My Danish Blog

« نوشته قبلی

  

صفحه اصلی

  

نوشته بعدی »


بخش پایانی گفتگو با مجید زُهری

چهارشنبه، ۱۶ شهریور، ۱۳۸۴


مجید زُهری

در نوشته‌های تو عنصری که از همه مشخص‌تر است "نقد" است. بخش عمده‌ای از نوشته‌های تو به نقد در رديف‌های مختلف اختصاص دارد که گاهی نيز از زبانی راديکال و گزنده استفاده می‌کنی. چرا مسئله‌ی نقد را این‌طور جدی می‌گیری و وبلاگ چه امکانات ويژه‌ای در اختيار منتقد می‌گذارد؟

اين‌که من را قبل از هر چيز يک منتقد می‌دانی البته دور از واقع نيست، اما "گزنده" خواندن زبان نقد من بستگی به این دارد که با چه معياری آن را بسنجيم. اگر معيار ما حاشيه‌روی‌ها و نان‌قرض‌دادن‌های زبانی باشد که اتفاقاً در جامعه‌ی ما متداول است و در فرهنگ ما پيشينه‌ای بس دراز دارد، حق را بايد به تو بايد داد، امّا اگر بپذيريم که نقش اصلی وبلاگ جلوگيری از حاشيه‌روی زبانی ماست، اين‌گونه نوشته‌ها را تنها می‌شود گونه‌ای ناگزيری وبلاگی تلقی کرد که خود وبلاگ جلوی پای می‌گذرد. صراحت بيانی امکان مفيدی‌ست که وبلاگ در اختيار ما می‌گذارد و بهتر است از آن استفاده کرد. مسئله‌ی ديگر اين است که اصولاً در جامعه‌ی ما از مقولات "نقد" و "نقادی" تعريف مدرنی در دست نيست و به همين لحاظ، فهم عمومی و مشترکی نيز در کار نيست. در فرهنگ ما هنوز انتقاد افراد را عصبی می‌کند؛ هم‌چنان منتقد را دشمن می‌دارند. بنابراين، در چنين جامعه‌ای دست و بال انسان موقع نقد می‌لرزد یا اگر نلرزد، ديگران آن نقد را "زیاده‌روی" و "تندروی" برداشت می‌کنند. بگذار مثالی بزنم: من جایی خواندم که یک منتقد که انگار روانشناس هم بود، مدعی شده بود که امتياز کار نقادی‌اش اين است که در نقدهايش هيچوقت نتيجه‌گيری و قضاوت نمی‌کند! اين حرف در يک جامعه‌ی مدرن تنها موجب خنده می‌شود، برای اين‌که پايه‌ی اصلی انتقاد، داوری‌ست. منتقد اگر شهامت قضاوت نداشته باشد، ممکن نيست که بتواند کار کسی را روی ميز تشريح بگذارد و عناصرش را بيرون بکشد. نقد را بايستی با ادب و انصاف همراه کرد، امّا رودربايستی و ترحم جايش در نقد نيست.
بسياری نيز زير پوشش "نقد"، راه تخريب افراد را در پيش می‌گيرند و در واقع از همان ابتدا با کار فکری و دسترنج انديشه‌ی افراد با امتناع، نهی و حذف برخورد می‌کنند. این‌ها قبل از اين‌که نوشته‌ای را بخوانند، به دليل سابقه‌ای که از نويسنده در ذهن تراشيده‌اند، تصميم‌شان را در قبال آن نوشته پيشاپيش گرفته‌اند! اين نيز نشانه‌ی ديگری از توسعه‌‌‌نيافته‌گی اجتماعی-فرهنگی و روابطی‌ است که پای خارج از دايره‌ی همزيستی مسالمت‌آميز جامعه‌ی مدنی دارد.
به باور من، انتقاد سالم و جدّی و گلآويزی با انديشه‌ی ديگران یکی از مهم‌ترین لازمه‌های ارتقای فکری يک جامعه است. بی‌نظارتی وبلاگ به ما کمک می‌کند که از آلوده‌گی‌هایی چون محافظه‌کاری و مردم‌داری‌های تصنعی برهيم و شجاعانه‌تر و بازتر به نقد مطالب ديگران بنشينيم. البته اين ايراد نيز بر نقادی در وبلاگ‌ها وارد است که گاه انسان مسئله‌ی نقد را سرسری می‌گیرد و کار مايه‌ی علمی چندانی ندارد.


