My Danish Blog

« نوشته قبلی

  

صفحه اصلی

  

نوشته بعدی »


نامه جمعی از بلاگرها خطاب به مردم ایران!

پنجشنبه، ۲۰ مرداد، ۱۳۸۴

روشنفکران، اندیشمندان، شاعران، نویسندگان، روزنامه‌نگاران، بلاگرها و گروه‌های سیاسی مسئولند و باید راهی برای نجات کشور از وضعیت فرسايشی موجود پیدا کنند. نوشتن نامه، امضا کردن طومار، گذاشتن لوگو و این‌گونه کارهای دفاعی همواره توأم با خستگی و فرسودگی و تلف کردن انرژی است. چنین کارهایی را ادامه می‌دهيم اما معتقديم که روند مبارزه اينک شيوه‌ی ديگری را می‌طلبد.

بيست و شش سال گذشت و ما مدام داريم دفاع می‌کنيم که آدمی را از دست ندهيم. جمهوری اسلامی همه را به بازی گرفته، و همه مشغول اين مبارزه‌اند که يک روزنامه‌نگار کشته نشود، يک وکيل به اتهام جاسوسی در زندان نپوسد، يک زن سنگسار نگردد، و اين بازی تمامی ندارد. بيست و شش سال است که آدم‌ها به جرم جنگ مسلحانه، بابيگری، جاسوسی، زنا، اهانت به اسلام، ايجاد تشويش اذهان عمومی، اهانت به رهبری، و هزاران جرم اين‌چنينی آزار می‌بينند و يا کشته می‌شوند، و ما قبل يا پس از حادثه واکنش نشان می‌دهيم.

روش‌های دفاعی نتیجه نمی‌دهد. ما ایمان و اعتقادمان بر اين است که بايد از جسدبازی فاصله بگيريم، بايد از کابوس آنها رويا بسازيم. ما می‌توانيم با طرح موضوع و ايجاد فکر آنها را به موضع دفاعی و سلبی بکشانيم. ما فرهنگ و خبر و هنر توليد می‌کنيم، آنها اگر می‌توانند هزينه کنند و جلو آن را بگيرند. می‌دانيم که نمی‌توانند. ما با آخرين تکنيک‌ها، با تمام امکانات رسانه‌های جهانی از در و ديوار به درون خانه‌مان، ايران راه پيدا می‌کنيم تا جن‌گيرها بفهمند که جامعه نيازمند رهايی‌ست، که حق انسان اعدام و سنگسار و آويختن و شکنجه و شلاق نيست، که شأن انسان آزادی و برابری و عدالت اجتماعی است.

اگر کسی فکر می‌کند سید علی خامنه‌ای خداست و شاهرودی و مرتضوی برایش کار عزراییل را انجام می‌دهند و فقهای شورای نگهبان هم نگهبانان جهنم او هستند، خواهند دانست که يکبار زندگی می‌کنند، خواهند دانست که فريب اين متقلبان خدازده را نخواهند خورد.

نگاه کنید به مجلس مملکت، به رییس جمهورش که بناست کشور را بر پایه‌ی استخاره اداره کند، نگاه کنيد به هجوم چهار پنج سايت و وبلاگ تروريستی که آنها اداره‌اش می‌کنند! باور کنيد از وحشت به این زوزه کشیدن روی آورده‌اند. در اندازه‌های ايران و توان روشنفکرانش نيستند. از ترس و وحشت روزنامه‌نگاران و روشنفکران و دانشجویان را در زندان سرکوب می‌کنند که ادای قدرت را دربياورند. هر صدای معترضی را خاموش می‌کنند، اما نمی‌دانند که صدای اعتراض از خانه‌ی خودشان، از فرزندشان، از نزديکترين فردشان در سينه مانده است. از ترس آدم می‌کشند و ناگاه می‌بينيم جسد چهره‌ای برجسته در کوچه و بازار پیدا می‌شود.


آی آدم‌های مسلمان، چپ، کمونیست، سلطنت‌طلب، کافر، بهايی، ارمنی، يهودی، زرتشتی، پیروان ادیان مختلف ... آهای ایرانی! نجات کشور در حرکت است و شرایط آن امروز فراهم شده.

ما امضاکنندگان این نامه معتقديم که با ایجاد امید در مردم از این حالت انفعال و دفاعی خارج شويم و در گام‌های نخست در حمايت از مردم زجرديده‌ی کردستان به ياری‌شان بشتابيم. آزادی بیقيد و شرط زندانيان سياسی حق ماست. ما با تمامی احساس و تیزبینی، آنها را از تاريکخانه‌ها بيرون می‌آوريم. ايران کشور ماست، و آزاد کردنش هزينه دارد. با تمام وجود برای آزادی ايران تلاش می‌کنيم، و با ايجاد کار فرهنگی و خبررسانی به‌موقع و افشای نکبت، به زندگی نور می‌تابانيم.

ايران نيازمند رهايی است، و ما ايرانی‌ها نيازمند هماهنگی و يکپارچگی و فکرهای نو هستيم. حرکت را پرقدرت آغاز می‌کنيم.

عزیرانی که علاقه‌مند به حمایت یا امضای نامه هستند، لطفا از طريق ایمیل assada@gmail.com به اطلاع ما برسانید تا نام شما یا وبلاگتان به لیست اضافه شود.



اسامی بلاگرهای امضا کننده نامه


آریان / امیر آریاپور/ آشیل/ آینده / آزادشو / علی آرام / آبنوس / اعتراض / هشیار ایرانی/ نادر احمدزاده / داریوش اقبالی / اصغرآقا دات کام / کاوه احمدی / عبدالقادر بلوچ/ کيا بهادری / نیما نیلیان بوشهری / برون‌کا / بیدل / بی‌بی باران / بابک خرمدین / سارا باقری / به‌سوی کامیابی / بوی کهنگی / PRICE OF THE FREEDOM / توفان آریا تهم/ جهانشاه جاوید/ جهانی دیگر / امید حبیبی‌نیا / خنده‌های شراب / خُسن‌آقا / خانوم حنا / خورشید شب / حسن درویش‌پور/ اردشیر دولت / پویا داراب / دوشمن در خانه / رادیو سپهر / رهایی/ رک‌گو / مهدی رحیمی‌نصر / روزهای نازی / روح اردیبهشت / Roselaleh / زیر چتر چل ‌تیکه / احمد زاهدی / zehneh-ziba / زیتون / ف.م. سخن / سرزمین آفتاب / ستیغ خانوم / سینه‌چاک / سایه‌آبی / فرود سیاوش‌پور / شیما کلباسی / شبنم فکر / شراگیم / شیطان/ Carpe Diem / صعود برهنه / کورش صحتی / حمیرا طاری / اسدالله علیمحمدی / عرفان / مرتضی عبدلعلیان / Freedom For All / قلم من / فریاد جرس / خشم و هیاهو / فرزاد فدایی / سیامک فرید/ حمید کُدیوری / کاپیتان هادوک / رضا کریمیان / کافکا / کميته مبارزه با سانسور اينترنت در ايران / گوشزد / گل آفتابگردون / گزارش به خاک ایران / دامون گلریز / لندنی / عباس معروفی / من در غربت / مستور / ماه‌می / ملا حسنی / مانیا / من یه‌نفر+شما چند نفر / من یک زنم / مرتضی نگاهی/ ندای اکبر گنجی / علی نصرالهی / وبلاگ ژینا / پدرام هاشمی / هموطن‌ها / هملت نوشت / پيام يزديان / یک قطره / یوگینی / یاداشت‌های یک مرد تنها / ۳ پوینت / دختر همسايه / تردید / محسن خاتمی / داريوش.ش / رضا ایرانی / آرتا داوری / طاهر قاسمی / مزدک کاسپين / برای آزادی اکبر گنجی / مينو سپهر / موناهیتا / زاگرس / رامین مولائی / روزمرگی های شهری / پرنیان / سيدعلی گدا / اردلان / نيما افراز / محمد طه / اميد / مسافری در کوير / يلدا / ديده بان ايران / ساسان قهرمان / اوسا على / کامبيز / سعيد ديگر / خورشید شب / F14 Pilot / شاهين زبرجد / خزان / عباس رضائی / سرزمين عجايب / که‌یهان عه‌زیز / مسعود / چه و چه و چه / فرسان / سعيد قاسمی / یاغتی ترکمن صحرا / masood / پیام / همای سعادت / ابوالفضل حاجی زادگان / آسيد قلی خان / روزگار غریب ایران / بالش نرم گیلاس / آواره / بهزاد / آونگ خاطره های ما / کوروش پورزرتشت / آخرين ترانه ی باران / آرش / الميرا / North Star / هم آوا / مصي / آشتی ملی / Jaret / خاتون / چماق / دريای لوت / رامین / ما اینیم / مهین‌پرست جوان / farsan/ فریاد سکوت / شهبارا / رحمت ابراهیمی / گروه مسخره / نگاهی از دور / yac/ زنانه‌ها / شهلا / آرش کمانگیر / نقدی بر مذهب شیعه / سایه عوضی / رها جون / آزاد آزادی / آدینه / خطورات / كاك هيوا / پندارنیک / افشاگری / غربتستان / ایران آزاد / جنس دوم /

