My Danish Blog

« March 2008    صفحه اصلی    May 2008 »

لُری نیوز(۱)

Tuesday, April 8, 2008

در سال جدید چون درجه انقلابگری ما بالا رفته است، تصمیم داریم به سبک خاتمی‌چی‌ها یک سری اصلاحات سطحی سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی در وبلاگستان انجام بدهیم و سال جدید را برخلاف سالهای گذشته با شوخ و شنگی آعاز کنیم. و اگر چشممان نزدند هر از گاهی مطالبی زیر همین عنوان لُری‌نیوز بعرض برسانیم، مشروط بر آنکه مصرف ترشی‌جاتمان را هم کمی پایین بیاوریم.

 

وبلاگستان

خبر خوبی دارم برای آندسته از بلاگرهایی که مشکل سبک و استیل نویسندگی دارند. بروید اینجا و با دقت و وسواس چند بار این پست را بخوانید تا سبک «سینوسی» را بیاموزید. خواهش دارم قبل از خواندن، یک نگاهی به خودتان بیاندازید، اگر بیمار هستید یا دچار توهم این مطلب بدرتان نمی‌خورد. و اما سبک سینوسی اینطور است که نویسنده، مطلب را کم‌جان، بی‌ربط و بدون محتوا آغاز می‌کند... بعد یکهو جو‌گیر می‌شود و وسطش را پُراز محتوا می‌کند. آخر مطلب هم عین آغازش باز بی‌ربط و بی‌محتوا می‌شود به همین سادگی. به رضا سیدحسینی پیشنهاد می‌کنیم اگر روزی تصمیم گرفتند کتاب «مکتب‌های ادبی»‌اش را تجدید چاپ کنند این سبک سینوسی را هم اضافه بفرمایند. ما یک همشهری داریم به نام براتعلی(لطفا این نام را بخاطر بسپارید که بعدها اسمش را خیلی خواهید شنید) که خیلی با مزه بود و لابد هنوز هم هست. براتعلی، یک روز آفتابی جمعه به رفیقش می‌گوید بیا بریم نماز جمعه که به شرکت‌کنندگان نفری ۱۰هزارتومن می‌دهند. رفیقش می‌گوید: «برات‌جان آمدیم، رفتیم و این پول را ندادند آنوقت چی؟» براتعلی جواب می‌دهد: « برارجان اینکه مشکلی نیست اگر پول ندادند ما هم می‌گوزیم تا نمازمان باطل بُوه»

 

سیاست

 

راستش شک دارم اصلا در مورد سیاست و وقایع مهم سیاسی هربار بنویسم یا نه! چون می‌بینم خبرهای سیاسی در ایران سی‌سال است که تکراری است و بقول ادیبان ملال‌آور، مگر هر روز شاهد این وقایع در ایران نیستیم:

۱) هر روز، ده بیست نفر دانشجو به جرم «انقلاب مخملی» یا وابستگی به دشمن دستگیر می‌شوند و همان روز یک نفر با وثیقه میلیونی آزاد می‌شود که هفته بعد باز دستگیرش می‌کنند.

۲) هر روز تعدادی از فعالین حقوق بشر، سندیکایی، اهل قلم، ژورنالیست و اینها دستگیر می‌شوند و همان روز یک نفر را باز با وثیقه سنگین آزادش می‌کنند و هفته بعد هم طرف مجددا دستگیر می‌شود.

۳) هر روز درِ چندتا روزنامه یا هفته‌نامه را تخته می‌کنند و در عوض به چندتا از رسانه‌های خودشان جواز کسب می‌دهند.

۴) هر روز چند نفر اعدام می‌شوند، دو سه‌تا زن سنگسار و چهل، پنجاه نفر به جرم بدحجابی دستگیر که یکی دو نفر از دستگیرشدگان بدشانس هم بطرز مرموزی به قتل می‌رسند.

۵) هر روز نرخ اجناس، مواد خوراکی، کرایه خانه و... بالا می‌رود دولت هم مثل همیشه آنرا به گردن دشمن و ضدانقلاب می‌اندازد.

۶) هر هفته نماز دشمن‌شکن جمعه به امامت آخوندهای متعهد به نظام و با حضور گسترده دویست، سیصد نفری برادران و خواهران بسیج و انصار، سران سپاه و ارتش، مدیران کلان و روسای ادارات دولتی برگزار می‌شود. مردم هم در خانه‌هایشان با صدای گوگوش و لیلا فروهر احیانا قری به کمر می‌دهند.