در اواخر ماه مه مصاحبه‌ای داشتی با پژوهشگر سرشناس تاريخ دکتر عباس میلانی در باره وبلاگ‌های فارسی که منتشر هم شد. می‌خواستم بدانم جريان از چه قرار بود و چه بین‌تان رد و بدل شد؟

دکتر ميلانی برای سخنرانی به تورنتو آمده بودند. از طريق هماهنگی‌یی که با مسئول برگزاری اين سخنرانی داشتيم، قرار شد که مصاحبه‌ای با او ترتيب دهيم. پیشنهاد من اين بود که مصاحبه در ارتباط با پديده‌ی وبلاگ فارسی باشد که با استقبال دکتر ميلانی مواجه شد.
در آن مصاحبه که زير نام "وبلاگ‌ها و مسئله‌ی تجدّد" منتشر شد، بحث ما بر محور تأثير وبلاگ‌ها بر روند توسعه و تجدّد در ايران کنونی بود. من موضوع را از چند جهت مورد پرسش قرار دادم مثل تأثير وبلاگ بر زبان، سياست و اجتماع، کمک به ساخت پايه‌های فرهنگی-سياسی دموکراسی و تفاوت کارکرد وبلاگ در حوزه‌ی زبان فارسی با ديگر حوزه‌های زبانی و دکتر میلانی نيز با شکيبايی و دقّت، پاسخ‌های درخورد تأملی به اين پرسش‌ها دادند. به گمانم اين نخستين مصاحبه‌ی جدّی در ارتباط با پديده‌ی وبلاگ فارسی بود که با پژوهشگری در اندازه‌ و بلندای دکتر ميلانی انجام می‌گرفت.

من آن مصاحبه را خوانده‌ام و اتفاقا یکبار دیگر قبل از مصاحبه با تو آن را مجددا مرور کردم. دکتر میلانی در پروسه گذار ما به تجدد و یا بقولی مدرنیته، مقوله‌ای که دستکم از انقلاب مشروطیت تا همین الان که ما با هم گفتگو می‌کنیم مشغله ذهنی روشنفکران ایران بوده است، نقش مثبتی برای وبلاگ‌ها قائل می‌شود. حال من هم می‌خواهم اینجا این پرسش را با تو درمیان بگذارم آیا تو هم چنین نقشی برای وبلاگ‌ها قائلی و چرا؟ و چگونه؟

فکر می‌کنم تا حدود زيادی به اين پرسش در طول گفت‌وگوی‌مان پاسخ داده باشم، ولی به هر حال اين‌جا هم می‌شود چکيده‌ی ديدگاهم را بازگو کرد. وبلاگ‌ها از جهت‌های مختلفی به اين گذار سرعت می‌بخشند. يکی همين نقش رسانه‌ای وبلاگ‌هاست که بسياری از مطالبی که امکان نشر در ديگر رسانه‌ها را نمی‌یابند، در وبلاگ‌ها بی‌واسطه در اختيار مردم قرار می‌گیرند که اين طبعاً به بازشدن فضا کمک می‌کند. ديگر، شکل‌گیری و قوام فرديت افراد است که خود اصلی‌ست در رسيدن به جامعه‌ی مدنی و گفتيم که وبلاگ‌نويسی عامل مهمی در اين راه است. و نيز نقش زبانی وبلاگ‌هاست که با درنظرگرفتن ارتباط دوجانبه‌ی "زبان" و "فکر"، تغییراتی که در زبان ما ايجاد می‌کند فکر ما را نيز صیقل می‌دهد و از زنگار می‌زدايد. دلايل ديگری هم هست، امّا به گمانم همين دلايل هم کفايت کنند که ما نقش وبلاگ را در جامعه‌ی امروز ايران مثبت ارزيابی کنيم.

