوش آنها نکشيد. من از همه وبلاگ‌نويسان عزيز که اين گفتگو را دنبال مى کنند تقاضا دارم عرصه را بر تروريست هاى مجازى تنگ کنند و تريبون مجانى براى کوبيدن ديگران در اختيار آنها قرار ندهند و خودشان را ناخواسته شريک جرم عمل غيراخلاقى آنان نکنند.

در گفتگوی اخیرم با مهدی جامی از او در باره تاثیرگذاری وبلاگ ها در جامعه ایران پرسیدم که پاسخی مفصل داد. نظر تو چیست؟

در مورد تاثيرگذارى وبلاگ‌ها همه مى‌دانيم که اين روزها فضاى خيلى واقع‌بينانه‌ترى حاکم شده است در وبلاگستان، اما لازم مي‌دانم که در اين مورد توضيحى بدهم و حداقل نظر خود را باز‌تر کنم که سوتفاهم ها کمتر شود. در وبلاگ خود نوشته‌ام که وبلاگ‌ها بر جايى اثر ندارند جز بر خودمان. آمار و حساب و کتاب به همراه رفتار وبلاگ‌ها همه دارند نشان مى‌دهند که وبلاگستان تغييرات زياد کرده است. دوستان شاهد از سانسور و فيلتر مى‌آورند و مى‌گويند همين نشان مى‌دهد که وبلاگ‌ها خيلى تاثير دارند. اين به نظر من دليل متقنى نيست. خيلى قضيه را سياسى مى‌بينيم با اين‌‌طور دليل آوردن‌ها آن‌هم بدون درنظر گرفتن اينکه اصولاً حکومت با همه چيز کار دارد و از يک مساله کوچک هم نمى‌گذرد. يک جمع محدود تقريباً دو سه هزار نفره با مخاطبى حدوداً ده هزار نفره (دست بالا) چه کار قرار است بکند که ما خبر نداريم؟ آرى زمانى بود که براى خليج فارس سرو دست مى‌شکستيم. اينروزها ديديد که دوستى فراخوانى در مورد جنگ احتمالى زد، اصلاً کسى به ايشان توجهى نکرد. چنان وضعى شده که دوستان موج‌ساز بارها در فراخوان‌هاى اخيرى که زده‌اند، ناکام شده‌اند. اگر اين تغييرات را نبينيم و به قول جامى عزيز دنبال بسيج‌گرى باشيم به نظر من بيشتر اشتباه کرده‌ايم. دوستان وبلاگ را با کتاب مقايسه مى‌کنند. اين مقايسه درست نيست. ضمن اينکه مشکلى را هم حل نمى‌کند. خود فرهنگ کتاب‌خوانى ما که از قبل در بحران بوده است. چه چيزى را مى‌خواهيم حل کنيم با اين مقايسه؟‌ البته منکر اثرات موقتى و اتفاقى نمى‌شود شد، همين جنجالى که اخيراً الپر به پا کرد خبرش در همه جا پيچيد. به خوب و بد بودن آن کارى ندارم اما به هر حال اين جرقه‌ها و اتفاقات را به حساب تاثيرگذارى روى جامعه يا دنياى سياست و رسانه‌ها ننويسيم. (در همين ماجراى الپر هم ديديم که وبلاگستان خسته‌تر و کرخ‌تر شده است و ديگر ناى واکنش نشان دادن آنچنانى به چنين اتفاقاتى را ندارد.) ضمن اينکه منکر اثرات خيلى خوبى که وبلاگ‌نويسى بر روى افراد و به طور کلى جامعه وبلاگستان و حواشى آن گذاشته است، نمى‌شود شد. اين اثرات هستند و در وبلاگستان اکو مى‌شوند. يک نوشته هم روى خود وبلاگنويس تاثير مى‌گذارد و هم بازتاب نوشته خودش را به طور خفيف در اينجا و آنجا پراکنده مى‌بيند (و باز روى خودش اثر مثبت دارد). حرف اين است که وبلاگ را در چارچوب خودش ببينيم و انتظارات عجيب و غريب از آن نداشته باشيم. محلى براى گپ مجازى است، مخصوصاً مى‌گويم مجازى و باز تاکيد مى‌کنم نوشته‌هاى وبلاگى سوتفاهم برانگيز هستند. در يک گپ واقعى بين چند دوست، صدا، چهره و حرکات دست دارند در ثمر بخشى آن گپ کمک مى‌کنند. سوتفاهم در ديدار رودررو خيلى کمتر است. در همه جا هم هست. شرکت‌ها براى همين مديران و کارشناسان فنى‌شان را براى نشست‌ها و جلسات به اينور و آنور کره زمين مى‌فرستند. مى‌دانيم که گاهى در کارهاى فنى که مثل علوم انسانى و وبلاگ نويسى هم نيستند و خيلى دقيق‌ترند يک جلسه يکساعته کار صدها ايميل و فکس را انجام مى‌دهد و يک کنفرانس از راه دور خيلى مفيدتر و بهينه‌تر از يک بحث مکتوب فنى بين چهار نفر است. براى همين هم هست که حتى انتظارات را از بحث‌هاى وبلاگى از نوع روشنفکرى آن نبايد خيلى بالا برد. از اين محفل‌هاى مجازى که در بين وبلاگ‌نويسان تشکيل مى‌شود، انتظار صدور قطعنامه و تعيين تکليف موضوع نمى‌شود داشت. گاهى دستاوردهايى هم وجود داشته است اما انتظارات را بالا نبريم. البته باز طبيعتاً هرکس به وبلاگستان بر مبناى عقايد خودش نگاه مى‌کند. يادمان باشد که اصولاً بحث‌هاى صنفى وبلاگستانى هميشه با عدم قطعيت همراه هستند. به خاطر اينکه کل قضيه از ابتدا در چارچوب درستى تعريف نشده است و هرکس هم خود حق تعريف و تاليف دارد و اين تنوع و گوناگونى نظرات صنفى هم در خود وبلاگ‌ها تکثير مى‌شوند و هم سوتفاهمات و بدفهمى ها را بيشتر مى‌کنند و هم زبان وبلاگى بحث‌هاى حاشيه‌اى زيادى ايجاد مى‌کنند. بر همين اساس معتقد هستم که هيچگاه توافقى بر سر تعريف وبلاگ و تعيين مشخصات آن پيش نخواهد آمد. مرجع علمى و صاحب کرسى هم در وبلاگستان نداريم و نخواهيم داشت.

