با اجازه دوستان و با تشکر از همه کسانی که نظری دادند این بحث «یک پرسش» را میبندیم و جمعبندیاش را میگذاریم برای بعد عید، ناسلامتی ما هم دل داریم و اینروزها باید برویم به استقبال نوروز، خانهتکانی کنیم، سبزه بیاندازیم، لباس نو بخریم و اگر فرصتی شد شیرینی «گلمحمدی» بپزیم. قدیم قدیما یعنی نیم قرن پیش که ما یادمان میآید نزدیکیهای عید رادیو و تلویزیون با برنامههای شاد و بزن و بکوب سعی میکردند روحیه «بچهها عید داره مییاد» را بهملت سابق و امت فعلی تزریق کنند. زیر پوست شهر هم شادی بود و رویش تا دلت بخواهد حاجیفیروز. و حتا بوی گل محمدی خشگ شده لای کتاب، همهجا پیچیده بود، آنزمان هنوز گل محمدی خودش بود و به شیرینی دانمارکی مبدل نشده بود.
امیدوارم اینروزها رییس جمهور خُل و خاکی ما ساکت بماند و اظهار نظر نفرماید تا ما بدون دغدغه در این روزهای پایان سال مطالب شاد و شنگولی بنویسیم.
امیدوارم امسال اکبر از سفر برگردد و با زن و بچه دور سفره هفتسین بنشیند و شعری از حافظ بخواند.
امیدوارم دولت اسراییل در بودجه سالی که میآید مبلغ ناچیزی به گردشگری بلاگرهای ایرانی اختصاص بدهد تا آندسته از بلاگرهای آسمونجُل و بیپول مثل خودم بتوانند از آن کشور باستانی دیدن کنند و از کافینتهای تلآویو و یافا و اورشلیم آپدیت نمایند و از مهماننوازی یهودیهای ایرانی بنویسند.
امیدوارم هرچه زودتر وزیر محترم ارشاد آییننامه وبلاگها را تدوین کند تا ما هم تکلیف خودمان را بدانیم که چه باید بنویسیم و چهها... ننویسیم.
امیدوارم در سال جدید تمام ایرانیان داخل کشور، صاحب وبلاگ شوند تا ماخارجنشینان بیدرد در جریان زندگی روزمره هموطنان قرار بگیریم که مثلا شام و ناهار چه میخورند؟ کجا قلیانش خوب است؟ چه فیلمهایی میبینند؟ چه ماشینی سوار میشوند؟ کدام آهنگها را بیشترگوش میدهند؟ مدلهای جدید مو و لباس و کفش و کلاه از کدام مارکند؟ کدام قهوهخانه بهترین دیزی را دارد؟ کجا چلوکبابش عالی است؟ و...
امیدوارم بیلی امسال به آرزویش برسد و با دوست دخترش سفری به سانفرانسیسکو بروند.