My Danish Blog

« نوشته قبلی

  

صفحه اصلی

  

نوشته بعدی »


گفتگو با عبدالقادر بلوچ

چهارشنبه، ۳ فروردین، ۱۳۸۴

پیش درآمد

همین‌که مدت‌هاست خواننده وبلاگی هستی، دلت می‌خواهد یا از سر کنجکاوی یا نوعی حق و یا هر چه شما نامش را می‌گذارید نویسنده‌ی پشت این و یا آن مطلب زیبایی را که می‌خوانی بشناسی، دلت می‌خواهد دریابی «او» کیست! من خود چنین حسی دارم، شما را نمی‌دانم. بیش از نود درصد وبلاگشهرما به مجلس رقص بالماسکه می‌ماند، همه می‌رقصند اما با نقاب... رقص تمام می‌شود، همه از در بیرون می‌روند بی‌آنکه نقابی برداشته شود و تو مات می‌مانی که تنها رقصیده‌ای!

شاید شما با چنین نگاهی موافق نباشید، شاید عده ای بگویند" طرف مامور جمهوری اسلامی است و میخواهد کاری کند تا ما دستی دستی خودمان را لو بدهیم" و شاید بگویید " خود آن طرف آب در جزیره امنیت نشسته از ما چه انتظار ابلهانه ای دارد" نه... برای من چندان اهمیت ندارد... حتا اگر این فکرم را مسخره کنید و حتا اگر لبخندی بزنید و بگویید "ولش کن آدم ساده ایست."

به نظر من وبلاگ نویسی کاری است در حوزه فرهنگ و کسانی که جدی دل به نوشتن در این دنیای مجازی سپرده اند را کم و بیش تولید کنندگان فرهنگ میدانم. این همه بگفتم تا بگویم مدتهاست به این فکر بودم چگونه به نویسندگان وبلاگهایی که مرتب میخوانم نزدیکتر شوم و چاره را در آن یافتم، که به شکلی ترتیب گفتگو با آنها را بدهم پس نشستم و گفتم برای تنی چند از آنها ایمیلی بفرستم و موضوع را مطرح کنم و پیشنهاد گفتگوی آن لاین. بدون حق تقدمی! برای عبدالقادر بلوچ نوشتم، در حال نوشتن دومین ایمیل بودم که پاسخی از بلوچ دریافت کردم، او ضمن تایید! قول گفتگو را هم داده بود. از ادامه ایمیل به دیگران منصرف شدم، گفتم حال که این نقد است دریابم تا کم کم به سراغ دیگران بروم و قول و قرارمان را با بلوچ عزیز گذاشتیم و این هم حاصل گفتگوی سه ساعته بیلی و من با عبدالقادر بلوچ نویسنده وبلاگی به همین نام بصورت آن لاین و بدون دستکاری، بی کم و کاست. در آینده بسراغ دیگران هم خواهم رفت و شاید چه میدانم سنتی شد. بدون شک هر کار تازه ای ضعفهایی هم دارد، و این دیگر بستگی به تو خواننده گرام دارد تا با طرح نظرات، پیشنهادات و انتقادات مرا یاری دهی تا بیشتر بیاموزم.

عبدالقادر بلوچ

از اینکه دعوتم را برای گفتگو پذیرفتی و برایم وقت گذاشتی سپاسگزارم.

تمنا میکنم.

چه مدتی است وبلاگ می‌نویسی و چه شد به این فکر افتادی؟

باید دوسالی باشد. تصادفی بود. مثل تولدمان و احتمالن مرگ!

چرا تصادفی؟

دنبال مطلبی می‌گشتم. سر از وبلاگ "بامداد زندی" در آوردم. خوشم آمد. دنبالش را گرفتم و کمی بعد خودم وارد وبلاگشهر شدم.

راه اندازی وبلاگ و کارهای فنی و از این قبیل را خودت انجام دادی؟ به همین آدرس فعلی؟

تا حدودی! و این نخستین آدرس است. حالا یکی از بچه‌های خوب که ترجیح می‌دهد نامی از او نبرم وب مستر است و زحمت را او می‌کشد.

بهر حال من از طریق وبلاگت با طنز نوشته‌هایت آشنا شدم. پیش از این آیا فعالیت‌های فرهنگی به جز این حوزه مجازی هم داشته‌ای؟

بله در خارج از کشورافتخار همکاری با هادی خرسندی را داشتم و ده سالی هم با "حسن زرهی" و "هادی ابراهیمی" در "شهروند"ونکوور و ترونتو همکار بودم و از مهربانی آنها بهره بردم. ستون "ایماءها و اشاره ها"، "حکایتهای عبدالقادرابن بلوچ"و "طنز بلوچ" و... مینوشتم. در حال حاضر در نشریه "فرهنگ" همکاری و ستون طنزی دارم. هفته ای یکبارهم مطلبی برای "اطلاعات دات نت" میفرستم.

با همین نام، عبدالقادر بلوچ می‌نویسی یا نام‌های دیگر؟

نه! همین یک نام هم از سرمان اضافه است.

آیا عبدالقادر بلوچ نامی مستعار است؟

نه! خیلی هم حقیقی است. همه همین فکر را می‌کنند.

تو خونه چی صدات می‌زنند؟

قادر!

خب قادرجان حالا کمی از خودت بگو، یک معرفی کوتاه و اینکه چطور دل به نوشتن دادی؟

من متولد۱۳۳۴ هستم و در شهرستان "خاش" به دنیا آمدم. از مدرسه عالی مدیریت وابسته به دانشگاه کرمان، لیسانس امور اداری و بازرگانی گرفتم و دیپلم شبکه ارتباطات کامپیوتراز سی‌دی‌آی کالج ونکوور دارم. نوشتن رو با مشق نوشتن برای همکلاسی‌ها شروع کردم و با نوشتن انشا در مقابل دریافت پول و بعدها داستان‌های پولی پلیسی عشقی که قهرمان این داستان‌ها همکلاسی‌های پولدار و دوست دخترشان بود ادامه دادم. نوشتن مطلب برای برنامه رادیو جوانان کرمان و پاسخ به نامه‌های شنودگان برنامه "بلو چی" رادیو زاهدان که البته نویسنده نامه‌ها هم خودم بودم! از بقیه فعالیت‌هایم بوده.