حوصله داری کمی هم از سود و زیان و یا بقول آموزگار عربی مان فواید و آفات وبلاگ نویسی بگویی؟

اسد جان، تقريباً فکر کنم که لابلاى پاسخ‌هايم به پرسش‌هاى قبلى تو نظراتم‌ را در اين مورد گفته باشم. گمان کنم خوانندگان عزيز وبلاگ تو هم خسته شده باشند از وراجى‌هاى نوشتارى من. همينقدر بگويم که وبلاگ براى من خوب بوده است چون خودم را خيلى بهتر شناخته‌ام، با کارى جانکاه مثل مهاجرت بهتر کنار آمده‌ام، دوستان خوبى هم پيدا کرده‌ام. وبلاگ‌نويسى اگر از حد خودش بدر نرود و آدم بتواند اعتيادش را کنترل کند و حواسش باشد که چکار دارد مى‌کند، سرگرمى خوب و مفيدى است. از حد که بگذرد و کار به زيادنويسى بکشد يک آفت است. اگر کار به ور رفتن با ديگران و فضولى و حسادت و بخل بکشد که ديگر سمى مهلک است. بخيل نباشيم و حواسمان باشد به کار خودمان. در درجه اول به خودم مى‌گويم. دقت نکنيم خودمان هم دردسرساز هستيم و بدتر از هر تروريست مجازى مى توانيم مخرب باشيم. کار با ابزار وبلاگ خيلى دقت مى‌خواهد و اين وسيله به راحتى مى‌تواند به ديگران و خودمان صدمه بزند.

