My Danish Blog

« نوشته قبلی

  

صفحه اصلی

  

نوشته بعدی »


گفتگو با فرناز سیفی نویسنده‌ی وبلاگ "امشاسپندان"

جمعه، ۲ اردیبهشت، ۱۳۸۴

فرناز سیفی نویسنده وبلاگ امشاسپندان

گفتگویم با فرناز سیفی نویسنده‌ی وبلاگ "امشاسپندان" به خوبی و خوشی انجام گرفت، دریافتم او دختری است حساس، جدی، فعال و منظم. بعد از گفتگویم با پرستو و هم فرناز، ساعت‌ها در خودم و با خودم درگیر این شدم که چگونه دولتمردان جمهوری اسلامی با این همه جوان پرشور و با استعداد، ساده و صمیمی و با فرهنگ، و از همه مهم‌تر سرمایه‌های مینهم جز با درشتی و زبان خشونت و تحکم سخن نگفته‌اند. تاسف خوردم و ریشخندی به آن تفکری که یک وبلاگ‌نویس حساس و شوریده‌ی بیست ساله را بخاطر چند انتقاد به مسلخ می‌برد و در شگفت که اینان خود را نمایندگان خداوندگار می‌دانند و موعظه‌های اخلاقی‌شان گوش فلک را کر کرده است. این نیز بگذرد. و اما... و اما صدای آقابیلی درآمد، می‌گفت: این همه خانم‌ها به ما اعتراض کردند که چرا تنها با مردها گفتگو می‌کنیم اما همینکه مصاحبه با پرستو خانم منتشر شد هیچکدام از این خانم‌های معترض وبلاگ‌نویس به آن لینک ندادند، جالب است نه؟! و شگفت که به گفتگوهای‌مان با مردان لینک داده بودند!!!

از اينکه دعوتم را برای اين گفتگو پذیرفتی سپاسگزارم.

خواهش می‌کنم. ممنونم که شما از من هم برای نشستن روی اين صندلی داغ محبوب وبلاگـشهر دعوت کرديد.

میشود کمی از خودت بگويی؟

من "فرناز سيفی" هستم، ۲۲ ساله، مترجمی زبان و جامعه‌شناسی خوانده‌ام. معلم، مترجم، فعال امور زنان، از اعضای مرکز فرهنگی زنان، گاه‌گاه روزنامه‌نگار، تازگی‌ها کتابداری هم اضافه شده است (آب حوض هم می‌کشيم!)

گفتی مترجم! چه زبانی و آيا تا کنون چيزی ترجمه کردهای؟

انگليسی و بله! بيشتر هم مقاله‌هايی درباره مسايل زنان که دغدغه اصلی و هميشگی من است. در واقع از میان انواع و اقسام شغل‌هایم، از تدریس و ترجمه کسب درآمد می‌کنم.

خودت را هم فعال امور زنان میدانی، میشود در مورد این فعالیتها توضیح بیشتری بدهی؟

بله من از اعضای مرکز فرهنگی زنان هستم که تشکلی است غير دولتی و کاملا مستقل که از سال ۷۸در پی یک ضرورت شکل گرفته است. ضرورتی برای انجام کارهای جمعی، چرا که فکر می‌کنیم کار جمعی زنان را قدرتمندتر می‌سازد و راهی مناسب برای دست‌یافتن به خواسته‌های‌مان است. در مرکز فرهنگی زنان، کوشیده‌ایم به جای عضوگیری گسترده و بورکراسی‌گونه، به صورت پروژه‌ای عمل کنیم. ما در مرکز ۵ گروه کار داریم: گروه کتابخانه، وب‌سایت، سمینارها، حقوقی و بهداشت. از بین اقدامات و برنامه‌هایی که در این چند سال انجام داده شده است می‌توان به برگزاری مراسم ۸ مارس در شهر کتاب، خانه هنرمندان ایران و پارک لاله، سمینار زنان افغان در غربت، میتینگ برای اعلام همبستگی با زنان فلسطین، کارگاه دو روزه خشونت خانگی، برگزاری نمایشگاه عکس با موضوع هفتاد سال زن و مدرسه، جمع‌آوری امضا برای الحاق به کنوانسیون رفع همه‌گونه تبعیض از زنان، تجمع اعتراضی علیه صدا و سیما اشاره کنم. اما مهم‌ترین اقدام مرکز فرهنگی زنان، ایجاد اولین کتابخانه تخصصی و غیر دولتی مطالعات زنان است. ایجاد چنین کتابخانه‌یی آرزوی دیرینه همه ما بود و بالاخره ۸ مارس امسال این کتابخانه افتتاح شد.

هزينه مرکز فرهنگی زنان از چه طريقی تامين میشود؟

اعضا هزينه‌ها را تقبل کرده‌اند و البته برای اجاره محل کتابخانه دست ياری به سوی علاقه‌مندان مسائل زنان دراز کرديم و آن‌ها هم کمک‌های بسياری به ما کردند. البته حتا برای اجاره جا هم زير بار کمک مالی یک سازمان غير دولتی هلندی که می‌خواست به ما کمک کند نرفتيم و از هيچ گروهی تا کنون پول نگرفته‌ایم.

آيا "مرکزفرهنگی زنان" سایت و یا نشریه هم دارد؟

بله! سایتی داریم به نام "تريبون فمينيستی ايران" که اگر تعريف از خودمان نباشد از فعال‌ترين سايت‌های مربوط به زنان است. نشریه‌ای هم داشتیم به نام "نامه زن" که درواقع خبرنامه مرکز فرهنگی زنان بود. این نشریه توقیف شد!

بهطور کلی وضعیت فعالیتهای زنان ایرانی در حوزههای گوناگون چگونه است؟ به غیر از این مرکز فرهنگی که نام بردید، سازمانهای دیگری هم وجود دارد که برای احقاق حقوق زنان فعال باشد؟

ببینید! آمار اشتغال زنان ایرانی همچنان روی رقم کذایی ۱۳ درصد است و تبعیض‌های جنسیتی در محیط کار بیداد می‌کند. زن‌ها معمولا دستمزدهای کمتری دریافت می‌کنند. تعداد مدیران زن در رده‌های بالا هنوز بسیار اندک است. اما به نظرم اتفاق فرخنده‌ای که افتاده است این است که زن ایرانی دیگر به اندازه سابق منفعل نیست. تعداد دختران تحصیل‌کرده افزایش واقعا چشمگیری داشته است؛ زنان خانه‌دار به‌تدریج دارند وارد فعالیت‌های سازمان‌های غیر دولتی و تشکل‌های زنانه می‌شوند. در حقیقت، من نوعی جوشش در لایه‌های درونی اجتماع می‌بینم که خوب بسیار هم نیک است. فضای ایجاد شده پس از ۲ خرداد ۷۶ هم به ایجاد چنین فضایی کمک بسیار کرد. بحث جامعه مدنی باب شد، تشکل‌ها و سازمان‌های غیر دولتی زنانه بسیاری ایجاد شد؛ طیف وسیعی که از سازمان‌های خیریه تا فمینیستی را شامل می‌شد. به تدریج این سازمان‌ها به‌صورت شبکه عمل کردند، نمونه‌اش را در زلزله بم شاهد بودیم که بی‌اغراق موفق‌ترین گروهی که شبکه‌ای عمل کرد، سازمان‌های غیر دولتی زنان بود. از میان دیگر سازمان‌های غیر دولتی زنانه که در راه احقاق حقوق زن فعالیت می‌کنند می‌توانم به "کانون هستیا اندیش"، "گروه زنان هماوا" و "مرکز کارورزی‌های زنان" اشاره کنم.

