نوستالژی

همانطور که در پست قبلی در مورد پدیده وب آرشیو نوشتم، توانستم اولین وبلاگم را خیلی که زود فیلتر و بسته شد بعد از مدت حدواً ۱۴ سال زیارت کنم راستش خواندن نوشته‌های سابق و در فضای آن زمان برایم لذت بخش و خاطره انگیز بود. بویژه وقتی چشمم به قالب وبلاگ افتاد که با چه زجری آنرا درست و رنگ‌آمیزی کردم، می‌خواستم از شادی پر بگیرم. این قالب را که اولین کارم در دنیای وب بود خیلی دوست داشتم. همین دیشب رنگ وبلاگم عوض کردم تا شبیه قالب قدیمی‌ام شد. جالب آنکه همان شب اولین پستم را با نام روز اول بعلت ناشیگری نتواستم  به روز کنم. یک روز تمام با وبلاگ ور رفتم تا توانستم اولین پست‌ام  با عنوان «روز دوم» را برای فارسی زبانهای جهان منتشر کنم. با هم اولین پست وبلاگم را می‌خوانیم:

روز دوم

دیشب برای اولین بار صاحب وبلاگ شدم! مطلب کوتاهی نوشتم که شوربختانه یا به دلیل فنی یا ناشیگری من به روز نشد برایم مقدور نیست آنچه را که نوشته بودم تکرار کنم نه در ذهن مانده و نه آن حال و هوای دیشب. اگر چه تا کنون اینجا و آن جا چیزی نوشته‌ام و هر از گاهی آشفتگی های دل و ذهن را به ثبت رسانده‌ام ولی تا دیشب از قدم گذاشتن در دنیای وبلاگ پرهیز داشتم هرچند وسوسه‌اش همیشه بود. دیشب انگار انگیزه‌اش در من بیدار شد، گوئی دوست دارم با نسل جوان امروز به نوعی رابطه بر قرار کنم و از جوانان دیروز برایشان بگویم که چیزها دیده‌اند بر روی زمین. از نسلی بگویم که چند سال قبل یا بعد از کودتای بیست وهشتم مرداد هزاروسیصدو سی‌ و دو بدنیا آمد و یکی از پیچیده‌ترین دوره تاریخی خانه پدری را تجربه کرده است و امروز، این برف را / دیگر / سر باز ایستادن نیست / برفی که برابروی و به موی ما می‌نشیند. راستش قصد خاطره نویسی ندارم، اصلأ نمیدانم چه باید و نباید بنویسم. فردا معلوم خواهد شد. نام واقعی‌ام را روی وبلاگم گذاشتم چون چیزی برای پنهان کردن نداشتم. طراحی و کار روی وبلاگ را گذاشته ام برای بعد و باید اعتراف کنم که در امورات کامپیوتر ناواردم و اگر نازنینی پیدا شود و دستم را بگیرد تا نیفتادم ز پا ممنون می‌شوم. سه شنبه، ۵ خرداد، ۱۳۸۳ ساعت 15:16

این  عکس هم قالب قدیم:

image_pdfimage_print

2 thoughts on “نوستالژی

  1. اسد جان چقدر خوب و شیوا هم مى نوشتى. یعنى از اول کار ت درست بود! 🙂 یاد بیلى هم همیشه با ماست. من راست اش را بگویم، این قدر از مرگ انسان ها ناراحت نمى شوم که از مرگ حیوانات. بخصوص حیواناتى که با آن ها خاطره دارم. با بیلى البته خاطراتمان از راه دور بود! زمانى که شما با من مصاحبه کردى، بیلى از من پرسید که سگ دارم یا نه، که به او گفتم بله! سگ من، اسم اش «پات» هست و او یک سگ ولگرد است! سگ صادق خان!
    این نوستالژى بد چیزیست… بعضى وقت ها آدم از یادآورى گذشته غمگین مى شود…

پاسخ دهید