My Danish Blog

« February 2008    صفحه اصلی    May 2008 »

دروغ‌های شاخدار یک رییس‌جمهور(۱)

Saturday, March 1, 2008

احمدی‌نژاد: «من به كشورهای مختلفی سفر كرده‌ام و روزانه ارتباطات‌های مختلفی دارم و اين بشارت را به شما می‌دهم كه خون شهيدان شما كه دنباله‌ خون‌های پاك كربلاست امروز در دنيا غوغايی به پا كرده است و همه‌ دنيا در آستانه‌ تغيير و تحول بزرگ است. نمی‌دانيد كه شما با دل ملت‌های عالم چه كرده‌ايد.» به نقل از سایت تابناک.

 اولاتا جایی که ما می‌بینیم و می‌خوانیم اکثر رهبران و سیاستمداران جهان، بجز کشور سودان، حزب‌الله لبنان و حماس، همگی شما را چِل و خُل می‌دانند.

دوما از حکومت اسلامی که شما رییس‌جمهورش هستید بعنوان یک رژیم تروریستی یاد می‌شود.

سوما می‌دانید شما با دل ملت‌های عالم چه کرده‌اید؟ تمام ملت‌های عالم را از ایران و ایرانی بیزار و متنفر کرده‌اید.

البته ما طبق معمول و مثل همیشه این حرفهای شما را بحساب همان هاله‌ی نور  می‌گذاریم.


::: ایمیل :: اسدالله علیمحمدی :: 20:03 :::

LINK |  TrackBack 0 |  Comment 6

نماز به سبک سرداران!

Wednesday, March 5, 2008

لطفا این خبر را اول بخوانید. من نمی‌دانم این جریان چقدر به حقیقت نزدیک است اما حکومت اسلامی‌است دیگر! می‌گویند «خرس تخم گذاشت، گفتند از این دُم بریده هرچه بگویید برمی‌آید». بله سردار زارعی فرمانده نیروی انتظامی استان تهران که گشتی‌های امنیتی‌اش مرتب مواظب بودند تا کسی مرتکب بی‌ناموسی نشود در خانه‌ی عیش دستگیر می‌شود. اما با مزه‌ترین قسمت این ماجرا نماز سردار است. لحظه‌ای چشم‌هایتان را ببندید و این تصویر را زنده کنید: «سردار زارعی، لخت و مادرزاد با آن هیکل پشمالو و دم و دستگاهش روبه قبله ایستاده بعنوان پیش‌نماز و شش خانم ترگل ورگل و عرض کنم بازهم لخت مادرزاد، سرشار از قُلمبگی و سُلمبگی پشت سرآقا در حال اقامه نماز جماعت باشند».

 

رکوع و سجود این نمازگزاران واقعا دیدنی است! بقول گوشزد نظر شما چیست؟

پ.ن: بیلی می‌گوید اگر من بودم، می‌گفتم آن شش خانم لخت امامان جماعت می‌شدند و بعد من با کمال خلوص نیت پشت سرشان نماز می‌خواندم که ثوابش بیشتر است.

بازهم پ.ن: زنانی که در آن خانه بوده‌اند نیز بازداشت شده‌اند و در جریان بازجوئی و تحقیقات گفته‌اند سردار زارعی از ما خواسته بود لخت شده و دسته جمعی به صف شده و نماز بخوانیم!


::: ایمیل :: اسدالله علیمحمدی :: 10:03 :::

LINK |  TrackBack 0 |  Comment 4

دروغ‌های شاخدار یک رییس جمهور (۲)

Wednesday, March 5, 2008

به گزارش بنگاه سخن‌پراکنی بخش فارسی سایت بی‌بی‌سی (یک عکس هم از «این محموده با لهجه‌ی اسپانیولی» گذاشته،  که! خیلی به قول اصفهانی‌ها بامزه‌س): خلاصه‌ی خبر این است که: « محمود احمدی‌نژاد، رییس جمهور ایران قطعنامه شورای امنیت علیه ایران را هدیه‌‌ای به این کشور خواند و گفت که ایران از صدور این قطعنامه ناراحت نیست(یعنی ایران خوشحال است) و اینکه ما خارج از آژانس مذاکره نمی‌کنیم»

بیلی و من: منظور از ایران یعنی خودش و چند نفر دیگر!


