یادداشت‌های اسد علیمحمدی                                   My Danish Blog 

غیبت

Monday, December 4, 2006

 

با تشکر و سپاس از همه دوستانی که نگران غیبت این حقیر بودند. راستش نه قهر کرده‌ام و نه تنبلی و نه بی‌سوژه‌گی باعث کم‌کاریم شده است و اتفاقا این اولین باری است در تاریخ بیلی و من که اینجا سوت و کور است وگرنه در این سه سالی که می‌نویسم دستکم هفته‌ای یکی دو بار و گاهی شده روزانه آپدیت کرده‌ام. اول اینکه کار جدیدی پیدا کرده‌ام در یک شرکت خصوصی و از ساعت هفت صبح تا سه بعداز ظهر مشغولم آنهم متاسفانه سروکارم با کامپیوتر و اعداد است و بیشتر نشسته‌ام تا حرکت و جنب و جوشی. خسته و کوفته که می‌آیم از نشستن پشت مانیتور بیزارم و از شما چه پنهان در حد تنفر! دلم می‌خواهد بیشتر با بیلی سروکله بزنم تا وبگردی با اینحال مجبورم بخاطر بلاگ‌نیوز با این لعنتی باشم. دوم هنوز نتوانسته‌ام خانه‌دار بشوم و هر اقدامی که در این مملکت برای اجاره یک خانه‌ی کوچک یکی دو اتاقه باید انجام دهی کرده‌ام و البته ممکن است تا ژانویه صاحب‌خانه شوم که تا آنروز این آواره‌گی بزرگترین معضل زندگیم شده است برای اینکه چیزی را هم از شما پنهان نکنم مدتهاست عزب‌اوغلی شده‌ام و تا به زندگی جدید اُخت کنم طبیعتا مدتی به دراز خواهد کشید همه این چیزها که برشمردم روی حال و هوای آدمی بی‌تاثیر نیست. بنابراین اگر کم پیدا بودم بگذارید به حساب این گرفتاری‌ها تا زندگیم بیفتاد به راه و روال عادی خودش!


::: ایمیل :: اسدالله علیمحمدی :: 03:41 :::   مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 

Link  | TrackBack 0 | Comment 12




تکذیب‌نامه

Monday, December 11, 2006

 

 اخیرا انگار مد شده بلاگرهایی که یک یا چند حرف «ف» و یا «میم» توی نام و نام خانوادگی‌شان دارند اعلام می‌کنند ف.م. سخن نیستند. ما هم البته به پیشنهاد بیلی و قبل از آنکه دادستان خرم‌آباد و حومه، بیلی و اینجانب را مفسد‌فی‌الارض اعلام کند گفتیم تکذیب‌نامه‌ای بنویسم تا خیال دشمنان اسلام را راحت کنیم.


متن تکذیب‌نامه ما


اینجانبان بیلی و من اعلام می‌داریم که هرکس فکر کند ما همان «ف.م. سخن» هستیم سخت در اشتباه است. اولا شما نمی‌توانید یکعدد «ف» توی نام کوچک ما که اسدالله (خودمانیم این والدین ما توی انتخاب اسم چقدر بدسلیقه بوده‌اند اگر چه  امروز بدردم خورد) است پیدا ‌کنید. احتمالا ممکن است بخاطر دو عدد «میم»ی که در نام‌خانوادگی ماست باعث شبهه شود که ما همان «ف.م. سخن» هستیم که همین‌جا به قبرآقا قسم می‌خوریم که نیستیم. بیلی هم که خوشبختانه نه «ف» دارد نه «میم» تازه بیلی سگ است و تا آنجا که اطلاع داریم آقای «ف.م سخن» سگ ندارد تازه اگر سگ هم داشته باشد نام‌اش بیلی نیست. گفته‌اند که «ف.م سخن» به سگ ولگرد صادق هدایت علاقه دارد که آنهم داستان است و ربطی به بیلی  ندارد. خب این از نظر حقوقی که ثابت کردیم ما ف.م. سخن نیستم.


