پاسخ نویسندهی وبلاگ سعید حاتمی
برای من شرکت در انتخابات وظيفه شرعی و ملی نيست، در ضمن به نظر من بين نامزدهای فعلی رياست جمهوری کسی «توانايی شخص اول اجرايی کشورمان شدن» را ندارد. همچنين با توجه به سوابق اجرايی کانديداها و شعارهای فعلیشان، برايم فرقی نمیکند کدام رئيس جمهور شوند؛ چون فکر میکنم با وجود هر کدام از آنها، جريانات اجتماعی و اقتصادی به مسيرشان ادامه دهند. به همين سه دليل ساده تاکنون در هيچ انتخاباتی شرکت نکردم، که اگر شرکت کنم، معنای انتخابات را زير سؤال خواهم برد. انتخابات يعنی انتخاب کسی که خواستهها و توانايیهايش با نيازهای انتخاب کننده منطبق باشد، و اگر بين نامزدها چنين کسی وجود نداشت، دليلی برای رأی دادن وجود ندارد.
انتقادی به دوستانی دارم که تصميم دارند با تحريم انتخابات، خواستههای خود را مطالبه کنند.
تا آنجا که میدانم، تحريم کردن يعنی بازداشتن ديگران از انجام کاری، و فقط زمانی معنی میدهد که عمل به آن کار اشتباه دانسته شود. تحريم انتخابات هم يعنی اگر کسی انتخاب کند، اشتباه کرده! اين تعريف با روح دموکراسی و آزاد انديشی در تضاد کامل است. شرکت در انتخابات يک عمل شخصی است و نمیتوان آنرا خوب يا بد دانست. اگر ما نمیخواهيم رأی دهيم، دليلی بر کاملاً درست بودن تصميممان نيست، همينطور برعکس آن نيز صدق میکند.
از معنی لغوی آن که بگذريم، آيا مطمئنيم شرکت نکردن اکثريت در انتخابات «حاکميت جمهوری اسلامی» را زير سؤال میبرد؟ در کجای دنيا اينطور بوده؟ اگر اينطور باشد، سالهاست حاکميت ايالات متحده آمريکا و کشورهای اروپايی که پرچمدار دموکراسی هستند زير سؤال رفته!!!؟؟؟ آيا غير از اين است که مردمی نبودن يک حکومت فقط و فقط نشانه ضعف اوست؟ آيا برای پر کردن اين ضعف برنامهای داريم؟ اگر راهکاری وجود دارد، چرا اعلام نمیکنيد که از شنبه هفته آينده آنرا اجرا کنيم؟ تحريم خالی با کاری نکردن چه فرقی میکند؟ نکند مثل هميشه منتظر امداد غيبی و امام زمان هستيم؟ نکند به آمريکا و اروپا دل بستيم؟ اگر اينطور است، سؤال پيش می آيد که آيا آمريکا و اروپا فکر و ذکرشان دموکراسی در ايران است که تا پايههای مردمی اين حکومت ضعيف شد، دموکراسی و آزادی را برای ما ارسال کنند؟ اگر اينطور بود که مردمشان از گرسنگی میمردند. اگر میخواستند اين کار را کنند، بيست و هفت سال وقت داشتند و قدرت. دو سال پيش هم که در جريان انتخابات مجلس کاملاً غير مردمی بودن حکومت ثابت شد!!! پس چرا کاری نکردند؟ آخر اگر اين کار را میکردند چگونه میتوانستند قراردادهای تجاری با چند برابر کارمزد واقعی با ايران منعقد کنند؟ چگونه میتوانستند نفت ايران را هفت دلار بخرند؟ چگونه میتوانستند سهم پنجاه درصدی ايران از دريای خزر را به سيزده درصد برسانند؟ چگونه میتوانستند سالها به کشورهای منطقه سلاح بفروشند تا توان مقابله با حکومت غيردموکراتيک و سرکش جمهوری اسلامی ايران را داشته باشند؟ چگونه میتوانند حاکميت ايران بر جزاير سهگانه خليج فارس را انکار کنند؟ و خيلی نمونههای ديگر. پس آنها نخواستند و نمیخواهند؛ چون حکومت مقتدر و مستقل و دموکرات در ايران دقيقاً برخلاف منافع مالی آنهاست.