خب، این خبرهای تکراری و خسته کننده به چه درد می‌خورد! تازه حرفی هم از هسته، آلودگی محیط‌زیست، شلاق، دروغهای شاخدار و این چیزها نزدیم و گرنه شماره به صد می‌رسید.

 تا لُری‌نیوز بعدی شما را به صفار هرندی می‌سپارم.

 

بعدالتحریر: این اصطلاح خاتمی‌چی‌ها، بجای اصلاح‌طلبان، از شاهکارهای هادی خرسندی است و خیلی هم گویاست. اصلاح‌طلب به فرد یا افرادی می‌گویند که عمیقا به حقوق بشر و دموکراسی به معنای واقعی‌اش اعتقاد داشته باشند و عمل کنند آیا خاتمی‌چی‌ها اهل چنین پرنسیبی هستند؟ 

    

 

 


::: ایمیل :: اسدالله علیمحمدی :: 06:04 :::

LINK |  TrackBack 0 |  Comment 10

آیا امیدی هست؟

Tuesday, April 15, 2008
براساس گزارش «امنستی اینترنشنال» نسبت به سال‌های پیش، تعداد افرادی که در سال گذشته اعدام شدند ۲۱ درصد کمتر بوده. در سال گذشته، در سطح جهان و در مجموع ۱۲۵۲ نفر اعدام  شدند که در این میان کشور چین با ۴۷۰ نفر مقام اول، ایران،عربستان سعودی، پاکستان و آمریکا به‌ترتیب مقام دوم تا پنجم را از آن خود کردند(کاش در فوتبال این مقام‌ها را کسب می‌کردند). براساس گزارش این سازمان بطورکلی مجازات مرگ در ۱۴ ساله گذشته سیر نزولی داشته است و این حکایت از آن است که افکار عمومی جهان آمادگی لغو کامل مجازات مرگ را دارد. البته و متاسفانه این خوش‌بینی شامل  ایران، پاکستان و عربستان سعودی نمی‌شود. طبق گزارش امنستی تعداد کسانی که  در این کشورها محکوم به مرگ و این حکم در مورد آنها اجرا شده نسبت به سال‌های پیش سیر صعودی داشته است. با اینحال امنستی امیدوار است که حرکت جهان به سمت و سوی لغو مجازات مرگ  خواهدبود. مثلا در رای‌گیری دسامبر سال گذشته سازمان ملل، ۱۰۴ کشور در مقابل ۵۴ رای مخالف به لغو مجازات اعدام رای دادند که بسیار امیدوار کننده است. بهرحال فشار جنبش جهانی «لغو مجازات مرگ» در سرعت بخشیدن به این روند، نقش اساسی دارد و باید همچنان پیکار کرد تا بتوان با لغو این قانون خشن و بدوی که رژیم‌های دیکتاتوری از آن بعنوان ابزاری برای محو فیزیکی مخالفین سیاسی خود استفاده کرده و می‌کنند، برای همیشه از دست آنها گرفت. به امیدآنر‌وز!

::: ایمیل :: اسدالله علیمحمدی :: 10:04 :::

LINK |  TrackBack 0 |  Comment 14

آپارتاید جنسی در حوزه هنر

Monday, April 21, 2008

از همان روزی که اسلامیست‌ها در ایران به قدرت رسیدند با تحکم و پی‌گیرانه بر تن نیمی از جمعیت ایران لباس متحدالشکل پوشاندند. هنوز و بعد از این همه سال نعره اوباشان در گوش زنگ می‌زند. «یا روسری یا توسری» و تا آنجا که توانستند و امکانش بود ملتی را به دونیم زنانه و مردانه تقسیم کردند. و این روند قرون وسطایی همچنان ادامه دارد. شیر زنان ایران تحقیر شدند. شلاق خوردند. سنگسارشان کردند. به صورتشان اسید پاشیدند تا حق پوشش آزاد را از آنها بگیرند که گرفتند. در حوزه ورزش و هنر دورشان سیم خاردار کشیدند و صدای زن را از موسیقی ملی ما حذف کردند. زنان ایرانی این همه بی‌عدالتی را سالهاست با پوست و استخوان لمس کرده‌اند و این شرح من، پرده‌ی کوتاهی است از یک تراژدی سی‌ساله.

از خوانندگان این وبلاگ بخاطر عصبیتی که در این نوشته حضور دارد پوزش می‌خواهم. باعث این همه ناآرامی خواندن خبری بود که تکانم داد.