یکی از ویژه‌گی‌های جالب وبلاگ بخش‌نظرخواهی است، من حتا تا اینجا پیش می‌روم که این بخش را به قلب تشبیه می‌کنم اما متاسفانه عده‌ای بی‌مسئولیت با گذاشتن کامنت‌های توهین‌آمیز معضلی شده‌اند برای خیلی از بلاگرها، تا آنجایی‌که برخی از خیر کامنت گذشته‌اند. بخاطر دارم تو در چند يادادشت به این معضل پرداخته بودی. می‌خواهم موضوع را اینجا بیشتر بشکافی؟

تا وبلاگ هست، هرزنويسی هم هست. هر پديده‌ای، معضل‌های خاص به خودش را نيز به‌همراه می‌آورد. البته مسئله‌ی هرزنويسی در جامعه‌ی وبلاگی ما مختصات ويژه‌ی خودش را دارد. يک‌پای اين عمل در اختلافات عجيب‌وغريب و ريشه‌ای است که در جامعه‌ی ما بی‌دليل يا بادليل جا خوش کرده، يکی هم به علت ناآگاهی و نوع برخورد غلط ما با اين معضل است که به آن عملاً جواز رشد و ماندگاری می‌دهد. يکی هم اين‌که بعضی‌ها هنوز بلد نيستند از تکنولوژی درست استفاده کنند و گاهی در جلد هرزنويس فرو می‌روند.
هنوز اين باور عمومی نشده که هر نوشته‌ای در بخش پيام‌گیر وبلاگ، اسمش "پيام" نيست و ممکن است "اسپم" باشد، همان‌طور که هر چه به آدرس ايمیل ما می‌رسد اسمش "نامه" نيست. بعضی از بلاگرها، پاک‌کردن ناسزاگویی و اتهام‌زنی در پيام‌گیر وبلاگ خود را نوعی سانسور تلقی می‌کنند که تلقی غلطی است. به واقع برجاماندن اين هرزنويسی به بازتوليد و پايایی آن می‌انجامد و اخلاق ارتباطی جامعه را فاسد می‌کند. در اين معادله دو سمت وجود دارد: يکی کسی که هرزنويسی می‌کند که در پشت نقاب و در تاريکی مخفی شده، و دیگری ما هستيم که او پيام‌گير وبلاگ ما را برای انجام عمل خود مورد استفاده (بخوان سوء استفاده) قرار می‌دهد. با قسمت اوّل معادله نمی‌شود با مدارا یا نصيحت برخورد کرد؛ سخت است او را متقاعد کنيم که کارش خطاست و اصولاً در دسترس نيست. اما طرف ديگر معادله که جامعه‌ی وبلاگ‌شهر است را می‌شود آگاه کرد که در مقابل اين سوءاستفاده‌گران بايستد و به آن‌ها مجال عرض اندام ندهد. اگر با اين معضل در سطح وبلاگ‌شهر برخوردی يکسان صورت گيرد و اين قاعده از سوی بلاگرها پذيرفته شود، تا حدّ قابل توجهی با اين معضل مبارزه شده است.

آينده وبلاگ‌نويسی در ايران را چگونه می‌بینی؟
طبيعی است که وبلاگ‌ها فراگيرتر شده و از لحاظ فرم و کارکرد و قابليت‌ها باز هم متحوّل شوند. روی‌آوری آدم‌های جدّی در حوزه‌های مختلف به سمت وبلاگ‌نويسی باز هم با شدّت بيش‌تری ادامه خواهد داشت. بدون کلّی‌گويی می‌توانم بر اين نکته انگشت بگذارم که نقش وبلاگ‌ها در آینده بر بالندگی زبان و فرهنگ ما و گذار جامعه‌ به سمت دموکراسی انکارنشدنی است.


