My Danish Blog

« نوشته قبلی

  

صفحه اصلی

  

نوشته بعدی »


گفتگو با مهدی جامی نویسنده‌ی وبلاگ سیبستان (۳)

یکشنبه، ۲۷ فروردین، ۱۳۸۵

وبلاگستان بشدت خصلت اکتشافی دارد.

مهدی جامی نویسنده‌ی وبلاگ سیبستان

بخش سوم و در واقع آخرین قسمت گفتگویم با مهدی جامی نویسنده وبلاگ سیستان را آماده کردم برای امروز. برای خواندن بخش‌های ۱ و ۲ این مصاحبه روی اعداد کلیک کنید.

عده‌ای در همین وبلاگستان امروز منکر تاثیرگذاری وبلاگ‌ها در جامعه ایران هستند ( بویژه این فکر بعد از نتایج انتخابات ریاست جمهوری طرفدارانی پیداکرد) و برعکس برخی در مورد نقش آن غلو می‌کنند. نظر تو چیست؟ آیا وبلاگ‌ها واقعا نقشی در حوزه سیاست، فرهنگ و... دارند؟ یا می‌توانند داشته باشند؟

تا امروز که داشته‌اند! اما بايد ببينيم از چه تاثيری با چه شدت و گستره‌ای حرف می‌زنيم. وبلاگ در يک کلام در بين مخاطبان خود تاثير دارد. اما مشکل در تعريف حوزه مخاطبان است. اگر اين حوزه را به بزرگی جامعه ايرانی تعريف کنيم حتما سرخورده خواهيم شد. مساله را طوری ديگر ببينيم: آيا وبلاگستان به کنار، روزنامه‌ها چقدر در ايران نفوذ و تاثير دارند؟ ناشران چقدر؟ نويسندگان بزرگ ما چقدر؟ متفکران و نظريه‌پردازان ما چقدر؟ احزاب ما چقدر؟

اگر تاثير همه اين‌ها محدود است و برای محدوديت هر کدام دلايلی ساختاری وجود دارد چرا فکر می‌کنيم مشابه آن دلايل در مورد وبلاگستان وجود ندارد؟ چرا وبلاگ را بدون محدوده تعريف می‌کنيم؟ به نظر من مقداری از مفاهيم مربوط به وبلاگ بد جا افتاده است و بدون نقد مانده است. ما خوب است در باره خود وبلاگ و دامنه تاثيرات آن هم بحث و تجديدنظر کنيم. وبلاگ با ناکامی‌هايی روبرو بوده است مثل همان بحث انتخابات. درست. اما به نظرم اين فقط می‌گويد که ما بايد در دايره تعريفات خود تصحيحاتی وارد کنيم نه بيشتر.

اگر از ديد نقش‌گرايانه نگاه کنيم بسياری وبلاگ‌ها تنها حلقه‌های گفتگوی خانگی و دوستانه‌اند. راهی برای همدلی‌اند. از چنين نقشی نمی‌توان تاثير اجتماعی طلب کرد. گروهی ديگر ازوبلاگ‌ها بسيج‌گرانه عمل می‌کنند. اما بسيج‌گری به ميزان باز بودن عرصه اجتماعی برای عمل بستگی دارد. اين محدوده وبلاگ است. ديده‌ايد که در بحث خليج فارس وبلاگستان تاثيرگذار بود چون اولا حوزه حوزه درون-اينترنتی بود و بعد هم لابی‌های فشار در اروپا و بخصوص آمريکا بودند. يعنی عمل اجتماعی بر اساس نقطه حرکت وبلاگی امکان داشت. اما انتخابات مساله پيچيده‌ای است. به اين معنا که عنصر سازنده رای فقط تبليغ و بسيج نيست. وبلاگستان چرا بايد انتظار می‌داشت انتخابات را هدايت کند و ببرد؟ تمام ستادهای معين و هاشمی و کروبی و ديگران از رای سازی باز ماندند چرا وبلاگستان را انگشت‌نما می‌کنيم؟ تمام روزنامه‌های اصلاح طلب نتوانستند رای سازی کنند. تمام فعاليت‌های اجتماعی و سخنرانی‌ها نتوانستند. خب وبلاگستان هم يکی از آنهاست. گره مساله را بايد جای ديگری جستجو کرد.

البته اين فروتن شدن وبلاگستان بد هم نيست. چرا که می‌تواند به اين ختم شود که در باره نحوه تاثيرگذاری خود بهتر بينديشد و بی‌گدار به‌آب نزند. چنان‌که اين بازانديشی پس از انتخابات برای کل اردوی اصلاح طلب هم پيش آمده و ضروری شده است. اما وبلاگستان در حال حاضر بهترين مسير را می‌تواند در تشکيل هسته‌های بحث و نقد بپيمايد. مدتی سياست روز را رها کند و به بازسازی فکری بپردازد. از اين هسته‌های فکری و انتقادی که به صورت طبيعی هم شکل می‌گيرد بايد استقبال کرد. اين نوعی همگرايی است که بی‌گمان نتايج خود را خواهد داشت.

وبلاگستان بشدت خصلت اکتشافی دارد. هر روز طرح تازه‌ای در آن پيدا می‌شود. پتانسيل بسيار زيادی برای خلاقيت دارد. چون نيروی فکری جمع کثيری وارد آن می‌شود. خب همه اينها يعنی سرمايه برای وبلاگستان. انباشت اين سرمايه ترديد نبايد کرد که تاثيرگذار خواهد بود. اين جريان دايمی گفتگو و چالش و درگيری فکری و نقد و کشمکش در کار فردی ما تاثيرات خود را آشکار می‌کند. بی ترديد نقد موثر است. و در وبلاگستان همه ما در جريان نقد هستيم. اين نقد حتی اگر درونی هم فرض شود ارزش دارد اما چون ما خارج از وبلاگستان هم دست به کار داريم اين تاثيرات در حوزه کاری‌مان نيز بازتاب خواهد يافت. در يک مدل ايده‌آل می‌توان روزی را ديد که وبلاگستان با جامعه هماهنگ شده باشد. يا در واقع جامعه فاصله بزرگی از وبلاگستان نداشته باشد. فراموش نکنيم جامعه بيرون از ما نيست. ما هم عضو جامعه‌ايم.

با آنچه گفتی کاملا موافقم، تازه چرا راه دور می‌رویم مگر تیراژکتاب در کشور هفتاد میلیونی ما بیشتراز دوتا پنج هزارجلد است؟ درحالی که برخی وبلاگ‌ها بیشترازاین تعداد خواننده دارند از آن گذشته اگر وبلاگ‌ها تاثیری ندارند چرا دولت برای فیلترینگ آنها عزمش را جزم کرده است و اخیرا هم وزیر ارشاد به فکر قانون گذاری برای وبلاگ افتاده است؟ راستی نظر تو در مورد تنظیم چنین قوانینی از طرف دولت چیست؟ با توجه به این که بهرحال موضوع به همه ما مربوط می‌شود.

