My Danish Blog

« نوشته قبلی

  

صفحه اصلی

  

نوشته بعدی »


امیرعباس مظلوم

جمعه، ۲۱ اسفند، ۱۳۸۳

نویسنده: مسعود کدخدائی، دانمارک

در میان کتابهای فارسی منتشر شده در دهه اخیر، شاید کمتر کتابی پیدا شود که به اندازهً "معمای هویدا" در بارهً آن نقد و نظر ارائه شده باشد.

چیزی که در این میان توجه را برمی انگیزد، بیشتر از آن که مربوط به "چرایی" این همه نوشته باشد، به "چگونگی" این نوشته ها ربط دارد. بیشتر این نقد و نظرها به جای بررسی خود کتاب به بررسی و تشریح زندگی آقای میلانی می پردازند. برای نمونه می توان به دوتا از نقدهایی که در آرش شماره هشتاد و یک و هشتاد و دوکه هر دو شماره در یک جلد منتشر شده اند اشاره کرد که آقایان بهروز امین و روزبه فراهانی هر دو بیشتر به خود آقای میلانی پرداخته اند و برای مثال از فردگرایی و مائوئیست بودن و دگردیسی او می گویند. در اینجا من تنها با خود اثر کار دارم که اثری است متکی به سندهای بسیار که از پی زحمت های شش ساله نویسنده، اینک پی در پی به چاپ می رسد.

نقطه قوت کتاب این است که رمان گونه، با احساس و پرکشش نوشته شده واحساس خواننده را نسبت به قهرمان داستان برمی انگیزد. اما این نقطه قوت که آن را چنین محبوب و پر خواننده کرده است، شایدهم زمان نقطه ضعف آن هم باشد.

در این کتاب آقای میلانی که در جایگاه دانای کل نشسته تا عمق خلوت هویدا نیز می رود و پیوسته در هر موردی که پیش می آید به اظهار نظر می پردازد و این به چشم کسی که کتاب را به عنوان یک اثر تحقیقی در دست گرفته چنان می نماید که نویسنده هر لحظه چون مزاحمی بی پروا قد راست می کند و تعیین می کند که او چگونه بیندیشد.

با این که این اثر تحقیقی است اما طرف گیریهای آقای میلانی، در آخر از امیرعباس چنان عباسی می سازد که گویی همان عباس مظلوم روضه هاست که باید برایش گریست.

اگر به همان چند جمله آغاز کتاب خوب توجه کنیم نویسنده ای را می بینیم که در حال فضاسازی است و از همان ابتدا مشخص می کند که طرفدار قهرمان داستان است.

به جمله های آغاز داستان توجه کنید:

"همه عمر، کتاب مأمن و مأوایش بود، گریزگاهی فارغ از مشغله های زندگی روزمره. در روزگار آزادی، تاریخ نقشه ای بود که به مددش آب های پرمخاطره ی آن چه را که "جهان بیزانسی"ی سیاست ایران نامیده بود، در می نوردید. اما در بند، به خصوص از روزی که زندانی انقلاب اسلامی شده بود، گذشته چراغ راه آینده اش می نمود."

چنین آغازی برای چیست؟ آیا چنین آغازی در پی آن نیست که در من خواننده نسبت به کسی که در باره اش سخن خواهد رفت یعنی قهرمان داستان و در اینجا امیر عباس هویدا، احساسی از هم دردی پدید آورد؟

البته پس از کلمه" بیزانسی"، شماره ای ما را به مرجع کتاب رجوع می دهد و در آنجا می بینیم که با نقل قولی از کتاب پرویز راجی به نام "خدمتگزار تخت طاووس" مواجه هستیم. اما من که آن کتاب را در دسترس نداشتم، نتوانستم بفهمم که که تنها کلمه "بیزانسی" از آن برگرفته شده است یا همهً جمله.

