My Danish Blog

« نوشته قبلی

  

صفحه اصلی

  

نوشته بعدی »


آیا در انتخابات شرکت می‌کنید؟

یکشنبه، ۲۲ خرداد، ۱۳۸۴

پاسخ نویسنده‌ی وبلاگ خطورات

اين كشف تازه‌ای نيست كه قانون اساسی، مدار بسته‌ای است كه راهی برای اعمال مستقيم رای و نظر و اراده‌ی جمهور(مردم) باقی نمی گذارد. طبق اصول پنجم، يكصدوهفتم،يكصدوهشتم،و يكصدودهم و يكصدويازدهم مشروعيت همه‌ی امور كشور در مدارد بسته‌ی ولی مطلقه‌ی فقيه منتخب مجلس خبرگان رهبری است كه نظارت برانتخابات خبرگان رهبری هم طبق اصل يكصدونودم بر عهده ی شورای نگهبانی است كه طبق عرف با مجوز رهبری نظارت را به استصواب كه نتيجتا همان انتصاب است تفسير كرده و خود طبق اصل نودويكم منتصب مستقيم و غير مستقيم رهبرند(۶ نفر فقيه منتصب مستقيم بعلاوه‌ي ۶نفر حقوقدان معرفی شده توسط رييس قوه‌ی قضاييه‌ای كه خود رييس قوه قضاييه هم طبق بند ب وظايف رهبر بموجب اصل يكصدودوهم منتصب رهبر است!) بنابراين ملاحظه می‌شود كه در اين مدار بسته با توجه به دوره‌ی شش ساله‌ی شورای نگهبان اصولا از طريق دموكراتيك هيچ راهكار قانونی برای تغيير در قانون اساسی وجود ندارد. البته نمايندگان مجلس می‌توانند در صورت احراز شرايط ويژه چنين پيشنهادی را به تصويب برسانند اما موضوع اينجاست كه اگر رهبر و شورای نگهبان منتصب او نپسندند می‌توانند اين رای را وتو كرده و نمايندگان مربوطه را رد صلاحيت كنند. با اين اوصاف كانديدای باصطلاح رياست‌جمهوری نمی‌تواند از صافی و استصواب شورای نگهبان رد شود مگر به تاييد و اشارت رهبر. به ديگر سخن حقوق مردم را رهبر تعيين می‌كند نه خودشان. اين از نظر مقررات منسوب به قانون اساسی، از لحاظ شرع منتسب به حكومتيان هم كه اصولا مشروعيت را ولی فقيه زمان تعيين می‌كند و حتا اگر مردم رييس دولت رهبر را انتخاب كردند اين رهبر است كه بايد رييس جمهور را منصوب كند و اگر او نخواهد اين نصب صورت نخواهد گرفت.(لازم به ذكر است كه من در نسبت دادن مفاهيم تجريدی بخصوص تعابير متافيزيكي از واژه‌ي منتسب بهره می‌برم چرا كه قرائتها و سلايق متنوعی در استنباط مفاهيم دينی مطرح است) با اين مقدمه معنا و ضمانت مردمسالاری مورد اشاره‌ی آقاي خاتمی و متعاقبا رهبری مشخص می‌شود. بنظر من مردمسالاری دينی يك فريب و مغلطه بيشتر نيست و در كلام و مراودات مردمی تبديل به يك سفسطه می‌شود، چرا كه اصول مقدماتی منطق كلامی بكار رفته را مردم كوچه و بازار نمی‌دانند، و گذشته از اين ايمان مقوله‌ای صرفا منطقی، تجريدی و كليشه‌ای نيست بلكه تجربی و قلبی و حضوری است و نيازمند حضور امام متصل به حق و يا متولی او و يا فقيهی است كه علاوه بر تفقه و فهم متكی بر تجربه‌ی دين به رابطه‌ای متقابل نيز نيازمند است، يعنی بدون برقراری رابطه از سوی قلب مومن به او و تسليم و اعلام مسلمانی و بدون عقد قرارداد او حقی بر جان و مال مومن ندارد، بنابراين مقوله‌ی دين نمی‌تواند امری اجتماعی باشد مگر بدرخواست جماعت، و تازه معلوم نيست اگر جماعتی چنين خواسته ای را مطرح نمود آيا برحق است يا نه! نمونه‌اش در صدر اسلام كه مردم خلفا را برگزيدند و علی از حكومت باز ماند و تا مردم به سراغش نرفتند قبول حكومت نكرد. خب با اين مقدمه‌ی طولانی با يك تير چند نشان زدم: اولا كه دوران برقراری حكومت دينی به سر آمده و اين به معنای آن نيست كه دين مردود است و يا قابل انكار. بلكه دين مثل سفينه‌ای فضاي می‌ماند كه برخی با آن سفر كرده‌اند اما هيچكس راندن آن را نمی‌داند و آنهايی كه با ور رفتن با سفينه چيزی فهميده‌اند يقين ندارند كه به هدايت آن واردند يا نه و اگر مدعي باشند به آنان اعتمادی نيست و چنانچه حتا اعتمادی بدانان باشد معلوم نيست كه آيااز سوی صاحب سفينه مجوز دارند يا نه؟ بنابراين تنها آنهايی كه از صاحب سفينه فرمان دريافت كرده اند واو اذن او را تجربه كرده‌اند به حقيقت آگاهند وبس. و اين تجربه عمومی نيست بنابراين امری اجتماعی هم نيست. با اين مقدمه من اصولا به اين حكومت دينی اعتقادی ندارم و حتا متدينين نمی‌توانند اجماعا بدان اعتقاد و اعتماد واحد و قابل اندازه گيری و كميتی داشته باشند تا محق باشند آنرا در كشوری كه مجموعه‌ ای از فرهنگ‌ها و عقايد متنوع است برقرار كنند و در دموكراتيك‌ترين شكلش، مردم را دعوت به حكومت دينی كنند. وارد اين بحث نمی‌شوم چون از اصل مطلب دور می‌افتيم. من در این باره در حاشيه‌ی وبلاگم مقالاتی را دست و پا شكسته و با عجله قلمی كرده‌ام كه نهايتا به زبان مشترك نسبتا قابل مفاهمه منتهی می‌شوند كه همان زبانی نسبی است كه مكاتب دارای جهان‌بينی مثل كمونيسم و يا اسلام با آن ميانه‌ی خوبی ندارند چرا كه نگاه و زبان آنها زبان حق و ناحق است در صورتی‌كه زبان انسان زبان نسبی و آزمون و خطاست. گذشته از اين مردم مومن به متافيزيك بايد بدانند كه نفی حكومت منتسبان به دين به منزله‌ی نفی دين نيست. و اين مطلبی است كه تماميت‌خواهان حكومتی از آن براي تهييج مردم عامی سوءاستفاده می‌كنند. با اين اوصاف من بدلايل قانونی، عقيدتی، منطقی و فلسفی نمی‌توانم بر اساس باور در اين انتخابات شركت كنم. اما اگر بخواهيم از ديد منافع سياسی و طبق اصول ماكياول به ماجرا بنگريم نمی‌توانيم از كنار حوادث اجتماعی بی‌اعتنا بگذريم و بر اساس همين منطق است كه نوعی انتخاب مجازی متولد می‌شود كه می‌گويد بين بد و بدتر، بد بهتر است. منطق بد و بدتر منطقی بوده كه مدت ۲۶ سال روز به روز كاربردش بيشتر و بيشتر شده. من نيز در اولين انتخابات آری يا نه ( در ۱۲ فروردين۱۳۵۸) مرتكب اين منطق شدم. و اما بنظر من بهترين راه و نسخه‌ در اين دوران (در صورت اقبال عمومی) رای مخدوش است. عقيده‌ی من اين‌است كه رهبران مدعی اپوزيسيون دارند كوتاهی می‌كنند، مردم بايد كاری كنند مفيد، انتخابی كه بازخورد مثبت داشته باشد، بايد محصولش را صراحتا ببينند، و نبايد دست روی دست هم بگذارند. به قول معروف آزموده را آزمودن خطاست. البته مردم ما بخاطر خلاء تجربه‌ی دموكراتيک در تاريخ گذشته‌ی خود و شرايط جغرافيايی و در معرض تاخت و تاز بودن گردنكشان و شاهان ريزودرشت و حكومت هزاران ساله‌ی فرد بر جمع، افرادی آسيب پذير و درون گرا و محافظه كارند كه گاه وقتی اين منافع حكومت سلطه با باورهای معنوی و متافيزيكی همراه می‌شود باعث تكوين و شكل گيری پديده‌ی ريا و تظاهر و دروغ در روحيات جمعی می‌شود، بنابراين مردم هيجان‌زده‌ی ما فرصت تعقل در آرامش و امنيت را نداشته‌اند و نمی‌توان توقع داشت كه با تسلط بر هيجانات و مهار انديشه بتوانند بهترين تصميم را بگيرند. بهترين تصميم در چنين شرايطی اتحاد و گردهم آمدن است كه فرصت آنرا نداشته آند و اين مهم بر عهده‌ی اوپوزيسيون است كه بنظر من تاكنون قصور كرده است. باری مهمترين دلايل من براي رای مخدوش در صورت اقبال مردم بشرح ذيل است:

۱-رای مخدوش فرصتی است برای ثبت عملی حضور منفی و مخالف خود بصورت چشم در چشم با حكومت. در واقع همچون تظاهراتی است خاموش كه پس از بيست و چند سال ملت دوباره فرصت كرده در كوچه و خيابان و در كنار هم آن را تجربه كند. حس اتحاد در ا مری مشترك وقتی موثر خواهد شد كه بصورت عملي احساس شود. در صف‌ها كنار هم با حس مشترك مخالفت با حكومت، با بحث وپچ پچ و اعتراض علنی. تجربه ای كه در خانه و دور از هم اتفاق نمی‌افتد. همانطور كه گفتم رای مخدوش تظاهراتی است خاموش.

۲-رای مخدوش عملی مبهم نيست،رايی است به يك موضوع واحد كه اپوزيسيون و مردم راجع بدان به توافق رسيده اند. مثل رای به جمهوري بدون پيشوند و پسوند؛ و يا رای به شخصی خاص كه رد صلاحيت شده و يا سمبل مبارزه با رژيم است(مثل اكبر گنجی صاحب مانيفست جمهوريخواهی) و يا صراحتا رای به رفراندوم.

۳-رای مخدوش راي سپيد نيست بلكه رايی است دارای موضوعی مشخص و هدفمند و بامعنا؛ و به عبارتی رای سرخ است.

۴-رای مخدوش اعتراضی است عملی به مديريت كلان كشور و قانون اساسی غير دموكراتيك، و صراحتا با تثبيت خواسته‌ای مشخص خواستار تغيير هر دو است.

۵-رای مخدوش تحريمی فعالانه است و منتسب به انفعال نمی‌شود؛ و پاسخ مناسبی است يه جهان‌خواران و خودكام‌گان بين المللی، و تماميت‌خواهان داخلی. در واقع حضور منفی مردم بيانگر اراده‌ و استقلال رای وبلوغ سياسی مردم است و باعث اعتبار جهانی بوده و حجت را عملا بر حكومت تمام می‌كند كه تورا نمی‌خواهيم.( برخلاف عدم حضور كه غالبا قابل تفاسير متنوع و غيرواقعی بوده است)

۶- رای مخدوش تنها در صورت مجاب شدن اپوزيسيون و تبليغ و اقبال عمومی می‌تواند موثر باشد شايد به همين‌خاطر است كه خيلی از دوستان بدان نااميدانه می‌نگرند. وگرنه درصورت بازخورد مثبت بر اساس نظرسنجی توسط بنياد و يا دست اندركاران اپوزيسيون چنانچه در بين عموم اقشار و مردم مطرح شده و با اقبال عمومی مواجه شود سريعترين راه ممكن برای وصول به حكومت دموكراتيك است.

