My Danish Blog

« نوشته قبلی

  

صفحه اصلی

  

نوشته بعدی »


گفتگو با مهدی جامی نویسنده‌ی وبلاگ سیبستان (۱)

جمعه، ۱۸ فروردین، ۱۳۸۵

مدتی این مثنوی تاخیر شد


نزدیک به شش ماهی است که از آخرین گفتگویم با بلاگرها می‌گذرد. دراین مدت دوستان عزیزم چه در این‌جا و چه از طریق ایمیل می‌پرسیدند: «چرا گفتگوها را ادامه نمی‌دهم؟» ضمن سپاس از توجه این عزیزان باید بگویم وقفه در مصاحبه‌ها بیشتر به خاطر گرفتاری‌های شخصی‌ام بوده و نه چیز دیگر، از آن طرف دلم می‌خواست این مصاحبه‌ها در انحصار من باقی نمانند و دوستان بلاگر کار را ادامه دهند تا در این حوزه شاهد تنوع و رنگ‌آمیزی بیشتری باشیم. بهرحال در سال جدید سعی خواهم کرد هرازگاهی پای صحبت بلاگرها بنشینم. قرعه اولین گفتگوی امسال به نام مهدی جامی نویسنده وبلاگ «سیبستان»افتاد. این مصاحبه که اندکی به درازا کشید در چند بخش منتشر خواهد شد. از مهدی بخاطر پذیرفتن دعوتم برای این گفتگو بی‌نهایت سپاسگزارم.

مهدی جامی نویسنده‌ی وبلاگ سیبستان

معرفی سنت این گقتگوهاست اگر موافقی با معرفی شروع کنیم. مهدی جامی نویسنده وبلاگ سیبستان کیست؟

به اين پرسش دو جور می توان پاسخ داد يکی اينکه بگويم روزنامه نگار هستم و ده سالی است در لندن زندگی می‌کنم و يکی اينکه بگويم از معلم روستای «جغری» مشهد در اول نهضت سواد آموزی سال۵۹ شروع کرده‌ام و بعد معلم مدرسه‌ای در خيابان هاشمی تهران شدم و بعد ويراستار و کتابشناس بوده‌ام و سپس در دانشکده «علوم تربيتی» مشهد و دانشکده ادبيات «علامه طباطبايی» تهران درس دادم و بعد هم چند سالی رحل اقامت در سنندج زيبا افکندم و در دانشگاه «کردستان» درس می‌دادم. محقق و نويسنده دايره‌المعارف بزرگ اسلامی بوده‌ام و در انتشار مجله خاوران مشهد همکاری داشته‌ام. اما همه اينها البته چيزی از مهدی جامی نمی گويد!

پس يک جور پاسخ ديگر اين می‌شود که با انديشه‌های شريعتی وارد عالم کتاب و اسلام شناسی شدم و ديدی حساس به مسائل اجتماعی پيدا کردم و همواره ايران برایم مرکز جهان و وجود بوده است! بعد از شريعتی تقريبا تمام شخصيت‌های اصلی حوزه انديشه دينی را شناختم و خواندم و با فلسفه و عرفان اسلامی آشنا شدم. به قول خبرنويسان در همين‌حال ايرانشناسی مساله مرکزی پژوهش‌های من بوده است. شيفته «ذبيح بهروز» بودم در جوانی و سپس با استادان بزرگی مانند «مهردادبهار» و «احمد تفضلی» رابطه فکری و معنوی يافتم. شهيد من «تفضلی» است اما مراد من «بهار» است. غول ادبی من «شفيعی کدکنی» است. تاريخ ايران را خوب می‌شناسم و در تاريخ ادبيات ايران تخصص دارم. کتابی هم در باب ادبيات پيش از اسلام دارم که سير ادب ايران از زرتشت تا پايان دوره اشکانی است. کتاب‌های مقدس را بسيار دوست دارم و همه آنچه را در ايران شکل گرفته و باليده يا پذيرفته شده سخت محترم می‌دارم از اوستا تا قرآن. از مانی تا مولانا. از رستم تا ستارخان. اصولا معتاد کتاب‌ام. ده بار کتابخانه‌ام را جارو کرده‌ام تا از شرش خلاص شوم ولی از نو مثل قارچ روييده است! با اين زندگی کولی‌وار مهاجری هميشه موقع جابجا شدن کتاب‌ها را لعنت کرده‌ام. آخر هم اينکه نوشتن حرفه من است. يا به قول شاملو کسب و کار من.

پس ما در وبلاگستان با دو «جامی» روبر هستیم، یکی روزنامه نگار و دیگری محقق. اما نگفتی چندسال داری؟ و در حال حاضر چه می‌کنی؟

۳۰ پيش ۱۵ سال داشتم! تقريبا زمانی‌که از عالم عشق و عاشقی وارد عالم شريعتی شدم و به انديشه‌های انقلابی رو کردم. در حال حاضر که به پرسش‌های اسد جان جواب می‌نويسم ولی اگر منظور شغل است که حرفه من در ۴-۵ سال اخير روزنامه‌نگاری آنلاين بوده است برای بی‌بی‌سی فارسی. ولی بهرحال يکی از دلخوشی‌های من اين است که کارم ميانه روزنامه‌نگاری سنتی و پرسشگری اجتماعی و دلمشغولی‌های سياسی است بعلاوه امکان آشنايی و بهره‌وری از رسانه‌های جديد.