بدون تعارف طنز نوشته‌هایت را دوست دارم. بیشتر سیاسی می‌نویسی و کمتر به زندگی می‌پردازی ، مثلا زندگی در خارج از کشور، رفتار اجتماعی ایرانی‌ها در کانادا، مشکلات روزمره و... چرا این همه سیاسی نویسی؟

زمان در حال گذر است و باید به آن پرداخت. من در داستان‌هایم به آن مسایل پرداخته‌ام، روزانه نویسی به نظر من با موضوعات روز سر وکار دارد و هر مسئله‌ای که در آنروز مهم است. فعلا این روزها مسئله مردم سیاست است. روزها و ماجراهای سیاسی روز، زود می‌روند اما اثرات‌شان تا دیرگاه می‌ماند برای همین باید بدون فوت وقت به آنها پرداخت و ثبت‌شان کرد.

از داستان‌ها و کتاب‌هایت گفتی تا کنون چیزی به چاپ رسانده‌ای؟ کجا؟ ایران؟ کانادا؟

یک مجموعه داستان داشتم که بنا بود جزو انتشارات دانشگاه بلوچستان منتشر شود که در انقلاب فرهنگی دانشگاه‌ها تصفیه شد، آن‌موقع سرپرست خوابگاه‌های دانشجویی دانشگاه بلو چستان بودم، انقلاب فرهنگی خودم را که تصفیه کرد هیچ! کتابم را هم پس ندادند و در نتیجه تصفیه شد. در خارج تا حالا دو مجموعه داستان چاپ کرده‌ام که هر دو طنز هستند یکی به نام "فرمایش و غیره" و دیگری "یک وجب از تاریکی" که در هر دو به زندگی در مهاجرت پرداخته‌ام و در حال حاضر هم دارم روی گزیده‌ای از طنزها و مجموعه داستانی به نام «فریادها» کار می‌کنم. «شترهایی که در افق پرواز می‌کنند» داستان بلندی است که در آن سعی دارم به افغانستان و مهاجرانش بپردازم.

نام آن مجموعه داستانی که شامل تصفیه انقلاب فرهنگی شد چه بود؟

«داستان‌های من» کارهایی بود که مثلا در «کاریکاتور» آنزمان چاپ شده بود یا داستان‌هایی که در دوران دانشجویی اینجا و آنجا نوشته بودم و مورد استقبال قرار گرفته بود.

تو بیشتر کوتاه می‌نویسی و من این شیوه را دوست دارم و حوصله خواندن مطالب دراز را ندارم مگر خیلی مفید باشدو یا شاید بخاطر تنبلی من است اما نشسته‌ام و حساب کرده‌ام اگر هر وبلاگ نویسی 27 سطر بنویسد و تو در روز بیست تا از این وبلاگ‌ها را بخوانی مثل این می‌ماند هر روز یک کتاب ۵۴۰ صفحه‌ای را خوانده باشی، آیا کوتاه نویسی تو آگاهانه است و اصلا نظرت در مورد درازگویی در دنیای وبلاگ‌ها چیست؟

من کلا کوتاه می‌نویسم حتا در داستان‌ها هم بشدت این اصل را رعایت می‌کنم ، ما در عصری زندگی می‌کنیم که مردم از طرفی وقت ندارند و از طرفی با تنوع اطلاعات مواجه‌اند، خواننده امروز از نویسنده با سواد تر است احتیاج به توضیح فراوان ندارد. اشاره کنی می‌فهمد. اگر کسی حرفی برای گفتن دارد باید راهی برای کوتاه گفتنش هم بیابد.

باتو موافقم اما انگار گفتگوی یک لر با یک بلوچ دارد به درازا می‌کشد، فکر می‌کنی کسی حوصله خواندنش را دارد؟

گفتگو را مردم از روی کنجکاوی می‌خوانند، بویژه گفتگوی یک لر با یک بلوچ را.

گفتی که با هادی خرسندی همکاری داشته‌ای، من خرسندی را یکی از بهترین طنزنویسان صدساله اخیر می‌دانم، بویژه برخی از اشعارش واقعا شاهکار است، تو که بیشتر به او نزدیک بوده‌ای می‌خواهم نظرت را در موردش بدانم یک چیز جالب هم بگویم من از طریق وبلاگ خرسندی ترا یافتم.

بگذار حرفم را اصلاح کنم من سال‌هاست از هادی می‌آموزم. کمترین مطلب را من به «صغرآقا» داده‌ام و بیشترین دستمزد را هادی به‌من پرداخته، مطالبی که من برای هادی می‌فرستادم وقتی چاپ‌شان می‌کرد من هم با ولع می‌خواندم‌شان! چون لعاب طنزش را زیاد کرده بود. متاسفانه هادی ازآن کسانی است که تعریف‌های درست و حسابی از او بعد مرگش شروع خواهد شد. از لحاظ افتادگی و معرفت باید با هادی خرسندی همنشین و همسفربشوی تا بدانی که چه انسان نازنینی است. هادی بزرگترین هنرش طنز نیست، بی باند و بی مافیا زیستن است. هیچ حلقه‌ای را به گوشش نکرده و جزو هیچ دسته‌ای هم نیست از دیو و دد ملوله و انسانش آرزوست. هادی تنهاخور نیست و کوچکترین استعدادی در کسی ببیند بی دریغ تشویق می‌کند. من هم بلوچم و هم ایرانی از لحاظ غرور می‌شود به توان دو اما با افتخار می‌گم هادی استاد من بوده و من خوشحالم که شاگردیش را کرده‌ام.

