My Danish Blog

« نوشته قبلی

  

صفحه اصلی

  

نوشته بعدی »


شب یلدای ما

Thursday, December 21, 2006

راستش نمی‌دانم در ایران بزرگ و شهرهای مختلف، یلدا را چگونه برگزار می‌کنند. البته می‌دانم در این شب دراز دامن، همه، خوردنی‌های مشترک داریم از آجیل گرفته تا میو‌ه‌های تابستانی که برای این شب نگهداری می‌شوند و خانواده‌ها، غرق در نوستالژی تابستان به جان میوه‌ها می‌افتند. در خرم‌آباد لرستان، شهر من، این سنت آجیل و میوه‌خوری شب یلدا نیز بخشی از فرهنگ مشترک است اما کودکان لر در این شب سنتی را داشتند که در جایی از ایران ندیده‌ام یا اگر هست من نمی‌دانم.


شب یلدا که می‌شد بچه‌های هر محل در گروه‌های سه یا چهار نفره  یا بیشتریک قوطی حلبی روغن نباتی گیر می‌آوردند و آن را سوراخ کرده، نخ محکم یا طناب چند متری به آن می‌بستند و می‌رفتند روی پشت‌بام، معماری خرم‌آباد دستکم در محله‌های قدیمی طوری است که اکثر بام‌ها به هم وصل‌اند و بعد به اولین خانه که می‌رسیدند از آن بالا قوطی حلبی را به داخل حیاط نزدیک در، یا پنجره آویزان می‌کردند و شعری بدین مضمون می‌خواندند: « امشو اول قهاره / خیر د حونه‌ت بواره / نون و پنیر و شیره / کیخا حونه نمیره» که معنی آن این است: « امشب شب یلداه / خیر در خانه‌ات بباره / نان و پنیر و شیره / بزرگ خانه نمیره». معمولا کسی وارد حیاط می‌شد و  آجیل و میوه در قوطی کذایی می‌ریخت.  گاهی هم علاوه بر تنقلات پول هم به این گنج باد آورده اضافه می‌شد و شادی ما کودکان را دو چندان می‌کرد. و اما اگر قوطی در حیاطی سرازیر می‌شد و بعد از شعر خوانی‌های مکرر خالی برمی‌گشت یا بچه‌ی شیطانی توی آن می‌شاشید یا تف می‌کرد، هزله‌گویی  آغاز می‌شد و معمولا بچه‌ها شعری را با چنین مضمونی می‌خواندند که از ترجمه‌اش معذورم: « امشو اول قهاره / خیر د خونه‌ت نواره / نون و پنیر و کشمش / کیخا وری بنی دش» که باعث می‌شد برزگان خانه با پیژامه در حالیکه  خشم و غضب چهره مهربانشان را زشت کرده بود با تهدید و فحاشی تا چندین بام برای دستگیری این کودکان با ذوق می‌دویدند. من تا یازده‌سالگی هیچ شب یلدایی را از دست ندادم و کلی کاسبی کردم و بغل‌ها شادی و خاطره با خودم به خانه بردم. امروز نمی‌دانم بچه‌های لر، این سنت بسیار زیبا و یگانه را دارند یا پشت گوش انداخته‌اند.


شب‌یلدایتان خوش باد!


::: ایمیل :: اسدالله علیمحمدی :: 07:30 :::

LINK  | TrackBack 0 | Comment 14
دوستان به اين نوشته لينک داده‌اند:

پيام‌هاى زير براى اين يادداشت نوشته شده:

 نويسنده: ساغند

Sunday, December 24, 2006 ساعت 12:12

درود
خيلي جالب بود...اين رسوم مخصوص مكانهايي است كه اصالت بالايي دارند وپايبند فرهنگها هستند اين رسم هم
چيزي شبيه قاشق زني بود...خيلي ممنون از اين مطلبتان...روزهاي خوبي داشته باشيد

 URL:  http://SAGHAND.COM


 نويسنده: آب و گل

Sunday, December 24, 2006 ساعت 11:49

آدم بزرگ هم میتونه بازی کنه بازی فقط مال بچگی نیست!

بیلی و من: عزیز جان بازی کردم.

 URL:  http://abogel.com


 نويسنده: سعید

Sunday, December 24, 2006 ساعت 06:10

عمو اسد
بازی بازی / یلدا بازی

 URL:  http://rangink.blospot.com


 نويسنده: saeed

Saturday, December 23, 2006 ساعت 06:15

شاد باشی (:

 URL:  http://www.rangink.blogspot.com


 نويسنده: طاهره

Saturday, December 23, 2006 ساعت 04:58

ببخشيد يه سوال. چرا وقتي من آپديت مي كنم اسم وبلاگم نمياد ابتداي ليست وبلاگهاي موجود در سايت شما؟ يعني ما جزو حذف شدگانيم قربان؟

بیلی و من: راستش نمی دانم. لینک وبلاگ شما هست و حالا چرا بالا نمی آید احتمالا تقصیر پرشین بلاگ است یا اشتباه پینگ می کنید.

 URL:  http://delamchoondaryast.persianblog.com


 نويسنده: ابوالفتحی

Saturday, December 23, 2006 ساعت 04:41

اسد عزیز سلام!
امیدوارم بیلی روی من را زمین نیندازد و به جمع یلدابازهای وبلاگستان بپیوندد، صد البته که خودت هم باید شرکت کنی در این بازی

 URL:  http://shirva.blogspot.com


 نويسنده: م . سهرابی

Saturday, December 23, 2006 ساعت 03:54

شب ِ یلدات خوش عزیز جان !
فکر می کنم در طبس ِ ما هم چیزی شبیه ِ این بوده . حالا کی بوده ، شب ِ چلّه یا وقتی دیگر ، درست نمی دانم . فکر می کنم در مشهد « ملاقه زنی » می گفته اند . اگر چیزی پرسیدم و قابل بود ، خواهم نوشت .
شب و روزانت خوش !
به امید ِ آزادی ِ هرچه زودتر ِ ایران.