بعنوان آخرین پرسش که اتفاقا اولین بار است از بلاگری می‌پرسم اگر یادمانی ماندنی از این چهارسال وبلاگ‌نویسی‌ات داری برایمان بگو؟

خاطره يا يادمان به قول شما که زياد بوده، يکى‌اش که شايد براى شما جالب باشد، همان جلسه اول پلتاک وبلاگ‌نويسان بود که واقعاً جلسه شيرين و جالبى بود.يک چيزى در مورد خودم يادم آمد از آن جلسه. قرار بود نيم ساعت قبل از شروع رسمى جلسه وارد اتاق گفتگو بشويم و نرم‌افزار خودمان را تست کنيم، ما کمى دير رسيديم و مدير جلسه عليرضا تمدن عزيز که واقعاً مدير خوب برنامه‌هاى فرهنگى-ورزشى(!) وبلاگشهر بود و جايش خيلى خالى است، داشت توضيح مى‌داد که چطور مايک يعنى ميکروفون را در اختيار بگيرند، قرار بود که همه در نوبت باشند تا هر کس يکبار چيزى بگويد و ميکروفن خود را تست کند. ما هم توى صف تست بوديم و داشتيم براى خودمان سوت مى‌زديم که تست کنيم و برويم بنشينيم سرجايمان و ببينيم دنيا دست کيست که يکهو عليرضا شروع کرد دستور جلسه را خواندن، من واقعاً مطلبى آماده نداشتم که اصلاً چه بايد بگويم و تا آخرين لحظه هم براى شرکت و عدم شرکت در جلسه مردد بودم، يکهو چند نفرى هم که جلوتر از من بودند، کنار کشيدند. من هم درست حسابى کار با اين نرم افزار پلتاک را بلد نبودم که انصراف بدهم. تمدن هم نامردى نکرد و بعد از خواندن رسمى دستور گفت که خوب حالا پارسا که نوبت گرفته است بحث را شروع کند و جلسه وارد دستور مى‌شود. من در يک لحظه ماندم، اگر مى‌گفتم که فقط آمده بودم ميکروفن خودم را تست کنم خيلى قضيه بدتر مى‌شد و به قول معروف سه‌کارى بود. در عين حال در آن شرايط غافلگير کننده هر چه فکر کردم چيزى به ذهنم نرسيد که اصلاً در مورد دستور چه چيزى بايد بگويم. موضوع دستور اصلاً خود نفس جمع شدن در پلتاک بود. خلاصه تصميم گرفتم که خودم را بزنم به آن راه و عرض‌ادبى بکنم و بگويم که شنونده صحبت‌ها و بحث‌ها خواهم بود. يکجور قضيه کميکى شد، اينطورى به نظر آمد که يکى از مدتها پيش وقت گرفته به عنوان سخنران اول صحبت کند عليرضا تمدن خيلى هم رسمى دستور جلسه را خواند، فضا هم فضاى سنگينى بود و تجربه‌اى اول براى همه ما. بعد من آمدم و گفتم که حرفى ندارم و شنونده هستم! حاشيه‌هاى جلسه جالب بود. چت کردن‌هاى حاشيه‌اى و گپ و احوالپرسى‌ها بامزه بود. همانجا بود که شما آمدى و با لهجه شيرين لرى گفتى آقا جان اون بيلى نيست و بيلى هستش! از آنجا بود که همه فهميديم بيلى نقشى خيلى مهم در وبلاگستان بازى خواهد کرد و همه بايد حواسمان باشد که اسمش را درست تلفظ کنيم. يادش بخير.
از ايام فانوس‌نويسى هم خاطره‌ هاى تلخ و شيرين زياد هست، يک خاطره‌اى که دارم اين بود که مدتى شوراى سردبيرى مان متشکل از چهار پنج نفر بود و هر کس مستقلاً مى‌توانست مطلب منتشر کند. يک علاقه‌اى ايجاد شده بود و بعضى‌ها دوست داشتند با دو نام مستعار بنويسند. همينطور پى‌در‌پى اسم مستعار به نويسندگان اضافه مى‌شد. وضع طورى شده بود که ديگر خودمان هم نمى‌فهميديم که اين بابا کيست؟ به قول معروف از عروسان است يا از دامادان؟ نفر جديد است؟ از قبلى‌ها است؟ بنا بر اين بود که زياد هم کنجکاوى نکنيم، يک مشکلى پيش آمده بود و خيلى من خودم نمى‌خواستم بپرسم مثلاً‌ اين نفر جديد کى است؟ کسى او را مى‌شناسد؟ معرفش کى بوده؟ خلاصه بلبشويى بود که نگو. گاهى پيش مى‌آمد که فکر مى‌کردم فلان نويسنده جديد قلابى است و مثلاً همان رحيم مخکوک خودمان است. يکبار به به رحيم متلکى انداختم ديدم خيلى هم از دست من ناراحت شد و دوباره دلخورى پيش آمد که بابا اين آدم من نيستم. واقعاً يک نفر جديد است! من هم کلى معذرت‌خواهى کردم اما تا مدتى هر چه مى‌خواندم مى‌ديدم که ايندو نفر چقدر شبيه به هم فکر مى‌کنند و مى‌نويسند. ديگر جرات نکردم چيزى از رحيم بپرسم. اما بعد از مدتى واقعاً فهميدم که حق با او بود. متاسفانه رحيم هم بعدها به دلايلى ديگر نوشتن را کنار گذاشت.

