My Danish Blog

« نوشته قبلی

  

صفحه اصلی

  

نوشته بعدی »


گفتگو با پرستو دوکوهکی نویسنده ی وبلاگ "زن نوشت"

جمعه، ۲۶ فروردین، ۱۳۸۴

پرستو سردوکوهکی نویسنده وبلاگ زن نوشت

گفتگویم با پرستو خانم دوکوهکی نویسنده وبلاگ "ز‌ن‌نوشت" کمی عجولانه شد به دو دلیل. یکی اینکه ایشان با نیم ساعت تاخیر سر قرار آمد که البته موجه بود، انگار در خیابان "یاهو" نرسیده به چهاراه "گوگل" در ترافیک اینترنت گیر کرده بود. دوم قرار مصاحبه دیگری را هم با یک بنده خدایی گذاشته بود –اين بار در کسوت مصاحبه‌کننده- که می بایست تا هوا تاریک نشده به آن هم برسد بنابراین از خیر خیلی از پرسشها گذشتیم با این حال هر گفتگویی حال و هوای خودش را دارد و این یکی هم. جالب اینکه فکر می کردم پرستو همسن و سال خودم است بعد که فهمیدم تنها بیست و چهار سال دارد شگفت زده شدم، پر انرژی، سرشار از شور جوانی و عاشق کارش.

از اينکه اين فرصت را در اختيارم گذاشتي تا با تو به گفتگو بنشينم بسیار سپاسگزارم.

من بايد تشکر کنم از اينکه با من گفت و گو مي کنيد و وقتتان را براي گپ با من گذاشتيد.

مي شود خواهش کنم کمی از حودت بگویی؟

خيلي کوتاه مي شود: پرستو دوکوهکي، روزنامه نگار، اما اگر کمی بلندتر بخواهم بگویم، مي شود: پرستو دوکوهکي، ۲۴ ساله، روزنامه نگاری که سه سال است، وبلاگ مي نویسد. خبرنگاری خوانده است و پايان‌نامه‌ی دوره‌ی کارشناسی‌اش درباره‌ی «روزنامه‌نگاری سايبر» بوده. از تابستان ۱۳۷۷ در مطبوعات کار می‌کند و حوزه‌ی مورد علاقه‌اش، جامعه و به ويژه مسائل زنان است.

در کدام روزنامه ها کار مي‌کني؟

الان در گروه اجتماعي روزنامه «اقبال» کار مي کنم و همزمان (و مستمر در طول ۷ سال اخير) با ماهنامه «زنان» همکاري دارم. قبل از اقبال هم در روزنامه‌های «همبستگی»، «ياس نو» و «وقايع اتفاقيه» کار می‌کردم که جز همبستگی، دو تای ديگر توقيف شده‌اند.

پرستو به نسبت خبرنگاران مرد آیا شماها با محدويتهاي بيشتري مواجه هستيد؟

حتما همين طوره.. از چند جهت مي شود اين محدوديتها را بررسي کرد. به لحاظ مديريتي که محدوديت بسيار پيچيده اي وجود دارد چيزي که اسمش را گذاشته ايم "سقف شيشه اي". براي زنان روزنامه نگار در سيستم مديريت روزنامه تا دبيري بخش فقط جاي رشد وجود دارد جز چند نشريه که مربوط به زنان است و مدير مسئول و سردبير زن هستند و البته ماهنامه هستند، هيچ روزنامه اي در ايران سردبير زن ندارد اين موضوع البته در اينترنت وجود ندارد. سايتهايي هستند که سردبير زن دارند و البته سياسي نيستند...

ببخشید حرفت را قطع میکنم، بهر حال اهالی روزنامه اهل فرهنگ اند آیا این محدودیتی که نام بردی از طرف همکاران مرد اعمال می شود یا بدلیل فشارهایی خارج از آن حوزه؟

بله مدیریت که کاملن مربوط به همین اهالی فرهنگ می شود.

خواهش میکنم ادامه بدهید.

از نظر کار هم محدوديتهايي وجود دارد. مثلا اينکه خيلي از جاها زنان براي تهيه خبر فرستاده نمي شوند و عملا جلوي پيشرفتشان گرفته مي شود. تشخيص اينکه چه کسي براي تهيه چه گزارشي کجا برود معمولا به عهده مردان سردبير است يا بهتر است بگويم سردبيران مرد، توجيه هم اين است که فلان گزارش در شرايط سختي تهيه مي شود که زنان قادر نيستند... يا بدتر اينکه مي گويند اين کار پاداش دارد و چون مردان سرپرست خانواده هستند، بگذاريد آنها به اين ماموريت بروند.

اين توجيه براي دبيري سرويس هم به کار مي رود در شرايط مساوي ميان يک زن و يک مرد، قطعا پست دبير سرويسي به مرد واگذار مي شود چون مي گويند حقوق بيشتر است و مرد نيازش به پول بيشتر است ولي اين را هم بگويم که گاهي محدوديت ها به سيستم نشريات ربطي ندارد و به خود جامعه برمي گردد. به من که دختر خبرنگاري هستم، دو نوع ديد غالب وجود دارد اول اينکه فکر می‌کنند سر و گوش دختران خبرنگار مي جنبد! و به همين دليل نگاههايي جز نگاه کاری به ما می‌شود.

راحت بگويم خيلی وقتها ديد "جنسي" کثيفي به خبرنگار زن مي شود و يک نوع ديد ديگر هم هست که مي گويد زن است و نمي فهمد براي همين نبايد تحويلش گرفت. براي کسب خبر هم با اين دشواري هاي فجيع روبرو هستيم. به زبان ديگر يا ما را نمي بينند يا نگاه جنسي دارند و البته هميشه استثنا هم وجود دارد.

فشارهاي کسب خبر همه خارج از حوزه روزنامه و در ارتباط خبرنگاران زن با مسئولان و مردم است. بخشي از مشکلات مسيح علي نژاد که حتما خبر اخراجش از مجلس را خوانده اید، کاملا

مربوط به جنسيتش است وگرنه اگر مرد بود به بي ادبي و بي نزاکتي متهم نمي شد. جسارت او را مجلس بي نزاکتي مي داند و کلا این اعتقاد در جامعه هنوز هم وجود دارد، "زن را چه به این کارها"!

