نويسنده: ستاره |
Monday, October 2, 2006 ساعت 09:27 |
سلام...منم نمیخوام خاطره ها رو فراموش کنم..چیکار کنم؟؟؟ پوریا...نرو...
بیلی و من: هیچی! |
URL:
http://www.boyesib-atreyas.blogfa.com
|
نويسنده: آرمین گیله مرد |
Monday, October 2, 2006 ساعت 02:46 |
سلام ... وقت نفس کشیدن نداشتم تا +ه برسد به مسافرت. مشکلی تمام نشد مشکل بعدی میامد ... الان هم این اینترنت کافه مه میشد زبان کیبورد را عوض کرد دیگر عوض نمیکند و نوشته اینطوری شده .... |
URL:
http://gilehmard.blogspot.com
|
نويسنده: فرسان |
Monday, October 2, 2006 ساعت 02:08 |
اسد جان درود.
بزودی عکسم را برایت می فرستم. شاد باشی پیا گپه
بیلی و من: منتظرم! |
URL:
http://farsan.blogfa.com/
|
نويسنده: لاله |
Sunday, October 1, 2006 ساعت 12:52 |
جوونی توی شما موج می زنه .خاطره ها یه کمک دیگه هم به آدم می کنن.آدم می تونه یه حد مقایسه برا حالت الان و گذشته پیدا کنه.اینکه الان چقدر زنده تره. |
URL:
http://www.roselaleh.com
|
نويسنده: فرسان |
Sunday, October 1, 2006 ساعت 06:09 |
درود.
چطوری پیا؟
کبکت مرده می خونه!!!
ننوشتی شما لپ گنده تری یا من؟
بلبخند خوش تیپ. سخت مگیر. ماچ ماچ ماچ تا روز رستاخیز.
بیلی و من: فرسان جان من هنوز لپ های تو را ندیده ام! |
URL:
http://farsan.blogfa.com
|
نويسنده: ملا حسنی |
Saturday, September 30, 2006 ساعت 06:39 |
اسد جان
زود باش آدرس لوگوی بلاگ نیوز را بده میخواهم آنرا کنار وبلاگم قرار دهم. زود باش تا پر نشده. |
URL:
http://mollah.blogspot.com
|
نويسنده: سایه |
Saturday, September 30, 2006 ساعت 05:19 |
سلام اسد جان
امیدوارم جوابم رو به انتقادی که کرده بودی در بلاگ نیوز خونده باشی . و امیدوارم که از دستم دلگیر نباشی . به هر حال وبلاگ ما یک ساله شده و خوشحالم می کنی اگه سر بزنی ونظری درباره ی وبلاگمون بدی . به خدا دیگه هیچ جا هم به مطالب خودم لینک نمی دم ...
خوش باشی ... |
URL:
http://saayeh.mihanblog.com
|
نويسنده: آقا خره |
Saturday, September 30, 2006 ساعت 04:31 |
امیدوارم که اوضاع بر وفق مراد باشه راستی نگفتی از پیدا کردن خونه چه خبر پیدا شد ؟
بیلی و من: هنوز موفق نشده ام. |
URL:
http://agha-khare.blogfa.com/
|
نويسنده: علی |
Friday, September 29, 2006 ساعت 10:54 |
اسد جان این نوشته ات مرا وسوسه کرد برم یک قلیون دبش لاری چاق کنم ... آه ای روزگار رفته ... ای عشق. .. هنوزت چشم انتظارم. |
URL:
http://lostdreams.blogfa.com/
|
نويسنده: خدابیامرز |
Friday, September 29, 2006 ساعت 08:07 |
سلام علیکم
خاطرات، خاطرات، خاطرات.
