My Danish Blog

« نوشته قبلی

  

صفحه اصلی

  

نوشته بعدی »


پنج سال گذشت

Wednesday, February 6, 2008

امروز بیلی پنج ساله شد. پنج سال است که او رفیق و مونس من است. گاهی دوستان می‌پرسند فلانی حوصله‌ات از تنهایی سرنرفت که پاسخم همیشه این بوده: «من تنها نیستم مگر بیلی را نمی‌ببینید.»

زندگی با بیلی چندان هم ساده نیست. دستکم سه بار باید بیرون برود در هر هوایی و در هر فصلی. صبح‌های زود یکبار، که معمولا زمان و مسیر گردش را من تعیین می‌کنم چون باید بروم سرکار. باردوم بعدازظهر است که بیلی تصمیم می‌گیرد کجا برویم و کی برگردیم که معمولا بیش از یکساعتی طول می‌کشد. می‌ماند گردش شبانه که هردو تصمیم می‌گیریم.

بیلی تنها یک وعده غذا می‌خورد. ساعت شش عصر حتما شامش باید آماده باشد وگرنه زمین و زمان را بهم می‌ریزد. عاشق چلومرغ است و اگر هرروز برایش آماده کنی با اشتها و رضایت کامل میل می‌کند. کباب و ماکارونی در رده‌های بعدی لیست غذاهایش قرار می‌گیرد.

بیلی با آن‌که کوچکترین سگ دنیاست(کوچکتر از یک گربه‌، با وزنی حدود ۲۵۰۰ گرم) شخصیتی بسیار قوی دارد و سری نترس، در عین‌حال فوق‌العاده با هوش است. صدای سه‌تار را نسبت به سازهای دیگر خیلی زود تشخیص می‌دهد و عاشق سه‌تار احمد عبادی است. گاهی که خیلی سربسرم می‌گذارد و می‌خواهد با او بازی کنم و من گرفتار کاری هستم یا بی‌حوصله‌ام سی‌دی عبادی را برایش می‌گذارم، بلافاصله می‌پرد روی مبل و گوش می‌دهد. جالب آن‌که وقتی سی‌دی تمام می‌شود نگاهی به من می‌اندازد و چندتا پارس می‌کند که یعنی فلانی تمام شد دوباره می‌خواهم گوش کنم، باورکنید اغراق نیست.

بیلی با استفاده از حس بویایی، شنوایی، نگاه، اندام(بویژه حرکت دُم و گوش) و با صداهای مختلفی با من ارتباط برقرار می‌کند به عبارتی سخن می‌گوید و در عین‌حال تمام عادت‌ها و رفتارهای من را در حالت‌های روحی مختلف می‌شناسد. من با او دانمارکی حرف می‌زنم. مثلا بیا، برو، بنشین، از این طرف، بایست، منتظر بمان و بطورکلی جمله‌ها و واژه‌هایی که برای ارتباط با او ضروری است. در عین حال فارسی را هم در همان حد می‌فهمد. یکی از دوستانم که بیلی را خیلی دوست دارد و البته این احساس دوطرفه است وقتی بدیدنمان می‌آید با او لری حرف می‌زند. این را هم بگویم که رفتارش با دوستانم یکسان نیست و بستگی دارد که هرکدام چگونه و چطور او را تحویل بگیرند. دوست داشتن و عشق در قاموس بیلی بی‌مرز است. نه باید و نبایدی دارد و نه خط قرمزی تا آنجا که اگر خطری تورا تهدید کند او خود را برای نجات تو قربانی می‌کند. بی‌خود نیست که می‌گویند کاش انسان عشق و وفاداری و محبت را از سگ‌ می‌آموخت.

می‌بینم این پست دارد بیش از حد دراز می‌شود. گفته‌ها و ناگفته‌ها در مورد بیلی بسیار است اما باید بگویم زندگی با موجودی دیگر نگاهت را به طبیعت و جهان پیرامون عوض می‌کند و از این‌که می‌بینی انسان این جانوری که مدال اشرف‌ مخلوقات را هم به گردن انداخته است در نابودی کره زمین چه شتابی دارد بغض‌ات می‌گیرد و از انسان بودنت خجالت می‌کشی.

