My Danish Blog

« نوشته قبلی

  

صفحه اصلی

  

نوشته بعدی »


نامه سرگشاده به نسل امروز به مناسبت انقلاب 57

سه شنبه، ۲۰ بهمن، ۱۳۸۳

برخی از دوستان از طریق ایمیل و پیام نوشته بودند به دلیل فیلترینگ سایت خبرنامه گویا نتوانسته اند نامه سرگشاده به نسل امروز را بخوانند، لذا آن را اینجا هم می آورم.

دوستان جوان!

این نامه را زمانی به شما می نویسم که جمهوری اسلامی بیست و ششمین سالگرد انقلاب را با "دهه ی فجر" جشن می گیرد و هم چنان در رسانه های عمومی به تحریف تاریخ مشغول است. این نامه را به شما می نویسم که چند سالی قبل یا بعداز انقلاب به دنیا آمده اید. خوب می دانم که حقوق انسانی، اجتماعی و سیاسی شما به صورتی سیستماتیک پایمال می شود. هرگاه به آزادی هایی جوانان در بسیاری نقاط دنیا فکر می کنم، بر زندگی پر رنجتان افسوس می خورم. می دانم این پرسش آزار دهنده را بارها از خود و دیگران کرده اید که چرا پدرانتان انقلاب کردند. اما هرگز پرسیده اید که آیا پدران شما یا نسل من برای حکومتی مذهبی، ستمگر و بنیادگرا انقلاب کرد تا این گونه به سرکوب آزادی های سیاسی و اجتماعی بپردازد؟ این پرسش از دیدگاه من بعنوان فردی که در انقلاب نقش فعالی داشته، پاسخ هایی روشن و کوتاه دارد.

چرا انقلاب کردیم؟

دوستان جوان! شاه دیکتاتور بود و مانند همه ی دیکتاتورهای تاریخ، در مرزهای زیر سلطه ی او کسی حق اندیشیدن آزاد و سخن گفتن آزاد را نداشت. بعد از کودتای ٢٨ مرداد و تثبیت قدرت شاه، تعرض به آزادی های نیم بند سیاسی باز هم بیشتر شد. مطبوعات مستقل و نیمه مستقل یا بکل تعطیل و یا هر چه بیشتر محدود شدند. کار به جایی رسید که شاه چند حزب وابسته و فرمایشی را هم منحل و حزب "فراگیر رستاخیز" را به ملت تحمیل کرد و بیشرمانه اعلام داشت هرکس دوست ندارد گذرنامه بگیرد و از کشور برود. گویی او مالک ایران و ایرانیان رعیت او بودند. مشاهده ی چنین بیدادگری نسل ما را به مخالفت با دستگاه ظالمانه شاه وادار کرد. از شما می پرسم؛ اگر شاهد چنین تجاوزاتی به حقوق شهروندان بودید دست روی دست می گذاشتید و تماشا می کردید؟ خود را یکبار هم شده در آن موقعیت بگذارید. دلیل مخالفت نسل ما نه تنها به خاطر محدودیت های اجتماعی که به خاطر تعرض شاه و دستگاه دیکتاتوری به آزادی های سیاسی و اجتماعی بود. به علت شکاف عمیق طبقاتی در جامعه ی ایران که روز به روز بیشتر و بیشتر می شد و اختلاف میان ثروتمندان و بی چیزان آنچنان عظیم و گسترده شد که به تضادهای شدید و غیر قابل حلی منجر شده بود. اهل اندیشه و قلم پیوسته تحت فشار بودند. و بسیاری از آنان هم چون زنده یاد احمد شاملو بارها دستگیر و شکنجه شدند. آزادی خواهان مدام تحت تعقیب و آزار "ساواک" بودند. بساط شکنجه در زندانها برقرار بود. قانون اساسی به اندازه یک دستمال کاغذی ارزش نداشت. در مجلس فرمایشی شورای ملی هیچ قانونی بدون اجازه و امضای مستقیم شاه به تصویب نمی رسید. نمایندگان به تأیید شاه به مجلس راه می یافتند و انتخابات نمایشی مسخره بود، چرا که از پیش روشن بود چه نامی از صندوق آرا بیرون می آید. اگر بخواهم به این سیاهه بیافزایم داستان درازی خواهد شد…

