ما ایرانیها بعلت عدم تعادل تا اتفاقی می افتد چنان شلوغش می کنیم که بیا و ببین، زمین و زمان را به هم می دوزیم و با فریادمان گوش فلک را کر می کنیم. روز بعد فیس... تمام بادمان خالی می شود و انگار نه انگار این ما بودیم که غوغا بپا کرده بودیم. فرق هم نمی کند که عضو کدام دسته باشیم. از طالبان گرفته تا اصلاح طلب و اپوزیسون داخلی و خارجی و یا مستقل این عدم تعادل و بالا و پایین رفتن فشار خونمان ذاتی شده. دوستی می گفت:" احساسات ما ایرانیها به چُسی بند است."
چند روز پیش که آرش سیگارچی را دستگیر کردند یادتان می آید به دیگران کاری ندارم، دیدید ما وبلاگ نویسان چه الم شنگه ای راه انداختیم. در موردش نوشتیم. به این و آن لینک دادیم. نامه سرگشاده برای کوفی عنان فرستادیم. بعد چی شد؟ راستی چه بر سر آرش آمد؟ اعتراض و پی گیری ما فقط یکروز بود؟ از انصافعلی هدایت چه خبر؟ آیا می دانید بیمار است و اجازه خروج از زندان را برای مداوا به او نمی دهند؟ ایا از آن تعداد وبلاگ نویسی که زیر شکنجه، اول اعتراف کردند و بعد انکار خبر دارید؟ نتیجه بررسی های رئیس قوه قضائیه و رئیس جمهور به کجا کشید؟ آیا همه چیز بر وفق مراد است؟
این روزها هم باز فشارمان رفته بالا. شایعه حمله آمریکا به ایران، دوستان وبلاگ نویس را به تکاپو انداخته است. مقاله پشت مقاله در نفی جنگ می خوانی، به خاطر همبستگی و به عنوان اعتراض به آمریکا و جنگ باید امضا کنیم. باز شلوغش کردیم. فردا فیس... فراموش می شود... مثل خیلی چیزهای دیگر...