آلودگی محیط زیست، از بین بردن جانوارانی که در هارمونی کامل با طبیعت زندگی می‌کنند و قبل از انسان در این کره خاکی زیسته‌اند، جنگ و کشتار به نام خدا و مذهب، ایدئولوژی، ناسیونالیست و هزار کوفت و زهرمار دیگر بخش کوچکی از پرونده سیاه بشریت است. آیا شما حیوانی را می‌شناسید که این همه جنایت کرده باشد؟

بیلی جان تولدت مبارک   


::: ایمیل :: اسدالله علیمحمدی :: 09:02 :::

LINK  | TrackBack 0 | Comment 33
دوستان به اين نوشته لينک داده‌اند:

پيام‌هاى زير براى اين يادداشت نوشته شده:

 نويسنده: هاله

Saturday, February 23, 2008 ساعت 16:46

سلام اسد جان. اول از همه این‌که دقیقا می‌دونم چی می‌گی و از کجا داری می‌آی. بیلی رو از طرف من و رستم ماچ کن و یه تولد مبارک حسابی بگو. فقط کسی که با سگ شب و روز سر کنه درک می‌کنه که واسه آدم چه جور مثل یه بچه می‌مونه. رستم جزوی از خونواده‌ ماست و بی هیچ کاست و کم به‌اش به همون اندازه رسیدگی می‌شه. امیدوارم سال‌های سال در کنار بیلی این هم‌دم با وفا خوش و خرم باشی. خودت رو هم می‌بوسم آقای عزیز که دل‌ام برای نوشته‌هات تنگ شده بود.


بیلی و من: سپاس فراوان هاله جان


 نويسنده: عادل

Friday, February 22, 2008 ساعت 11:26

سلام ! از این که به وبلاگ من سر زدید ممنونم . از این که گفتید ۵ سال است می نویسید مایه مباهات است !

 URL:  http://willyandi.blogfa.com


 نويسنده: قاصدک

Thursday, February 21, 2008 ساعت 09:56

ما نیاز به همسو کردن افکار عمومی در مورد این حکم غیر انسانی و غیر دمکراتیک داریم لطفا هرگونه تلاش خود را از آقای مهر نهاد دریغ مدارید . به امید آزادی همه در بندان .

فراخوان کانون وبلاگ نویسان ایران برای نجات جان آقای مهرنهاد وبلاگ نویس بلوچ کانون وبلاگ نویسان ایران

 URL:  http://moobarez.blogspot.com


 نويسنده: دوگنبد

Sunday, February 17, 2008 ساعت 16:15

دوست محترم
دوگنبد خبرخوانی آنلاین است که به کمک فیدبرنر و گوگل ریدر نوشته‌های تازهٴ وبلاگها و همچنین اخبار فارسی را جمع‌آوری و منتشر می کند. پیوند سایت / وبلاگ شما به سایت دوگنبد اضافه شده. لطف متقابل شما موجب سپاس و امتنان خواهد بود:
http://www.dogonbad.com

بیلی و من: ممنون،چشم!

 URL:  http://www.dogonbad.com


 نويسنده: Celest

Sunday, February 17, 2008 ساعت 13:32

همیشه خواسته ام که با چنین موجودی زندگی کنم... افسوس از این شهر لعنتی و این زندگی لعنتی تر!

بیلی جان تولدت مبارک...

 URL:  http://mycoffin.blogfa.com


 نويسنده: آرام

Thursday, February 14, 2008 ساعت 20:52

ضمن تبریک، بمناسبت بزرگداشت پنجمین سال تولد نورچشمی، بیلی‌جان اجازه بدید یه خاطره رو تعریف کنم. دوساله بودم. ما دوتا سگ داشتیم ؛فیتو؛ و ؛سوارو؛ هردو را بفاصله‌ی چند روز از دست دادم و بعدازآن با هیچ سگی دوست نشدم. بشنوید: سوارو بلانسبتِ بیلی انداه‌ی یک کره الاغ بود! و ما بچه‌ها سوارش می‌شدیم و توی باغ خانه گردش می‌کردیم، فیتو کوچک بود اندازه‌ی بیلی، هرچه خاک اونه عمر بیلی باشه! یک کاپیتان بداخلاق انگلیسی همسایه ما بود و راننده‌ئی هندی داشت. عمدی و یا دراثر اشتیاه سوارو رو زیر گرفت و کشت. فیتو هم چند روز بعد از غصه دق کرد و مرد. تاریخ دقیق این واقعه‌ی تلخ رو اگه بخواهید بدونید درست یادمه تابستان ۱۳۲۰!، باور می‌کنید؟ هنوز یادم نرفته. یکی از خیانت‌های انگلیسی‌ها همین بود که تو تاریخ هم ثبت شده!!