اگر شما به جای ما بودید چه می کردید؟ من از خانواده ای متوسط بودم و زندگی ام بهر صورت می چرخید. مخالفت من با عملکرد دستگاه سرکوب شاه بود و نه به دلیل فقر! هیجده نوزده ساله بودم که دستگیر و زندانی شدم. به سلابه کشیده شدم. این خود نشانه ی حساسیت رژیم شاه نسبت به هرگونه اعتراض و فعالیت علیه ستمشاهی بود. من آگاهانه در جنبش انقلابی مردم شرکت کردم و تا سرنگونی شاه یک لحظه آرام نبودم. امروز گروهی معتقدند که وقتی شاه رسمآ از ملت عذر خواست، می بایست یکبار دیگر به او شانس می دادیم، یا از بختیار حمایت می کردیم. اما همین افراد در آنزمان به چنین پیشنهادی می خندیدند. این را هم بگویم که شعار ما در روزهای انقلاب "آزادی، استقلال، جمهوری" بود. این آقای خمینی بود که در آستانه ی رفراندم اعلام کرد: "جمهوری اسلامی؛ نه یک کلمه زیاد و نه یک کلمه کم!" و گفت "من به جمهوری اسلامی رای می دهم". بر اساس آماری که منتشر کردند ٩٨ درصد مردم واجد شرایط به جمهوری اسلامی "آری" گفتند. گیرم آن یکی دو در صد باقی مانده هم بعلت بیماری یا سفر نبوده بلکه از سر آگاهی به جمهوری اسلامی رای نداده اند. با این همه چه چیزی را ثابت می کند؟ پس اینها چه کسانی بودند که "آری" گفتند؟ بی شک مردم قففاز و امارات نبودند. آیا شما تصمیم دارید این ٩٨ درصد را به دریاچه ی قم بریزید؟ یا می خواهید تا ابد آنها را مسوول بدانید که چرا انقلاب کردند؟ آقای خمینی بارها و بارها در مصاحبه های مطبوعاتی در تبین جمهوری اسلامی گفت: "بهترین دموکراسی جهان را پیاده می کنیم و حتی مارکسیست ها حق فعالیت دارند". بنابراین آری گفتن به جمهوری اسلامی هم آنچنان چشم بسته نبود. زمانی از پدرم پرسیدم چرا در ٢٨ مرداد مصدق را تنها گذاشتید؟ خوب بخاطر دارم که گفت"توله سگ! اگر مصدق میماند ایران تجزیه می شد". من هنوز هم بانظر او موافق نیستم ولی او واقعأ به این مساله اعتقاد داشت. هدف من تطهیر گذشته نیست اما انتقاد همراه کینه و عناد مشکلی را حل نخواهد کرد. می شود از نسل شما هم پرسید در حالی که جمهوری اسلامی در چشم جهان پشیزی ارزش نداشت، چرا با دادن رای به خاتمی به جمهوری اسلامی اعتبار جهانی بخشیدید؟ شما که از آخوندها شکایت دارید چگونه حاضر شدید باز هم یک آخوند را انتخاب کنید که امروز اینقدر سرخورده باشید؟ برای من استدلال "کاچی بعض هیچی ست" یا "انتخاب بین بد و بدتر" قابل پذیرش نیست. با این همه تصور من این است که شما در آن موقعیت چنین تشخیص دادید و در مقابل پرسش من پاسخگو نیستید.