« تشکیل گروه موسیقی بانوان شیدا توسط محمدرضا لطفی». اگر هنرمندان وابسته به قدرت دست به چنین کاری می‌زدند می‌شد درکشان کرد آنها سالهاست از آبشخور اسلامیست‌ها می‌نوشند، اما هنرمندی چون لطفی که این همه از رسالت هنر و هنرمند سخن می‌گوید چرا؟

آیا تشکیل گروه زنانه، مهر تاییدی بر فرهنگ ناهنجار جدایی زن و مرد در تمام شئون زندگی و خدمت به یک تفکر قرون وسطایی نیست؟

فکر نمی‌کنم لطفی این چیزها را نمی‌داند! اما با پاسخ زیرکانه‌ای که در نشست مطبوعاتی‌اش می‌هد این‌کار و احتمالا رفتار آینده‌اش را توجیه کرده است. او می‌گوید: « اما اگر موردی در قانون اساسی و نظام کشور منع شده باشد من هم به‌عنوان شهروند باید آن را قبول کنم» انگار ایشان فرانسوی و یا آلمانی هستند که قرار است مدتی در ایران بعنوان توریست زندگی کنند و خب مجبورند تن به قوانین حکومت اسلامی بدهند! حتا اگر این قوانین ضد زن و ارتجاعی باشد. مگر شما ایران را بخاطر همین مسایل ترک نگفتید؟ امروز چه تحولی در روح و روانتان رخ داده که نه تنها به موارد منع شده در نظام گردن می‌نهید بلکه عمل هم می‌کنید.

 آقای لطفی، آیا فکر نمی‌کنید تشکیل گروه بانوان شیدا نوعی آپارتاید جنسی در حوزه هنر است؟ و با این کار راه کنار آمدن با نظام را هم به دیگران نشان می‌دهید؟


::: ایمیل :: اسدالله علیمحمدی :: 12:04 :::

LINK |  TrackBack 0 |  Comment 4

مافیای نظام(۱)

Wednesday, April 23, 2008

هیچ توجه کرده‌اید در این مملکت اسلامی هر رییس جمهوری که انتصاب می‌شود بعد از مدتی شروع می‌کند به آه و ناله که کسانی چوب لای چرخ برنامه‌های مردمی‌اش می‌گذارند و کارشکنی می‌کنند. آه و ناله‌های خاتمی که یادتان هست. آنقدر از ایجاد بحران برای دولتش گفت و گفت تا مردم  کلی جوک با مزه برایش ساختند و حالا نوبت به احمدی‌نژاد رسیده که سخن از کارشکنی مافیا می‌زند. خنده دار است که هیچکدام هم نامی از جماعت سنگ‌انداز نمی‌برند. حالا که احمدی نژاد جرات افشای مافیا را ندارد ما تصمیم گرفتیم بخاطر خلق خدا و رییس‌جمهور فعلی و قبلی و آینده این مافیا را معرفی کنیم.

عرض کنم این مافیا که نامش «مافیای نظام» است مثل مافیای ایتالیا و اخیرا روسی یک پدرخوانده دارد که در راس امور است. پدر خوانده مافیا برای سهولت کار، ارگانهایی دارد که وظایف مشخصی دارند عین همه مافیاها. یکی از این ارگانهای مافیای نظام، شورای نگهبان است که باید هر چهار سال یکبار از میان اعضای مافیا یکنفر را بعنوان رییس‌جمهور انتخاب کند که گوش بفرمان پدر خوانده و مورد اعتماد او باشد. یکی از سخت‌ترین کارهای شورای نگهبان همین انتخاب رییس‌جمهور است که در واقع رییس امورمالی و  درآمد مافیای نظام است. وظیفه این آدم کسب درآمد و تقسیم آن بین ارگانهای مافیای نظام و پدرخوانده است. توجه می‌کنید که چه پست حساسی است. گاهی اتفاق می‌افتد که رییس‌جمهور در موقع تقسیم پول بین ارگانهای مافیای نظام سهوا یا عمدا اشتباه می‌کند و به یکی زیاد می‌دهد و به دیگری کم! همین کار باعث می‌شود صدای ارگانهایی که کمتر گرفته‌اند در بیاید و  پیش پدر خوانده چغلی مسئول مالی که همان رییس‌جمهور باشد را بکنند. اگر پدر خوانده توانست قضیه را راست و ریست کند که هیچ! جریان مختومه خواهد شد و اگر نتوانست که مثل مافیای ایتالیا که فیلم‌هایش را هم دیده‌ایم می‌افتند بجان هم! عین همین کشت و کشتاری که بین حداد و محمود اتفاق افتاد.