وبلاگ چون پديده جديدی است قانون هنوز در باره‌اش سرگردان است. در کشورهای غربی هم هنوز روشن نيست که در باره حقوق وبلاگی چه بايد کرد و کدام قوانين رسانه‌ای را اعمال کرد. قانون برای وبلاگ البته لازم است و نظام‌های قانونی و قضايی هم بزودی وبلاگ را تحت پوشش قوانين مناسب قرار خواهند داد. اما بايد ديد اين قانون چه محدوده‌ای را روشن می‌کند و کدام مسائل را پوشش می‌دهد. مساله کپی‌رايت مساله مهمی است چه در حوزه عکس و چه در حوزه مطلب. مباحث مربوط به افترا و انتشار اخبار دروغ و اهانت به اشخاص حقيقی هم حوزه قانونی لازم دارند. يعنی شما بايد از حق شکايت در مقابل رسانه همه جا برخوردار باشيد. وبلاگ هم از آن مستثنا نيست و بايد تن به نظم قانونی بدهد و حدود حقوق افراد و موسسات را رعايت کند. فراتر از اين کليات بايد روی جزئيات قانون پيشنهادی بحث کرد.

اما فيلترينگ داستان ديگری دارد. می‌دانی که فيلترکردن سايت‌های معينی در اينجا هم وجود دارد و مثلا بشدت با سايت‌های پورنوگرافی کودکان مبارزه می‌شود. اما در ايران فيلترينگ بيشتر در رقابت با جريان آزاد اطلاعات انجام می‌شود و نمونه بستن مطبوعات است در عالم وبستان. همانطور که گفتی خود اين رقابت نهادهای دولتی با وبلاگ‌ها يا نگرانی آنها نشانه اهميت وبلاگ‌هاست. من در عين‌حال که قانون داشتن را مهم می‌بينم شفافيت و منطقی بودن قانون را هم مهم می‌دانم. يعنی قانون بايد طوری نوشته و اجرا شود که عرف اجتماعی با آن موافق باشد و منطق آن را بپذيرد.

تاکنون جشنواره‌های وبلاگی متعددی در ایران برگزار شده است که برخی از این جشنواره‌ها هم موضوعات مذهبی داشته است و به نوعی هدایت شده. از آن طرف برخی بلاگرها معتقدند که چنین جشنواره‌هایی را باید خود اهالی وبلاگستان برگزار کنند. بطور کلی تو در این باره چه فکر می‌کنی؟ اصلا با چنین مسابقات و جشنواره‌ها موافقی؟

وبلاگستان عرصه‌ای است که نيروهای مختلف اجتماعی در آن حضور دارند و بر آن تاثير می‌گذارند. نمی‌توان کسی يا گروهی را منع کرد از برگزاری جشنواره يا کار او را ناپسند تلقی کرد. انتخاب برترين‌ها از اين زاويه يا زاويه ديگر هميشه وجود دارد. همين روزها مجله اينترنتی هفت سنگ تازه‌ترين نمونه از اين انتخاب‌ها را انجام داد. روزنامه گاردين هم از اين کارها می‌کند و بهترين وبلاگ‌ها را معرفی می‌کند. من نمی‌‌توانم مخالف اين روندها باشم. اما می‌توانم بگويم نياز روشنی وجود دارد برای تکثر و تعدد اين نوع انتخاب‌ها و جشنواره‌ها. چيزی که مثلا در عرصه سينما و کتاب کمابيش اتفاق افتاده است و نياز به آن شناخته شده است.

من اتفاقا در مورد کاری که هفت سنگ کرد حرف دارم. یکی این‌که این انتخاب بوی رفیق بازی می‌داد کاری که متاسفانه قبل از انقلاب هم رایج بود و حق خیلی‌ها همیشه ضایع می‌شد. دویم این کار، تبلیغی بود برای خود هفت سنگ که تعداد خوانندگانش از وبلاگ تو هم بسیار کمتراست و دست آخر محدود کردن وبلاگ‌ها به هفت‌تا و مجبور کردن افراد به انتخاب. دوستی به شوخی می‌گفت نمی‌دانم چرا هر برتری که در این وبلاگستان انتخاب می‌شود از جماعت اصلاح طلبان است؟ من البته با تو موافقم که نمی‌شود کسی را برای چنين کارهای منع کرد ولی اگر قرار هم هست سالانه وبلاگ‌هایی انتخاب شوند بهتر نیست با صلاحدید خود بلاگرها باشد یا کمیته‌ای از بین خودشان انتخاب کنند تا قواعدی در این راستا تنظیم کنند که مورد قبول دستکم اکثر بلاگرها باشد؟

خب واقع‌بينانه که نگاه کنيم اين حرف‌ها را در باره کدام انتخاب نمی‌شود زد؟! هر انتخابی می‌تواند بوی رفيق بازی بدهد و تبليغ برای انتخاب کننده باشد و انتخاب را محدود کند و الخ. پس راه درست‌اش اين است که برويم سراغ معيارها و به نوعی معيار عمومی برسيم که تا حد ممکن ابژکتيو و ملموس باشد و حداکثر توافق را ميان وبلاگ‌نويسان نمايندگی کند. البته هيچ وقت نمی‌شود با بهترين معيارها هم همه را راضی کرد. مساله فقط وبلاگ‌ها نيستند شما نتيجه ساير انتخابات فرهنگی را نگاه کنيد از جشنواره فيلم ما تا اسکار و از جوايز انتخاب کتاب سال و رمان در ايران تا جايزه‌های مختلف کتاب در همين بريتانيا. ولی مهم است که ما معيار داشته باشيم. آنگاه می‌شود در چارچوب همان معيار ديد که به نتايج قابل دفاعی رسيده‌ايم يا نه.

ضمنا من نفهميدم مگر تبليغ بد است؟ هر ايده خوبی اسباب تبليغ می‌شود مثل همين مصاحبه‌های خودت با وبلاگ نويسان. جهان جهان ايده‌هاست و قاعدتا هر کس ايده خوبی دارد بايد بتواند با عرضه آن به شهرت و نفوذ در خور و متناسب نيز برسد. يعنی اين مشروع است. امور مشروع را نبايد نامشروع جلوه داد.

اما در مساله کميته وبلاگ‌ها من اصولا با چنين کاری موافق نيستم. تعدد مراکز انتخاب و روش‌ها را بايد مغتنم بدانيم و حفظ کنيم. با اين‌همه تا به امروز پيشنهادی عملی هم در چارچوبی که تو می‌گويی مطرح نشده تا ببينيم چقدر عملی است. من گرچه نظرا مخالف‌ام اما عملا اگر طرح خوبی باشد ممکن است به آن رای دهم. تا امروز نبوده است و يکی دو تلاشی هم که شده جواب نداده و نمی‌توانسته بدهد چون روش اتخاذی گذشته-نگر و قديمی بوده است و تقليدی و نه خلاق و هماهنگ با مشخصه‌های اين رسانه جديد.

در باره انتخاب‌های هفت سنگ هم من فقط يک کاستی عمده می‌بينم بر اساس همان چيزی که اعلام شده بود. يعنی قرار بود اگر شما نخواستی به هيچکدام از هفت گزينه رای بدهی گزينه خودت را معرفی کنی. من فهرست اين گزينه‌های رای دهندگان را نديدم در نتايج نهايی.