در جمله های بعدی از فرار شاه و خاندان سلطنتی از ایران می گوید و می افزاید:

"در عین این که بسیاری از مایملک شخصی خویش، از جمله سگ سلطنتی را، با هواپیما به همراه بردند، اما هویدا را که به مدت سیزده سال نخست وزیر معتمد شاه بود، در ایران واگذاشتند."

پس هنوز در صفحه نخست هستیم که می بینیم نویسنده خط و مرزش را نسبت به شاه و خانواده سلطنتی هم روشن می کند. در چند سطر بعدی نفرتش را به اعضای ساواک هم نشان می دهد و سرانجام همین بخش نخستین را با جمله ای از هویدا در هنگامی که در زندان انقلاب اسلامی است به پایان می رساند. هویدا در جواب خبرنگار فرانسوی که به جای تهیه گزارش گویا به بازجویی از او پرداخته است می گوید:

"به نظرم قربانی بهتر است سکوت اختیار کند." و با همین جمله پایانی بخش نخست، دیگر شکی بر جای نمی ماند که با درامی روبرو هستیم که قهرمانی مظلوم و بدفرجام به نام هویدا دارد.

بدون شک "معمای هویدا" کتابی است پرارزش، قابل اعتماد و خواندنی که همچون یک رمان پر کشش، به خوبی داستانی را بازگویی می کند. کتاب نقطه های قوت فراوانی دارد، از جمله می خواهم بگویم که برای شناختن شاه به طور حتم باید این کتاب را خواند. اما در مقام یک کار تحقیقی، اظهار نظرها و جبهه گیریهای گاه و بی گاه آقای میلانی- بدون در نظر گرفتن این که با او مخالف باشیم یا موافق- بسیار مزاحم است و با این همه سند و مدرکی که ایشان به دست داده اند، شاید بهتر بود که اجازه می دادند تا خوانندگان، خود از خلال همین سند و مدرکها به قضاوت در مورد ساواک، شاه و دیگر موضوعها بپردازند.

البته اگر کتاب به این روش پرداخته نمی شد، شاید به کتابی تحقیقی و خشک بدل می شد که تنها عده ای خاص آن را می خواندند. پس برای همین است که می گویم چیزی که نقطه قوت این کتاب است، هم زمان نقطه ضعف آن هم هست.

اگر به "معمای هویدا" همچون کاری تحقیقی بنگریم به جاهایی می رسیم که احساسات بر منطق پیشی می گیرد، و اگر به آن همچون یک رمان تاریخی نگاه کنیم، با پانویس ها و مدرکهای فروان و پشت سرهمی روبرو می شویم که لطف سرگرم شدن را از ما می گیرد. پس در هر دو مورد یعنی چه کار را تحقیقی ببینیم و چه رمان، اظهارنظرهای راوی بسیار مزاحم و گاهی آزار دهنده هستند و باز هم در هر دو صورت با کاری غیرحرفه ای روبرو هستیم.

منطور از کار حرفه ای چیست؟

کار حرفه ای مشمول قاعده، قانون و استانداردهایی است که در جهان غرب می توان به مدرسه و دانشگاه رفت و آن ها را آموخت. یعنی خیلی ساده آدم به کلاس ویژهً هر رشته ای که بخواهد می رود و در هر زمینه ای که بخواهد آخرین قاعده ها، قانون ها، استانداردها و روشهای کاری را که از زمان باستان تا کنون کشف و تجربه شده و در ماده های درسی آن مدرسه وارد گردیده و در اختیار استادانش قرار گرفته، آموزش می بیند. حال این که شخص چقدر استعداد، پشتکار و یا ذوق لازم برای انجام آن کار داشته باشد، بحث دیگری است. اما می شود حرفه را آموخت.