چند سال است که وبلاگ مینويسی و چطور شد به اين فکر افتادی؟ راستی چرا نام امشاسپندان را انتخاب کردی؟

يک سال و چهار ماه هست که وبلاگ می‌نويسم. وبلاگ را دير کشف کردم. شايد هنوز ۲سال هم نشده باشد. اما خيلی زود مشتری دايم اين فضا شدم و کم‌کم به اين فکر افتادم که از اين ابزار استفاده کنم. برای اشخاصی که دغدغه دارند، ابزار مهم‌ترين چيز است و وبلاگ اين فرصت را در اختيار من قرار می‌داد. نام امشاسپندان را به این دلیل انتخاب کردم که عاشق دنیای اساطیر هستم. معتقدم ریشه بسیاری از باورها و اندیشه‌های امروز را باید در اساطیر جست. امشاسپندان هفت فرشته مقرب و جاودان مقدس در اساطیر ایرانی هستند. وبلاگ‌نویسی را از پرشین بلاگ شروع کردم و الان پنج ماهی است که دات‌کام و بورژوا و صاحب‌خانه شده‌ام.

چنین پيداست که وبلاگ برای تو يک رسانهی جدی است. آيا نمیتوانستی اين دغدغهها را در نشريات موجود در ايران بنويسی؟

ببينيد! در نشريات ايران هميشه خطوط قرمز بسياری وجود دارد و برای باقی‌ماندن در اين وانفسا بايد مهارت يک بندباز حرفه‌ای را داشت. وبلاگ رسانه‌ای است که تو تنها با يک سانسور مواجه هستی و آن هم خودسانسوری است. نوشته‌ات را ديگران چندباره کوتاه و پس و پيش نمی‌کنند تا در نهايت چيزی بماند که ديگر حتی نمی‌شود گفت نوشته توست! و البته بسياری از مواردی که دغدغه‌های من است هنوز در باور عمومی "تابو" است و مسلما مجال مطرح‌شدن در نشريات را هم ندارند. پس برای بازگوکردن دغدغه‌هايت ناگزير بايد محلی ديگر بيابی يا اينکه سخن‌ات را لابلای لفافه و سياست سه‌نقطه‌نويسی و زبان استعاره مطرح کنی که خوب، من راه اول را ترجيح می‌دهم. بماند که اصولا صريح و رک هستم و استعاره‌گويی و سه‌نقطه‌نويسی را چندان بلد نيستم!

تو در در وبلاگت بيشتر به مسایل زنان میپردازی و در وبلاگشهر بهعنوان يک فمينيست شناخته شدهای. آيا بهخاطر اينکه خودت زن هستی يا بهخاطر فشارهای مضاعفی که زن ايرانی مجبور به تحمل آن است و یا...؟

مسئله مهمی ميان زنان هست و آن هم دردها و حرف‌های مشترک است. فرقی نمی‌کند که در چه خانواده‌ای متولد شده باشی. "زن‌بودن" در جامعه مردسالار به هر حال تو را هم هدف قرار می‌دهد. در چنين جامعه‌ای برای اثبات خود و توانايی‌هايت، بايد چندين برابر مردان جان بکنی، کلهمعلق بزنی، بحث کنی تا تو و توانایی‌هايت را باور کنند. هميشه ابژه جنسی هستی و تا وقتی که گوشبهفرمانِ مرد باشی و قوانين و عرف مردسالار را بپذیری، "زن خوب و مقبول" هستی. من فمينيست‌ام و ناگريزم که فمينيست باشم، چرا که مردسالاری جامعه مرا در چنبره خود گرفته است و زنان قربانيان اين ساختارند. همان‌طور که گفتم دردهای مشترک بين ما زنان هست که من نيز تک‌تک اين دردهای زنانه را لمس و تجربه کرده‌ام. فمينيست‌ام، چرا که فمينيسم حرکت و ديدگاهی است برای ساختن جامعه‌ای به‌دور از تبعيض‌های جنسيتی، جامعه‌ای که نهايت آمال و آرزوهای من است.

برخورد وبلاگ‌نويسها با تو و نوشتههايت تاکنون چگونه بوده است؟

بی‌تعارف افتضاح! در اين يک‌سال و چندماه، ده برابر همه عمر فحش و متلک و تهمت شنيده‌ام! روزی حداقل هفت-هشت ايميل که سرشار از ناسزا است دريافت می‌کنم و ناچار به بستن کامنت شده‌ام. مسئله جالب اينجاست که انگار با شخص نويسنده مشکل دارند و کاری به آنچه در متن نوشته‌ای ندارند! من حتا اگر همين امروز مطلبی در ضديت با فمينيسم بنويسم، باز هم باران ناسزاها و تهمت‌ها به‌سویم سرازیر خواهد شد، چرا که مشکل "فردی" است که پشت مانيتور نشسته و اين مطالب را می‌نويسد، نه مطالب. اما خوب، روی دیگر سکه دوستان بسيار نازنين همفکری است که یافته‌ام؛ ارتباطات خوبی در حیطه علایق و دغدغه‌هایم برقرار کرده‌ام و تجربه‌هایی است که از این شهر مجازی کسب کرده‌ام. به هر حال اگر دغدغه‌ای جدّی داری باید ثابت‌قدم هم باشی.

من بهطور کلی با بستن کامنتها مخالفم و معتقدم بستن اين بخش نظرخواهی مشکل فرهنگی کامنت نوشتن را حل نمیکند. ببينيد در دانمارک گروهی هست بهنام "راک"، اينها در کلوپهای موتورسواری متشکلاند و در اکثر خلافهایی که در جامعه صورت میگیرد دست دارند، مثل قاچاق مواد مخدر، دزدی، باجگيری حتا قتل، ولی تو از هر دانمارکی بپرسی مخالف بستن کلوپهای آنهاست و البته دولت هم بخودش چنین اجازهای نمیدهد حتا گروهای حزباللهی مسلمان که به شکلی جامعه را به خشونت دعوت میکنند آزادانه فعال هستند. منظورم اين است که بستن کامنت چيزی را حل نمیکند اینطور نیست؟

بله! البته بحث ناسزا هم هست. شخصا دوست ندارم وبلاگم جايی باشد برای بيرون ريختن عقده‌ها و عصبانيت‌های ديگران! مجيد زهری عزيز در مطلبی به درستی اشاره کرده بودند که کامنت‌گير برخی از وبلاگ‌ها مثل توالت عمومی است! زمانی که تصميم به بستن کامنت گرفتم ته دل از اين کار راضی نبودم، چرا که نشان از اين دارد که ديگر نمی‌خواهی بشنوی و می‌خواهی متکلم‌الوحده باشی! اما اتفاق ناخوشايندی که افتاده بود اين بود که مشتری‌های پر و پا قرص نظرخواهی‌های وبلاگ‌های زنانه موفق به عصبانی‌کردن من شده بودند و داشتم درگير جواب‌دادن به خزعبلات آنها می‌شدم. کار بيهوده و عبثی که تنها انرژی تو را می‌گيرد و اعصابت را فرسوده می‌کند. بنابراين نظرخواهی را بستم و اتفاقا آنچه انتظار داشتم رخ داد؛ بحث و گفت‌وگوی سازنده. البته از طريق ايميل يا ياهو مسنجر. اين اواخر برای چند مطلب فمينيستی کامنت را دوباره باز کردم و باز ناچار به پاک‌کردن تعدادی از نظرات که نه، خزعبلات شدم.