در پایان میخواهم واقعیت دردناکی را با شما مطرح کنم. هنگامی که انقلاب پیروز شد جناح مذهبی نسل من که به بچه مسلمان و مکتبی معروفند و ما آنها را "فالانژ" می نامیدیم، در تثبیت حکومت کنونی نقش حساس و کلیدی داشت که البته دلایل اجتماعی و اقتصادی هم دخیل بودند ( مجاهدین انقلاب اسلامی، مشارکتی ها و....). جناح مذهبی نسل من بیست و شش سال است در رژیم جمهوری اسلامی حضور دارد، در تصفیه و سرکوب جناح های دیگر، از جمله دگراندیشان، (غیر مذهبی ها، کم مذهبی ها، چپ ها و نیروهای مستقل) نقش فعالی داشته اند. بوسیله همین بچه مسلمانها بود که هزاران انسان شریف و کاردان بیرحمانه از مشاغل حساس و غیر حساس برکنار شدند، علیرغم علاقه به میهن تبعید اجباری را پذیرفتند و کوچ کردند. بخشی برای همیشه خانه نشین شدند و بخش دیگری به زندان های دراز مدت گرفتار آمدند و بسیاری حتی بدون محاکمه و بی هیچ دلیل محکمه پسندی اعدام شدند. همان ها در تمامی این سالها در رده های بالای حکومتی جا خوش کردند و می خواستند برای ملت مسلمان ایران بهشت بسازند. نمونه ی این بهشت را امروز مشاهده می کنیم. به تنها یک نمونه از آنها نگاه کنید: این مشاغل آقای عطاءالله مهاجرانی ست که چندسالی هم از بنده کوچکترند. اینها را از سایت خودشان نقل می کنم:

• نماینده دوری اول مجلس شورای اسلامی (1363-1359)
ú عضو هیات رئیسه دائمی و موقتی
ú رئیس کمیسیون بازرگانی
ú نائب رئیس کمیسیون امور خارجه
ú مسئول اخبار و اطلاعات در کمیسیون دفاع
• رایزن فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در پاکستان ( 1364-1363 )
• معاون نخست وزیر در امور حقوقی و پارلمانی ( 1368-1364 )
• معاون رئیس جمهور در امور حقوقی و پارلمانی ( 1376-1368 )
• رئیس کمیته حمایت از انقلاب فلسطین ( 1372- 1369 )
• معاون فرهنگی-اجتماعی مرکز تحقیقات استراتژیک ( 1372-1370 )
• عضو هیات امناء موسسه فارابی ( 1372-1368 )
• عضو هیات امناء خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران ( 1372-1368 )
• عضو هیات امناء دانشگاههای جنوب ( از سال 71 تا کنون )
• عضو هیات علمی مرکز دایرة المعارف بزرگ اسلامی ( از سال 72 تا کنون )
• عضو هیات علمی دانشگاه تربیت مدرس ( از سال 69 تا کنون )
• وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی ( 1376-1379 )
• سخنگوی دولت ( 1376-1379 )
• مشاور رئیس جمهور و رئیس مرکز بین المللی گفتگوی تمدنها ( 1382-1379 )

و ضعیت اشتغال بقیه ی بچه مسلمانهای مکتبی در جمهوری اسلامی هم چیزی بیش و کم در حد آقای مهاجرانی است. نسل دگراندیش ما که با شور و عشق در انقلاب شرکت داشت از همان فردای انقلاب به حاشیه فرستاده شد و نقشی در آنچه شما امروز می بینید نداشته است.

6 فوریه 2005

اسدالله علیمحمدی


::: ایمیل :: اسدالله علیمحمدی :: ۱۲:۴۶ :::

LINK  |  Comment 17
دوستان به اين نوشته لينک داده‌اند:

پيام‌هاى زير را براى اين يادداشت نوشته شده:

 نويسنده: samira

جمعه، ۲۳ بهمن، ۱۳۸۳ ساعت ۰۱:۴۸

سلام.. ميفهمم كه اون موقع هم حس كردين كه يه انقلاب .. يه تغيير لازمه... نميدونم ميشه كسي رو.. مقصر اين وضع حالا دونست يا نه... نميگم چرا انقلاب كردين.. ميگم چرا نتيجه انقلاب اين شد!. .../ مرسي كه نامه رو اينجا هم گذاشتيد.و خوشحالم كه حداقل يه بار يه جواب براي اين سوال شنيدم.

