
رضا شکراللهی نویسندهی وبلاگ خوابگرد
برگردیم به دنیای وبلاگ. من در مورد مشخصههایی که یک وبلاگ باید داشته باشد و به آن اشاره کردی صدرصد با تو موافقم. بخاطر دارم در یاداشتی «گلههای وبلاگی ۱و۲» به دو موضوع مهم اشاره داشتی: یکی اهمیت دادن بهجایگاه لینک و دیگری کامنت بود و علاقهات را هم به کامنت نوشتن خوانندگانات پنهان نکرده بودی. برخی از بلاگرها لینک که ندارند هیچ، صفحه نظرخواهی را هم تعطیل کردهاند و وبلاگشان چیزی شده چون شیر بییال و دُم. موافقی در این مورد کمی صحبت کنیم؟
به نظر من بعضی کسانی که وبلاگ مینويسند ولی درون متنشان هيچ ارجاعی به هيچجا نيست و نظرخواهی هم ندارند، صرفا دارند يک آرشيو اينترنتی درست میکنند؛ آرشيوی شخصی که تنها وجه اشتراکش با وبلاگ، دسترسی ديگران به آن است. به نظر من و برخی دوستانم وبلاگستان فارسی در بخش عمدهای از خود دارد دچار استحاله (دگرديسی) میشود و از ذات خود دور میشود. من نمیفهمم چرا برخی ـ و در واقع شمار زيادی ـ از بلاگرها اصرار دارند «سليقه»ی خود را بهعنوان يک نظر دقيق علمی جا بزنند و با ژستی عالمانه از آن دفاع هم بکنند. اگر فضای سايبر شبکهی درهمتنيدهای از تارهای نامرئیست که همهی آنها به هم ارتباط دارند، در اين ميان وبلاگی که چنين حالتی داشته باشد، انگار يکجور بنبست ايجاد میکند و سر نخ را در گوشهای از اين شبکه پاره میکند. کاملا روشن است که اين وضعيت يک وضعيت متناقض است. با پارهشدن اين رشته در گوشهای کوچک از اين بافت حجيم، هيچ اتفاق خاصی برای شبکه نمیافتد و خصلت درهمروندگی و درهمتنيدگی فضا خود مايهی ترميم لحظه به لحظهی آن است، ولی همين ويژگی باعث میشود که چنين وبلاگی به مرور حل شود و به جای قرار گرفتن در مسير يک رشته يا تقاطع چند رشته، به فضای خلأ ميان رشتهها نقلمکان کند. اين فرآيند يک فرآيند خودکار است و برای همين میشود نگران اين «استحاله» هم نبود، اما میشود برای کمک به آنها که نسبت به اين مسايل آگاهی ندارند، دايما هشدار داد و ذهنشان را روشن کرد. اسدجان میبينی که اين بحث، بحث پيچيدهایست و جای طرحش هم اينجا نيست. چون وقتی موضوعی جنبههای گوناگون و گستردهای برای بررسیکردن دارد، طرح فشردهی آن به جای روشنگری بيشتر ابهام میآفريند؛ مگر اين که اين فشردهگويی حالت استدلالی نداشته باشد و به عنوان «خطابه» به مفهوم دقيق آن ارائه شود.
برای اینکه موضوع را سادهتر کنیم، اصلا به نظر تو یک وبلاگ چه مشخصههایی باید داشته باشد؟ یک پرانتز هم اینجا بازکنم به تازهگی چند مقاله به زبان دانمارکی در باره تعریف وبلاگ خواندم که تمام مشخصات یک وبلاگ را بررسی و فرقش با سایت و رسانههای دیگر را توضیح داده بود یعنی همانطور که تو میگویی این پدیده بالاخره یک چارچوبی دارد.
اول به داخل پرانتزت گير بدهم که انگار تو هم شدهای حسين درخشان و تازگیها عليرضا دوستدار. فقط میگوييد فلان مقاله را خواندهايد و يا حسين که میگويد در فلان کنفرانس تخصصی شرکت کرده و هيچ حرف درست و درمانی از آن کنفرانس نقل نمیکند جز طعم قهوههایی که با بلاگرها و صاحبنظرهای معروف خورده. عليرضا هم که زحمت میکشد و فقط لينک میدهد به متن اصلي و به فکر ما «زبانانگليسینفهمها» هم نيست. محض رضای خدا هم که شده برای بلاگرهای ايرانی توضيح بدهيد که دقيقا چه خواندهايد و آنها دربارهی وبلاگ به چه تعاريفی رسيدهاند. ما که هرچه میگوييم زورمان نمیرسد، حداقل شماها يکی دو تا اسم فرنگی بيندازيد وسط تا شايد باور کنند!