بیلی: آقای پارساخان اگه عصبانی نمی‌شی و گازم نمی گیری تند، سریع بگو سگ داری یا نه؟ خیلی گرفتارم این روزها!

بيلى جان، من درست است که اسمم پارسا است و بعضى وقت‌ها پارس مى‌کنم، اما مطمئن باش که گاز نمى‌گيرم! نه من متاسفانه سگ ندارم عزيزم. اميدوارم اسد جان سعى کند از اينترنت بيشتر جدا شود و اين روزها در اين هواى خوب بهارى بيشتر ببردت گردش. اگر مشکلى هست به ماها خبر بده رفتار اسد را نقد مى‌کنيم. آخر ما وبلاگ‌نويس‌ها به همه کار همديگر کار داريم!

پارسا جان ممنونم.
اسدجان در پايان من ازت خيلى سپاسگزار هستم و اميدوارم که در کارهايت موفق‌تر از پيش باشى. از خوانندگان اين مصاحبه‌ها هم تشکر مى‌کنم بابت حوصله‌شان. نيز از همه دوستانى که لطف داشتند، نظرشان را نوشتند يا لينک دادند، ممنون هستم.

گفتگوهای پیشین:

گفتگو با پارسا صائبى نویسنده‌ی وبلاگ پارسانوشت بخش: ۱ و ۲

گفتگو با مهدی جامی نویسنده‌ی وبلاگ سیبستان بخش: ۱ و ۲ و۳

گفتگو با استاد مجید درخشانی

گفتگو با ناخدا حمید کجوری نویسنده‌ی وبلاگ «میداف»

گفتگو با مجید زُهری، بخش: ۱و۲و۳

گفتگو با حسین جاوید نویسنده‌ی وبلاگ «کتابلاگ»

گفتگو با منصور نصیری عکاس فوتوبلاگ «نصیری فوتو»

گفتگو با صنم دولتشاهی نویسنده‌ی وبلاگ «خورشید خانوم»