(با تمام اين اوصاف من سه سال پيش آرزو می‌كردم ايكاش دولت اصلاحات شوراهای محلات را طبق طرح پيشنهادی‌ام(با مشاركت از هر خانواده يك نماينده با پرداخت حق حضور در جلسات از محل صندوق ذخيره‌ی بادآورده‌ی ارزی) راه اندازی می‌كرد تا محلی باشد برای تمرين دموكراسی و اجماع قدرت مردم؛ در اين‌صورت امروز كار ما به اينجا منتهی نمی‌شد) خاتمی يك فرصت ساز و همزمان يك فرصت سوز تمام عيار بود كه البته بايد حرفهای نگفته‌اش را- اگر دارد- هرچه زودتر از زبانش شنيد. در اين مدت كه اين طرح را مطرح كردم ايرادات فراوانی از سوی دوستان مطرح می‌شود( گويا هيچكس مايل به انجام امور ابداعی و غير معمول نيست و همه بدون تفكر كافی ناخودآگاه با آن مخالفت می‌ورزند) كه مثلا حكومت از حضور پرجمعيت مردم برای تثبيت خود سوءاستفاده خواهد كرد و رای‌های مخدوش را به حساب خود خواهد گذاشت. پاسخ اينست كه چنين اتفاقی بسيار بعيد و تقريبا نا محتمل است، چرا كه خبرنگاران با پوشش خبری در كليه‌ی مراحل رای گيری (از بحث‌ها و مخالفت‌های درون صف‌ها گرفته تا انعكاس مصاحبه با مخالفان، تا شمارش رای در كنار كارگزاران دولت خاتمی) می‌توانند از چنين امری مخالفت كنند. بعلاوه اينكه دولت خاتمی حتا بخاطر مقابله با تماميت‌خواهان هم كه شده و برای اثبات مظلوميت خود در پيشگاه ملت از چنين خيانتی به نفع راستگرايان و فالانژها و تماميت‌خواهان خودداری خواهد كرد. اين طرح جای بحث بيشتری هم دارد كه بدليل طولانی شدن آن از آن خودداری می‌كنم.در پايان همين‌قدر بگويم كه حتا من به دكترمعين پيشنهاد كردم كه در جهت پيشگيری از اتلاف انرژی و توان و سرمايه‌های ملی دو روز مانده به ۲۷ خرداد از مردم بخواهد كه مردم بمنظور تغيير قانون اساسی با رای‌مخدوش تقاضاي رفراندوم كنند. در همين رابطه تحت عنوان نامه‌ای به دكتر معين مقاله‌ای نوشته‌ام كه دلايل بيهوده بودن تلاش دكتر معين را در آن مطرح نموده ‌ام.

لیست دوستان بلاگری که تاکنون نظرشان منتشر شده است:

در جدال با خاموشی / گرافیک / ف.م.سخن / سفرشب / خیابان شماره ۱۱ / خُسن‌آقا / زیتون / مریم / دندانپزشگ / طوفان / صعود برهنه / لندنی / بی‌بی باران / Dizzy Rocker / سردبیر خودم / یرقان / تارنوشت / سایه آبی / سرزمین آفتاب / نیک‌آهنگ کوثر / آواره / سیپریسک / زن ایرانی / شبکه تارعنکبوتی / برون‌کا / عبدالقادر بلوچ / ملاحسنی درکانادا / حسن درویش‌پور / میداف / وبلاگ پویا / پارسانوشت / گیلیران / دختر همسایه / پسر شمالی / رنگین کلام / غربت نوشته‌ها / مهتاب / بیلی و من / سیاستمدار / یک گیله مرد / ایران طنین / خورشید خانوم / برما چه گذشت / کوچه / منتقد / افسون فسرده /


