My Danish Blog

« نوشته قبلی

  

صفحه اصلی

  

نوشته بعدی »


بیلی دیگر آن بیلی نیست

Friday, April 25, 2008

از وقتی که بیلی عروسی کرد با یک چرخش ۱۸۰ درجه‌ای خُلق و خوی‌اش عوض شد. اگر می‌دانستم اینطور می‌شود گردنم بشکند اگر می‌گذاشتم با لاکی عروسی کند. از اخلاقیات تازه‌ی حضرتش این است که بنده را اصلا تحویل نمی‌گیرد و داخل آدم ببخشید سگ بحساب نمی‌آورد. مثلا گاهی جوری به من نگاه می‌کند از نوع نگاه‌های عاقل اندر سفیه که می‌گوید: « بی‌عرضه من با این قد و قواره‌ام زن گرفتم، تو هنوز اندر خم یک کوچه‌ای، کارت شده ساز زدن و پشت مانیتور نشستن این که نشد زندگی» و  تا می‌خواهم چیزی بگویم قیافه‌ی متاهل‌ها را بخودش می‌گیرد و می‌گوید: «من حوصله جر و بحث با آدم‌های شلخته و مجرد را ندارم».

قبل از عروسی، هر روز با هم توپ‌بازی می‌کردیم. تویش را می‌آورد، من پرت می‌کردم او  هم مثل جت می‌دوید و آنرا با دندانهای کوچکش می‌گرفت و توی دستم می‌گذاشت تا مجددا پرتش کنم، این بازی را آنقدر ادامه می‌دادیم تا هر دو خسته می‌شدیم. معمولا این بیلی بود که همیشه پیش‌قدم می‌شد. از شما چه پنهان این بازی برای هردوی ما ورزش بود بویژه من کم تحرک. حالا بنده توپ را می‌آورم و از او خواهش می‌کنم آقا بیلی بیا بازی کنیم، بی‌اعتنا رویش را بر می‌گرداند که یعنی فلانی این کارها «مال بچه‌هاست، گذشت آن دوران»! باور کنید عین حقیقت است. دوستانی هم که بیلی را می‌شناسند متوجه تغییرات ایشان شده‌اند. مثلا روزهای یکشنبه با تنی چند از دوستان برنامه ثابتی داریم. موسیقی کار می‌کنیم و ساز می‌زنیم. قبلا هر کدامشان زنگ در را می‌زدند بیلی زودتر از من به استقبال‌شان می‌رفت و کلی با آنها خوش و بش می‌کرد. بعد از احوال‌پرسی، فوری توپش را برای بازی می‌آورد و تا آنها را خسته نمی‌کرد دست بردار نبود. و اما حالا بیا و ببین انگار نه انگار ما روزهای یکشنبه مهمان داریم. ممد می‌گفت: « فلانی چی شده بیلی اصلا تحویلمان نمی‌گیره»! می‌گویم:« عوارض ازدواج است ممدجان»! 

 از اینها گذشته یکی از بدترین رفتارهای جدیدش که بشدت عصبی‌ام می‌کند این است که می‌خواهد همه تصمیم‌ها را او بگیرد. کی بیرون برویم، کی شام بخوریم، کی تلویزیون تماشا کنیم، کی بخوابیم و... تا اعتراض هم می‌کنم دندانهای نیشش را نشانم می‌دهد و از ته گلو صدایی در می‌آورد که موی بدن آدم سیخ می‌شود. دیروز چنان از دستش کلافه شده بودم که گوشش را گرفتم و در حالی که صدایم از خشم می‌لرزید داد زدم: « من نمی‌فهم تو سگ منی یا من سگ تو»؟‌‌ 

 baily%20va%20man1.jpg

در همین مایه:

 

عروسی/ پنج سال گذشت / بیلی و انتخابات / پدر سوخته آقا بیلی! / گفتگوی بیلی با من /

 بیلی و کریسمس / بیلی و تجربه‌های برفی / تولدت مبارک / عذزخواهی از بیلی /

 


::: ایمیل :: اسدالله علیمحمدی :: 09:57 :::

LINK  | TrackBack 0 | Comment 12
دوستان به اين نوشته لينک داده‌اند:

پيام‌هاى زير براى اين يادداشت نوشته شده:

 نويسنده: مهتاب

Sunday, April 27, 2008 ساعت 19:12

انگار سگ ها در قبال خانواده احساس مسئولیت بیشتری می کنند!

فکر کنم لاکی بدجور گربه را دم حجله کشته!

راستی سلام. خوبین؟

بیلی و من: خوبم، ممنون

 URL:  http://www.moonlightlady.blogsky.com/


 نويسنده: نگین شیراز

Sunday, April 27, 2008 ساعت 08:02

وجدانم ناراحت است ! این را هم بشنوید و توصیه های ایمنی را جدی بگیرید !!

میگویند روزی شخصی به بازدید از دیوانه خانه ای رفت ... در بین دیوانگان شخصی را دید که های های گریه میکند و سر و صورت خویش به ناخن میخراشد و با سوز و گداز تمام ناله ی : لیلی لیلی سر میدهد ... پرسید این کیست و سبب اینهمه ناله و فغانش چیست ؟ گفتند عاشق دختری است لیلی نام که هرچه سعی در بدست آوردنش کرد دختر را به او ندادند که ندادند !
آن شخص سری از تاسف تکان داد و نچ نچ کنان رفت ...