سؤالی که هميشه برای خودم هم مطرح بوده اين است که کی انتخابات ايران آزاد خواهد بود؟ اگر مثل دوره اول رياست جمهوری تمام نامزدهايی که ثبتنام کردند تائيد صلاحيت شوند؟ يا اگر فقط صلاحيت دکتر يزدی هم تائيد میشد کافی بود؟ يا مثلاً شاهزاده رضا پهلوی و خانواده رجوی و سران کمونيست کارگری و تمام اپوزيسيون خارج از ايران هم کانديد اين پست میشدند؟ آيا آن بیش از پنجاه درصدی که در دوره هفتم انتخابات مجلس شرکت کرده بودند، به اينها رأی میدهند؟ يادمان نرود هفتاد درصد مردم ايران در روستاها و شهرهای کوچک زندگی میکنند و نه اينترنت دارند و نه روزنامهای میخوانند و نه ماهواره دارند و تنها دغدغهشان تامين معاش و سپری کردن زندگیشان است و فقط کسانی را میشناسند که بيست و هفت سال روزی حداقل يکبار از تلويزيون میبينند. کسانی که برای آنها برق و آب و تلفن و جاده تامين کردهاند!!! پس وقتی آگاهی نباشد، آزادی به چه کار میآيد؟
شايد هم من اشتباه میکنم و کسی خارج از حکومت فعلی رأی بياورد و بشود رئيسجمهور!!! رهبر و سپاه و نيروی انتظامی و قوهقضاييه و مجلس و صداسيما هم در کمال آزادی و دموکراسی او را رئيسجمهور بدانند. حتماً انتظار داريم مثل همان شيخی که وعده پنجاه هزار تومان در ماه داده، اين يکی بستهای محتوی آزادی و دموکراسی به در خانههايمان پست کند، تا شايد به اميد خدا ما هم دموکرات و آزادانديش شديم؟
مگر آزادی و دموکراسی فقط شرکت در انتخابات آزاد است؟ يعنی هر چهار سال يکبار يادمان بيفتد که ما بايد دموکرات باشيم؟ چهار سال دروغ بگوييم، به همديگر خيانت کنيم، حق همديگر را بخوريم، مخالفان عقايدمان را به نادانی متهم کنيم و .. ولی سر چهار سال بشويم دموکرات تا همه مشکلات حل شود؟ [منظورم از ما، من و کسانی مثل من هستند که بارها در اجتماع دروغ (مثلاً هميشه) گفتهايم و خيانت (مثلاً در کار و درس) کردهايم و حق ديگران را (مثلاً حين رانندگی) خوردهايم]
من حرف کسانی که میخواهند «بين بد و بدتر، بد را انتخاب کنند»، درک نمیکنم. اگر بين نامزدهای فعلی کسی وجود دارد که افکار و حرفهايش با خواستههای شما تطبيق میکند، پس ديگر نبايد او را «بد» بدانيد. اگر هم چنين کسی نبود، مگر نذر داريد که حتماً کسی را انتخاب کنيد؟ من به شما قول میدهم اگر مهری در شناسنامهتان نبود، هم کوپن خواهيد گرفت، هم دانشگاه خواهيد رفت!
من هم مثل آبراهام لينکلن، عقيده دارم دموکراسی يعنی: «يک نفر برای همه و همه برای يک نفر.» حالا اين چه دموکراسی خواهد بود، که ما يک نفر را انتخاب کنيم که او را بد میدانيم و تمام امور مملکت را به او بسپاريم؟ وقتی ما که انتخاب کرديم، او را قبول نداريم، چطور میتوان توقع داشت پس از رياست جمهوری همه او را قبول کنند و برای پيشبرد وعدههايش، همکاری کنند؟
آيا بيست ميليونی که به خاتمی رأی دادند، برای او ماندند؟ وقتی همان چند روزنامه که توانسته بودند با تکيه بر قولهای او کمی نفس بکشند را بستند، چند نفر از آن بيست ميليون ککش گزيد؟ وقتی دو لايحه او که میتوانست به برگزاری انتخابات دموکرات و به عمل رساندن وعدههايش، کمک کند، مسکوت ماند، آن بيست ميليون که هيچ، ما که خواهان آزادی و دموکراسی هستيم، چه کرديم؟ آيا همه برای او بودند، که او هم برای همه باشد؟ آيا اين قصه برای رئيسجمهور بعدی هم تکرار نخواهد شد؟
پس چه بايد کرد؟ چگونه میشود آزاد بود و کشور دموکرات داشت؟ همان کاری که سالها (و حتی قرنها) آمريکايیها و اروپايیها انجام دادند؟ پاسخش راحت، ولی انجام آن سخت است.
«بياييم اول خود آزادانديش و دموکرات باشيم.»
