چندروز پیش نگاهی انداختم به آرشیوم تا ببینم در سالی که گذشت چه دستهگلهایی به آب دادهام. خب مهدی جامی مارا برای چیدن سیب وسوسه کرده بود. دیدم اگر بخواهم انتخابی کنم بیتردید گفتگوهایم با بلاگرها در سال ۸۴ است. کارهایی که علاوه بر تاثیرگزاریاش در وبلاگستان برای خودم کلی خاطرهانگیز است و چند دلیل دیگر که فهرست میکنم:
یک: اگر تعریف از خود نباشد بنده برای اولین بار و در جهت شکستن فضای امنیتی، ذهنیتهای مشکوک در وبلاگستان و خارج از آن پای صحبت بلاگرها نشستم.
دو: این گفتگوها باعث تغییر نگاه خیلی از روزنامهها، سایتها و اهالی فرهنگ به وبلاگستان شد که میپنداشتند بلاگرها یک مشت آدم بیکارند که صبح تا شب نشستهاند و با هم چت میکنند.
سه: بعد از این گفتگوها بود که برخی از روزنامهها به فکر مصاحبه با بلاگرها افتادند. خبرگزاری ایسنا صفحهای با عنوان نگاهی به وبلاگها راه میاندازد. سایتهای پرخواننده به مطالب وبلاگها لینک میدهند و ...
چهار: به برخی از این گفتگوها بیش از چهل تا پنجاه سایت و وبلاگ، تا آنجا که تراک بک فرستاده میشد لینک دادهاند که این بیسابقه بود. البته نباید نقش کامنتهای پر مهر خوانندگان را فراموش کرد که مرا به کاری که شروع کرده بودم دلگرم میکرد.
پنج: خوانندگان برای اولین بار چهره نویسندگان وبلاگها را میدیدند و همین باعث میشود تا برخی از بلاگرها بعد از این مصاحبهها عکسشان را در وبلاگ میگذارند و عدهای نیز نام واقعیشان را بر سردر وبلاگشان مینویسند.
شش: این گفتگوها در آینده کتاب خواهد شد تا چیزکی مکتوب بماند برای آنهایی که بعداز ما میآیند.
باید بگویم پروسه دعوت به گفتگو، آشنایی با آدمهایی که هرگز آنها را ندیده بودم و هنوز هم، گپ زدن با این عزیزان از بهترین لحظاتم در این دنیای مچازی بود. این گفتگوها باعث دوستیها هم شد با برخی، که همچنان ماندگار است و البته بعضی از این عزیران بعد از گفتگویمان دیگر حالی از بیلی و من نپرسیدند که چنین است و چنین خواهد بود و اصلا گلهای نیست. این شما و اینهم گفتگوها به ترتیب تاریخ با نقل تکههایی از گفتههای این دوستان.
گفتگو با عبدالقادر بلوچ
« من کلا کوتاه مینویسم حتا در داستانها هم بشدت این اصل را رعایت میکنم ، ما در عصری زندگی میکنیم که مردم از طرفی وقت ندارند و از طرفی با تنوع اطلاعات مواجهاند، خواننده امروز از نویسنده با سواد تر است احتیاج به توضیح فراوان ندارد. اشاره کنی میفهمد. اگر کسی حرفی برای گفتن دارد باید راهی برای کوتاه گفتنش هم بیابد.»