بههرحال اميدوارم آندسته از کسانی که با نوشتن کامنتهای آنچنانی باعث رنجش تو و ديگران میشوند با خواندن اين گفتگو در کارشان تجديد نظر کنند؟

من هم اميدوارم حالا که نظرخواهی شما هست و با من گفت‌وگو می‌کنيد، اينجا را مورد عنايت قرار ندهند!

برگرديم به فمينيست موضوع مورد علاقه تو! نمیدانم تا چه حدی جنبش زنان در اروپا را پيگيری میکنی؟ اتفاقا من با چند بانوی فرهيخته دانمارکی که از فعالان جنبش زنان در دهه ۶۰ بودهاند در ارتباطم از آن فمینیستهای دو آتشه! جالب است که امروزه آنها خود را فمينيست نمیدانند البته بايد توجه کرد که زنان اروپا به خيلی از خواستههایشان رسيدهاند. يکروز يکی از آنها میگفت من آنقدر متعصب بودم که حتا وقتی ماشينم پنچر میشد از دوست پسرم نمیخواستم به من کمک کند، اما امروز سر شوهرم داد میزنم "مرتيکه بيا چرخ ماشين را عوض کن ناسلامتی مردی گفتهاند"، متوجه موضوع هستی؟

فمينيسم اساسا برای احقاق حقوق زنان شکل گرفته است و هنگامی که حقوق برابر انسانی شکل گيرد طبيعی است که ضرورت آن چندان حس نمی‌شود. اما الان فمينيست‌های موج سوم اروپايی روی مسایلی که در لايه‌های زيرين جای می‌گيرند کار می‌کنند، مثل "ژوليا کريستوا" که درباره مردانگی زبان کار می‌کند يا خانم "لوئيز فون فلوتو " که اخيرا ايران بودند و چند باری هم مهمان ما بودند، از دغدغههای فمينيست‌های موج سوم صحبت می‌کردند. خود ايشان درباره زبان مردانه ترجمه به تحقيق و پژوهش مشغولند. مسایلی را مطرح می‌کردند که برای بسياری از ما تازگی داشت و البته بديهی است! ما که هنوز درگير حق طلاق و رفتن به استاديوم و حق سفر هستيم، مسلم است که برای کار روی مفاهيمی اينچنين راه بسيار داريم. من اينجا زندگی می‌کنم و با بسياری از مسایل جوامع غرب آشنا نيستم. اما فکر نمی‌کنم که جامعه غرب نيز از فمينيسم بی‌نياز شده باشد چرا که هنوز برای مثال خشونت عليه زنان در اين جوامع به چشم می‌خورد، زنان رنگين‌پوست با تبعيض روبرو هستند و هنوز هم زن آپارتايد جنسی است. اما درباره مثالی که از خانم فمينيست پيشين زديد: اين بحثی است که اتفاقا بين فمينيست‌ها بسيار به چشم می‌خورد. خود من تا یکی-دو سال پیش همین‌گونه بودم. برای هیچ‌کاری از هیچ مردی کمک نمی‌خواستم و اصرار عجیبی داشتم که همه‌ کار را بهتنهایی انجام دهم. یکروز یکی از دوستان مذکـّر که انگار حسابی از دست این یکدندگی من کلافه شده بود، دست مرا محکم کشید و سرم داد زد و گفت: چرا فکر می‌کنی کمک خواستن از دیگران کسر شان هست؟ چرا فکر می‌کنی یک‌تنه می‌توانی همه امور دنیا را انجام بدهی؟ میگی از افراط بیزاری اما کار خودت نمونه بارز افراط هست! صرف نظر از قسمت دادزدن که خشونت علیه زنان بود، حرف کاملا درستی می‌زد. بعد از آن بود که دیدم واقعا هیچ آدمی نیست که تمام کارها را بلد باشد و کمک خواستن و یاری رساندن اصلا هم بد نیست. ببينيد! برای مثال من کارم تا ساعت ۱۱ شب طول کشيده است. حالا که می‌خواهم به خانه برگردم، همکار من که مرد است پيشنهاد می‌دهد مرا برساند. خوب منطق حکم می‌کند که اين دعوت دوستانه را بپذيرم، چرا که اينجا ساعت ۱۱ شب منتظر تاکسی ايستادن تنها يک معنا می‌دهد: "تو فاحشه‌ای"، و بعد هم معلوم است چه چيزی در انتظارت است! بله! ما انسان‌هايی برابر هستيم اما در جامعه‌ای نابرابر زندگی می‌کنيم.

منظور من اين نيست که همه مشکلات زنان اروپا حل شده است. بهویژه زنان مهاجر، آنهايی که از کشورهای جهان سوم آمدهاند و اينجا کار و زندگی میکنند واقعا مسئله دارند، اما نسل جديد زنان اروپا کمتر به طرف فمينیسم گرايش دارند. آنها قدرت را نشانه گرفتهاند و امروز در احزاب سياسی بسیار فعال هستند. همين چند روز پيش برای اولينبار در تاريخ، از حزب "سوسیال دموکرات" دانمارک که بزرگترين حزب این کشور است، خانمی سی و چند ساله به رهبری حزب انتخاب شد و در اولين روز کارش چند تن از کادرهای قدیمی مرد را در رهبری برکنار کرد و تقریبا تمام پُستهای حساس حزبی و پارلمانی را به خانمها داد.

طبيعی است در اروپا نسل جوان گرايش کم‌تری به فمينيسم دارند، چرا که بسياری از حقوق انسانی آن‌ها محقق شده است و ديدگاهی انسان‌مدار حکم‌فرماست. فرصت‌های شغلی و پيشرفت برابر دارند و مثل ما نيستند که سال‌ها در محيط کار روی پله اول می‌ايستيم و مردانی را می‌بينيم که از گرد راه نرسيده معاون و مدير داخلی می‌شوند، بی‌آنکه حتا نيمی از تجربه و توانايی‌های تو را داشته باشند. سنگ بنای ايجاد فمينيسم، مردسالاری است و وقتی در جامعه‌ای مردسالاری تدريجا جای خود را به انسان‌مداری داده است، لزوم و گرايش به اين ديدگاه کمتر خواهد شد.