آن‌چه من گفتم تنها یک پیشنهاد بود، مثلا بخاطر دارم پارسا گفته بود هر بلاگری ده وبلاگ را انتخاب کند یا خودت امسال فهرستی از وبلاگ‌ها را در یادداشتی با عنوان «همه وبلاگ های من» منتشر کرده‌ای. خب! می‌شود از مجموعه این کارها و بحث‌ها و پیشنهادات به نتیجه‌ای رسید. حرف من این است، اگر قرار است کاری معتبر هم در این حوزه شود خود بلاگرها پیشقدم شوند؟

من با روش‌های فردی مخالفتی ندارم مثل آنچه پارسا پيشنهاد کرده است. مشکل از جايی شروع می‌شود که بخواهيم نوعی سازماندهی کنيم. مثلا در پاسخ به دعوت من برای سال-نماهای وبلاگی شماری از دوستان از جمله خودت جواب مثبت دادند و هيچ کس هم به آنها فشاری نياورده بود و کاملا آزادانه اين کار را کردند. اما اين سازماندهی نيست. من هم بشدت مايلم خصلت آزادانه پيشنهادها را حفظ کنم. اما هر نوع کاری برای انتخابات نياز به نوعی پيشقدم شدن و انتظاری برای پاسخ گرفتن عمومی دارد. من در وضع فعلی چنين افقی نمی‌بينم.

شايد راه درست تر در ميان مدت همان ابتکارات فردی باشد از سوی وبلاگ نويسانی که با خوانندگان خود رابطه فعال دارند. اما اين هم پيشاپيش محدوديت‌های خود را دارد. يعنی به همان خوانندگان محدود می‌شود. بنابراين راه حلی برای «همه» وبلاگستان وجود ندارد. يعنی برمی‌گرديم به همان ايده تنوع انتخابات و نظرسنجی‌ها. به همين دليل، نيازی نيست که به هفت سنگی‌ها بپريم که چرا اين کرديد و آن نکرديد. راهش اين است که يک گروه ديگر که فکر می‌کنند نفوذی در وبلاگستان دارند در تابستان يک جشنواره تابستانه وبلاگی–رسانه‌ای راه بيندازند و انتخاب‌های تازه‌ای را برای رای دهی پيشنهاد کنند. يا در پاييز اين کار را بکنند فرضا. به هر حال راه زياد است و تنوع آرا هم بسيار. انتظار نمی‌‌شود داشت يک جشنواره يا نظرسنجی نظر همه را تامين کند. اما هيچ کس هم نبايد در وضعيتی قرار بگيرد که فکر کند منزوی شده است. اين حق همه است که ديده شوند.

نهايتا آنچه می‌توان گفت اين است که به هر حال وبلاگستان دير يا زود متوجه خواهد شد که گروه‌بندی‌های خاص خود را دارد و هر يک از آنها به سمت تشخص و تمايز بيشتر خود خواهند رفت و آن را در امثال همين نوع جشنواره‌ها و نظرسنجی‌ها به رخ خواهند کشيد.

منظورت از گروه‌بندی‌های خاص همان ایجاد نوعی مرکزیت در وبلاگستان است؟ آیا عملا چنین مرکزیت‌هایی وجود دارند یا در حال تشکیل هستند؟

نه من از مرکزيت حرف نزدم و هنوز هم زود است برای اين حرف‌ها و اصلا شايد هيچوقت هم پيدا نشود. گفتم ما مدام پيش‌دانسته‌های خودمان را که از تجربيات ديگری در کارهای گروهی متفاوتی گرفته‌ايم در باره وبلاگ محک می‌زنيم و مثل لباس خارج از قواره اغلب يا کوتاه می‌آيد يا گشاد می‌نمايد. من اصلا دنبال مرکزيت نيستم ولی فکر می‌کنم به طور طبيعی گروه‌بندی‌هايی وجود دارد. يا جناح بندی‌هايی به اصطلاح. اما اين هم از روی حدس است و غريزه تا کار پژوهشی و آماری و تحليل محتوا. آنچه فقط می‌توانم بگويم اين است که ما بايد مدام عبور از مرزهای اين جناح بندی‌هايی را که حس کنيم دارد شکل می‌گيرد تجربه کنيم و اجازه ندهيم خيلی زود وبلاگستان به مناطق مين‌گذاری شده تبديل شود. دست کم اينجا دموکرات باشيم. خرجی ندارد که!

قالب وبلاگت زیباست اما به نظر من آن رنگ خاکستری زمینه با نام وبلاگ در هماهنگی نیست، نامی شاد و رنگی افسرده، خودت قالب وبلاگ را ساخته‌ای؟ عده‌ای هم بر این اعتقادند که مطالب مهدی جامی طولانی است، گاهی مطالب سیبستانک از سیبستان هم طولانی‌تراست آن هم با فونتی ریز و رمینه خاکستری سیر که چشم را می‌آزارد. اغلب لینک‌هایی هم که می‌دهی خوانده نمی‌شود مگر روی آنها کلیک کنی، نمی‌دانم خودت توجه کرده‌ای؟

رنگ خاکستری منطبق با منطق خاکستری من است. اين را قبلا هم نوشته‌ام در سيبستان. نوعی تاکيد بر آن زيستن-در-عرصه خاکستری‌هاست. زندگی با رنگ‌هاست. نشان دادن زندگی فکری با رنگ‌هاست. به افسرده بودنش فکر نکرده‌ام. مطلب بايد زنده و شاداب باشد وگرنه می‌توان در رنگ‌های شاد از نااميدی نوشت. چيزی که من از آن بيزارم. ولی بدم نمی‌آيد دوره‌های رنگی ديگری را هم تجربه کنم. بهش فکر خواهم کرد.

قالب وبلاگ را دستان هنرمند «حسين ستاره» ساخته با لوگويی از «دانيال کشانی» دوست بسيار عزيز ناديده من. همو که لوگوی شمع گنجی را هم ساخت. مطالب طولانی‌تر از ديگر وبلاگ‌هاست درست ولی به اندازه حرف‌های من است و منطقی که برای پروردن مطلب لازم دارم. مقايسه کارساز نيست. بايد ديد برای گفتن حرفی می‌توانسته ام کوتاه‌تر بگويم و نگفته‌ام؟ اگر اين طور باشد پرگويی کرده‌ام. حروف ريز را هم بايد فکری برايش کرد. لينک‌ها را هم توجه کرده‌ام حق با توست و حالا بيشتر رنگی می‌کنم که ديده شود.

نمی‌دانم چرا احساس می‌کنم تو و ف.م.سخن، وبلاگستان را زیر نظر دارید و از کوچکترین اتفاق آن با خبرید. چندساعت در روز وبگردی می کنی؟ و می خوانی؟ و پشت مانیتور می‌نشینی؟

گفتی و گفته‌ام که در کار وبلاگ‌ها جدی‌ام. اين يعنی برايش وقت می‌گذارم. برای من ميزان‌الحراره فکری ماست. از آن بسيار چيزها می‌توان دانست و آموخت. من زياد تلويزيون نگاه نمی‌کنم پس وقت دارم که بخوانم و در وبستان بچرخم. اين وقت فراغت من است که بسته به حجم تازه‌های وب کم و زياد می‌شود. اما وقتی می‌نويسم برايم در حکم کار است. کاری که خودم برای خودم تعيين کرده‌ام. برای من هيچ کاری لذت بخش تر از نوشتن چالش‌گرانه نيست. حاشيه زدن بر انديشه‌های ديگران را بسيار دوست می‌دارم. گفتگويی درونی است که آشکار می‌کنی.

