My Danish Blog

« نوشته قبلی

  

صفحه اصلی

  

نوشته بعدی »


تنهایی

Saturday, December 1, 2007

با محمد نشسته‌ایم و داریم چهارمضراب شور لطفی را می‌زنیم. تلفن زنگ می‌زند. ونه‌سا، دختر زیبای دانمارکی است. مُدل است و از دوستداران پروپا قرص آقا بیلی! می‌گوید: « این هفته مرخصی دارد و اگر امکان دارد دلش می‌خواهد تمام هفته را با بیلی باشد.» قبلا هم بیلی را برده بود اما نه یکهفته! گفتم: «باشد». بلند می‌شوم و وسایل بیلی را آماده می‌کنم. ساک آبی رنگش، قلاده، ببر مورد علاقه‌اش که شبها با آن می‌خوابد(گوشهای ببر را کنده است) و خوردنی‌های که باید بعد از هر گردش روزانه میل کند. نیم‌ساعتی سه نفری انتظارمی‌کشیم. ونه‌سا، زنگ می‌زند. آن پایین منتظر است. می‌رویم پایین، باران، جنگل روبروی خانه‌ام را بشدت هاشور می‌زند. ونه‌سا با خنده به استقبال می‌آید و بیلی را در آغوش می‌کشد. هرسه حالا خیس شده‌ایم. ساعتی پیش محمد رفت. باران همچنان می‌بارد و من بی‌جهت دنبال چیزی می‌گردم. چقدر بدون بیلی احساس تنهایی می‌کنم.


::: ایمیل :: اسدالله علیمحمدی :: 16:13 :::

LINK  | TrackBack 0 | Comment 12
دوستان به اين نوشته لينک داده‌اند:

پيام‌هاى زير براى اين يادداشت نوشته شده:

 نويسنده: حسین

Sunday, December 9, 2007 ساعت 23:23

آقا اسد با سلام به شما یک سئوال دارم که آن را در دو بخش مطرح میکنم اول اینکه چرا اول اسم بیلی را که یک سگ است به اسم خودت ترجیح دادی وآنرا عزیزتر از خودت معرفی کردی در حا لیکه بهر حال بالاخره آن یک سگ است شنیده اید که میگویند اول وجود بعد سجود بخش دوم سئوالم این است اینطور که معلوم است شما سگ خود را حتی بیشتر از بچه هایت دوست داری اگر اینطور ا باشد از انصاف بدور است واین استنباط در ذهن خوانندگان شما تداعی میشود که شما دل بستگی که به سگ تان دارید احتمالا در مورد بچه هایت صدق نمیکند البته من دشمن سگ یا حیوانات دیگر نیستم شاید علاقه مرزی ندارد ولی تا جائی که از تعادل خارج نشود. با تشکر

بیلی و من: این نام را سالهاست من برای وبلاگم انتخاب کردم. بیلی را هم بسیار دوست دارم و بچه ها را که هر کدام جای خودش را دارد. من از کودکی هم به طبیعت و هم به حیوانات علاقه داشته ام. شما هم اگر سگ داشتید احساسم را بیشتر متوجه می شدید. در ضمن من با بیلی تنها زندگی می کنم


 نويسنده: خورشید

Saturday, December 8, 2007 ساعت 11:22

اولش فکر کردم بیلی کی هست و تو کی هستی بعد از آمدن به وبلاگ فهمیدم چه خبره .
در این عالم تنهائی همان بیلی بدردت می خورد که حرفهایت را گوش بده و گرنه ...........
موفق باشی روزهای خوش شبهای ناآرام آرزومندم


 نويسنده: خیابان شماره ۱۱

Tuesday, December 4, 2007 ساعت 18:36

«بیلی و من: فرهادجان ما از این شانس ها نداریم»

اسد جان من فکر می کنم این ونه سا داره نوک میزنه عزیز. لابد میدونی که یکی از موضوعاتی که بهانه برای باز کردن صحبت بین یک خانم و آقا میشود همین موضوع حیوانات خانگی است.
اسد جان سر نخ را بگیر یک کم با احتیاط بکش ببین چی میشه. بابا آخه گوش شیطان کَر شما لُری

بیلی و من: والله چی بگم!