 URL:  http://7citiesoflove.wordpress.com


 نويسنده: نگین شیــــراز

Thursday, February 14, 2008 ساعت 07:21

این ترانه زیبای معین از زبان بیلی نازنین تقدیم به شما:
برای روز میلاد تن من .. نمیخوام پیرهن شادی بپوشی
به رسم عادت دیرینه حتی .. برایم جام سرمستی بنوشی .. برای روز میلادم اگر تو ... بفکر هدیه ای ارزنده هستی .. ببر با خود منو تا اوج خواستن .. بگو با من که با من زنده هستی ... بگو با من که با من زنده هستی ...
اگه راه نزدیک بود خودم براش زرشک پلو با مرغ درست میکردم بعد هم ترکی یادش میدادم !
ترکی با لهجه شیرازی !
راستی من سلام کردم ؟ !!

 URL:  http://www.parisima.blogfa.com


 نويسنده: عادل

Wednesday, February 13, 2008 ساعت 18:04

سلام!
من اتفاقی وبلاگ شما رو پیدا کردم.جالب اینه که اسم وبلاگ من هم است وتوی اون راجع به سگم می نویسم.
خوشحال میشم سری به اونجا بزنید.

 URL:  http://willyandi.blogfa.com


 نويسنده: بیژن صف سری

Wednesday, February 13, 2008 ساعت 11:20

اسد عزیز و مهربانم پنجمین سلگرد وبلاک پر محتوایت را از صمصیم قلب بیمارم تبریک می گویم امید که سالیان سال با نوشته هایت نور امیدو باور زندگی را چون همیشه در دل ها رنده نگهداری

 URL:  http://www.bijan-safsari.com/


 نويسنده: فرهاد

Monday, February 11, 2008 ساعت 10:59

تولدش مبارک
به امید اینکه سالها همنشین خوبی برایت بماند
دیدن صحنه فوت کردن شمع تولد برایم جالب بود ، حیف که عیال بانوی ما از جاندار فقط جانور ( انسان ) را به خانه راه میدهد !

 URL:  http://farhadheyrani.blogspot.com/


 نويسنده: فروغ

Sunday, February 10, 2008 ساعت 18:31

بیلی پسر خوب تولدت مبارک


 نويسنده: هاله

Saturday, February 9, 2008 ساعت 11:48

آخی... من تا به حال موفق به داشتن هیچ جور حیوونی نشدم!‌اولین و آخرین دلیلشم مامان عزیزه که میگه: من کاری به نجسی و اینا ندارم!‌شماها خونه نیستین تا شب این من بدبختم که باید هوای اون جونور بیچاره رو داشته باشم. که نمی تونم!!!!!
لازم به ذکره که مادر گرامی به شدت از انواع حیوانات میترسه!‌از جوجه بگیر تا سگ و گربه!!!!
ولی به گمونم باید خیلی لذت بخش باشه. همین چند باری که با دوستانی که سگ داشتن رفتیم مسافرت های کوتاه که حیوونشون هم بوده به شدت احساس کردم چقدر شادن با سگشون....
امیدوارم همیشه ساد باشی

 URL:  http://www.corona.blogfa.com


 نويسنده: امید

Friday, February 8, 2008 ساعت 23:32

من باید اعتراف کنم که حیوانات را فقط در باغ وحش دوست دارم ولی سگ را همیشه دوست داشتم/شرف و معرفت بعضی از همین سگ ها از خیلی از آدم ها بیشتره./راستی یه مقاله میخووندم که نوشته بود سگ ها به اندازه یک بچه پنج ساله توانایی تحلیل مسائل را دارند و می فهمند. من حتی از این بالاتر فکر میکنم...