من بايد جلوتر اين را می‌پرسيدم ولی خب در اين آخر کار می‌پرسم که کار عکاسی و مستندسازی را از کی آغاز کرده‌ای و چقدر حرفه‌ای هستی؟

عکاسی را از شانزده هفده سالگی آغاز کردم وقتی که ديگر هنرهای مورد علاقه‌ام مثل تئاتر و موسيقی را ناچار ترک کردم چون کار جمعی می‌طلبيد. عکاسی هنری بود فردی. من در باره زيباشناسی عکس زياد کار کرده‌ام اما هميشه آماتور مانده‌ام يعنی هيچوقت از راه عکس نان نخورده‌ام. شايد به اين دليل که وقت و حوصله يادگيری کار چاپ را نداشتم. هميشه پشت دوربين بوده‌ام تا در تاريکخانه يا لابراتوار. به غرب هم که آمدم فهميدم بهتر است دور حرفه‌ای شدن در اين زمينه را خط بکشم چون رقابت خيلی بالاست و با روحيه من هم خيلی جنبه‌های بازار عکس سازگار نيست. از عکاسی به مستندسازی کشيده شدم. اينجا هم ايده‌های من مثل دانش آموزی که درس هندسه‌اش را خيلی دوست دارد خريدار ندارد! استقبال نه چندان گرم از فيلم ديدار با دولتمند خال و رقصندگان چرخنده تاجيک هم مرا با واقعيت‌های خشن دنيای حرفه‌ای‌ها روبرو کرد. و اين‌که رسانه‌های غربی تا چه حد دنيای محدودی دارند. مثالی بزنم: چند ماه پيش از ۱۱ سپتامبر من پيشنهاد دادم که برويم فيلمی از حدود ۱۰ هزار پناهجوی افغان که در مرز با تاجيکستان در جزاير رودخانه پنج و سرما و نم زمستانه گرفتار بودند بسازيم. يک تراژدی انسانی واقعی بود. گفتند افغانستان اولويت ندارد! وقتی ۱۱ سپتامبر پيش آمد يکباره افغانستان مهم شد. به هر حال چون اين بخش از کار من با وبلاگ زياد مربوط نيست بهتر است به همين اکتفا کنم. ولی سينما هنوز وسوسه من است و آن را ادامه می‌دهم.

بیلی هم می‌پرسد اگر آقای جامی سگ ندارد من هم سوالی ندارم؟

من ندارم ولی دخترم داشت که حالا رسيده به برادرش. سگ کوچکی است و بسيار دوست داشتنی. خوراکی دادن به او را دوست دارم. او هم می‌داند که من هميشه چيزی در جيب‌ام يا کيفم دارم بهش بدهم مرا دوست دارد!

مهدی عزیز، ازاین همه صبوری، حوصله و وقتی که برای این گفتگو گذاشتی بازهم سپاسگزارم

فرصت بسيار ارزشمندی بود که در اختيار من گذاشتی. از تو ممنونم و از حوصله دوستانی که اين گفتگوی دراز را می‌خوانند. قول می دهم تا مدت‌ها مصاحبه نکنم!

خواهشمنداست پیام‌ها فقط مریوط به اصل گفتگو باشد.

گفتگوهای پیشین:

گفتگو با استاد مجید درخشانی

گفتگو با ناخدا حمید کجوری نویسنده‌ی وبلاگ «میداف»

گفتگو با مجید زُهری، بخش: ۱و۲و۳

گفتگو با حسین جاوید نویسنده‌ی وبلاگ «کتابلاگ»

گفتگو با منصور نصیری عکاس فوتوبلاگ «نصیری فوتو»

گفتگو با صنم دولتشاهی نویسنده‌ی وبلاگ «خورشید خانوم»

گفتگو با رضا شکراللهی نويسنده‌ی وبلاگ «خوابگرد» بخش: ۱و۲و۳

گفتگو با فرناز سیفی نویسنده‌ی وبلاگ «امشاسپندان»

گفتگو با پرستو دوکوهکی نویسنده ی وبلاگ «زن نوشت»

گفتگو با مسعود بُرجیان نویسنده وبلاگ «پیام ایرانیان»

گفتگو با ناصر خالدیان نویسنده وبلاگ «نقطه ته خط»

گفتگو با ف.م.سخن: بخش ۱ و ۲ و ۳

گفتگو با عبدالقادر بلوچ





::: ایمیل :: اسدالله علیمحمدی :: ۱۲:۲۰ :::

LINK  |  Comment 24
دوستان به اين نوشته لينک داده‌اند:
بلاگ‌نيوز - ميداف - اکسـير - گويا نيوز - خوابگرد - پارسانوشت - پيام ايرانيـان - سرزمين آفتاب - رنگين‌کلام - بلاگ نوشت - هنوز - سيبستان - مستور -

پيام‌هاى زير را براى اين يادداشت نوشته شده:

 نويسنده: سعید بلوچ

شنبه، ۲ اردیبهشت، ۱۳۸۵ ساعت ۲۱:۵۰

سلام به تمام وبلاگ نویسان عزیز کشورمان .ما از شما میخواهیم که مشکلات و دردهای هموطنانمان را به گوش جهانیان.فعالان حقوق بشر برسانید ودر اخر از شما خواهش می کنم ادرس ایمل مرا به اقای عبدالقادر بلوچ بدهید چون نمیدانم چگونه با مکاتبه کنم سعید بلوچ

 E-mail:  saeed_rigi_1358@yahoo.com

 URL:  http://بلوچستان


 نويسنده: بی‌نام در وطن

شنبه، ۲ اردیبهشت، ۱۳۸۵ ساعت ۰۸:۲۲

اسد عزیز من بعد ما مجبوریم مستعار بنویسیم چون با نوشته های شما(مربوط به کاریکاتور پیامبر) و حمید کجوری و ... به خطر میافتیم. اصلن نمی خواد به فکر ما بچه های داخل ایران باشید ولی اگر که کامنت نمی گذاریم به خاطر گشتاپو ست که سخت همه چیز رو زیر نظر داره. مثلن حمید کجوری به بختیار اشاره کرده که اگه من می خواستم تولد وبلاگش رو تبریک بگم خشتکم رو روی سرم می کشیدند. البته این درست نیست که شماها خودتون رو محدود کنین. هر چی دوست دارین بنویسین و این آشغالها رو رسوا کنین ولی بچه ها رو هم به مستعار نویسی تشویق کنین تا اطلاعاتی ها بیچاره شون نکنن. مثلن پاسخ به این سوال که از کی با اسد در ارتباطی و تا حالا چقدر ازش پول گرفتی و اسد با چه گروههایی مرتبط هست خیلی سخته! آخه آدم روحش هم از این چیزها خبر نداره ولی با چک و لگد اعتراف می کنه! به هر حال وضع خوبی نیست اسد جان. شما که آزادید لذت ببرید. از ماها که گذشت.

 E-mail:  وارد نشده است

 URL:  وارد نشده است


 نويسنده: زاگرس

جمعه، ۱ اردیبهشت، ۱۳۸۵ ساعت ۱۲:۵۵

ابلاغ حکم اعدام 15 نفر در ایران


لیست تائید شده حکم 15 نفر زندانی اعدامی از سوی قوه قضائیه به زندان گوهردشت کرج در تاریخ 28/01/85 تحویل داده شده است .