بگذارید کمی روشنتر بگویم. شما یک رمان تاریخی یا اثر تحقیقی، یک نقد و یا معرفی کتاب را که یک اروپایی نوشته است، کاملأ به طور اتفاقی به دست گرفته و بخوانید. هرچند که نویسنده بی ذوق هم باشد و هر چه هم که با نطر او مخالف باشیم، باز می توان دید که اصل ها و قاعده هایی را رعایت کرده که باعث می شود اثر را دارای استخوانبندی و قاعده مند ببینیم. یعنی می فهمیم که سر و کارمان با چیست و به قول معروف با چه کسی طرف هستیم، یعنی در یک کلام می فهمیم که با یک آدم و با یک کار حرفه ای مواجهیم.

در کار حرفه ای علاوه بر رعایت قاعده های کار، احساسات زیر کنترل در می آیند و بی حساب به کار گرفته نمی شوند و مزاحم کار نمی گردند و شاید این مهمترین ویژگی یک کار حرفه ای باشد. و درست این همان چیزی است که کمتر در نوشته های ایرانی به چشم می خورد.


::: ایمیل :: اسدالله علیمحمدی :: ۱۱:۵۶ :::

LINK  |  Comment 17
دوستان به اين نوشته لينک داده‌اند:

پيام‌هاى زير را براى اين يادداشت نوشته شده:

 نويسنده: محمد

دوشنبه، ۲۴ اسفند، ۱۳۸۳ ساعت ۰۱:۴۵

آن نقل قولی که کرده بوديد خيلی جالب بود که شاه حتی سگش را هم برد و هويدا را نبرد. معلوم می شود که سگش برايش مهم تر بوده است. بعدها در کتابش موسوم به «پاسخ به تاريخ» خيلی از هويدا خوب گفته بود که با توجه به اراجيف و دروغ های ديگری که قطار کرده بود آدم را به شک می اندازد. من اين کتاب را نخوانده ام ولی بعد از نقد شما خيال دارم بخوانم. متأسفانه بيشتر وبلاگ نويس ها و وبلاگ خوان ها از نسل بعد از انقلابند که حتی نمی دانند هويدا که بود. ولی اين موضوع که بعد از سالها خدمت به شاه چه در مقام نخست وزيری و چه در مقام حزب رستاخيز و چه در مقام وزير دربار و ياموس ياموس گفتن، بر اين عقيده بود که بيگناه است، خودش موضوعی است قابل تأمل. موضوع ديگر در مورد بهايی و همجنس بازی بودنش ما هم شنيده بوديم و می گفتند به همين دليل زنش فراری شد. حتی می گفتند خود شاه بهايی بوده. البته اين دو موضوع آخر به بحث کمی نمی کند ولی ما ايرانيها را که می شناسيد.

 E-mail:  mohamad_e11@yahoo.ca

 URL:  http://nagoftaniha2.blogspot.com


 نويسنده: shahab

یکشنبه، ۲۳ اسفند، ۱۳۸۳ ساعت ۱۳:۱۱

خیلی جدی و فکورانه بود ... تلمذ کردیم استاد ....

 E-mail:  shahab_bah@yahoo.com

 URL:  http://pesaremamooli.persianblog.com


 نويسنده: بهرنگ

یکشنبه، ۲۳ اسفند، ۱۳۸۳ ساعت ۱۲:۲۱

در ضمن از نظرت راجع به شعرم ممنون ، جوابت را هم پايين نظرت نوشتم

 E-mail:  وارد نشده است

 URL:  http://417.blogfa.com


 نويسنده: بهرنگ

یکشنبه، ۲۳ اسفند، ۱۳۸۳ ساعت ۱۲:۲۰

تا به حال زياد تو نخ هويدا و امثال او نبودم چون آنچنان اهميتي برايم ندارند و خودم نيز شخصا ديدي كه نسبت به سياست دارم كاملا متفاوت است.
ولي مطلب جالبي بود.

 E-mail:  وارد نشده است

 URL:  http://417.blogfa.com


 نويسنده: مهتاب

شنبه، ۲۲ اسفند، ۱۳۸۳ ساعت ۱۶:۵۹

من همون نسل جزغاله شده هستم كه يادم رفته بود اسممو بنويسم. شرمنده! حواسمان پرت است اين روزها.......