 URL:  http://omid66.blogfa.com


 نويسنده: مانی خان

Friday, February 8, 2008 ساعت 07:06

اسد جان شما کردید من را هم مجبور کردی که بکنم لینکت را اضافه البته

خداوند سبحان تو را برای بیلی و بیلی را برای تو نگهدارد

که عجب محبت گیر میکنند آدمیزاد را این بچه های زبان بفهم و حرف گوش کن

بعکس بچه های آدمیزاد که به هیچ صراطی مستقیم نمیشوند


 نويسنده: نثرما

Thursday, February 7, 2008 ساعت 20:36

بدمان نمی آید چیزهایی را از این موجود خوشکل یاد بگیریم.
زنده باشد و دوستش نیز

 URL:  http://nasrema.blogspot.com


 نويسنده: آرمین گیله مرد

Thursday, February 7, 2008 ساعت 18:22

سلام و تبریک

 URL:  http://gilehmard.blogspot.com


 نويسنده: مجید

Thursday, February 7, 2008 ساعت 18:18

بیلی خودش می‌داند که عضو غیر قابل انکار وبلاگ‌شهر است. خیلی هم دوست‌داشتنی‌ست. این‌را هم لابد خودش می‌داند.
تولدت مبارک!

 URL:  http://www.majidzohari.com


 نويسنده: کمند

Thursday, February 7, 2008 ساعت 15:00

اسد جان من هم از طرف کلیه دوستان به شما و بیلی یک اسمون ستاره و یک سبد گل یاس تقدیم مکنم و می گویم بیلی جان تولدت هزاران با رمبارک


 نويسنده: شاهین دلنشین

Thursday, February 7, 2008 ساعت 12:04

تیللوگِ مِد فُسِلسدِین! (تولدت مبارک به زبان دانمارکی)
راستی اسد، درسته که تو اونجاها همه ی دارندگان سگ، از سگاشون بعنوان بچه شون اسم میبرند؟

 URL:  http://rendeaalamsuz.blogspot.com/


 نويسنده: سام الدين ضيائی

Thursday, February 7, 2008 ساعت 10:00

سلام و عرض ارادت، با اجازه لينک دادم !اوه راستی! بیلی جان تولدت مبارک

بیلی و من: ممنونم

 URL:  http://sameddin-ziaee.blogspot.com


 نويسنده: مانی خان

Thursday, February 7, 2008 ساعت 09:06

ماهم بیلی داشتیم دهسالش شده بود درست مثل بیلی تو رنگش فقط قهوه ای بود رفت توی حیاط مثل همیشه برای کار آخر شبش چند دقیقه نشد غیبش زد گویا یک کایوتی بی انصاف شام شب کرده بود روحش شاد هر چه خاک اون مرحومه عمر بیلی شما

 URL:  http://gapvgoft.blogspot.com


 نويسنده: گوشزد

Thursday, February 7, 2008 ساعت 05:31

اسد جان
تولدش مبارک باشه.
منشی من هم یک سگ پاکوتاه سفید داره که تا مدتها وقتی ازش حرف می زد من فکر می کردم که خواهر کوچولوش رو می گه.
آنقدر ازش تعریف می کنه و از کارهاش و حرکاتش می گه که شدیدا وسوسه شده ام یک سگ بخرم.
فقط می ترسم که معتادش بشم و وقتش رو هم ندارم!


بیلی و من: گوشزد جان داشتن سگ مسئولیت می طلبد باید همه جوانب را در نظر بگیری دقیقا عین این میماند که مجددا بچه دار شده اید

