My Danish Blog

« نوشته قبلی

  

صفحه اصلی

  

نوشته بعدی »


میزگرد دانشگاهی و گپی با عارف!

Thursday, September 21, 2006

همیشه کوشش کرده بودم تا در دام بحث‌های وبلاگی نیافتم که انگار افتادم و همه این‌ها زیر سر پاپ بندیکت شانزدهم پیشوای کاتولیک‌هاست. سفر به آلمانش را می‌دانستم اما راستش برایم سخنرانی‌اش در دانشگاه و هرجای دیگر چندان اهمیتی نداشت و اصلا نمی‌دانستم چه گفته است تا اینکه در اخبار تلویزیون دیدم عروسک‌های پارچه‌ای پاپ را در خیابان‌های تهران و اسلام‌آباد و نوار غزه دارند به آتش می‌کشند با خودم گفتم ای داد بیداد طرف دسته‌گلی به آب داده که خین جلوی چشمان حهان اسلام را گرفته است و بعد حکایت را پی‌گیری کردم و در این جستجو نوشته‌ی داریوش نویسنده وبلاگ ملکوت را دیدم و انگیزه‌ای شد برای نوشتن این یادداشت که واکنش خشم‌آلود داریوش را در پی‌داشت. نوشته من روز سه‌شنبه ۲۸ شهریور منتشر شد و عارف و درویش بی‌طاقت، دو ساعت بعد و در همان روز پاسخی تند و بی‌ادبانه ( من‌ات را بردار حقیقت در یک قدمی است) به آن داد که قصد دارم آن را بررسم. البته از خوانندگان این وبلاگ پوزش می‌خواهم که وقت‌شان را بخاطر خواندن این یادداشت بی‌اهمیت می‌گیرم، امیدوارم بعداز این شاهد تکرار مطالبی از این دست نشوید.


از عنوانی که برای یادداشتتش انتخاب کرده است شروع می‌کنم. « وقتی اسد داغ می‌کند، بیلی شلوغ می‌کند!» عارف و درویش عزیز که پاپ را فاقد معنویت دینی می‌خواند از همان آغاز معنویت دینی خویش را به نمایش می‌گذارد و آگاهانه این عنوان را انتخاب می‌کند چرا که در باورها و فرهنگ دینی و تربیتی ایشان، هنوز و همچنان سگ نجس است و می‌توان بعنوان فعل توهین به دیگران هم آن را بکار برد. باید به اطلاع عارف عزیز برسانم در فرهنگ من به همان اندازه که برای شما بعنوان یک حیوان ناطق ارزش و احترام قایلم، حیوانات دیگر هم از جمله  بیلی و مخمل برایم با ارزش و محترم‌اند. مگر نه به باور اهل دیانت همه حیوانات را  خداوندگار آفریده است و بخشی از هارمونی این طبیعت و حهان هستی‌اند؟ برای من بیلی مثل فرزند می‌ماند و البته شما می‌توانید به این حس من بخندید و یا مسخره‌اش کنید ولی این یک حس واقعی است.


عارف و درویش عزیز می‌گوید من شلوغ کرده‌ام و چوبی برداشته‌ام و همه را با آن چوب زده‌ام و...


باورکنید آنچه من نوشته بودم به قصد چوب زدن کسی نبوده است روح مطلب من دفاع از آزادی بیان است، همان‌طوری که در جریان کاریکاتورها از روزنامه یولندپست تا به آخر دفاع کردم. یادداشت شما حتا اگر فرض کنیم آدم اهل دین هم نباشید نقد گفته‌های پاپ که اتفاقا در دانشگاه هم زده شده بود ( چون شما انگار معتقدید این حرفها را باید در میزگردهای دانشگاهی زد. پاپ بیچاره  هم همین رهنمود شما را بکاربرده بود) نبود بلکه فحش‌نامه‌ای بود توهین‌آمیز که تنها یکی دو واژه جاکش و دیوث را کم داشت که نثار ایشان کرده باشید تازه از من خواسته بودید تا به پرسش‌های شما در آن یادداشت پاسخ بدهم از شما چه پنهان زمانی که «روش‌های سست توجیه یک خطا» را خواندم از تشابه نوشته‌ شما با آنچه حسین شریعتمداری سال‌هاست در کیهان با آن فرهنگ  ویژه‌ی اسلامی ـ لمپنی می‌نویسد شگفت‌زده‌ شدم. من تاکنون به هیچکدام از نوشته‌های شریعتمداری پاسخ نداده‌ام.


