پاسخ نویسندهی وبلاگ بیلی و من
من در انتخابات ۲۷ خرداد جمهوری اسلامی شرکت نخواهم کرد و برای این کارم نه صد دلیل که یک دلیل بیشتر ندارم. من نه تنها جمهوری اسلامی بلکه هرحکومتی که حقوق بشر را برسمیت نمیشناسد و در راه استقرار آن سنگ اندازی میکند، قلم ها را میشکند، زبانها را میبُرد و منتقدین را به مسلخگاه میبرد بدون تعارف و شوخی با کسی، چنین سیستمی را حکومت آدم خواران میدانم. شرکت در انتخابات آدمخواران با پرنسیب و اعتقاداتم که برای رسیدن به آن بهای سنگینی پرداخت کرده ام در تضاد است، همین.
پاسخ نویسندهی وبلاگ بیان و سایت فعلی سیاستمدار
سَقف فهم مردم ايران همين است!
اگر مردم ايران میخواهند دور خود بگردند و متفاوت از ساير مردم جهان، بارها تجربهی خود را تکرار کنند و از اشتباهات گذشته عبرت نگيرند و نه دوبار که بارهای مکرر از يک سوراخ گزيده شوند، خب! چرا ما بخواهيم از اين امر حتمی جلوگيری کنيم؟! ما وظيفه داشتهايم که مردم را آگاه سازيم؛ يا ما به وظيفهی خود عمل نکردهايم - که قطعا بسياری از آنهايی که مسائل را میفهمند، قصور و يا فجور کردهاند- و يا اينکه سقف و نهايت فهم مردم ما اينگونه است. صد سال پس از مشروطيت، پنجاه سال پس از کودتا عليه دولت ملی مصدق، بيست و پنج سال پس از استقرار جمهوری اسلامی، ملت ايران در حال درجا زدن است. برگشتن به رفسنجانی، تجديد تمامی تجربيات اشتباه گذشته است. ارتجاع، اين نيست که ما به مذهب و اسلام معتقد باشيم و يا دينی که متعلق به حضرت عيسی و حضرت موسی است، در قلب خود داشته باشيم، ارتجاعیترين عمل؛ اينست که عمل و فکر ارتجاعی در کسی وجود داشته باشد، يا بهتر است بگوييم اينچنين کسی فکر ندارد و اصلا تفکر نمیکند و دچار جمود شده است. امروز تهران، شاهد حضور افراد بزکشدهای است که تبليغات انتخاباتی را برای کانديداهای رياستجمهوری ميان مردم پخش میکنند. آنهايی که انتقاد من به افراد بیهويتی که از پشتوانهی فکری و فرهنگی برخوردار نيستند را به ياد دارند، اکنون با ديدن عکسهايی که از افرادی که در ستادهای انتخاباتی فعاليت میکنند، شايد به اين حرف رسيده باشند که آبشخور بچه سوسولهايی که برای رفسنجانی، همپای بچه بسيجیها و سپاهیها تبليغات انتخاباتی میکنند، يکی است. دليل بدبختی مردم ما؛ در درجهی اول خود آنها هستند که حاکمانی چون خامنهای را برای دو دوره، رفسنجانی را برای دو دوره و خاتمی را در دو دورهی متوالی انتخاب کردند. اين مردم گمراه، باز میگويند "اگر خاتمی میتوانست، برای بار سوم کانديدا شود، باز به پای صندوقهای رای میرفتند، و به خاتمی رای میدادند. اگر خاتمی که در دورانش، استبداد ولايت فقيه و قلع و قمع مخالفان، بسيار بيشتر از دوران رفسنجانی وجود داشت، "نماد اصطلاحطلبی" مردم و بخصوص جوانان ايران است، اگر اکبر هاشمی رفسنجانی که از عدالت، تنها ترازوی آن را بهعاريه گرفته، تا به نزديکان و سرمايهدارها پول بيشتری از بيتالمال بدهد، "سردار سازندگی" اين مردم است و اگر علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی که سردستهی بسيجیهايی است که در جنايت و خشونت نظيری ندارند، مظهر اسلام و "حقطلبی" است، چه باک که بر سر اين مردم، باز هم همين اسطورهها حاکم شوند! بگذاريم طبيعت کار خود را انجام بدهد، اما ما هرگز به اين روند کمک نمیکنيم و در آن شريک نمیشويم.
لیست دوستان بلاگری که تاکنون نظرشان منتشر شده است:
در جدال با خاموشی / گرافیک / ف.م.سخن / سفرشب / خیابان شماره ۱۱ / خُسنآقا / زیتون / مریم / دندانپزشگ / طوفان / صعود برهنه / لندنی / بیبی باران / Dizzy Rocker / سردبیر خودم / یرقان / تارنوشت / سایه آبی / سرزمین آفتاب / نیکآهنگ کوثر / آواره / سیپریسک / زن ایرانی / شبکه تارعنکبوتی / برونکا / عبدالقادر بلوچ / ملاحسنی درکانادا / حسن درویشپور / میداف / وبلاگ پویا / پارسانوشت / گیلیران / دختر همسایه / پسر شمالی / رنگین کلام / غربت نوشتهها / مهتاب /