خب، حرف حرف می‌آورد. با این که خود من نه در عالم شریعتی بودم و نه آل‌احمد نمی‌توان منکر تاثیراین دو روشنفکر دستکم روی نسل ما شد حالا که سنی از تو گذشته نگاهت به عالم شریعتی چگونه است؟ پاسخ تو می‌تواند هم برای نسل ما و هم نسل جوان جالب باشد.

من تلاش فوق‌العاده‌ای کردم تا از بت‌سازی و بت‌پرستی رها شوم. کوشش‌های نفس‌گير من در حدود سی سالگی به نتيجه می‌رسيد. در آن سال‌ها نه از شريعتی که از سيطره بسياری نام‌های بزرگ روز در ايران و آن مقدار از جهان که در ايران شناخته بود و من زير نگين آنها بودم رهايی می‌يافتم. اما بجرات بايد بگويم تا سال‌ها بعد هم جز ايمان به رهايی هنوز از تکنيک‌های رهايی چيز زيادی نمی‌دانستم. در سال‌های اخير بتدريج در يافتن و به کاربستن اين تکنيک‌ها موفق تر بوده‌ام. امروز هيچ حرفی از هيچ کسی برای من به دليل اينکه از ناحيه شخصيتی معتبر صادر شده حجت نيست.

شريعتی در جايگاهی بس والاتر از آل احمد برای من جلوه می‌کند. اما هر دوی آنها امروز بخشی از تاريخ معنوی ايران‌اند و آينه دوره خود و تحولات آن هستند. من در مورد آل احمد مدتی گرفتاری کشيده‌ام تا از زير سيطره نثر او بيرون بيايم. غربزدگی‌اش هم با همه نقدهای مهيبی که بر او شده است مانند آنچه داريوش آشوری نوشته هنوز برای من مايه الهام می‌تواند بود. هم اثباتی و هم سلبی. اين‌ها نقطه‌های عزيمت ما بوده‌اند و ما که زير نگين آنها بوده‌ايم همواره می‌توانيم فاصله‌ای را که از دوره آنها گرفته‌ايم با فاصله خود از متن و گفتار آنها بسنجيم. اما در دايره کلی همان مفاهيم طرح انداخته آنها هنوز مساله‌های بسيار داريم که ادامه يافته و محل تاملات بسيار بوده و هست. اما تکرار آنها البته شان انديشه نيست.

شريعتی را اما با نبردی جانکاه رها کردم. او چنان بر من و بسياری ديگر مسلط بود که جايی برای نفس کشيدن خود ما نگذاشته بود. اما من همواره در زمانی که از دور می‌شدم نيز می‌دانسته ام که هرگز حرمتی را که در چشم من داشته از دست نخواهد داد. من به پدرکشی قائل نيستم. من ادامه پدرم و پدران او هستم و به اين می‌بالم. برای من آل‌احمد و شريعتی که سهل است هر کس ديگری هم با صميميت و عشق به نيت اعتلای ايران کوشيده باشد حرمت دارد و در اين فرقی نيست ميان مذهبی و غيرمذهبی و محافظه‌کار و اصلاح‌طلب و هر نوع تقسيم‌بندی رايج ديگر. معيار برای من ايران است. و ايران به همه انديشه‌وران خود نياز دارد. وانگهی من به صفر کردن تاريخ هم معتقد نيستم. نمی‌توان مرتب از صفر شروع کرد. تنها می‌توان ادامه داد. پيوست. آنچه امروز خطا و خلل می‌بينيم در انديشه مردان معنوی ايران در دوره خود آنها گامی به جلو بوده است. اين مهم است. اما ماندن در آنها البته خطای مهلک است. به قول يکی از اين اصلاح‌طلبان، ما که انقلاب کرديم احمق نبوديم احمق آنهايند که می‌خواهند به صدر انقلاب برگردند. راه روبروی ماست. زمان از دست رفته را – که آن‌هم امروز می‌دانيم از دست داده‌ايم- تنها در آينده می‌توان جبران کرد.