گفتي که سه سال است وبلاگ مي نويسي به این حساب قدیمی هستی، چطور شد آمدي اين طرف و چرا؟

چند ماهي که از وبلاگ نويسي ايرانيان گذشت، من مشتري دائمي شان بودم و به همين خاطر با چند نفرشان ارتباط گرفته بودم، باعث شد تشويق بشوم به نوشتن وبلاگ. راستش از همان اول هم يک نگاه نيمچه رسانه اي هم داشتم به وبلاگ در نتيجه شروع کردم با وبلاگم در بلاگ اسپات و چون در آن زمان سايت مخصوص به زنان که اخبار و مسائل زنان را پوشش بدهد وجود نداشت آن اوايل بيشتر درباره همين مسائل مي نوشتم و خب به تدريج با به وجود آمدن سايت زنان ايران و به دنبالش سايت هاي ديگر اين نياز را کمتر حس کردم و کمي از تخصصي بودن وبلاگم کم شد اما اسمي که انتخاب کردم به اين دليل بود که اعتقاد دارم دنياي زنان يک چيز است و دنياي مردان چيز ديگري و سالها و قرنهاست که جهان از ديدگاه و انديشه مردان بيان شده است.

زن نوشت يعني نوشته هاي يک زن با ديدگاه هاي زنانه اش.

اگر چه با انتخاب این عنوان خواسته ای تاکيدي کرده باشي "که اين وبلاگ يک زن است با ديدگاه هاي زنانه اش" ديده ام باصطلاح کوتاه و ژورناليستي مي نويسي و کمتر از دغدغه هاي ذهنيت بعنوان يک زن و يک خبرنگار بسيار جوان حرف مي زني؟

راستش دغدغه هاي من هميشه همراهم هست در هر موضوعي. اگر درباره جنگ مي نويسم و ترس از جنگ و ضرورت صلح، دغدغه هاي زنانه و ژورناليستي من پشت اين نوشته هست. درست است. شايد زياد تاکيد نمي کنم و به اصطلاح موضع گيري من زياد عريان نيست اما اگر مدت طولاني خوانده باشيد وبلاگم را، کم هم نداشته ام از اين دغدغه هايي که عريان نوشته شده اند

راستش را بگويم، دوره هاي مختلفي داشته است وبلاگ من در طول اين سه سال مثل خودم.

وقتي در روزنامه مشغول هستم، دغدغه هاي اجتماعي و عمومي من خيلي زياد مي شود و به قول شما ژورناليستي تر مي نويسم و وقتي از فضاي روزنامه ( به دلايل مختلف که مهمترينشان توقيف روزنامه هايي است که در آنها کار مي کنم) دور مي شوم، نوشته هايم بيشتر حالت شخصي مي گيرد.

بهرحال وبلاگ جايي است که آدم گاهي مي تواند با خودش خلوت کند اينطور نيست؟

بله. شايد تا سال پيش همين نظر شما رو داشتم. اما نمي دانم وبلاگ من به چه دليلي ديگر اين خاصيت را برايم ندارد يعني آن طور که بايد راحت نيستم نمي خواهم باور کنم که دستگيري همکاران و دوستان روزنامه نگارم به اتهام وبلاگ نويسي در اين حسم اثر داشته! بيشتر اين موضوع را به تعداد زياد مخاطبانم در يک سال اخير (که تقريبا دو برابر شده و نمي دانم چرا!) ربط مي دهم بسياري از همکارانم مرتب به وبلاگ من سر مي زنند حتي اقوام و دوستان و...خلاصه آن طور که بايد و شايد راحت نيستم. به نوشتن بدون هويت هم اعتقاد ندارم يعني دوست دارم با اسم و رسم خودم بنويسم براي همين کمي سخت مي شود با خودم در وبلاگم خلوت کنم.

آیا علت اين راحت نبودن، نوشتن با هویت واقعی است؟ تاثیر بيشتر شدن خوانندگان و بالطبع بيشتر زير ذره بين بودن است؟ و يا نه بخاطر زن بودن توست ؟به نظر می رسد به نوعي "من" را سانسور ميکني؟

" من" را سانسور نمي کنم اما در مورد مسائل شخصيم ديگر نمي نويسم. اتفاقا در مورد بيان نظرم در مسائل عمومي خيلي بي کله عمل مي کنم اما به دلايل مختلف که به نظرم مهمترينشان زياد شدن تعداد خوانندگان وبلاگم است ترجيح مي دهم به مسائل خصوصي نپردازم شايد به اين دليل که فکر مي کنم حالا يک رسانه با قدرتي نسبي در اختيار دارم و چه بهتر که مسائل جدي تر در آن طرح شود.

آيا دغدغه هاي يک زن جوان در ایران مسئله ی جدي نيست؟

چرا! خيلي هم جدي است از دغدغه هايم مي نويسم اما نه با توضيح جزئيات و شرح کامل آنچه گذشته است... يک جور دغدغه هايم را در مسائل عمومي مي نويسم و نه مسائل شخصي

مي دانم که خوب برايت توضيح نمي دهم اما به هر حال تا پيش از اين يعني دو سال اول وبلاگ نويسي ام بيشتر به مسائل شخصي مي پرداختم. الان کم رنگ شده اين مسائل. ممکن است مدتي بعد دوباره به سبک سابق برگردم. مي داني اسد عزيز خوبي وبلاگ اين است که به ساز نويسنده اش مي رقصد و البته با نظر خوانندگانش رشد مي کند.

اين روزها در باره پذيرش آگهي در وبلاگ شهر بحثي در گرفته که تو هم به آن اشاره کرده اي ميخواهم اگر امکان دارد بيشتر اين موضوع را بشکافي؟

راستش فکر مي کنم آگهي براي يک سايت يا وبلاگ لازم و حياتي است و درست است که اداره وبلاگ يا سايت هزينه آنچناني ندارد و اصلا قابل مقايسه با رسانه هاي چاپي نيست اما به هر حال ثبت دامين و گرفتن فضا هزينه دارد. جز آن، کسي که مرتب وقت مي گذارد و به وبلاگش رسيدگي مي کند بايد منبع درآمدي داشته باشد که چيزي جز آگهي نيست. گرچه اين موضوع ابعاد خيلي زيادي دارد و دلايل مختلف که چرا آگهي در سايتهاي ايران جا نيفتاده و من هم تخصصي ندارم در اين زمينه اما به عنوان يک تصميم شخصي از آگهي گرفتن استقبال مي کنم.