برگرديم به دنيای وبلاگ: تو با نام واقعیات مینويسی، نظرت در مورد مستعارنويسی وبلاگنويسان چيست؟

بسياری از وبلاگ‌ها هستند که روزنگاری هستند و با نام مستعار هم نوشته می‌شوند. من کاملا این موضوع را درک می‌کنم که چنین شخصی مایل نباشد نام حقیقی‌اش را فاش سازد، اما وبلاگ‌هايی داريم که به مسائلی همچون آزادی بيان و ديگر مسائل سياسی می‌پردازند. شخصا بر اين اعتقادم که اگر می‌خواهی سخنت را جدی بگيرند و از وبلاگ به عنوان ابزاری در راه اهدافت استفاده کنی، بايد آماده هزينه‌ها هم باشی. نمی‌توانم شخصی را که دغدغه‌های بزرگی دارد اما پشت نامی جعلی پنهان شده است چندان جدی بگيرم. يک جنبه ديگر قضيه هم بدبينی ما ايرانی‌هاست که البته بنا به شرايط‌مان بدبينی بهجايی هم هست. اينکه نمی‌دانم پشت اين ديدگاه‌ها و حرف‌ها چه کسی است مرا سَـردَرگـُم می‌کند. معتقدم بايد پذيرای عواقب بيان ديدگاه‌ها و نظرياتت باشی.

علت رویآوردن اين همه جوان ايرانی به نوشتن در اين فضا را چه میدانی؟

محدوديت. وقتی مجالی برای صحبت نداری، وقتی در جامعه "جوان" را چندان جدی نمی‌گيرند و وقتی عرف و سنت و رسوم جامعه ناچارت می‌کند که تظاهر کنی و خود واقعيت را پنهان، مسلم است که از وبلاگ استقبال بسياری می‌شود.

نظرت در باره بحثهای انتخاباتی و موضعگيری برخی از وبلاگنويسان چيست؟

لازمه وبلاگ پويابودن آن هم هست و بسياری از وبلاگ‌ها منعکسکننده دغدغه‌ها و مسائل و اخبار روز هستند که کار بسيار خوبی هم هست. مسلم است که در اين برهه بسيار خاص از تاريخ ايران (شخصا فکر می‌کنم اين مهم‌ترين انتخابات تاريخ ما است)، وبلاگ‌نويسان هم موضع‌گيری می‌کنند. اتفاق فرخنده‌ای است که از اين فضا برای بيان ديدگاه‌های انتخاباتی‌مان استفاده کنيم و بتوانيم تاثيرگذار، لااقل برای خوانندگان‌مان، باشم.

حاضری در وبلاگت آگهی بپذیری؟

اصلا! دوست ندارم از وبلاگ کسب در آمد کنم.

نظرت در مورد پيشنهاد ناصر خالديان نویسندهی "نقطه ته خط" برای انتخاب بهترين وبلاگها و اصولا جشنوارههای وبلاگی چيست؟

با هرگونه جشنواره‌ای مخالفم. با رقابتی‌کردن اين فضا و ارزش‌گذاری‌های بهترين وبلاگ شخصی، سياسی، زنانه و از اين قبيل کاملا مخالفم. دلم می‌خواهد خانه‌های شخصی‌مان در اين فضای مجازی، راهی برای تعامل و ارتباطات باشد نه جايی برای جلوزدن از يکديگر و انتخاب بهترين و بدترين!

به‌قول مجيد زهری: «وبلاگ بیلينک به مرغ بیپر می‌ماند»! چرا به وبلاگهای ديگران لينک نمیدهی؟ من هم این کار را "غیروبلاگی" میدانم، دلیل خاصی دارد؟

تازه که خواننده وبلاگ‌ها شده بودم می‌ديديم چه بحث‌های بيهوده‌ای سر اينکه من به تو لينک دادم تو ندادی يا چرا لينک من را حذف کردی راه می‌افتاد. هيچ دلم نمی‌خواهد وارد همچين ماجراهايی شوم. نه از کسی خواسته‌ام به من لينک بدهند، يا نظر بگذارند و نه ناراحت شده‌ام از اينکه کسی لینک مرا برداشته است. حرف آقای زهری بجا و درست است، شايد خودخواهی باشد اما دوست ندارم هيچ انرژی صرف بحث لينک کنم. دلم می‌خواهد کسی تو رودربايستی اينکه من به او لينک داده‌ام قرار نگیرد و مرا در ليست خود اضافه کند.

و البته همين‌جا از تمام وبلاگ‌نويس‌های عزيزی که نوشته‌های مرا می‌خوانند و به آن‌ها لينک می‌دهند تشکر می‌کنم. يکی از لذت‌بخش‌ترين لحظه‌های وب‌نگاری زمانی است که می‌بينی ويزيتور از وبلاگی به سراغ تو آمده است که تو اصلا آن وبلاگ را نديده يا نخوانده‌ای. در هر حال همه دوستان ببخشيد که من کمی خودخواهم و برای بحث لينک وقت نمی‌گذارم.

بيلی: سلام فرناز خانم، شما دومين خانمی هستی که بابام باش گپ ميزنه اولی که سگ نداشت تو چی؟

نه بيلی جان من هم سگ ندارم. تازه دروغ چرا از سگ هم می‌ترسم! هنوز هم حتا اگر يک سگ کوچولو مثل تو دنبالم کنه از ترس رنگم مثل گچ سفيد ميشه!

بيلی: سگ که ترس نداره با اين حساب از موش و سوسک هم میترسی؟

به کسی نگیا! ولی آره از موش و سوسک هم می‌ترسم! چه فمينيست ترسويی! نه؟

بيلی: خب حالا اگه يه روز از سگ نترسيدی و خواستی سگدار بشی دوست داری سگت فمينيست باشه؟

معلومه که دوست دارم! يک جنبش فمينيستی حسابی هم بين سگ‌ها راه می‌اندازم. من هم قول می‌دهم تو وبلاگم به سايتشون لينک بدم!

بيلی: این فمینیست ممینیست مشکل آدماست نه ما! و اما من نقدا آدرس دو تا سايتو ميدم بذار تو وبلاگت يکی "انجمن جهانی دفاع از حيواناته" يکی هم سايت رفقای همجنس خودمه؟

فمينيستی هست بيلی جان يا نه؟

بيلی: اتفاقا طرفداران حمايت از حيوانات بيشترشون فمينيستن جز تو که از سگ و سوسک و موش میترسی؟

من هم طرفدار حقوق حيواناتم و با اينکه ازشون می‌ترسم ولی خيلی دوستشون دارم.

بيلی: مرسی ديگه سوالی ندارم. اين لينکها هم خدمت شما:

http://www.wspa-international.org

http://www.sitecenter.dk/www.chihuahua.dk

دستت درد نکنه بيلی جان.

خب فرناز جان باز هم ممنون بهخاطر اينکه وقتت را با من به هدر دادی؛ حرفهای بيلی را هم جدی نگير.

بيلی جان کلی هم نازه. بابا! زودتر واسش یک سگ خانوم ناز و بلا گیر بیارید اسد جان. شما هم خسته نباشد و ممنون که برای این مصاحبه‌ها وقت می‌گذارید. سی-چهل سال دیگر می‌توانیم پرینت این مصاحبه‌ها را به نوه نتیجه‌هامان نشان بدهیم و بگوییم ما هم زمانی واسه خودمان کسی بودیم!