::: ایمیل :: اسدالله علیمحمدی :: 19:03 :::

LINK |  TrackBack 0 |  Comment 5

عروسی

Friday, March 14, 2008

عید شما مبارک!

در آستانه بهار و نوروز خبر خوبی دارم برای علاقه‌مندان بیلی، بویژه ملاحسنی که سخت نگران عزب ماندن ایشان بود. بله... سرانجام بیلی چند روز پیش به میمنت و مبارکی داماد شد. نخست تصویر عروس «لاکی» خانم را ببینید تا شرح عروسی را به عرض برسانم.

lucky.jpg

لاکی و بیلی قبلا همدیگر را دیده بودند و از شما چه پنهان  در همان دیدارهای اولیه این دو نه یکدل که صد دل عاشق هم شدند. پنجشنبه ششم مارس «کیم»، دوست دانمارکیم و پدر لاکی زنگ زد که بله لاکی آماده عروس شدن است اجازه می‌دهی برای دیدن بیلی بیاییم. لاکی و کیم عصری آمدند. همینکه در را باز کردم بیلی چنان ذوق زده و شنگول شد که نمی‌توانست رفتارش را کنترل کند. خب بیچاره تقصیر هم نداشت، نخستین باری بود که داماد می‌شد. کیم چند ساعتی ماند و بعد قرار شد لاکی تا شنبه پیش ما بماند.

baily12.JPG

مشکل بیلی این بود که نمی‌دانست چکار کند. اولین تجربه‌ی عشقی‌اش بود و ناشی، یکروز طول کشید که یاد گرفت و البته این را مدیون لاکی است که خیلی به او کمک کرد. باری عروس و داماد سه شبانه روز نه چیزی خوردند و نه حتا یک چرت چند ثانیه زدند و نه گذاشتند بنده بخوابم. مرتب در طول و عرض آپارتمان کوچک ما می‌دویدند، همدیگر را می‌بوسیدند و ...

baily10.JPG

و اما عصر شنبه جناب بیلی، بعلت کم‌خوابی، نخوردن شام و ناهار، هیجان و استرس از هوش رفت(می‌گوید خواهش می‌کنم این قسمت را ننویس و آبروی ما را در وبلاگستان نبر) سخت ترسیدم و نمی‌دانستم چکار باید کرد بهرحال به او تنفس مصنوعی دادم و کمی ماساژ که کم‌کم بهوش آمد. بعد مجبور شدم هردو را از هم  جدا کنم. لاکی را تا آمدن پدرش در اتاق خوابم زندانی کردم. دوشبنه به دکترش زنگ زدم و جریان عروسی و غش کردن بیلی را بعرض رساندم. گفت: «نگران نباش، بخاطر هیجان و افراط در سکس بوده». حالا منتظرم ببینم بچه بیلی چه شکلی خواهد بود امیدوارم که گربه نباشد.

 baily15.JPG

اگر می‌خواهید با عروس خانم بیشتر آشنا شوید اینجا را کلیک کنید.

پ.ن: جاهای دیگر اروپا را نمی‌دانم اما در دانمارک این سنت است که اگر لاکی یک بچه بزاید بیلی، ۵۰۰ کرون می‌گیرد لابد بابت حق‌الزحمه! و اگر دو تا بچه باشد ۱۰۰۰ کرون و همینطور هر بچه ۵۰۰ کرون افزوده می‌شود. امیدوارم لاکی شش تا بچه بزاد که چندان هم بعیدنیست تا ما با این پول برخی از چاله چوله‌ها را پرکنیم. 