راستش فکر مي کنم اگر همين الان سايتي بزنم، حالا مي خواهد خبري باشد يا تجاري، و بخواهم بازديدکننده داشته باشم در حال حاضر بهترين راه براي شناساندن سايتم به کاربران اينترنت آگهي دادن به وبلاگهاست مخصوصا وبلاگهاي پربيننده. خب يک فيلتر اخلاقي هم دارم و اين طور نيست که هر آگهي را قبول کنم براي وبلاگ ( گرچه پيشنهادها واقعا کم است) اما به هر حال معتقدم آگهي دادن و آگهي گرفتن خيلي بهتر از اين است که بروم در قسمت کامنتهاي فلان وبلاگ پربيننده بنويسم: از سايت من هم بازديد کنيد!

از آنطرف درگرفتن اين بحث بين وبلاگ‌نويسان بيشتر به دليل نزديک شدن به انتخابات رياست جمهوری است. در اين دو ماه مانده به انتخابات، تجربه نشان داده، جو همه‌ی رسانه‌ها و از جمله وبلاگ‌ها عصبی می‌شود. اگر سايتی که به من آگهی داده، ۶ماه پيش اين کار را می‌کرد حساسيتی نبود. همان‌طور که من برای نمايندگی «نيکون» در ايران هم آگهی زده بودم در وبلاگ و کسی هم اعتراضی نکرد! شنيده می‌شود سايتی که به من آگهی داده، در اختيار يکی از کانديداهاست که اتفاقا با مواضع من جور نيست و به همين دليل به من اعتراض می‌شود. اما راستش چيزی که من می‌بينم، يک سايت خبری است که هنوز هم درست و حسابی راه نيفتاده و برای شناخته شدن آگهی داده. می‌شود برداشت‌های پيچيده‌تری هم داشت که طبيعتا پيچيده برخورد کردن هميشه منجر می‌شود به از دست رفتن آگهی!

برگرديم به هفته نامه کاپوچنيو که مدتي است آپديت نمي شود و ميدانم تو يکي از پايه هاي آن بوده اي اگر ممکن است کمي از چند و چون و تاريخچه و سرنوشتش بگويي؟

و اما کاپوچينوي عزيز ما!

من از شماره هشتم هفته نامه کاپوچينو به بچه ها پيوستم. کاپوچينو اولين هفته نامه اينترنتي است (يا بود؟) که نويسندگان و گردانندگانش از ميان وبلاگها بيرون آمدند و به هم پيوستند

حدود ۶ ماه بعد از فراگير شدن وبلاگ نويسي در ايران، عده اي دور هم جمع شدند و تصميم گرفتند که کاپوچينو منتشر شود. کاپوچينو خيلي زود توانست مخاطب جذب کند و معروف شود.

دوره هاي مختلفي را هم پشت سرگذاشت و در هر دوره کسي عهده دار مديريت اجرايي مجله مي شد بدون آنکه به محتواي آن نظارت جدي داشته باشد. يعني هر کدام از نويسندگان کاپوچينو مسئول نوشته‌ی خود بودند و البته بايد حداقلي از کيفيت مطلب را هم حفظ مي کردند.

گوشه‌ای از موجي که براي دستگيري روزنامه نگاران و فعالان اينترنتي بلند شد، به کاپوچينو هم گرفت و با يک تصميم جمعي، مثل همه‌ی تصميم‌های ديگرمان، قرار شد منتشر نشود.

کاپوچينو براي من تجربه‌ی عالي يک کار جمعي بدون سود بود کاري که واقعا مي توانم بگويم کار دلم بود و آن قدر مبتني بر رفاقت و دوستي بود که حالا دوستي هاي عميقي ميان ما، نويسندگانش، وجود دارد. اگر کاپوچينو نبود، صنم و شيده و حميدرضا و احسان و خسرو و صبا و بابک و نيما و سامان و شانی و نگار و مهناز و کيوان و پژمان و مجتبی و علی و عليرضا و خيلی‌های ديگر در دايره‌ی دوستانم نبودند که خب خودت که حساب کنی، می‌بينی چقدر فرصت خوبی بوده برای عده‌ای جوان که کار گروهی کنند و در سايه‌ی همين کار گروهی، ايده‌هايشان را در حد توان عملی کنند. اگر کسی علاقه‌مند است بيشتر درباره‌ی گردانندگان کاپوچينو و نظرهايشان بداند. "قهوه چی های دیوانه ی دیوانه ی دیوانه!" را نگاه کند ميزگردی است که پارسال گذاشتيم و دبيران اجرايی دوره‌های محتلف کاپوچينو درباره‌اش حرف زدند. تقريبا همه‌ی نويسندگان کاپوچينو وبلاگ‌نويس هم بودند.

آيا از بچه هاي کاپوچينو کسي هم دستگير شد؟ اميدي به انتشار مجدد آن هست؟

از راه اندازندگان اوليه کاپوچينو يک نفر بازداشت شد. من که اميدوارم. شما هم اميدوار باشيد!

آینده وبلاگ نویسی را چگونه می بینی؟

می‌دانی اسد عزيز، سوالت مثل اين می‌ماند که برای اولين بار وارد جاده‌ای شده باشم و کسی از من بپرسد: پيچ بعدی به کدام سمت است!

ما، همه‌مان، در کنار هم داريم وبلاگ‌نويسی را تجربه می‌کنيم و خيلی سخت است که بخواهيم ديدی وسيع و بالاتر داشته باشيم به جريان وبلاگ‌نويسی (به نظرم وبلاگ‌نويسی يک جريان اجتماعی است). برای اين‌که سوالت بی‌جواب نمانده باشد، می‌توانم بگويم هر چه پيش می‌رويم، انگار وبلاگ‌ها تخصصی‌تر می‌شوند و من فکر می‌کنم جنبه‌ی رسانه‌ای وبلاگ دارد پررنگ‌تر از قبل می‌شود و داريم بيشتر به سمت روزنامه‌های شخصی می‌رويم.