تعداد امضاء بلاگرها تا اين لحظه: ۱۸۹

اسامی حمایت کنندگان از نامه بلاگرها به ترتیب الفبا:


دکتر ماشاءالله آجودانی / (م.ازاد) / آنیتا / آرزو آرام / آذر آذری / علی‌اکبر امیدمهر/ جمشید اخوان /دکتر سمیرا اروجانی/دکتر امیر اروجانی/عماد.ا. /دکتر اردوان بیانی/ حميد اکبری / عسل اخوان /فریدون احمدی / پویا ارجمند /مزدک بامدادان/محمد بهشتی/ امیر بلندیان /غلامرضا بقایی /دکتر رضا براهنی /رضا برومند /ماندانا بنجار / فائزه بهزادی / پونه/ حمید پوریان/ يلدا پيروز / سیاوش پرند/ محمود تهرانی / کیانوش تو کلی/ حمید ثابت / خانجان جبل عاملی/ دکتر رضا جعفری / رشید حدادی/لیلا حقانی/زهره حبابی / بنیاد اسماعیل خویی/ هادی خرسندی / دکتر مسعود خواجه‌علی / روشنک داوری/دکتر پرویز داورپناه / سروش دانش / رضا ذوقی / علیرضا رضایی/ فریدون رهنما (فرد) / دکتر سیامک راد / اسماعيل رسولى/ مسعود سپند/منوچهر سالکی/ مهدی سامع/ فریبا سنجر/ کتایون سنگانی / ابراهیم شیرازی / لادن شیرازی / علی صمد/ دکتر حسین عبقری/دکتر شهلا عبقری/ عاطفه / سیامک عطار/ سیاوش فرجی/ حميدرضا فاطمی / شهرام قنبری/ ساقی قهرمان / ناصر کریمی/ کورش گلنام / امید. ل. / شکوه میرزادگی / مهرنیا /سعید محمدی / منوچهر / مایک مظفری / مینو / محمد / محسن مهرآرا / اسماعیل نوری‌علاء / ساغر نیکمرد تهرانی / خسرو وزیری / هانا / مهدی هدایت / هادی يوسفی /

تعداد امضاء حمايت کنندگان تا اين لحظه: ۸۰


::: ایمیل :: اسدالله علیمحمدی :: ۱۵:۱۹ :::

LINK  |  Comment 229
دوستان به اين نوشته لينک داده‌اند:
سینه چاک - برون‌کا - ariapour.persianblog.com - iranian - خبر چین - ميداف - Oyax - فرهنگ گفتگو - مجید زهری - روشنگری - آژانس خبری کورش - گزارشگران - اخبار روز - ایران امروز - سيبستان - حسن درويش پور - ذهن زيبا - Global Voices Online - سايه عوضی - Editor: Myself (Persian) - ک.م - ایسکرا - پینکفلودیش - سینه چاک - ساده تر از آب - زيتون - صعود برهنه - محمد طه - عبدالقادر بلوچ - جمهوری زمستان - بانوی کوچک - برما چه گذشت - کوچه - پابرهنه برخط - پارسانوشت - پرگاربهرام - نقطه ته خط - وب نامه - بسوی آزادی - لینکدونی روزانه (ندای امروز) - رنگين کلام - رنگين کلام - سرزمین آفتاب - آواره - فلسفه جهانی - وبلاگ ژینا - سیاسی، فرهنگی، اجتماعی - ف. م. سخن - تنها برای تو می نويسم بی بی باران - جوانه‌ها - آسمان نيوز - یک گیله مرد - شهروند نصف جهانی - فرنگوپولیس - ديده‌بان ايران - ایران آرا - kelepokepique - ديا اکو - رک گو - آونگ خاطره‌های ما - آرمان - حاشيه - ما اینیم - My New Weblog - خبرچین. کام - نقش خيال - حاشيه - حاشيه - سرِ دار - حاشيه - سرِ دار - فردای روشن - حاشيه - حاشيه - یک گیله مرد - پابرهنهِ برخط -

پيام‌هاى زير را براى اين يادداشت نوشته شده:

 نويسنده: چماق

جمعه، ۲۸ مرداد، ۱۳۸۴ ساعت ۲۱:۰۳

"غافلان
هم سازند،
تنها طوفان
كودكان نا همگون می سازد.

هم ساز
سايه سانان اند،
محتاط
در مرزهای آفتاب.
در هيات زنده‌گان
مرده‌گان‌اند.
وينان
دل به دريا افگنان‌اند
به پای دارنده‌ی آتش‌ها.
زنده‌گانی
دوشادوشِ مرگ
پيشاپيش مرگ
هماره زنده از آن سپس كه با مرگ
و همواره بدان نام
كه زيسته بودند؛

كه تباهی از درگاه بلند خاطره‌شان
شرمسار و سرافكنده می‌گذرد.

كاشفانِ چشمه
كاشفانِ فروتنِ شوكران
جوينده‌گان شادی
در مِجریِ آتش‌فشان‌ها
شعبده‌بازانِ لبخند
در شبكلاه درد
با جاپايی ژرف‌تر از شادی
در گذرگاهِ پرنده‌گان.
*
در برابر تندر می‌ايستند
خانه را روشن می‌كنند
و می‌ميرند."
( احمد شاملو-دشنه در ديس- خطابه‌یِ تدفين)


جناب آقای اسدخان
گفتن از دردها،سرودن و فرياد كردن و نعره هايی از درد سر دادن، را اما نزد نادانان نشانه‌ای سخيف است از رنج پرستی و مثلا مايه‌یِ بررسی روانكاوان.اما" او " به خوبی باز می‌نمايد وينان را كه« شعبده‌بازان لبخند/ در شبكلاه درد» هستند و تو نيز و ديگرانی كه سر در پی انسان نهاده‌اند و آزادی و تكه‌ای كوچك از عدالت.
اين نخستين بار ( واحتمالا آخرين بار) نيست كه جهان گونه‌ای از حماقت و ظلمت و آدم‌خواری را به خود می‌بيند.هنوز نعره‌های درد انسان‌هايی كه در آتش منابر و مساجد و كليساها وكنيسه‌ها و جاهایی ديگر سوختند را می‌توان شنيد.هنوز، من، صدای غژاغژ درب بزرگ آهنی زندان باستيل را هنگام بلعيدن « ولتر»ها می‌شنوم.هنوز بوی چرب چربیِ تن انسان‌هايی كه در « آشويتس » و كشتارگاه‌های ديگر سيستم هيتلری در كوره‌های آدم سوزی ، احساس ارضای كافی به هيتلرها رساندند؛ به مشام‌ام می‌رسد.گرمای منجمد كننده قطره قطره خونی كه از جسم عزيز برادران و خواهران‌مان در اوين‌ها بر زمين چكيد؛ در قزل حصارها و عشرت‌آبادها.
سرب مذاب و روغن داغ و شمع های آجين شده بر بدن‌ها.ناخن‌های كشيده شده،كمرها و تاول ها وداغ‌ها،لب‌های دوخته شده،قلب‌های سوراخ سوراخ شده،كوره‌ها،ديوارهای اعدام،فرانكوها، پاپ‌ها وكاردينال‌‌ها، خمينی ها وبن لادن‌‌ها،هيتلرها، باتيستاها، ملا عمرها و سعيد امامی‌هاو دكتر احمدی‌ها.... انگار هزار هزار من كاغذ سپيد را با نام سياه شان اگر بيآلاييم؛ تمامِی ندارند.
نيمه‌یِ خالی ليوان زشت و متعفن و منزجركننده است.ديدم‌اش ، بوييدم‌اش وشنيدم‌اش بارها، در بيداری و رويا .
« هر گاو گند چاله دهانی آتشفشان روشن خشمی شد »

نيمه‌یِ پر ليوان را هم ببينيم . به اختصار و فی‌البداهه مزدك و اژيدهاك و كوروش وسقراط و افلاطون و زردشت و قائم مقام فراهانی و اميركبير و ولتر و كپلر و آلنده و مصدق و فاطمی و نرودا و شاملو و لوركا و فروغ و هدايت و .....