فعالان حقوق بشر در ایران: براساس آخرین گزارشات دریافتی لیست تائید شده حکم 15 نفر زندانی اعدامی از سوی قوه‌قضائیه به زندان گوهردشت کرج در تاریخ 28/01/85 تحویل داده شده است.

پیرو این خبر روز سه‌شنبه مورخه 29/01/85 دو زندانی به نامهای علی‌اصغر نصرتی از بند 5 گوهردشت و سعید طالعی‌پور از بند 4 گوهردشت به دار آویخته شدند . گفته میشود که احکام اعدام تائید شده تا پایان اردیبهشت ماه به اجرا گذارده خواهد شد . این در حالیست که در روزهای گذشته اعدامهایی مشابه و وسیع در سایر زندانهای کشور را شاهد بوده‌ایم .

فعالان حقوق بشر در ایران ضمن ابراز نگرانی شدید از این روند و محکوم نمودن شدید نقض حقوق بشر خواستارتوقف اعدامها هستند. از تمامی فعالان و مدافعان حقوق بشر تقاضای همکاری و تلاش برای توقف این روند را داریم و دست تمامی کسانی که در این راه با ما همگام هستند را میفشاریم

 E-mail:  وارد نشده است

 URL:  http://zagrous.blogsky.com


 نويسنده: ماني

پنجشنبه، ۳۱ فروردین، ۱۳۸۵ ساعت ۱۵:۵۸

عجيب عالي بود. با اينكه دو بار خوندم اما هنوز دارم راجع به نظر جامي در مورد نقش و اهميت وبلاگها با افكار خودم كلنجار ميرم.

 E-mail:  وارد نشده است

 URL:  http://manni.blogfa.com


 نويسنده: حرف حساب

پنجشنبه، ۳۱ فروردین، ۱۳۸۵ ساعت ۱۰:۰۳

هم از شما و هم از آقای جامی متشکرم. گفتگوی خوبی بود.

 E-mail:  وارد نشده است

 URL:  http://harfehesaab.persianblog.com


 نويسنده: villej

سه شنبه، ۲۹ فروردین، ۱۳۸۵ ساعت ۱۹:۱۴

آیا جناب جامی مستحضر هستند که خوانندگان علاقه مند به اینگونه مصاحبه ها نوعاً قادرند بوی پاسخ های سفسطه آمیز را از دومّین کلمه یک جمله استشمام کنند! برای نمونه؛ پاسخ ایشان به سؤال -انتخابات از نوع هفت سنگی-

 E-mail:  villej@hotmail.com

 URL:  وارد نشده است


 نويسنده: رنگین کلام

سه شنبه، ۲۹ فروردین، ۱۳۸۵ ساعت ۱۴:۴۵

«اگر اين حوزه (تاثیرگذاری وبلاگ‌ها) را به بزرگی جامعه ايرانی تعريف کنيم حتما سرخورده خواهيم شد»
- همچنان که اسد بدرستی پرسیده، من نیز تعبیر بالا را اصلاً قبول ندارم. همین که مدعی‌العموم‌ها! در قالب ابتذال، بر لزوم آیین‌نامه؟ تاکید، و وزیر کیهانی بر گفته‌های این مدعیان، مهر تایید می‌زند نشانه‌ی تاثیر گسترده‌ی وبلاگ است. همین که مردم عادی به رسانه‌ها و خصوصاً صدا و سیما اعتماد ندارند و برای رسیدن به وافعیتها بدنبال وبلاگها هستند نشانه‌ی تاثیر وبلاگهاست. مسئله‌ی انتخابات بحثی جدا و به گفته‌ی خودشان کاملاً پیچیده! بود.
- قانون لازم است اما نوشتن یک ضرورت است. ضرورتی که برای جامعه‌ی ما، بیشتر جنبه‌ی تاریخی دارد و بعد خودشناسی و...
- بنظرم باید اجازه بدهیم این نوزاد(وبلاگ) چند سالی کهنه‌اش را کثیف کند، جیغ بکشد و بچگی کند. تجربه‌ی بشری نشان داده که این نوزاد در شش سالگی بسوی معنویت می‌رود، با این حال اگر ابتذالش! را ادامه داد، در هفت‌سالگی می‌توان به شیوه‌ی غربی‌ها حقوقش را مشخص و یا به شیوه‌ی وطنی، بدست آقامعلم‌های دلسوز تأدیب‌ش کرد.
- لذت بردم. مصاحبه‌ای پر از نکته‌های آموزنده.

 E-mail:  وارد نشده است

 URL:  http://www.rangink.blogspot.com


 نويسنده: مسعود برجيان

سه شنبه، ۲۹ فروردین، ۱۳۸۵ ساعت ۰۶:۴۵

اسدجان سلام و درود و خسته‌نباشيد
رُك و پوست‌كنده بگويم در ميان تمامي مصاحبه‌هاي كه تا كنون انجام داده بودي مصاحبه با مهدي جامي بهترين آن بود. جالب آن بود كه امروز صبح زود از خواب بيدار شدم و چرخي زدم در وبستان و يادداشتي نوشتم و يادم آمد كه اين مصاحبه را در ليست انتظار گذاشته‌ام براي خوانده شدن. فكر مي‌كني اولين واكنش‌ام به نخستين پاراگراف همين بخش سوم چه بود؟ دهانم از تعجب باز ماند! چون گفته‌هاي مهدي جامي با مدعاي يادداشت آخرم بينهايت شبيه بود!

دست مريزاد اسد جان!

 E-mail:  borjian@gmail.com

 URL:  http://borjian.net


 نويسنده: پارسا

سه شنبه، ۲۹ فروردین، ۱۳۸۵ ساعت ۰۳:۰۲

درود بر اسد عزيز و مهمان برنامه مهدى جامى گرامى. فقط خواستم عرض ارادتى کرده باشم و تشکر فراوان که يادى از بنده کرديد. فقط جهت اطلاع عرض مى‌شود که لينک اين مطلب را هم دادم. سلامت و شاد باشيد.