 E-mail:  samiralit@yahoo.com

 URL:  http://samira5.persianblog.com


 نويسنده: فرزانه بابایی

پنجشنبه، ۲۲ بهمن، ۱۳۸۳ ساعت ۰۷:۲۳

سلام /متنتون عالي بود /ولي فكر مي كنم ما در دوم خرداد با تفكرات وخواسته هاي روشنتر به خاتمي راي داديم ولي خوب انقدر ديكتاتوري در مملكت ما عميق كه اصلا هر حركتي به اون ختم مي شه /نسل شما هم مثل ما اميدوارم فرزاندانمان در هواي ازادي تنفس كنند

 E-mail:  وارد نشده است

 URL:  http://www.bdel.persianblog.com


 نويسنده: رنگین کمان عشق

چهارشنبه، ۲۱ بهمن، ۱۳۸۳ ساعت ۱۰:۳۷

اسدالله خان اولا من به گور... خندیدم که رفتم انقلاب کردم. ولی خوب یادم هست اولش اینجور نبود. مثل الانه گروه های دیگر بودند نه مردم. تازه مردم عامی که دست راست و چپشون را نمی دونن چه به سیاست. سیر بودن تفریح نداشتن. دلار هفت تومن زده بود زیر دلشون گفتند شی بکنیمان. خوب برنامه هم که از قبل تعیین شده بود. عنقلاب کردند. بعدشم والا ما هنوز ربط این دو تا پست را نفهمیدم. از پست بعد از عنقلاب و قبل از عنقلاب خوب در میابیم که رفاه و مسائل اجتماعی و خفقان به حد امروز نبوده ولی چرا اون موقع عنقلاب شد و امروز اب از آب تکان نمی خورد پس خود دست امریکا و انکلیس در کار است. خلاصه ما سیاست مدار نیستم ولی همین چند تا پست و روزنامه و موارد قبل و بعد از انقلاب را دیدم همچین فکر کردم که ایرانی همیشه به اندازه کافی به گذشته به حال و آنجه در آینده می تواند داشته باشد سپاسگزار نیست.

 E-mail:  وارد نشده است

 URL:  http://ranginkamaneeshgh.persianblog.com


 نويسنده: man

چهارشنبه، ۲۱ بهمن، ۱۳۸۳ ساعت ۰۳:۵۲

اوه...اينهمه كامنت هركدامشان يك مقاله اي است..راستش اين روزها من به طرز كلافه اي مشغول كنار هم چيدن اين پازل و شبيه سازي اش با حال روز فعلي و دنياي فردايمان شده ام.خرافه اي به من ميگويد ما همان پدران و مادرانمانيم............ومن از اين خيلي ميترسم

 E-mail:  وارد نشده است

 URL:  http://www.yaraghan.persianblog.com


 نويسنده: زيتا

چهارشنبه، ۲۱ بهمن، ۱۳۸۳ ساعت ۰۱:۳۶

سلام.من هم از بچه هاي پيش از انقلاب هستم و متاسفانه در خيابانها فرياد مرگ بر شاه دادم.خودم را در ستمي كه امروز مردم در ايران ميكشند مقصر ميدانم.كمتر از 2 ماه پس از انقلاب به اشتباه خودم پي بردم و هنوز هم بخودم ميگم(بشكنه پات كه به خيابان رفتي و بدون ذره اي شعور و آگاهي سياسي،خواستي براي مردم دولت تعيين بكني)اگرچه امروز بيرون از جهنم هستم و بسيار خوب زندگي ميكنم ولي از اينكه پير شدن پدرم و بزرگ شدن خواهر زاده ام را نميتوانم شاهد باشم مرا بس.