اطلاعیه: بعضی از دوستان از طریق ایمیل پرسیده بودند این "بیلی" کیست؟ جهت اطلاع این دوستان باید عرض کنم ایشان سگ بنده هستند و رفیق گرمابه و گلستان و همکارم در این وبلاگ، عکس ایشان را هم گذاشتم تا تمام شک و تردیدها از بین برود.

هفته‌ی آينده بيلی و من با خوابگرد گفت‌وشنيدی خواهد داشت. برای غنابخشيدن به اين

گفت‌وگو، چنان‌چه دوستان پرسشی دارند که می‌خواهند با مصاحبه‌شونده مطرح شود، می‌توانند از طريق ايميل زير مرا در جريان بگذارند.

assada@gmail.com


::: ایمیل :: اسدالله علیمحمدی :: ۱۸:۴۱ :::

LINK  |  Comment 105
دوستان به اين نوشته لينک داده‌اند:
وبلاگ گروهی جستجو - مجـيـد زُهـَری - خــــبرچــــين | KhabarChin - نقطه ته خط - KhorshidKhanoom - هزار حرف نگفته - برما چه گذشت - امشاسپندان - كتابلاگ - linkdooni - وحید پوراستاد - بازگشت - یرقان - علی قدیمی - یک بلاگر - کتابلاگ - من و تو ، درخت و بارون - عقاید یک احسان - دین وسیاست - شرتو - آواره - طوفان - کوچه - رهایی - من و تو ، درخت و بارون - من و تو ، درخت و بارون - پینکفلودیش - از پشت یک سوم - ایزد بانو - آواره - گناهکار - زن نوشت - مهتاب - تازه ها - روزنامه نگار نو - سرزمین آفتاب - پاد ساعت‌گرد - هم اتاقي -

پيام‌هاى زير را براى اين يادداشت نوشته شده:

 نويسنده: حميرا

پنجشنبه، ۲۲ اردیبهشت، ۱۳۸۴ ساعت ۱۰:۳۷

می بینی که گزاره شما :
اما نسل جديد زنان اروپا کم‌تر به طرف فمينیسم گرايش دارند. آن‌ها قدرت را نشانه گرفته‌اند و امروز در احزاب سياسی بسیار فعال هستند

از اساس نادرست است.

 E-mail:  وارد نشده است

 URL:  وارد نشده است


 نويسنده: حميرا

پنجشنبه، ۲۲ اردیبهشت، ۱۳۸۴ ساعت ۱۰:۳۵

گفتگوهای خوبی راه انداخته ای
اما تصوير نادرستی از کشور دانمارک و احزاب سیاسی آن و فمینیستهای دانمارکی داری و بدبختانه به خواننده های منتقل می کنی
نخست اینکه حزب سوسیال دمکرات بزرگترین حزب دانمارک نیست.(میتوانی به آمار انتخابات در دوره گذ‌شته نگاه کنی.) حزب دست راستی ونسترا بزرگترین حزب دانمارک است.
دوم: برگزیده شدن یک زن به رهبری حزب نه بدلیل آن بوده خانمها قدرت را نشانه گرفته اند بلکه به سابقه درگیری های و تفاوتهای حناحهای سیاسی حزب سوسیال دمکرات که از سال ۱۹۹۲ آغاز شد برمی گردد. هر که کمترین آشنایی با سیستم سیاسی و احزاب دانمارک داشته باشد میداند که گزینش خانم رهبر تازه سوسیال دموکراتها به معنایی ادامه تسلط راستها بر این حزب است. این خانم نماینده سیاسی راستها در حزب است.
می بینی که گزاره شما :
اما نسل جديد زنان اروپا کم‌تر به طرف فمينیسم گرايش دارند. آن‌ها قدرت را نشانه گرفته‌اند و امروز در احزاب سياسی بسیار فعال هستند.

 E-mail:  وارد نشده است

 URL:  وارد نشده است


 نويسنده: گوشزد

جمعه، ۹ اردیبهشت، ۱۳۸۴ ساعت ۱۹:۰۹

كامنت داني را كه مي بندي در واقع صورت مسئله را پاك كرده اي...
من اصلا به شوق كامنت وبلاگ مي نويسم...حتي وقتي كلام درشتي ...يا سهوي مي شنوم خوشم مي آيد
تا به حال فحش درست و حسابي هم نخورده ام...شايد لياقتش را نداشته ام!
خوانندگان خود را فهيم بپنداريم ... در حدي كه سره را از ناسره تميز دهند.
كامنت سبب ايجاد حس صميميت مي شود ...هر چند ناسزا باشد.
از فرناز عزيز هم ممنونم...راستش را بخواهي تصورم راجع به او تا حد زيادي اصلاح شد و بهبود يافت.
از اي ميل زدن خوشم نمي آيد وگرنه برايش اي ميلي مي زدم و برايش بيشتر توضيح مي دادم.
منتظر مي مانم تا راه آسان تري كشف شود!!

 E-mail:  gooshzad@gmail.com

 URL:  http://gooshzad.persianblog.com


 نويسنده: بهرنگ

جمعه، ۹ اردیبهشت، ۱۳۸۴ ساعت ۰۷:۳۶

ضمن عرض سلام و تبریک سال نو با تاخیر و معذرت
زنان نه تنها در جامعه ما بلکه در کل جوامع بشری به اعتقاد من محصور گشته اند و بازیچه قرار گرفته اند، جای بسی خرسندیست که زنان با رهبری یک یا چند نفر اجتماعی برای خود ترتیب دهند زیرا که همشه یک نفر باید بپا خیزد
به این خواهر جوانمان هم تبریک می گویم به خاطر این همه شور و اشتیاق در باب مسائل زنان.
ضمنا به شما هم تبریک می گویم به خاطر این همصحبتی زیبایتان
موفق باشید / به سپیده ها به باران برسان سلام ما را

 E-mail:  www.zagros_barod@yahoo.com

 URL:  http://


 نويسنده: بانوی باران

پنجشنبه، ۸ اردیبهشت، ۱۳۸۴ ساعت ۱۵:۲۱

آقا اسد معذرت که دیر اومدم به یمن مسوولین با درایت ما یک هفته ایی از اینترنت محروم بودیم .....ممنون از مصاحبه با امشاسپندان....راستی شما تشریف بیارید یک کباب بختیاری در خدمتم !!