آقای اسدخان
اعتقاد به اين كه شيوه‌یِ مجازی ما در شاهراه تنهايی‌مان كافی نيست ، بسيار سنجيده ودرست است . به
رغم اين كه به « اتلاف انرژی بودن » آن اعتقادی راسخ ندارم . من در داخل كشور زنده‌كی می‌كنم. دو سه سالی بيشتر هم نيست كه به شاهراه جهانی اينترنت دسترسی دارم ؛ ولی از تاثير گذاری آن روی تمام كسانی كه حتا يك بار به آن سر زده‌اند، حيرت زده شدم. ايرانيان ( و خود من نيز ) همه‌گی دارای روانی تجاوزديده هستند ، روانی تشنه به گفتن وشنيده شدن و نيز شنيدن . جای تعجب نبود كه ايرانيان به شدت رو به وبلاگ نويسی بياورند و درد نگفتن و شنيده نشدن‌شان را اعلامی جهانی كنند. در اين وضعيت همه‌مان نياز به گفتن و گفتن و گفتن داشتيم . تازه‌‌گی‌هاست كه ما توان شنيدن را هم پيدا كرده‌ايم . در اولين وبلاگی كه باز كردم؛ به طور مفصل بازگو كردم كه نسل من چگونه نسلی است :
نسلی سوخته. چرا ؟ كودكی‌مان را با انقلاب آغاز كرديم . كمكی ديديم كه نسلی چگونه با ايمان، حكومتی را ورانداختند و با ندانستگی‌های‌شان حكومتی را سرپا كردند . من به خوبی به خاطر دارم كه با صدای اين مردك « آهنگران » دچار خلسه‌ای الاهی ميشدم و ميشديم . من بارها و بارها آرزوی به جبهه رفتن را كردم و ( احتمالا از خوشیِ بخت ) هرگز نتوانستم . بزرگ تر كه شديم، به راحتی هم سن و سالان من ، فقط و فقط با مجوز ريش‌شان ما را تحقير كردند و زدند و گرفتند و ... ما را در گونی كردند و به اتهام فساد كتك زدند. من به ياد دارم كه بهترين روزنامه كشورم « سلام » و « همشهری » كرباسچی بود . من به ياد دارم كه با
خواندن« آدينه » و « ايران فردا» و « گردون» بود كه كمی از هستی بی هستی خويش سر در آوردم. هجدهم تيرماه را من در خيابان های تهران و در اميرآباد لمس كردم . برای پيروزی خاتمی چه ها كه نكرديم و ....
نسل من ، اما به بهترين وجه به اين « شيوه‌ی ديگر » پيشنهادی شما ايمان و يقين آورده است ؛ چرا كه با پوست واستخوان خويش آن را دريافته است. نسل من به اصول جهانی حقوق بشر به عنوان تنها معيار زنده‌گی و برده‌گی می‌نگرد. ما هم با شما هم عقيده‌ايم كه اكنون شرايط برای عمل كاملا فراهم است و دليل اين مدلول هم ، تفاوت بسيار زياد سطح آگاهی اينان با آنان است . آنانی كه هنوز در دوران احكام جنابت و استبرا و غسل به سر می‌برند و آنانی كه در سال 57 آنان را باور كردند و با طناب پوسيده‌یِ آنان، ايران را به چاه عقب‌مانده‌گی و پس رفت فرو بردند.
با اطمينان می‌گويم كه تمام هزينه‌یِ اين فرايند را پذيرا هستيم ؛ تنها و تنها اگر شعار و زير علم اين و آن سينه زدن راحذف كنيم ، از راه‌مان ، از مسيرمان . اين بار اما ما ، علمی جز آزادی حقيقی و انسانی را مسير و هدف نمی‌شناسيم. آن قدر در حبس بوده‌ايم كه جان‌مان ، تفته است برای زنده‌گی در آسمانی آزاد . اين شعر نيست ، نثری هم نيست در رثای آزادی ؛ كه فريادی است در مداری از آگاهی و خواست .

آقای اسدخان
بر خلاف « گيله مرد » عزيز من با دادن شعارهای روزمره و هفته‌گی مخالف‌ام . اكبر گنجی ، سلطانی ، و همه انسان هايی كه در بند رژيم ستم‌كار جمهوری اسلامی هستند ؛ بايستی آزاد شوند ؛ اما من از منشوری سخن میگويم كه ما را با آينده‌مان ، با مسير استراتژيك‌مان ، با دولتمردان آينده‌مان، با دادگاه‌های فردای تغيير حكومت‌مان ، با حقوق انسان‌ها و با همه كل ها سر و كار داشته باشد . طبيعی است كه براساس اصولی انسانی منظور شده در منشورمان ، گنجی ها و باطبی ها و سلطانی ها و امير انتظام‌ها و همه مردم آزاد ايران طلب كارند و شب پرستان جور ورز بدهكار . به اين معنا كه مساله من آزادی است و در اين قالب آزادی است كه همه چيز معنا میيابد .
در اين بين « گيله مرد » به مطلب بسيار مهم قابل سركوب بودن هر جمع بدون سازماندهی و اتحادی اشاره كرده است. من در اين مورد به زودی پيشنهاداتی در وبلاگم خواهم داشت كه حداقلی از توان عملی را به دست خواهيم آورد . اميد كه از « جسد بازی » دور شويم .
«علی» عزيز هم با روحيه ای طلب كارانه تحريميان را ورانداز كرده است و از آنتان سوالاتر را پرسيده است كه بيشتر بايست از خود عدم تحريميان يا رای دهنده‌كان پرسيده شود . دوست عزيزم علی نمی‌داند كه يكی از نقاط بسيار كور و بدبختانه كاملا مورد سوء استفاده‌یِ مردم ما همين عدم پايبندی به حقيقت خواست های‌مان است . اين وضعيت پيچيده و دشواری نيست : ما به دليل شرايط غير انسانی بيش از نيم قرن حكومت جور جمهوری اسلامی اين حكومت را نمی‌خواهيم و دقيقا به همين دليل و اين كه حداكثر پتانسيل اصلاح‌پذيری اين حكومت هم، همان تداركچی فريب كار است ؛ بايست « خامنه‌ای » و تمام اركان اين حكومت به ورق پاره‌های تاريخ بپيوندد. من هيچ اعتقادی به لت و پار كردن اين موجودات حقير ندارم و همين كه فردای‌پيروزی در يك دادگاه علنی صالحه و نه انقلابی پاسخ‌گوی جنايات‌شان باشند ، كافی می‌دانم .

به هر روی ، من به كارايی بيان و انتشار تمام موارد گنجانده شده در اين نامه اطمينان دارم اما به اين هم اعتقاد دارم كه بايستی به جای اين نامه ، بر روی منشوری كار كنيم تا اگر فردا با ايمان بيشتر پاي‌مان به خيابان‌ها رسيد ، بدانيم كه « چه میخواهيم » .


" ... كوچه‌یِ ما تنگ نيست
شادمانه باش!
و شاهراهِ ما
از منظرِ تمامیِ آزادی‌ها می‌گذرد! " ( احمد شاملو )

 E-mail:  koshteman@yahoo.com

 URL:  http://koshteman.blogsky.com


 نويسنده: آونگ خاطره های ما

جمعه، ۲۸ مرداد، ۱۳۸۴ ساعت ۰۵:۲۰

توجه توجه
متن زير توسط آقای دکتر فيروزی برايم ايميل شده است ايشان از پزشکان معتمد هواداران گنجی می باشند . تصویر ايشان هم در وبلاگ اينجانب مي باشد. به اين گرارش توجه فرماييد ؛
گزارش آخرین وضعیت پزشکی اکبر گنجی

دوای درد عاشق را کسی کو سهل پندارد ز فکر آنان که در تدبیر درمانند، در مانند


در پی شایعات مختلفی که در رابطه با بحث سلامتی اکبر گنجی و ممانعت مقامات قضایی از دیدار خانواده آقای گنجی با ایشان و نیز اخباری که از سوی این مقامات درباره وی منتشر گردیده ، ارائه برخی اطلاعات موثق از آخرین وضعیت ایشان ضروری می نماید که ذیلا مورد اشاره قرار می گیرد:
آقای گنجی 70 امین روز اعتصاب غذای خود را در حالی پشت سر می گذارد که از 15 رور پیش تا کنون در بخش مراقبت های ويژه(ICU) بیمارستان میلاد بستریست. در تاریخ 19 مرداد به مدت دو روز حاضر به دریافت سرم شده است اما مجددا سرم خود را قطع نموده است.از سه روز پیش دوباره حالشان وخیم شده است و پس از آزمایشات متعدد که نشان دهنده آسیب جدی به مغز استخوان و افت شدید هموگلبین(6.5) بود، 1 واحد خون به آقای گنجی تزریق شد.
به دلیل کاهش شدید پروتئین در بدن اکبر گنجی، دست ها و پاهای ایشان متورم شده است و به اصطلاح دچار(Hypoprpteinemia) گردیده.نکته نگران کننده در رابطه با وضعیت آقای گنجی اینکه ایشان دچار عفونت خون(bactremia) شده و هم اکنون درحال گرفتن آنتی بیوتیک می باشد.با وجود این عفونت تعداد گلبول های سفید ایشان کمتر از 2000 عدد می باشد که نشان دهنده عدم کارکرد مغز استخوان به عنوان ارگان تولید سلول های خونی است.ضمنا عروق دست چپ آقای گنجی که دچار لخته(trombus) شده بود رو به بهبودی رفته و دستشان گرم تر شده است.خون ریزی گوارشی ایشان متوقف گردیده است.به دلیل عفونت خونی آقای گنجی از دیروز(26/5/84( حاضر به دریافت سرم شده اند.آقای گنجی در حال حاضر در حالت هشیاری به سر می برد.علائم حیاتی اکبر گنجی:

تنفس:20 بار در دقیقه نتایج برخی آزمایش ها:
درجه حرارت:5/36 WBC:2000
فشار خون:90/60 Hb:8.5
نبض:65 بار در دقیقه plt:100000

 E-mail:  raavi12@gmail.com

 URL:  http://www.aavang.blogfa.com


 نويسنده: مجيد زهری

جمعه، ۲۸ مرداد، ۱۳۸۴ ساعت ۰۲:۴۸

از پیام عبرت‌آموز یار ارجمند عبدالقادر بلوچ تکان خوردم و حق را به او دادم. شوربختی این است که بسیاری از ما، هم‌چنان همه‌چیز را از دریچه‌ی تنگ منافع سیاسی-ایدئولوژیک خود می‌بینیم و به دگراندیشان حق حیات نمی‌دهیم. با بلوچ هم‌‌آوایم.
من به عنوان کسی که این نامه را امضا نکرده، برای تنظيم‌کنندگان و امضاکنندگانش احترام قائلم. امیدوارم دیگر دوستانی نیز که چون من این نامه را امضا نکرد‌ه‌اند، به حق دگراندیشی این دوستان احترام بگذارند و آب را بیهوده گل‌‌آلود نکنند. جامعه‌ی سالم جامعه‌ای‌ست که افکار گوناگون در آن ببالد و نهادينه شود. سعی نکنيم مخالفان خود را حذف کنيم.

 E-mail:  majidzohari@yahoo.com

 URL:  http://majidzohari.blogspot.com


 نويسنده: آرمین گیله مرد

پنجشنبه، ۲۷ مرداد، ۱۳۸۴ ساعت ۲۲:۰۷

سلام .... برای رسیدن به هر هدف گامها نیاز هست و اولین گام هم اعلام خواسته ها هست. آنانی که میگویند اعتراض و فایده ندارد، بگویند سکوت چه فایده دارد!!! تا وقتی که اولین قدم را برنداریم و یکصدا و با صداهای فراوان خواست خود را اعلام نکنیم (بعنوان مثال): آزادی بیقيد و شرط زندانيان سياسی حق ماست. هرقدمی و عمل دیگر، حالا چه اصلاح طلبانی مانند آقایون خاتمی و معین باشند (که خواستدارش نیستند) چه طرفداران تحولات و تغییرات (انقلاب مسالمت آمیز و یا خشن) چه رای دهنده و چه تحریم کننده باشند‌، با شکست مواجه خواهد شد .... میگویند تابحال وضع تغییر نکرده، میگویم تابحال فقط عده کم و محدودی صدای اعتراض خود بلند کرده و مخالفت کردند و اگر هم اکثریت مخالفت کرد، تنهایی و بدون یکپارچگی کرد و وقتی اتحاد مابین معترضین نباشد، سرکوبشان آسان هست!!!!

 E-mail:  وارد نشده است

 URL:  http://gilehmard.blogspot.com


 نويسنده: اریان

پنجشنبه، ۲۷ مرداد، ۱۳۸۴ ساعت ۲۱:۳۶

دوستان عزیز ! هموطنان گرامی ! ای کسی که نظام را قبول نداری و برای بر اندازی ان مبارزه می نمایی ! ای انکه نظام کنونی حاکم بر ایران را قبول داری و فکر می کنی که اصلاح پذیر است و در پناه ان می توانی به ملت شریف ایران خدمت نمایی ! بیایید همه با هم واقعیات موجود در نظام را به معرض نمایش بگذاریم ، خدمتهایی که به قول سردمداران حکومت به مردم ایران روا داشته شده است و در بوق و کرنا می دمند ما به مردم خدمت می نماییم ، ما حامی و پشتیبان مردم هستیم را دقیق بسنجیم .به بدی هایی که بر ملت ایران روا داشته اند کاری نداریم ، تنها و تنها خوبی هایی را که به مردم روا داشته اند را محک بزنیم و ببینیم ایا به حقیقت در مدت این چند سال انقلاب در حق مردم خوبیی صورت گرفته است ؟ در هر زمینه ایی که دوست دارید ، سیاسی ، فرهنگی ، اقتصادی و... به دقت بنگرید و مو شکافی نمایید ،مقایسه نمایید با قبل از انقلاب ، با کشورهای فقیر منطقه (گذشته و حال) کشور ایران را با ترکیه مقایسه نمایید ، با دبی مقایسه نمایید ، در سطح بین المللی مقایسه نمایید ، شخصیت یک ایرانی را در جوامع پیشرفته بسنجید . ایا خبر دارید وقتی یک مسافر ایرانی با پاسپورتی که مهر جمهوری اسلامی ایران بر ان قرار دارد ، وقتی وارد یک کشور اروپایی یا امریکایی می شود. با چه دیدی بر انداز می شود ؟ اگر شما جواب این سوال را نمی دانید و یا این مورد برایتان پیش نیامده است ، اجازه بدهید من جواب را پاسخ گویم ، در بدو ورود ماموری که می خواهد بر ان مهر ورود بزند امکان ندارد ، که کلمه تروریست و یا ترور در ذهنش مجسم نشود ، تازه اگر دست به اقدامات شدید امنیتی دیگر نزند . ایا این برای یک ایرانی شرم نیست ؟ در حالی که زمانی تمام دنیا افتخار می کرد که یک ایرانی وارد مملکتشان شود و از او درس بگیرند ، از او ادب بیاموزند ، از او چگونه زیستن بیاموزند !؟و... ای کسانی که از این نظام حمایت می کنید و ان را نظام مخلصی می دانید ، سردمداران ان را خادمین و خاک پای مردم می دانید ، اگر گوشهای خود را بسته ایید ! لااقل چشمهای خود را باز نگه دارید و به درون سایت افرادی بروید که به حکومت خدمت نموده اند و حال به هر دلایلی ،جنگ قدرت ، به خود امدن... از ایران خارج گشته اند و در حال افشاگری هستند و فقط برای خود بدانید و بدانید از چه کسانی و از چه چیز حمایت می نمایید ، به نوشته های من و امثال من که از بدو شکل گیری این حکومت با ان مخالفت نموده اییم ، توجه نفرمایید شاید ما در مخالفت اغراق نماییم ، شاید ما وابسته به غرب یا صهیونیست باشیم ،شاید ما تجزیه طلب باشیم ، شاید ما اخلال گر باشیم ، شاید ما بد خواه ملت ایران باشیم ، به خودی های نظام نظر بیانداز ، به اقای مرتضوی و سخنانش توجه نما با وجود اینکه اکبر گنجی ، اعتصاب غذایش پا به شصت و هفتاد گذاشته است و از جسمش تنها پوست و استخوان باقی مانده است .هنوز پا در یک کفش نموده و می گوید : اکبر گنجی به اعتصاب غذا دست نزده است . به سخنان منتظری توجه نما ، با وجود اینکه یار و یاور خمینی بود و پا به پای او مبارزه می کرد ، اما خامنه ایی پادشاه چنان تندرویی در مملکت داری پیشه ساخته است ، که می گوید : خامنه ایی واجد شرایط نیست و باید برود به سخنان امیر فرشاد ابراهیمی که جزو انصار حزب الله بود و برای انقلاب و دستاوردهای ان حاضر بود جانش را بدهد توجه نما و به...صدها وهزاران مثال دیگر از داخل همین نظام که حامی و پشتیبان ان بودند ، ولی حالا در صف مبارزه هستند ، توجه نما . به دروغها ، نیرنگها ، شیادیها ، و... دقیق بنگر. بیایید همه به خود بیاییم و در یک صف متحد قرار گیریم . صفی که در ان اقلیت و اکثریتی به صورت نسبی تعمیم داده نشود و هدفمان را تنها و تنها خدمت به مردم ایران به معنای تام کلمه قرار دهیم ، به امید روزی که تمام ملیتهای ایرانی در خاک پاک ایران بدون هیچ گونه ترس و رعب و وحشتی در کمال اسایش و امنیت و ازادی به سر برند .