 E-mail:  وارد نشده است

 URL:  وارد نشده است


 نويسنده: پاتتا

سه شنبه، ۲۰ بهمن، ۱۳۸۳ ساعت ۲۳:۴۳

این پیام برای همه دوستان یکسان است:من نیازمند نظراتتون هستم

 E-mail:  وارد نشده است

 URL:  http://patta.blogfa.com


 نويسنده: سفر شب

سه شنبه، ۲۰ بهمن، ۱۳۸۳ ساعت ۱۹:۴۵

اسداله خان شما كاري را در زمانتون انجام داديد كه بايد . مثل همه اونهايي كه در زمانهاي مختلف كارهاي مختلف كردند.مسيله خود فعل نيست. مسيله چرايي آنست. و تاريخ پاسخ چرايي هاي افعال آدم ها در زمانهاي مختلف راميدهد. و ما متاسفانه آموزه هاي تاريخي را فرا نمگيريم و يا فراموش ميكنيم.مهم اينست كه امروز در زمان حال ما كاري را ميكنيم كه ريشه در ناداني و نادانستگي ما دارد. درست مثل افعال نسلهاي قبلي.و روشنفكران كه سامان دهان گفتمان حاكم بر جوامع اند،درست به دليل همين فقدان آكاهي هاي تاريخي ،بر اشتباهات توده صحه ميگذارند ،و جلوداران عقب افتاده اي ميشوند در پي عوام.بر ما و شماست كه فرهنگ نقد خود و گذشته را اشاعه دهيم . به جاي وارد شدن در جدلهاي احساسي و توجيه خود به درس گرفتن از تاريخ بپردازيم و آموزه هايمان را با هم به چالش بگذاريم شايد در حركات توده وار جمعي مان در اين دوره بي رهبري و بي شاهي كه استثنايي در تارخ ماست ، آگاهتر عمل كنيم و تكرار اشتباهاتمان را در پس نا خودآگاه فراموشكارمان دفن نكنيم.در طول تاريخ ما يا اشتباه كرده ايم و يا در توجيه و سرخوردگيهامان گرفتار خلسه هاي تاريخي شديم . امثال شما آدم ها كه به كار نوشتن براي جوانان هستيد ،و خود اولين قربانيان اعمال خودتان ، لازم نيست سعي در توجيه خود داشته باشيد كه دير زمانيست براي نسل محاكمه كشيده ما محاكمه كردن ديگر دلپذير نيست . ما را بهتر كه نقد نسلتان را از قلم وزبان شما روشنفكران غربت نشين اما تمدن ديده بشنويم.پاينده و پيروز باشيد.

 E-mail:  arsohrabi@gmail.com

 URL:  http://www.sefreshab.blogfa.com


 نويسنده: سرگردون

سه شنبه، ۲۰ بهمن، ۱۳۸۳ ساعت ۱۹:۴۴

نامه اي هست كه هر آدم بي طرفي رو به فكر مي بره اما مهم ترين بخش اون به نظر من مثالي بود كه زديد خيلي به جا بود. مردي اهل انديشه!!!!!

 E-mail:  sargardon_f@yahoo.com

 URL:  http://www.dmm.persianblog.com


 نويسنده: بانوی باران

سه شنبه، ۲۰ بهمن، ۱۳۸۳ ساعت ۱۸:۴۲

سلام .............نميدونم چرا ولي انگار اين نامه شما جوابي بود از طرف همه هم نسلهاي شما به سوال ما كه چرا انقلاب كرديد شايد سكوت ژدر من هم پر از اين حرفهاست ولي اعتراف به شكست خودش پيروزي و يك چيز ديگه قبول دارم كه گول خورديم به همين راحتي

 E-mail:  وارد نشده است

 URL:  http://pouyehm.parsiblog.com


 نويسنده: 

سه شنبه، ۲۰ بهمن، ۱۳۸۳ ساعت ۱۸:۴۱

سلام .............نميدونم چرا ولي انگار اين نامه شما جوابي بود از طرف همه هم نسلهاي شما به سوال ما كه چرا انقلاب كرديد شايد سكوت ژدر من هم پر از اين حرفهاست ولي اعتراف به شكست خودش پيروزي و يك چيز ديگه قبول دارم كه گول خورديم به همين راحتي