و اما از نظر سیاسی، باید عرض کنیم اولا آقای «ف.م. سخن» گفته‌اند: «اگر اصلاح‌طلب نباشند، کمتر نیستند» یعنی ایشان اصلاح‌طلب‌اند و حال آنکه ما از هر چه اصلاح‌طلب حکومتی(فالانژهای سابق) و اصلاح‌طلبان داخلی و خارجی طرفدار اصلاح‌طلبان حکومتی حالمان بهم می‌خورد و به جان آقا دست خودمان هم نیست، شاید از حرصی است که چندین سال است این جماعت اپورتونیست سر ملت و بویژه جوانان را شیره مالیده‌اند و میمالند و کریم شیره‌ای دربار این آقایون هم از ما می‌خواهد زیپ دهانمان را بکشیم. دوما ایشان برانداز نیستند حالا آنکه ما می‌خواهیم سربه تن هر چه جمهوری از نوع اسلامی و فیدلی و کره شمالی‌اش نباشد با این تفاصیل متوجه شدید که اینجانب و بیلی، ف.م. سخن نیستیم بنابراین بیخود وقتتان را تلف نکنید و هی ایمیل ندهید که «فلانی  شوخی نکن، جان من بگو، تو همان ف.م سخنی؟». 


::: ایمیل :: اسدالله علیمحمدی :: 03:43 :::   مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 

Link  | TrackBack 0 | Comment 5




طنز

Friday, December 15, 2006

 

اخیرا جناب بیلی به ما بند کرده است که طنز بنویسم و معتقد است که بنده استعدادش را دارم هرچه می‌گویم پسرم طنز نویسی کار هرکسی نیست، ذوق می‌خواهد، باید جوهرش را داشته باشی و خیلی چیزهای دیگر که در ما نیست و نخواهد بود با قاطعیت می‌گوید: «نه تنها تو، بلکه تمام ایرانی‌ها ذوق طنز و بذله‌گویی را دارند و کلی جوک‌اند.» و بعد دلیل هم می‌آورد مثلا کشوری که چنین رییس جمهور با مزه‌ای دارد که هرگاه لب می‌ترکاند ملت ایران و همه‌ی جهان را از خنده روده‌بر می‌کند و تازه این بامزه‌گی  مختص رییس جمهور هم نیست تمام مقامات کشوری و لشگری از این نعمت خدادادی بهره‌منداند. ملت هم که مرتب توی تاکسی و صف و مهمانی و... برای مقامات جوک می‌سازند و با این استدلال آبکی نتیجه می‌گیرد که بله  ما هم از این ذوق ایرانی بی‌بهره نیستیم.


::: ایمیل :: اسدالله علیمحمدی :: 09:40 :::   مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 

Link  | TrackBack 0 | Comment 23




شب یلدای ما

Thursday, December 21, 2006

 

راستش نمی‌دانم در ایران بزرگ و شهرهای مختلف، یلدا را چگونه برگزار می‌کنند. البته می‌دانم در این شب دراز دامن، همه، خوردنی‌های مشترک داریم از آجیل گرفته تا میو‌ه‌های تابستانی که برای این شب نگهداری می‌شوند و خانواده‌ها، غرق در نوستالژی تابستان به جان میوه‌ها می‌افتند. در خرم‌آباد لرستان، شهر من، این سنت آجیل و میوه‌خوری شب یلدا نیز بخشی از فرهنگ مشترک است اما کودکان لر در این شب سنتی را داشتند که در جایی از ایران ندیده‌ام یا اگر هست من نمی‌دانم.