 URL:  http://gooshzad.blogspot.com


 نويسنده: آونگ خاطره های ما

Wednesday, February 6, 2008 ساعت 23:05

احساستان را خوب درک می کنم زندگی کردن با حیوانات و دمخور شدن با آنها دنیای آدم را عوض می کند آدم جور دیگری می بیند آدم عاطفه اش قوت می گیرد و زندگی اش غرق احساس زیبایی می شود که وصف ناشدنی ست..
دنیای قشنگ این موجودات به قدری پیچیده و غیرقابل باور است که تا زمانی که همدم حیوانی نشوی نمی توانی باور کنی.
نوشته تان اینقدر با احساس و زلال بود که نه تنها مطلب بنظر طولانی نمی آمد که آدم منتظر است باز از این رابطه ی زیبا بشنود.
تولد بیلی را به شما تبریک می گویم و البته برای خودش هم پیغامی دارم.
بیلی جان عزیزم تولدت مبارک. خودت می دانی وجودت موهبتی ست ؟ خودت می دانی که تو و امثال تو مایه ی دلخوشی هزاران هزار انسان هستید؟
بله می دانی .شماها خیلی بیشتر از من و امثال من می دانید برخی آدمها هستند که نمی فهمند شما چه موجودات دوست داشتنی یی هستید . همدم شدن با شماها نصیب هر کسی نمی شود و خوشا به حال کسانی که همدمی چون تو دارند.
امیدوارم همیشه سلامت باشی و سالهای سال در کنار دوست ما بمانی.
گرچه می دانم اسم بلوط ناراحتت می کند و از گربه جماعت خوشت نمی آید اما چکنم بلوط هم اصرار دارد تولدت را تبریک بگوید.
کیک را هم تنهایی خوردید ؟ نوش جانتان :)


 نويسنده: زیتون

Wednesday, February 6, 2008 ساعت 21:18

اسد عزیز. تولد بیلی جان مبارک.
شاید قبلا عشق به یک سگ را درست نمی‌فهمیدم و شاید فکر می‌کردم کلاس‌گذاشتن و اغراق است. تا اینکه یکی از آشنایان ما بعد از سی‌سال به ایران آمد. سگش رو آمریکا پیش پسرش گذاشته بود. از دوری‌اش مریض شده بود. شبی یک ساعت تلفنی قربان صدقه‌اش می‌رفت تا اینکه طاقت نیاورد و بلیتی گرفت و رفت سگش را هم با خودش آورد. با یه تراشه در پشت گردنش که اگر در ایران گم شد بتواند از طریق ماهواره‌ها پیدایش کند. الان سه سال‌است که برای کاراش ایران مانده.. اتفاقا امشب خانه‌ این خانم بودم و همین حالا از خانه‌ا‌ش برگشتم. از اذیت‌هایی که میشود برایم گفت. به اینکه مردم ایران مسخره‌‌اش میکنند که به سگش رسیدگی می‌کند و غذای خوب می‌دهد. از اینکه بعضی تاکسی‌ها و اتوبوس‌ها سوارش نمی‌کنند. بیشتر مغازه‌ها راهش نمی‌دهند و به او جنس نمی‌فروشند. تا حالا چندین بار با سگش دستگیر شده‌اند و کارشان به اطلاعات هم کشیده... در این سه‌سال تا حالا شش هفت بار خانه عوض کرده به خاطر شکایت همسایه‌ها...
وقتی حرف می‌زد اشک می‌ریخت و سگش را می‌بوسید... شاید همچین عشقی رو بین عاشق معشوق‌ها ندیده بودم...

 URL:  http://z8un.com


 نويسنده: زیتا

Wednesday, February 6, 2008 ساعت 16:51

سلام.تولدش مبارک.با ارزوی اینکه خدا شما را برایش نگهدارد.


 نويسنده: عمو اروند

Wednesday, February 6, 2008 ساعت 15:49

مرا بیاد روزهای دوران کودکی‌ام انداختی و روزهای محرم و مراسم گوش کردن به سخنان وعاظ. شیخی بود که سخت ضد سگ بود و شبی نمی‌شد که در مورد مضرات سگ نگوید. و وقتی شروع می‌کرد، بند می‌گرفت:
سگ نه‌جیسه، توکه دوم‌یش نجیسه، آب دماغش نجیسه. و محمود هم با او بند می‌گرفت و ما از خنده روده‌بر می‌شدیم.