خب ما هم که به چپ گرایش داشیتم زیرسیطره بیژن جزنی و ملغمه‌ای بنام مارکسیست لنییست بودیم. نسلی با سرنوشتی مشابه؟

دقيقا! از نظر رهبری حرکت، انقلاب توليد مشترک – از ديد ماکزيماليستی- يا حياط مشترک – از ديد مينيماليستی- روشنفکران بود با روحانيون. روشنفکران عمدتا چپ بودند چه چپ مذهبی چه چپ غيرمذهبی. در جريان انقلاب هر دوی اين دو جريان چپ حذف شد. در سطح جهانی هم ضربه بزرگ را فروپاشی شوروی به تفکر چپ زد. اين‌ها را همه می‌دانيم اما آنچه کمتر گفته شده بحرانی است که فرد فرد روشنفکران و تحصيلکردگان و نيروهای هوادار چپ از سر گذراندند و گاه در همان بحران فروماندند. بحرانی برای رسيدن به انديشه مستقل يا برای گذار از تفکر ايدئولوژيک که زمانی آن‌همه شيفته‌وار به سراغش رفته بودند. من هنوز خيل کشتگان معنوی اين بحران را می‌بينم خاصه در ميان مهاجران. کسانی که نتوانسته‌اند از آنچه زمانش گذشته فاصله بگيرند. لاجرم با کليشه‌هايی زندگی می‌کنند که ديگر کارآمد نيست. نه در سياست نه در زندگی فردی‌شان.

با این‌که دلم می‌خواهد بیشتر در این زمینه حرف بزنیم و بپرسم، می‌ترسم از مسیر گفتگو خارج شوم پس بر می‌گردیم به دنیای وبلاگ، چطور شد که سیبستان راه افتاد و چندسالی است که اینجا می‌نویسی؟

من يک حکايت مفصل نوشته‌ام در اين باب که چاپ نشده مانده است! يعنی دادم دست يکی از رفقا برای ويژه نامه خردنامه که قرار بود يک سال پيش در تهران درآيد. نام مقاله بود: «تصادف، سوء تفاهم و ترس و لرز در حلقه ملکوت.» خلاصه‌اش اين است که مثل خيلی از اتفاق‌های خوب يا بد تصادف بود! من در سميناری برای گزارش رفته بودم. با يکی از شاگردان «فرديد» در وقت تنفس بحثی کردم. جوانی هم آنجا بود که خيلی علاقه نشان می‌داد به شيوه بحث من. بعد هم تماس گرفت و آمد و رفت و رفيق شديم . نامش «داريوش محمدپور» بود. گفت گوشه‌ای از وبلاگ من بيا و بنويس. بعد ازمدتی تعلل شروع کردم و بعد رفقای ديگر آمدند مثل عباس معروفی و مهدی خلجی. هر کدام در طول زمان يکی دو نفری معرفی کردند و جمع گسترش يافت. ولی عباس حق زيادی به گردن حلقه دارد از باب گسترش آن. من حساب سال و ماه نگه نداشته‌ام اما آرشيو سيبستان می‌گويد کمتر از سه سال است سيبکار شده‌ام.

ممکن است در مورد حلقه ملکوت کمی توضیح بدهی، شاید خیلی‌ها ندانند این حلقه چیست؟

فکر نمی‌کنم کسی نداند! اما خلاصه‌اش اين می‌شود که حلقه ملکوت نام يک مجموعه از وبلاگ‌هاست که با دامنه ملکوت کار می‌کنند. يعنی در مقابل وبلاگ گروهی اين گروهی از وبلاگ‌هاست با طيفی از علايق. نمونه‌های بعدی‌اش دبش است و اين اواخر اشکبوس. حوزه ملکوت سياست و فلسفه و ادبيات بوده است. اما بتدريج به هفت هنر گسترش يافته. چنانکه وبلاگ موسيقی و سينما هم در ملکوت نوشته می‌شود. تازه ترين وبلاگ حلقه هم که از آن اکرم ابويی است اصلا به نقاشی اختصاص دارد. طيف سنی هم مثل موضوعاتش متنوع است از جوان‌های زير سی سال تا شيخ معمری مثل يدالله رويايی.

در گفتگویی که پارسال با رضا شکراللهی داشتم او وبلاگ را یک روزنامه کوچک می داند با کارکرد رسانه‌ای آیا تو با این تعریف موافقی یا نگاهت به گونه‌ای دیگراست؟

اگر من بخواهم وارد چيستی وبلاگ شوم بيرون آمدن از آن با کرام‌الکاتبين است! نظر سيد خوابگرد نظری است که گاه خود من هم پيش خودم داشته‌ام. يکبار هم همين اواخر گفتم که وبلاگستان در مجموع مثل روزنامه است و هر وبلاگ صفحه‌ای از اين روزنامه است. در اين حد قابل قبول است يعنی برای نوعی تقريب ذهن. اما راستش دقيق‌تر بشويم می‌بينيم اين‌طور نيست! وبلاگ وبلاگ است. يعنی مثل هيچ رسانه‌ای که پيش از آن بوده نيست. البته شباهت‌هايی می‌توان پيدا کرد بين وبلاگ و روزنامه همان‌طور که می‌توان بين وبلاگ و دفترخاطرات پيدا کرد. به‌هرحال وبلاگ از سنت‌های مکتوب پيش از خودش استفاده کرده است چون عمدتا نوشتاری است و از سنت‌های رسانه‌ای پيش از خودش هم بهره می‌برد چون رسانه است. اما همه آن‌ها هست و هيچ‌کدام از آن‌ها نيست. در مورد خود خوابگرد که بايد گفت اگر روزنامه هم بوده ديگر اين اواخر به گاهنامه تبديل شده!

