راستی شده از خودتان بپرسید ملتی که به شهادت تاریخ، تمدن را به بشریت عرضه کرد چرا خود سههزار سال است زیر چکمه دیکتاتورها له شده و میشود؟ بیایید یکبار هم شده بدون آن که پای همسایه را به میان بکشیم و همه چیز را به گردن دخالت خارجی بیانداریم به این پرسش بیاندیشیم که واقعا این چه رمز و رازی است که سرنوشت یک ملت متمدن چنین سیاه رقم خورده است؟
من، نه گاهی که مدتهاست درگیر این پرسش آزار دهندهام، هنوز نتواستهام پاسخی قانع کننده بیابم اما مطئنم که روشنفکران و تحصیلکردگان ما در این نابسامانی فرهنگی، سیاسی و اجتماعی نقش غالب و سنگینی داشته و دارند. علت آنهم چندان پیچیده نیست روشنفکران و تحصیلکردگان ایرانی به آنچه میگویند عمل نمیکنند و به آنچه عمل میکنند باور و اعتقاد ندارند. یعنی همواره بین گفتار و رفتار این گروه تضاد عمیقی بوده و هست و بههمین خاطر، کمتر مورد اعتماد مردم عادی بودهاند، در عینحال در بزنگاهها و دوران حساس تاریخ به خاطر وجود همان تضاد! نقشی مخرب و متحجر در حوادث مهم تاریخ ایران بازی کردهاند. به باور من بدون حل این تضاد هر حرکت و تحولی در جامعه ایران به بنبست خواهد رسید تا زمانیکه روشنفکر ایرانی بویژه آنان که ادعای اصلاح سیستم سیاسی، اجتماعی ما را دارند اگر نتوانند این تضاد درونی را به جد حل کرده و در گفتار و رفتار آنها هارمونی صادقانهای برقرار نشود تمام ادعاها و سخنانانشان پشیزی ارزش ندارد و بیاعتبار است. و تا چنین هست در آن ویرانه بر همین پاشنه میچرخد.
برای آنکه سخنی به گزاف نگفته باشم بخشی از تجربه یکسال و اندی خود را در بلاگنیوز در رابطه با رفتار بلاگرهایی که افتخار همکاری با آنها را داشتهام و بهرحال همین افراد طیفی از روشنفکران و تحصیلکردگان ما را تشکیل میدهند، اینجا به میان میکشم. از وبلاگ یا نویسندهاش نامی نخواهم برد اگر چه همه آنچه را که میگویم ثبت کردهام و هیج غرض و مرضی هم با کسی ندارم آنچه میآید بخاطر ثبت در تاریخ است. همین و بس.
گروه نخست: زرنگها
بلاگنیوز خودش را متعلق به وبلاگستان میداند و بهمینخاطر تمام همکاران را از بین بلاگرها انتخاب کرده و میکند. بلاگری که روزانه لینک میدهد وبلاگش،معرف، شناسنامه و امضای اوست. زمانیکه بلاگری فرم همکاری با بلاگنیوز را برای ما میفرستد ایمیلی دریافت میکند که در آن ضمن خوشآمد برخی از مقررات لینکدادن به او یادآوری میشود از جمله در همان ایمیل که در مطلع آن نوشته شده: «لطفا این ایمیل را با دقت بخوانید» هشدار دادهایم که «اگر اولین لینک به وبلاگ خودتان باشد کاربری شما بدون اخطار حذف خواهد شد». و بعد با شگفتی میبینم بلاگری که ساعتی قبل کاربریاش فعال شده، درست اولین لینکش به وبلاگ خودش بوده است که تاکنون ۷۰ مورد را ثبت کردهام.اگر فرض را حتا براین بگذاریم که طرف ایمیل را نخوانده است کارش غیراخلاقی، خودخواهانه و زیر پا گذاشتن اساسنامه بلاگنیوز است. نمیدانم این عزیزان چه درک و تصوری از کار داوطلبانه دارند! کار داوطلبانه یعنی کار بدون اجبار یا تهدید و تمهید. فرد به موضوعی علاقه دارد، انتخاب میکند و بر اساس توانایی و وقتی که دارد بخشی از انرژی و نیروی خود را صرف آن موضوع مورد علاقهاش میکند، حالا هرچه میخواهد باشد. در کار دستهجمعی داوطلبانه باید نظمی باشد که همه روی آن توافق کرده باشند. در بلاگنیوز این توافقنامه همان اساسنامه ماست و فردی که عضو میشود معنیاش آن است که « من این اساسنامه را قبول دارم و اخلاقا پایبند رعایت بند بند آن هستم» بلاگری که چنین میکند دلم میخواهد بدانم در آنلحظه در ذهنش چه میگذشته است که دست به چنین کار غیردموکراتیکی میزند من ناماش را «زرنگبازی ایرانی نهادهام» شما چه فکر میکنید؟ جالب آنکه من وبلاگهایشان را خواندهام کاش شما هم میدیدید! پر است از نوشتههای اخلاقی و انسانی.