و اما برویم سراغ ابراهیم نبوی، راستش من نوشته های او را وقتی که در ایران بود بیشتر می پسندیدم تا این چیزهایی که امروز مینویسد، تو چی فکر میکنی؟

ابراهیم نبوی بدون شک استاد مسلم طنز است. چنان کارهای قوی داستانی دارد که انسان در خلوت خود هم به احترامش بلند میشود. من کارهای نبوی را تا سرحد ممکن میخوانم. به نظر من نبوی در حال حاظر یک دوران بحران را میگذراند. بعضی از نوشته هایش را باید ندیده گرفت. داستان های ماندنی فراوانی که از او یک ستاره بسازد نوشته.

من امروز دو تا ابراهیم نبوی می‌بینم یکی آنکه در ایران بود و یکی که در خارج است نمی‌دانم تو هم متوجه چنین تفاوتی شده‌ای؟

بله ما همه این بالاو پایین شدنها را داریم اما کسی که زیر ذره بین افکار عمومی باشد همین میشود. شهرت بدیش این است که مردم ترا آن قهرمانی که میخواهند میسازند. و تو آنی هستی که هستی.

من از نبوی انتظار قهرمان شدن ندارم دلم می‌خواهد نویسنده بماند و همچنان طنز بنویسد او بشدت پرخاشگر و عصبی است فکر می‌کنی چرا؟

من فکر می کنم به خاطر این که او داخل یک پرانتز کار می کند. پرانتزی که با ایدئولوژی باز می شود و با تقسیم بندی خودی و غیر خودی بسته می شود. پرانتزی که او را در بحران می برد. در داستانها یا نوشته هایی که حضور این پرانتز کم رنگ است او اوج می گیرد و کسی نمی تواند تحسینش نکند. اما در نوشته هایی که این پرانتز حضوری پر رنگتر می یابد او چنان سقوط می کند که آدم رویش را آنطرف می کند که نبیند. اگر خودش را از این پرانتز نرهاند مشقهای تمیزی را که نوشته خودش خط خواهد زد.

برگردیم به وبلاگشهر، بچه‌هایی هستند که علاقه دارند طنز بنویسند، نظر تو در مورد کارهای‌شان چیست؟

اکثر بچه‌هایی که وبلاگ می‌نویسند به طنز نظری دارند و همین نوشته آنها را شیرین می‌کند البته خیلی‌ها هم طنز را با جوک و فکاهی اشتباه می‌گیرند.

مشخصه‌های یک طنز خوب در وبلاگ چیست؟

کوتاه بودن. ساده بودن و زیبایی ساختار.

خوب حالا چطور شد بفکر راه اندازی رادیو بیفتی؟

باز هم تصادفی. همانطور که تو به فکر مصاحبه با وبلاگشهری‌ها افتادی!

فکر نمی‌کنی اینکار وقت گیر ترا از کار اصلی‌ات باز می‌دارد؟

چرا تاثیر می‌گذارد شاید ادامه ندادم، در وبلاگشهر هیچ چیز همیشگی نیست.

بهرحال کارت جالب و در عین حال خیلی حرفه‌ای‌ست، چرا از دیگران برای همکاری دعوت نمی‌کنی تا بشود این رادیو را به کاری دستجمعی تبدیل کرد؟

من مدیر خوبی نیستم اما کارگر خوبی هستم. راه اندازی کارهای جمعی مدیریت می‌خواهد.

از این کارت که کارستان است ما که لذت می‌بریم.

سپاسگزارم از همه کسانی که تشویقم کردند.

امروزه متاسفانه شاهد صف‌بندی‌های غیر ضروری در وبلاگشهر هستیم. آیا فکر می‌کنی این یک پدیده اجتناب ناپذیر است؟ یا مثل خیلی از کارهای ما ایرانیان که استاد ویران کردن هستیم؟

نه این امری است عادی. وبلاگشهر، شهری است مثل شهر‌های دیگر. هر جا جمعیتی هست ماجرایی هم هست. علی الخصوص که آن جمعیت ماجراجو هم باشند! ملاحظه می‌فرمایید، رادیو دار شده. خبرگزاری دارد. تو بخش مصاحبه راه انداخته‌ای، پس فردا شهرداری و...

بطور کلی نظرت در باره پدید وبلاگ نویسی ایرانی‌ها چیست؟ آینده این موج را چگونه می‌بینی؟

بدون شک وبلاگ خواهد ماند و تحول پیدا خواهد کرد. ما وبلاگ را در ایران هم امروز و هم برای فردا لازم داریم.

قادر جان در روز چند ساعت پشت این مانیتور لعنتی می‌نشینی؟

دستکم سه ساعت روزانه، در تعطیلات گاهی به پنج ساعت هم می‌رسد.

انگار بیلی هم سوالی دارد، نامرد در همه کارهای من دخالت می‌کند؟

بفرما جناب بیلی!

بیلی: عمو آقا قادر جان سلام، می‌خواستم بپرسم شما سگ هم دارید؟

سلام بیلی جان، نه من یک خرگوش دارم به نام امیلی که تمام سیم‌ها را جویده.

بیلی: چه بد! حیف شد که سگ نداری! سلام منو به امیلی برسون دختره یا پسر؟

حتما. امیلی دختره جناب بیلی.

بیلی: عمو قادر من مخلص شما و امیلی هستم.

تمنا می‌کنم بیلی جان، من و امیلی هم مخلص سرکار هستیم.

قادر جان حرف زیاد است و هنوز کلی سوال دارم و دلم می‌خواهد همین‌طور ادامه بدهم. حتما در آینده گفتگوی جمع و جورتری با تو خواهم داشت، مثلا در باره طنز. از اینکه صبورانه و با حوصله به پرسش‌هایم پاسخ دادی و وقتت را چند ساعتی با من به هدر دادی باز هم ممنونم و برایت آرزوی موفقیت و شادی و تندرستی دارم.