گفتگو با ف.م.سخن: بخش ۱ و ۲ و ۳
« اگر با کمی اغماض وبلاگ را به باغ تشبيه کنيم میتوانيم بگوييم که هر کسی که کمی سواد کامپيوتر و اينترنت داشته باشد میتواند به راحتی يک باغ با گلها و گياههای رنگارنگ درست کند و در عرض يکی دو ساعت آن را در معرض ديد «جهانيان» قرار دهد. اما مشکل بزرگ اينجاست که بتوانی کس يا کسانی را به داخل اين باغ بياوری تا گلهای قشنگی را که کاشتهای به آنها نشان دهی. گلهايی که خودت فکر میکنی خيلی قشنگ است و خيلی براي کاشتنشان زحمت کشيدهای. ولی نشان دادنشان به اين و آن کار راحتی نيست. بعضی وقتها هم، گل به آن قشنگی و خوش بويی که باغبان فکر میکند نيست! در بعضی باغها هم باغبان تعمدا جز گیاههای خطرناک و گوشتخوار چیزی نمیکارد و در این گونه باغها جز بوی تعفن چیزی به مشام نمیرسد!»
گفتگو با ناصر خالدیان نویسنده وبلاگ «نقطه ته خط»
«مهمترين مساله در مورد فيلترينگ اين است كه كه در ايران كسی مسؤوليت آن را به طور قاطع به عهده نمیگيرد. بيشتر فيلترينگها را خود مخابرات تكذيب میكند و مثلاً میگويد كار كميته سه نفره فيلترينگ است. يعني فيلتر میكنند ولي هيچ دسترسی قانوني به فيلتركننده وجود ندارد. مثلاً بسياری از صفحات فيلترينگ تنها نوشته «مشترك گرامی دسترسی شما به اين صفحه امكانپذير نمیباشد» در حالی كه بايد يك ایميل يا مرجع پاسخگويی هم میگذاشت تا صاحب سايت كه هزينه كرده سوال خودش را بپرسد و دليل فيلتر شدنش را بداند. ميدانم كه همين هم كار بيهودهای است ولی اين كار حداقل به نشان دان قانوني بودن قضيه كمك میكند در حالی كه وقتی خود وزارت ارتباطات به عمل خودش احترام نمیگذارد معلوم است كه كاربران اينترنت در ايران هم به آن نه تنها احترام نمیگذارند بلكه اعتراض میكنند.»
گفتگو با مسعود بُرجیان نویسنده وبلاگ «پیام ایرانیان»
«وبلاگنویسی برای ایرانیان نتایج گوناگونی داشته است. نخستین آن امكان طرح اندیشه و گفتگو و نقد است كه جای آن همیشه در فرهنگ اجتماعی و روابط متقابل ایرانیان خالی است. در واقع وبلاگنویسی نزد بسیاری از ایرانیان تمرین دموكراسی است. تحمل و انتقادپذیری نویسندگان وبلاگها در این گفتگوهای رو در رو بالا میرود و نباید این دستاورد را دست كم گرفت. در این روند وبلاگنویسان میآموزند در عین حفظ و دفاع از عقاید شخصی و نقد دیگران، یكدیگر را دوست بدارند و به همدیگر احترام بگذارند و مرز دوستی و مراعات شأن انسانی را با اختلاف عقیده و سلیقه، به طور روشن و واضح رعایت كنند.»
گفتگو با پرستو دوکوهکی نویسنده ی وبلاگ «زن نوشت»
«راستش دغدغههای من هميشه همراهم هست در هر موضوعی. اگر درباره جنگ مینويسم و ترس از جنگ و ضرورت صلح، دغدغههای زنانه و ژورناليستي من پشت اين نوشته هست. درست است. شايد زياد تاکيد نمي کنم و به اصطلاح موضع گيري من زياد عريان نيست اما اگر مدت طولاني خوانده باشيد وبلاگم را، کم هم نداشتهام از اين دغدغههايی که عريان نوشته شدهاند راستش را بگويم، دورههاي مختلفی داشته است وبلاگ من در طول اين سه سال مثل خودم.وقتي در روزنامه مشغول هستم، دغدغههای اجتماعی و عمومی من خيلي زياد میشود و به قول شما ژورناليستیتر مینويسم و وقتی از فضای روزنامه ( بهدلايل مختلف که مهمترينشان توقيف روزنامههايی است که در آنها کار میکنم) دور میشوم، نوشتههايم بيشتر حالت شخصی میگيرد.»