در مورد تعريف وبلاگ هم من اول بايد جملهی اول سخنرانیام در جشنوارهی دانشجويان وبلاگنويس را اينجا بياورم که «همهی ما میدانيم که وبلاگ يک "پديده"ی نوظهور است ولی شايد متوجه نباشيم که وبلاگ "هنوز" هم يک پديده است. برای همين هنوز نمیتوان در مورد تعاريف، متقن و محکم حرف زد. بلکه با توجه به سابقهی پيدايش اين پديده و روند شکلگيری و رشد آن میشود حرفهايی زد. با اين مقدمه، باز هم از همين جشنواره ياد میکنم و پارامترهای اصلي داوریمان را میآورم: «ماهيت رسانهای و ارتباطی وبلاگ ـ مسؤوليت در قبال زبان و نگارش ـ كيفيت طرح و ساختار فنی و بصری همراه با نبود عناصر مزاحم» در مورد همين ماهيت رسانهای میشود يک ساعت تمام حرف زد. مثلا وقتی من از «ارجاع متنها» حرف میزنم که در همين محدوده میگنجد، منظورم فقط لينکدادن به شکل فنی نيست. لينکدادن يک عمل حداقلیست که نخستين وبلاگهای جهان با آن تعريف شدند و مبعوث شدند. در بحث «ارجاع» نوع رويکرد بلاگر نسبت به برقرارکردن ارتباط با خواننده بسيار مهم است که لينکدادن صرفا رويهی فنی اين ارجاع است. اگر وبلاگ بزرگترين انقلاب متنیست که در تاريخ ايران افتاده، تنها در صورتی میتواند فرجام نيکی هم بيايد که جامعهی اين انقلاب متوجه خاستگاه، لوازم و مسئوليتهای انقلاب خود باشد. حالا که مجال باز کردن اين بحث وجود ندارد، باز هم تکرار میکنم که وبلاگی که در آن هيچ ارجاع (فنی و محتوايی) نباشد و نسبت به زبان و ساختار فنی و بصری هم بیمسئوليت باشد، ورود تدريجی او را به فضای خلأ اين شبکهي عظيم شادباش میگويم!
حق با توست! من بخشی از این مقالهها را ترجمهکردهام. به تازگی هم یک خبرنگار دانمارکی مقاله مفصلی در باره بلاگرهای ایرانی نوشتهکه بسار جالباست و با منهم گفتگوی کوتاهی داشتهاست. همینجا به تو قول میدهم اگر این مصاحبهها و گرفتاریهای روزمره مجالم دهد کارش را تمام کنم.
من يکی که مشتاقانه منتظر خواهم نشست.
علاوه بر ارجاع فنی و محتوایی و زبان نگارش که نام بردی یک وبلاگ چه چیزهای دیگری میتواند و شاید بپرسم «باید» داشته باشد؟
وبلاگی که روح نويسندهی آن در آن حلول نکرده باشد هم يک جای کارش میلنگد. وبلاگ اين ويژگی منحصربهفرد را نسبت به ساير رسانههاي اينترنتی و غيراينترنتی دارد که میتواند در کنار بازتابدادن نظرات و انديشههای بلاگر، به شکل غيرمستقيم، شخصيت و هويت فردی او را هم ثبت کند و به نمايش بگذارد. اساسا اگر چنين روحی در وبلاگی ديده نشود، چه لطفی دارد وبلاگخوانی؟ قبلا گفتم که بعضیها از آنقدر چيپ کاهلانه و از سر تفنن برخورد میکنند که وبلاگشان نهايتا میشود يک چتروم ابتدايی چندنفرهی بیخاصيت، يا به تعبير يکی از دوستانم وبلاگ را با «وبلاس» اشتباه میگيرند و «لاگيدن» را با «لاسيدن»! برخی ديگر هم از آن طرف پشتبام میافتند و از زبان و روايتی استفاده میکنند که به دليل خشکي و غيرمنعطف بودن، کمترين ظرفيتی برای بروز هويت فردیشان در وبلاگ ندارد. جالب است که خود من از سوی هر دو طيف دايما نقد میشوم و تنها کاری که میکنم «مقاومت» از نوع «مدنی»ست.