به‌هرحال وبلاگ روزنامه نيست چون خيلی ساده: هر روز سر ساعت معين در نمی‌آيد، هيات تحريری ندارد، معمولا به حزبی وابستگی ندارد، آگهی نمی‌گيرد، سانسور نمی‌شود! نقش اقتصادی‌اش تقريبا صفر است، خريداری نمی‌شود، خبرنگار ندارد، غيرشخصی نيست، نسخه کاغذی ندارد، همه کس در آن نمی‌نويسد، و بسيار مشخص‌‌های سلبی و ايجابی ديگر.

من بهترين رهيافت به وبلاگ‌شناسی را رهيافت اکتشافی و تدريجی می‌بينم. اين دست‌کم باعث می‌شود حضور ذهن داشته باشيم به اين‌که با يک رسانه جديد سر-و-کار داريم. و اين يعنی وبلاگ را به آن‌چه تا کنون می‌شناسيم تقليل ندهيم و در عوض سعی کنيم امکانات آن را نو به نو کشف کنيم. اين بخش از وبلاگ‌نويسی و وبلاگ‌خوانی و وبلاگ‌شناسی است که هيجان واقعی دارد!

من فکر می‌کنم اگر کسی آگهی بدهد اکثر بلاگرها می‌پذیرند، درد اینجاست که شرکت‌ها و سرمایه داران ایرانی عادت ندارند پولی برای فرهنگ خرج کنند فوقش بخواهند ولخرجی کنند مسجدی می‌سازند. در مورد هیات تحریریه و خبرنگارو...خب همه یکنفر هستند و روزانه یا هفتگی و ماهانه بودن وبلاگ هم بستگی به بلاگر دارد، اینطور نیست؟ البته قبول دارم ما با یک رسانه جدید سروکار داریم. دلم می‌خواهد این موضوع را بیشتر بشکافی!

من اين‌جوری نگاه نمی‌کنم! نمی‌گويم درد اين است. می‌گويم پاتولوژی کار را اشتباه می‌رويم. يا اصلا بيمار بيمار نيست! يعنی آن‌چه اتفاق افتاده -در اينجا آگهی نداشتن وبلاگ‌ها- را يک امر ساده و واقعی از ديد توصيفی می‌بينم نه انحرافی از يک وضعيت ايده‌آل. آگهی دهنده مسائل مختلفی را در نظر می‌گيرد که يکی از آنها تيراژ است. بنابرين می‌بينيد که پرشين‌بلاگ آگهی می‌گيرد ولی وبلاگ نمی‌گيرد. آگهی‌يی هم که در وبلاگ ديده می‌شود از آن پرشين بلاگ است و نفعش هم به جيب وبلاگ‌نويس نمی‌رود – مگر غيرمستقيم و از راه مجانی بودن سرويس پرشين بلاگ به فرض.

یعنی که پرشین بلاگ و امثالهم از قبل وبلاگ‌ها نان می‌خورند؟

خب اگر بخورند هم ظاهرا کار عجيب و غريبی نمی‌کنند. می‌دانی که بسياری از سرويس‌های رايگان در دنيا مثل ياهو يا هات‌ميل که ايميل بدون پول می‌دهند هم مخارجشان را از راه آگهی تامين می‌کنند. به هر حال انتظار نبايد داشت که خدمات رايگان بگيريم و به خدمات دهنده هم اجازه ندهيم مخارجش را با مثلا آگهی تامين کند.

نکته ديگر اين است که اگر وبلاگ را روزنامه ندانيم که من نمی‌دانم – يعنی اين‌همانی نمی‌بينم بين اين دو رسانه- اين بحث هم که به روزنامه بودن سنجاق شده مطرح نمی‌شود. ولی بد نيست برای تحکيم روزنامه‌ای نبودن وبلاگ اين را هم بگويم که حتی مساله تيراژ هم نمی‌تواند آگهی جلب کند. چنان‌که شماری از وبلاگ‌های پرخواننده آگهی ندارند و نمی‌گيرند. آگهی دهنده روانشناسی خاص خود را دارد. من به ياد می‌آورم که دردوره انتشار «خاوران» چقدر برای آگهی می‌دويديم و نمی‌شد. چون قطع کتابی مجله برای آگهی دهنده جذاب نبود!

ولی يک نکته کاملا فنی هم هست. آگهی گرفتن بازارياب می‌خواهد. اکثر قريب به اتفاق وبلاگ‌نويس‌ها بازارياب ندارند و نيستند. ولی چندتايی که دارند يا هستند می‌گيرند. به زبان ساده‌تر: اگر از همه دعواهای نظری بگذريم نکته عملی‌اش اين است که شما اگر خودت را به آگهی دهنده رساندی و معرفی کردی آگهی را می‌گيری! – خب بسياری نمی‌توانند. ما هم بر اساس جريان غالب بايد ارزيابی کنيم.