گفتگو با رضا شکراللهی نويسنده‌ی وبلاگ «خوابگرد» بخش: ۱و۲و۳

گفتگو با فرناز سیفی نویسنده‌ی وبلاگ «امشاسپندان»

گفتگو با پرستو دوکوهکی نویسنده ی وبلاگ «زن نوشت»

گفتگو با مسعود بُرجیان نویسنده وبلاگ «پیام ایرانیان»

گفتگو با ناصر خالدیان نویسنده وبلاگ «نقطه ته خط»

گفتگو با ف.م.سخن: بخش ۱ و ۲ و ۳

گفتگو با عبدالقادر بلوچ



::: ایمیل :: اسدالله علیمحمدی :: ۰۶:۲۱ :::

LINK  |  Comment 17
دوستان به اين نوشته لينک داده‌اند:
اکسـير - ميداف - بلاگ نيوز - پارسا‌‌‌نوشت - مستور - نقطه ته خط - آی آدم‌ها - رنگین‌کلام - کتيبه‌ی زخم -

پيام‌هاى زير را براى اين يادداشت نوشته شده:

 نويسنده: ۰

جمعه، ۱۵ اردیبهشت، ۱۳۸۵ ساعت ۱۲:۳۰

دوستان گرامی 26 اردیبهشت تاریخ اعدام یک دلاور دیگر از نسل پیشتازان آزادیخواهی است لطفا با حمایتهای همه جانبه خود فارغ از هر دسته و گرایشی قدمی هر چند کوچک در را ه ادای وظیفه به پیشروان جان بر کف این جبهه برداریم

 E-mail:  وارد نشده است

 URL:  http://www.hozhabr.blogspot.com


 نويسنده: بچه مخفي

جمعه، ۱۵ اردیبهشت، ۱۳۸۵ ساعت ۱۱:۲۷

من منتظر ِ زنگ ِ تفريحم!

 E-mail:  Me@Invisible-Kid.Com

 URL:  http://Invisible-Kid.com


 نويسنده: رضا خرم آبادی

پنجشنبه، ۱۴ اردیبهشت، ۱۳۸۵ ساعت ۲۲:۱۵

سلام .
اول اسد جان خسته نباشی و دوم اميدوارم چه شما
چه پارسای عزيز هردو همواره موفق تر از قبل باشين .
من نظر های پارسا را خوندم، جالبن . پيشنهاد های
جالبی داره ، جدا چرا ما نبايد يک روز تولد واحد داشته
باشيم ؟! چرا نبايد يك شوراي صنفي داشته باشيم ؟!
من فكر مي كنم ما بايد تاثيرمون رو بيشتر كنيم و يكي
از راه هاي اون مي تونه همين تشكيل شورا و تعيين
روزهايي مخصوص وبلاگ نويس ها باشه .
به هر حال اميدوارم روزي برسه كه بدون هيچ دسته!
بازي بتونيم با انسجام كار كنيم .
در ضمن به پارسا بگيد منم با شمارنده چندان موافق
نيستم و شايد يكي از معدود مخالفان پرشين استات
اجباري كه پرشين بلاگ روي كليه وبلاگ هاش گذاشت
بودم ولي چه فايده كه گوش شنوايي نبود .
در پناه حق .

 E-mail:  وارد نشده است

 URL:  http://younglog.persianblog.com


 نويسنده: saeed

پنجشنبه، ۱۴ اردیبهشت، ۱۳۸۵ ساعت ۱۳:۵۹

«در درگیریها و سوءتفاهات وبلاگی، دوستان کنار می‌نشینند و دخالتی نمی‌کنند»
ببین پارسای عزیز! در «بحثهای» وبلاگی(مثل همین مصاحبه‌ها) هر چه نظرات بیشتر و پخته‌تر باشد، خوانندگان استفاده‌ی بهتری می‌برند و مشکلاتِ بلاگ‌آباد کمتر می‌شود اما در «درگیریها و سوءتفاهمات» برعکس، هر نظر له یا علیه، هیزمی‌ست بر آتش.
در مورد کامنت با نظرات ملای عزیز موافقم.
از اسد عزیز هم بخاطر ارائه این مطالب ممنونم.

