واعظان کاین جلوه در محراب و منبر میکنند
چون به خلوت میروند آن کار دیگر میکنند!
برملا شدن فسادی که اخیرا در حکومت مدعی اخلاق اتفاق افتاده است نه اولین بار است و نه آخرین! تازه آنچه این روزها از پرده برون افتاد بخش کوچکی است که از دستشان در رفت. وای بروزی که پرونده سیاه حکومت اسلامی را تاریخ برای نسلهای بعدی بگشاید. اصولا یکی از ویژهگیهای رژیمهای استبدادی و ایدئولوژیک ایجاد فضایی برای جذب نیروهای فرصتطلب و نوکرمنش است. چرا که آنها با تصفیه نیروهای مستقل، منتقد، متخصص و کاردان تنها کسانی را به خدمت میگیرند که ستایشگر بیچون و چرای رهبر و اندیشهاش باشند. نمونه آن را میتوان در روسیه دوران استالین، کوبای فیدل کاسترو و رهبران ریز و درشت حکومتهای سابق اروپای شرقی دید. پروژه تصفیه و جذب عناصر فرصتطلب و بقول خودشان مکتبی در همان روزهای اول انقلاب آغاز شد. نسل من شاهد است که چگونه افرادی با شعار «حزب فقط حزبالله، رهبر فقط روحالله» با قمه، زنجیر، چاقو و پنجهبوکس احتماع مسالمت آمیز گروههای سیاسی را به خاک و خون میکشیدند. کتابفروشیها را آتش میزدند. به صورت زنان به اصطلاح بیحجاب اسید میپاشیدند و حتا دست به ترور میزدند. من خود شاهد بودم که چگونه حزبالله ( مردم آنروزها به حزبالله فالانژ میگفتند) مصطفی بختی از اعضای حزب توده و کاندیدای نمایندگی دوره اول مجلس در خرمآباد را جلوی خانهاش به گلوله بستند. زمان ترور، او بیست و جندسال بیشتر نداشت. بعدها حکومت اسلامی، تمام پستهای حساس را بین فالانژها تقسیم کرد. آنها را به دانشگاه فرستاد و خیلیهاشان بدون آنکه لیاقتش را داشته باشند امروز عنوان استاد و دکتر را یدک میکشند. به همینخاطر است که واژه استاد از معنای واقعی تهی شده و بیشتر به دشنامی میماند تا یک عنوان آکادمیک! تصادفی نیست که دکتر محمد ملکی در یادداشت اخیرش مینویسد: «من که همیشه افتخارم استادیِ دانشگاه بود، غمگینانه باید بگویم دیگر استادی دانشگاه برایم افتخاری نیست و تا و ضع چنین است من استاد دانشگاه نیستم».
نتیجه آنکه نباید از افشاگریهای عباس پالیزار، نماز جماعت خواندن سرداری با زنان لخت و تعرض حسن مددی استاد و معاون دانشگاه به یک دانشجو شگفتزده شد. اینها فرزندان و تولیدات خلف همین حکومتاند.