::: ایمیل :: اسدالله علیمحمدی :: ۰۸:۵۷ :::

LINK  |  Comment 6
دوستان به اين نوشته لينک داده‌اند:

پيام‌هاى زير را براى اين يادداشت نوشته شده:

 نويسنده: سياه مثل مرگ

یکشنبه، ۲۲ خرداد، ۱۳۸۴ ساعت ۲۳:۴۸

ميشه من خواهش کنم که دوباره مصاحبه ها را از سر بگيريد و اين نظر سنجي را بيخيال بشيد. بابا بالاخره يه کسي (خري) رئيس جمهور ميشه ديگه ما خسته شديم از بس اينجا مقاله هاي کت و کلفت با دليل و برهان خوانديم، براي ما بيسوادها هم يک چيزي بنويسيد اينجا

 E-mail:  linux_jvm@yahoo.com

 URL:  http://meslemarg.blogspot.com


 نويسنده: يه نويسنده ديگه

یکشنبه، ۲۲ خرداد، ۱۳۸۴ ساعت ۲۰:۳۹

بالاخره کی چی شد؟

 E-mail:  وارد نشده است

 URL:  وارد نشده است


 نويسنده: saleh

یکشنبه، ۲۲ خرداد، ۱۳۸۴ ساعت ۲۰:۱۰

بابا از سیاست لعنتی خسته شدیم! مصاحبه کنید لطفا!

 E-mail:  saleh.ara@gmail.com

 URL:  http://www.salehoffline.com


 نويسنده: سينا هدا

یکشنبه، ۲۲ خرداد، ۱۳۸۴ ساعت ۱۷:۲۰

هم‌سايه‌ي گمنام!(كامنت۱)
من از مرحله پرتم؛ اما شما در چه مرحله‌اي هستيد؟
ايكاش مرحله‌ي خودتان را معرفي ميكرديد شايد ذهن ما مي‌كشيد حرفهاي شما را مي فهميديم و سربراه ميشديم.
مع الوصف،خوش‌حالم از اينكه هنوز آنقدر شرم حضور داريد كه هنگام فحاشي از معرفي خود طفره مي‌رويد.
دوست پنهان!
آزادي انديشه، از عوارض جامعه‌ي دموكراتيك است.
بايد صبور بود و به ديگران فرصت داد.
همه اين امكان را ندارند كه مثل شما علامه‌ي دهر شوند.
اسد عزيز!
ايكاش اينقدر بلند نمي نوشتم.
خودم راضي نيستم، عجله كردم.
با اين فرصت كم فرصت محاسبه را نداشتم، اميدوارم خوانندگان نجيبت مرا ببخشند.
به هر حال از لطف و از سعه‌ي صبرت ممنونم.

 E-mail:  sina.hoda@gmail.com

 URL:  http://sina-hoda.blogspot.com


 نويسنده: 

یکشنبه، ۲۲ خرداد، ۱۳۸۴ ساعت ۱۲:۴۰

اين ديگه کيه بابا؟؟؟؟؟؟!!!!! خيلی از مرحله پرته

 E-mail:  وارد نشده است

 URL:  وارد نشده است


 نويسنده: محسن سالك

یکشنبه، ۲۲ خرداد، ۱۳۸۴ ساعت ۱۰:۰۸

اسد جان خيلی طولانی بود

 E-mail:  mohsensalek@gmail.com

 URL:  http://mardetanha.blogspot.com




Copyright © 2005, Asdollah Alimohammadi. All rights reserved.
Designed by 1saeed.com.