آرش سیگارچی را تا همین چند روز پیش نمی شناختم. مثل امید معماریان و حنیف مزروعی و دیگران. نمیدانستم وبلاگی دارد و سردبیر روزنامه ی گیلان امروز است. حالا می شناسمش می دانم دستگیر شده و میدانم دستگیری در جمهوری اسلامی یعنی "شکنجه." یعنی قربانی را به مسلخ بردن.
راستی چرا رهبران و نیمچه رهبران و بچه رهبران جمهوری اسلامی که هر روزه در دیدارهای فرمایشی و سمینارها و جلسات آنچنانی با نامهای عجیب و غریب، حکومتشان را عادل ترین، دموکرات ترین و الگویشان را حضرت علی می دانند!!! از چند جوان بیست و چندساله می ترسند و خوابشان آشفته می شود؟ آه... چه پرسش احمقانه ای! آنها می ترسند چون ریگی به کفش دارند. آلوده اند، فاسدند و مدام نگرانند تا کسی پرده ها را کنار نزند و این داستان بگیر و ببند و سرکوب قصه تکراری همه رژیم های مستبد تاریخ بوده و هست. آرش سیگارچی نه اولین خواهد بود و نه آخرین و تا زمانی که اینها حقیقت را از خلایق پنهان می کنند در به روی همین پاشنه می چرخد.
دوستان بیایید حتی شده یک سطر، یک واژه بنویسم و از آرش و آرش ها بگوییم و نگوییم که این کارها بیهوده است. دوستان بیایید خواب عالیجنابان، سرخ و خاکستری و سفید و سیاه را آشفته سازیم.