مدتی است که سرگیجههای وحشتناکی امانم را بریدهاست. همینکه بسراغم میآید چارهای نیست مگر آنکه چند ساعتی مثل یک جسم بیجان روی تختم دراز بکشم تا شاید از این کیفیت دورانی به حالت افقی برگردم. بیلی معتقد است علت این سرگیجههای مزمن، یکی سن و سال است و دیگری زل زدن به این صفحه لعنتی مانیتور و خواندن مطالب بصورت آنلاین. شگفتا که پزشکم خانم لیسه هم با بیلی توافق کامل دارد دستکم تا زمانی که نتیجه آزمایش خون و ادرار و عکسبرداری از اندورنم مشخص کند که چه مرضی دارم. این سرگیجه لعنتی در تاریخ بیش از نیم قرن زندگی بیثمرم کاملن جدید است و از شما چه پنهان میترسم نه از مرگ... از اینکه نتوانم بخوانم، بنویسم، ساز بزنم، زیر باران با بیلی بدوم از اینکه نتوانم... آری میترسم و همین ترس افسردهام کرده است اینروزها...