گروه دوم: دوآتشهها
بخش دیگری از بلاگرهایی که به کیفیت بلاگنیوز بیعلاقه بودهاند و بارها اساسنامه ما را زیر پا گذاشتهاند مذهبیها و چپهای دوآتشهاند. این دو گروه که جهان را در همان جعبه کوچک اعتقادات و ایدئولوژیشان میببیند از فضای دموکراتیک بلاگنیوز که در اختیار آنها گذاشته شده است برای تبلیغ اندیشههای کساد و فسیل شدهای که به شهادت تاریخ امتحان خود را پسدادهاند استفاده میکنند. من خیلی از لینکهای این دو گروه را بخاطر احترام به خوانندگان بلاگنیوز حذف میکردم. بیشترین تهمتها و بیاحترامیها را هم از آنها دیدهام مثلا اگر لینک مذهبیون حذف میشد ما را نوکر آمریکا و جیرهخوار و جاسوس غرب میخواندند و در اعتراض چپها نوکر جمهوری اسلامی و آخوندها میشدیم. وبلاگ همه آنها را هم دیدهام در وبلاگ مذهبیون دو آتشه یا صدای اذان میآید یا قرآن پخش میشود و یا رهبر در حال موعظههای اخلاقی است. یادداشتها هم بیشتر حول و حوش نصایح اخلاقی و پند و اندرز پیامبران و امامان است.
وبلاگ چپها هم که پر از شعارهای انقلابی دهه ۵۰ و ۶۰ میلادی، افشاگیرها در مورد نقض حقوق بشر، زنان، کودکان و کارگران توسط جمهوری اسلامی و البته افشای امپریالیسم آمریکا و...
یک وجه مشترک هم که این دوگروه دارند این است که تنها به وبلاگ گروههای خودشان یعنی به برادران و رفقا در بلاگنیوز لینک میدهند.
گروه سوم: خبرنگاران
باور کنیداوایلش برایم خیلی سخت و غیرقابل درک بود که بلاگری در معرفی خودش مینویسد: «خبرنگار» و کلی به خودش مدال میدهد اما در یک کار داوطلبانه و دموکراتیک قانون شکنی میکند و مرتب هم در وبلاگشان جمهوری اسلامی را متهم به نقض قوانین مطبوعات و عدم رعایت حقوق خبرنگاران و فلان و بهمان میکنند. این تناقض را هرگز نفهمیدم.
گروه چهارم: نمیدانم نامشان را چه بگذارم!
این گروه غیر از وبلاگ خودشان وبلاگ دومی هم درست میکنند و آدرسش را به ما میدهند (در بلاگ نیوز اگر کسی وبلاگ نداشته باشد کاربریاش فعال نمیشود) و بعد مرتب به وبلاگ اصلی خودشان لینک میدهند این دوستان توجه نمیکنند که وبلاگنویسی هم مثل هرکار فرهنگی احتیاج به جوهری دارد. اگر میخواهید خوانندگان بیشتری داشته باشید، اگر میخواهید در وبلاگستان مطرح شوید باید زحمت بکشید، منظم باشید، حرفی برای گفتن داشته باشید. باورکنید اگر از این طریق هم معروف شوید از شانههای دیگران بالا رفتهاید و حق خیلیها را زیر پا گذاشتهاید. باید بگویم وبلاگ این دوستان را هم خواندهام پر از حرفهای قشنگ و انسانی است و شگفتا که چنان از دموکراسی و حقوق بشر مینویسند که اشک آدم را درمیآورند.
حرف آخر
اما حال که عیبش را گفتم بگذارید حسنش را هم بگویم. بلاگنیوز تاکنون از هیچ دولت خارجی، جمهوری اسلامی و افراد یکریال هم کمک مالی دریافت نکرده است و کاملا مستقل است و اگر تا امروز دوام آورده مرهون تلاش تعدادی از بلاگرهای ایرانی است که در هیچکدام از گروهای نامبرده گنجانده نمیشوند. این عزیزان در این مدت ثابت کردهاند که به سرنوشت بلاگنیوز علاقهمندند و دغدغه اصلیشان بقا و دوام بلاگنیوز است با کیفیتی قابل قبول، این دوستان موتور اصلی بلاگنیوز تا به امروز بودهاند، بدون هیچ چشمداشت و توقعی و این راز ماندن ماست. صورت ماه این دوستان را از دور میبوسم.