 E-mail:  anwa_raryan1@yahoo.com

 URL:  http://www.seyase.mihanblog.com


 نويسنده: عبدالقادر بلوچ

پنجشنبه، ۲۷ مرداد، ۱۳۸۴ ساعت ۱۸:۵۳

با درود به همه ی دوستان. قضیه این نامه همان قضیه دیدن قسمت پر یا خالی لیوان است. امضا کنندگان که بیسواد هم نیستند ظاهراً آنرا پر دیده اندو امضا نا کنندگان که با سواد هم هستند آن را خالی دیده اند. این وسط خوانندگان با سوادی هم هستند که آنرا هم پر و هم خالی می بینند. با گروهی که آنرا خالی می بینند بحثی ندارم و نظرشان قابل احترام. با در صدی که حیاتشان در گل آلود کردن هر آبی است که همه ی ما کاری نداریم. به آن دسته از دوستانی که هر دو نگاه را قوی میدانند و برای تصمیم گیری مصر هستند که توضیحی بشنوند عرض می کنم که خواندن برشی از نامه گره گشا نخواهد بود باید همه ی نامه را جلوی خودمان بگذاریم و سطر سطرش را بخوانیم و ببینیم باکدام سطرش مسئله داریم و یا در کدام سطرش خشونتی آشکار و پنهان می بینیم. اینگونه می توانید به یکی از این دو نگاه بپیوندید.
یک عده از دوستان هم مرتب می پرسند قدم بعدی چیست.
تا جایی که من می دانم با نوشتن و امضا کردن این نامه بنا نیست و نبوده که حزبی درست شود یا یک عده سکان هدایت وبلاگها را در دست بگیرند، قدمها و طرحهای بعدی کاملاً در نامه مشخص است:
ــ بايد از جسدبازی فاصله بگيريم، بايد از کابوس آنها رويا بسازيم. ما می‌توانيم با طرح موضوع و ايجاد فکر آنها را به موضع دفاعی و سلبی بکشانيم. ما فرهنگ و خبر و هنر توليد می‌کنيم، آنها اگر می‌توانند هزينه کنند و جلو آن را بگيرند. می‌دانيم که نمی‌توانند. ما با آخرين تکنيک‌ها، با تمام امکانات رسانه‌های جهانی از در و ديوار به درون خانه‌مان، ايران راه پيدا می‌کنيم تا جن‌گيرها بفهمند که جامعه نيازمند رهايی‌ست،

ــ آی آدم‌های مسلمان، چپ، کمونیست، سلطنت‌طلب، کافر، بهايی، ارمنی، يهودی، زرتشتی، پیروان ادیان مختلف ... آهای ایرانی! نجات کشور در حرکت است و شرایط آن امروز فراهم شده.

ــایجاد امید در مردم از این حالت انفعال و دفاعی خارج شويم و در گام‌های نخست در حمايت از مردم زجرديده‌ی کردستان به ياری‌شان بشتابيم. آزادی بیقيد و شرط زندانيان سياسی حق ماست. ما با تمامی احساس و تیزبینی، آنها را از تاريکخانه‌ها بيرون می‌آوريم. ايران کشور ماست، و آزاد کردنش هزينه دارد. با تمام وجود برای آزادی ايران تلاش می‌کنيم، و با ايجاد کار فرهنگی و خبررسانی به‌موقع و افشای نکبت، به زندگی نور می‌تابانيم.

مهم فکوس کردن روی این کارهاست و توافق در فکوس کردن. چگونه انجام دادنش با همه ماست. مهم تیز شدن شاخکهای ما در این زمینه ها است . تیز شدن نگاه و تعقیب مسائل. ارائه طرح و اگر طرحی نداریم حمایت از طرحهایی که سایرین می دهند
می ماند یک سئوال:
مگر ما تا حالا این کارها را نمی کرده ایم؟ پس چرا باید جار و جنجال کنیم، نامه بنویسیم و امضا جمع کنیم؟
چرا ما همه ی این کارها را می کرده ایم. نوشتن یک نامه و جمع کردن امضا اگر هم جار و جنجال باشد حکم برجسته کردن قضیه را دارد. این استفاده از انرژی همدیگر است. وقتی همه می پذیریم که از مردم کردستان حمایت کنیم بعد منی که نمیدانم چگونه می آیم در وبلاگ شما و می بینم لیست زندانیها و دستگیر شده ها را گذاشته اید من کار دیگری نکنم می روم در وبلاگم به آن لینک می دهم. ولی یکهو ممکن است طرحی بدهم بسیار بسیار مفید و اثر گذار.
بعله ما نویسنده هستیم بعله با وبلاگ نمی شود انقلاب کرد بعله هر چیزی را و هر طرحی را می شود با نگاه کیو بنگ بنگ نگاه کرد.
با احترام و عرض ادب- عبدالقادر بلوچ

 E-mail:  abdolghaderbalouch@gmail.com

 URL:  http://balouch.blogspot.com


 نويسنده: سحر

پنجشنبه، ۲۷ مرداد، ۱۳۸۴ ساعت ۱۷:۵۵

سلام داداش اسد من دوباره آپ ميکنم خوشحال ميشم بيای منتظرم

 E-mail:  وارد نشده است

 URL:  http://rain3.persianblog.com


 نويسنده: فرزاد پويان

پنجشنبه، ۲۷ مرداد، ۱۳۸۴ ساعت ۱۷:۴۲

پيروز باشيد.

 E-mail:  وارد نشده است

 URL:  وارد نشده است


 نويسنده: علی

پنجشنبه، ۲۷ مرداد، ۱۳۸۴ ساعت ۱۷:۲۲

دوستان اهل تحریم اون روزی که باید عقلانیت سیاسی به خرج میدادند با لج بازی به تحریم انتخابات پرداختند . امروز اما سوال اینجاست که با امضای این بیانیه میخواهند چه چیز را ثابت کنند ؟ آیا شما بیشتر برای آزادی ایران زحمت میکشید و مرارت میبرید یا رحمانی و علیجانی و صابر و باقی و دیگرانی چون ایشان ؟ به خود آئید .

 E-mail:  ali.iran@gmail.com

 URL:  http://navaney.blogfa.com


 نويسنده: آدینه

پنجشنبه، ۲۷ مرداد، ۱۳۸۴ ساعت ۱۶:۴۴

خسته نباشید
این بیانیه را امضا می کنم.
در غین حال باید توجه داشت که این حرکات تاثیر چندانی در پیشبرد مبارزه ندارد باید فکری کرد فکرستان.
بد جوری یاس و نا امیدی بر فضای ایران سایه انداخته است. شاید نوشتن یک نامه به سازمان ملل و درخواست کمک و مداخله بتواند کارساز باشد...
بدرود

 E-mail:  iranb_2005@yahoo.com

 URL:  http://iraan.blogspot.com


 نويسنده: ليلی

پنجشنبه، ۲۷ مرداد، ۱۳۸۴ ساعت ۱۰:۵۸

اسد عزيز می بينی اين نامه حه کار کرده ! همحنان که دوستان گفته اند با امضای اين نامه در ايران اتفاقی نمی افتد و اگر در حريان اخبارهايی که به بيرون درح می کند در ايران باشيم بعضی از خود آخوندها (از لباس خلع شده و نشده ) هم از اتفاقاتی که در حکومت ايران می افتد شوکه شده و نامه های شديدتر از اين به هم می نويسند و به هم هشتار می دهند. آنها بيشتر از هر کس به وحشت افتاده اند. مسئله اينحاست که همانطور که دوست عزيزمان ف. م. سخن گفته بتوا نيم يک کار حمعی بکنيم.

 E-mail:  leylahaghani@hotmail.com

 URL:  وارد نشده است


 نويسنده: رها

پنجشنبه، ۲۷ مرداد، ۱۳۸۴ ساعت ۱۰:۵۰

راستش ازسکوت ما هيچ کس به اندازه جسد بازان لذت نمی برد. با شما هستم .در ضمن سوالی داشتم. برای حمایت مردم کردستان و اصولا مسایلی که عنوان کردید چه برنامه عملی دارید؟ اميدوارم اين صدا خاموش نشود و اين حرکت عملگرایانه و با برنامه و هدف پيگيری شود شايد بتوانيم با همفکری يکديگر، با يک کار گروهی گرهی از مشکلی بگشاييم.شايد طنين فريادمان رهنمون اميدی باشد در این شب تيره وحشت. موفق باشيد.

 E-mail:  rahaa_m@yahoo.com

 URL:  http://www.gholgholak.persianblog.com


 نويسنده: آونگ خاطره های ما

پنجشنبه، ۲۷ مرداد، ۱۳۸۴ ساعت ۱۰:۲۶

.....روزی یک دسته کولی ریختند توی خیابان ما . گاه گاهی می آمدند با لباسهای رنگارنگ با النگوهای نقره چادری کهنه به سر داشتندکه یک طرف آنرا روی دوششان می انداختندیک کیسه روی کولشان و دستهاشان پر از متاع های بی خریدار .............