 E-mail:  وارد نشده است

 URL:  وارد نشده است


 نويسنده: pooya

سه شنبه، ۲۰ بهمن، ۱۳۸۳ ساعت ۱۶:۱۶

سلام

جناب عليمحمدی نوشته شما سرشار از واقعياتی بود که انکار آن برای هر کسی که کمی مطالعه درباره تاريخ معاصر ايران داشته باشد، سخت است. اما با اين همه معتقدم که شما در مورد اصل رژيم شاهنشاهی يک واقعيت را نپذيرفته ايد و آن اينست که رژيم شاهنشاهی پهلوی، همچون رژيم جمهوری اسلامی، اصلاح ناپذير بود.
محمد رضا شاهی که از روی اضطرار می گويد، "صدای انقلاب شما را شنيدم" اگر بتواند با روی کارآوردن فردی به ظاهر مردمی همچون "شاپور بختيار" که می گويد"من بيش از همه، نيازهای مردم را می‌شناسم" اوضاع را آرام و به حالت عادی برگرداند، خوشحال خواهد شد که شمار بيشتری از مجاهدان ملت ايران را به دست ساواک بسپرد.
به نظرم شما برای اينکه برخی چيزهای حقيقی را طوری توجيه کنيد که به شما برنخورد، ناگزير شده‌ايد از انقلاب ملت ايران عليه رژيم شاه انتقاد کنيد. اين انقلاب همانطور که شما گفتيد، عليه ديکتاتوری، ظلم و حکومتی فاسد بود. تبعيضی که رژيم شاه ايجاد کرده بود، بزرگترين فساد بود. شاه، يک قدرت‌طلب، يک فرد گرفتار مقام بود که اصلا حاضر نبود که به رای مردم احترام بگذارد.
شما در بخشی از مقاله‌تان، انقلاب سال 57 را برای آزادی و آنهم فقط برای آزادی و استقلال دانسته ايد. اين همان چيزی که جمهوری اسلامی می‌گويد. در صورتی که انقلاب سال 57 همانطور که شما چند خط بالاتر از آن گفته ايد، در نتيجه تبعيض عميق و شکاف زياد طبقاتی هم بود.
رژيم شاه، برای نوچه‌های خود انواع و اقسام لوازم و وسايل شيک و لوکس را تهيه می‌کرد، خود شاه کاخهای متعدد داشت، در عين حال می ديديم که رژيم شاه اعتنايی به وضعيت مردم به خصوص در سطح روستاها نداشت.
واقعيتی که بازهم در نوشته شما منعکس شده و من هم خيلی با آن موافقم و به خود شما هم بارها گفته ام، اينست که اگر آن افرادی که از اين تبعيض‌ها، از اين نبودن آزاديها و .... . به تنگ آمده و انقلاب کردند اما پشت سر خمينی رفتند و ناخدايی اين کشتی را به دست يک فرد ناشی چون او دادند که بعد از 26 سال به شوره‌زار تمرگيده، اشتباه بزرگی کردند، اما امروز هم می بينيم دانشجويانی که ظاهرا از دنيا خبر دارند و می دانند دنيا چه وضعيتی دارد، فريب رژيم را خورده و با رای به خاتمی، رژيمی که همه اوصاف آن را می‌دانيم، در چشم همه خوب و موجه جلوه می دهند.
هر دو اين دو دسته از يک سوراخ گزيده شدند. هر دو فکر می‌کردند که آزادی‌ای که می‌خواهند در فردی است که پشت سر آن حرکت می‌کنند.
بهرحال ملت ايران باهوش و استعدادی که دارد، اگر از يک سوراخ دوبار گزيده شود، همه دنيا خواهد فهميد که با ملت بی هوش و نادانی طرف هست و آنوقت هست که خيلی راحت می‌شود، سر اين ملت شيره ماليد و همانطور که تا به حال منابع را به تاراج بردند، از اين به بعد هم ببرند.