شب یلدا که می‌شد بچه‌های هر محل در گروه‌های سه یا چهار نفره  یا بیشتریک قوطی حلبی روغن نباتی گیر می‌آوردند و آن را سوراخ کرده، نخ محکم یا طناب چند متری به آن می‌بستند و می‌رفتند روی پشت‌بام، معماری خرم‌آباد دستکم در محله‌های قدیمی طوری است که اکثر بام‌ها به هم وصل‌اند و بعد به اولین خانه که می‌رسیدند از آن بالا قوطی حلبی را به داخل حیاط نزدیک در، یا پنجره آویزان می‌کردند و شعری بدین مضمون می‌خواندند: « امشو اول قهاره / خیر د حونه‌ت بواره / نون و پنیر و شیره / کیخا حونه نمیره» که معنی آن این است: « امشب شب یلداه / خیر در خانه‌ات بباره / نان و پنیر و شیره / بزرگ خانه نمیره». معمولا کسی وارد حیاط می‌شد و  آجیل و میوه در قوطی کذایی می‌ریخت.  گاهی هم علاوه بر تنقلات پول هم به این گنج باد آورده اضافه می‌شد و شادی ما کودکان را دو چندان می‌کرد. و اما اگر قوطی در حیاطی سرازیر می‌شد و بعد از شعر خوانی‌های مکرر خالی برمی‌گشت یا بچه‌ی شیطانی توی آن می‌شاشید یا تف می‌کرد، هزله‌گویی  آغاز می‌شد و معمولا بچه‌ها شعری را با چنین مضمونی می‌خواندند که از ترجمه‌اش معذورم: « امشو اول قهاره / خیر د خونه‌ت نواره / نون و پنیر و کشمش / کیخا وری بنی دش» که باعث می‌شد برزگان خانه با پیژامه در حالیکه  خشم و غضب چهره مهربانشان را زشت کرده بود با تهدید و فحاشی تا چندین بام برای دستگیری این کودکان با ذوق می‌دویدند. من تا یازده‌سالگی هیچ شب یلدایی را از دست ندادم و کلی کاسبی کردم و بغل‌ها شادی و خاطره با خودم به خانه بردم. امروز نمی‌دانم بچه‌های لر، این سنت بسیار زیبا و یگانه را دارند یا پشت گوش انداخته‌اند.


شب‌یلدایتان خوش باد!


::: ایمیل :: اسدالله علیمحمدی :: 07:30 :::   مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 

Link  | TrackBack 0 | Comment 14




بازی

Sunday, December 24, 2006

 

امروز کریسمس است اگرچه هوا ابری است. برف نمی‌بارد و اصلا قرار نیست ببارد. هوا ده درجه بالای صفر است، سارها فکر می‌کنند بهار است و می‌خوانند البته اشتباه می‌کنند اِ ... اینکه شد انشا! خب دیدم امین، بلوچ ، سعید، آب و گل و دختر همسایه از من خواسته‌اند در این بازی یلدا بازی شرکت کنم و احمد هم بیلی را دعوت کرده است و اگر دیگرانی هم بوده‌اند که ندیده‌ام از اینکه نامشان را نبرده‌ام پوزش می‌طلبم(اگر ببینم اضافه می‌کنم این از آن امتیازهای بی‌بدیل وبلاگ است).


۵ اعتراف بیلی:


۱) احساس می‌کنم شجاع‌ترین، بزرگترین، باهوش‌ترین سگ دنیا هستم اما از شما چه پنهان عین سگ از ترقه و فشفشه می‌ترسم بهمین خاطر از هرچه کریسمس و سال‌نو و نوروز و عید و عیدفطر متنفرم.


۲) هر خانم سگی را که می‌بینم بدون توجه به بزرگی و کوچکی روش می‌پرم. و نمی‌دونم چرا بابام فکر می‌کنه من آبرویش را با این کار تو محله برده‌ام.


۳) عاشق بستنی و شکلاتم. دکتر پدرسوخته به بابام گفته حق نداری از این چیزا به این زبون بسته بدی!


۴) بیشتر اوقات فکر می‌کنم آدمم تا سگ!


۵) معمولا بیرون یا تو خونه این منم که تصمیم می‌گیرم و اراده‌ام رو به بابام تحمیل می‌کنم اما خودش این‌طور فکر نمی‌کنه!


و اما می‌بینم بلاگرهای سگ و گربه دار یا دعوت شده‌اند یا نوشته‌اند بنابراین موندم ۵ نفر از کجا بیارم پس از تمام کسانی که لینکشان در بیلی و من هست دعوت می‌کنم تا در این بازی شرکت کنند.