بعد از رشد کمی وبلاگ‌ها، عدّه‌ای بحث تشکل و سازماندهی بلاگرها را مطرح کردند و حتا برخی از دوستان کانون وبلاگ‌نویسان را هم تشکیل دادند، می‌خواستم نظر تو را را هم بدانم اگر خسته نشده‌ای؟

ايجاد يک تشکل منسجم و قابل قبول در وبلاگ‌شهر فعلی عملی نيست؛ آينده را نمی‌دانم. گذشته از اين‌که سازماندهی يک تشکل نيازمند دانش تئوريک و تجربه‌ی عملی است، امّا اگر به اين مسئله هم کار نداشته باشیم پرسش اين‌جاست که يک تشکل که تعرفه‌ها و به قولی "اساسنامه‌اش" قدرت اجرايی ندارد چطور می‌تواند تشکّل به‌حساب آید؟ تشکل موقعی شکل می‌گیرد که خطوط آن برای اعضا رسمیت بيابد و لازم‌الاجرا باشد. بعد، وقتی بخش اعظم وبلاگ‌نویسان امروز مستعارنويس هستند و هويت‌شان مشخص نيست، چگونه می‌توانند عضوی از يک تشکل باشند؟ عدّه‌ای "کانون وبلاگ‌نويسان ايران" برپا کرده‌اند بدون اين‌که به معنی کلمه‌ی "کانون" که نمودار "صنف" است توجه کنند. ماهيت فردی وبلاگ ممکن نيست در هيچ صنفی بگنجد، به همين خاطر اساس تفکر ایجاد کانون وبلاگ‌نویسان باطل است. ارائه‌ی خدماتی چون تشويق مردم به وبلاگ‌نويسی، ارائه‌ی دستورالعمل ساخت وبلاگ و راهکار وبلاگ‌نويسی، نوآوری در زمينه‌ی تکنيکی و محتوايی، ارائه‌ی روش‌هایی برای مبارزه با فيلترينگ، آموزش بالابردن امنيت وبلاگ (مثلاً مبارزه با هک)، خبررسانی در حوزه‌ی وبلاگ‌شهر، دامن‌زدن به بحث‌های سازنده، آسيب‌شناسی، کار تئوریک در زمينه‌های مختلف و از اين قبيل می‌تواند شخصی هم انجام شود و چندان نيازمند تشکيلات نيست. ضمناً آشناکردن وبلاگ‌نويسان با هم نيز چندان با روحيه‌ی مردم ما سازگار نيست و بايستی از خير آن گذشت! مثلاً در تورنتو تشکيلاتی درست شده برای آشناکردن وبلاگ‌نویسان و مرتب خواهش می‌کند که کسی مسئوليت آن را به عهده بگيرد، اما هيچ‌کس حاضر نمی‌شود و کل جلساتی که اين تشکیلات در اين چند سال موفق شده بگذارد فقط يک مورد بوده است، آن‌هم در همان اوان دوره‌ی وبلاگ‌نویسی که تعداد وبلاگ‌نويسان انگشت‌شمار بوده و ذوق و شوق هم لابد بيش‌تر از حالا!
نهايت کار گروهی –یا حالا اگر اسمش را بگذاريم تشکل- ایجاد حلقه‌های رفقا و وبلاگ‌های گروهی است. از اين مرز فعلاً جلوتر نمی‌شود رفت.


خب مجیدجان بیلی هم پاچه من را گرفته است، انگار پرسشی دارد؟
باعث خوشحالی من است!

بیلی: آقا مجید شما سگ دارین؟
نه بيلی جان، ولی خيلی سگ‌ها را دوست دارم. آينده را چه ديدی؛ شايد به خاطر گل روی شما يکی گرفتم!