بیلی هم انگار چندتایی سوال دارد؟

بفرما بیلی جون.

بيلي: پرستو خانم سلام باباي من تا حالا با هر کی مصاحبه کرده سگ نداشتند شماچي؟ سگ داري؟

نه بيلي جون من سگ ندارم. ولي خودم بعضي وقتها از هر سگي بهتر پاچه مي‌گيرم!

بیلی: چه جوری پاچه می گیری منکه سگم یادم رفته؟

بيلي جون معلومه که پير شدي ها!

بيلي: نه بابا من فقط بيست سالمه زندگي تو آپارتمان و وبلاگ نویسی و چت و خيلي چیزاي ديگه باعث شده به سگ بودن خودم شک کنم؟

راستش همين چيزا به اضافه‌ی آزادی زياده از حدی که دارم! باعث شده من هم به آدم بودن خودم شک کنم.

بيلي: حالا که سگ نداري عضو "انجمن جهاني حمايت از حيوانات" هستي يا نه؟

جهانيش نه. اما ايرانيش آره!

بیلی: چه خوب منم عضوم یه "سایت" هم داره ولی زبون فارسی توش نیست شما چی؟ سایت دارید؟

راستش نمی‌دونم. بعيد می‌دونم سايت داشته باشه. خبرنامه‌هاش اما به دستم می‌رسه.

بیلی: نکنه این انجمن حمایت از حیوانات ایرونی چیزی شبیه سازمان دفاع از حقوق بشر اسلامیه؟

هر چی هست، کارش درسته!

بیلی: دنبالشو می گیرم، بعد خبرت میکنم تازه من عضو یه کلوپ هم هستم.

خب بیلی جون حالا منم یه سوال از تو داشتم؟

بیلی: بفرما در خدمتم

چرا با پرستو خواستين گفتگو کنين؟ چون تا حالا همه سوژه هاتون مرد بودن و به تنوع نيازي بوده يا چيز ديگه؟

بيلي: نخیر از قبل جزو برنامه من که بیلی باشم و بابام که من باشد بوده منتهاش واسه مصاحبه با خانمها بايد از هفت خوان رستم گذشت و دویست تا ايميل نوشت ضمنن فکر نکنی من یه سگ شوینیستم! اگه به کسی نگی و بین خودمون بمونه یه پا هم فمينيستم، بابامو نمیدونم.

پرستو جان! بیلی ول کن نیست محلش نذار. باز هم ممنون بخاطر این گفتگو.

هميشه بزرگترها، سگ‌ها رو دست کم می‌گيرند! بيلی جون يه وقتی آنلاين بشو که بابات خونه نباشه، گپ بزنيم با هم!

ممنون اسد جان. کلی آرزوی موفقيت دارم برات. مصاحبه کردن با وبلاگ‌نويس‌ها خيلی هم راحت نيست!

هفته‌ی آينده بيلی و من با خوابگرد گفت‌وشنيدی خواهد داشت. برای غنابخشيدن به اين گفت‌وگو، چنان‌چه دوستان پرسشی دارند که می‌خواهند با مصاحبه‌شونده مطرح شود، می‌توانند از طريق ايميل زير مرا در جريان بگذارند.

از "خبرچین" به خاطر درج این اطلاعیه بینهایت سپاسگزارم

:: assada@gmail.com ::


::: ایمیل :: اسدالله علیمحمدی :: ۲۳:۲۸ :::

LINK  |  Comment 66
دوستان به اين نوشته لينک داده‌اند:
وحید پوراستاد - وحید پوراستاد - خبر چین - زن نوشت - مجید زهری - نقطه ته خط - فانوس - سردبیر خودم - خوابگرد - هنوز - علی قدیمی - شرتو - یک بلاگر - دین وسیاست - یرقان - از پشت یک سوم - KhorshidKhanoom -

پيام‌هاى زير را براى اين يادداشت نوشته شده:

 نويسنده: يك روزنامه نگار

جمعه، ۲ اردیبهشت، ۱۳۸۴ ساعت ۲۱:۳۰

خيلي متاسف شدم كه احساس كردي عكس‌ها خصوصيه! احتمالا چون نوشتم گپ شما با پرستو... بيش‌تر خصوصيه تا فرا گير، خواستي (البته بچگانه) تلافي كني؟
اين اظهار نظر شما به عكس‌هاي اجتماعي من ، حكايت از اين داره كه «اسد» رو توي « آپارتمان» مبحوس كرديد و تنها راه ارتباطي شما با جامعه شده چت و نت...
دوست خوب من ! نمي‌دونم چند وقته به نوشتن رو آوردي(كه البته خوب مي‌نويسي)؟ ولي اين جور قضاوت كردنت منو به شك انداخت كه نكنه نويسنده مطالب « بيلي...» با اون كسي كه توي «گوشه» برايم كامنت گذاشته، فرق داشته باشند؟!!!

 E-mail:  sharififar1@gmail.com

 URL:  http://gosheh.blogspot.com


 نويسنده: ح.ش

جمعه، ۲ اردیبهشت، ۱۳۸۴ ساعت ۱۸:۱۹

گپ شما هرچند بيش‌تر خصوصيه ، اما به شكل حرفه‌اي تنظيم شده.خسته نباشيد... اگر وقت كردي ، با اين چند تا عكس يه نگاهي بكن

 E-mail:  Sharififar1@gmail.com

 URL:  http://gosheh.blogspot.com


 نويسنده: DizzyRocker

جمعه، ۲ اردیبهشت، ۱۳۸۴ ساعت ۱۷:۳۲

سلام ..سوالي كه ندارم فقط به خوابگرد بگو اينقدر در مورد غلط هاي نگارشي تو اينترنت جوش نزه و خودشو اذيت نكنه و بهش ياداوري كن كه اينترنت يعني تلگرافي نوشتن ..جا انداختن و غلط هاي دستوري!...يا حق بر دود