 E-mail:  raavi12@gmail.com <raavi12@gmail.com

 URL:  http://www.aavang.blogfa.com


 نويسنده: نیما نیلیان

پنجشنبه، ۲۷ مرداد، ۱۳۸۴ ساعت ۱۰:۲۴

با عرض سلام
من از تشکر می کنم
با آرزوی موفقیت برای شما و همه ی دوستان
نیما

 E-mail:  crazy.super8@gmail.com

 URL:  http://nilian1807.blogspot.com/


 نويسنده: هاله

پنجشنبه، ۲۷ مرداد، ۱۳۸۴ ساعت ۰۷:۵۴

دوستی می‌گوید ای کاش به جای این‌ نامه فلان نامه‌ی دیگر را امضا کنیم. دوستی دیگر می‌گوید این نامه‌نویسی به درد نمی‌خورد باید کارهای فرهنگی کرد. دیگری (با خنده) می‌گوید می‌خواهید رژیم را با نامه‌‌ی پیزوری‌تان سرنگون کنید؟ عزیزان، دوستان، می‌شود این نامه، فلان نامه‌ی دیگر و تمام نامه‌های موجود را امضا کرد (یا که نه). آخر مگر این‌ها با هم تناقض دارند؟ می‌توان این نامه‌ را امضا کرد و به کارها (بخوانید مبارزات) فرهنگی هم پرداخت. برای سومی که اصلا" انقدر ابلهانه‌ست که جوابی ندارم. بدبختی این‌جاست که این نامه (بخوانید تعهد نامه‌ی شخصی) نه به دنبال انقلاب است و نه هیچ چیز دیگر. یک یادآوری‌ست برای کسانی که بخواهند بگویند در حد یک اعتراض عمومی زنده‌اند. اگر نمی‌خواهید جزوی از آن باشید نباشید و نمی‌دانم چرا خود را مستلزم دلیل آوردن می‌دانید. یک نامه است و دیگر هیچ. مثل هزاران نامه و بیانیه‌ی دیگر که مثل مور و ملخ همه‌جا ظاهر می‌شود و من و شما و دیگران آنرا می‌خوانیم. یا حمایت می‌کنیم یا از کنارش می‌گذریم. همین. به همین سادگی. اصلا" لحن پرخاش‌گرانه‌ی بعضی از دوستان منتقد رو درک نمی‌کنم. لازم نیست جریان بحث‌های انتخابات تکرار بشود. یا در یک موردی هم‌عقیده هستیم یا نه. بنا نیست خصم یک‌دیگر باشیم!

 E-mail:  وارد نشده است

 URL:  http://www.mithras.org/


 نويسنده: شيوا

پنجشنبه، ۲۷ مرداد، ۱۳۸۴ ساعت ۰۷:۲۶

شما برنامه تون چيه ؟ شما رو به خدا يه برنامه اجرايي و موثر ارائه بدين

 E-mail:  وارد نشده است

 URL:  وارد نشده است


 نويسنده: قلم من

پنجشنبه، ۲۷ مرداد، ۱۳۸۴ ساعت ۰۱:۵۰

سلام دوستان من بخاطر می خواستم وظيفه ام را انجام بدهم برای آزادی کشورم دوستانم را از دست دادم آخر آنها ايده شان با من يکی نبود ... خصومتهای شخصی و مذهبی را قاطی اين مسايل کرده اند . تا وقتی اقليتهای مذهبی در ايران باشد . ايرانی نمی تواند اتحاد و هماهنگی داشته باشد و مشکلی حل نمی شود . من با نامه هایم و مطالبی سعی می کنم .... قلبهای مردم را از هم دیگر چرکی و سیاه کرده اند .. انتظار بیش از این نباید داشت . من دوستانی که از دست دادم خیلی دوستشان داشتم و بهشان احترام می گذاشتم ... بالاخره اين شد و تمام شد .

 E-mail:  وارد نشده است

 URL:  وارد نشده است


 نويسنده: هاله

چهارشنبه، ۲۶ مرداد، ۱۳۸۴ ساعت ۲۲:۲۶

اسدجان خسته نباشی. لینک‌های دو مطلبی که قبلا" در این باب نوشتم این‌جا می‌گذارم من باب ثبت گردیدن: http://mithras.org/mt/002001.html و http://mithras.org/mt/002005.html

 E-mail:  haleh@mithras.org

 URL:  http://mithras.org


 نويسنده: آرمین گیله مرد

چهارشنبه، ۲۶ مرداد، ۱۳۸۴ ساعت ۲۲:۲۰

میگویند " نوشتن این نامه و صدها نامه و درست کردن هزارها لوگوی دیگر هم هیج تغییری در وضع نمی دهد "

جالب اینجاست که هرکی کم و بیش با تاریخ اشنایی دارد و معلوم هست که بیشترین تهولات و تغییرات و اصلاحات جوامع بشری با چاپ کتاب شروع شده و هرچه بیشتر اعتراض و بیشتر پخش شد (چاپ روزنامه) تهولات و تغییرات اوج گرفت .... میدانی چرا " نوشتن این نامه و صدها نامه و درست کردن هزارها لوگوی دیگر هم هیج تغییری در وضع نمی دهد "!؟ وقتی که عده خیلی خیلی کمی همصدا میشوند و وقتی اکثریت سکوت میکند و عده ای هم بر ضدشان بتابند و سراخر بجای اینکه اعتراض تبدیل به فریاد شود به یک جیک گنجشک تبدیل میشود، چه انتظاری داری؟؟ وقتی اقلیتی کوچک اعتراض کند و اکثریت وضع موجود را قبول کند (قر زدن و ناله کردن در چهاردیواری خانه و درگوشه کنار و تکصدایی بعنوان اعتراض بحساب نمی آید) چه انتظار داری؟؟؟ کجای دنیا با سکوت و بیخیالی وضع بهتر شد که قرار هست ایران بشود؟؟؟؟

وقتی حتی اکثریتی نسبی یکصدا تقاضی تغییرات و تهولات را نکرده، وقتی حتی حاظر به نشان دادن خواست خود نیست، چه انتظار داری؟؟؟

برگردیم به گذشته و فرض بگیریم در دنیا وقتی که اشراف و کاهنان کتب سانسور میکردند و آتش میزدند، نویسندگان محکوم میکردند، در سیه چال میانداختد و اتش میزدند، همه نویسندگان بخاطر اینکه کتابشان بفروش برود متابق میل حکام و کاهنان قدرت مینوشتند!!! فرض بگیریم وقتی روزنامه ها سانسور و منع میشدند و اوباش میرختند و کتک میزدند و لوازم و اسباب خورد میکردند، وقتی روزنامه نگاران بزندان می افتادند، همه روزنامه نگاران خود سانسوری میکردند و به خط مش قدرت مینوشتند!!! فرض بگیریم اگر چندی از انها هم اعتراض میکردند، هیچکس ازشان حمایت نمیکرد.
این دنیا امروزه چه دنیایی بود؟؟؟ آیا علم و رفاه (حال هرقدر نسبی و شامل حال همه نباشد) به چه حدی میرسید؟؟؟ سطح معلومات و تحصیلاتی که اینقدر به ان میبالیم چقدر بود و چه ارزشی داشت و شامل حال کی میشد؟؟؟؟

حالا برگشت به گذشته را بردارید و بجای دنیا، ایران را فرض کنید!!!!

 E-mail:  وارد نشده است

 URL:  http://gilehmard.blogspot.com


 نويسنده: ف.م. سخن

چهارشنبه، ۲۶ مرداد، ۱۳۸۴ ساعت ۱۹:۱۲

گزارشی از امضای يک نامه‌ی سياسی
"سخن عزيز سلام. راستش به جان آمده ايم. نامه‌ای نوشته‌ايم که گفتيم در وب لاگ بگذاريم. نظرت چيست؟ آن را بخوان و اگر فکر می‌کنی بايد چيزی به آن اضافه يا حذف شود بفرما و اگر موافقی امضا بفرما تا بتوانيم در وب لاگ امضای بيشتری جمع کنيم". اين متن ای‌ميلی بود که از اسد ِ "بيلی و من" چند روز پيش دريافت کردم، همراه با نامه‌ای که انتشار آن سر و صدای زيادی در وبلاگستان به پا کرد.

به ای‌ميل‌ها نمی‌توانستم بلافاصله جواب دهم. کار کمی طول کشيد. اسد ای‌ميل دوم را فرستاد: "سخن جان سلام. متن نامه را برای امضا ضميمه کردم البته اگر موافق هستيد. اين دومين ايميل من است. اسامی کسانی هم که تاکنون امضا کرده اند نوشته شده" .

متن نامه را طبق معمول سه چهار بار با دقت خواندم. در همان اولين جملات ياد نامه‌ی "ما نويسنده ايم" افتادم؛ نامه‌ای که يکی دو هفته بعد از انتشارش، چند نفر از امضا کنندگان را به پای قلم و کاغذ کشاند تا از کرده‌ی خود اظهار پشيمانی کنند، و چند نفر را هم روانه‌ی دنياهای ديگر کرد تا عبرت سايرين شوند و نسل نامه نويسان را در ام القرای اسلام بر اندازند.

معلوم بود کسی که متن اوليه را نوشته واقعا جانش به لب رسيده، خسته است و بغض گلويش را به شدت گرفته. وسط متن سياسي با تمام وجود آتش می شود، غليان می‌کند، می‌جوشد، می‌خروشد، و در انتها کمی آرام می‌گيرد.