 E-mail:  azadsho@yahoo.com

 URL:  http://azadsho.blogspot.com[khf


 نويسنده: بیلی و من

سه شنبه، ۲۰ بهمن، ۱۳۸۳ ساعت ۱۵:۵۷

احمد جان من به عمد مهاجرانی را مثل زدم، که در بین این جماعت اهل اندیشه است و گرنه میدانم از او بدتر هم بود و هست.

 E-mail:  assada@sol.dk

 URL:  http://www.mebaily.com


 نويسنده: احمد

سه شنبه، ۲۰ بهمن، ۱۳۸۳ ساعت ۱۵:۳۹


سلام دوست محترم. نسل ما که با اکثريت بسيار انقلاب کرد از خودکامگي شاه ونظام آن بود .اشتباه در جايگزيني بود . اين اشباه را تکرار نبايد کرد.آمريکا
نجات بخش نيست .از سرنوشت کشور عراق بايدعبرت گرفت. در ضمن چرا مهاجراني را مثال زديد. هزاران مورد خيلي بد تر از ايشان وجود دارند.

 E-mail:  a-farhadi@tonline.de

 URL:  وارد نشده است


 نويسنده: پانته‌آ

سه شنبه، ۲۰ بهمن، ۱۳۸۳ ساعت ۱۵:۰۸

نه! نداشتیم!

اول با احساسات و هیجان‌زدگیهای پوچ و خوندن چهارتا کتاب مارکسیستی میخواستید تهران رو تبدیل به مسکوی دوم کنید که اون روزها کعبهء آمالتون بود. در برابر خمینی و اعوان و انصارش ایستادگی نکردید تا «توده‌ها» که «فهم و شعور کافی برای درک تئوریهای پیچیدهء سیاسی» شما رو نداشتند به سیل انقلابیون بپیوندند و انتظار داشتید که ملاها بعد از پیروزی به همین سادگی داوطلبانه از صحنه حذف بشن. بعد که شاه جا زد و رفت، شاید چون میدونست که به زودی میمیره، بلد نبودید خلاء قدرتی که به وجود اومده بود رو آگاهانه پر کنید و شانس رو دستی دستی به همون فالانژها بخشیدید. حالا هم دم گرفته‌اید که «کی بود؟ کی بود؟ من نبودم!»

اگه این نسل خاتمی رو انتخاب کرد باید مسئولیت این انتخاب و عمر بخشیدن به رژیم رو به عهده بگیره. اما این دلیل نمیشه که مسئولیت به وجود آوردن این حکومت از شونهء کسی برداشته بشه. متأسفم، اما به نظر من همهء اونهایی که علیه رژیم شاه (که در دیکتاتور بودنش شکی نیست) جنگیدند و در انقلاب سهیم بودند، باید مسئولیت اونچه رو که محصول این انقلابه، بدون کم و زیاد، بر عهده بگیرند.

بیگناه فقط خود شخص شخیص بنده است که نه علیه شاه جنگید و نه به خاتمی رأی داد! ؛)

