حتما شما هم از افاضات آقای معین خبردارشدهاید. او در مصاحبهای با ایلنا میگوید: «کسانی که به قانون اساسی که در حال حاضر ميثاق ملی ماست يا به دين اسلام که مکتب فکری بيش از ۹۸ درصد مردم ايران است، پايبند نباشند، نمیتوانند عضو هيئت موسس جبهه دمکراسی و حقوق بشر باشند اما اين گروهها به عنوان اعضای معمولی که به تحقق آرمان حقوق بشر و دمکراسی معتقد هستند، میتوانند به جبهه بپيوندند.»
امیدوارم این اظهارات دستکم چشم و گوش آن عدهای را که به اصلاحطلبان حکومتی دل بستهاند باز کند و باورکنند که این امامزاده اهل معجزه نیست، تازه مگر آن هشت سالی که قوه مجریه و مقننه را در دست داشتند چه گلی بهسر ملت زدند که حالا با جبهه دموکراسی و حقوقبشرشان میخواهند. برای خواندن دست این شعبدهبازان حکومتی اول باید هم تعریفشان کرد هم شناختشان وگرنه تا آخر عمر صفت اصلاحطلبی را یدک میکشند و لباس طالبانی رژیم را وصله و پینه میکنند. دوستی میگفت: «اصلاحطلبی برازنده اینها نیست، در جمهوری اسلامی سهجریان بیشتر وجود ندارد، یکی جناح راست طالبان که فعلا در قدرت هستند، یعنی همین اصولگرایان و آبادگران و گرانهای دیگر، دویم جناح میانه طالبان به زعامت آیتالله هاشمی رفسنجانی و حزب معروف کارگزاران، سوم جناح چپ طالبان که همین معین و باندی که به غلط اصلاحطلبش میخوانند. فصل مشترک همه این جناحها اعتقاد به جمهوری اسلامی، قانون اساسی با کلی ماده و تبصره ارتجاعیاش، ولایت فقیه، آپارتاید جنسی، مخالفت با اسراییل و آمریکا، سرکوب دگراندیشان و نقض حقوق بشر است. اتفاقا هر سه جریان هم در قدرت بودهاند و عملکرد دولتهایشان هم در برابر ماست. هشت سال هاشمی، هشت سال خاتمی و فعلا هم راست طالبان دارد مزه قدرت را میچشد.»
نمیدانم تا چه اندازه تقسیمبندی این دوست با واقعیت این جریانات همخوانی دارد. اما من که میخواهم از این به بعد از همین نامگذاری دوستم استفاده کنم. من به این باورم که جریان واقعی اصلاحطلب خارج از این سه جریان شکل خواهد گرفت و خوشبختانه مدتهاست که کلیدش زده شده است. این اصلاحطلبان روی تفکر خودی و عیرخودی خط بطلان میکشند، به حقوق بشر و دموکراسی اعتقاد دازند و خواهان جدایی دین از دولتاند، بدون هیچ اگر و مگری!