بیلی و من: سلام، سنت ملاقه زنی یا بعبارتی قاشق زنی در بیشتر نقاط ایران مرسوم است اما آنچه به اول قهاره ما مربوط می شود بیشتر بازی است ویژه کودکان و همانطوری است که شرح داده ام.

 URL:  http://fardayerowshan.blogspot.com


 نويسنده: طاهره

Saturday, December 23, 2006 ساعت 02:39

سلام. يلدايي بود و بگذشت!

 URL:  http://delamchoondaryast@persianblog.com


 نويسنده: سينا هدا

Friday, December 22, 2006 ساعت 12:09

سلام اسد جان!
دلت شاد و سرت خرم باد.
ما هم امشب رفتيم منزل پدري، همه جمع بودند، بخاري روشن بود. همه‌ي لامپها روشن. برادرها با همسران و بچه‌هاي‌ شاد و شيطانشان، خواهرها. گپ و گفتگو و خنده. مادر هم مثل هميشه سفره‌اش پهن بود. جايت خالي، شام سبزي پلو بود وماهي، بعد نوبت آجيل شد و هندوانه و انار دان كرده و ميوه‌هاي ديگر. حافظ خوانديم، پدر به نوه‌ها عيدي داد، عكس گرفتيم و روبوسي و خداحافظي.
توي راه كه برميگشتم، يكهو دلم هري ريخت : ديدم خيلي همه چيز جور بود! يادم آمد توي اين دنياي بي رحم كه كودكان بي سرپرست تشنه‌ي يك آغوش گرمند، زنان بي‌سرپرست و آسيب‌ديده و تنها و بي‌ياور كه بيكارند و بي‌پناه، تمام نيازمنداني كه پناهي و سرپناهي ‌ندارند... خانواده‌هايي كه روزي كانونشان گرم بود و امشب دربدر غربت شده‌اند و در بي‌ساماني و بي‌پولي و بيماري دور از كانون گرم تنهايند. عزيزاني كه سال پيش در چنين شبي مي‌خنديدندو امشب در گورستانند، بياد دوستاني افتادم كه حالشان اينست و دستم از دامنشان كوتاه است، دربه‌دراني كه از خانه و كاشانه، از امنيت دور افتاده‌اند...خلاصه شب با گرما شروع شد و با سرما ادامه دارد.
حالا مثل قديم نيست كه ميوه‌هاي تابستاني كيميا باشد. حالا از سر خير سردخانه‌ها و تكنولوژي ميوه‌ها چهار فصلند. اما امنيت تنها ميوه‌ي اين دنياست كه به همت غيوران(؟) اين مرزوبوم از سراي بسياري از هموطنانمان، دوستان و آشنايانمان رخت بر بسته.
با دلي پر درد و چشماني تر امشب از مقابل خانه‌اي گذشتم كه چراغهايش يكسالي ميشود خاموش است. لابد اتاقها سرد و ملافه‌ها خاك آلود است، به همت قوانين بدوي و غيوران اين مرزو بوم امشب اهالي خانه در جستجوي امنيت دربدر كوه و بيابانند.
به ياد لبخند كودكان شاد آن منزل افتادم كه روزي سرمست گرماي شب‌چله بودند و امشب معلوم نيست در چه حالي‌اند..
به ياد تمام قربانيان آزادي امشب دلم سخت تنگ است.
ببخش مرا، نميخواستم حرفهايم ياس‌آلود باشد، اما چگونه ميتوانم گرماي اين شب سرد زمستاني را بي امنيت دوست باور كنم؟

 URL:  http://sinahoda.blogspot.com


 نويسنده: ایرج سالاروند

Friday, December 22, 2006 ساعت 04:05


اسد جان
تقریبا یلدای همین گونه گم وبیش گرفته می شود هنوز.
یلدای تو هم هر جا که هستی خجسته.
قربانت

 URL:  http://irajsalarvand.blogfa.com/


 نويسنده: داریوش

Friday, December 22, 2006 ساعت 03:13

مرسی اسد جان از توضیحات/ قدیم رو خوب توصیف کردی و به گمونم بعد سالها یادآوری شد/ یلدایی باشی.

 URL:  http://dariushkabir.com


 نويسنده: نق نقو

Thursday, December 21, 2006 ساعت 11:32

ازجانب ماهم مارک با

 URL:  http://www.NeghNeghoo.com


 نويسنده: یکلربلاگ

Thursday, December 21, 2006 ساعت 09:14

آقا اسد عزیز .. اول قحارت مارک با

بیلی و من: قربانت، همچنین.

 URL:  http://lorblog.blogfa.com


 نويسنده: مرد پیر

Thursday, December 21, 2006 ساعت 08:59

شاد باش

 URL:  http://www.siamakold.blogspot.com/


شما می‌توانيد پيام خود را در قسمت زير وارد نماييد:

نام:

E-mail:

حفظ داده ها:

URL:

متن:

 

 


يادآوری می‌شود، به دليل جلوگيری از کامنت‌های حاوی تبليغ، کامنت شما پس از بازبينی منتشر خواهد شد. از توجه و صبر شما سپاسگزارم.



Copyright © 2005, Asdollah Alimohammadi. All rights reserved.
Designed by 1saeed.com.