سال دیگر قضا را باز گذار آن شخص به همان دارالمجانین افتاد ... و باز همان مجنون پریشان احوال را دید که اینبار زنجیر بر دست و پای او بسته اند و سر بر دیوار میکوبد و گریبان چاک میدهد و با مشت بر سر و
صورت خویش میکوبد و از ته دل فغان بر می آورد : لیلیییییییی ... لیلیییییییییی ...

پرسید : این بینوا هنوز در فراق لیلی خاک بر سر میکند و خون می بارد ؟

و جواب شنید که : خیر قربان .. این بار لیلی را به او داده اند !!!!

 URL:  http://www.parisima.blogfa.com


 نويسنده: نگین شیراز

Sunday, April 27, 2008 ساعت 07:53

سلام ... گرچه به من نمیرسد در مسایل شخصی شما دخالت کنم اما معتقدم تنهایی فقط برازنده خداست و بس ...

بعضی لحظات انسان به کسی غیر از یک دوست یا یک برادر یا یک همسایه نیاز دارد ...به یک مونس ... یک همنفس ... یک همراز ...


درست است که ساز و مونیتور نق به جان آدم نمیزنند !
اما باور کنید گاهی همین نق نق ها هم شیرین و دلنشین میشود .. باور ندارید ؟ امتحان کنید !

 URL:  http://www.parisima.blogfa.com


 نويسنده: لاله

Saturday, April 26, 2008 ساعت 20:28

نوستالوژی را کنار بگذارید. این واقعیتی است که هر پدر و مادری باید آن را بپذبرند.


 نويسنده: صادق

Saturday, April 26, 2008 ساعت 13:59

همینه دیگه! دست خودش نیست بنده خدا!

 URL:  http://blognevesht.com


 نويسنده: رک‌گو

Friday, April 25, 2008 ساعت 21:29

اسد جان بنظر مياد که که بيلی هم، مثل آدمها که ازدواج می‌کنند، سوخته.

 URL:  http://rokgoo.blogspot.com


 نويسنده: کل موک

Friday, April 25, 2008 ساعت 19:47

آقا عجب باهوشه این بیلی شما ٬ از بنده میشنوید ٬ به نصایح خیرخواهانه اش عمل بفرمائید ! هرچی باشه ٬ متاهلی گفتن ! مجردی گفتن ! ...
برقرارباشید

 URL:  http://kalmookagha.blogfa.com/


 نويسنده: نق نقو

Friday, April 25, 2008 ساعت 18:44

آنچه شیران (ببخشید سگها را) کند کشمش مزاج
ازدواج است ازدواج است ازدواج

 URL:  http://www.NeghNeghoo.com


 نويسنده: آرمین گیله مرد

Friday, April 25, 2008 ساعت 16:34

سلام ... خب ديگر سگ هم آدم هست .... يا .... ؟؟؟؟!!!؟؟؟؟

 URL:  http://gilehmard.blogspot.com


 نويسنده: لر

Friday, April 25, 2008 ساعت 16:22

خبر خود کشی دوست مرا خواهش می کنم به همه دوستانتان اطلاع دهید. اخراج از دانشگاه به خاطر عدم اعتقاد به ولایت فقیه. خواهش می کنم خواهش می کنم

 URL:  http://daav.blogfa.com/


 نويسنده: آونگ خاطره های ما

Friday, April 25, 2008 ساعت 15:08

تازه زندگی طبیعی رو شروع کرده. راحتش بگذارید چون اتفاقا به صلاح هر دوی شماست که این وابستگی کمتر بشه.
کاش منم شرایط نگهداری دو گربه را داشتم که بلوط اینقدر به ماوابسته نباشه. دخترم یک هفته رفت سفر بلوط لب به غذا نزد تا دخترم برگشت... خب این بده و هم ما را آزار می ده و هم خودش عذاب می کشه.
به قول معروف با شادی یار شاد باش :)


 نويسنده: ع.آرام

Friday, April 25, 2008 ساعت 12:02

من کاملاً احساس بیلی رو درک می‌کنم. توهم اگه می‌خوای راحت‌تر احساس اوتو درک کنی زن بگیر! مگه تو خونت از من و بیلی رنگی‌تره! ساز زدن و وبلاگ‌نوشتن هم شد کار؟! راستی ننوشتی برای عروسی چن نفر دعوت داشتن، شام هم دادین یا فقط شیرینی و میوه؟!

 URL:  http://4mezraab.blogfa.com


شما می‌توانيد پيام خود را در قسمت زير وارد نماييد:

نام:

E-mail:

حفظ داده ها:

URL:

متن:

 

 


يادآوری می‌شود، به دليل جلوگيری از کامنت‌های حاوی تبليغ، کامنت شما پس از بازبينی منتشر خواهد شد. از توجه و صبر شما سپاسگزارم.



Copyright © 2005, Asdollah Alimohammadi. All rights reserved.
Designed by 1saeed.com.