پول خرج کردن برای فرهنگ هم که می‌گويی بايد در چارچوب‌های مالی و اقتصادی معنا شود. فرهنگ خيريه نيست. رابطه فعال و دوجانبه‌ای بين فرهنگ و اقتصاد بايد وجود داشته باشد. هر جا وجود داشته چه در ايران يا در جهان و چه در سنت يا در دوره مدرن مشکلی نبوده اما بين وبلاگ و اقتصاد هنوز ايجاد نشده است. با موعظه نبايد وارد اين بحث شد.

این گفتگو ادامه دارد... خواهشمنداست پیام‌ها فقط مریوط به اصل گفتگو باشد.


::: ایمیل :: اسدالله علیمحمدی :: ۱۳:۰۱ :::

LINK  |  Comment 37
دوستان به اين نوشته لينک داده‌اند:
‌بلاگ‌نيوز - ميداف - گويا‌نيوز - آونگ خاطره‌های ما - سيبستان - پيام ايرانيـان - عليرضا يعقوبی - Sangak :: 7sang weblog - هنوز - آشپزباشي - ملا حسنی - خورشيد خانوم - Anti Memoirs - خوابگرد - ريتون - لینکدونی|در جستجوی کلمات - زن نوشت - باران در دهان نيمه باز - دفتر بي‌مخاطب - ایران امروز - پارسا‌‌‌نوشت - Lost 4 words - کتيبه‌ی زخم - سرزمين آفتاب - سرزمين رويايی - سفیر عدالت - رنگین‌کلام -

پيام‌هاى زير را براى اين يادداشت نوشته شده:

 نويسنده: 

سه شنبه، ۲۲ فروردین، ۱۳۸۵ ساعت ۰۹:۲۳

سلام آقای جامی..
اصطلاح ؛سيبستان ؛ را بار اول در يکی از سخنرانيهای
آقای "الهی قمشه ای" حدود 10 سال پیش شنید ه ام
آیا شما عنوان وبلاگتان را دانسته از ایشان الهام گرفته اید یا شخصا به این اسم رسیدهاید؟
و نظر شما در مورد آقای الهی قمشه ای چیست ؟
با تشکر

 E-mail:  وارد نشده است

 URL:  وارد نشده است


 نويسنده: Neda

سه شنبه، ۲۲ فروردین، ۱۳۸۵ ساعت ۰۶:۵۴

خیلی جالب بود، دست تون در نکنه، منتظر بقیه ش می مونیم. جناب جامی یکی از جالب ترین شخصیت های وبلاگستان هست از دید من، شاهد حاضر اون جواب هاییه که به بعضی از سوال ها داده. غیر از عکس(!) بقیه ش با تصویری که از ایشون در ذهن داشتم مطابقه!

 E-mail:  وارد نشده است

 URL:  http://neemnegah.blogspot.com


 نويسنده: god

سه شنبه، ۲۲ فروردین، ۱۳۸۵ ساعت ۰۱:۵۷

nice

 E-mail:  وارد نشده است

 URL:  http://www.godandlord.blogspot.com


 نويسنده: انار

دوشنبه، ۲۱ فروردین، ۱۳۸۵ ساعت ۲۰:۱۸

سلام

ای کاش از درس و تجصيلات و کمی هم از زندگی خصوصيشون مينوشتن. در اين حد که ازدواج کرده اند يا نه...به غیر از کار و وبلاگ دیگه چه آدمی هستند...چيزهايی که کمی کمک کنه ما شخص ايشون رو بهتر بشناسيم . بعد هم اسم وبلاگشون برای من جالبه. چرا سيبستان؟
اون دوستی هم که پيشنهاد داده بود خود شما يک چند کلمه ای معيار انتخابتون رو برامون بگيد هم حرف خوبی بود. مصاحبه رو معنی دار تر ميکنه.

 E-mail:  blog_identity@yahoo.com

 URL:  http://thoughts.blogfa.com


 نويسنده: بيلی و من

دوشنبه، ۲۱ فروردین، ۱۳۸۵ ساعت ۱۴:۵۲

آقای سهند اگر مطلبی داريد بفارسی بنويسيد.

 E-mail:  assada@gmail.com

 URL:  http://www.mebily.com


 نويسنده: مامان و بابا و دخترشون

دوشنبه، ۲۱ فروردین، ۱۳۸۵ ساعت ۱۳:۱۹

سلام ..بالاخره تصورات هر آدمی یه روز با واقعیات جور در نمی آید ..مثل الان که این مصاحبه رو خوندم ..

