تصمیم داشتم در چند پست در مورد بلاگنیوز بنویسم دیدم فیلترش کردند، گفتم بدنیست خودمان را به بیعاری بزنیم مدتی تا ببینیم چه پیش میآید. با خودم گفتم در باره نامه الهی ـ الهامی رییسجمهور به جرج بوش بنویسم، دیدم نوشتهاند.
گفتم بد نیست یادی کنم از نماینده محبوبم عشرت خانم شایق. و سخنان گهربار اخیر ایشان در مورد کتوشلوار آقایان را در یک تحلیل باز هم الهی ـ سیاسی بیشتر بشکافم که دیدم این بلاگرهای ناقلا پیشدستی کردهاند و در مورد آن هم نوشتهاند.
گفتم در باره فرمایشات آیتالله احمد جنتی در مراسم عبادی ـ سیاسی نماز جمعه همین دیروز که فرمودهاند: « نامه احمدینژاد الهام خداوند است» و یا « خداوند به شهدا، حزبالهیها، بچه بسیجیها، روحانیت و متدینان این جامعه عنایت دارند.»
خودمانیم انگار از دیدگاه و نظرگاه خداوند باریتعالی بقیه مسلمانان جهان پشماند و کشک و تنها این آدمهایی که آقای جنتی نام بردهاند مورد عنایت خداوندگاراند. عجب! که الله هم اهل تبعیض تشریف دارند و کمکم دارند نژاد پرست هم میشوند. بله تصمیم گرفتم در این مورد بنویسم که بیلی پرید روی زانوم و گفت: « فلانی این حرفهای آقای جنتی تکراری است در موردش ننویسی سنگینتری، لینک بده مردم خودشان میخوانند و احتیاج به تفسیر ندارد مثل فرمایشات ملاحسنی ارومیه نه کانادا.»
دیدم حق با اوست. پرسیدم خب بیلی جان به نظر تو چی بنویسم؟
گفت: « ای بابا این همه موضوع، از هوای آفتابی امروز بگو، از روزمرگیهای خودم و خودت، از چت کردن موبایلت، اصلا چهار تا لینک بده یه مطالب دیگران و خودت را یکی دو روز راحت کن، یا مثل آشپزباشی خودمان تو هم یک چیزی لری ـ فارسی ـ دانمارکی قاطی کن و بنویس، هر کی هم که نفهمید مشکل خودشه و یا چه میدونم در باره انتخابات شاخ آفریقا و...»
گفتم: «بیلیجان اصلا میدانی امروز چیزی نمینویسیم بلندشو بزنیم بیرون!»