نويسنده: طلا |
Tuesday, August 1, 2006 ساعت 06:31 |
گروگانگيري.
يك فضيحت بار ديگر شد پديد
رنگ از رخسار ايـراني پريد
قلب هـر ايراني ميهن پرست
از چنان رخداد ننگينی شکست
آبروي ملتي پير و كهــن
رفت از كف در ميان انجمن
چند دانشجوي بي صبر و قرار
نازمـوده بد نديده روزگار
درهيجان آمده بيخود ز خويش
بي خيال از حال ايران پريش
يكشبه اندر خيال كشف گنج
سير اشكم غافل و نا ديده رنج
خوانده تنها چند جزوه يا کتاب
در پي آب اوفتاده در سراب
نه ز دين آگه نه در دانش قوي
نه ز مادّي آگه و نه معنوي
از سياست بي خبر از روزگـار
غافل و وامانده در بند شعار
گشتِه از افسون ملا گيج و خام
نامشان دانشجوي خط امام
ريختند با چوب و چاقو و قمه
با هياهو قيل و قال و همهمه
بر خلافِ عرف و پيمان و وفا
حمله ور بر سفارت آمريکـا
گشت اشغال آن سغارت بيدرنگ
بی زد وخورد وجدال وجرح جنگ
پرچــم آمريكا را آتش زدند
آب پاكي بردل سركش زدند
بعد ضرب و غارتِ بود و نبود
دست بربستند هركس را كه بود
پنجاه و دو آمـريكائي كارمند
چون اسيران بسته شد با دستبند
گفته شد اينهاكه جاسوسندوخوار
بايد آويزان شوند آنها به دار
شد گروگـان نام آنها بعد از آن
خيره از اينكار ننگين شد جهان
زين فضاحت كاري اين بچه ها
دست ملا مانده شد اندر حنا
چكند ؟ آري بگويد يا كه نه
كج كند راهش و يا آيد بره نه بگويد اينطرف ضايع شود
گويد آري آنطرف مانع شود
35
اين طرف چند انقلابي پر ز شور
آنطرف يك كشوري با فّر وزور
بعد كـلي شور با نا بخردان
گفت آري نيك بوده كارشان
گرچه كاري بيخود وسردرگم است
در حقيقت انقـلاب دوم است
زين گروگانگيري بيرون ز هوش
گشت آمريكا پر ازخشم و خروش
لاجرم آمريكاي چون پيل مست
راه بر دارائي ايران ببست
بعد از آن هم كرد ترك رابطه
بي حساب و بي كتاب و ضابطه
گرد ايران ساخت ديواري بلند
همچنان آئينه صاف و بي گزند
ما در آن ديوار ميديدم خويش
هر زمان آشفته تراز گاه پيش
رو بويراني نهاد اين مرزو بوم
مملكت آشفته از اينكار شوم
اعتبار دين و ايراني برفت
قلب هر ايراني از اين كار تفت
نام ايران برده شد با سر کشی
با گروگانگيری و آدمکشی
36
بعد چار صد و چهل و چار روز
باخجالت با شتاب وسا ز وسوز
شد گروگانها رها از دام وبند
سوی آمريکا روان با پوزخند |
نويسنده: طلا |
Tuesday, August 1, 2006 ساعت 06:31 |
گروگانگيري.
يك فضيحت بار ديگر شد پديد
رنگ از رخسار ايـراني پريد
قلب هـر ايراني ميهن پرست
از چنان رخداد ننگينی شکست
آبروي ملتي پير و كهــن
رفت از كف در ميان انجمن
چند دانشجوي بي صبر و قرار
نازمـوده بد نديده روزگار
درهيجان آمده بيخود ز خويش
بي خيال از حال ايران پريش
يكشبه اندر خيال كشف گنج
سير اشكم غافل و نا ديده رنج
خوانده تنها چند جزوه يا کتاب
در پي آب اوفتاده در سراب
نه ز دين آگه نه در دانش قوي
نه ز مادّي آگه و نه معنوي
از سياست بي خبر از روزگـار
غافل و وامانده در بند شعار
گشتِه از افسون ملا گيج و خام
نامشان دانشجوي خط امام
ريختند با چوب و چاقو و قمه
با هياهو قيل و قال و همهمه
بر خلافِ عرف و پيمان و وفا
حمله ور بر سفارت آمريکـا
گشت اشغال آن سغارت بيدرنگ
بی زد وخورد وجدال وجرح جنگ
پرچــم آمريكا را آتش زدند
آب پاكي بردل سركش زدند
بعد ضرب و غارتِ بود و نبود
دست بربستند هركس را كه بود
پنجاه و دو آمـريكائي كارمند
چون اسيران بسته شد با دستبند
گفته شد اينهاكه جاسوسندوخوار
بايد آويزان شوند آنها به دار
شد گروگـان نام آنها بعد از آن
خيره از اينكار ننگين شد جهان
زين فضاحت كاري اين بچه ها
دست ملا مانده شد اندر حنا
چكند ؟ آري بگويد يا كه نه
كج كند راهش و يا آيد بره نه بگويد اينطرف ضايع شود
گويد آري آنطرف مانع شود
35
اين طرف چند انقلابي پر ز شور
آنطرف يك كشوري با فّر وزور
بعد كـلي شور با نا بخردان
گفت آري نيك بوده كارشان
گرچه كاري بيخود وسردرگم است
در حقيقت انقـلاب دوم است
زين گروگانگيري بيرون ز هوش
گشت آمريكا پر ازخشم و خروش
لاجرم آمريكاي چون پيل مست
راه بر دارائي ايران ببست
بعد از آن هم كرد ترك رابطه
بي حساب و بي كتاب و ضابطه
گرد ايران ساخت ديواري بلند
همچنان آئينه صاف و بي گزند
ما در آن ديوار ميديدم خويش
هر زمان آشفته تراز گاه پيش
رو بويراني نهاد اين مرزو بوم
مملكت آشفته از اينكار شوم
اعتبار دين و ايراني برفت
قلب هر ايراني از اين كار تفت
نام ايران برده شد با سر کشی
با گروگانگيری و آدمکشی
36
بعد چار صد و چهل و چار روز
باخجالت با شتاب وسا ز وسوز
شد گروگانها رها از دام وبند
سوی آمريکا روان با پوزخند |
نويسنده: نهیب سکوت |
Monday, July 31, 2006 ساعت 07:08 |
سلام اسد جان و تشکر از محبتت
این که گفتی بنظر من یک معادله چند مجهوله است مسله فقط در بی عملی و یا فقط کار فرهنگی کردن نیست ! اتفاقا چند روز دیگه همونطور که میدونی سالگرد صدومین سال انقلاب مشروطه است ما صد سال پیش هم عمل کردیم هم کار فرهنگی ، جزو اولین کشورها در خاورمیانه یا شاید حتی در آسیا بودیم که این حرکت را شروع کردیم ! اما چرا بعد از یک قرن همچنان درگیر استبداد هستیم ؟ واقعا جواب این سوال و همینطور سوال تو چند تا پایان نامه و کار تحقیقاتی دانشگاهی می طلبه که شاید تازه به بخشی از مجهولات برسه !! اما یک چیزی تا بحال مشخص شده کشف نفت و بدست آوردن پول بی زحمت و باد آورده بر روی رفتار مردم و دولتهای ایرانی کاملا مشهود است دولت را از محتاج بودن به رابطه با مردم خلاص کرده و فرهنگ تلاش و کوشش را در ایران از بین برده !! تازه به این مجموعه اضافه کن نقشه ابرقدرتها در طول تاریخ برای تسلط به این نفت از طریق حاکمان داخلی و به تعویق انداختن روند حرکت دموکراسی خواهی مردم کشورهای نفت خیز بخصوص ایران ، و حمایت این کشورها از این استبدادها برای بهم نخوردن جریان نفت !!! |
URL:
http://www.nahibesokot.blogspot.com
|
نويسنده: B@rdia |
Sunday, July 30, 2006 ساعت 09:20 |
اين پرسشی کهن در ميان جامعه آگاهان است که در يک لوپ اعجابانگيزی گرفتار شده است.امروز صبح در حال رانندگی پرسشی مشابه يقهام را گرفت.چرا ايرانی در داخل به هيچ قانون و اخلاقی احترام نميگذارد و حتی در بستن کمربند ايمنی نيز سر خود شيره میمالد ولی همين فرد در خارج(حالا هر کشوری) در صدد اينست که به همه نشان دهد از همه متمدنتر و روشنتر است و در اين راستا حتی کاسه داغتر از آش نيز ميشود.به گمانم اين مردم به علت عدم اعتماد به خود بیشتر از پیش بيگانهپرست شدهاند.فرض کنيد که بجای پليس ايرانی پليس خارجی در خيابان بگذارند عکسالعمل مردم را حدس بزنيد و همچنين در موارد ديگر. بنظر ميرسد که ايرانيها در خارج باشند بهتر و سريعتر آموزش میبينند .پس يا همه ايرانيها به خارج بروند يا همه خارجيها به ايران بيايند.البته اين فقط شوخی نيست چرا که در قبل از انقلاب عمده علت پيشرفت نسبی ما وجود توريست و خارجيها در داخل کشور بود. |
URL:
http://bardiacyber.blogspot.com
|
نويسنده: طلا |
Saturday, July 29, 2006 ساعت 07:06 |
چه شد
حاجی آقا گو بمن تخت جمارانت چه شد
همچنان ضحاك خون آشام مارانت چه شد
شاه را بيرون نمودي خود نشستي جاي او
آنهمه دشنامها بر شاه شاهانت چه شد
خويش را بالا كشيدي تا فـراتر از نبي
چون بمسند بر شدي حكم امامانت چه شد
كردي اعلام خطر بر شاه و خود بودي خطر
آن خطرهائي كه ميگفتي به اعلانت چه شد
آن خطر بود آنكه ميآئي تو اندر راس كار
آمدي با مـردمي در زير فرمانت چه شد
غرق نخوت گشتي اندرتخت وگم گشتي درآن
توپ وتانك وقلعه ودرگاه ودربانت چه شد
چوب ظلم شاه را كردي مبدل بر چنار
داد گستردي عجب آن دادخواهانت چه شد
هرچه گفتي هرچه كردي هيچكس دم برنزد
آنهمه رقصندگان برساز رقصانت چه شد
خلق را خركردي و راحت شدي برآن سوار
آن خران بينوا و برگ و پالانت چه شد
همچو بوقلمون عوض كردي براحت رنگ خويش
همچو طاووس آنهمه پرهاي الوانت چه شد
149
مرگ را بر خود نميديدي چو ديگر جابران
يك جهان دكتركه بودند حافظ جانت چه شد
دارو و درمان نمودي از همه مردم دريغ
خود چه آمد برسرت دارو و درمانت چه شد
مر نه پيمان بسته بودي بهر آزادي خلق
اندراين ده سال يكدم عهد و پيمانت چه شد
عنكبوت آسا تنيدي تار غم بر ملك جـم
ارث بابا را چه كردي ملك ايرانت چه شد
وعده آزادي و آسودگي دادي به خـلق
خستگان بسته اندر بند و زندانت چه شد
روزي خلق خدا كردي تو در كـوپن نهان
وعده ارزانـي و رزق فراوانت چه شد
بدتراز ويرانه كردي كشوري همچون بهشت
برق مجاني كجا شد نفت ارزانت چه شد
ياور مستضعفان و دشمن مستكبـران
دسته دسته بيحيا دزدان و رندانت چه شد
گِرد بادي ميشدي گاهي و گه باران خون
رعد آسا غرشت كو باد و طوفانت چه شد
همچنان آتشفشان بس خانمانها سوختـي
آتش چون آفتاب داغ و سوزانت چه شد
150
همچو جباران ديگر ناتوان خفتي بگور
قدرتت كو نعره هاي همچو مستانت چه شد
گفت اوشين را گـزيدم من بجاي فاطمه
حكم قتلش دادي و برگشتن از آنت چه شد
مر نه فتوا داده بودي بهر قتل زخميـان
بهر اين فتواي نا حق حكم قرآنت چه شد
هيچ بود احساس تو روز نخست اندر هوا
با چنين احساس درد آلوده پايانت چه شد
اين حقيقت بود يارب ، پس تفوبر هرچه حق
نا حقان ديديم و ديدي حق پرستانت چه شد
نا حقي ويرانه اي را گلشن و آباد كرد
ديدي آن گلشن بدست حق پرستانت چه شد
چه شد
حاجی آقا گو بمن تخت جمارانت چه شد
همچنان ضحاك خون آشام مارانت چه شد
شاه را بيرون نمودي خود نشستي جاي او
آنهمه دشنامها بر شاه شاهانت چه شد
خويش را بالا كشيدي تا فـراتر از نبي
چون بمسند بر شدي حكم امامانت چه شد
كردي اعلام خطر بر شاه و خود بودي خطر
آن خطرهائي كه ميگفتي به اعلانت چه شد
آن خطر بود آنكه ميآئي تو اندر راس كار
آمدي با مـردمي در زير فرمانت چه شد
غرق نخوت گشتي اندرتخت وگم گشتي درآن
توپ وتانك وقلعه ودرگاه ودربانت چه شد
چوب ظلم شاه را كردي مبدل بر چنار
داد گستردي عجب آن دادخواهانت چه شد
هرچه گفتي هرچه كردي هيچكس دم برنزد
آنهمه رقصندگان برساز رقصانت چه شد
خلق را خركردي و راحت شدي برآن سوار
آن خران بينوا و برگ و پالانت چه شد
همچو بوقلمون عوض كردي براحت رنگ خويش
همچو طاووس آنهمه پرهاي الوانت چه شد
149
مرگ را بر خود نميديدي چو ديگر جابران
يك جهان دكتركه بودند حافظ جانت چه شد
دارو و درمان نمودي از همه مردم دريغ
خود چه آمد برسرت دارو و درمانت چه شد
مر نه پيمان بسته بودي بهر آزادي خلق
اندراين ده سال يكدم عهد و پيمانت چه شد
عنكبوت آسا تنيدي تار غم بر ملك جـم
ارث بابا را چه كردي ملك ايرانت چه شد
وعده آزادي و آسودگي دادي به خـلق
خستگان بسته اندر بند و زندانت چه شد
روزي خلق خدا كردي تو در كـوپن نهان
وعده ارزانـي و رزق فراوانت چه شد
بدتراز ويرانه كردي كشوري همچون بهشت
برق مجاني كجا شد نفت ارزانت چه شد
ياور مستضعفان و دشمن مستكبـران
دسته دسته بيحيا دزدان و رندانت چه شد
گِرد بادي ميشدي گاهي و گه باران خون
رعد آسا غرشت كو باد و طوفانت چه شد
همچنان آتشفشان بس خانمانها سوختـي
آتش چون آفتاب داغ و سوزانت چه شد
150
همچو جباران ديگر ناتوان خفتي بگور
قدرتت كو نعره هاي همچو مستانت چه شد
گفت اوشين را گـزيدم من بجاي فاطمه
حكم قتلش دادي و برگشتن از آنت چه شد
مر نه فتوا داده بودي بهر قتل زخميـان
بهر اين فتواي نا حق حكم قرآنت چه شد
هيچ بود احساس تو روز نخست اندر هوا
با چنين احساس درد آلوده پايانت چه شد
اين حقيقت بود يارب ، پس تفوبر هرچه حق
نا حقان ديديم و ديدي حق پرستانت چه شد
نا حقي ويرانه اي را گلشن و آباد كرد
ديدي آن گلشن بدست حق پرستانت چه شد
چه شد |
نويسنده: ا.ا |
Friday, July 28, 2006 ساعت 08:24 |
حوصلمون سر رفت اسد جان؛ بنویس لطفن...بنویس |
URL:
http://rasin.blogfa.com
|
نويسنده: اسدی که بيلی اش را گم نکرده بود ! |
Friday, July 28, 2006 ساعت 05:28 |
اين مطلب را خودتان نوشته ای يا بيلی ؟ |
نويسنده: سيدتقي |
Thursday, July 27, 2006 ساعت 10:38 |
ماشالله نظرات بيشتر از خود نوشته است! |
URL:
http://asedtaghi.persianblog.com
|
نويسنده: علی رضا |
Sunday, July 23, 2006 ساعت 05:40 |
|
فراخوان ارسال اثر برای ویژه ی گیله وا
ویژه ی فرهنگ ، هنر و ادبیات گیله وا به عنوان نشریه ی خانه ی فرهنگ گیلان به سردبیری علی رضا پنجه ای و با حضور چهره های نام آَشنای هنر و ادبیات معاصر در هیات تحریریه همچون : بهزاد عشقی ، فرامرز طالبی ، محسن نعمت خواه ، مسعود پور هادی ، محمد رضا یکرنگ صفاکار قصد دارد در ادامه ی راه انتشار ویژه ی هنر و اندیشه ی گیله وا که توسط زنده یاد محمد تقی صالحپور منتشر می شد ، با تجربه ای تازه و برخورداری از آفرینه های متمایز آفرینشگران معاصر در حیطه ی پخش سراسری اقدام به انتشار هر از گاهی – حدود چهار – ویژه نامه در سال کند ، هم از این رو کلیه ی دست اندر کاران فرهنگ ، هنر و ادبیات فراخوانده می شوند تا به دور از هر گونه نام و آوازه ای و تنها با تکیه بر وزین بودن اثر ، مجموعه ای درخشان و مانا از آثار فرهیختگان و نو آمدگان مستعد در این حوزه را چاپخش کند . برای ارسال اثر به این وبلاگ http://panjeei.blogfa.com/
مراجعه و آدرس را یادداشت نمایید. |
URL:
http://www.panjeei.blogfa.com
|
نويسنده: قائمی |
Friday, July 21, 2006 ساعت 11:51 |
با سلام و تقدیم احترام
خسته نباشید
از وبلاگ شما سر زدم
جالب توجه بود
لطفاً از وبلاگهای من نیز دیدن فرمائید و من را از نظرات خود بهره سازید
با سپاس فراوان - قائمی
آدرس وبلاگ سیاسی، اجتمائی:
http://ghaemi1.blogfa.com
در این وبلاگ می خوانید:
- رهبری نامشروع فقها از نظر قرآن
- سفر حج، عبادت یا خیانت
- سرنوشت آیت الله خامنه ای در صورت پیروزی طرفداران آیت الله مصباح یزدی در انتخابات مجلس خبرگان رهبری
- پیشنهاد اداره امور کشور با سیستم شورایی بجای سیستم پارلمانی ریاست جمهوری
- افسون و فریب دنیای جدید و افسون و فریب دنیای سنتی
آدرس وبلاگ معارف قرآنی:
http://ghaemi2.blogfa.com
در این وبلاگ می خوانید:
اولویتّها، تأکیدات و برترین اعمال از نظر قرآن |
نويسنده: مهرو |
Friday, July 21, 2006 ساعت 06:34 |
سلام . من چند روز است که در وبلاگم شروع به نوشتن کرده ام و هر روز به روز می کنم.امکانش است که به بلاگ من سر بزنید و لینک من را هم در بلاگتان قرار دهید. با تشکر . مهرو |
URL:
http://haggard.blogfa.com/
|
نويسنده: سینا هدا |
Thursday, July 20, 2006 ساعت 08:29 |
سلام اسد جان!
اگه ریشه ی تقسیم بندی موضوعات اجتماعی رو ناشی از اختلاف پتانسیل آدمها در قدرت بدونیم، و اگه آدمها بخاطر ضعفهاشون از قدرتهاشون علیه حقوق دیگران سوء استفاده کنن اونوقت طبیعیه که باب توجیه ، دروغ به خود و دیگران، و هزار راه بیراه و زیرابی باز بشه.
هر آدمی در وسعت وجودی محدود خودش، و در فرصت محدود خودش دنبال امنیت و وتعادل می گرده، اینکه آدما در دنیایی ناامن نمی تونن آرزوهای خوب دست نیافتنی خودشون لاپوشونی و از طرفی امنیت رو یه جرعه یه جرعه می نوشند و شادیها و آرامششون از ساعت 8 شب شروع میشه و تا 2 نیمه شب طول میکشه...این که منشاء آرامش همیشگیشون و نمردنی شون رو نتونستن پیدا کنن و افیون و شراب هفت ساله هم نمی تونه اون رو بهشون بده، نتیجه ش این میشه که سعی میکنن همین افیون و شراب رو واسه خودشون حفظ کنن..بالاخره کاچی به از هیچ چی!
رفتار و زندگی آدمها هم از همین قانون نانوشته پیروی می کنه... اونا وقتی به نتیجه ی کار فرهنگی که از همین رفتارهای خرد خرد آغاز میشه نمی تونن برسن...پس می رن سراغ چیزی که چهار صبا بیشتر امنیت کوپونی شون رو حفظ کنه... پس می رن تو پستوی خیال لم میدن و حرف زدن با آدمهای کوچه و خیابون رو بیهوده می ÷ندارن..انگار این همه واقعیت قسمتی از زندگی نیست...واقعیت در پستوی تنهایی و زندگی فردی خلاصه میشه و بس...چرا که یکدست صدا نداره و ممکنه امنیتک فردی بهم بریزه...البته این حق هر کسی هست که با خودش هر کاری میخواد بکنه... کلام آخر این که: دو نوع بودن هست: بودن یا نبودن...
بودنی که عاقبتش نبودنه همون بهتر که یه ذره یه ذره بمیره... |
URL:
http://sinahoda.blogspot.com
|
نويسنده: banafsheh |
Thursday, July 20, 2006 ساعت 06:47 |
ميدونين چيه؟به عقيده من کار فرهنگی يعنی تيشه به ريشه زدن.....به عنوان مثال اگر فرهنگ استفاده از کمر بند ايمنی نه به شکل قانون بلکه به جهت ايمنی برای افراد جامعه جا بيفتد برای هميشه کار تمام است .........و اگر بشود با کار فرهنگی ژايه های سنت و عرف و..........دين را زد عمو اسد نازنين برای هميشه ازاد ميشويم و خوب به نسل ما و بعد از ما شايد وصال ندهد اما .همت کنيم ايران برای ايرانی ميماند نه برای جماعت عرب و اخوند زاده. |
نويسنده: نازخاتون |
Tuesday, July 18, 2006 ساعت 11:30 |
از لطف و مهربونيتون بابت تبريک تولدم ممنونم:) |
URL:
http://nazkhatoon.blogspot.com
|
نويسنده: شهریار |
Tuesday, July 18, 2006 ساعت 04:25 |
سلام بر اسد عزيز! قاطی کردن دين و فرهنگ و سياست و ورزش و اقتصاد و.. به مقصد نرساندن هيچکدام تخصص ما ايرانيهاست .. حتی خودمان هم در وبلاگهايمان قوطی قاطی ميکنيم مگر ميشود کار فرهنگی جای کارسياسی را بگيرد يا برعکس؟يا يکی تعطيل شود يا... |
URL:
http://denalor.blogfa.com
|
نويسنده: ميرزايی |
Tuesday, July 18, 2006 ساعت 03:29 |
هستم هنوز با فرشته فردوس خواه . |
URL:
http://shahram13.blogfa.com/
|
نويسنده: ميرزايی |
Tuesday, July 18, 2006 ساعت 03:28 |
هستم هنوز با فرشته فردوس خواه . |
URL:
http://shahram13.blogfa.com/
|
نويسنده: ايران امروز - علي |
Monday, July 17, 2006 ساعت 08:08 |
کار فرهنگی را می شود همزمان انجام داد و پیش برد ولی در ایران مشکلات زیادی است. این کارها با کدام هزینه می خوهد سامان بگیرد. |
URL:
http://30yasat.blogsky.com
|
نويسنده: Saeid |
Monday, July 17, 2006 ساعت 07:25 |
متاسفم، ادامه دامین جا افتاد! |
URL:
http://saeid-y.blogspot.com/
|
نويسنده: Saeid |
Monday, July 17, 2006 ساعت 07:22 |
سلام اسد جان، خسته نباشی
در باره حاشیه:
ارتش چرا نداره.
شاد باشی. |
URL:
http://saeid.blogspot.com/
|
نويسنده: ا.ا |
Monday, July 17, 2006 ساعت 06:16 |
افراط و تفريط. |
URL:
http://www.rasin.blogfa.com
|
نويسنده: نی لبک |
Sunday, July 16, 2006 ساعت 11:24 |
سلام اسد عزیز
آنچه در نزد ما ایرانیان دچار بدفهمی شده است درک جایگاه و نقش خود و به تبع آن بدفهمی در کارکرد نقش مان هست.روشنفکر عمومی یعنی کسانی که به طور تخصصی و حرفه ای به علوم و فلسفه نمی پردازند دچار این توهم اند که روشنفکر تخصصی هستند و خود را با فلاسفه و دانشمندان اشتباه می گیرند.پس با ارائه نسخه کار فرهنگی و نه عمل مدنی و اجتماعی، از درک جایگاه و کارکرد خود غافل می شوند.
عمل،لزوما سیاسی نیست و پرداختن به آن *غیرفرهنگی* هم نیست.یعنی مثلا تاسیس یک انجمن محلی زنان یا کودکان یا مثلا کارگران شهرداری یک منطقه خاص ،در ذات خود هم کار فرهنگی است و هم عمل اجتماعی.چرا که عمل اجتماعی هم عجین به تفکر و اندیشه است فقط پردازشی تئوریک از سوی متخصصین نشده است.فرار ما از عمل اجتماعی و خود را در جایگاه یک روشنفکر متخصص(یعنی کسانی که یک رشته خاص را به روش علمی و مستمر پی گیری می کنند و صاحب نظر هستند) قرار دادن ،اشتباهی است که ما دچارش هستیم. |
URL:
http://neylabak1.blogspot.com/
|
نويسنده: یک لر بلاگ |
Sunday, July 16, 2006 ساعت 11:06 |
جامعه انسانی مجموعه پیچیده ایست ، هرگاه بخواهیم برای تاکید بر بخشی از این جامعه دیگر بخشها را کنار بگذاریم قطعا خطا کرده ایم ، کار فرهنگی ریشه ای دراز مدت و موثر است اما گاهی یک تصمیم گیری سیاسی کوتاه مدت مثل شرکت در یک انتخابات میتواند تا سالها همه کارهای فرهنگی را تحت تاثیر قرار دهد ... |
URL:
http://lorblog.blogfa.com
|
نويسنده: اميد |
Sunday, July 16, 2006 ساعت 09:14 |
سلام
مطمئنا وقت تغيير رسيده است.مشکل ما اينه که هفتاد ميليون جمعيت داريم با فرهنگ و زبان های مختلف.اين مشکل بزرگی است که بايد حل شود! |
URL:
http://www.omid66.blogfa.com
|
نويسنده: لا |
Sunday, July 16, 2006 ساعت 08:25 |
Webloge siasi egtemaei va Webloge ghorani amir mohsen ghaemi rahandazi shod.
Webloge siasi egtemaei:
http://ghaemi1.blogfa.com
dar ean weblog mikhanid: Rahbarye namshrue foghaha az nazare ghoran
Webloge ghorani:
http://ghaemi2.blogfa.com
dar ean weblog mikhanid: bartarin karha az nazare ghoran
lotfan didan farmaeid.
بنام خدا
حضور محترم:
سلام علیکم
احتراماً به استحضار می رساند که اینجانب برای انعکاس نظرات خود و ایجاد ارتباط با مخاطبین دو وبلاگ به آدرس های زیر را ایجاد کرده ام در این رابطه از جنابعالی درخواست دارم تا با مطالعه آن من را از نظرات سازنده خود بهره مند سازید و در صورت امکان برای آن تبلیغ نمائید. با تشکر فراوان
آدرس وبلاگ سیاسی، اجتمائی:
http://ghaemi1.blogfa.com
در این وبلاگ می خوانید:
رهبری نامشروع فقها از نظر قرآن
آدرس وبلاگ معارف قرآنی:
http://ghaemi2.blogfa.com
در این وبلاگ می خوانید:
اولویتّها، تأکیدات و برترین اعمال از نظر قرآن |
نويسنده: ملا حسنی |
Sunday, July 16, 2006 ساعت 04:12 |
اسد جان ميدونی چيه؟ ما ايرانيها درست بشو نيستيم. اصلا بايد خودمون را بکشيم و از نو يک نسل جديد ايرانی درست کنيم. |
URL:
http://mollah.blogspot.com
|
نويسنده: طاهره |
Sunday, July 16, 2006 ساعت 02:04 |
سلام. به قول يکی از استادان درسی ام: ما ايرانی ها پيچيده ترين موجودات هستيم. ميگيم رای؟ نه بابا کی رای ميده و فردا پای صندوقهای رای ميليونها نفر رو می بينی که در گرما دارند له له می زنند واسه رای دادن به آقای احمدی نژاد! يا آقای خاتمی......./ از بابت تحول فرهنگی هم ما ايرانيها بهيچوجه عوض شدنی نيستيم. وقتی نشر کتاب و مطبوعات و تئاتر و سينما و هر چی که فکرشو بکنيد تحت سلطه اوناست فکر ميکنيد اين فقر فرهنگی ترميم شدنی هست؟....... |
URL:
http://delamchoondaryast.persianblog.com
|
نويسنده: بيلی و من |
Sunday, July 16, 2006 ساعت 01:13 |
نیلبک عزيز، من حتا برای فيلسوف و دانشمند بیتفاوتی که در جامعهاش بطور مستمر حقوق انسان پايمال میشود و از ابتدايیترين حق، حتا نوع لباس پوشيدن دلخواه محروم است يک دسته تره هم خرد نمیکنم، حالاطرف میخواهد در حد کانت و دکارت باشد يا اديسون. |
URL:
http://www.mebily.com
|
|