می‌خواهم بپرسم شما به چه نوع آزادی بیان اعتقاد دارید؟ اصلا اعتقاد دارید؟ باز هم تکرار می‌کنم من در آن نوشته از آزادی بیان دفاع کرده بودم و تا هستم دفاع خواهم کرد. به باور من آزادی بیان قلب و روح دموکراسی است اگر کسی به‌آن اعتقاد داشته باشد وقتی می‌گویم «اعتقاد» منظورم این است به همان اندازه که باورهای دینی برایتان مقدس است این تقدیس را هم در آزادی بیان ببینید آنوقت به حقوق بشر هم واقعا و از دل و جان و نه بطور نیم‌بند احترام می‌گذارید. آزادی بیان یعنی اینکه هر شهروند جهان بتواند بدون واهمه و ترس از تحریم و تکفیر و تهدید روانی و جسمی هر آنچه می‌اندیشد به زبان بیاورد. و اگر در گفتار او تهمت و افترا به شخص و یا گروهی باشد می‌توان شکایت او را به دادگاه برد تا قاضی تکلیف را روشن کند. در آزادی بیانی که من به آن اعتقاد دارم می‌توان مقدس‌ها را هم به زیر سووال برد و نقد کرد و پرسید. و هیچ قدرت مقدس و غیرمقدسی اجازه‌ی تجاوز به این حق طبیعی انسان، که بخاطرش تا به امروز قربانی‌ها داده است ندارد.


حال برگردیم به موضوع، راستی پاپ چه گفته بود که شما را آنچنان آشفته کرده است که او را «وقیح، بی‌عقل، نادان، فاقد معنویت» خوانده‌اید و به آدمی که مورد احترام دنیای مسیحیت بعنوان مرجعی بزرگ است می‌گویید روح و پیام مسیح را درک نکرده‌ است! پاپ می‌گوید آن هم به نقل از مانویل: « برای مبارزه در راه ایمان، باید روش مسالمت آمیز را انتخاب کرد چراکه گسترش مذهب از طریق شمشیر بر خلاف ذات خداوند است.ایمان میوه روح است، نه بدن. اگر کسی می‌خواهد کسی را ارشاد کند, احتیاج به توانایی سخنوری و طرز فکر صحیح دارد‌، نه خشونت و جنگ. برای ارشاد آدم‌ها به زور بازو و خشونت احتیاجی نیست. آیا منطقی است که به نوعی برای اشاعه دین عمل کنیم که با ذات خدا، متناقض است؟مسیحیت به شدت با برهان و منطق در ارتباط است و مخالف كسانی است كه معتقد به گسترش عقاید خود از طریق زور شمشیر هستند. به نقل از سایت رادیوزمانه»


آیا شما به این گفته‌های پاپ پاسخ داده‌اید؟ چرا باید پیرمرد بخاطر این حرفها عذرخواهی کند؟ آیا خشونتی که در نوشته‌تان بکار برده‌اید به نوعی نظر پاپ را تایید نمی‌کند؟ آیا گفتن این چند جمله وقاحت  او را نشان می‌دهد؟  


راستی چه کسی وقیح است و چنگ به صورت دیگران می‌کشد؟
 


 


 


::: ایمیل :: اسدالله علیمحمدی :: 10:28 :::

LINK  | TrackBack 0 | Comment 7
دوستان به اين نوشته لينک داده‌اند:

پيام‌هاى زير براى اين يادداشت نوشته شده:

 نويسنده: هاله

Friday, September 22, 2006 ساعت 11:51

من هم مسلمونم ولی به شخصه توهینی احساس نمی کنم!!!!