 E-mail:  وارد نشده است

 URL:  http://parsanevesht.blogspot.com


 نويسنده: نقطه ته خط

دوشنبه، ۲۸ فروردین، ۱۳۸۵ ساعت ۱۸:۱۳

اسد عزيز متشکر از لطفت به این برادر کوچکت. چیزی که اول برای شخص من مهم است موجودیت و شخصیت فردی به نام اسد علیمحمدی یا مهدی جامی و دیگران به عنوان یک انسان و در درجه بعدی یک دوست است و مابقی مسائل و وبلاگ و بحث و ایدئولوژی و اینها همه حاشیه است و گذرا. بنابر این انتقاد من در مورد مسائلی این‌چنین به هویت و شخصیت فرد نیست. به فرهنگ جمعی است. البته می‌دانی که من برای کسانی وقت می‌گذارم که به نظرم اهميت داشته باشند و فکر آنها اهميت داشته باشد که تو يکی از آنها هستی. به هر حال ما هم در سنی نيستيم که وارد مقولات حاشيه‌ای و بچه‌گانه شويم. نوعی پختگی و تجربه در گفتگوها و نحوه سوال‌هايت می‌بينم که جالب است و اميدوارم همه ما به هدف نهايی اين گفتگوها که اين همه رويش زحمت می‌کشی و وقت می‌گذاری برسيم و به جای گير دادن به هم يا شخصيت ظاهری هم يا انگ و افترا بستن که کار بلاگرهايی است که موضوع و حرفی برای گفتن ندارند در مورد مسائل مهم‌تری بتوانيم «گفت و گو» کنيم و از شما که شاهد بسیاری از این مناقشات بوده و طیف دوستان و دامنه ارتباطاتت هم وسیع است خب انتظار بیشتری می‌رود که متعادل و منصف‌تر با قضایا برخورد کنی نه این که مثلاْ انتخاب هفت سنگ از روی رفیق بازی بوده که انصافاْ نبوده. امیدوارم در نظر داشته باشی که حساسیتم در این مورد به خاطر اهمیت فرد تو و کاری است که می‌کنی و نه هیچ چیز دیگر. من هنوز گفتگوهایمان در مورد برنامه‌ها و حرکت‌های خوبی را که داری به یاد دارم و امیدوارم بتوانم کمکی بکنم. به هر حال اين جمع مشخص شده که چندين نفری همديگر را در اين چند سال می‌شناسيم و زير سقف اين آسمان مجازی با هم زندگی کرده‌ايم پس می‌توانيم نقاط اشتراکی عاری از دعواهای بچه‌گانه مرسوم پيدا کنيم و اين جمع بتواند به عنوان يک نيروی فکری در رسانه‌های ديگر تاثيرگذار باشد. در مصاحبه آقای جامی برخی نکات ارزشمند بود که اگر وقت داشته باشم در مورد آنها می‌نويسم. همچنين چند مطلب سابق خود شما که نکات جالب توجهی در آن بود و همه اينها در ذهنم هست. به هر حال مخلصيم و خسته نباشيد.

 E-mail:  وارد نشده است

 URL:  http://noqte.com


 نويسنده: يک لر بلاگ

دوشنبه، ۲۸ فروردین، ۱۳۸۵ ساعت ۱۷:۴۴

سلام مجدد مطلبی را که فرموديد مطالعه کردم اين سختگيريها برای داشتن يک بلاگ نيوز بهتر پسنديده است ... ولی لينکی را که از من حذف کرديد هيچکدام ا بندها را شامل نميشود البته از خواندن چند خط اول خواننده به ياد وبلاگهای عاشقانه و برخی مطالب کم اهميت انچنانی می افتد ولی در پايان نظرش عوض ميشود.. هنر اين مطلب هم همين است و علت گزينش ان توسط بنده نيز چيزی ج هميت تعجب چرخش پايان مطلب نيست. در کل ممنونم ا پاسخگويی سريع و شفاف شما .. اينهم لينک مطلب حذف شده:
http://teiam.blogsky.com/?PostID=70

 E-mail:  وارد نشده است

 URL:  http://lorblog.blogfa.com


 نويسنده: آشپزباشي

دوشنبه، ۲۸ فروردین، ۱۳۸۵ ساعت ۱۷:۲۰

اسد جان حالا که انتشار مصاحبه به پايان رسيد يک دستت درد نکنه پرکوب و پرمايه هم بنده تقديم حضور کنم. خسته نباشيد، هم شما و هم مهدي جامي. من تقريباً تمام مصاحبه‌هايت را خوانده‌ام و از هر کدام، از هر بلاگري چيزي آموخته‌ام کم و بيش (يعني راستش اميدوارم!) اما دو مصاحبه برايم دلنشين‌تر بود يکي با صنم دولتشاهي و ديگري همين مصاحبه‌ي حال حاضر. چرايش را خدا عالم است خودم هم نمي‌دانم. اصلا "دل" و "دلنشين" که "چون و چرائي" برنمي‌دارد بر مي‌دارد؟...اگرچه که داغ دلم از آن توصيف "ايراني فلان فلان شده‌ي با ذوق!" هنوز تازه است! ;-)) آقاي جامي مي‌داند چه عرض مي کنم!
براي هر دوي شما، و تمامي مصاحبه شوندگان قبلي و بعدي، (سان ووآر !) آرزوي سلامتي دارم. تا شما دستي به در و ديوار بکشي و ميز و صندلي را مرتب کني من هم با اجازه، نفر بعدي را بگويم لخت شود و لنگ ببندد و خودش را گرم کند!

 E-mail:  ashpaz_baashi@yahoo.com

 URL:  وارد نشده است


 نويسنده: یک لر بلاگ

دوشنبه، ۲۸ فروردین، ۱۳۸۵ ساعت ۱۵:۴۸

سلام.. ببخشید آقای علیمحمدی ... من لینک مطلب یکی از دوستان را در بلاگ نیوز گذاشتم حالا میبینم حذف شده .. میشه علت را بدانم؟ .. ممنون

 E-mail:  وارد نشده است

 URL:  http://lorblog.blogfa.com


 نويسنده: نی لبک

دوشنبه، ۲۸ فروردین، ۱۳۸۵ ساعت ۱۳:۵۵

انتقادی به بندی از گفته های آقای جامی دارم که می گويند:
«ما در دل فرهنگ خودمان رواداری پرسابقه‌ای داريم».
به نظر من رواداری در تاريخ اجتماعی-فرهنگی که محور اصلی آن استبداد بوده است نمی توانسته در شکل و مفهوم مدرن جهان امروزی وجود داشته باشد.در واقع رواداری در شکل مدرن آن به نظر من نه حاکی از حاکميت اخلاقیات و نصایح نسل های پیشین،بل که برآیند واقعی و تاریخی تضادها و ستيزها و تنشهای اجتماعی است که در هر دوره ای راه حل خاص خودشان را آفریده اند.
همانطور که خود آقای جامی نیز گفته اند:«اگر راه حلی داريم بايد برای همين جهان تنوع و تضاد باشد...».جهانی با این تنوع و با این حجم از گونه گونی سابقه تاریخی ندارد که بتوانیم برای حل مساله امروزمان یعنی فقدان مدارا، از آن بهره بگیریم.مساله امروز راه حل امروزین می طلبد،و مشارکت نمایندگان منافع متفاوت و متضاد.

 E-mail:  وارد نشده است

 URL:  http://neylabak1.blogspot.com


 نويسنده: نی لبک

دوشنبه، ۲۸ فروردین، ۱۳۸۵ ساعت ۱۳:۳۴

راستي،
قیافه آقای جامی و در واقع بیشتر "حالت نگاه" شان منو یاد کیتارو میندازه.

 E-mail:  وارد نشده است

 URL:  وارد نشده است


 نويسنده: نی لبک

دوشنبه، ۲۸ فروردین، ۱۳۸۵ ساعت ۱۲:۵۶

راستی اسد عزیز
من دارم با خودم فکر میکنم درسته که موضوعات عام نباید شخصی شده و باب تنش های انحرافی باز شود اما از سویی به ضرورت برخوردهای کاملا مشخص و معین شخصی هم فکر میکنم.این برخوردهای مشخص و شخصی باعث می شود که همه ما از "خودمرکز جهان -پنداری" به جبر واقعیت ها فاصله بگیریم و در جایگاه خود قرار بگیریم. نکته ظریفی است که ماها از برخرودهای مشخص می گریزیم،یکی اش هم خود من.چرا که معمولا برخورد مناسب باهام در این موارد نشده.اما از سویی خودم هم تحمل هتاکی ها یا بحث های انحرافی و فرساینده را ندارم.اما به این فکر میکنم که خب! استخراج قواعد و پرنیسب های بحث نیز جز از راه برخوردها و تجربه های واقعی ممکن نخواهد شد.