 E-mail:  وارد نشده است

 URL:  http://www.dizzyrocker.com


 نويسنده: artemis

جمعه، ۲ اردیبهشت، ۱۳۸۴ ساعت ۱۷:۰۴

سلام عمو اسد / سلطاني چه قابل شما رو داره ! /شما تشريف بياريد ايران خودم در خدمتون هستم / اصلا مي ريم خود جاده آبعلي دوغ مي خوريم / خدا مي دونه ما همه مشتاق ديدار شما هستيم

 E-mail:  artemis_arad@yahoo.com

 URL:  http://rahro53.persianblog.com


 نويسنده: هرمز مميزی

جمعه، ۲ اردیبهشت، ۱۳۸۴ ساعت ۱۵:۱۵

سلام اسد جان فرمايش شما را اويزه گوش كردم وبسراغ يك بلاگر رفتم ولي خبري نيست كه نيست

 E-mail:  hmomayezi@yahoo.comh

 URL:  http:/hmomayezi.persianblog.com


 نويسنده: شهلا

جمعه، ۲ اردیبهشت، ۱۳۸۴ ساعت ۰۳:۴۸

اسد خان جان کم پیدائید؟!!!!!!

 E-mail:  وارد نشده است

 URL:  http://21mehr.com/


 نويسنده: خدابیامرز

پنجشنبه، ۱ اردیبهشت، ۱۳۸۴ ساعت ۱۵:۴۹

سلام عليكم

آقا دست شما درد نكنه! بالاخره جاي همچين كاري توي فضاي وبلاگي خالي بود. خوب جا افتاده ها

اما بعد! منم با هالي آفتابي موافقم درباره ي آگهي!

 E-mail:  hassanbaharafarin@yahoo.com

 URL:  http://AORTA.SPECIAL.IR


 نويسنده: خیال تشنه

پنجشنبه، ۱ اردیبهشت، ۱۳۸۴ ساعت ۱۴:۲۳

سلام گرامی دوست خسته نباشید .
مصاحبه جالبی بود. بعد حتما با نظری سنجیده به سراغ شما خواهم آمد.
تشکر از تبریکتان. برای دریافت کتاب آدرس خود را برایم بنویسید ، برایتان حتما ارسال خواهم کرد.قیمت آن با پول پست 70 کرون می شود.
پایدار باشید

 E-mail:  homeira_tari@hotmail.com

 URL:  http://khialeteshne.blogspot.com/


 نويسنده: سکوت مرگ

پنجشنبه، ۱ اردیبهشت، ۱۳۸۴ ساعت ۰۹:۲۵

خسته نباشيد
خيلي داريد وقت مي ذاريد
اميدوارم هميشه اين راه رو ادامه بديد و اينجا روز بروز پر فروغتر بشه

 E-mail:  info@sokote-marg.com

 URL:  http://www.sokote-marg.com


 نويسنده: babak

پنجشنبه، ۱ اردیبهشت، ۱۳۸۴ ساعت ۰۷:۴۷

Sorry, because malakut.org site does not accept www.azadtribun.com. I had to separate it with a dot. The correct address is http://www.azadtribun.com/Fa8.htm

 E-mail:  babak@iran.com

 URL:  وارد نشده است


 نويسنده: 

پنجشنبه، ۱ اردیبهشت، ۱۳۸۴ ساعت ۰۷:۲۹

Mr. Dariush Mohammad pour (or rather poor), won’t even allow certain words to be posted at his kingdom malakut. I really do not know how to express my disgust not only to him but also to some modern slaves in his circles that allow this kind of basic violation. I was trying to post the following URL site at Mr. Maroufi’s site which it did not accepted because of the word ‘ a.zadtribun. Mr. Daruish Mohammed poor? , Your soul is too rusty to be cleaned by Hafez or Molavi’s poetry. You better do what your leader Hitler did. This is the URL, which I wanted to post.
http://www.a.zadtribun.com/Fa8.htm

 E-mail:  وارد نشده است

 URL:  وارد نشده است


 نويسنده: samira

پنجشنبه، ۱ اردیبهشت، ۱۳۸۴ ساعت ۰۳:۱۰

راستي! كباب هم به چشم... منتها بايد كباب بروجرد باشه ها! هر وقت اومدي ميبرم كباب بروجرد ميدم بهت!!!!!!!!!! باشه اقاي خرم ابادي؟!

 E-mail:  samiralit@yahoo.com

 URL:  http://samira5.persianblog.com


 نويسنده: samira

پنجشنبه، ۱ اردیبهشت، ۱۳۸۴ ساعت ۰۳:۰۸

سلام. مصاحبه ها رو ميخونم و دوست دارم..( راستشو بگم.. گاهي هم نميخونم!).. ولي نوشته هاي خودتو.. با زبون خودت بيشتر دوست داشتم. بيلي رو هم ببوس.

 E-mail:  samiralit@yahoo.com

 URL:  http://samira5.persianblog.com


 نويسنده: زيتون

چهارشنبه، ۳۱ فروردین، ۱۳۸۴ ساعت ۲۳:۰۶

سلام. چون اين مصاحبه رو آفلاين خونده بودم كامنت براش نذاشتم ولي واقعا لذت بردم.
براي جواب به كامنتتون در نظرخواهيم خدمت رسيدم:)
بابا من خودم يه رگم لره:) اون نامه رو از قول آقاي ابطحي نوشتم مثلا...

 E-mail:  z8un@z8un.com

 URL:  http://z8un.com


 نويسنده: Dariush

چهارشنبه، ۳۱ فروردین، ۱۳۸۴ ساعت ۲۰:۵۹

ٍSorry for my delay
corrected your link name
take care
Dariush

 E-mail:  وارد نشده است

 URL:  http://attitude3.blogspot.com


 نويسنده: مهتاب

چهارشنبه، ۳۱ فروردین، ۱۳۸۴ ساعت ۱۷:۲۰

سلام دوباره .....