 URL:  http://11ave.blogspot.com


 نويسنده: خیابان شماره ۱۱

Tuesday, December 4, 2007 ساعت 17:47

اسد جان سلام.
من نمیدونم بلاگرولینگ با من دشمنی داره یا که چی. بلاگ من پینگ نمیشه.
از ملا حسنی البته پرسیدم که شاید در بیان نیت یا دعای پینگ اشتباهی داشته ام یا شاید هنگام دهخوب به بلاگرولینگ با پای اشتباهی وارد شده ام٬ ولی هنوز جوابی نداده ملا. فکر می کنم داره در متون حدیث غور میکنه ببینه حدیثی در این مورد از اهل بیت نقل شده یا نه.
ببینم از بیلی بپرس میدونه مشکل من چیه و باید چه کار بکنم؟

بیلی و من: سلام آقا مشکل از فرستنده است به گیرنده های خود دست نزنید . این بلاگ رولینگ خرابه ما هم با این برادران مشکل داریم

 URL:  http://11ave.blogspot.com


 نويسنده: بابک خرمدین

Monday, December 3, 2007 ساعت 07:08

درود بر اسد عزیز همیشه دوستت داریم
کمپین آزادی برای حشمت الله طبرزدی
http://sostabarzadi.wordpress.com/

 URL:  http://sostabarzadi.wordpress.com/


 نويسنده: افشین ح

Sunday, December 2, 2007 ساعت 20:12

یک-هوا که سرد می شود، به سرم می زند، برعکس بقیه ی مردم.
دو- این بار نوشتم ،در مورد یک چیزهایی که روی دلم نشسته بودند و به دست هایم زل زده بوده اند، بگذار هر چه که مردم می خواهند بگویند ،بگویند ،من یکبار از رو رفتم و دیگر... نمی روم!
سه- با چیزنوشته هایی جدید به روزم، در مورد سید مهدی موسوی ،افشین یداللهی ،و (با عرض معذرت...)محمدرضا گلزار!
چهار- شب ها چشم هایم خوابشان نمی برد، کسی نمی داند فرق مسافر و مهاجر چیست؟
پنج- دست از دلم برداشتم ، آخر یک شعر جدید از خودم نوشتم، خیلی وقت بود شعرم می آمد، خیلی وقت ها خیلی چیزهایمان می آید اما که حال دارد که...
شش- سر که زدی ،شعرم را نقد کن ،حتی اگر نخواندیش.
هفت(7، عدد مقدسیست)- کسی نمی داند که فرق مهاجر و مسافر...
خیلی خیلی ممنون- زندانی سلول 24

 URL:  http://3lool.blogfa.com


 نويسنده: دختر همسایه

Sunday, December 2, 2007 ساعت 15:56

جناب اسد درست این بیلی براتون مثل فرزندیه....میفهمم ...منم وقتی بجه هام نیستند درست همین احساس رو دارم .... برمیگرده و دردسرا دوباره شروع میشه :-)

بیلی و من: بیلی بی آزارترین پسر دنیاست.


 نويسنده: از زندگی

Sunday, December 2, 2007 ساعت 15:41

سلام
خیلی از لطف تون متشکرم. با آرزوهای خوب

بیلی و من: سپاسگزارم


 نويسنده: فرهاد

Sunday, December 2, 2007 ساعت 02:06

بیلی را به من میدادی ، خودت با ونه سا میرفتی!

بیلی و من: فرهادجان ما از این شانس ها نداریم

 URL:  http://farhadheyrani.blogspot.com/


 نويسنده: Anonymous

Saturday, December 1, 2007 ساعت 21:23

سلام
بیلی و من نامی که بر سر در بسیاری از وبلاگ های دوست داشتنی من می درخشد.چه فایده که من دعا کنم موفق باشید یا به زعم امروزی ها آرزو کنم موفق باشید! خب هستید! هم شما و هم اون بیلی!
اگر وقت لعنتی اجازت فرماید، رهسپاری به اندرونی (( من)) که همواره با بیلی است جز گهگاه، باعث مسرت است.لطفاً اگر دق الباب شد، بگشایید!

 URL:  http://www.nasrema.blogspot.com


 نويسنده: عمو اروند

Saturday, December 1, 2007 ساعت 20:49

ببار ای نم نم باران
زمین خشک را تر کن
سرود زنده‌گی سرکن!
دلم تنگه، دلم تنگه.

 URL:  http://amooarvand.blogspot.com/


 نويسنده: آونگ خاطره های ما

Saturday, December 1, 2007 ساعت 18:11

عمرآ اگه بلوط رو به کسی امانت بدم!
سلام
جاش خالی نباشه :)

بیلی و من: ممنونم خانم خانما


شما می‌توانيد پيام خود را در قسمت زير وارد نماييد:

نام:

E-mail:

حفظ داده ها:

URL:

متن:

 

 


يادآوری می‌شود، به دليل جلوگيری از کامنت‌های حاوی تبليغ، کامنت شما پس از بازبينی منتشر خواهد شد. از توجه و صبر شما سپاسگزارم.



Copyright © 2005, Asdollah Alimohammadi. All rights reserved.
Designed by 1saeed.com.