 E-mail:  وارد نشده است

 URL:  http://www.moonlightlady.blogsky.com


 نويسنده: 

شنبه، ۲۲ اسفند، ۱۳۸۳ ساعت ۱۶:۴۷

راستش ما نسل جزغاله شده ي انقلاب هيچكي رو درست نميشناسيم ! يه چيزايي از اون دوره خيلي محو يادمون مياد. فقط اينقده كه دلمون نسوزه ( يا شايدم فقط اينقده كه دلمون بسوزه ! ) . ولي از مطلبتون استفاده كرديم.
عمو اسد جان ما ديگه عادت كرديم به اينكه به جاي اخبار تفسير اخبار بشنويم. بجاي تاريخ خوندن تفسير تاريخ رو بخونيم. باور كنيد من آخرش نفهميدم اين ميرزا ملكم خان دلسوز ملت بود يا خائن به ملت؟

 E-mail:  وارد نشده است

 URL:  وارد نشده است


 نويسنده: هرمز مميزی

شنبه، ۲۲ اسفند، ۱۳۸۳ ساعت ۱۰:۱۷

سلام اسد جان برداشتي مشابه شما از اين كتاب دارم به اضافه يك خاطره از زمان صدارتش كه به رم ميرفتم و اتفاقا سرهنگ جهانسوز بهرامي هم كلاسي/ سابق خود و بادي كارد هويدا را در هواپيما كنار خود يافتم و طبيعتا سخن به نخست وزير كشيد و بهرامي نظر مرا راجع به هويدا جويا شد / گفتم كشوري كه رجالي چون قائم مقام و امير كبير و مصدق بخود ديده بايد گفت هويدا كاريكاتور يا بهتر است بگويم شبه نخست وزير است و او گفت عجيب است كه در ايران شبه همه چيز را داريم و نه خودش را!

 E-mail:  وارد نشده است

 URL:  http://hmomayezi.persianblog.com


 نويسنده: صادق - منتقد

شنبه، ۲۲ اسفند، ۱۳۸۳ ساعت ۰۹:۵۴

آقا بسيار بسيار از لينكت ممنونم. و متقابلا شما را اضافيدم!

 E-mail:  sadegh@montaghed.com

 URL:  http://www.montaghed.com


 نويسنده: صادق - منتقد

شنبه، ۲۲ اسفند، ۱۳۸۳ ساعت ۰۰:۳۰

من معماي هويدا را خوانده ام. كتاب بسيار خوبي است. با اينكه هويدا از جمله افراد خادم به ايران بوده اما ميلاني به نظر مياد قصد داشته از اون يك اسطوره بسازه.

 E-mail:  sadegh@montaghed.com

 URL:  http://www.montaghed.com


 نويسنده: پاتتا

جمعه، ۲۱ اسفند، ۱۳۸۳ ساعت ۲۳:۱۴

خب هر كي يه جوري گرفتار ميشه ديگه . بعضيا بد جوري / بعضيا خوب جوري/ من از قشر اولم . آخه من بوي هزارتومني ميدم / اونم چن تا در يكجا و در يك زمان /مفهومه انشالله