از قرار معلوم سن و سال خانمها براي بعضي آقايون بيشتر از خود خانمها براشون مهمه ! آخه يكي نميگه اين همه زحمت تهيه مصاحبه رو ميكشيد و اينهمه سوال و جوابهايي كه هر كدوم جاي فكر دارند اونوقت از كل جريان بعضيا چي ميفهمند؟ نميدونم چرا در مورد سه تا مصاحبه قبلي كه آقا بودند اين مشكلات نبود. انگار ايراد از جامعه ي مردان ماست كه عادت كردند فقط خودشونو ببينند ( البته اون آقايون كه آقا هستند حسابشون سواست ).

راستي عمو جان يه مطلب كوچيك ديگه هم نوشتم. نميدوني خيلي خوشحال ميشم وقتي رد پاتو توي كامنتدوني ميبينم. ببخشيد مثل اينكه با اين همه حرف بايد ايميل ميزدم .شرمنده.

 E-mail:  وارد نشده است

 URL:  http://moonlightlady.blogsky.com


 نويسنده: هرمز مميزی

چهارشنبه، ۳۱ فروردین، ۱۳۸۴ ساعت ۱۱:۲۰

با تشکر از اسد گرامی برای معرفی دوستان جدید. ضمنا به توصیه شما با یک وبلاگر هم تماس گرفتم و منتظر خبر او هستم قربانت

 E-mail:  hmomayezi@yahoo.comh

 URL:  http:/hmomayezi.persianblog.com


 نويسنده: 

چهارشنبه، ۳۱ فروردین، ۱۳۸۴ ساعت ۰۲:۵۵

عالي بود اسد عزيز
ادم با ديدن اين چهره هاي صميمي و دلنشين كيفش با خوندن نوشته ها مضاعف ميشه.
بازم ممنون و تا باشه از اين كارا.

 E-mail:  www.rahayee78@yahoo.com

 URL:  http://www.rahayee.blogfa.com


 نويسنده: 

چهارشنبه، ۳۱ فروردین، ۱۳۸۴ ساعت ۰۲:۵۴

عالي بود اسد عزيز
ادم با ديدن اين چهره هاي صميمي و دلنشين كيفش با خوندن نوشته ها مضاعف ميشه.
بازم ممنون و تا باشه از اين كارا.

 E-mail:  www.rahayee78@yahoo.com

 URL:  http://www.rahayee.blogfa.com


 نويسنده: meisam

چهارشنبه، ۳۱ فروردین، ۱۳۸۴ ساعت ۰۰:۳۸

سلام عمو جان.حالا كه شما هي الكي ميپينگي ماهم كامنت تكراري بگذاريم.ولي همين تعداد روز افزون كامنتها خودش علامتي است از استقبالي كه از كار جديدت شده.حتي فحشها و ناسزاهاهم طبيعي است.كنار امدن با انها هم بايد طبيعي باشد

 E-mail:  وارد نشده است

 URL:  http://www.khamol.persianblog.com


 نويسنده: جواد از وبلاگ ایران طنین

سه شنبه، ۳۰ فروردین، ۱۳۸۴ ساعت ۲۲:۳۰

سلام عمو اسد . مرسي از اينكه 3 سوت به ما سرز ميزني. بله اسد خان شما در عصر دسترسي سريع به اطلاعات زندگي مي كني اما ما چي در عصر پارينه سنگي با اين اينترنت افتضاح. خلاصه همه جوره حق با شماست. خوب هميشه بچه كوچيك به بزرگترش گله مي كنه. ( خيلي مخلصيم) .
خوب مي بينم كه اين كامنت دوني وبلاگ اسد خان شده محل تاخت و تاز يك مشت ولگرد اينترنتي و لات اوباش كه اين جا رو با محلشون اشتباه گرفته. آقا اگر اعتراض داري عينه آدميزاد اعتراض كن. اين چه وضعي برو جلوي خونه خودتون .فوتبال بازي كن. اگر يك بار ديگه توپت بيافته تو حياط اسد خان اينا باور كن پارش مي كنم.
ببخشيد يهو داغ كردم خون جلوي چشمام رو گرفت . خلاصه اين طوري هاست.اينجا يك مكان فرهنگي -هنري - سياسي عباديست. لطفاَ اشغال نريزيد.

آقا اينا چيه نوشتم برم. فكر كنم هنگ كردم.

 E-mail:  info@irantanin.tk

 URL:  http://irantanin.persianblog.com


 نويسنده: پیمان

سه شنبه، ۳۰ فروردین، ۱۳۸۴ ساعت ۲۱:۳۶

سلام عمو اسد جان . دلم برایت تنگ شده . راستي ما سايت موج ژيشرو را راه انداختيم دلت خواست بهش لينك بده صواب داره !

 E-mail:  وارد نشده است

 URL:  http://mojepishro.com


 نويسنده: siavarshan

سه شنبه، ۳۰ فروردین، ۱۳۸۴ ساعت ۲۰:۴۶

سلام دوست و استاد عزيز ..... منتظر مطالب جدوتون هستم ........در ضمن من هم به روزم .......ممنون

 E-mail:  aftouw@yahoo.com

 URL:  http://siavarshan.blogsky.com


 نويسنده: آواره

سه شنبه، ۳۰ فروردین، ۱۳۸۴ ساعت ۱۹:۵۱

سلام، خسته نباشی. اقا هر بار مصاحبه ها پر بار تر میشه و کامنت ها بیشتر ، البته اسد جان همین مسئله با عث میشود که به نادانها فشار بیش از حد وارد بشود و عقده حقارت خود را با فحش و ناسزا بیرون بریزند. دارم از کامنت نویس های بی فرهنگی صحبت میکنم که زبان شیرین فارسی را که پر از لطافت است نمی دانندو نمی فهمند و ناسزا می نویسند. هیچ دو انسانی فکر و نظرشان یکی نیست و از این رهگذر انتقاد و مخالفت و جدل، طبیعی و بدیهی است، اما فحش کاری و بد و بیراه گفتن کمال بی فرهنگی و جهالت است. دوست عزیز اگر امکان دارد کامنت های نادانان را پاک نکن، شاید روزنه شود برای جاروب کردن جهل.