خواهش می‌کنم و خوشحالم که اولین نفر این طرح تو بودم. به نظرم ایده‌ی خوبی است و موفق خواهد شد.


::: ایمیل :: اسدالله علیمحمدی :: ۱۷:۵۶ :::

LINK  |  Comment 47
دوستان به اين نوشته لينک داده‌اند:
لينکدونی مجيد زهری - Editor: Myself (Persian) - Blood Pressure - حاشيه -

پيام‌هاى زير را براى اين يادداشت نوشته شده:

 نويسنده: MohammadOnline

دوشنبه، ۲۲ فروردین، ۱۳۸۴ ساعت ۲۲:۵۲

اصلاَ جالب نبود !
خيلي بيمزه بود !

 E-mail:  MohammadOnline@Gmail.com

 URL:  http://mip.shamsozoha.com


 نويسنده: sadegh

چهارشنبه، ۱۰ فروردین، ۱۳۸۴ ساعت ۰۲:۲۳

سلام.مظمئنا ابتكارتون ابتكار ميوه دهي خواهد بود.به شرط اينكه دچار اتفاقي شبيه صندلي داغ نشه.به هر حال آرزوي موفقيت.

 E-mail:  zolfin@gmail.com

 URL:  http://ruzegar.persianblog.com


 نويسنده: ریحانه

شنبه، ۶ فروردین، ۱۳۸۴ ساعت ۱۹:۰۹

با بهترين شادباشها براي تبريك سال نو...
من هم خيلي دوست داشتم ايشون رو بيشتر بشناسم:) ممنون از مصاحبه خوبي كه كرديد!

 E-mail:  reyhaneh_rb@yahoo.com

 URL:  http://daily-note.persianblog.com


 نويسنده: آشنا

شنبه، ۶ فروردین، ۱۳۸۴ ساعت ۱۹:۰۲

از انتخاب جالبتان متشکرم. بلوچ عزیز به حق گل سرسبد وبلاگشهر است.
بلوچ جان هنوز وبلاگ دوم نزدی؟ اولی که فیلتر شده. یه سایت دوم بزن.

 E-mail:  اااااااااا@gmail.com

 URL:  http://ااااااا.ددددد.ررر


 نويسنده: خدابيامرز

شنبه، ۶ فروردین، ۱۳۸۴ ساعت ۱۳:۴۱

سلام عليكم

اولن كه تولدتون مبارك باشه . سر و مر و گنده تا عمر دارين زندگي كنين انشالله!
در مجاورت بيلي محترم البته!

اين كار هم اونقدر قشنگ هست كه نشه وصفي براش آورد. بديع و جالب و جذاب و البته چه انتخاب خوب و درستي براي اولين مصاحبه داشتين. خدا وكيلي قشنگه.

منم خيلي كنجكاوم كه بدونم پشت هر وبلاگي كي هست! اما عمدتا خودم رو كنترل مي كنم اسدالله خان. راستش گاهي فكر مي كنم بهتر همه چيز همون طور كه هست بمونه. مثل زيبايي و وهم انگيزي كوهستان و جنگل! از دور خيلي قشنگ تره مگه نه؟
البته فقط گاهي اينطور فكر مي كنم! مسلمه كه حس فضولي بنده قوي تر از اين حرفهاست! از شما ممنونم واسه اين كار قشنگ!

راستي! با خودم عهد كردم كه در سال جديد كوتاه تر بنويسم و گزيده تر! حالا اين فرمايش شما هم مزيد شد. البته سال نوي بنده سه ماه ديگه شروع ميشه!

 E-mail:  وارد نشده است

 URL:  http://aorta.special.ir


 نويسنده: عبدالقادر بلوچ

شنبه، ۶ فروردین، ۱۳۸۴ ساعت ۱۲:۴۳

با درود خدمت همه ی عزبزانی که این جا کامنت گذاشتن. کلمه کلمه آنها را خواندم و کیف کردم و انرژی گرفتم. از همه ی شما سپاسگزارم.

 E-mail:  abdolghaderbalouch@gmail.com

 URL:  http://balouch.blogspot.com


 نويسنده: sherwood

شنبه، ۶ فروردین، ۱۳۸۴ ساعت ۱۰:۱۴

سلام. خب دوست من اين مصاحبخ پر و پيمان با يك آدم پرو پيمان جاي خودش حرف هايت در مورد بالماسكه جاي خودش! من نفهميدم مگر وقتي تو را به بالماسكه دعوت مي كنند با چه لباسي مي روي؟ اينجا جاي بالماسكه است و گفته اند اينجا خودت نباش. هر كس مي خواهي باش ولي خودت نباش. ربطي هم به حكومت و اين جور سياسي بازي ها ندارد. من دوست دارم اينجا يك نفر ديگر باشم و اين امكان در اختيارم قرار گرفته است. اين عيب نيست يك حسن است. حالا اگر تو مايلي در بالماسكه با آن كس كه مي شناسي برقصي بدان كه در زندگي واقعي هم نمي تواني كسي را پيدا كني. در اين شهر هر كس را همان طور كه هست قبول كن و بس.

 E-mail:  sherx1@yahoo.com

 URL:  http://shzerodegree.blogspot.com


 نويسنده: Sahand

شنبه، ۶ فروردین، ۱۳۸۴ ساعت ۰۷:۵۳

Agahyeh Mulla Hasani dar Canada; shoma sorna ra az tarafeh goshadesh mi zaneed. What you are saying is totally nonsense. None of the dictators, mass murderers, tyrants have uttered a single bitter word but they have committed the most unimaginable crimes and atrocities against humanities. When was last time to hear a non-humanistic word from say Stalin, Pinochet, Hitler and tens of thousands of other mass murderers? The best beautiful words which does not come from a healthy heart worth less than garbage. Only adult children like you would fall in love by words and not by deeds.