۵ اعتراف من:


۱) در خواب مثل دیو سفید خرناسه می‌کشم و سنفونی خر و پف را تا بیداری اجرا می‌کنم با این وجود تا امروز نه زیر بار رفته‌ام و نه کسی توانسته به من ثابت کند که خرناسه می‌کشم.


۲) اگر کسی به مهمانی دعوتم کند حتما باید بیلی را هم بحساب بیاورد اگر اینطور نباشد بهانه‌ای می‌آورم و نمی‌روم.


۳) تقریبا همه کاری بلدم اما هیچ‌وقت و هیچ‌جا نمی‌گویم چون تا دوستان ایرانی بفهمند که فلان کار را بلدی، وقت و بی‌وقت زنگ می‌زنند که بیا مثلا حمام ما را رنگ کن به همین‌خاطر همه فکر می‌کنند من دست و پا چلفتی‌‌ترین آدم روی زمینم.


۴) برخلاف همه بستنی دوست ندارم. عاشق فالوده‌ام و دریغ... چندبار اینجا خودم درست کردم اما هرگز به فالوده‌هایی که در ایران می‌خوردم نشد لذا از خیرش گذشتم.


۵) هر کاری که می‌کنم باید پرفکت باشد و این بزرگترین ضعف زندگیم بوده و هست.


و اما ۵ نفر بعدی: حمید کجوری، ف.م. سخن، اشکان آویشن، سینا هدا و عمو اروند عزیز.


 


::: ایمیل :: اسدالله علیمحمدی :: 10:28 :::   مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 

Link  | TrackBack 0 | Comment 18




صدام اعدام شد!

Saturday, December 30, 2006

 

یکی می‌مرد ز درد بی‌نوایی

یکی می‌گفت خانم زردک می‌خواهی

سال نو! بر همه خوش خوشان باد! تا سال آینده بای بای!


::: ایمیل :: اسدالله علیمحمدی :: 05:16 :::   مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 

Link  | TrackBack 0 | Comment 17






Copyright © 2005-06, Asdollah Alimohammadi. All rights reserved.
Designed by 1saeed.com.
 
 


آگهی


 

دوستان






لوگو



 


 


 
 
آرشیو


آخرين نوشته‌ها:
صدام اعدام شد!
بازی
شب یلدای ما
طنز
تکذیب‌نامه
غیبت
...
ادامه عناوين را در اينجا ببينيد


آرشيو ماهانه:
April 2010 (4)
March 2010 (1)
November 2009 (2)
September 2009 (1)
August 2009 (3)
July 2009 (8)
June 2009 (9)
May 2009 (6)
April 2009 (2)
March 2009 (8)
February 2009 (3)
January 2009 (3)
November 2008 (3)
September 2008 (2)
August 2008 (2)
July 2008 (7)
June 2008 (1)
May 2008 (2)
April 2008 (6)
March 2008 (5)
February 2008 (4)
January 2008 (2)
December 2007 (2)
November 2007 (7)
October 2007 (3)
September 2007 (1)
August 2007 (1)
July 2007 (4)
May 2007 (1)
March 2007 (1)
January 2007 (7)
December 2006 (6)
November 2006 (1)
October 2006 (3)
September 2006 (8)
August 2006 (9)
July 2006 (3)
June 2006 (3)
May 2006 (10)
April 2006 (5)
March 2006 (9)
February 2006 (13)
January 2006 (15)
December 2005 (9)
November 2005 (10)
October 2005 (3)
September 2005 (4)
August 2005 (11)
July 2005 (7)
June 2005 (16)
May 2005 (4)
April 2005 (5)
March 2005 (19)
February 2005 (14)
January 2005 (15)

 
جستجو


کلمه مورد نظر را در کادر زير نوشته و روی دکمه جستجو کليک کنيد:

 
فید

Atom Index
RSS 2.0
RSD
 
کپی رایت


<تمام حقوق اين وبلاگ براساس پروانه‌ی Creative Common متعلق به اسدالله عليمحمدی است.