 E-mail:  وارد نشده است

 URL:  http://rangink.blogspot.com


 نويسنده: محمد

پنجشنبه، ۱۴ اردیبهشت، ۱۳۸۵ ساعت ۱۲:۳۰

سلام برادر ... مطابق معمول به لطف نواخته ای يار ديرين ... سرخوشم که در خاطرت بودم هنوز در پس اين غمين ماه ها ... شاد باشی و ديرزی ... محمد

 E-mail:  وارد نشده است

 URL:  http://www.alvand4all.persianblog.com/


 نويسنده: محمد

چهارشنبه، ۱۳ اردیبهشت، ۱۳۸۵ ساعت ۱۶:۲۸

سلام اسد جان ... محمدم ... بعد از کلی صغرا کبرا کردن ديديم نمی توانم از خير وبلاگ بگذرم ... از خير تو ... علی ... و ديگرانی که با هم بوديم بگذرم ... خوب روزگاری بود ... باری نمی خواهم مطول بگويم ... دلم تنگ بود ... آمدم هوای سينه ام عوض شود که شد ... شاد باشی و ديرزی ... محمد

 E-mail:  وارد نشده است

 URL:  http://www.alvand4all.persianblog.com/


 نويسنده: عمو اروند

چهارشنبه، ۱۳ اردیبهشت، ۱۳۸۵ ساعت ۱۲:۳۱

بالاخره امروز موفق شدم که این مصاحبه را هم بخوانم. عجیب که پارسا هم هم‌شهری! زنده‌باد باباطاهر عریان و بوعلی سینا یا به قول همدانی‌ها٬ باولی سیما. اما من کلن با فرمایشات ملاحسنی بیشتر موافقم تا آن دیگر هم‌شهری که آقا پارسا باشد. و من سخت به این گفته‌ی مولوی اعتقاد دارم که ؛ هرچه می‌خواهد دل تنگ‌إت بگو!؛ شاید باین وسیله فحاش هم عقده‌گشائی کند. البته اگر کسی در کامنتی که برای من می‌گذارد، به خود من بپرد و بد و بی‌راه گوید، کاری به گفته‌اش نخواهم داشت ولی اگر بدیگری بد و بی‌راه بگوید، نوشته‌اش را حذف می‌کنم چرا که من دوست‌ندارم وبلاگم کاتالیزور فحاشی به دیگران شود. دست مریزاد!

 E-mail:  arvand92@yahoo.se

 URL:  http://weblog.zendehrood.com/arvand


 نويسنده: razegh agostini

سه شنبه، ۱۲ اردیبهشت، ۱۳۸۵ ساعت ۲۰:۳۷

salam.adam bazi vaghta fekr mikone kare khoobi mikone.bazi vaghta fekr mikone kare mohemi mikone.bazi vaghta ham fekr mikone kare bozorgi mikoneo haminjoori too khodesh vool mikhore.in moheme kare ma bejaye in ke khodemoono takoon bede baghiaro takoon bede.