 E-mail:  snassimi@yahoo.com

 URL:  وارد نشده است


 نويسنده: پائيز

شنبه، ۶ فروردین، ۱۳۸۴ ساعت ۰۶:۴۸

من مشتري پر و پا قرص و روزانه بلوچ عزيز بودم تا اينكه كار فيلترينگ بالا گرفت...
حالا هم هر از چندي كه يك فيلتر شكن فعال پيدا مي كنم اول از همه به او سر مي زنم ولي متاسفانه از طريق فيلتر شكن نمي توانم برايش كامنت بگذارم...براي همين اينجا برايش مي نويسم...خيلي به وجودت و به كلامت افتخار مي كنم دوست نازنين و ناديده من.

 E-mail:  ghoshzad@gmail.com

 URL:  http://gooshzad.persianblog.com


 نويسنده: پائيز

شنبه، ۶ فروردین، ۱۳۸۴ ساعت ۰۶:۴۵

من مشتري پر و پا قرص و روزانه بلوچ عزيز بودم تا اينكه كار فيلترينگ بالا گرفت...
حالا هم هر از چندي كه يك فيلتر شكن فعال پيدا مي كنم اول از همه به او سر مي زنم ولي متاسفانه از طريق فيلتر شكن نمي توانم برايش كامنت بگذارم...براي همين اينجا برايش مي نويسم...خيلي به وجودت و به كلامت افتخار مي كنم دوست نازنين و ناديده من.

 E-mail:  ghoshzad@gmail.com

 URL:  http://gooshzad.persianblog.com


 نويسنده: زيتا

شنبه، ۶ فروردین، ۱۳۸۴ ساعت ۰۱:۰۹

سلام.براستي كه خيلي وقتها سعي كردم قيافه نويسنده وبلاگي را كه ميخانم مجسم كنم.در باره شما مشكلي نداشتم.بخاطر لوگو اي كه گذاشته ايد.و با پست پيشين كه همه حس كنجكاوي ما را ارضا كرديد.بخصوص آن عكس با تفنگ كه مرا ياد شعر(تفنگ دسته نقره ام،داد و بيداد)مي اندازد،خيلي دوست دارم.مصاحبه با آقاي بلوچ؟مرسي.

 E-mail:  zita_javadi@yahoo.com

 URL:  http://ertebatbamihan.persianblog.com


 نويسنده: ملا حسني در كانادا

جمعه، ۵ فروردین، ۱۳۸۴ ساعت ۲۲:۰۲

بقيه:
من فكر ميكنم دنياي مجازي اينترنت اين فايده را دارد كه همه ميتوانند هر انچه را فكر ميكنند بنويسند. من سعي ميكنم (برخلاف نظر مبارك شما) نويسنده نوشته جات را نشناسم چون باعث پيش داوري در مورد ايده ها ميشود. مثلا اگر بشناسيم نويسنده يك وبلاگ كمونيست است يا قبلا در يكي از گروه ها عضو بوده يا برعكس بفهميم كه يك نفر صد سال پيش در حكومت نقش داشته (مثل دكتر سروش يا اكبر گنجي و...) بجاي نقد كردن افكار طرف ميائيم و افكار او را با سابقه اش گره ميزنيم.

 E-mail:  mollahcanada@yahoo.ca

 URL:  http://mollah.blogspot.com


 نويسنده: ملا حسني در كانادا

جمعه، ۵ فروردین، ۱۳۸۴ ساعت ۲۱:۴۰

اسد جون
كار قشنگي بود. اولا من همه نوشته هايت را ميخوانم بدون استثنا ولي از روي تنبلي كامنت نميزارم. ثانيا نظر من با شما تا حدودي متفاوت است. ما ايراني ها اصولا سخن ها و ايده ها و نوشته ها را با افراد مي سنجيم يعني ابتدا نگاه ميكنيم كه چه كسي اين حرف را زده بعد به نتاسب شناخت ما از افراد نسبت به آن نوشته قضاوت و جبهه گيري ميكنيم. درصورتي كه بهتر است به گوينده و نويسنده مطالب كاري نداشته باشيم و مستقيما به سراغ اصل موضوع برويم. اگر يك قطعه شعر زيبا را شما بسرايي چون شما مثلا ملك الشعرا نيستي كسي اهميت نميدهد ولي اگر همان قطعه شعر را به يكي از شعرا نسبت دهند مردم خودشون را براي اون قطعه ميكشند.

 E-mail:  mollahcanada@yahoo.ca

 URL:  http://mollah.blogspot.com


 نويسنده: Dariush

جمعه، ۵ فروردین، ۱۳۸۴ ساعت ۲۱:۳۵

Hi
my name is Dariush and i am in canada ,i want to know about place of your birth(are you Bakhtiyari or Lorestani?) because the same you I am a Lor.
I am very glad that you are Lor.
best wishes

 E-mail:  Dariush_yar@yahoo.com

 URL:  وارد نشده است


 نويسنده: پاتتا

جمعه، ۵ فروردین، ۱۳۸۴ ساعت ۲۱:۳۴

خیلی آقایی / مواظب باش اشتباه نکنی ! احتمالا همینجوره که من نوشتم

 E-mail:  وارد نشده است

 URL:  http://patta.blogfa.com


 نويسنده: آقا خره

جمعه، ۵ فروردین، ۱۳۸۴ ساعت ۲۰:۲۴

بيلي جان سلام خوش بحالت با اين عبدلقادر خان صحبت كردي چون وبلاگش تو كامپيوتر من فيلتره !! راستي از طرف من يه گاز از اونجاي صاحبت بگير بعنوان عيدي و يه گاز كوچلو از لپ اين خان آقا قادر عبل عزيز !! بهش بگو يه روز اومدم وبلاگش يه عكس از يه بچه گذاشته بود داشت نون خشك ميخورد ! اون عكس بدجوري منو خاطر خواهش كرد. اما حيف كه بعدش فيلتر شد و من ديگه نتونستم بهش سر بزنم !! اسد جان عيدت مبارك ! بالا غيرتا يه زن براي اين بيلي بگير !! هي مياد براي من كامنت ميذاره ! هي از قادر خان عبدل آفا ميپرسه سگ دارين ؟ ماده است يا نره ؟ بابا بهار شده تا گازت نگرفته ........ خود داني از ما گفتن بود !