 E-mail:  ladyof_rain@yahoo.com

 URL:  http://pouyehm.hadi77.com


 نويسنده: غارتگر

پنجشنبه، ۸ اردیبهشت، ۱۳۸۴ ساعت ۱۵:۲۰

1_ بدون هيچ گونه توهين يك استادي داشتيم كه مي گفت زمين بهشت نيست و در آن هر چيزي يافت مي شود از فحش خوار مادر تا خواب آور و ما مي توانيم بشنويم اصلا بايد بشنويم ولي نمي توان منكر آن شد بايد تحمل كرد بعضي از افرادي ادعاي تلاش براي رسيدن به نور را دارند حتي طاقت چند لغز را ندارند .البته نظر شخصيشان است و به حق. ولي طوري وانمود نكنند كه همه چيز ثابت است.(اشاره به بحث هايي در مورد كامنتها)

 E-mail:  وارد نشده است

 URL:  http://gharatgar.blogfa.com


 نويسنده: بیلی و من

چهارشنبه، ۷ اردیبهشت، ۱۳۸۴ ساعت ۱۵:۴۶

بالاخره ناصر خالدیان نویسنده وبلاگ "نقطه ته خط" بخش نظر خواهی وبلاگش را تعطیل کرد. برای اثبات دلایلش به کامنت‌هایی که در اینجا نوشته شده هم اشاره ای کرده است که به او حق می‌دهم. واقعیت این است انتظار من از دوستان نوشتن در مورد گفتگوها‌ست نه کشاندن دعوا‌های قدیمی‌اشان به این صفحه. حالا از آنها که بی نام و نشان می نویسند و فحاشی می‌کنند و من آن ها را کامنت نویسان "بی فرهنگ" می‌خوانم انتظاری نیست، اما از بلاگرهای مشهوری که این همه از فرهنگ و دموکراسی و حقوق پایمال شده شهروندان می‌نویسند این‌کار نه قابل دفاع ونه توجیح‌ پذیر است. اسد

 E-mail:  assada@gmail.com

 URL:  http://www.mebaily.com


 نويسنده: هرمز مميزی

چهارشنبه، ۷ اردیبهشت، ۱۳۸۴ ساعت ۱۵:۰۳

اسد جان سلام منهم در اعتراض به مخالفت شوراي نگهبان با كانديداتوري زنان تصميم دارم فعلا چيزي ننويسم البته تو بهتر از هر كس ميداني كه نوشتن همين نكته هم ميتواند باعث تعطيل وبلاگ شود.

 E-mail:  hmomayezi@yahoo.comh

 URL:  http:/hmomayezi.persianblog.com


 نويسنده: مهتاب

چهارشنبه، ۷ اردیبهشت، ۱۳۸۴ ساعت ۱۳:۵۴

اسد عزيز سلام.
ايميل شما را دريافت كردم ولي نتوانستم بخوانم چون توي صفحه ي مانيتور من به خط ميخي ! بود. ببخشيد كه نشد برايت با ايميل بنويسم. عجله اي بود. ... خوشحال ميشم لطف كنيد برايم مطالب را دوباره بنويسيد .

 E-mail:  وارد نشده است

 URL:  http://moonlightlady.blogsky.com


 نويسنده: علی کوچيکه

چهارشنبه، ۷ اردیبهشت، ۱۳۸۴ ساعت ۰۹:۲۸

به خدا ميخوام قالبمو عوض كنم كسيو پيدا نميكنم اين لطفو در حقم بكنه.چميدونم.

 E-mail:  وارد نشده است

 URL:  http://aliaksh.persianblog.com


 نويسنده: اردشیر

سه شنبه، ۶ اردیبهشت، ۱۳۸۴ ساعت ۲۱:۵۲

با سلام وبلاگ جالبي است دلم مي خواد در لينكدوني شما باشم وبلاگ مرا اگر لايق ديديد جزو اسامي دوستان خود اضافه كنيد البته تازه راهش انداختم با تشكر اردشير

 E-mail:  ardeshie_edh@yahoo.com

 URL:  http://www.ardeshiredh.persianblog.com


 نويسنده: زهرا

سه شنبه، ۶ اردیبهشت، ۱۳۸۴ ساعت ۲۰:۳۸

a !!! شما اگه خيلي جربزه داشتي از خودت رد ميذاشتي! ارزشش رو نداره جواب تو يكي رو بدم:):)
فقط ميخواستم بهش بفهمونم كه راجع به چيزي كه نميدونه اظهار نظر نكنه! حالا شما چرا شدي كاسه داغتر از آش؟:)

 E-mail:  وارد نشده است

 URL:  وارد نشده است


 نويسنده: a

سه شنبه، ۶ اردیبهشت، ۱۳۸۴ ساعت ۲۰:۳۲

هاها... زهراجان واقعا مرض از خودته‌ها! حالا بگيم اصلا طرف منظورش تو بوده، ازت اسم نبرده که. تو هم سنگين‌تر بود اين حرف‌ها رو نمي‌زدي، بيخود خودت رو ضايع کردي.

 E-mail:  وارد نشده است

 URL:  وارد نشده است


 نويسنده: جواد از وبلاگ ایران طنین

سه شنبه، ۶ اردیبهشت، ۱۳۸۴ ساعت ۲۰:۰۶

ماشاا... همه از همه جاي دنيا اومدن و نظر نوشتن . همين روزهاست آوازه شما اسد خان به بيل گيتس برسه و با تمام كارمندان مايكروسافت بيان نظر بدن. من اين روز رو مي بينم./برات آرزوي موفقيت مي كنم.
اسد خان شما با همه مصاحبه كرديد. مي خواستم ببينم اين افتخار مصاحبه فقط نصيب خانوم ها ميشه و ايا روز ي با من هم مصاحبه مي كني.( چه حرفه خنده داري زدم آخه من تو اين دنياي وانفساي اينترنت اصلا ديده نمي شم.) خلاصه باز هم بابت نظرات گرمتان از شما سپاسگزارم.موفق و مويد باشيد . در ضمن جايتان خالي الان فرحزاد بودم و با دوستان يك پرس چلو كباب كوبيده زديم تو رگ . جاي شما و يك اهري خالي بود.انشاا... هر موقع اومدي ايرون ميريم يك چلوكبابي و دو پرس جوجه كباب مي زنيم تو رگ. به اميد آن روز.

 E-mail:  info@irantanin.tk

 URL:  http://irantanin.persianblog.com


 نويسنده: زهرا

سه شنبه، ۶ اردیبهشت، ۱۳۸۴ ساعت ۱۹:۳۹

نه خير دوست عزيز! خواهشا وقتي از چيزي خبر نداريد دخالت هم نكنين! ايشون بارها مستقيما چنين اتهامي به بنده زده اند كه هيچ يادمه اون زمانها هر كسي توي نظرخواهيش چيزي مينوشت به بنده ربط ميدادن مستقيما و با اسم!

در ضمن اينكه نوشتند توي وبلاگش همش از فمنيست ها بد ميگه صرفا درك نادرست هميشگيش از نوشته هاي منه!
لطفا كمي تحقيق كنين بعدش خودتون رو روي مسند قضاوت قرار بدين!!

 E-mail:  zahrahb@gmail.com

 URL:  http://zahra-hb.com


 نويسنده: sf

سه شنبه، ۶ اردیبهشت، ۱۳۸۴ ساعت ۱۸:۴۹

خانم عزيز شما مثل اينكه به خودت شك داريها! مگه از دانشگاه تهران فقط شما كانكت ميشي و وبلاگ ميخوني؟ كسي مگه از شما نام برده؟ با اين كارا فقط ديگرون بيشتر به سابقتون تو اينجور امور شك ميكنن!!!