همه ی ما می دانیم که این لحظه نیز روزی تنها خاطره است! |
URL:
http://aorta.special.ir
|
نويسنده: اهري |
Friday, September 29, 2006 ساعت 06:08 |
آقا میخوای همه رباعیات عمر خیام مرحوم را تو ی کامنت دونی شما خالی کنم . (درستش اینه)معذرت ! |
URL:
http://1ahari.blogfa.com
|
نويسنده: اهري |
Friday, September 29, 2006 ساعت 04:51 |
متاسفانه آی دی تونو ندارم و گرنه عصر جمعه ای مثل دوتا آدم نسل اولی! گپ تناول میکردیم. |
URL:
http://1ahari.blogfa.com
|
نويسنده: اهري |
Friday, September 29, 2006 ساعت 04:48 |
چون تا آنجاییکه من میدونم گورستان جایی برای شادمانی که نباید باشه . مگر آدم دلگیر باشد و یا مثل من عزادار که بنویسد ؛ گورستان من ؛ گلستان اگر بود ماهم فکر دیگری به مخیله مون میزد .
آقا میخوای همه رباعیات عمر خیام مرحوم را تو لینکدونی شما خالی کنم |
URL:
http://1ahari.blogfa.com
|
نويسنده: نیما |
Friday, September 29, 2006 ساعت 04:35 |
چسبید!
بیلی و من: ممنونم. |
URL:
http://carpediem.atnima.com
|
نويسنده: اهري |
Friday, September 29, 2006 ساعت 04:32 |
خب مگر قرار بر اینست که کسی یا گلی یا هر چیز دیگری مانا و ابدی باشد (مربوط به پاسخ به کامنت بنده) بله گلهای دیروز بهار و تابستان و پائیز را تجربه کردند و مرده اند و یا الان در حال احتضارند ولی آیا ما با دست خودمان در عنفوان طراوتشان تیشه به ریشه اش بزنیم بهتر است یا مراقبش باشیم بهتر ؟ گیریم که در پاییز یا هر فصل دیگری اینها از بین بروند .
بازم مجبور شدم بروم سراغ حکیم که در این دو سه ماهه خیلی بهش مراجعه میکنم!
میفرماید:
از جرم گل سیاه تا اوج زحل
کردم همه مشکلات کلی را حل
بگشادم بندهای مشکل به حیل
هر بند گشاده شد بجز بند اجل
ما یوزر و پسورد و ایمیلمان را راجع به بلاگنیوز مفقود فرموده ایم وگر نه در آنجا به این مطلب لینک میدادم . با عنوان وقتی اسدآ افسرده میشود
بیلی و من: چرا فکر می کنید این نوشته من از افسردگی است و نه شادمانی؟ |
URL:
http://1ahari.blogfa.com
|
نويسنده: بهمن |
Friday, September 29, 2006 ساعت 04:03 |
من گذشته را سبز میبینم اینو جدی میگم چون بیاد آوردن خاطرانت بد گذشته به اندازه گذشته تلخ نیست بیشتر اوقات شیرین هم هست بخصوص اگر شکستها تجربه بدونیم و نردبونه صعوده آینده کنیم.
بیلی و من: خب نوشته بودم که گاهی برگوری اشگی می ریزی و برگور دیگر لبخندی. چرا فکر می کنید گذشته سبز است؟ |
URL:
http://sabzesara.blogfa.com
|
نويسنده: اهري |
Friday, September 29, 2006 ساعت 03:53 |
پله هایی را که بالا آمده ایم زیر چشمی نگاه کنیم بد نیست . والبته سربه بالا باید حرکت کرد و رو بجلو .برایم خاطرات مثل گورستان نیست . مثل باغستان شاید باشد . به گلهایی که قبلن دیدمشان احساس خوشایندی دارم . از تلخی ها و خارهایش تجربه دارشدم و از شیرینی هایش هنوز نیز خرسندم و شیرین کام .آقا خواستین میام کمک برا اسباب کشی ! احتمالن گرفتاری اسباب کشی و پیدا کردن خونه و ... رو اعصابتون خط کشیده .تاالان شما رو اینجوری ندیده بودیم .ضمنن اینم معروض دار شوم که زیبایی امروز خاطره فرداهامان است .یعنی فردا که میرسد زیبایی امروز میشود یک خاطره . مگه نه؟ جهت انبساط خاطر آنجناب تفال به خیام ! فرمودیم و چنین آمد .