بیلی: می‌دونستم! خب حالا که سگ ندارین چرا در مورد محیط زیست و حفظ اون و طبیعت کمتر کسی چیزی می‌نویسه، من که فقط آقا آشیل رو دیدم که گاهی از بز و خر و اسب و سگ و طبیعت می‌نویسه باقی انگار بی‌خیالن، چرا؟ فکر می‌کنید مسئله‌ی مهمی نیست؟
اتفاقاً راست می‌گی بيلی جان، محيط زيست خيلی مسئله‌ی مهمی‌ست و اين‌که در باره‌اش نوشته نمی‌شه تا حدودی از سهل‌انگاری خود ماست. ولی راست‌اش مردم ما چنان از سوی مشکلات مختلف محاصره شده‌اند که ديگر مجال توجه به محيط زيست نيست.

مجید جان اگر بیلی را ول کنی تا فردا از همین پرسش‌های جانوری می‌کند، می‌خواهم یکبار دیگر از این که دعوتم را برای این گفتگو پذیرفتی و حوصله کردی تشکر کنم.
باعث خوشحالی من بود. پرسش‌های نغزی را مطرح کردی اسد عزیز و سپاسگزارم که بانی این گفت‌وگو شدی.


::: ایمیل :: اسدالله علیمحمدی :: ۲۱:۱۵ :::

LINK  |  Comment 15
دوستان به اين نوشته لينک داده‌اند:
ميداف - اکسیر - Majid Zohari - پيام ايرانيـان - در جدال با خاموشی - Lost 4 Words - مستور - Giliran -

پيام‌هاى زير را براى اين يادداشت نوشته شده:

 نويسنده: نازخاتون

سه شنبه، ۲۲ شهریور، ۱۳۸۴ ساعت ۰۸:۵۹

سلام سلام. وقتي دو هفته ي پيش به شبنم عزيز گفتم که مجيد زهري رو نمي شناسم، باورش نمي شد:) حالا خوشحالم که زحمتش رو کشيديد و با ايشون مصاحبه کرديد. از آشنايي با شما خوشبختم مجيد عزيز:)

 E-mail:  وارد نشده است

 URL:  وارد نشده است


 نويسنده: آشيل

سه شنبه، ۲۲ شهریور، ۱۳۸۴ ساعت ۰۸:۳۴

اسد عزيز اين بيلی را ما تا به کی با عکس دوران طفوليت ببينيم ؟ اميد که مجيد زهری نيز نسبت به نگاهداری از گونه ای جانوری اقدام کند .... حال يکی مثل بيلی نشد که خب نشد .. طبیعت کانادا را که از دوستان نگرفته اند ..جای ما را هم خالی کنند .. اخر مجيد زهری بيايد و يک آکواريوم از برای خود تهيه ببيند . بی صدا و بی آزار

 E-mail:  achillesir@gmail.com

 URL:  http://achilles.blogfa.com


 نويسنده: حاجیه

سه شنبه، ۲۲ شهریور، ۱۳۸۴ ساعت ۰۵:۲۱

سلام .
امیدوارم که حالتون خوب باشه می خواستم با شما تبادل لینک کنم ؟ موافقید یا نه؟
البته من لینک شما رو در وبلاگم گذاشتم .
موفق باشید

 E-mail:  hajieh@gmail.com

 URL:  http://hajieh.blogskly.com


 نويسنده: سياورشن

دوشنبه، ۲۱ شهریور، ۱۳۸۴ ساعت ۲۳:۱۸

سلام استاد عزيز ....عکس اولی ساحل قشم و دومی بندرعباس است

 E-mail:  وارد نشده است

 URL:  http://siavarshan.blogsky.com/


 نويسنده: عبدالقادر بلوچ

یکشنبه، ۲۰ شهریور، ۱۳۸۴ ساعت ۱۷:۴۲

با درود به اسد و مجید گرامی
برای هر دو نفرتان شادی و سلامتی آرزو میکنم. امروز فرصتی شد که از اول تا آخر مصاحبه را یک بار دیگر بخوانم. دست هر دو نفرتان درد نکند. نظر به خصوصی ندارم فقط برای آنکه نشان دهم این همه زحمت را دیدم و خواندم و بهره بردم برای قدردانی و تشکر این چند کلمه را نوشتم.