 E-mail:  وارد نشده است

 URL:  http://www.behrokh.persianblog.com/


 نويسنده: محمد رضا ویژه

دوشنبه، ۲۱ فروردین، ۱۳۸۵ ساعت ۱۱:۴۳

با سلام
مصاحبه ی بسیار جالبی بود و خیلی از آن استفاده کردم به خصوص تعریف وبلاگ توسط آقای جامی که بر جنبه های کلیدی وبلاگ تاکید شده بود. با اجازه به این مطلب شما لینک دادم.
پیروز باشید

 E-mail:  mrezavijeh@yahoo.com

 URL:  http://safiredalat.persianblog.com/


 نويسنده: سپیده

دوشنبه، ۲۱ فروردین، ۱۳۸۵ ساعت ۰۱:۳۴

شرمنده چند روز نبودم مطلب جديدو هنوز نخوندم
خواستم عرض ادب و سلام کرده باشم. و حتما اين مطلب رو ميخونم و مثل هميشه استفاده ميکنم.
ميشا هم به بيلی سلام ميرسونه.

 E-mail:  وارد نشده است

 URL:  http://redfoxkid.blogspot.com


 نويسنده: سپیده

دوشنبه، ۲۱ فروردین، ۱۳۸۵ ساعت ۰۱:۳۱

شرمنده چند روز نبودم مطلب جديدو هنوز نخوندم
خواستم عرض ادب و سلام کرده باشم. و حتما اين مطلب رو ميخونم و مثل هميشه استفاده ميکنم.
ميشا هم به بيلی سلام ميرسونه.

 E-mail:  وارد نشده است

 URL:  http://redfoxkid.blogspot.com


 نويسنده: سرزمین رویایی

یکشنبه، ۲۰ فروردین، ۱۳۸۵ ساعت ۲۳:۵۰

خیلی دقیق رفتارهای مهدی جامی را دنبال می کنم و برایم عجیب بود که 4 سوال اول را با نثری مثل حسنک وزیر جواب داده است !
مگر کدام ما اینگونه حرف می‌زنیم؟ فکر می کنم یک مصاحبه‌ی ساده و دوستانه باید نثر ساده و روانی داشته باشد، مگر اینکه هدفی دیگر داشته باشیم ...

 E-mail:  dreamlandweblog@yahoo.com

 URL:  http://www.dreamlandblog.com


 نويسنده: سعید

یکشنبه، ۲۰ فروردین، ۱۳۸۵ ساعت ۲۲:۱۹

وبلاگ وبلاگ است با رهیافتی اکتشافی.
لذت بردم و منتظر بقیه هستم. ضمنا به مصاحبه لینک داده شد.

 E-mail:  وارد نشده است

 URL:  http://rangink.blogspot.com


 نويسنده: kelash

یکشنبه، ۲۰ فروردین، ۱۳۸۵ ساعت ۲۰:۲۹

به طرز ماهرانه ای بی.بی.سی پسند هستن! منتها نمی دونم بی.بی.سی ایشون رو پیدا کرده یا ایشون بی .بی.سی رو ؟ البته این سئوال در مورد خیلی از بی.بی.سی نویسان وجود دارد...

 E-mail:  kelashinkof_1975@yahoo.com

 URL:  http://kelash.persianblog.com


 نويسنده: گوشزد

یکشنبه، ۲۰ فروردین، ۱۳۸۵ ساعت ۱۸:۵۵

اينکه گفته‌اند ؛صوفی نشود صافی تا در نکشد جامی:!!
صوفيش را ديديم ...جاميش را هم!
صافيش هم که انشاءالله مستتر است.
تا بخش بعدی منتظر می‌مانم.

 E-mail:  gooshzad@gmail.com

 URL:  http://gooshzad.blogspot.com


 نويسنده: سينا حلی

یکشنبه، ۲۰ فروردین، ۱۳۸۵ ساعت ۱۸:۲۷

بد نبود در ابتدای متن توضيحی راجع به دليل انتخاب نويسنده ی اين وبلاگ برای مصاحبه می داديد(ممکن است يک نفر اصلا اين وبلاگ را نشناسد). در ضمن اميدوارم به موضوعات خود اين وبلاگ هم در گفتگو پرداخته باشيد.

 E-mail:  وارد نشده است

 URL:  http://teshne.blogsky.com


 نويسنده: کمال

یکشنبه، ۲۰ فروردین، ۱۳۸۵ ساعت ۱۷:۰۴

امیدوارم در بخشهای بعدی سوالهای واقعی افکار عمومی را از این آقا پرسیده باشید . ما منتظریم .

 E-mail:  kamalbox@gmai.com

 URL:  http://kamalbox.blogspot.com


 نويسنده: قنبری

یکشنبه، ۲۰ فروردین، ۱۳۸۵ ساعت ۱۴:۰۴

سلام استاد گرامی آقای جامی عزيز
هنوز هم بيانات شيرين و شيوای شما در دانشگاه
در اعماق جان ما هست. راستی من بارها ميخواستم
در سيبستان خدمت شما عرض ارادت و سلامی بکنم
اما موفق نشدم...من هر روز به سيبستان سر می زنم
اميدوارم موفق باشيد

 E-mail:  وارد نشده است

 URL:  http://ghanbari30.blogfa.com


 نويسنده: هاله

یکشنبه، ۲۰ فروردین، ۱۳۸۵ ساعت ۱۳:۱۷

ضمنا" من اصلا" درک نمی‌کنم به چه دلیل آقای شکراللهی انقدر مصرانه علاقه دارند وب‌لاگ و محتویات آن‌را تنها تعریف بلکه دیکته کنند. جدا" درک نمی‌کنم.

 E-mail:  وارد نشده است

 URL:  وارد نشده است


 نويسنده: هاله

یکشنبه، ۲۰ فروردین، ۱۳۸۵ ساعت ۱۳:۱۳

بسیار عالی‌ست و لذت بردم. مهدی عزیز ابدا" شباهتی به اون‌چه در تصور داشتم ندارید. یک جور خوش‌آیند‌تری هستید الحمدالله. :)

 E-mail:  وارد نشده است

 URL:  http://mithras.org


 نويسنده: مهدی

یکشنبه، ۲۰ فروردین، ۱۳۸۵ ساعت ۱۱:۱۴

بپرس ببین این توشیبا ستلایتش زیادی داغ نمی کنه.ولی بی شوخی این فونت کوچک وبلاگش تصور من رو از قیافش دور کرده بود. یانی رو هم پایه م.
به بزرگواری هر دوتون ببخشین که پیامم مریوط به اصل گفتگو نبود.

 E-mail:  oosmehdi@gmail.com

 URL:  وارد نشده است


 نويسنده: بيلی و من

یکشنبه، ۲۰ فروردین، ۱۳۸۵ ساعت ۱۰:۲۸

مسعودجان اگر مصاحبه‌شونده وقت داشته باشد گفتگو بصورت آن‌لاين در ياهو مسنجر انجام مي‌گيرد که بيشتر مصاحبه‌ها همينطور بوده است. اگرنه با ايميل انجام مي‌شود. من يک پرسش می‌کنم و بعد از پاسخ پرسش بعدی را می‌فرستم که البته این نوعش زمان بيشتری مي‌برد.

 E-mail:  assada@gmail.com

 URL:  http://www.mebily.com


 نويسنده: مسعود

یکشنبه، ۲۰ فروردین، ۱۳۸۵ ساعت ۰۹:۳۹

آيا مصاحبه ها رو آنلاين انجام ميدهيد يا اول سوال ها را ميل ميکنيد و مصاحبه شونده جوابها رو ميفرسته ؟

 E-mail:  masoudinbox@yahoo.com

 URL:  http://masoudbeigi.persianblog.com


 نويسنده: کیانوش

یکشنبه، ۲۰ فروردین، ۱۳۸۵ ساعت ۰۸:۳۵

بــیلی گـرامـی درود
زحـمت بـکـش و بـه "مــن" بـگـو ایـن مطـلبـش خـیلی جـالب بـود ؛)

 E-mail:  gelaayeh@yahoo.com

 URL:  http://www.tarannomm.blogspot.com


 نويسنده: خورشيد خانوم

یکشنبه، ۲۰ فروردین، ۱۳۸۵ ساعت ۰۷:۴۷

اسد جان خوشحالم که مصاحبه ها رو دوباره شروع کردی. اميدوارم در مورد تحصيلات آقای سيبستان هم حرف زده باشين در قسمت های بعدی مصاحبه، برام جالبه که بدونم. (راستی با کامنت زيتون هم خيلی موافقم!)

 E-mail:  وارد نشده است

 URL:  http://khorshidkhanoom.com


 نويسنده: از زندگی

یکشنبه، ۲۰ فروردین، ۱۳۸۵ ساعت ۰۶:۵۴

بله من هم خيلی مشتاق آشنايی بيشتر با آقای جامی عزيز بودم و در ضمن از امروز مشتری اين وبلاگ هم شدم. متشکريم.

 E-mail:  shirin.ahmadnia@gmail.com

 URL:  http://ahmadnia.net


 نويسنده: ناکس

یکشنبه، ۲۰ فروردین، ۱۳۸۵ ساعت ۰۴:۴۵

جناب جامی- کمی فروتنی که حناق نيست که طيف شما اينگونه از ان گريزانيد. امان از کم سوادی که از بی سوادی بدتر است.

 E-mail:  NoOne@hotmail.com

 URL:  وارد نشده است


 نويسنده: زیتون

شنبه، ۱۹ فروردین، ۱۳۸۵ ساعت ۲۲:۳۱

اول یه شوخی حاشیه‌ ای:)

۳۰پيش ۱۵ سال داشتم. يعنی سی سال پيش ۱۵ ساله‌شون بوده؟ بابا خيلی جوون موندن:) حالا اگر عددها با هم عوض شده بود و ۱۵ سال پيش ۳۰ ساله بودن يه حرفی:)
بعد هم ملغمه یعنی چی؟ یعنی مارکسیست نمی‌تونه لنینیست باشه؟
مصاحبه‌ی جالبی بود. خیلی دوست داشتم در مورد مهدی جامی بیشتر بدونم.
یه شوخی دیگه: باغبان سیبستان خیلی جنتلمنگ بید!