 E-mail:  وارد نشده است

 URL:  http://agha-khare.blogfa.com


 نويسنده: شار

جمعه، ۵ فروردین، ۱۳۸۴ ساعت ۱۹:۵۹

همه مصاحبه يک طرف تصوير جناب عبدالقادر يک طرف . . . خيلي جالب بود . . .ادامه بديد . . .

 E-mail:  info@shaar.com

 URL:  http://weblog.shaar.com


 نويسنده: زيتون

جمعه، ۵ فروردین، ۱۳۸۴ ساعت ۱۸:۱۶

سلام:) اسد جان خيلييي خوب بود..كار خوبي كرده بودي...من طنز هاي عبدالقادر بلوچ رو خيلي دوست دارم و دوست داشتم بيشتر بشناسمش...

 E-mail:  z8un@z8un.com

 URL:  http://z8un.com


 نويسنده: نارنج

جمعه، ۵ فروردین، ۱۳۸۴ ساعت ۱۷:۵۳

سلام. مرسي. مال شما هم مبارك.

 E-mail:  naarenj8@yahoo.com

 URL:  http://naarenj8.persianblog.com


 نويسنده: jay

جمعه، ۵ فروردین، ۱۳۸۴ ساعت ۱۶:۵۸

مصاحبه جالبي بود و از صداقت قادر عزيز لذت بردم

 E-mail:  jay93london@yahoo.co.uk

 URL:  http://jaylondoner.blogspot.com/


 نويسنده: پسرشجاع

جمعه، ۵ فروردین، ۱۳۸۴ ساعت ۱۳:۳۹

خدمت آقای بلوچ: آقا اين وبلاگت توی ولايت ما (مشهد) بدجور فيلتر شده، اگه بتونی تو هم مثل هودر چندتا آدرس غير فيلتر شده برای دسترسی داشته باشی (در واقع اگر مايه شو داشته باشی!) خيلي متشکر می شويم، همچنين راديوت هم در دسترس خواهد بود.

 E-mail:  وارد نشده است

 URL:  http://www.braveboy.blogspot.com


 نويسنده: نارنج

جمعه، ۵ فروردین، ۱۳۸۴ ساعت ۰۸:۳۳

حالا ما واقعا تنها رقصیده ایم؟

 E-mail:  naarenj8@yahoo.com

 URL:  http://naarenj8.persianblog.com


 نويسنده: Sahand

جمعه، ۵ فروردین، ۱۳۸۴ ساعت ۰۵:۵۷

One of the best pieces, which I have ever seen in Internet, very friendly and trustworthy. These kinds of Interviews will bring all Iranian much closer to each other. Spoken words have much more affect than the “ lifeless” writing ones. I hope other web blogger would do the same.

 E-mail:  snassimi@yahoo.com

 URL:  وارد نشده است


 نويسنده: H.حمید ثابت

جمعه، ۵ فروردین، ۱۳۸۴ ساعت ۰۴:۳۷

مصاحبه با بلوچ را خواندم بسیار جالب بود ولی پیشنهاد میکنم مصاحبه های طولانی را در دو یا سه بخش تقسم کنید هر بار قسمتی از آنرا برای علاقمندان بنویسید وقتی مطالب زیاد باشدآدم بطور گذرا از آن ردمیشود وحوصله نمیکند همه آنرا بخواند حال دیگر قصه امیر ارسلان به سر رسیده وشیوه کوتا نویسی را باید رایج کرد که باطبع همه ساز گار است وخواننده با دقت بیشتری مطلب را دنبال میکند.

 E-mail:  وارد نشده است

 URL:  وارد نشده است


 نويسنده: H.sabet

جمعه، ۵ فروردین، ۱۳۸۴ ساعت ۰۴:۱۶

نمیدانم این چه صیغه ای است که ما آنچرا که در دوران تحصیل یاد گرفته ایم حال باید مدل آنرا عوض کنیم مثلا را اینطور بنویسیم مثلن اصلا اصلن احتمالا احتمالن حال اگر حوصله را اینطور بنویسم حوسله عوض عوز غیر عادی بنظر میرسد هرچند که بسیاری از لغات ما ریشه های عربی دارند ولی واقیعت این است که نمیتوان از آن فرار کردویا آنرا ریشه کن کنیم وقتی چشم ما با اینگونه عبارت غریبه می افتدفکر میکند دیکته آن غلط است یا به زبان افغانی ازبیخی خراب است واحساس نزدیکی نمیکند وفکر میکند آنچرا که در دبستان ودبیرستان آموخته است غلط یاد گرفته پیشنهاد من این است اگر به همان صورت معمولی خود نوشته شود مجبور نمیشویم جلوی هر لغتی تر مز کنیم و از سرعت خواندن مطالب بکاهیم