پاسخ نویسندهی وبلاگ یک محسن
وقتی بچهها چيزی میخواهند که به نظر پدر و مادرشون مناسب نيست يا قابل تهيه نيست سعی میکنند بچه را با چيز ديگری سرگرم کنند. البته کودکان تيزهوشتر و بعضا لجبازتر کوتاه نمیآيند تا آن چيزی که میخواهند را بگيرند. کودکی میگذرد و ما بزرگ میشويم و ياد میگيريم برای خواستههامان تلاش کنيم. بعد در دوران بلوغ و پس از آن تازه به وادی انديشه متولد میشويم. گويی دوباره کودک بودن را در وادی ديگری تجربه میکنيم. هنوز هستند پدرخواندههايی که با کودک فرض کردن ما، انديشهای غير از آنچه ما میخواهيم را به جای اصل جا میزنند تا ما از خواسته خودمان دست برداريم. ولی ماديگر کودک نيستيم. بر خواسته خود نه تنها پا میفشاريم بلکه برای انديشهمان مبارزه هم میکنيم. هيچ ابايی هم نداريم که قدم به قدم پيش برويم، حتي آهسته. هرگز هم به هوای اينکه فلان پدرناخوانده نمیگذارد ما به سوی "سرنوشت خودخواسته" خود برويم دست از آرمان نمیکشيم.
من به معين رای میدهم تا مطالبات به حق مارا در زمينه حق تعيين سرنوشت، پاسخگو و محدود کردن ارکان قدرت چه انتخابی و چه انتصابی، پيشبرد نهادهای مردمی و مدنی در مقابل نهادهای هيئتی و وابسته به مراکز قدرت غير انتخابی، دموکراسی و دموکراسی و دموکراسی را پيگيری کند. من در اين راه به راي نياوردن معين هم احترام ميگذارم. ولی پيش از آن سعی در جذب آرا برای او میکنم.
آنها که داد از معيشت مردم میزنند کتمان میکنند که دستاوردهای اقتصادی دولت خاتمی که بر اساس قانونگرايی و تنشزدايی و آزادی بدست آمده صدها برابر بهتر و برتر از دستاوردهای دولتهايی است که هيئتی و خانوادگی اداره میشده. تصميم در دولت خاتمی متکی به فرد نبوده و نيست بلکه به شور است و به رای. آنها که اميدوارند دولت مقتدر هاشمی بار ديگر رشد اقتصاد را سرعت بخشند نمیدانند که هميشه دولتهای فردمحور سريعتر به دره میروند. ما فرد حاکم نمیخواهيم. ما نظام میخواهيم. نظم جمعی.
آنها که داد از پاسخگويی و پرسشگری میزنند نمیدانند که هفتاد ميليون جمعيت راهی جز مطبوعات برای بيان عقايد و رساندن انتقادات به گوش مسئولين ندارند. من فقط به کسی رای میدهم که از رای من پاسداری کند. نه آنکه در همين چند سال اخير باعث بريده شدن زبان مردم از طريق توقيف روزنامهها شده و نه به کسی که از او حمايت کرده و نه به کسی که هنوز پس از گذشت سالها و اثبات بیگناهی آنها معتقد است روزنامهها پايگاه دشمن بودند. گرچه معين چهرهای به مطلوبيت و محبوبيت خاتمی ندارد. گرچه معين شيوايی سخن خاتمی را ندارد. گرچه معين فيلسوفی چون خاتمی نيست. ولی معين همه آن چيزی را میخواهد که من و اکثريت مردمی که به خاتمی رای داديم میخواستند و میخواهند. رفسنجانی، حتی با کنار گذاشتن نقاط ضعفش در دولت سازندگی، حتی با بزرگ کردن نقاط قوتش در آن دوران، هنوز آن چيزی را نمیخواهد و نمیگويد که ما میخواهيم. باز صد رحمت به او و هزار آفرين به احمدینژاد که راست میگويند و چون لاريجانی و قاليباف هزار هزار دروغ به مردم تحويل نمیدهند که رای بياورند.
لیست دوستان بلاگری که تاکنون نظرشان منتشر شده است:
در جدال با خاموشی / گرافیک / ف.م.سخن / سفرشب / خیابان شماره ۱۱ / خُسنآقا / زیتون / مریم / دندانپزشگ / طوفان / صعود برهنه / لندنی / بیبی باران / Dizzy Rocker / سردبیر خودم / یرقان / تارنوشت / سایه آبی / سرزمین آفتاب / نیکآهنگ کوثر / آواره / سیپریسک / زن ایرانی / شبکه تارعنکبوتی / برونکا / عبدالقادر بلوچ / ملاحسنی درکانادا / حسن درویشپور / میداف / وبلاگ پویا / پارسانوشت / گیلیران / دختر همسایه / پسر شمالی / رنگین کلام / غربت نوشتهها / مهتاب / بیلی و من / سیاستمدار / یک گیله مرد / ایران طنین / خورشید خانوم / برما چه گذشت / کوچه / منتقد / افسون فسرده / خطورات / یاد من باشد / پیام ایرانیان / حضور خلوت انس / نوشتههای مسعود / آشیل / یاداشتهای یک مرد تنها / آی آدمها / شبح /