 URL:  http://www.corona.logfa.com


 نويسنده: ملا حسنی

Friday, September 22, 2006 ساعت 04:25

اسد جان
من فکر میکنم بحث و گفتگو را میتوان بدون رنجش و دلخوری از یکدیگر هم مطرح کرد.
حالا من در مورد اصل قضیه حرف دارم نه با حواشی آن و دعواهای اینچنینی
يادته چند ماه پيش آية الله مصباح يزدی تقريبا همين حرفهای پاپ را زده بود و صدايی از کسی بلند نشد.؟ اگر حوصله اش را داری لينک خبر آنرا پيدا کن تا با مقايسه با حرفهای اخير پاپ تشابه اين حرفها ثابت شود. مصباح گفته بود اسلام دين زور و شمشير است. اين پاپ بدبخت هم همان حرف را زد . ما چرا اينقدر به گوينده حرف و نظر توجه ميکنيم و به درستی يا نادرستی مطلب کمتر کار داريم؟ اگر يک حرفی را مصباح بزند کسی حرفی نميزند ولی اگر همان حرف را مثلا يک مقام خارجی بزند فورا دنيا را به آتش ميکشيم؟

 URL:  http://mollah.blogspot.com


 نويسنده: گلناز

Thursday, September 21, 2006 ساعت 11:41

آقای محمدپور: مگر دهاتی ها آدم نیستند که شما توهین می کنید.؟ جدا شما خودتان را مومن می دانید؟ این هم بخشی از جوابش به بهروز:براستی شما کجا زندگی می‌کرديد؟ توی کدام محله؟ ساکنين آن محله سوادشان چقدر بود؟ دهاتی نبودند يک وقت؟
.


 نويسنده: ابوالفتحی

Thursday, September 21, 2006 ساعت 07:08

فکر می‌کنم کمی از مدار انصاف خارج شده باشی اسد جان

 URL:  http://shirva.blogspot.com


 نويسنده: مهران

Thursday, September 21, 2006 ساعت 03:32

من سخنان پاپ را چند بار خواندم. هیچ توهین و افترایی نسبت به هیچ شخص و گروهی درآن ندیدم. گرچه من توهین و بی احترامی به باورها و اعتقادات دیگران را از اساس بی معنی میدانم و بر این نظرم که فقط و فقط به آزادی عقیده و بیان احترام می گذارند نه به باورهایی که بعضاْ با همه ی پرنسیپ های بشری در ستیز است.
ضمناْ در سخنان پاپ نکته ی تازه ای وجود ندارد و واقعیت هایی به مراتب خشن تر و وحشتناکتر را در متون مقدس اسلامی و اعمال مسلمانان در قرون متمادی می توان به وفور یافت.

 URL:  http://doostatdaram.blogspot.com


 نويسنده: داريوش

Thursday, September 21, 2006 ساعت 03:16

اسد جان،

اين را يادم رفته بود برای‌ات اضافه کنم که هيچ کدام‌ از متن‌های مرا به دقت نخوانده بودی و انصافاً آن‌که در پی ايراد گرفتن بود و بر خلاف مدعای خودت اصلاً به روح آزادی بيان کاری نداشت تو بودی. يک بار ديگر همين جمله‌ی مرا بخوان و ببين تو چگونه مثله‌اش کرده‌ای و چه از آن نقل کرده‌ای:
«من نمی‌توانم باور کنم که پاپ اهل معنويت باشد، به پيام «مسيح»، چنان که خود مسيحيان می‌گويند باور داشته باشد و چهره‌ای هولناک از «محمد» ترسيم کند.»