 E-mail:  وارد نشده است

 URL:  http://neylabak1.blogspot.com


 نويسنده: نی لبک

دوشنبه، ۲۸ فروردین، ۱۳۸۵ ساعت ۱۲:۵۰

هر سه قسمت مصاحبه آقای جامی را خواندم .دارم به برکشیدن محصولی تولیدی-فرهنگی در وبلاگستان
از پیشنهادات آقای جامی فکر میکنم..آقای جامی را دوست می دارم چرا که خودش را جدی گرفته است و به تبع آن خواننده اش را نیز.

 E-mail:  وارد نشده است

 URL:  http://neylabak1.blogspot.com


 نويسنده: بيلی و من

دوشنبه، ۲۸ فروردین، ۱۳۸۵ ساعت ۱۱:۳۴

ناصرجان، چشم، حتما در گفتگوهای بعدی پرسش‌ات را مطرح مي‌کنم. اما پيا کردگه همانطور که حرفهای خوشايند را دوست داريم ناخوشايندها را هم بشنويم و تحمل کنيم نمی‌شود که همه‌اش به هم مدال افتخار بدهيم مصاحبه خودت را بیاد داری از انگشتر عقیق ات هم ایراد گرفته بودند. همین است دیگر باید صبور بود.

 E-mail:  assada@gmail.com

 URL:  http://www.mebily.com


 نويسنده: نقطه ته خط

دوشنبه، ۲۸ فروردین، ۱۳۸۵ ساعت ۱۱:۱۱

اسد عزيز! من هم منظورم شما نبوديد و از كوره دررفتنم هدفش به هيچ وجه شما عزيز نبوده كه هميشه برايت احترام قائلم. منظورم نقد سوال‌تان بود و اين كه چند جا ديدم نوشته: آي اينا اصلاح طلبند! كه شما هم به اين اشاره كرديد. منظورم اين افراد و نقد عمومي است نه اين كه شما تاكيد كرده‌ايد خودتان نه كه دوستي به شوخي گفته. كمي چشم‌مان را باز كنيم. من كه در ايران در اين وضعيت و در حالي كه محروميت اجتماعي دارم مسلماً ديدگاه يا روحيه‌ام با شما يا دوستان ديگر يا فردي كه از دور نشسته و در مورد اشخاص قضاوت مي‌كند متفاوت است و معلوم است كه روحم عاصي و از بيداد و تهمت، چنين فكري را نفي مي‌كنم. شما هم مگر غير از آن هفت نفر كه يكي‌شان منم به كس ديگري اشاره كرده بوديد!؟ بعد هم اصلاح‌طلب بودن لزوماً بد نيست اگر دوستاني مانند الپر يا زن‌نوشت مي‌گويند اين من و اين ديدگاه من است شجاعت و اعتقادشان را مي‌رسانند. غيراصلاح‌طلب بودن و محافظه‌كار بودن و خواهان وضع موجود بودن بد است. شما كه فرد هوشياري هستي و خودت سختي كشيده‌اي مي‌داني چه مي‌گويم و مي‌داني چه چيز تلخي پشت همين كلمه محروميت اجتماعي هست و مي‌داني كه بايد اين نوع ضدفرهنگ‌ها و تهمت بستن‌ها و انگ‌ها را از بين برد نه به آن دامن زد. پيشنهاد مي‌كنم در مصاحبه بعدي با دوستاني ديگر اين سوال مطرح شود كه چگونه ما بلاگرها به عنوان بخشي از نخبگان همين جامعه اين آلودگي‌هاي سنتي و ايراد انگ و افترا را دور بريزيم؟

 E-mail:  وارد نشده است

 URL:  http://noqte.com


 نويسنده: بيلی و من

دوشنبه، ۲۸ فروردین، ۱۳۸۵ ساعت ۱۰:۴۴

ناصر عزيز، پرسش من از مهدی درباره انتخاب هفت سنگ پرسش خيلی‌ها بود که من در اين گفتگو مطرح کردم تا شاید خود بلاگرها آستين‌ها را بالا بزنند. فکر نمی‌کنم کسی به شما حسادت ورزد يا دشمن‌تان باشد. باورکن اگر من بخواهم ده وبلاگ را انتخاب کنم نقطه ته خط يکی از آنهاست. مشکل وبلاگستان در اين است تا کسی حرفی مي‌زند موضوع را شخصی مي‌کنند و اين برمي‌گردد به همان عادت ديرينه‌ی تحمل ناپذيری. بنده پرسشی کرده‌ام که مهم نيز هست و مربوط مي‌شود به وبلاگستان، جنايتی مرتکب نشده‌ام که شما از کوره در رفته‌ايد و بخودتان گرفته‌ايد.