اخیرا برخی از بلاگرها به مقولهای بنام اخلاق وبنگاری پرداختهاند نظر تو چیست؟
نفس درگرفتن اين بحث خيلی خوب است؛ چون شاخکهای بلاگرهای بیتوجه به موضوع را تحريک میکند. اما فارغ از اين بحثها، شخصا معتقدم بايد در اين مورد کمی صبوری کرد و حوصله به خرج داد. اگر از آنها که خود را به خواب میزنند و نمیشود بيدارشان کرد بگذريم، در باقی موارد بايد در يک مکانيسم عملی و طولانيمدت، و هر کس در محدودهی خود، فضای پيرامونش را سالم کند و ديگران را عادت بدهد به حفظ سلامت فضای موردنظر. مثلا در مورد خوابگرد که وبلاگ خودم است، اولا بسيار باحوصله و صبور بودهام. گهگاه چند نکتهای را علنی، صريح و ظريف طرح کردهام. همزمان به بسياری کامنتگذاران و بلاگرها با ايميل و با رويکردی اصلاحطلبانه ارتباط برقرار کردهام و متوجهشان کردم که اوضاع از چه قرار است. در عين حال همواره تلاش کردهام در موضعگيریهايم نسبت به موضوعات عمومی و حتا شخصی از حوزهی منطق و انتقاد بیغرض بيرون نروم تا دفاع منطقی ديگران هم به دست بياورم. در بسياری موارد هم استراتژی «سکوت محض» را اجرا کردهام، و خيلی خيلی ريزهکاریهای ديگر که برآيندشان براي خودم بسيار راضیکننده است. من مسئوليتی در برابر رفتار و گفتار شخصی ديگران ندارم، ولی میتوانم فضای دور و بر خودم را با آگاهی، تعامل، دقت، و البته حسننيت و صبوری سالم کنم، يا بهتر است بگويم در سلامتش بکوشم.
چرا این رویکرد اصلاحطلبانه را با ایمیل و بطور خصوصی با بلاگر برقرار میکنی و در بخش نظرخواهیاش نمینویسی که دیگران هم بخوانند؟ البته منظورم این نیست که کار بدی میکنی ولی راستش دیدهام بلاگرهای صاحبنظر کمتر کامنت میگذارند از جمله خود تو چرا؟
چندينبار گفتهام که صرفا بهخاطر يک کامنت جعلی که پيامد بسيار تلخ و گزندهای براي من داشت، از کامنت گذاشتن استعفا دادم. البته همين الان اگر نگاهی به فولدر کامنت در آوتلوک بيندازي میبينی که در سه ماه، بيش از سيصد ايميل به جای کامنت برای ديگران فرستادهام. میخواهم از فرصت استفاده کنم و حالا که آن ماجرا مشمول مرور زمان شده، جزيياتش را بگويم:
خيلی وقت پيش، شايد حدود دو سال پيش کاملا تصادفی متوجه مقالهای در سايتی شدم که يکی از نويسندگان سايت گويا دربارهی من و چندتن ديگر نوشته بود. چندماهی هم از تاريخ انتشارش میگذشت. تا آن موقع هيچ مطلبی از او نخوانده بودم و نمیدانستم هم که نويسندهی پر سر و صدايیست. در آن نوشته، او به کامنتی با نام در وبلاگ حسين درخشان استناد کرده بود و با لحنی بسيار زننده، مواردی را به من نسبت داده بود که برايم واقعا تکاندهنده بود. جالبتر اين که خود آن کامنت هم کامنت بسيار زنندهای بود که نويسندهی آن مطلب به خودش زحمت نداده بود نسبت به ادبيات آن و همخوانیاش با شخصيت من شک کند و از خود من سوال کند. به اسم من، پای مطلبي که حسين در انتقاد از يکی از نوشتههای او نوشته بود، چنين ثبت کردهبودند؛ البته بدون نقطهچين: «کسی که به ما نريده بود... کلاغ ...دريده بود» شيطنتهای قبلی برايم قابل اغماض بودند، ولی اين يکی باعث شد تا اعلام کنم ديگر کامنت نخواهم گذاشت و هر جا به اسم من کامنتی ديديد، سريعا پاک کنيد.
البته همينجا هم بگويم که شايد بهزودی در وبلاگم اعلام کنم دوباره کامنت خواهم گذاشت، با اين توصيه که هرجا کامنتی ديديد که کوچکترين شکی کرديد در نسبتدادنش به من، سريعا از خودم سوال کنيد. پس تا وقتی که هنوز اعلام نکردهام، همچنان هر کامنتی را به اسم خودم، مجعول اعلام میکنم. تکبير!