آنچه می‌گويد را قبول دارم و قبول ندارم. حرف دل من هست و نيست. اگر در دوردست ها اين منظره را مي بينم در نزديکی‌ها اما چيزی نمی‌بينم. زبانش را، احساسش را، روحش را که لابه لای کلمات موج می زند دوست دارم. بعضی جاها تند می‌رود، بعضی جاها از خط خارج می‌شود، به بعضی چيزها بي مورد اشاره می کند، به بعضی چيزها اصلا اشاره نمی‌کند. اما...

اما مگر من نامه را نوشته‌ام که در متن ِ آن دنبال عبارات خودم می‌گردم؟ اگر قرار بود من اين نامه را بنويسم، اگر قرار بود من مختصات فکری‌ام را در اين نامه پياده کنم، مسلما متن ِ آن چيز ديگری از آب در می‌آمد. اگر بخواهم اين نامه را به طور اساسی به شکلی که درست می‌پندارم در آورم همه چيز جور ديگر خواهد شد. پس چنين کاری نمی‌کنم. نه می‌توانم، نه می‌خواهم، و نه درست می‌دانم. هر کس مختصات فکری خودش را دارد. نقطه‌های مختلفی هست که زير و روی سه محور، در اشکال مختلف قرار گرفته و غير ممکن است دو نفر را با مختصات فکری برابر پيدا کنی که اين نقاط درست روی هم منطبق شوند. اين همان نکته‌ای است که مانع کار جمعی ما ايرانيان می‌شود چون همه دنبال انطباق مطلق‌اند. محال است يک متن را حتی دو نفر همفکر مثل هم قبول داشته باشند. حتما نقطه يا نقاطی هست که بر آنها اشتراک نظری نيست.

ولی اين متن يا متن‌های ديگر را اصلا برای چه امضا می‌ کنيم؟ براي مبارزه؟ براي انقلاب؟ براي سرنگون کردن حکومت؟ نه! به قول نويسنده‌ی‌ نامه: آهای، خانم، آقا، برادر، خواهر، مسلمان، غير مسلمان، قصد ما از نوشتن، سرنگون کردن نيست! انقلاب کردن نيست! قصد ما بيدار کردن است؛ آگاه کردن است؛ البته اگر بتوانيم. اگر قدرت آن را داشته باشيم که خواننده را راضی به خواندن و فهميدن نوشته‌های‌مان کنيم. غرض از نوشتن اين گونه نامه‌ها نيز که نکته‌ای بيدار کردنی و آگاه کردنی ندارد فقط يک چيز است: کنار هم باشيم و طعم کار مشترک و با هم بودن و با هم عمل کردن و روی نقاط اشتراک تکيه کردن را بچشيم.

من اگر "امروز" می‌شوم نه به خاطر قبول داشتن "امروز" است که برای حضور در جمع و با جمع کار کردن است. من اگر عنوان وب لاگم را به گنجی تغيير می‌دهم نه به خاطر کپی گنجی شدن که برای انجام يک کار مشترک در جهت رسيدن به يک هدف انسانی است. من اگر يک روز در وب لاگم چيزی نمی‌نويسم برای انجام يک اعتراض گروهی است.

دوستان ارجمندي که با انواع و اقسام کلمات، نويسندگان و امضا کنندگان اين نامه را بمباران کرديد؛ نامه را کذايی و مزخرف خوانديد؛ نويسندگان "خارج نشين" را مورد تمسخر قرار داديد؛ گناه ِ ممنوعيت و محدوديت ِ وب لاگ‌ها در فردايی ديگر را به پای آنها نوشتيد؛ برای شما نبايد آن قدر مشکل باشد که تشخيص دهيد عقل نويسندگان و امضا کنندگان اين نامه - که بعضي از نظر سنی و بعضی از نظر دوره‌ی کار سياسی و اجتماعی جاي پدر و مادر يا پدر بزرگ و مادر بزرگ شما هستند - آن قدر می‌رسد که بدانند قرار نيست با اين نامه و تندی و عِتاب، حکومتی سرنگون شود. عقل‌شان آن قدر می‌رسد که بدانند نامه‌ای را که به امضای صد يا دويست نفر رسيده در روز روشن به جای نامه‌ی "تمام بلاگرها" به خلق‌الله جا نزنند و قالب نکنند. قصد ديگران را نمی‌دانم ولی من اگر در اين نامه يا نامه‌ها و تلاش‌های وب لاگي ديگر حاضر هستم، فقط و فقط به خاطر با جمع بودن و با جمع عمل کردن است حتی اگر با بسياري از فروع آن حرکت موافق نباشم.

باری. نامه‌ی اسد را خواندم و "در همان چارچوب اصلی" اشکالاتي را که به نظرم رسيد گوش زد کردم. ولی بعد چيزی به ذهنم خطور کرد که به عليمحمدی نوشتم: " اسد جان سلام. ببخشيد از تاخير چون تازه ای‌ميل‌ها را باز کردم.... متن نامه را خواندم. يکی دو جمله به نظرم آمد که بايد کم و زياد شود ولی بعد فکر کردم اصولا امضای من با نام مستعار و با در نظر گرفتن اينکه متن دعوت به مبارزه است چقدر می‌تواند موثر و صحيح باشد. راستش با اسم مستعار فکر می‌کنم اجازه ندارم کسی را دعوت به مبارزه کنم هر چند می‌داني که با همين اسم مستعار است که می‌توانم در ايران آزاد - و زنده - بمانم و کاری که از دستم بر می‌آيد انجام دهم. راحت ترين کار گذاشتن يک امضا ست ولی از آن مهم‌‌تر احساس مسئوليتی است که حتی با نام مستعار به آن شديدا پايبندم."
واقعا امضای من براي چه؟ براي امضا بايد تو را بشناسند والا چه اثری می‌تواند داشته باشد؟ اسد دليلی آورد که می‌توانست افراد بيشتری را زير چتر اين نامه جمع کند. در اين پراکندگی و تشتت آنها را يکی کند. اگر از دو سه هزار کليکی که در روز بر اين نام مستعار می‌شود، ده بيست کليک کننده بخواهند کاری مشترک با ديگر دوستان مجازی شان انجام دهند چه اشکال دارد؟ آنها که قرار نيست به خاطر امضای من ِ مستعار به "خيابان ها بريزند" و جلوی توپ و تانک و مسلسل بروند که اگر چنين باشد "جسم" من بايد در صف اول باشد والا خيانت، بلکه جنايت است.

نامه را امضا کردم و خوشحالم که اين کار را کردم. خودم را در کنار دوستانی قرار دادم که بسياری از افکار و انديشه‌های‌شان را قبول ندارم. آنها هم همين طور. و اين کار، کاری است لازم که بايد بکنيم. نه برای تغيير حکومت يا افکار مردم، بلکه برای تغيير خودمان. براي بالا بردن قدرت تحمل و دگرپذيری‌مان.

از جهت ديگر نيز خوشحالم. اين نامه صداهای مخالف و موافق و منتقد را هم بلند کرد. بلند ترين اعتراض – که گاه با الفاظ توهين آميز همراه بود – از سوی دوستانی بود که به هواداری از جريان اصلاح طلبی داخل حکومت مشهورند. دوستان در ارتباط با نامه و نويسندگان آن بيشتر با لحنی سخن گفتند که وقتی در جايگاه مديريت قرار داشتند نسبت به زير دستان به کار می‌بردند. و کاش دست از اين شيوه‌ی ناپسند ِ ارباب - رعيتی بردارند تا جوانان به جای دفع، جذب آنان شوند.

طبق معمول مسئله خارج نشين و داخل نشين و برتری داخل نشين بر خارج نشين مطرح شد. از خطری که به خاطر اين نامه برای وب لاگ و وب لاگ نويسان ممکن است پيش بيايد سخن رانده شد. هيچ نگاه نکردند ببينند خود به طور انفرادي چه ها که نمی‌نويسند که يک نوشته از آن ده ها نوشته در دست يک مرجع تقليد متعصب کافی است باعث شود تا حکم به تحريم وب لاگ و ارتداد وب لاگ‌نويس داده شود. صدالبته اگر فردا مانعی بر سر راه ِ وب لاگ نويسی به وجود آيد نويسندگان اين نامه متهم رديف اول خواهند بود، نه نويسندگان ِ آن نوشته‌ها. درست مثل زماني که گنجي لباس زندان نمی‌پوشيد و مسئولان اوين انتقام اين مقاومت را از زندانيان عادی و سياسی گرفتند و همه گنجی را مقصر می‌دانستند و نه آن مسئولان محترم را.