 URL:  http://daftaab.blogspt.com://


 نويسنده: صادق

Wednesday, February 6, 2008 ساعت 14:35

خیلی باحال بود.
تولدش مبارک

 URL:  http://blognevesht.com


 نويسنده: طاهره

Wednesday, February 6, 2008 ساعت 14:09

سلام. آقاي بيلي روي سخنم با توست: برو خوش باش! باباجانت! به مناسبت تولدت از محاسنت تعريف كرد اما مدتي پيش تلويزيون ايران برنامه اي پخش كرد به نام *مد شده* بجز صاحبان سگ همه همسايه و صاحبخانه و دولت و ملت از سگ بد گفتند و اسلامي و مرامي و اخلاقي و بهداشتي اينگونه نتيجه گيري كردند كه سگ حيوان نجسي است و از صداي پارس آن هيچ همسايه اي در امان نيست و خانمي هم ميگفت از وقتي پسرم سگ آورده توي خونه دو تن از دوستان بسيار صميمي و قديمي من به اين نيت كه ليوان و ظرفهاي خانه من نجس هست و نميتونند چاي و يا آبي ميل كنند ارتباطشان را با من قطع كرده اند.بنابراين ما هم نتيجه مي گيريم كه تو بايد به آقاي عليمحمدي و بيشتر از همه به دولت دانمارك بنازي كه اينهمه از هوش و درايت تو ( بلانسبت ما آدما) داد سخن داده اند و از مهرباني و درك موسيقي تو اين وبلاگ را مزين فرموده اند. تصوير بالاي اين وبلاگ گوياي چشمان تيز و هوش بالاي تو دارد. آقاي عليمحمدي كانديداتوري ايشان در مجلس نهم يادتان نرود!

 URL:  http://delamchoondaryast.persianblog.ir


 نويسنده: دختر همسايه

Wednesday, February 6, 2008 ساعت 13:16

اسد خان عزیز تولد سگ با نمکتون بیلی مبارک ...ایشالا که همیشه یار و مونس خوبتون رو در کنارتون داشته باشید...با خوندن تعریفهایی که ازش کردید شخصیتش از بسیاری از آدمها بهتر بود ....


 نويسنده: نی لبک

Wednesday, February 6, 2008 ساعت 12:20

لذت بردم.تولد بیلی مبارک! سالهای خوبی را برای بودن شما هر دو در کنار هم آرزومندم.کاش بیشتر در باره بیلی می نوشتید.پسر گل من هاپوش هم تبریک می گوید.عاشق دیوونگیهای پسرم هستم و می شود گفت که کمتر انسانی جایگاه وی را در زندگی برایم دارد.او با چشمان سیاه و زیبایش ؛با بی کلامی اش دنیای مرا پر از حرفهای زیبایی و غنا کرده است.


 نويسنده: شهلا

Wednesday, February 6, 2008 ساعت 11:58


به به تولد پسرت را تبریک میگویم اسد خان جان.
امیدوارم سالیان سال به عمر سگها، در کنار تو ؛پدر خوبش؛ زندگی کند.
من هنوز یادمه این هوش پسر با هوشت را اسد جان...چشمک...
من که خیلی دوستش دارم
از جانب من ببوسش
راستی مثل خودت کباب خور نیست؟!

 URL:  http://21mehr.com


 نويسنده: اهری

Wednesday, February 6, 2008 ساعت 11:53

منم تبریک میگم اسد جان


 نويسنده: روزبه

Wednesday, February 6, 2008 ساعت 11:10

میلاد مسعود و میمون حضرت بیلی سلام الله را خدمت کلیه سگ دوستان عالم علی الخصوص خدمت مقام شامخ آن شیر بیشه حق تبریک و تهنیت گفته و از درگاه ایزد منان طول عمر آن بیلی عزیز زیر سایه شما را خواستارم

 URL:  http://goftar.roozbeh.net


شما می‌توانيد پيام خود را در قسمت زير وارد نماييد:

نام:

E-mail:

حفظ داده ها:

URL:

متن:

 

 


يادآوری می‌شود، به دليل جلوگيری از کامنت‌های حاوی تبليغ، کامنت شما پس از بازبينی منتشر خواهد شد. از توجه و صبر شما سپاسگزارم.



Copyright © 2005, Asdollah Alimohammadi. All rights reserved.
Designed by 1saeed.com.