 E-mail:  simon_west85@yahoo.com

 URL:  http://www.riazi1.blogfa.com


 نويسنده: آرمین گیله مرد

سه شنبه، ۳۰ فروردین، ۱۳۸۴ ساعت ۱۷:۱۵

سلامت باشی ... تو و من میدانیم که سیاستمدارانش را بدرو نمیریزد، اما وقتی شروع کردم درینمورد بنویسم، خیلی از دوستان میگفتند که اینها قدیمی هستند و فلان و بسار و الان گذشته و ازین حرفها ...

 E-mail:  a.gilemard@gmail.com

 URL:  http://gilehmard.blogspot.com


 نويسنده: سینه چاک

سه شنبه، ۳۰ فروردین، ۱۳۸۴ ساعت ۱۶:۰۶

هر روز از کنارش بی تفاوت رد می شدم. تا اینکه چند روز پیش تصویرش را اینجا دیدم، آه این همان پرستو است که...

 E-mail:  sinehchak@gmail.com

 URL:  http://sinehchak.blogfa.com


 نويسنده: طاهره

سه شنبه، ۳۰ فروردین، ۱۳۸۴ ساعت ۱۵:۳۴

كلاش و فرشاد محترم/ من فكر نمي كنم زشتي يا زيبايي صورت در فمنيست بودن تاثيري داشته باشد! دارد؟ضمنا آرايش چنداني هم در چهره ايشان نيست كه بخواهد چهره اش در پشت آن پنهان باشد. به عمق مطلب توجه كنيد, ديدن ظواهر از ديد بزرگاني چون شماها بعيد بنظر ميرسد دوستان عزيزم!

 E-mail:  وارد نشده است

 URL:  http://delamchoondaryast.persianblog.com


 نويسنده: صادق جم

سه شنبه، ۳۰ فروردین، ۱۳۸۴ ساعت ۱۴:۳۲

خیلی دوست داشتم درباره خانوم دوکوهکی بیشتر بدانم. بصورت آف لاین مصاحبه را خواهم خواند. اما قبل از آن به شما خسته نباشید میگویم و از شما خیلی ممنونم.
یک تشکر هم بخاطر قرار دادن لینک وبلاگم به شما بدهکارم. اما استدعا دارم که نام وبلاگ مرا تصحیح نمائید: وبلاگ من «بلاگ نوشت» نام دارد که در لیست شما اشتباهاً بصورت «وبلاگ نوشت» آورده شده است. باز هم از اینکه مرا در جمع دوستان خود پذیرفته اید بسیار ممنونم.

 E-mail:  sadeghjam@gmail.com

 URL:  http://blognevesht.blogspot.com


 نويسنده: farshad mahmoudi

سه شنبه، ۳۰ فروردین، ۱۳۸۴ ساعت ۱۲:۴۶

راستي بيلي جان پيشنهاد ميكنم با صنم دولت شاهي ( خورشيد خانوم) هم مصاحبه كنين و عكسش رو بذارين كه ملت استفراغشون رو يهويي بكنن. به قول كلاغ سياه اين دختر با همه زشتيش ...

اگه خورشيد خانوم رو ببينين كه حالتون از دم به هم ميخوره بس كه اين آدم سياه و زشته و بيريخته.
تازه شيده پينك فلويديش رو از قلم انداختم:))

 E-mail:  farshad_mahmoudi@yahoo.com

 URL:  وارد نشده است


 نويسنده: farshad mahmoudi

سه شنبه، ۳۰ فروردین، ۱۳۸۴ ساعت ۱۲:۴۳

كلاش جان فمنيست ها زشت هستند چون ادعا دارند نبايد مرد پسند باشند و بايد پشمالو باشند

پرستو هم يكي از آنهاست!
البته ايشان سعي در كوچك نشان دادن سنش واقعا جالبه! سال اولي كه ايشون وبلاگ زده بودند يعني 3 سال پيش سنشون 24 سال بود و كماكان در همان سن باقي مانده اند!!

به هر حال اينم سرپوشي ست بر قيافه خشك و بيروح ايشان كه زير آرايشي كه كرده اند هم ترشيده مي نمايد :))

 E-mail:  farshad_mahmoudi@yahoo.com

 URL:  وارد نشده است


 نويسنده: نسیم

سه شنبه، ۳۰ فروردین، ۱۳۸۴ ساعت ۰۸:۱۳

مرسي از وبلاگتون

 E-mail:  parsa_mn2004@yahoo.com

 URL:  http://kavirms.special.ir


 نويسنده: kelash

سه شنبه، ۳۰ فروردین، ۱۳۸۴ ساعت ۰۴:۳۵

باسلام! كلاش هستم از خبرگزاري بوقنا! خواستم بپرسم همه فمينيست ها اينقدر زشت هستند و اصولا رابطه بين زشت بودن و فمينيست شدن چه هست! با تشكر!

 E-mail:  kelashinkof_1975@yahoo.com

 URL:  http://kelash.persianblog.com


 نويسنده: NADER

دوشنبه، ۲۹ فروردین، ۱۳۸۴ ساعت ۲۳:۳۷

وبلاگ جالبي دارين.من تقريبا هر روز بهش سر ميزنم.خيلي خيلي عاليه.اميدوارم در تمام امور زندگيتون موفق باشيد.

 E-mail:  وارد نشده است

 URL:  http://30fun.blogsky.com/


 نويسنده: بیلی و من

دوشنبه، ۲۹ فروردین، ۱۳۸۴ ساعت ۱۷:۰۱

مهتاب عزیز خودم هم دلم میخواهد بنویسم، اگر چه این مصاحبه ها هم نوعی نوشتن است و آنقدر وبلاگ های پر محتوی با مطالب عالی هست که اگر تا آخر عمر هم بنده چیزی ننویسم کسی دلش برای نوشته های من تنگ نخواهد شد، در ضمن همه اش تقصیر دوست مهربانم سعید حاتمی است، چون قرار بوده قالب وبلاگم را تعمیر کند و من همچنان منتظرم.