 E-mail:  assada@gmail.com

 URL:  http://www.mebily.com


 نويسنده: نقطه ته خط

دوشنبه، ۲۸ فروردین، ۱۳۸۵ ساعت ۱۰:۲۵

آقاي عليمحمدي! با تشكر از شما، خيلي خوشحالم كه مصاحبه‌هايتان را كه در آن تجربه و تبحر داريد شروع كرديد و اين شناخت ما از يكديگر بسيار به نزديكي افكار كمك مي‌كند. همچنين آقاي جامي به خاطر طرح برخي مطالب به ويژه در مورد تعاريف وبلاگ و آسيب‌شناسي آن كه به نظرم بسيار خوب و روشن به آن پرداخته، درباره سوال از شما و در مورد انتخاب مجله هفت‌سنگ و اين مساله «اصلاح‌طلب» بودن نكته‌اي به نظر مي‌رسد. عرض شود حضور انور باسعادت شما اول از همه از حضور دوستاني كه انتخاب نشدند و بلانسبت بقيه وبلاگ درپيتي مثل نقطه ته خط انخاب شده عذر مي‌خواهم! من بي‌تقصيرم! هزار بار شرمنده، هزار بار روسياه! به بزرگواري خودتان عفو كنيد كه من هيچ رفاقتي با دوستان هفت سنگي نداشته‌ام و هيچ كدام‌شان را نديده‌ام و نمي‌شناسم و برخلاف تصور شما اگر انتخابي كرده‌اند از روي حسن نيت و نگرش و شناخت و مطالعه خودشان بوده. بعد هم اين كه در نظرسنجي‌ها امكان اين كه انتخاب ديگري باشد، گذاشته شده و آمارهايشان نشان داده كه اگر انتخاب هشتمي باشد حتي از صد تا يعني آقاي كورش علياني هم به نظر دوستان كمتر محبوب بوده! پس اينجا مشخص است كه جانب انصاف رعايت شده و نه رفاقت‌بازي. بعد هم گفته‌اند كه اين انتخاب محبوب‌ها بوده و نه برترين‌ها. پيش از آن در نظرسنجي خصوصي از برخي از بلاگرها هم پرسيده بوند، از خود من هم پرسيدند و من هم ده وبلاگ را معرفي كردم نه وبلاگ خودم را! در مورد اين كه كار تبليغي براي هفت‌سنگ بوده كمي بي‌انصافي است. به نظرتان هفت‌سنگ مطالبش خوب و وزين‌تر از صدها و سايت و هزاران وبلاگ نمي‌آيد!؟ حداقل نگاهي به شماره‌هاي گذشته آن بيندازيد. در ثاني مگر تبليغ يا جذب مخاطب جرم است؟ كمي انصاف داشته باشيم و حتي اگر با ديگران دشمنيم حداقل آن قدر بزرگ‌منش و بزرگوار باشيم كه نكات مثبت آنان را نفي نكنيم.
خود من خدمت شما و ديگر دوستان چند بار در مورد همين نوع انتخاب‌ها كه توسط خودمان و ديگران انجام شود تاكيد كردم كه ديديد چه كردند! خب وقتي ما بين خودمان توافق نداريم و آن را نفي مي‌كنيم و به قولي لايق كار جمعي نيستيم ديگران اين كار را مي‌كنند. پس ديگر نفي و انكار آن دليلي ندارد. هر چند از هفت‌سنگ نمي‌توان با عنوان «ديگران» نام برد، چون آنها هم مثل ما اهل اينترنت و وبلاگ هستند! «حق» هم هميشه و همه جا ضايع مي‌شود و از اينها خيلي خيلي بزرگ‌تر كه برخي نمي‌بينند. البته نمي‌دانم اين چه نوع حقي است كه مثلاً به من داده‌اند!؟ و چه امتيازي داشته كه اين همه موجب تحريك و حسادت برخي شده!؟ خب من بلانسبت بقیه دوستان غلطي كرده‌ام و سال گذشته مقداري بيشتر از همان برخي‌ها وقت و هزينه صرف كرده و چيز نوشته‌ام و دريغ از ذره‌اي امتياز به خاطر اين انتخاب ناخواسته!
به هر حال من شرمنده و روسياهم به خاطر اين خبط بزرگ و گناه نابخشودني و جنايت عظيم كه ديگران وبلاگ درپيتم را مي‌خوانند! فقط نمي‌دانم اين چه فرهنگي است كه ما داريم كه هر چيز كوچك و حقيري را و هر نوع حسادت گذرايي را با تهمت به طرف تمام مي‌كنيم!؟ كي اين فرهنگ عمومي ما درست مي‌شود كه براي يك حسادت يا اختلاف يا مساله پيش‌پا افتاده، زرتي يك انگ سياسي بزرگ به طرف نچسبانيم؟ چند جا ديده‌ام طرف در وبلاگش چنان ژست باسواد و فرهنگي به خودش مي‌گيرد كه فكر مي‌كني از او علامه‌تر پيدا نمي‌شود و كلي هم به مدرك دانشگاهيش پز مي‌دهد اما همين كه چنين مساله‌اي پيش مي‌آيد هر جا رفتم ديدم در كامنت‌ها چيزهايي در مورد من بي‌اين كه حتي بداند من كيستم نوشته كه صد رحمت به آبكش‌ها! به نظر شما اين يعني چي؟ براي من مطالعه اين بخش از فرهنگ و ديدگاه ايراني جالب است كه وقتي مسائل مهم و بزرگ به صورت انتصابي و زوري است كسي اعتراض نمي‌كند اما همين كه مساله انتخاب پيش مي‌آيد همه مي‌شوند طرفدار مردم‌سالاري و مي‌گويند نقض حق شده است! يعني زور و انتصاب كاربرد و احترامش بيشتر از انتخاب و آزادي است!
در مورد اصلاح‌طلب بودن هم به قول معروف باور نمي‌كني بيا بگرد! خودم هم تا آنجايي كه خودم را گشته‌ام(!) و خودم را شناخته‌ام اصلاح‌طلب به معناي دولتي و حزبي و حقوق‌بگيرش نبوده‌ام و منتقد هميشگي اصلاح‌طلبان دولتي بوده‌ام و در سراسر اين مرزپرگهر نه به حزبي وابسته‌ام و نه به دولتي و در زمان همين اصلاحات نيز پنج بار در گزينش‌هايي كه شما نمي‌دانيد چيست رد شده‌ام تا همين دولت اصلاحات نان خانواده‌ام را ببرند و عمراً اگر اين افراد بدانند نان خانواده يعني چه! (فكر مي‌كنم ده‌ها مقاله در اين رابطه كافي باشد!) اما از حق و حقيقت چه اصلاح‌طلبي باشد چه اصول‌گرايي به عنوان انساني آزاد پيروي و حمايت مي‌كنم.
در مورد بقيه دوستان تا آنجايي كه مي‌دانم جز آقاي الپر و خانم زن‌نوشت هيچ كدام اصلاح‌طلب به آن معنايي كه شما مي‌فرماييد نبوده‌اند. آقاي جامي شما عضو مشاركت هستيد!؟ آقاي كورش علياني شما عضو مجاهدين انقلاب هستيد؟ آقاي كوثر شما چطور؟ در مورد آرش عاشوري نيا شناختي از او ندارم ولي بقيه را كه تا اين حد عيان است. يك راي ساده وبلاگي و اينترنتي اين همه انگ و حسادت و حرص و خودخوري و دشمني نمي‌خواهد برادر! لطفاً برخي پيش از اين كه حرفي از جيب‌شان دربياورند اول كمي فكر كنند بعد هم اين‌قدر سعه‌ي صدر داشته باشند كه بدانند با چند نظرسنجي اينترنتي چيزي عوض نخواهد شد چه رسد به راي دادن به چند وبلاگ. چون تنها كاري كه ما مي‌كنيم همين است: «نوشتن».

 E-mail:  وارد نشده است

 URL:  http://noqte.com


 نويسنده: هاله

دوشنبه، ۲۸ فروردین، ۱۳۸۵ ساعت ۰۹:۰۶

اسد جان باز هم ممنون بابت زحمتی که می‌کشی بابت این مصاحبه‌ها. ممنون هم‌چنین از مهدی عزیز. دیدت به وب‌لاگ‌داری و وب‌لاگ‌نویسی رو خیلی دوست داشتم مهدی جان و خاکی بودن‌ات رو. این گفت‌گو با اسد علاقه‌ام نسبت به خودت و کارت را بسیار کرد. موفق باشی.

 E-mail:  وارد نشده است

 URL:  وارد نشده است


 نويسنده: صادق جم

دوشنبه، ۲۸ فروردین، ۱۳۸۵ ساعت ۰۸:۳۳

جسارتاْ من خبر انتشار قسمت سوم اين مصاحبه را در بلاگ نيوز منتشر نمودم.

http://blognews.ir

 E-mail:  sadeghjam@gmail.com

 URL:  http://blognevesht.blogspot.com


 نويسنده: صادق جم

دوشنبه، ۲۸ فروردین، ۱۳۸۵ ساعت ۰۸:۳۰

درسته که وبلاگ نويس خوبی نيستم اما وبلاگ خوانی رو دوست دارم.
مرسی از بابت زحماتی که برای تدارک اين مصاحبه ها ميکشيد.
موفق باشيد

 E-mail:  sadeghjam@gmail.com

 URL:  http://blognevesht.blogspot.com




Copyright © 2005, Asdollah Alimohammadi. All rights reserved.
Designed by 1saeed.com.