 E-mail:  pantea_x@yahoo.de

 URL:  http://ghorbatestan1.blogspot.com/


 نويسنده: payman

سه شنبه، ۲۰ بهمن، ۱۳۸۳ ساعت ۱۴:۴۶

سلام عمو اسد جان . من هم خيلي وقتها به اين فكر كردم كه چرا پدران ما انقلاب كردند و توجيه اونها چي بود ؟ امروز ديگر با بالا رفتن سنم اين را خوب فهميدم كه ميبايست نقش خودم را در ميان گروهي هفتاد ميليوني بعنوان يك نفر ببينم و بفهمم كه اين تمام افراد يك جامعه هستند كه براي يك كشور تصميم ميگيرند !نه روشنفكران آن جامعه ! بنابراين تا نيازي در تمامي سطوح و تمامي اقشار يك جامعه پديد نيايد و يا نيازي جامعه را به سوي افسردگي نبرد جامعه تن به نابود كردن سيستم خود با انقلاب نميدهد ! اين را اكنون ميبينم كه با آغاز صحبت جنگ با امريكا گروهي را ميبينم كه معتقد هستند به درون رودخانه خروشان جنگ پريدن بهتر از ايستادن روي پرتگاه بحران اجتماعي و براي آزادي جنگيدن است ! من هيچگاه معتقد به انقلاب نبوده و نيستم همانگونه كه با تعويض حكومت بدست بيگانگان هم نيستم ، هر چند كه مسئولان مملكتم راه گذشتگان خود را در حكومت كردن باز بپيمايند ! شايد اكنون بهتر باشد ما مردم خرق عادت كنيم و بر خلاف شما در آن زمان ، با انقلاب و يا باز كردن دروازه ها بروي امريكا ، كشور را دستخوش هرج مرج ننمائيم ! من به عنوان نسل بعدي شما ميتوانم تنها اين را بگويم كه انقلاب شما انقلابي كور بود نه انقلابي بي دليل ! انقلاب شما بازتاب نياز به آزادي بود همانگونه كه باز هم اين نياز ميرود كه پديد بيايد اما فراموش نكنيم براي بر طرف نمودن نياز هر وسيله اي جايز نيست ! كشور ما اكنون هم ، سخت در گير در فشار هاي ايجاد شده بر اثر عدم تعادل بين اهرمهاي قدرت است و هنوز هم هستند كساني كه بحران براي جامعه ايجاد ميكنند تا حضور خود را توجيه نمايند ، اما راه كار پيروزي بر اين سيستم تنها آگاهي جمعي است فراموش نكنيم كه ايران هفتاد ميليون راي دارد كه شايد بيست ميليون آن كور نباشد ! راي به باهنر در كرمان را فراموش نكنيم . باهنر در تهراني راي نياورد كه يكبار در دوره قبل از آن در ليست مورد قبول مردمش بود اما در دور بعدي به راحتي به كرمان رفت و راي ورود به همان مجلسي را گرفت كه راي تهرانيها حضورش را در آنجا از او سلب كرده بودند . و اكنون ميبينيم كه بر صندلي رياست تكيه ميزند و به تهرانيهايي كه به او نظر مساعد نداشتند فخر ميفروشد و با زبان بي زباني ميگويد ! ما هفتاد ميليون راي داريم و هر كه ميخواهد تحولي ايجاد كند بايد براي دمكراسي براي هفتاد ميليون راي برنامه داشته باشد !

 E-mail:  payman_saeedi@yahoo.com

 URL:  http:// payman1349.persianblog.com


 نويسنده: بهرنگ

سه شنبه، ۲۰ بهمن، ۱۳۸۳ ساعت ۱۴:۱۱

سلام اولا كه معني آپديت كاملا برايم غريب است
دوما چند وقتي ست كه به علت مشغله كاري نتونستم بيام
سوما توي پرشين بلاگ هم رفيق بازي و رابطه حرف اول رو ميزنه

 E-mail:  www.shaer_tanha@yahoo.com

 URL:  http://www.barbodebaba.persianblog.com


 نويسنده: artemis

سه شنبه، ۲۰ بهمن، ۱۳۸۳ ساعت ۱۳:۵۲

سلام عمو اسد / خيلي متن جالبي بود / من هميشه مي گم كه نبايد پدر و مادر هامون رو سرزنش كنيم / اونا انسانهاي آرمان خواهي بودند / اما بازيچه ي سياست شدند / اونا خيلي مثبت و خوش بين بودند / نتيجه اش ما شديم بدبين و پر از شك و ترديد به هر حزب و دسته / جهان سوم و آرزوهاي بر باد رفته / باز هم دل خوش مي داريم به طلوعي تازه / راستي عمو من هم متني در مورد انقلاب نوشته بودم كه بعد از اين كه گذاشتم رو وبلاگم پيمان گفت سياسيه درد سر مي شه برات من هم ورداشتمش /

 E-mail:  artemis_arad@yahoo.com

 URL:  http:// www.rahro53.persianblog.com




Copyright © 2005, Asdollah Alimohammadi. All rights reserved.
Designed by 1saeed.com.