چون نمی‌خواهم مطلب دراز شود در پست‌های بعدی ارگانهای دیگر «مافیای نظام» را معرفی خواهم کرد.

 


::: ایمیل :: اسدالله علیمحمدی :: 11:04 :::

LINK |  TrackBack 0 |  Comment 8

بیلی دیگر آن بیلی نیست

Friday, April 25, 2008

از وقتی که بیلی عروسی کرد با یک چرخش ۱۸۰ درجه‌ای خُلق و خوی‌اش عوض شد. اگر می‌دانستم اینطور می‌شود گردنم بشکند اگر می‌گذاشتم با لاکی عروسی کند. از اخلاقیات تازه‌ی حضرتش این است که بنده را اصلا تحویل نمی‌گیرد و داخل آدم ببخشید سگ بحساب نمی‌آورد. مثلا گاهی جوری به من نگاه می‌کند از نوع نگاه‌های عاقل اندر سفیه که می‌گوید: « بی‌عرضه من با این قد و قواره‌ام زن گرفتم، تو هنوز اندر خم یک کوچه‌ای، کارت شده ساز زدن و پشت مانیتور نشستن این که نشد زندگی» و  تا می‌خواهم چیزی بگویم قیافه‌ی متاهل‌ها را بخودش می‌گیرد و می‌گوید: «من حوصله جر و بحث با آدم‌های شلخته و مجرد را ندارم».

قبل از عروسی، هر روز با هم توپ‌بازی می‌کردیم. تویش را می‌آورد، من پرت می‌کردم او  هم مثل جت می‌دوید و آنرا با دندانهای کوچکش می‌گرفت و توی دستم می‌گذاشت تا مجددا پرتش کنم، این بازی را آنقدر ادامه می‌دادیم تا هر دو خسته می‌شدیم. معمولا این بیلی بود که همیشه پیش‌قدم می‌شد. از شما چه پنهان این بازی برای هردوی ما ورزش بود بویژه من کم تحرک. حالا بنده توپ را می‌آورم و از او خواهش می‌کنم آقا بیلی بیا بازی کنیم، بی‌اعتنا رویش را بر می‌گرداند که یعنی فلانی این کارها «مال بچه‌هاست، گذشت آن دوران»! باور کنید عین حقیقت است. دوستانی هم که بیلی را می‌شناسند متوجه تغییرات ایشان شده‌اند. مثلا روزهای یکشنبه با تنی چند از دوستان برنامه ثابتی داریم. موسیقی کار می‌کنیم و ساز می‌زنیم. قبلا هر کدامشان زنگ در را می‌زدند بیلی زودتر از من به استقبال‌شان می‌رفت و کلی با آنها خوش و بش می‌کرد. بعد از احوال‌پرسی، فوری توپش را برای بازی می‌آورد و تا آنها را خسته نمی‌کرد دست بردار نبود. و اما حالا بیا و ببین انگار نه انگار ما روزهای یکشنبه مهمان داریم. ممد می‌گفت: « فلانی چی شده بیلی اصلا تحویلمان نمی‌گیره»! می‌گویم:« عوارض ازدواج است ممدجان»! 

 از اینها گذشته یکی از بدترین رفتارهای جدیدش که بشدت عصبی‌ام می‌کند این است که می‌خواهد همه تصمیم‌ها را او بگیرد. کی بیرون برویم، کی شام بخوریم، کی تلویزیون تماشا کنیم، کی بخوابیم و... تا اعتراض هم می‌کنم دندانهای نیشش را نشانم می‌دهد و از ته گلو صدایی در می‌آورد که موی بدن آدم سیخ می‌شود. دیروز چنان از دستش کلافه شده بودم که گوشش را گرفتم و در حالی که صدایم از خشم می‌لرزید داد زدم: « من نمی‌فهم تو سگ منی یا من سگ تو»؟‌‌ 

 baily%20va%20man1.jpg

در همین مایه:

 

عروسی/ پنج سال گذشت / بیلی و انتخابات / پدر سوخته آقا بیلی! / گفتگوی بیلی با من /

 بیلی و کریسمس / بیلی و تجربه‌های برفی / تولدت مبارک / عذزخواهی از بیلی /

 


::: ایمیل :: اسدالله علیمحمدی :: 09:04 :::

LINK |  TrackBack 0 |  Comment 12

بلاگ‌نیوز (۳)