 E-mail:  abdolghaderbalouch@hotmail.com

 URL:  http://balouch@blogspot.com


 نويسنده: اميد

شنبه، ۱۹ شهریور، ۱۳۸۴ ساعت ۱۵:۴۰

سلام ...جالب بود

 E-mail:  وارد نشده است

 URL:  http://www.omid66.blogfa.com


 نويسنده: Saeid

شنبه، ۱۹ شهریور، ۱۳۸۴ ساعت ۱۲:۰۸

سلام. خسته نباشید. عالی بود و به هر سه قسمت لینک داده شد.

 E-mail:  s.yarmohammadi@gmail.com

 URL:  http://blog.giliran.org/


 نويسنده: مينا

شنبه، ۱۹ شهریور، ۱۳۸۴ ساعت ۰۸:۳۷

من هیچکدوم نبودم نه خاله سوسکه نه اون آقا موشه. گفتم که...

 E-mail:  imataee@gmail.com

 URL:  http://mina24.blogspot.com


 نويسنده: سلوچ

جمعه، ۱۸ شهریور، ۱۳۸۴ ساعت ۲۰:۱۲

سلام اسدا... خان بزرگوار شما تا به کی اين مصاحبه ها رو ادامه می ديد؟

 E-mail:  وارد نشده است

 URL:  http://satorai.blogsky.com


 نويسنده: سحر

جمعه، ۱۸ شهریور، ۱۳۸۴ ساعت ۱۲:۵۳

سلام نميدونم چرا يه مدت کانتهات برام باز نميشد اما حالا باز ميشه ن آپم بيا

 E-mail:  وارد نشده است

 URL:  http://rain3.persianblog.com


 نويسنده: سوبارو

جمعه، ۱۸ شهریور، ۱۳۸۴ ساعت ۱۰:۳۵

سلام... جالب بود... میشه به مام لینک بدین... من بهتون لینک دادم... خوشحال میشم... موفق باشین... .

 E-mail:  subaru.pc@gmail.com

 URL:  http://subaru-pc.blogspot.com


 نويسنده: --

جمعه، ۱۸ شهریور، ۱۳۸۴ ساعت ۰۳:۴۳

ببخشيد منظور شما از جمله ؛باعث خوشحالی من بود؛ در جمله آخر چی بود؟ اين که بيلی از شما سوال پرسيد؟

 E-mail:  وارد نشده است

 URL:  وارد نشده است


 نويسنده: saleh

پنجشنبه، ۱۷ شهریور، ۱۳۸۴ ساعت ۱۶:۵۳

سلام تبریک به خاطر روز بلاگر های پارسی ، ضمنا به این مطلب هم لینک دادم

 E-mail:  saleh.ara@gmail.com

 URL:  http://weblog.salehoffline.com


 نويسنده: ولنتاین

پنجشنبه، ۱۷ شهریور، ۱۳۸۴ ساعت ۰۹:۳۹

از اینکه زحمت می کشین و ترتیب این مصاحبه های مفید رو میدین تشکر می کنم. واسه کیسی هم تبریک!

 E-mail:  valentinein2005@google.com

 URL:  http://valentine-2005.blogspot.com/


 نويسنده: طاهره

پنجشنبه، ۱۷ شهریور، ۱۳۸۴ ساعت ۰۸:۵۷

اول شدم در باره مصاحبه سر فرصت می نویسم.

 E-mail:  taherehgol@gmail.com

 URL:  http://delamchoondaryast.persianblog.com/




Copyright © 2005, Asdollah Alimohammadi. All rights reserved.
Designed by 1saeed.com.