 E-mail:  وارد نشده است

 URL:  وارد نشده است


 نويسنده: زهرا

سه شنبه، ۶ اردیبهشت، ۱۳۸۴ ساعت ۱۶:۲۵

اسد جان خسته نباشيد.
من فقط يه عرض كوچك داشتم و اونم خطاب به زيتون خانوم بي سواد و در عين حال پر مدعا هستند:
آي پي كه ايشون نوشتند يعني : 213.217.59.227 در واقع مال اينجاست: (ميتونين توي سايت هو ايز اطلاعاتش رو ببينين)::

213.217.59.227

213.217.48.0 - 213.217.63.255
ParsOnline Corp.
Internet Service Provider

Abdollah Fateh
Pars Online Co.
224 Khoramshahr ave., No. 6C
Tehran 15337
Iran
+98 21 875 7277
+98 21 874 9595
afateh@parsonline.net

Reza Fateh
Pars Online Co.
224 Khoramshahr ave., No. 6C
Tehran 15337
Iran
+98 21 875 7277
+98 21 874 9507
rfateh@parsonline.net

Hossein Lotfi
ParsOnline Co.
224 Khoramshahr ave., No. 6C
Tehran 15337
Iran
+98 21 875 7277
+98 21 874 9595
hlotfi@parsonline.net


اسد جان براي رفع هر گونه ابهام خواهش ميكنم كه آي پي من رو هم ببينين كه خنده بيشتري روي نظر ابلهانه ايشون بره! من واقعا برام عجيبه كه نميتونم وبلاگ ايشون رو ببينم (فيلتر شده) اونوقت ايشون ادعا دارند كه هر فحشي كه به ايشون داده ميشه از دانشگاه تهران و از ناحيه بنده بوده!!!
ايشون كه اصلا ساده ترين اطلاعات كامپيوتري رو هم ندارند، حالا چطور با يك نگاه تشخيص دادند كه اون آي پي متعلق به دانشگاه تهران و شخص بنده است در نوع خودش عجيبه!!

متاسفم كه اينقدر عصباني شدم و اينطوري نظر دادم. ولي براي اولين بار نيست كه اين خانوم اينگونه تهمت ها رو به من و چند نفر ديگه ميزنه! متاسفم براي اين دنياي وبلاگستان كه چنين شخص خاله زنكي رو مدافع حقوق و آزادي بيان هم معرفي مي كنن؟!!!!!!!!!!!!!!!

 E-mail:  zahrahb@gmail.com

 URL:  http://zahra-hb.com


 نويسنده: علی کوچيکه

سه شنبه، ۶ اردیبهشت، ۱۳۸۴ ساعت ۱۱:۳۱

كاره جالبي ميكني.من حسوديم شد.اي كاش منهم مهروف بودممممم

 E-mail:  وارد نشده است

 URL:  http://aliaksh.persianblog.com


 نويسنده: موناهیتا

سه شنبه، ۶ اردیبهشت، ۱۳۸۴ ساعت ۱۰:۲۸

من كه با شوق خواندم و به وجود زنانی مانند فرناز افتخار میکنم. در رابطه با مصاحبه ها و محتوای آنان با زهری و نی لبک کاملاً موافقم. ای کاش ما زنان بیشتری مثل فرناز در جامعه ایران میداشتیم.

 E-mail:  monahita@yahoo.de

 URL:  http://javaanehaa.blogspot.com/


 نويسنده: پرستو

سه شنبه، ۶ اردیبهشت، ۱۳۸۴ ساعت ۰۳:۰۸

تازه خواندم مصاحبه رو. خوب و دلنشين بود. اميدوارم تلاش ها براي از بين بردن اين ديد جنسي كثيف به زنان -در هر طبقه و شرايطي- زياد بشه. اون قدر كه ديگه كامنتهامون درباره نظر و انديشه آدمها باشه...
با زيتون هم موافقم. اونجايي كه درباره اسم مستعار نوشته. با اين تفاوت كه به نظرم فمينيست بودن توو اين جامعه خيلي مشكل زاست و همچين راحت هم نيست آدم با اسم خودش بنويسه. ولي خب يه انتخاب شخصيه و نمي شه به كسي ايراد گرفت... راستي از اول مي خواستم بگم: اسد جان خسته نباشي!

 E-mail:  papar11@yahoo.com

 URL:  http://www.parastood.com


 نويسنده: Asemoon

سه شنبه، ۶ اردیبهشت، ۱۳۸۴ ساعت ۰۲:۱۹

سلام اسد عزيز
اولا خسته نباشيد با اين همه تلاش...دوما متوجه منظورتان نشدم. مگر قرار بود در وبلاگ آن كودك هشت ساله كامنت بگذارم؟:)

 E-mail:  saayeye_aabi@yahoo.com

 URL:  http://saayeye-aabi.blogspot.com


 نويسنده: سینه چاک

دوشنبه، ۵ اردیبهشت، ۱۳۸۴ ساعت ۱۴:۲۲

آخرین مقاله از این دختر خانم جوان یعنی "برایمان تعیین تکلیف نکنید" از یک ایران نشین خیلی بهم چسبید. زبان گویای همه درد کشیده های توی ایران مانده.

 E-mail:  sinehchak@gmail.com

 URL:  http://sinehchak.blogfa.com


 نويسنده: آرش

دوشنبه، ۵ اردیبهشت، ۱۳۸۴ ساعت ۱۲:۰۸

خوب که چی مهتاب جان، بله در ایران بین آقایون هم برابری حقوق و فرصت‌ها در عمل وجود نداره، اتفاقا در هیچ‌کجای جهان هم برابری ایده‌آل نیست. اما دیگه به‌جز ناملایمات قشری به خاطر جنسیت هم عقب بیفتی این تبعیض و ظلم اضافه است. دلیل نمی‌شه بگیم «چیمون درسته که حالا این باشه» و کلا قضیه رو تعطیل کنیم، یا «یا همش» یا هیچی. این برخوردهای منفعلانه‌ی شما نه گلی به سر مردان می‌زنه نه گلی به سر زنان. به جاش گوشه‌ای رو بچسبین و اصلاح کنین.

 E-mail:  وارد نشده است

 URL:  وارد نشده است


 نويسنده: نازخاتون

دوشنبه، ۵ اردیبهشت، ۱۳۸۴ ساعت ۱۰:۵۴

سلام اسد عزيز. چه ايده ي خوبي و دست گلت درد نکنه. از وبلاگ فرناز و براي اولين بار اومدم اينجا. وقتي ديدم عکس پرستو رو گذاشتي ذوق زده شدم کلي. نمي دونم چرا انقدر برام مهم بود که ببينمش و باهاش بيشترو بيشتر آشنا بشم. براي آقايون و خانوم هايي هم که حرفي براي گفتن ندارند و مدام به قيافه و ژست و مو و هيکل ديگران وزشت و زيبا بودنشون بند مي کنند هم متاسفم. «آدميت» و «انسانيت» هم بد چيزايي نيستند به خدا. به جاي ايراد از سر و وضع ديگران، از انديشه و فکرش نقد کنيد لطفا و به او فرصت و حق دفاع از خود و انديشه اش را بدهيد...