گفتگو با فرناز سیفی نویسندهی وبلاگ «امشاسپندان»
«با هرگونه جشنوارهای مخالفم. با رقابتیکردن اين فضا و ارزشگذاریهای بهترين وبلاگ شخصی، سياسی، زنانه و از اين قبيل کاملا مخالفم. دلم میخواهد خانههای شخصیمان در اين فضای مجازی، راهی برای تعامل و ارتباطات باشد نه جايی برای جلوزدن از يکديگر و انتخاب بهترين و بدترين!»
گفتگو با رضا شکراللهی نويسندهی وبلاگ «خوابگرد» بخش: ۱و۲و۳
«وبلاگی که روح نويسندهی آن در آن حلول نکرده باشد هم يک جای کارش میلنگد. وبلاگ اين ويژگی منحصربهفرد را نسبت به ساير رسانههای اينترنتی و غيراينترنتی دارد که میتواند در کنار بازتابدادن نظرات و انديشههای بلاگر، به شکل غيرمستقيم، شخصيت و هويت فردی او را هم ثبت کند و به نمايش بگذارد. اساسا اگر چنين روحی در وبلاگی ديده نشود، چه لطفی دارد وبلاگخوانی؟ قبلا گفتم که بعضیها از آنقدر چيپ کاهلانه و از سر تفنن برخورد میکنند که وبلاگشان نهايتا میشود يک چتروم ابتدايی چندنفرهی بیخاصيت، يا به تعبير يکی از دوستانم وبلاگ را با «وبلاس» اشتباه میگيرند و «لاگيدن» را با «لاسيدن»! برخی ديگر هم از آن طرف پشتبام میافتند و از زبان و روايتی استفاده میکنند که به دليل خشکي و غيرمنعطف بودن، کمترين ظرفيتی برای بروز هويت فردیشان در وبلاگ ندارد. جالب است که خود من از سوی هر دو طيف دايما نقد میشوم و تنها کاری که میکنم «مقاومت» از نوع «مدنی»ست.»
گفتگو با صنم دولتشاهی نویسندهی وبلاگ «خورشید خانوم»
« الان میتونم بگم سه تا موج تو وبلاگستان غالبه، يکی موج سياسینويسی، که فکر میکنم به خاطر انتخابات اينجوری شده، يکی موج فمينيستی هم به خاطر طرفدارای جدیاش و هم به خاطر مخالفهای سرسختش، و هم يک موج روشنفکری که تلاش میکنه وبلاگ رو از حالت شخصینويسی خودش در بياره و تعريفهای جديدی براش بياره؛ بحثهای آسیب شناسی وبلاگنویسی که اين روزها در وبلاگهايی که من اسمشون رو میذارم وبلاگهای روشنفکری زياد شده. اما در همين مورد، تغييری که خيلی محسوسه اينه که بلاگرهایی که بحثهای روشنفکری میکنن اين روزها بحثهاشون پايه و اساس خوبی داره.»
گفتگو با منصور نصیری عکاس فوتوبلاگ «نصیری فوتو»
« من عاشق عکاسی از بچهها هستم اصلا دنيای کودکان را دوست دارم، خيلی راحت با آنها ارتباط برقرار میکنم، آنها برای من موجودات خيلی جدی هستند ونه حاشیهای! و دوستشان دارم. در افغانستان کودکان موجودات فراموش شده جامعه هستند تو باور میکنی در ادبیات محاورهای، افغانها چیزی بهنام «دختربچه» وجود ندارد، پسربچه را «بچه» خطاب میکنند و اگر لازم باشد تا دختر کوچکی را صدا بزنند به او می گویند «هو» آن کارها هم که تو نام بردی همان کودکان فراموش شده هستند. البته در جامعه خودمان هم این نقص هست و من قصد ندارم آن جا را سیاه جلوه دهم.»