با خشم و عصبانيت گفته شد که اين نامه به تمام وب لاگ نويسان نسبت داده شده. کسی هم نپرسيد اگر کسي قصد چنين کلاه برداری داشته، ديگر چرا امضای صد، صد و پنجاه نفر (از ده ها هزار وب لاگ نويس ايرانی) را آن پايين رديف کرده؟ کسی هم نپرسيد اگر واقعا با خواندن اين عنوان، تمام ِ وب لاگ نويسان به ذهن متبادر می‌شوند در مورد نام‌هايی مانند "کانون نويسندگان ايران" چه بايد گفت؟ لابد کانون نويسندگان ايران چون شامل تمام نويسندگان ايرانی نمی‌شود بايد نامش به "کانون برخی از نويسندگان ايران" تغيير يابد! اين را هم که بنويسی باز می‌گويند لحن متن به گونه ای است که "برخی" را شامل نمی‌شود و "تمام" را شامل می‌شود! يعنی تصحيح هم کافی نيست بلکه بايد همه چيز از بيخ و بن حذف شود!

به ياد روزی افتادم که پيشنهاد کرديم يک روز در وب لاگ های‌مان چيزی ننويسيم. گفتيم تا اينجا هميشه بر سر نوشتن اختلاف بوده و يکی گفته چنين است و ديگری گفته چنان است، اگر اصلا چيزی ننويسيم لابد اختلافی به وجود نخواهد آمد و تعداد بيشتری دور هم جمع خواهند شد. با کمال تعجب ديديم که عده‌ای به اين امر شديدا اعتراض کردند که آقا! وظيفه‌ی وب لاگ‌نويس نوشتن است، نه ننوشتن! و استدلال‌ها کردند و صغراها چيدند و کبراها چيدند برای اين که همپای حرکتی که يک روز را به سکوت وب لاگی دعوت می‌کرد نشوند. جالب اين که در همان روز، که دوستان موافق ننوشتند و دليل ننوشتن شان را اعلام کردند، همان عزيزان معترض و مخالف هيچ مطلبی در وب لاگ‌شان ننوشتند، ولی حاضر نشدند با جمع نيز همراهی کنند! وقتی بتوان بر سکوت هم اعتراض کرد، از نامه‌ای ده خطی قطعا می‌توان ده ها ايراد گرفت که البته حق هر کس است و گلايه‌ای هم نيست.

سخن کوتاه، از اسد و ديگر دوستانی که در خارج و داخل به فکر ايران و سرنوشت کشورشان هستند و سعی می‌کنند تا جايی که در توانايی‌شان هست برای ايران و ايرانی کاری انجام دهند، تشکر و قدردان می‌کنم. اميدوارم در اين حرکت و حرکت‌های بعدی هم چنان پر توان و استوار گام بردارند.

بعدالتحرير: از فرهاد رجبعلي هم که با نام خودش می نويسد و صريح و بی‌پرده هم می‌نويسد، به خاطر موضع معتدل و تلاشی که برای حفظ حرمت همکاران اهل قلمش انجام می دهد در همين جا تشکر می‌کنم.

 E-mail:  وارد نشده است

 URL:  http://www.fmsokhan.com/


 نويسنده: rad

چهارشنبه، ۲۶ مرداد، ۱۳۸۴ ساعت ۱۲:۴۷

moovafe

 E-mail:  www,irandoost@yahoo.com

 URL:  وارد نشده است


 نويسنده: ليلی

چهارشنبه، ۲۶ مرداد، ۱۳۸۴ ساعت ۱۰:۵۱

اسد عزيز من به تو ودوستان عزيز همراه به تنها صورتی که می توانم کمک کنم آنست که اول خودم معنی واقعی دمکراسی را بفهمم و در رفتارهای آگاهانه و غيرآگاهانه ام حواسم را حمع کرده و تا اندازه ای که در توانم باشد (کار ساده ای نيست با حمع شده های فرهنگی و تاريخی سر و کله زدن ! )‌ بتوانم اول به حرفهايي که عاری از طعنه سرکوب مسخره کردن يکديگر و انتقامحويی و حاوی بيامی سازنده با انتقادها و دلايلی انسانی باشد گوش کنم. توانايی گوش کردن به ديگران کار زياد آسانی نيست! .من روی آن خيلی کار می کنم و قول ميدهم در حد توانم بدون بيشداوری به حرفها گوش کنم. و در اينحا از دوستان وارد تمنا دارم که با بيشنهادات و انتقادهای سازنده اشان قدم به حلو گذاشته و ما را ياری کنند برای آزادی ايران .

 E-mail:  leylahaghani@hotmail.com

 URL:  وارد نشده است


 نويسنده: آرش کمانگیر

چهارشنبه، ۲۶ مرداد، ۱۳۸۴ ساعت ۰۸:۰۹

نام مرا هم اضافه کنيد .پاينده و پيروز باشيد.
اگر موافقيد تبادل لينک کنيم.
من اسم بلاگ شما را در بلاگم آوردم.

 E-mail:  ARASHPIRUZ@YAHOO.COM

 URL:  http://arashpiruz.blogfa.com/


 نويسنده: تحليلگر

چهارشنبه، ۲۶ مرداد، ۱۳۸۴ ساعت ۰۷:۵۷

من ميخواهم جزو بلاگرهاي حامي اين نامه باشم
www.nbmt.persianblog.com

 E-mail:  saroman2@yahoo.com

 URL:  http://www.nbmt.persianblog.com


 نويسنده: شهلا

چهارشنبه، ۲۶ مرداد، ۱۳۸۴ ساعت ۰۳:۰۲

سلام بر آزدای
سلام بر ايران
خواهشمند است نام من را به ليست خود اضافه فرماييد.
زنده باد دمکراسی

 E-mail:  sima_hogogi@yahoo.com

 URL:  http://shahla_persian.persianblog.com


 نويسنده: Atefeh

چهارشنبه، ۲۶ مرداد، ۱۳۸۴ ساعت ۰۲:۲۲

You have my best support and I hope we all see a fee and democratic Iran

 E-mail:  Atefeh5@yahoo.com

 URL:  وارد نشده است


 نويسنده: آونگ خاطره های ما

سه شنبه، ۲۵ مرداد، ۱۳۸۴ ساعت ۲۳:۵۲

سلام . متشکرم جناب عليمحمدی

 E-mail:  raavi12@gmail.com <raavi12@gmail.com

 URL:  http://www.aavang.blogfa.com


 نويسنده: سيامک فريد

سه شنبه، ۲۵ مرداد، ۱۳۸۴ ساعت ۲۳:۳۱

سلام. طبیعی ست که هر حرکتی به هر مقدار با یک سری مخالفتها روبرو میشه.اتفاقا مخالف داشتن خودش دلیلی بر اثر نهادنه. قسمت اول حرکت اسد موفق بود.قسمت دوم برقراری ارتباط با منتقدین میتونه باشه.برخی انتقادات با قصد تخریب صورت میکیره و اینها رو میشه تفکیک کرد.ولی هر حرکتی بدون حضور منتقد بی شور و حال خواهد بود.حرفهای اسد در این نامه بر دل نشست و من خود که این مفهوم را با حملات و نثری دیکر زیر عنوان- نظام در برابرمردم لخت شد ! - نوشته بودم بدیهی ست که بی درنک امضا کردم.اکر در دفاع از این نامه و یاسخ به منتقدین احتیاح به کمک من هست با کمال میل این کار رو خواهم کرد.دوستان شاید بهتر باشه حواب بعضی از منتقدین از طریق ای میل باشه و در مورد فحاشی ها سکوت بشه.با آرزوی شادی و بهروزی سیامک فرید...

 E-mail:  siamakf@gmail.com

 URL:  http://belgiran.persianblog.com


 نويسنده: رضا خرم آبادی

سه شنبه، ۲۵ مرداد، ۱۳۸۴ ساعت ۲۳:۲۶

من در مورد مطلب قبلی توضیحی روی وبلاگ درج
کرده ام که دعوت می کنم از آن هم دیدن کنید .

 E-mail:  وارد نشده است

 URL:  http://younglog.persianblog.com


 نويسنده: ? Yac ¿

سه شنبه، ۲۵ مرداد، ۱۳۸۴ ساعت ۲۲:۲۳

منم موافقم ..

 E-mail:  y_4c@yahoo.com

 URL:  http://yaccc.blogspot.com/


 نويسنده: زیتا

سه شنبه، ۲۵ مرداد، ۱۳۸۴ ساعت ۲۲:۰۸

سلام.من با هر کاری بجز نشستن و منتظر ماندن٫موافقم.و با اعمال خشونت٫به هر دليل و بهانه ای مخالف.بنابراين اميدوارم که هرچه زودتر مردم ايران با همياری و يگرنگی بتوانيم٫به حقوق خودمان دستيابی پيدا کنيم.

 E-mail:  وارد نشده است

 URL:  http://ertebatbamihan.persianblog.com


 نويسنده: ليلی

سه شنبه، ۲۵ مرداد، ۱۳۸۴ ساعت ۲۱:۵۰

در ادامه حرفهای قبل بايد بگويم از اين دلم بدرد می آيد که بسياری از حرفهای انسانی را ما