 E-mail:  وارد نشده است

 URL:  http://patta.blogfa.com


 نويسنده: پاتتا

جمعه، ۲۱ اسفند، ۱۳۸۳ ساعت ۲۳:۰۸

مطالب خوب و محركي ميتونه باشه. درودش باد

 E-mail:  وارد نشده است

 URL:  http://patta.blogfa.com


 نويسنده: H.sabet

جمعه، ۲۱ اسفند، ۱۳۸۳ ساعت ۲۲:۴۹

بانو بارن يا بارت اظهار نظر كردند كه علت كشته شدن آقاي هويدا بهائي بودنش سبب مرگ وي شده است بايد بعرض اين خواننده وبلاگ برسانم كه بهائيها در سياست دخالت نميكنند وعلاقه اي به آن نشان نميدهند بهائيها در امور كشوري دخالت ندارند فقط بصرف داشتن عقيد اعدام شدند و اگر بهائي بودن خود را كتمان ميكردند از حبس و يا عدام رهائي مي يافتن آقاي هويدا وقتي ازايشان سئوال ميشود كه شما بهائي هستيد ميگويد كاش بهائي بودم چون او بخوبي ميدانست كه بهائيان در امور سياسي دخالت نميكنند آقاي هويدا فقط پدربزرگش بهائي بود وخودش به این دین ایمان نیآورد ووقتی به مصدر قدرت رسید سختگیریهائی به بهائیان روا داشت که منع استخدام آنها در ادارات دولتی از آن جمله بود

 E-mail:  وارد نشده است

 URL:  وارد نشده است


 نويسنده: شاخ

جمعه، ۲۱ اسفند، ۱۳۸۳ ساعت ۱۹:۱۴

این آقای میلانی تا بخواهی سواد، اطلاعات و حافظه خوب دارد اما همین که میخواهد اظهار نظر کن خراب میکند.

 E-mail:  lorani@gmail.com

 URL:  وارد نشده است


 نويسنده: s farid

جمعه، ۲۱ اسفند، ۱۳۸۳ ساعت ۱۸:۵۸

با سلام.کتابی قراره منتشر بشه و یا شده که من هنوز اون رو ندیدم.این کتاب از آقای میلانی است و به زندگی محمد رضا شاه پهلوی پرداخته.کارهای آقای میلانی به نظرم از این نظر جالبه که برای هر مطلبش از رفرانس و شواهد استفاده میکنه و سعی بر بررسی بیطرفانه شخصیت داره.تلاش میلانی برای بررسی اشخاصی که در تاریخ ایران نقشی به عهده داشتند با وجود پیشداوریها کار سخت و مشکلیه که امیدوارم همچنان به کارش ادامه بده.نقد کارهای میلانی میتونه کمکی به خودش باشه و حتما لازمه که صورت بگیره.
شاد باشی همیشه

 E-mail:  siamakf@gmail.com

 URL:  http://belgiran.persianblog.com


 نويسنده: بانوی باران

جمعه، ۲۱ اسفند، ۱۳۸۳ ساعت ۱۷:۵۰

من زیاد هویدا را نمی شناسم در حقیقت تنها کتاب موجودی که خوندم و به نوعی از وی دفاع کرده بود کتاب آخرین سفر شاه ..........ولی یک چیز رو خوب میدونم که یکی از مهمترین علتهای مرگ هویدا بهایی بودن او بوده است و اینکه او قربانی مقامات بالا شده است.......راستی شما اطلاع دارید که وب قبلیتون باز شده؟امروز وقتی ورودی های وبم رو چک کردم دیدیم یک نفر از وب قبلی شما اومده.......موفق باشید

 E-mail:  ladyof_rain@yahoo.com

 URL:  http://pouyehm.parsiblog.com


 نويسنده: بیلی و من

جمعه، ۲۱ اسفند، ۱۳۸۳ ساعت ۱۶:۵۰

قابل توجه آقا خره این نوشته از آقای مسعود کداخدائی است.

 E-mail:  assada@sol.dk

 URL:  http://www.mebaily.com


 نويسنده: آقا خره

جمعه، ۲۱ اسفند، ۱۳۸۳ ساعت ۱۴:۵۲

اي جونم من اول . بیلی این صاحبت هم خیلی با سواته ها ! شعر میگه طنز مینویسه سیاسی مینویسه ! مطلب اجتمایی و هزار تا چیز خوب ! دیگه داره یواش یواش میشه مثل خودم یه خر حسابی !! بهت تبریک میگم !! داشتن همچین صاحبی باعث افتخاره !!

 E-mail:  aghakhare1@yahoo.com

 URL:  http://agha-khare.blogfa.com




Copyright © 2005, Asdollah Alimohammadi. All rights reserved.
Designed by 1saeed.com.