 E-mail:  وارد نشده است

 URL:  وارد نشده است


 نويسنده: H.sabet

جمعه، ۵ فروردین، ۱۳۸۴ ساعت ۰۴:۱۴

نمیدانم این چه صیغه ای است که ما آنچرا که در دوران تحصیل یاد گرفته ایم حال باید مدل آنرا عوض کنیم مثلا را اینطور بنویسیم مثلن اصلا اصلن احتمالا احتمالن حال اگر حوصله را اینطور بنویسم حوسله عوض عوز غیر عادی بنظر میرسد هرچند که بسیاری از لغات ما ریشه های عربی دارند ولی واقیعت این است که نمیتوان از آن فرار کردویا آنرا ریشه کن کنیم وقتی چشم ما با اینگونه عبارت غریبه می افتدفکر میکند دیکته آن غلط است یا به زبان افغانی ازبیخی خراب است واحساس نزدیکی نمیکند وفکر میکند آنچرا که در دبستان ودبیرستان آموخته است غلط یاد گرفته پیشنهاد من این است اگر به همان صورت معمولی خود نوشته شود مجبور نمیشویم جلوی هر لغتی تر مز کنیم و از سرعت خواندن مطالب بکاهیم

 E-mail:  وارد نشده است

 URL:  وارد نشده است


 نويسنده: siavarshan

جمعه، ۵ فروردین، ۱۳۸۴ ساعت ۰۰:۳۷

سلام دوست عزيز و تازه من..................به روزم حتما سر بزن

 E-mail:  وارد نشده است

 URL:  http://siavarshan.blogsky.com


 نويسنده: اهری

پنجشنبه، ۴ فروردین، ۱۳۸۴ ساعت ۲۲:۰۵

سلام / ما نبودیم درست . آخه مشغول كارم بودم دم عيدي . آی دیمون خراب شده بود رو سر مون درست .حالیمون نیست اونم درست . تو که خیلی حالیته چرا سراغمو نگرفتی مهربون . هي براتون ميل زدم .میخواستم چن تا سوال بپرسم ازتون که هیچ جوری جواب ندادی . هی به این آی دیت پي ام نوشتم و تو هم ما رو ... حساب كردي اينم عيديمونه ؟ به هر حال / من مشكل مووبيلي داشتم كه باهاش كار ميكني .مجبورم كردي اينجا بنويسم . قربانه قادر خان .

 E-mail:  وارد نشده است

 URL:  وارد نشده است


 نويسنده: نی لبک

پنجشنبه، ۴ فروردین، ۱۳۸۴ ساعت ۲۱:۳۳

اسد عزیز کارت خیلی جالبه.آنقدر خوشحالم که عکس عبدالقادر را دیده ام ، چهره اش هم مثل نوشته هاش مهربونه،نوشته های این دوستمون اصلا تهاجمی نیست با تمام انتقادات اساسی که مطرح می کنه و باور کن که من هر وقت که در وبلاگستان از برخوردهایی ناراحت می شم بلافاصله میرم پیش عبدالقادرعزیز ،هم نرمخویی این دوستمون آدمو آروم میکنه و هم نوشته های عمیق و در عین حال آمیخته به طنزش.برای هر دوتونم آرزوی موفقیت دارم

 E-mail:  neylabak2001@yahoo.com

 URL:  http://neylabak1.blogspot.com


 نويسنده: najdi

پنجشنبه، ۴ فروردین، ۱۳۸۴ ساعت ۲۰:۴۸

خودت که می گویی وبلاگ شهر ، مگر تو در شهری که زندگی می کنی همه ی هم شهری ها را می شناسی عزیز جان ؟؟
اما اگر کسانی باشند که بخواهند معرفی شوند در این شهر ، ایده ی خوبی است. و یه چیز دیگه ، بذار توی این جهان مجازی رها باشیم و دل تنگمان هر چه می خواهد بگوید...
از قلبی زلال

می جوشد گریستن خالص

حالا می ماند زیانش

نگران نباش

جبران می شود

با وجدانی آسوده...
زبان زنانه


 E-mail:  وارد نشده است

 URL:  http://khodbash.persianblog.com


 نويسنده: خيابان شماره 11

پنجشنبه، ۴ فروردین، ۱۳۸۴ ساعت ۱۹:۵۸

خسته نباشيد. ديدن چهره جناب بلوچ خيلي جالب بود. راستش فكر مي كردم خيلي جوانتر باشه. البته منظورم اين نيست كه الان ايشان پير هستند. مثلا" فكر مي كردم حدودا 35 ساله باشه. صداي قشنگي دارند ايشان.

 E-mail:  the11ave@gmail.com

 URL:  http://11ave.blogspot.com


 نويسنده: بانوی باران

پنجشنبه، ۴ فروردین، ۱۳۸۴ ساعت ۱۸:۳۸

کار جالبی انجام دادید دستتون درد نکنه

 E-mail:  ladyof_rain@yahoo.com

 URL:  http://pouyehm.parsiblog.com


 نويسنده: yaraghan

پنجشنبه، ۴ فروردین، ۱۳۸۴ ساعت ۱۴:۵۸

بدون تعارف عالي بود.يك مصاحبه شناسنامه دار.ادم وقتي مصاحبه شونده و كننده را ميشناسد مصاحيه به دلش ميچسبد

 E-mail:  وارد نشده است

 URL:  http://www.yaraghan.persianblog.com


 نويسنده: بلال

پنجشنبه، ۴ فروردین، ۱۳۸۴ ساعت ۰۲:۳۸

سلام..........من هم به طنز علاقه دارم........ولي از طنز نويسان ايران فقط همان نبوي را خواند ه ام ..... به نظر من يك طنز خوب نوشته ايست كه در مرحله نخست شما را مي خنداند وسپس به فكر فرو مي برد و در اخر مي گرياند .............خوش حال مي شوم با شما بيشتر اشنا شوم ........تبادل لينك هم باعث افتخار من خواهد بود .............به اين ادرس من هم سر بزنين ......http://siavarshan.blogsky.com/..................خوشحال مي شوم

 E-mail:  وارد نشده است

 URL:  http://belal.blogfa.com/


 نويسنده: samira

پنجشنبه، ۴ فروردین، ۱۳۸۴ ساعت ۰۲:۱۲

سلام. فكر خوبي بود... مخصوصا كه من تازگي مشتري وبلاگ عبدالقادر خان شده ام!