پ. ن. ۲ عکس‌های لاکی و بیلی را کیم با موبیل‌اش گرفت و بعدا برایم ایمیل کرد بجز عکس اولی که از سایت لاکی کش رفتم.

پست‌های مربوط به بیلی:

پنج سال گذشت / بیلی و انتخابات / پدر سوخته آقا بیلی! / گفتگوی بیلی با من /

 بیلی و کریسمس / بیلی و تجربه‌های برفی / تولدت مبارک / عذزخواهی از بیلی /

 


::: ایمیل :: اسدالله علیمحمدی :: 09:03 :::

LINK |  TrackBack 0 |  Comment 32

ایمیل‌های ناخواسته

Thursday, March 27, 2008

یک لحظه تصور کنید اینترنت همینطوری که هست، بود با این تفاوت که پدیده‌ای بنام ایمیل، وجود خارجی نداشت. آیا آنوقت بلاگری که آپدیت می‌کرد صدتا پاکت می‌خرید و می‌نوشت: «بچه‌ها من به روز شدم» و بعد می‌رفت پستخانه، پول صدتا تمبر را هم می‌داد و آن نامه‌ها را برای صدنفر پست می‌کرد؟ یا دیگران، مثلا سازمانهای سیاسی، سایت‌های طرفدار حقوق‌بشر و صدها نمونه دیگر چنین کاری می‌کردند؟ ظاهرا این کار عاقلانه به‌نظر نمی‌رسد. اما همین جماعت ایمیل را با دیوار سرکوچه یکی کرده‌اند، هم رویش شعار می‌نویسند، هم یادگاری و هم گاهی شلوارشان را پایین می‌کشند و رفع حاجت می‌کنند.

من تاریخچه نامه‌نگاری و پست را نمی‌دانم و این که بشر از چه زمانی آنرا باب کرد اما می‌شود حدس زد با پیدایش خط، نامه‌نگاری و سازماندهی ارسال آن (پستخانه)هم آغاز می‌شود. از کبوتر نامه‌بر گرفته تا اسب و الاغ و ماشین و هواپیما، و از چاپارخانه‌ها گرفته تا پست مدرن امروزی راه درازی طی شده است تا به روزگار ما، که ایمیل بخشی از وظیفه پست سنتی، آنهم با سرعتی کمتر از چند ثانیه را انجام می‌دهد. امروز همه کسانی که به نت وصل هستند یک آدرس پستی(ایمیل) دارند که از طریق آن، با دوستان، اقوام و آشنایان مکاتبه می‌کنند. برای هم عکس می‌فرستند و از روز و حال یکدیگر با خبر می‌شوند. و همچنین مکاتبات اداری، بانکی، فرهنگی و خلاصه هرآنچه را که تا چندسال پیش از طریق اداره پست امکان‌پذیر بود. 

این همه درازگویی کردم تا بگویم شماری از ایرانیان هنوز ایمیل را بعنوان آدرس پستی فرد که بسیارخصوصی هم هست نه باور دارند و نه پذیرفته‌اند. هر وقت دلشان خواست با یک کلیک کلی مطلب، عکس، جوک،موسیقی، اعلامیه‌های سیاسی، آگهی تبلیغاتی موبیل و دیگ‌زودپز، پلوپز برقی و چه... و چه... برای تو می‌فرستند بدون آنکه از تو بپرسند یا دستکم اجازه بگیرند. من که واقعا کلافه و خسته شده‌ام.