 E-mail:  وارد نشده است

 URL:  http://pippo_ah_oh


 نويسنده: بی‌نام در وطن

سه شنبه، ۱۲ اردیبهشت، ۱۳۸۵ ساعت ۰۶:۵۱

آقا من اعتراض دارم. شديدن اعتراض دارم. ما بيچاره ها که با سيستم فيلترينگ جديد در ايران قرار است از آنلاين شدن ماتحتمان هم با خبر شوند نمی‌توانيم حرف دلمان را بنويسيم. قرار شده حتی آی‌پی ها هم کنترل شود و يعنی حتی مستعار نويسی ممنوع!‌حالا شما يک بلاک نيوزی را اداره می‌کنيد که يارو آمده نوشته عکسهای جديد فلانی با مقام معظم!!!!!!!! بابا ما اينقدر از اين مزخرفات اينجا می شنويم که خسته‌ايم. جان بيلی اين بنده خدا را يا روشن کن يا اگر روشن نشد بگو که بلاگ نيوز جای اخبار کشکی نيست! آنجا هم پيغام گذاشتم اگر وقت کرديد بخوانيد. يارو فکر کرده چه بار خبری دارد اين قضيه. ماتحت من از آن می‌سوزد که با شما هماهنگ شده است! يک لحظه فکر کردم به جای بلاگ نيوز رفته ام سايت حوزه علميه!

 E-mail:  benamdarvatan@yahoo.com

 URL:  وارد نشده است


 نويسنده: ملا حسنی

سه شنبه، ۱۲ اردیبهشت، ۱۳۸۵ ساعت ۰۴:۱۶

واعظين را اشتباهی تایپ کردم ببخشيد

 E-mail:  وارد نشده است

 URL:  http://mollah.blogspot.com


 نويسنده: ملا حسنی

سه شنبه، ۱۲ اردیبهشت، ۱۳۸۵ ساعت ۰۴:۱۱

دست هر دو شما درد نکند.
چون قرار است نظرات مرتبط با مباحث مطرح شده را بنويسيم اجازه بدهيد در مورد ديدگاه خودم نسبت به ضرورت کامنت دونی در وبلاگ چند جمله ای را عرض کنم:
درست است که وبلاگ بدون سيستم نظردهی همچنان وبلاگ است اما سئوال اينجاست که يک بلاگر از چه طريقی ميتواند درستی يا نادرستی و کجی‌ها و انحراف فکری خود را در تقابل با انديشه های ديگران بفهمد؟
بعبارت ديگر وبلاگ بدون کامنت دونی وبلاگ بدون فيدبک است. در چنين وبلاگی نويسنده اعتقاد دارد که من با ديدگاه شما خواننده اصلا کاری ندارم و دوست هم ندارم بدانم شما چه فکری ميکنيد. اصلا حوصله اش را هم ندارم. من ميگويم شما گوش کنيد. من می نويسم شما بخوانيد.
(البته اميدوارم اين توضيحات من کسی را دلخور نکند. من فقط ميخواهم ديدگاه خودم را بگويم و به همه بلاگرهای بدون کامنت دونی هم ارادت دارم.)
نداشتن کامنت دونی خودش خيلی مهم نيست ولی شباهت رفتاريش انسان را ياد واعين بالای منبر مياندازد که هيچگاه نظرات مخاطبين را جويا نميشوند و متکلم وحده هستند و به بقيه ميگويند: آقا بشين سرجايت.
ممکن است شما بفرماييد خب ديگران هم خودشان وبلاگ دارند و ميتوانند نظراتشان را در وبلاگ خودشان بنويسند. درست است ولی اشکال اصلی همچنان پابرجاست که ما از ديدگاههای ديگران برای تصحيح انديشه های خود استقبال نکرده ايم چون ما نيازی به اين فيدبک احساس نميکنيم.
نکته آخر اينکه آيا ايميل زدن ميتواند جايگزين کامنت دونی شود. بنظر من اينگونه نيست. اگر نظرات ديگران برای ما مهم است بايد تسهيلات نظردهی را برای نظردهندگان فراهم کنيم. واقعا چه کسی اينقدر حال دارد که بجای نظردادن های يک ثانيه ای برود و ايميل بزند؟
هرکدام اينها کاربرد متناسب خود را دارند ولی مهم اين استکه ما چقدر برای نظرات ديگران ارزش قائل هستيم. باور کنيد من حتی از کسی که در وبلاگم فحش ميدهد يادگرفتم که فلان مطلب را نبايد مينوشتم و يا بهتر بود طور ديگری می نوشتم. ما نبايد از هرزه نگارها واهمه داشته باشيم. ما که جزو مقدسات نيستيم بگذاريد طرف چند تا فحش هم به من بدهد آسمان که به زمين نمی آيد. در همه جوامع کسانی هستند که از آزادی ها سو استفاده ميکنند. آيا اين باعث ميشود که آن آزاديها کلا سلب شود؟ وجود هرزه نگاری نبايد باعث بسته شدن اصل استقبال از نظرات ديگران شود.
يک شوخی هم با پارسای عزيز بکنم. پارسا جان با اين اخلاقت خوبه که رئيس جمهور نشدی والا ميگفتی روزنامه و راديو تلويزيون و بقيه رسانه ها از دم تعطيل.