بیش از نود درصد بلاگرهای ایرانی یا بیشتر (آماری در دست نیست) با نام مستعار مینویسند، نخست میخواهم بپرسم علت چیست؟ و بعد نظر خودت را در مورد مستعارنویسی بگو؟
از اين آمار غيردقيق که بگذريم، گمان میکنم علت اين وضعيت سابقهی چندهزار سال تاريخ شفاهی ماست. فضای شفاهی يعنی ابهام، گمنامی، ترس، ناپيدايی هويت فردی و... با نام مستعار نوشتن بيش از آن که محصول يک تصميم آگاهانه باشد، ميراثخواري از خصلت تاريخي فرهنگ شفاهی ماست. با انقلاب متنی جديد بايد منتظر شکستهشدن اين فضا هم بود. همچنان که در ميان بلاگرهای مشهورتر و تأثيرگذارتر، بلاگرهای مستعار کمتر شدهاند. از طرف ديگر نمیتوانيم از فضاي امنيتی حاکم بر فضای سياسی و فرهنگی ايران هم غافل باشيم. بلاگری که بسيار طرفدار دارد و شناختهشدهتر است، شايد حق داشته باشد نگران امنيتش باشد. با همهی اين احوال نظر شخصی من چيز ديگریست. چند روز پيش در پاسخ يکی از دوستان نويسندهام که سراغ ناشري در اروپا را میگرفت برای انتشار کتاب جديدش، گفتم "به نظر من تو بايد از ايران بروی بيرون و آنجا با خيال راحت هر کاری را که دلت خواست چاپ کنی و برای مبارزه با سانسور در ايران به ديگران هم کمک کنی؛ ولی اگر اينجا هستی، صرفِ نوشتن کتاب «توانايی» و «دانايی» نيست. تعامل، رويارويی و ايستادگی با اربابان سانسور در ايران، خودش بخشی از وظيفهی نويسندگی در ايران است." دربارهی وبلاگ هم تقريبا چنين نظری دارم. البته اين را هم بگويم که برخی بلاگرهای شناختهشدهتر که هنوز با نام مستعار مینويسند، حتا اگر خودشان هم منصرف شده باشند، انصافا امکان علنی کردن اسمشان را ندارند؛ دستِکم تا وقتی که فضای سياسی و فرهنگی کشور تا اين اندازه امنيتیست.
این آمار چندان هم نادقیق نیست، خود من سالها پیش در مرکز آمار ایران کار کردهام و از شیوه «نمونهبرداریآماری» استفاده بردم. از سههزار وبلاگی که در پرشین بلاگ دیدم فقط هفت مورد بود که بلاگر نام واقعیاش را نوشته بود. همین کار را با وبلاگهای دانمارکی هم کردم که از 100 وبلاگ( تقریبا دانمارک 1000تا بلاگر دارد) حتا به یک مورد مستعار هم برخورد نکردم. تازه مشکل دیگر اینکه تو نه جنسیت، نه سن، نه تحصیلات، نه محل جغرافیایی بلاگر را میتوانی بفهمی (البته این مشکلات برای کسیاست که بخواهد در مورد وبلاگهای ایرانی تحقیق کند. همین مشکلی که آن خبرنگار دانمارکی داشت که میخواهد تزش را در مورد وبلاگهای ایرانی بنویسد) با اینحال تو فکر نمیکنی این یک ایراد اساسی است؟ وفتی تو میگویی" وبلاگ بزرگترين انقلاب متنیست که در تاريخ ايران افتاده" این انقلابیون چهکسانی هستند؟
قطعا ايرادي اساسیست. ايرادي که مقصرش لزوما خود بلاگر نيست، در عين حال بیتقصير هم نيست. اين انقلابيون همهی کسانیاند که وبلاگ مینويسند. ولی گفتم که براي پيشبرد اين انقلاب بايد لوازم و ذاتيات آن را رعايت کرد. يکی از اين موارد همين است که به بحث هويت و شخصيت فردی مربوط میشود.
البته شاید خصلت تاریخی فرهنگ شفاهی بیتاثیر نباشد اما من نقش سههزار سال استبداد را برجستهتر میبینم و تازه «تقیه» و پنهانکاری در فرهنگ شیعه چیز مذمومی نیست و بکار بردن آنهم در زمان «ضرورت» پیشنهاد شده است. آیا بهنظر تو این عامل اصلی نیست؟
نه! بحث «تقيه» در مورد نسل غالب وبلاگنويسان ما نمیتواند مصداق داشته باشد. تقيه به عنوان يک خصلت فرهنگی اجتماعی نه تنها با فرهنگ نسل جديد عجين نيست که اساسا اين نسل هيچ تأثيری هم از حضور آن در معارف دينی نمیگيرد. در مورد استبداد تاريخیمان هم با تو موافقام که تأثيرگزار است، ولی اين که عامل اصلی باشد، چندان موافق نيستم. مهم هم نيست که به چه دليل است. چون هر کدام که باشد، به علت تاريخی بودنشان قابل رفع نيستند. مهم اين است که بلاگرها متوجه باشند که فضای شهرشان با چنين کاستی مهمی روبهروست. بدانند که وبلاگ شبنامه نيست، وبلاگ است. از اينها گذشته، من شايد با نام مستعار نوشتن برخی بلاگرهای شناختهشدهتر را پذيرفته باشم، ولی از انبوهی وبلاگ کمبيننده، با محتوای آرام و حتا گاه زيادی آرام مشکل دارم که زير پستهاشان اين عبارت به چشم می خورد: «نوشته شده توسط گل سرخ» يا «قطره» يا «دريای آرام» يا...!