گفتگو با حسین جاوید نویسندهی وبلاگ «کتابلاگ»
«من معتقدم هر کسی آزاد است هرطور که میخواهد و راجع به هر موضوعی که علاقه دارد در وبلاگش بنويسد اما به گمانم هر چه زمان بيشتری از عمر وبلاگهای فارسی میگذرد وبلاگها رو به رشد و بلوغ پيش میروند و به عقيده من کمکم وبلاگهايی میتوانند موفق باشند که علاوه بر اينکه به طور حرفهای نوشته میشوند و دستِکم برای خود نويسندهشان جدی هستند، در يک زمينه مشخص هم فعاليت کنند.»
گفتگو با مجید زُهری، بخش: ۱و۲و۳
«وبلاگ در حوزهی زبان فارسی نقش بهغایت متفاوتی از وبلاگهای مثلاً انگلیسی یا فرانسوی دارد. وبلاگ یکی از عوامل مهم ارتقای فرهنگی و فکری ماست که همچنان نقش آن ناپیدا و ناشناخته مانده و به کارکرد و اساس آن آنطور که بایسته است نگریسته نمیشود. بگذارید موضوع را اینطور باز کنم: بر اساس توضیحات بالا میدانیم که قابلیت "زبان"، فقط به بیان فکر خلاصه نمیشود بلکه خود همپا و شانهبهشانهی انديشه قرار میگیرد. يعنی طرز بیان خود آیینهی تمامنمای طرز فکر است. از آنسو وبلاگ، به دلیل ایجاز، صراحت، لحظهایبودن و حضورنداشتن سردبیر و صافی، طرز جدیدی از بیان را ارائه میکند که زبان ما را از تکلّف آزاد میکند. حال، با توجه به دانستن درآمیختگی زبان و فکر و توامانبودن ایندو، فکر نیز در پروسهی نوسازی و تحوّل قرار میگیرد. اين است بزرگترین خاصیت وبلاگنویسی در حوزهی زبان فارسی. این درست همان رنسانسی است که صنعت چاپ در اروپا باعث شد. ایران ما هماکنون در مراحل رنسانس فرهنگی قرار دارد و وبلاگ خودش ابزاریست که دارد به این رنساس کمک میکند.»
گفتگو با ناخدا حمید کجوری نویسندهی وبلاگ «میداف»
«در این شکی نیست که وبلاگها تأثیر بسزایی در حوزههای مختلف اجتماعی، سیاسی و فرهنگی بویژه در حوزه آزادی بیان دارند و در آینده بیش از این خواهند داشت که من آن را به فال نیک میگیرم. وبلاگها بنا به ماهیت ویژهای که دارند سریعتر از هر رسانهای باعث پخش و گسترش افکار و اندیشههای نو میشوند و کاربرد و اثرگذاری آن به نظر من در بعضی ابعاد حتا در مقایسه با رسانههای دیگر نظیر روزنامه و رادیو وتلویزیون هم فراتر میرود که این رسانهها بنا بدلایلی که میدانی محافظهکار عمل میکنند و گاه دچار خودسانسوری میشوند.»
گفتگو با استاد مجید درخشانی
«به عقیده من موسیقی و هر هنر دیگری اگر باعث تفرقه و دوری عاطفی انسانها شود هیچ ارزشی ندارد. من موسیقی را یک هنر جمعی میبینم که باعث نزدیکی عاطفی و روحی انسانها به همدیگر میشود و حس همبستگی را در آنها تقویت میکند اگر نظری به کارنامه بیست ساله فعالیتهایم در اروپا بیندازید میبینید که در این رابطه نهایت تلاش خود را کردهام و اعتقاد دارم که موسیقی میتواند بسیاری از مشکلات روحی و روانی و استرسهای روزمره زندگی امروز را کاهش دهد و انسانها را بهم نزدیک و نزدیک تر کند.»