اگرچه ما «با رییسجمهور در بیرجند» را بخش، بخش کردهایم اما هر پستی خودش یک مطلب مستقل است. ضمنا همشهریهای گرامی این پستهای رییسجمهوری ما را با همان لهجهی شیرین لری ـ فارسی بخوانند. حالا با اجازه به قسمت بعدی فراز و نشیب و سربالایی و سرازیری سخنرانی تنها آدم خداپرست در جهان هستی میپردازیم:
رییسجمهور: « در اینجا احمدینژاد به بیان تاریخچه بقول خودش بحث هستهای میپردازد و اینکه دشمن فلان کرد و بهمان کرد و مثلا تاسیسات هستهای را پلمپ کردند و چه و چه تا به اینجا میرسد که مردم در ۲۲ بهمن ۸۴ در امواج خروشان خود خواست خود را مبنی بر ایستادگی در حق هستهای فریاد زدند.»
بیلی و من: « اولا از کجا معلوم است منظور مردم از حق هستهای، هستهی خرما یا هلو و شفتالو نباشد؟ دوما چرا این ملت در این چندساله انقده حریص و شکمو شدهاست! جدا میگویم آقا! علاوه براینکه ناهار و شام، سر سفره کانادا و کوکا و پپسی و دوغ و یک تنگ خنک نفت میگذارند حالا یک کاسه هسته هم میخواهند! نشد اینکه! مردم در آفریقا از گرسنگی و تشنگی دارند هلاک میشوند و شما با این همه نوشابه، هسته هم میخواهید.»
رییسجمهور: «پس از شش ماه شروع به فعاليت، تاسيسات اولين زنجيره غنیسازی به نتيجه رسيد و ما در كنار مرقد امام رضا(ع) اعلام كرديم كه به فناوری هستهيی رسيدهايم.»
بیلی و من: «امام رضا بزند به کمر آدم دروغگو!»
رییسجمهور: « افرادی از ۵۰ نقطه خارج از كشور فرستادند كه به ما بگويند فلان روز ۱۰۰ نقطه يا ۵۰۰ تا نقطه مورد حمله قرار خواهد گرفت و شرط انجام نشدن اين حملات توقف فعاليتهای هستهيی بود اما ملت ايران و همين جوانان بيرجندی در دهن آنها زدهاند.»
بیلی و من: « حالا معلوم شد که ملت ایران، فناوری هستهای را مدیون تو دهنیزدنهای جوانان و عشایر غیور بیرجند هستند.»
در اینجا و در ادامهی سخنرانی، رییسجمهور از چیزهایی حرف میزند که درک و فهمش تخصص میخواهد مثلا: راه انداختن زنجیره ۱۶۴ تایی، فعال کردن ۳۰۰۰ سانتریفیوژ و... راستش ما نمیتوانیم فراز و نشیب این قسمت را بررسیم اگر عشایر همیشه در صحنه بیرجند چیزی دستگیرشان شد مردانه برای ما یک ایمیل بفرستند.
ادامه دارد...
بخش اول