 E-mail:  z8un@z8un.com

 URL:  http://z8un.com


 نويسنده: إFesharaki

شنبه، ۱۹ فروردین، ۱۳۸۵ ساعت ۲۲:۰۸

Fekr mikonam taghyeere zaban kar nemikonad va poozesh.
Ba dorood beh hameh mikhastam az aqaye Mehdiye Jami taqazayee konam va an dastresi beh ketabe ishan dar bareye adabiate Iran ta Irane Iaslm ast.
Pishapish mamnoon

 E-mail:  nassyf@yahoo.com

 URL:  وارد نشده است


 نويسنده: حرف حساب

شنبه، ۱۹ فروردین، ۱۳۸۵ ساعت ۲۰:۴۱

وبلاگ بيلی و من هم به لينک های حرف حساب اضافه شد.

 E-mail:  وارد نشده است

 URL:  http://harfehesaab.persianblog.com


 نويسنده: حرف حساب

شنبه، ۱۹ فروردین، ۱۳۸۵ ساعت ۲۰:۳۴

آقای جامی داستان خاوران خاطرات فراوانی برايم زنده کرد. لعل و ...

 E-mail:  وارد نشده است

 URL:  http://harfehesaab.persianblog.com


 نويسنده: عمو اروند

شنبه، ۱۹ فروردین، ۱۳۸۵ ساعت ۱۸:۲۱

دست مریزاد!

 E-mail:  arvand92@yahoo.se

 URL:  http://weblog.zendehrood.com/arvand


 نويسنده: مسعود

شنبه، ۱۹ فروردین، ۱۳۸۵ ساعت ۱۶:۱۵

اولين مصاحبه خوب بود ولی چرا انقدر کم بود .

 E-mail:  masoudinbox@yahoo.com

 URL:  http://www.masoudbeigi.persianblog.com


 نويسنده: عليرضا

شنبه، ۱۹ فروردین، ۱۳۸۵ ساعت ۱۶:۱۳

سلام به هر دو عزیز بزرگوار
اقای جامی از چهره های دوست داشتنی وبلاگستان هستند،مرحبا به انتخابتان اسد جان
لینک هم دادم
موفق باشید عزیزان.

 E-mail:  alireza@ary.ir

 URL:  http://www.ary.ir


 نويسنده: ایران امروز

شنبه، ۱۹ فروردین، ۱۳۸۵ ساعت ۱۵:۳۱

سلام
مثل هميشه مهدی خوب گفته! آهسته و آرام آنقدر که خواندن داشت. از شما هم ممنون.

 E-mail:  rezairani4000@yahoo.com

 URL:  http://30yasat.blogsky.com


 نويسنده: آونگ خاطره های ما

شنبه، ۱۹ فروردین، ۱۳۸۵ ساعت ۱۲:۴۶

سلام . خسته نباشيد . هر دو تان . لينک دادم . موفق باشيد. با احترام . راوی

 E-mail:  raavi39@yahoo.com

 URL:  http://www.aavang.blogfa.com


 نويسنده: اسدالله امرايي

شنبه، ۱۹ فروردین، ۱۳۸۵ ساعت ۱۱:۲۵

سلامی چو بوی خوش آشنايی.به مطلب جالبی مهمانمان کرديد.سلامت را هميشه پاسخی در خور بيابی.

 E-mail:  asadamraee@gmail.com

 URL:  http://www.asadamraee.persianblog.com


 نويسنده: آشیل

شنبه، ۱۹ فروردین، ۱۳۸۵ ساعت ۰۸:۲۲

مانند شرتو هنوز نخوانده ام . اما از عکس شروع کنیم که آقای جامی شبیه « يانی » است منتها با عينک. « یانی » هم چند سال دیگر عینکی شود می گوییم شده است « مهدی جامی » سیب چین نیز که هستند چشمم خورده بود که گفته بودند سيب کار حال این سیب کاشتی است یا بر فعل کندن استوار است! . آن ۳ سيبی را که کنار دست چپ به کنار هم چيده اند حکايت همان ۳ سيب وبلاگ سيبستان بايد باشد . اسد عزيز ممنون . باز خواهم گشت ، سيب خواهم کند و ....

 E-mail:  وارد نشده است

 URL:  http://achilles.blogfa.com


 نويسنده: شرتو

شنبه، ۱۹ فروردین، ۱۳۸۵ ساعت ۰۷:۳۵

به به! دوباره شروع شده! هنوز نخوندم. گفتم نظر اول رو من بدم :دی

 E-mail:  shartooo@yahoo.com

 URL:  http://sharto.doxdo.com




Copyright © 2005, Asdollah Alimohammadi. All rights reserved.
Designed by 1saeed.com.