تو به سادگی جمله‌ی آخر بعد از «و» را حذف کرده‌ای در حالی که خواندن کل جمله معنايی را که تو به من نسبت داده‌ای کاملاً عوض می‌کند. این يک نمونه را محض اين نوشتم که بدانی، و خوانندگانی که به آن‌ها احترام می‌گذاری و دوست نداری وقت‌شان را به خاطر خواندن اين بحث‌های «بی‌اهميت» هدر بدهی آگاه‌تر باشند که چگونه نقل قول می‌کنی.

 URL:  http://blog.malakut.org


 نويسنده: داريوش

Thursday, September 21, 2006 ساعت 03:01

اسد جان،

نمی‌خواهم اين بحث وبلاگی را ديگر ادامه دهم. ممنون‌ام از اين همه نوازشی که کرده‌ای. راستش فکر می‌کنم دليل عصبانیت‌ات بيشتر به عنوان مطلب من برمی‌گردد (چون يک پارگراف مفصل برای‌اش نوشته‌ای و کلی هم برای‌اش توضيح داده‌ای). يک بار هم نوشته بودم که هيچ قصدی در انتخاب آن عنوان نداشتم و شايد شتابزده بوده است. به خاطر اين شديداً عذرخواهم.

اما يادداشت من جدای آن عنوان‌اش چه خشمی در خود داشت؟ خودت يادداشت‌ات را بخوان و ببین خشمِ من بيشتر بود يا خشمِ تو؟ به هر تقدير، من خطوط اصلی نظرم را گفته‌ام و منِ تنها هم نگفته‌ام. بسيار کسانِ انديشمند و سياست‌مدار و روشنفکر غير مسلمان که هيچ نسبتی هم با حسين شريعتمداری ندارند، چنين گفته‌اند و نوشته‌اند. بد نيست روزنامه‌های سرزمين‌های مدافع آزادی بيان را بخوانی و تلويزيون‌های‌شان را هم ببینی.

به هر تقدير، نمی‌خواهم وارد بحث دو نفره بشوم. بهتر است آرام و ساکت کار خودم را بکنم و نظرم را بنويسم. سخنرانی پاپ را ترجمه می‌کنم و خطاهای فاحش‌اش را نشان می‌دهم. پيشينه‌ی عملی و اعتقادی پاپ را هم عالم و آدم می‌دانند. اما تو خودت می‌توانی کلاه‌ات را قاضی کنی و منصفانه از خودت بپرسی که اين هم يقه‌ی داريوش را گرفتن برای آزادی بيان بود تنها؟! چرا وقتی با خودِ يک دين و مشخصاً دين اسلام مشکل داريم و می‌خواهيم با آن تسويه حساب کنيم، سرپوش آزادی بيان روی آن می‌گذاريم؟ برادر من! آدم خيلی راحت می‌گويم من از اين دين بدم می‌آيد. دم پاپ گرم که اين‌جوری گفته است و من هم با او موافقم. همين.

نبايد توقع داشته باشی وقتی تو مرتب از نوشته‌ی من نقل قول می‌کنی و مدام به من ارجاع می‌دهی و تمام تروريست‌های مسلمان را غيرمستقيم هم‌رديف و هم‌پياله‌ی من می‌شماری و مرا فقط به خاطر درشتی کردن با پاپ پاسخگوی تمام جنايات بشريت می‌دانی، من هم پاسخ‌ات را بگويم. عجيب است که بعد من متهم می‌شوم به واکنش خشم‌آلود. اين است ميزان مدارا و تحمل ملت متعقد به آزادی بيان و دموکراسی؟ خوب تو معتقدی که آدم مسلمان و متدين باور به آزادی بيان ندارد و اهل خشونت است و پيش‌فرض‌ات هم اين است که من هم مسلمان‌ام، هم متشرع، هم تروريست، هم مخالف آزادی‌ بيان و هم شبيه حسين شريعتمداری! اين‌ها را تو نوشته‌ای نه من! انصاف بده که تو خشم‌آلود نوشته‌ای و درشت يا من؟ من بر پاپ خرده گرفته بودم چنان‌که هزاران نفر خرده گرفته‌اند. اما تو بر من خرده گرفته‌ای. انگار هيچ کس ديگر در عالم نبوده که يقه‌اش را بگيری. آن وقت انتظار داری بگويم دست‌ات درد نکن اسد جان و دم فرو بکشم؟! اين است ميزان باور و عمل‌ات به «آزادی بيان»؟ خوب برادر من اگر تو به آزادی بيان باور داری. اگر تو معتقدی کاريکاتوريست دانمارکی می‌تواند آن کاريکاتورها را از محمد بکشد و پاپ آن حرف‌ها را بزند، چرا نبايد توقع داشته باشی من درباره‌ی تو بسيار بسيار درشت‌تر از اين‌ها بنویسم؟ تو چه فرقی با بقيه داری؟ خون‌ات رنگین‌تر از آن‌هاست؟ اين است ميزان پای‌بندی‌ات به دموکراسی؟

واژه‌های رکيک را تو در نوشته‌ات آورده‌ای يا من؟

آخر ماجرا هم می‌گويی پيرمرد بيچاره چرا بايد عذرخواهی کند؟ اگر اين پيرمرد يه آخوند مسلمان بود و حرف مشابهی زده بود، باز هم همين موضع را داشتی؟ اين معيارهای دوگانه را چگونه با وجدان عقل‌گرای‌ات توجيه می‌کنی؟ گرفتم به من و خوانندگان‌ات دروغ گفتی، به خودت هم حاضری دروغ بگويی؟ نه برادر من! پاپ اگر خطا کند، بايد پای خطای‌اش بايستد. آخوند مسلمان هم اگر خطا کرد، بايد پای خطای‌اش بايستد و عذرخواهش باشد. تو و من هم اگر خطا کنيم بايد پاسخگوی خطای خود باشيم. اما با اين دو نوشته‌ات به طور قطع اين را ثابت کرده‌ای که برای تو «آزادی بيان» برای مسلمان و غير مسلمان فرق دارد. بعضی‌ها بيشتر حق استفاده از آزادی بيان را دارند!

تو حتی اجازه ندادی من بحث منطقی و آکادميک را هم با پاپ ادامه دهم. حتی به خودت زحمت ندادی در نشريات انگليسی زبان و غير ايرانی انتقادهايی را که از پاپ شده بخوانی و بدانی که غير مسلمان‌ها (و مخصوصاً پروتستان‌ها) چه درشتی‌ها که به پاپ نکرده‌اند. آن وقت اعتراض من به پاپ چشم‌ات را می‌گيرد و باعث آزارت می‌شود دقيقاً به اين دليل که من به محمد بن عبدالله ارادت می‌ورزم. مهم نيست که ارادت‌ات در ساختار استدلا‌ل‌ام هويدا باشد يا نه.

به هر حال:
ما نگوييم بد و ميل به ناحق نکنيم
جامه‌ی کس سيه و دلق خود ازرق نکنيم
عيب «درويش» و توانگر به کم و بيش بد است
کار بد مصلحت آن است که مطلق نکنيم

امیدوارم اين بحث «وبلاگی» خاتمه پيدا کند و بتوانيم بدون جار و جنجال احساس و اتهام زدن‌های بی‌اساس، بنشينيم دو کلمه حرف حساب بزنيم.

 URL:  http://blog.malakut.org


شما می‌توانيد پيام خود را در قسمت زير وارد نماييد:

نام:

E-mail:

حفظ داده ها:

URL:

متن:

 

 


يادآوری می‌شود، به دليل جلوگيری از کامنت‌های حاوی تبليغ، کامنت شما پس از بازبينی منتشر خواهد شد. از توجه و صبر شما سپاسگزارم.



Copyright © 2005, Asdollah Alimohammadi. All rights reserved.
Designed by 1saeed.com.