تیم فوتبال جمهوری اسلامی با دوباخت و یک مساوی شانس صعود به مرحلهی بعدی را از دست داد. بهرحال توان این تیم همین بود که نشان داد و به نظرمن در حد یک تیم آسیایی بازیهای بدی هم نکرد. آنچه برای من قابل درک نیست، خشم و واکنش عصبی فوتبالدوستان و برخی بلاگرها به بازیهای این تیم بعنوان یکی از نمایندگان شایسته آسیا بود. انگار ملت انتظار داشتند این تیم به مرحله فینال برسد.
همبنکه کشوری جزو ۳۲ تیمی باشد که توانستهاست در این جشنواره جهانی شرکت کند خودش به تنهایی افتخارآمیز است و میتوان به آن بالید بشرط آنکه سطح توقع و انتظارات را پایین آورد و به واقعیت آنطوری که هست نگاه کرد.
واقعیت آن است که فوتبال آسیا، آفریقا، و حتا آمریکای جنوبی بهجز چند کشور مطرح در مقابل فوتبال مدرن و سامان یافتهی اروپا حرف زیادی برای گفتن ندارند و این حقیقت را باید بدون تعصب پذیرفت.
فوتبال بهطرز وحشتناکی محبوبترین ورزش دنیاست و کشورهای اروپایی با توجه به همین محبوبیت بهطور جدی روی این ورزش سرمایهگزاری کرده و میکنند. کشورهایی آسیایی و آفریقایی برای آنکه به ته جدول سقوط نکنند باید ضمن خداحافظی از فوتبال «تصادفی» از اروپاییها راهوکار را بیاموزند وگرنه همین آش است و همین کاسه!
چند روز پیش در حالیکه خیلی کنجکاو شده بودم با بیلی زدم بیرون و زمینهای فوتبال منطقهای که در آن زندگی میکنم شماردم. ۹ زمین چمن استاندارد برای منطقهای که حدودا ۷۰۰۰ نفر جمعیت دارد و چسبیده به کپنهاگ است. بچهها هر زمانی که اراده کنند میتوانند بروند و توپ بزنند و شهرداری هم وظیفه نگهداری این زمینها را بعهده دارد.
قبل از انقلاب که جمعیت شهرم خرمآباد ۱۰۰،۰۰۰ نفر بود تنها یک زمین فوتبال داشت. نمیدانم امروز که جمعیت شهر مثل همه جای ایران چندین برابر شده است چند زمین چمن استاندارد دارد؟ این را همشهریهای بلاگر بهتر میدانند!