 E-mail:  samiralit@yahoo.com

 URL:  http://samira5.persianblog.com


 نويسنده: شهلا

چهارشنبه، ۳ فروردین، ۱۳۸۴ ساعت ۲۲:۴۹

اسد خان جان
آرزومندم در هدفی که پیش گرفته اید پیروز باشید.
که شما بزرگ مردان مام میهن می توانید، راه برای ساختن آینده روشن تری را به جوانان نشان دادن بدهید.
سر افراز و پایدار زیوید.
بدرود.

 E-mail:  وارد نشده است

 URL:  http://www.21mehr.com


 نويسنده: شهلا

چهارشنبه، ۳ فروردین، ۱۳۸۴ ساعت ۲۲:۴۶

با ابراهيم نبوي و نوشته ها يا طنز هايش هم کمي آشنا هستم.

 E-mail:  وارد نشده است

 URL:  http://www.21mehr.com


 نويسنده: شهلا

چهارشنبه، ۳ فروردین، ۱۳۸۴ ساعت ۲۲:۴۴

و اما هادی خرسندی
به نظر من ایرج میرزای زمین است.
بخصوص شعر هایش را خیلی می پسندم.

 E-mail:  وارد نشده است

 URL:  http://www.21mehr.com


 نويسنده: شهلا

چهارشنبه، ۳ فروردین، ۱۳۸۴ ساعت ۲۲:۴۰

اسد خان جان "
بسیار جالب بود.
من باز پیش که شما این آقای بلوچ و رادیو شون را معرفی کردید خدمتشون رسیدم.

 E-mail:  وارد نشده است

 URL:  http://www.21mehr.com


 نويسنده: آرمین گیله مرد

چهارشنبه، ۳ فروردین، ۱۳۸۴ ساعت ۲۲:۱۷

سلام ... همچین گفتی ... :-) ..

 E-mail:  وارد نشده است

 URL:  http://gilehmard.blogspot.com


 نويسنده: رک‌گو

چهارشنبه، ۳ فروردین، ۱۳۸۴ ساعت ۲۲:۰۰

لينک مربوط به نظرسنجی پريد :-( دوباره می‌نويسم.
http://rokgoo.blogspot.com/2005/03/blog-post_22.html

 E-mail:  rokgoo@gmail.com

 URL:  http://rokgoo.blogspot.com


 نويسنده: mahtab

چهارشنبه، ۳ فروردین، ۱۳۸۴ ساعت ۲۲:۰۰

ايده جالبي است عمو اسد. ولي خودت بعضي مشكلات را كه ميداني.. به هر حال من هم خيلي دوست داشتم بلوچ را بشناسم. مشتري طنز هايش هستم.

 E-mail:  وارد نشده است

 URL:  http://www.moonlightlady.blogsky.com


 نويسنده: رک‌گو

چهارشنبه، ۳ فروردین، ۱۳۸۴ ساعت ۲۱:۵۸

دوست عزيز، ابتکار و مصاحبه جالبی بود. ممنون. موفق باشيد.
ضمنن در نظرسنجی انتخابات رياست جمهوری ايران شرکت کنيد، به نفع شماست.

 E-mail:  rokgoo@gmail.com

 URL:  http://rokgoo.blogspot.com


 نويسنده: Asemoon

چهارشنبه، ۳ فروردین، ۱۳۸۴ ساعت ۲۰:۳۷

چه ایده جالبی:) خیلی مبتکرانه بود. ما منتظر مصاحبه با بقیه هستیم!
در ضمن، در رابطه با کامنتی که در وبلاگم گذاشتید، من متاسفانه ایمیلی دریافت نکردم...البته تا الان.

 E-mail:  وارد نشده است

 URL:  http://saayeye-aabi.blogspot.com


 نويسنده: پاتتا

چهارشنبه، ۳ فروردین، ۱۳۸۴ ساعت ۲۰:۳۱

از اينكه نوين پردازي كردي عالي بود .خيلي سعي ميكنم وبلاگ اين آقا قادر رو ببينم كه فكر كنم 2-3 بار بيشتر اتفاق نيفتاده .به هر حال هر دو آدم بزرگي ميتونين باشين .اينم بگم كه اوناييكه بيرونن برهنه ميتوانند سخن برانند !!!مگه نه؟

 E-mail:  وارد نشده است

 URL:  http://patta.blogfa.com


 نويسنده: بیلی و من

چهارشنبه، ۳ فروردین، ۱۳۸۴ ساعت ۱۹:۲۱

پولاد عزیر، اختلاف نظر، فکر ،شیوه زندگی و... همه زیباست و بدون آن نه تنها وبلاگشهر که هر جامعه ای گورستان است. اما اختلاف نظر با دسته بندی خیلی فرق دارد.

 E-mail:  assada@sol.dk

 URL:  http://www.mebaily.com


 نويسنده: polad homayoni

چهارشنبه، ۳ فروردین، ۱۳۸۴ ساعت ۱۹:۰۸

اسد جان کار بسیار زیبایی بود. اگر خودمان در وب لاگ شهر دست هم دیگر را نگیریم کی به دادمان می رسد. در ضمن از این پرسش درباره دسته بندی در میان وب لاگ شهر خوشم نیامد. شما که خودت عمری را در میان جنبش های اجتماعی بوده ای . این وب لاگ شهر هم بخشی از آن جنبش اجتماعی است. همه با هم نهایتا به چیزی مثل وحدت کلمه خمینی می رسد که عاقبتش را بهتر می دانی. بگذار هر کس حرفش را با زبان خودش بزند. با زبان اجتماعی و سیاسی و فرهنگی خودش.

 E-mail:  polad.homayoni@gmail.com

 URL:  http://siprisk.blogspot.com




Copyright © 2005, Asdollah Alimohammadi. All rights reserved.
Designed by 1saeed.com.