Tuesday, April 29, 2008

یکی از اهداف ما این است می‌خواهیم مطالبی را که در بلاگ‌نیوز منتشر می‌کنیم خوانده شود و گرنه می‌شود روزی صدتا لینک داد. در عین‌حال ما خودمان را با بالاتر و دنباله و دیگر لینکده‌ها مقایسه نمی‌کنیم. بلاگ‌نیوز یک نشریه آنلاین اینترنتی است که خود را متعلق به وبلاگستان می‌داند. همکاران ما در وبگردی، اگر مطلب جالبی دیدند آنرا منتشر می‌کنند. یکی از ایرادات من به برخی از همکاران بلاگ‌نیوز این است که دوستان بخشی از نوشته‌‌ی وبلاگ یا سایتی را کپی می‌کنند و در بلاگ‌نیوز می‌گذارند. به نظرمن چنین لینکی فاقد کیفیت است یا بعبارتی فاقد روح است. حال آنکه اگر همکاران ما وقتی مطلبی را منتشر می‌کنند بجای کپی، نقد و نظر و نگاه خودشان را در مثلا حداکثر ده سطر یا کمتر بنویسند کار کیفیت دیگری پیدا می‌کند. از دیگر هدف‌های ما معرفی وبلاگ‌هاست. اما باید توجه کرد اگر همکاری می‌خواهد وبلاگی را معرفی کند باید کمی وقت بگذارد و دستکم نگاهی به آرشیو آن بیندازد. اینکه در معرفی وبلاگی بنویسیم: «دیروز این وبلاگ را دیدم خیلی جالبه شما هم ببینید» نه کمکی به خواننده کرده‌ایم نه در واقع آن وبلاگ را معرفی!

همچنان که گفتم ما خود را متعلق به وبلاگستان می‌دانیم و انتشار مطالب وبلاگ‌ها برای ما ارجحیت دارد با توجه به اینکه ۹۰ درصد خوانندگان بلاگ‌نیوز بلاگر هستند. گاهی شده بلاگری پستی نوشته و علاقه‌مند است تا تعداد بیشتری مطلبش را بخوانند اما راه و چاه کار را یا نمی‌داند یا اگر هم می‌داند درست عمل نمی‌کند و مطلبش را به آدرس خصوصی من می‌فرستد. ما در بلاگ‌نیوز «صفحه تماس با ما» داریم که امکانات خوبی هم دارد از جمله کیبورد فارسی، بلاگری که می‌خواهد مطلبی برای ما بفرستد بهتر است وارد این صفحه شود و لینک مطلب را با توضیحی کوتاه ایمیل کند. حسن این کار آن است که غیر از من دوستان دیگر هم این ایمیل را دریافت می‌کنند و شانس انتشار مطلب بیشتر می‌شود. باید توجه داشت مثل همه نشریات دنیا  ما الزامی در انتشار حتمی مطلب شما نداریم. برای حسن ختام، نمونه‌ای از ایمیل دو بلاگر را که برای ما مطلب فرستاده‌اند می‌آورم. قضاوت در این مورد هم بعهده شما.

۱) بلاگر به ایمیل شخصی من لینک مطلبش را فرستاده است و بالای لینک به فینگلیسی نوشته است: « dar blog news behlinkeid» در بلاگ‌نیوز بلینکید. این یک نمونه، نمی‌دانم واکنش شما چه خواهد بود؟ 

 

۲) نمونه دوم بلاگر از طریق صفحه تماس با ما لینک مطلبش را همراه با این متن فرستاده است.

با سلام و خسته نباشید

مطلب تازه‌ای در (نام وبلاگ) با عنوان (عنوان نوشته) نوشته‌ام. اگر حوصله و وقت کردید نگاهی به آن بیندازید. در صورت پسند در بلاگ‌نیوز منتشر کنید.

باسپاس (نام بلاگر)

تفاوت فرهنگی در این دو نوشته کاملا محسوس است و اگر ما مطلب را هم منتشر نکنیم حتما به ایمیل ایشان پاسخ داده و از او تشکر خواهیم کرد.

باز هم در این مورد خواهم نوشت

 

در همین مایه:

بلاگ‌نیوز (۲) / بیانیه‌ی شورای سردبیری بلاگ‌نیوز / بلاگ‌نیوز (۱) / آینده بلاگ‌نیوز / هنر لینک دادن / بلاگ‌نیوز فیلتر شد /

 


::: ایمیل :: اسدالله علیمحمدی :: 11:04 :::

LINK |  TrackBack 0 |  Comment 7


Copyright © 2005-06, Asdollah Alimohammadi. All rights reserved.
Designed by 1saeed.com.