ف.م. سخن را دستکم، نسل اول بلاگرهای ایرانی بخوبی میشناسند. اگرچه نوشتههای او بیشتر در خبرنامه گویا منتشر میشد با اینحال خودش را همیشه عضو خانواده وبلاگستان میدانست. از ۲۵ جولای ۲۰۰۷ تا ۱۰ دسامبر ۲۰۰۸ هر هفته طنزی با عنوان «کشکول خبری هفته» از او در خبرنامه گویا منتشر میشد که آخرین آن کشکول شماره ۶۹ است. و حالا سه ماهی است که او غیبش زده، یا بهتر بگویم ناپدید شده است. اولین بار در پست کوتاهی با عنوان «او کجاست؟» نگرانیم را از غیبت او علنی کردم که بعد متوجه شدم این نگرانی چندان هم بیمورد نبوده است و دوستان دیگری هم به این موضوع اندیشیدهاند. بهرحال با سام نویسنده وبلاگ تارنوشت به این نتیجه رسیدیم که بهتر است جریان را در وبلاگستان مطرح کنیم و ایشان هم متنی را آماده کرد که همینطور روی دستمان مانده است. البته برخی از دوستان معتقدند تا تایید خبر دستگیری او صبر کنیم و از این و آن حالش را جویا شویم. مشکل اساسی این است که سخن، مستعارنویس است و فکر نکنم کسی در این دنیای مجازی هویت واقعی او را میشناسد و نگرانی ما هم همینجاست که ممکن است جمهوری اسلامی، سر او را بیسروصدا زیر آب کند. ضمنا سام ایمیلی هم برای مسئولین خبرنامه گویا فرستاد و آنها در پاسخ نوشتند هم نگرانش هستند و هم از او بیخبر! صادقانه بگویم دلم میخواهد افکار شومی را که بسراغم میآید بایکوت کنم و مثبت باشم و فکر کنم همین حالا سخن در ساحل دریای مدیترانه دراز کشیده و حمام آفتاب میگیرد و از پشت عینک دودیاش ماهرویان را دید میزند و به کشکول ۷۰ فکر میکند. اما چه کنم که نمیتوانم. در پایان از همه خواهش میکنم اگر خبری از او دارید و یا چیزی در بارهاش نوشتید سام، یا من را خبر کنید.
برای اینکه تجدید خاطرهای کرده باشیم گفتگویم با سخن را باز نشر میکنم. این گفتگو چهارسال پیش انجام گرفت. خاطره بامزهای از آنروزها دارم که به شنیدنش میارزد. برای گفتگو با سخن که طولانی هم شد معمولا عصرها قرار میگذاشتیم در یاهو مسنجر، من سئوال را مینوشتم و او هم پاسخ میداد. آنروزها مسابقات فوتبال هم شروع شده بود و من نمیدانستم سخن هم مثل من به فوتبال علاقهمند است. یکی از آن عصرها، احساس کردم سخن خیلی عجله دارد. هی تند تند مینوشت و میگفت اسد سئوال بعدی! گفتم: «سخنجان انگار کاری برایت پیش آمده، خیلی عجولی؟» گفت: «فلانی مگه تو اهل فوتبال نیستی؟» گفتم: «خیلی هم هستم» گفت: «نیمساعت دیگه فوتبال شروع میشه اگه اینطور ادامه بدهی از دیدن مسابقه محروم میشم.» من که از خدا خواستهام بود گفتم: « آقا اینو چرا زودتر نگفتی، منم از اول گفتگو دارم به این فکر میکنم که فوتبال از دستم نره». خلاصه هر دو کلی خندیدیم و گفتگو را نیمکاره رهاکردیم و قرار بعدی را گذاشتیم.
یک توضیح مهم: آخرین مطلب سخن در گویا کشکول ۷۲ است و نه ۶۹ علت این اشتباه آن بود که من به آرشیو وبلاگش مراجعه کردم که به کشکول ۶۹ لینک داده است. با تشکر از آقای افراسیابی که من را متوجه اشتباهم کرد و با پوزش از خوانندگان گرامی، در همانجا سخن نوشته است که به دلیل مسافرت کشکول هفته آینده منتشر نخواهد شد، حال آنکه سهماه از آن تاریخ میگذرد.
گفتگو با ف.م. سخن بخش ۱ و ۲ و ۳
لینکهای مربوط:
چندماه بی کشکولِ ف.م. سخن!؟ / آونگ خاطرههای ما
گزارشی شخصی از جستجو برای ف.م. سخن / پارسانوشت
درویش وبلاگنویس پیدا کردند! / خسن آقا
داستان ناپدید شدن همچنان ادامه دارد / آینده ما
جای سخن خالیست / نقنقو
ف.م. سخن عزیز کجایی، دوستانت نگرانند / زیتون
رد پای ف.م. سخن ۳ / تارنوشت
نگران نباشید ف.م. سخن خودم هستم / ملاحسنی
رد پای سخن ۲ / تار نوشت
یک بازی خیلی جدی وبلاگی / پارسانوشت
ف.م. سخن / تارنوشت
بیانیه پیشنهادی در اعتراض به ناپدید شدن ف.م.سخن / تارنوشت
رد پای ف. م. سخن / تارنوشت
او کجاست؟ / بیلی و من