دهقان قضابسی چو ما کشت و درود
غم خوردن بیهوده نمی دارد سود
پر کن قدح می به کفم در نِه زود
تا باز خورم که بودنیها همه بود
بیلی و من: گلهای دیروز هم بهار را تجربه کرده اند و هم تابستان و پاییز را؟ گلهای خاطره هم همین. امروز پژمرده شده اند. مثل شمعدانهایی که بهار در باغچه می کاریم، گل می دهند و نشاط آفرییند و... ممیمرند و پژمرده می شوند. |
URL:
http://1ahari.blogfa.com
|
نويسنده: هیس |
Friday, September 29, 2006 ساعت 03:48 |
عده ای از خاطرات طناب داری می بافند و هر روز و هر لحظه خود را با آن طناب به دار می کشند . می کشند . می شکنند . اما عده ای از آن کوله باری می سازند پر از تجربه و پیش می روند . امام هیس !
بیلی و من: آیا چنین است که شما می گویید؟ انسان در تاریخ چند هزارساله خود چه آموخته است از گذشته؟ انسان مگر جنگ را تجربه نکرده است؟ جز کشتار بیگناهان و تخریب آیا جنگ ارمغانی برای بشریت داشته است؟ پس چرا هنوز هم با نام خدا، مذهب، ملیت و غارت دیگران دست به کشتار می زند؟ انسان از گذشته و خاطرات چیزی نمی آموزد مگر می شود از مردگان آموخت؟ |
URL:
http://hees2.blogspot.com
|
نويسنده: عمو اروند |
Friday, September 29, 2006 ساعت 02:11 |
و چرا که نقل خاطره را نگاه بیطرفانهئی ندانیم از آنچه در روزگار ما گذرا بوده است از زیان شخصی به دور محور قدرت. مگر نه اینکه ؛ گذشته چراغ راه آینده است؛؟
و تازه خواندن خاطرات افراد شریک در قدرت حاکم نیز شیرین است و پند آموز. به خاطرات علم نگاه کن که چگونه صفات اعلیحضرت قدرقدرت را وصف کرده است.
بیلی و من: شاید! |
URL:
http://weblog.zendehrood.com/arvand
|
نويسنده: صادق جم |
Friday, September 29, 2006 ساعت 02:08 |
من هم مثل شما هر وقت به خاطراتم می نگرم حسرت این همه عمری را که گذشت می خورم.
بیلی و من: گذشتن عمر واقعیتی است بی چون چرا مهم دریافتن آن است. |
URL:
http://blognevesht.com
|
نويسنده: دادفر |
Friday, September 29, 2006 ساعت 02:04 |
با سپاس از لینک مشق!سایت شما را در وبلاگ مشق لینک دادم.
ما با خاطراتمان خوشیم.اگر در حال فرو برویم می ترکیم.اگر تلخی های گذشته و گذشتن آن ها را مرور نکنیم برای رهایی از اندوه امروز چه راهی می ماند؟ ما به این دلخوشیم که:این نیز بگذرد...!
بیلی و من: چرا باید با خاطره ها خوش باشیم؟ آیا خوش بودن در گذشته هاست؟ |
URL:
http://www.dadfarr.blogfa.com
|
نويسنده: بامداد |
Friday, September 29, 2006 ساعت 01:25 |
مطلب قشنگی بود واقعا نباید آدم خودش را با خاطرات تلخ و شیرین اقنا کند !! |
URL:
http://goftani.blogfa.com
|
|
شما میتوانيد پيام خود را در قسمت زير وارد نماييد:
|
|
|
|