 E-mail:  assada@sol.dk

 URL:  http://www.mebaily.com


 نويسنده: مهتاب

دوشنبه، ۲۹ فروردین، ۱۳۸۴ ساعت ۱۶:۲۹

اسد خان سلام.
من بارها گفتم ولي خودم نياز دارم كه باز هم بگويم كه تهيه اين مصاحبه ها خيلي وقت گير و سخت است. اگر چه شما بسيار خوب از پس آن بر مي آييد. براي خواننده فضاي گفتگو و سوالات خسته كننده نيست . دست شما و بيلي درد نكند . كاش بشود گاهي هم از خودتان بنويسيد مثل قبلها.

 E-mail:  وارد نشده است

 URL:  http://moonlightlady.blogsky.com


 نويسنده: آشپزباشي

دوشنبه، ۲۹ فروردین، ۱۳۸۴ ساعت ۱۳:۴۴

آي شير خدا!
بابا ما رو ترسوندي که. داشتم مطلب علي قديمي رو مي‌خوندم برخوردم به کامنت تو و گله‌ي نرم و نازکي که از کامنت نگذاشتن دوستان کرده بودي. ديدم راس ميگي يعني به خودم گفتم درسته که با اسد گپ هم زدي تو وبلاگت هم يه موقعي راجع به اين مصاحبه ها نوشتي اما وقتي کسي اينقدر زحمت مي‌کشه ترتيب انجام مصاحبه رو مي‌ده مي نويسه مي‌ذاره تو وبلاگش، خوب بدش هم نمي‌ياد چار کلام نظر ما رو اون پايين مطلب بخونه...خلاصه با اينکه همون روز و ساعت اول مصاحبه رو خونده بودم باز بدو بدو اومدم کامنت بذارم که ديدم....
خوش انصاف! من کامنت سي و يکمي هستم. بازم از کمبود کامنت مي‌نالي؟! من اگه هر مطلبم سه تا کامنت داشته باشه کلامو ميندازم هفت آسمون!
.....
اين شوخي‌ها بهانه بود که به سهم خودم بگويم نه يکبار بلکه دو بار و سه بار مصاحبه‌هايت را مي‌خوانم و حقيقتاً برايم جالب است. در اون مورد هم که فرمودي سعي کردم اما بي نتيجه بود. چيز دنداگيري به ذهنم نرسيد که البته با اين ذهن و فکر درخشان من خيلي هم جاي تعجب نيست!

 E-mail:  ashpaz_baashi@yahoo.com

 URL:  http://ashpazbaashi.blogspot.com


 نويسنده: sharto

دوشنبه، ۲۹ فروردین، ۱۳۸۴ ساعت ۱۲:۲۹

خسته نباشيد :)

 E-mail:  shartooo@yahoo.com

 URL:  http://sharto.persianblog.com


 نويسنده: 

دوشنبه، ۲۹ فروردین، ۱۳۸۴ ساعت ۱۱:۵۹

عالی بود.

 E-mail:  وارد نشده است

 URL:  وارد نشده است


 نويسنده: رنگین کلام

دوشنبه، ۲۹ فروردین، ۱۳۸۴ ساعت ۰۳:۴۷

سلام/ پرستو خانم این نظر را به دور از اتهام بدانید.
در وبلاگ تبلیغ برای یک محصول و کسب درامد هنر است ولی تبلیغ برای یک کاندیدای ریاست جمهوری در قبال پول اگر قبولش داریم که هیچ ولی اگر قبولش نداشته باشیم نشانه ی بی هویتی فکری و ... است و بین این دو نوع تبلیغ خیلی فرق است. خیلی.
جسارتتان قابل تحسین است . قبول کنید که سردبیرها چیزهایی می دانند که شما نمی دانید.
××××××××××××××××××××××××
اسد خان خسته نباشی/ موقع سرکشی به اینجا احساس خوبی پیدا میکنم.

 E-mail:  وارد نشده است

 URL:  http://


 نويسنده: زيتا

دوشنبه، ۲۹ فروردین، ۱۳۸۴ ساعت ۰۲:۳۷

سلام.خوب حالا ديگه كسي نميگه چرا با خانوم هاي خبرنگار مصاحبه نميكنيد.هر كسي حرفي براي گفتن و قابل شنيدن داشته باشه براي مصاحبه خوبست.مثل همين خانم و يا ديگر خبرنگاران.

 E-mail:  zita_javadi@yahoo.com

 URL:  http://ertebatbamihan.persianblog.com


 نويسنده: parviz

یکشنبه، ۲۸ فروردین، ۱۳۸۴ ساعت ۲۳:۱۰

خياط وقتي در كوزه مي افتد خواندني مي شود

 E-mail:  info@shaar.com

 URL:  http://weblog.shaar.com


 نويسنده: تورج

یکشنبه، ۲۸ فروردین، ۱۳۸۴ ساعت ۲۲:۴۸

اسد جان نخست ممنونم از لطفت، بعد، من را باش که فکر ميکردم ميتونم يه جوری از زيرش در رم .
شوخی بود، به چشم در فکرش هستم .

 E-mail:  tourajmirza@gmx.net

 URL:  http://tourajmirza.blogspot.com


 نويسنده: یک بلاگر

یکشنبه، ۲۸ فروردین، ۱۳۸۴ ساعت ۲۱:۱۳

اسد آقا كار قشنگي مي كنيد اميدوارم مستدام باشد. يك مدتيه اصلا وقت نمي كنم براي كسي كامنت بنويسم شرمنده شما و ديگر دوستان.

 E-mail:  hadi.pi@gmail.com

 URL:  http://1blogger.com


 نويسنده: بیلی و من

یکشنبه، ۲۸ فروردین، ۱۳۸۴ ساعت ۲۰:۳۹

چی بگم پرستو خانم باید از خودشون پرسید.

 E-mail:  assada@sol.dk

 URL:  http://www.mebaily.com


 نويسنده: پرستو

یکشنبه، ۲۸ فروردین، ۱۳۸۴ ساعت ۱۹:۵۵

خيلی جالبه که اين همه حرف زدم، همه گير دادن به سنم!
اسد جان سر همه مصاحبه ها اين طوری بوده یا فقط اين موضوع مختص گفتگو با منه که زن هستم؟
اين هم يه تبعيض جنسيتی بين وبلاگرها! ;)