 E-mail:  وارد نشده است

 URL:  http://nazkhatoon.blogspot.com


 نويسنده: گيسو

دوشنبه، ۵ اردیبهشت، ۱۳۸۴ ساعت ۱۰:۱۰

من تا حالا فكر ميكردم فرناز بالاي 25 ساله...
ولي خيلي خوشحالم كه ميبينم يه خانم بسيار جوان تا اين حد به حقوق خودش واقفه كاش تعداد جواناني از اين دست روز به روز در ايران بيشتر شود.
در ضمن خيلي هم عكسش خوشگله

 E-mail:  gisoo1972@gmail.com

 URL:  http://www.goleaftabgardun.persianblog.com


 نويسنده: مهتاب

دوشنبه، ۵ اردیبهشت، ۱۳۸۴ ساعت ۰۹:۲۷

آرش عزيز:
دوست ندارم بخش نظر دهي شخص ديگري جولانگاه كشمكها ي شخصي و اختلاف نظرات من و تو و ديگري شود. دوست داشتي به آدرس ايميل يا در نظر خواهي وبلاگ خودم مراجعه كن . با هم گفتگو مي كنيم. شما كه از خودت ردي نگذاشته بودي تا برايت بنويسم. فقط مجمل بگويم كه جايي كه ما زندگي مي كنيم صحبت از فرصت برابر ( حتي براي خود مردها هم) بي معني است. كما اينكه هستند خانمهاي زيادي كه نه بخاطر لياقت و شايستگي كه دارند عهده دار مسئوليت هستند بلكه........... ( حرف زياد است )

ضمن اينكه مطمئن هستم عمو اسد منظور مرا درك كرده ( از نظرش در وبلاگم هم اينطور استنباط مي كنم )......

 E-mail:  وارد نشده است

 URL:  http://moonlightlady.blogsky.com


 نويسنده: آرش

دوشنبه، ۵ اردیبهشت، ۱۳۸۴ ساعت ۰۸:۴۱

مهتاب‌جان کمی از موضوع پرت هستی، هدف برابری فرصت‌ها و حقوق است. نه این‌که همه از فردا یک‌شکل لباس بپوشند و یک‌شکل عمل کنند. هرکس با توجه به موقعیت‌های خودش مسیرش رو مشخص می‌کنه. حالا اگه زنی خواست می‌ره مکانیک می شه، اگه مردی هم خواست می‌ره خانه‌دار می‌شه. هدف مبارزه با اینه که زن حتما باید خانه‌دار باشه و مرد مثلا مکانیک، این‌که فلان‌ رفتار «زنونه» است و فلان رفتار «مردونه»، این‌که این ارزش‌های کاذب رو تو کله‌ی کودکان کنیم تا بعد مردی که جو گرفتتش و حس بزرگی می‌کنه نیاد و زن مستقل رو تحقیر کنه و «زندگی شخصی‌ش» رو به گند بکشه.

 E-mail:  وارد نشده است

 URL:  وارد نشده است


 نويسنده: شقایق

دوشنبه، ۵ اردیبهشت، ۱۳۸۴ ساعت ۰۷:۱۲

از هر دو مصاحبه خوشم آمد.به دختراني چنين آگاه، دانا ، فعال و کوشا افتخار می کنم.لینک هم قابل شما را نداشت.

 E-mail:  shaghayegh240@yahoo.com

 URL:  http://www.baharesepid.blogfa.com


 نويسنده: مهتاب

دوشنبه، ۵ اردیبهشت، ۱۳۸۴ ساعت ۰۷:۰۴

سلام..... شايد اولين نفري بودم كه مصاحبه رو خوندم . ولي بنا به دلايلي روحياتم مناسب نظر دادن نبود.
از ديد كسي نظراتم رو ميگم كه به اقتضاي شغلم توي اين جامعه با همسن و سالهاي فرناز و پرستو خيلي برخورد دارند. خوب جاي شكر هست كه افراد فعال و فهميده و تحصيلكرده مثل اين دوستان توي مملكت ما كم نيستند. هر چند استفاده درستي از اين نيروها نميشه و همه ي انرژي اونها بيشتر صرف حواشي امور ميشه. به نظرم فرناز كمي ناپخته در مصاحبه عمل كرده كه شايد با توجه به سنش بشه توجيه كرد ولي آدم از كسي كه اينقدر خودشو فعال نشون ميده مسلما توقع بيشتري داره.
بعد از مصاحبه اش با شما هم بلافاصله توي امشاپسندان نوشته بود كه عكس در اين وضعيت گرفته شده بود و فلان بود و بهمان... كه به نظرم بهتر بود اصلا واكنشي نشان نميداد.
اصولا من با فمينيست و يا هر تشكلي كه فقط بخشي از جامعه را هدف قرار ميدهد موافق نيستم. هر چند نا برابريهاي اجتماعي امثال فرناز را به اين وادي مي كشاند. اما متاسفانه ديده ام كه چنين افرادي در بخشهاي ديگر زندگي بخصوص زندگي شخصي خيلي موفق عمل نكرده اند. شايد برداشتهايمان از حقوق برابر و تساوي درست نيست. ديده ام زناني را كه بسيار مردانه !! حرف زده اند و در برخورد با كوچكترين بحراني چطور زنانه !! عمل كرده اند. نمونه كوچكش را هنگام دريافت برگ جريمه در تخلفات رانندگي زياد ديده ايد!
شايد از من يك زن هستم آن هم از نوع تحصيلكرده اش اين حرفها براي همنوعان خودم گران باشد. قصدم فقط ياد آوري اين بود كه رعايت حقوق زنان لزوما معناي برابري با مردان را ندارد. بلكه توجه به شرايط فيزيكي _ عاطفي _ نوع متفاوت مسئوليت يك زن را مي طلبد.

 E-mail:  وارد نشده است

 URL:  http://moonlightlady.blogsky.com


 نويسنده: siavarshan

دوشنبه، ۵ اردیبهشت، ۱۳۸۴ ساعت ۰۶:۳۷

سلام ...خسته نباشي دوست عزيز ....البته من هم در مواردي مانند انتخابات و اسم مستعار با خانم سيفي مخالفم ولي منكر تواناييهاي ايشان هم نمي شم ....وبلاگشان را هميشه مي خوانم ........من تعجب مي كنم يعني هنوز هم آدم هايي هستند كه مجبور به استفاده از ناسزا مي شوند ...متاسفم ...به قول دوستي ما هنوز اندرخم هيچ كوچه ايم ....راستي من هم به روزم .......ممنون به خاطر اين گفتگوي خوب و ...

 E-mail:  aftouw@yahoo.com

 URL:  http://siavarshan.blogsky.com


 نويسنده: bita

دوشنبه، ۵ اردیبهشت، ۱۳۸۴ ساعت ۰۳:۳۸

اسد عزيز اين مصاحبه ها خيلي جالبه...اميدوارم بهش ادامه بدي كه فكر كنم حسابي طرفدار داره...براي فرناز و تمام زنان ايران كه خودم هم جزوشون هستم آرزوي روزي رو دارم كه ديگه به فمنيست احتياجي نباشه

 E-mail:  khanumhanna@yahoo.com

 URL:  http://khanumhanna.blogspot.com


 نويسنده: amir

یکشنبه، ۴ اردیبهشت، ۱۳۸۴ ساعت ۲۳:۵۰

سلام دوست عزیز
خسته نباشی و ممنون بابت مصاحبه هات
و دو نا نظر
یکی اینکه دایره وبلاگ نویسانی که باهشون مصاحبه می کنی رو گسترده تر کنی
دوم اینکه یک روال ثابت و مشخص برای مصاحبه هات انتخاب کنی
موفق باشی و مستدام

 E-mail: