همیشه کوشش کرده بودم تا در دام بحثهای وبلاگی نیافتم که انگار افتادم و همه اینها زیر سر پاپ بندیکت شانزدهم پیشوای کاتولیکهاست. سفر به آلمانش را میدانستم اما راستش برایم سخنرانیاش در دانشگاه و هرجای دیگر چندان اهمیتی نداشت و اصلا نمیدانستم چه گفته است تا اینکه در اخبار تلویزیون دیدم عروسکهای پارچهای پاپ را در خیابانهای تهران و اسلامآباد و نوار غزه دارند به آتش میکشند با خودم گفتم ای داد بیداد طرف دستهگلی به آب داده که خین جلوی چشمان حهان اسلام را گرفته است و بعد حکایت را پیگیری کردم و در این جستجو نوشتهی داریوش نویسنده وبلاگ ملکوت را دیدم و انگیزهای شد برای نوشتن این یادداشت که واکنش خشمآلود داریوش را در پیداشت. نوشته من روز سهشنبه ۲۸ شهریور منتشر شد و عارف و درویش بیطاقت، دو ساعت بعد و در همان روز پاسخی تند و بیادبانه ( منات را بردار حقیقت در یک قدمی است) به آن داد که قصد دارم آن را بررسم. البته از خوانندگان این وبلاگ پوزش میخواهم که وقتشان را بخاطر خواندن این یادداشت بیاهمیت میگیرم، امیدوارم بعداز این شاهد تکرار مطالبی از این دست نشوید.
از عنوانی که برای یادداشتتش انتخاب کرده است شروع میکنم. « وقتی اسد داغ میکند، بیلی شلوغ میکند!» عارف و درویش عزیز که پاپ را فاقد معنویت دینی میخواند از همان آغاز معنویت دینی خویش را به نمایش میگذارد و آگاهانه این عنوان را انتخاب میکند چرا که در باورها و فرهنگ دینی و تربیتی ایشان، هنوز و همچنان سگ نجس است و میتوان بعنوان فعل توهین به دیگران هم آن را بکار برد. باید به اطلاع عارف عزیز برسانم در فرهنگ من به همان اندازه که برای شما بعنوان یک حیوان ناطق ارزش و احترام قایلم، حیوانات دیگر هم از جمله بیلی و مخمل برایم با ارزش و محترماند. مگر نه به باور اهل دیانت همه حیوانات را خداوندگار آفریده است و بخشی از هارمونی این طبیعت و حهان هستیاند؟ برای من بیلی مثل فرزند میماند و البته شما میتوانید به این حس من بخندید و یا مسخرهاش کنید ولی این یک حس واقعی است.
عارف و درویش عزیز میگوید من شلوغ کردهام و چوبی برداشتهام و همه را با آن چوب زدهام و...
باورکنید آنچه من نوشته بودم به قصد چوب زدن کسی نبوده است روح مطلب من دفاع از آزادی بیان است، همانطوری که در جریان کاریکاتورها از روزنامه یولندپست تا به آخر دفاع کردم. یادداشت شما حتا اگر فرض کنیم آدم اهل دین هم نباشید نقد گفتههای پاپ که اتفاقا در دانشگاه هم زده شده بود ( چون شما انگار معتقدید این حرفها را باید در میزگردهای دانشگاهی زد. پاپ بیچاره هم همین رهنمود شما را بکاربرده بود) نبود بلکه فحشنامهای بود توهینآمیز که تنها یکی دو واژه جاکش و دیوث را کم داشت که نثار ایشان کرده باشید تازه از من خواسته بودید تا به پرسشهای شما در آن یادداشت پاسخ بدهم از شما چه پنهان زمانی که «روشهای سست توجیه یک خطا» را خواندم از تشابه نوشته شما با آنچه حسین شریعتمداری سالهاست در کیهان با آن فرهنگ ویژهی اسلامی ـ لمپنی مینویسد شگفتزده شدم. من تاکنون به هیچکدام از نوشتههای شریعتمداری پاسخ ندادهام.
میخواهم بپرسم شما به چه نوع آزادی بیان اعتقاد دارید؟ اصلا اعتقاد دارید؟ باز هم تکرار میکنم من در آن نوشته از آزادی بیان دفاع کرده بودم و تا هستم دفاع خواهم کرد. به باور من آزادی بیان قلب و روح دموکراسی است اگر کسی بهآن اعتقاد داشته باشد وقتی میگویم «اعتقاد» منظورم این است به همان اندازه که باورهای دینی برایتان مقدس است این تقدیس را هم در آزادی بیان ببینید آنوقت به حقوق بشر هم واقعا و از دل و جان و نه بطور نیمبند احترام میگذارید. آزادی بیان یعنی اینکه هر شهروند جهان بتواند بدون واهمه و ترس از تحریم و تکفیر و تهدید روانی و جسمی هر آنچه میاندیشد به زبان بیاورد. و اگر در گفتار او تهمت و افترا به شخص و یا گروهی باشد میتوان شکایت او را به دادگاه برد تا قاضی تکلیف را روشن کند. در آزادی بیانی که من به آن اعتقاد دارم میتوان مقدسها را هم به زیر سووال برد و نقد کرد و پرسید. و هیچ قدرت مقدس و غیرمقدسی اجازهی تجاوز به این حق طبیعی انسان، که بخاطرش تا به امروز قربانیها داده است ندارد.
حال برگردیم به موضوع، راستی پاپ چه گفته بود که شما را آنچنان آشفته کرده است که او را «وقیح، بیعقل، نادان، فاقد معنویت» خواندهاید و به آدمی که مورد احترام دنیای مسیحیت بعنوان مرجعی بزرگ است میگویید روح و پیام مسیح را درک نکرده است! پاپ میگوید آن هم به نقل از مانویل: « برای مبارزه در راه ایمان، باید روش مسالمت آمیز را انتخاب کرد چراکه گسترش مذهب از طریق شمشیر بر خلاف ذات خداوند است.ایمان میوه روح است، نه بدن. اگر کسی میخواهد کسی را ارشاد کند, احتیاج به توانایی سخنوری و طرز فکر صحیح دارد، نه خشونت و جنگ. برای ارشاد آدمها به زور بازو و خشونت احتیاجی نیست. آیا منطقی است که به نوعی برای اشاعه دین عمل کنیم که با ذات خدا، متناقض است؟مسیحیت به شدت با برهان و منطق در ارتباط است و مخالف كسانی است كه معتقد به گسترش عقاید خود از طریق زور شمشیر هستند. به نقل از سایت رادیوزمانه»
آیا شما به این گفتههای پاپ پاسخ دادهاید؟ چرا باید پیرمرد بخاطر این حرفها عذرخواهی کند؟ آیا خشونتی که در نوشتهتان بکار بردهاید به نوعی نظر پاپ را تایید نمیکند؟ آیا گفتن این چند جمله وقاحت او را نشان میدهد؟
راستی چه کسی وقیح است و چنگ به صورت دیگران میکشد؟