 E-mail:  وارد نشده است

 URL:  http://mollah.blogspot.com


 نويسنده: فرهنگ

دوشنبه، ۱۱ اردیبهشت، ۱۳۸۵ ساعت ۱۸:۲۷

از اين‌که با پارسای عزيز و نظریات او بيش‌تر آشنا شدم، خوشحالم. مصاحبه‌ی خوبی بود (کاش کمی حاشيه‌اش بيش‌تر بود، گرچه می‌دانم پارسا از اهالی متن است و نه حاشيه).
عمو اسد، سپاس!

 E-mail:  farhang78@GMail.com

 URL:  http://farhang78.blogspot.com


 نويسنده: سعيد جعفری

دوشنبه، ۱۱ اردیبهشت، ۱۳۸۵ ساعت ۱۶:۳۰

مخلص آقا پارسا... هر دو بخش را خواندم و لذت بردم. شاد باشيد...

 E-mail:  وارد نشده است

 URL:  وارد نشده است


 نويسنده: گوشزد

دوشنبه، ۱۱ اردیبهشت، ۱۳۸۵ ساعت ۱۲:۲۳

اسد وپارساي عزيز
خسته نباشيد
از خواندن هر دو جلسه مصاحبه بسيار لذت بردم.
اين آقا پارسا اگر پدر شود پدر بچه را در مي‌آورد!!

 E-mail:  gooshzad@gmail.com

 URL:  http://gooshzad.blogspot.com


 نويسنده: عليرضا

دوشنبه، ۱۱ اردیبهشت، ۱۳۸۵ ساعت ۱۱:۵۷

سلام به عزيزان
وقت بسيار كمي دارم ولي گفتگوي اسد عزيز با پارسا جان را دنبال مي كردم،بسيار مفيد بود.
خسته نباشيد.

 E-mail:  وارد نشده است

 URL:  http://www.ary.ir


 نويسنده: هاله

دوشنبه، ۱۱ اردیبهشت، ۱۳۸۵ ساعت ۰۹:۱۱

اسد جان و پارسا جان، هر دو خسته نباشید. لذت بردیم و می‌بریم.

 E-mail:  وارد نشده است

 URL:  وارد نشده است


 نويسنده: هاله

دوشنبه، ۱۱ اردیبهشت، ۱۳۸۵ ساعت ۰۹:۰۹

پارسا جان خودت داری می‌گی "بحث ما حقيقت‌‌جويى بود اما دوباره بعضى از دوستان گمان کردند که ما براى خودمان داريم بازارگرمى مى‌کنيم يا شده ايم آلت‌دست اين و آن ..." جای تعجب نداره که وب‌لاگ‌آباد صلاح دیده سکوت کنه. مسئله این‌جاست که انقدر ملت آسان و بدون لحظه‌ای عذاب وجدان به یک‌دیگر انگ می‌زنند و افترا که دیگر کم‌تر کسی حتی سؤالی می‌کند وای به حال اعتراض.

 E-mail:  وارد نشده است

 URL:  http://mithras.org




Copyright © 2005, Asdollah Alimohammadi. All rights reserved.
Designed by 1saeed.com.