مدتهاست پوشه‌ای در جی‌میل بنام «ایمیل‌های ناخواسته» درست کرده‌ام و ایمیل‌های از این دست را  در آنجا بایگانی می‌کنم. اوایل با سادگی تمام برایشان می‌نوشتم: «خانم و آقا و یا فلان گروه سیاسی لطفا دیگر برای من چیزی نفرستید در صورت تکرار آدرس شما را می‌اندازم داخل سبد اسپم(آشغالدونی) اما انگار یا پاسخم را نمی‌خوانند یا بی‌خیال داستان هستند. بامزه اینجاست در بالا یا پایین برخی از این ایمیل‌ها خواسته شده که اگر نمی‌خواهید این خبرنامه برای شما فرستاده شود اینجا را کلیک کنید که ما هم بارها اینکار را کرده‌ایم و بعد با کمال تعجب می‌بینم که ارسال این ایمیل‌ها همچنان ادامه دارد.

برای اینکه خوانندگان فکر نکنند بنده دارم خودم را لوس می‌کنم یا حساسیت بخرج می‌دهم و یا احیانا غلو، از ساعت ۲۴ دیشب(۲۷ مارس) تصمیم گرفتم اسپم‌ها را پاک نکنم. تا همین لحظه ساعت ۹ صبح بوقت دانمارک که دارم این پست را می‌نویسم ۷۸۰ تا ایمیل دراسپم آمده که تعداد زیادی از آنرا خود جی‌میل اسپم می‌داند و بخشی را هم که خودم انداخته‌ام در آشغالدونی.

از طرفی روزانه بین ۷۰ تا ۸۰ ایمیل دریافت می‌کنم که تنها یک درصد آن به من ارتباط دارد و باقی همان ایمیل‌های ناخواسته است.

خب حالا بقول لنـیـن چه باید کرد؟ من اطمینان دارم خیلی‌ها  چنین مشکلی دارند. برخی از بلاگرها هم این معضل واقعا اجتماعی و فرهنگی را قلمی کرده‌اند اما کسی پیشنهادی برای حل این «مزاحم» نداده است. من البته دو راه به عقلم رسیده و آنرا مطرح می‌کنم اما اگر دوستان و خوانندگان این وبلاگ هم مثل من کلافه شده‌اند در بخش نظرخواهی بنویسند و اگر پیشنهادی هم دارند چه بهتر تا بتوانیم یک گفتگوی جدی در این مورد داشته باشیم.

و اما دو پیشنهاد من:

۱) در ایمیل‌ یا ایمیل‌هایتان یک گزینه با عنوان ایمیل‌های ناخواسته یا هر نامی که دوست دارید درست کرده و بجای پاک کردن این ایمیل‌ها آنها را بایگانی کنید. بعد هر بار پست جدیدی منتشر می‌کنید در پایان مطلب زیر یک گزینه که می‌شود نام مشترکی هم برایش انتخاب کرد. مثلا « فلانی جان بچه‌ات دیگر این ایمیل را برای من نفرست» یا «ایمیل‌های ناخواسته» چیزی در این مایه و بعد ایمیل‌های دریافتی را با نام شخص فرستنده گذاشت زیر آن گزینه تا شاید خلایق دست از این کار بردارند.

 

۲) می‌شود بجای این همه بازی وبلاگی، در مورد این معضل در وبلاگ‌تان، دستکم یک پست بنویسید و آنرا برای درج در بلاگ‌نیوز بفرستید. برای اینکار وارد صفحه «تماس با ما» بشوید و لینک مطلب خود را ارسال کنید.

اولین پست امسال ما هم دراز شد و هم خیلی انقلابی، امیدوارم در سال جدید بلاگرها با تمام اختلاف نظری که با هم دارند و بسیار هم طبیعی است در مورد حقوق بشر و نقض آن در ایران اتفاق نظر داشته باشند و سد سانسور را شکسته بیشتر بنویسند و متحد عمل کنند.

 


::: ایمیل :: اسدالله علیمحمدی :: 08:03 :::

LINK |  TrackBack 0 |  Comment 21


Copyright © 2005-06, Asdollah Alimohammadi. All rights reserved.
Designed by 1saeed.com.