My Danish Blog

« February 2006    صفحه اصلی    May 2008 »

عیده، فیتله...

Thursday, March 2, 2006

با اجازه دوستان و با تشکر از همه کسانی که نظری دادند این بحث «یک پرسش» را می‌بندیم و جمع‌بندی‌اش را می‌گذاریم برای بعد عید، ناسلامتی ما هم دل داریم و این‌روزها باید برویم به استقبال نوروز، خانه‌تکانی کنیم، سبزه بیاندازیم، لباس نو بخریم و اگر فرصتی شد شیرینی «گل‌محمدی» بپزیم. قدیم قدیما یعنی نیم قرن پیش که ما یادمان می‌آید نزدیکی‌های عید رادیو و تلویزیون با برنامه‌های شاد و بزن و بکوب سعی می‌کردند روحیه «بچه‌ها عید داره می‌یاد» را به‌ملت سابق و امت فعلی تزریق کنند. زیر پوست شهر هم شادی بود و رویش تا دلت بخواهد حاجی‌فیروز. و حتا بوی گل محمدی خشگ شده لای کتاب، همه‌جا پیچیده بود، آنزمان هنوز گل محمدی خودش بود و به شیرینی دانمارکی مبدل نشده بود.

امیدوارم این‌روزها رییس جمهور خُل و خاکی ما ساکت بماند و اظهار نظر نفرماید تا ما بدون دغدغه در این ‌روزهای پایان سال مطالب شاد و شنگولی بنویسیم.


امیدوارم امسال اکبر از سفر برگردد و با زن و بچه دور سفره هفت‌سین بنشیند و شعری از حافظ بخواند.


امیدوارم دولت اسراییل در بودجه سالی که می‌آید مبلغ ناچیزی به گردشگری بلاگرهای ایرانی اختصاص بدهد تا آندسته از بلاگرهای آسمون‌جُل و بی‌پول مثل خودم بتوانند از آن کشور باستانی دیدن کنند و از کافی‌نت‌های تل‌آویو و یافا و اورشلیم آپدیت نمایند و از مهمان‌نوازی یهودی‌های ایرانی بنویسند.


امیدوارم هرچه زودتر وزیر محترم ارشاد آیین‌نامه وبلاگ‌ها را تدوین کند تا ما هم تکلیف خودمان را بدانیم که چه باید بنویسیم و چه‌ها... ننویسیم.


امیدوارم در سال جدید تمام ایرانیان داخل کشور، صاحب وبلاگ شوند تا ماخارج‌نشینان بی‌درد در جریان زندگی روزمره هموطنان قرار بگیریم که مثلا شام و ناهار چه می‌خورند؟ کجا قلیانش خوب است؟ چه فیلم‌هایی می‌بینند؟ چه ماشینی سوار می‌شوند؟ کدام آهنگ‌ها را بیشترگوش می‌دهند؟ مدل‌های جدید مو و لباس و کفش و کلاه از کدام مارکند؟ کدام قهوه‌خانه بهترین دیزی را دارد؟ کجا چلوکبابش عالی‌ است؟ و...


امیدوارم بیلی امسال به آرزویش برسد و با دوست دخترش سفری به سانفرانسیسکو بروند.



::: ایمیل :: اسدالله علیمحمدی :: 09:03 :::

LINK |  TrackBack 1 |  Comment 32

حرف‌های دم عیدی

Tuesday, March 7, 2006

روز جهانی زن گرامی باد! راستش بلد نیستم دعا کنم اما آرزو دارم آپارتاید جنسی که ۲۸ سال است حکومت اسلامی در ایران به اجرا درآورده است با مبارزه پی‌گیر زنان و مردان وطن برای همیشه به خاک سپرده شود. زنان ما مستحق چنین تبعیضی نیستند اما چه باید کرد که ایران فعلا کنام دایناسورهای باعمامه و بی‌عمامه شده است.


راستی کسی خبری از نمایندگان مجبوم، خانم فاطمه آلیا و عشرت خانم شایق دارد؟ همین‌طوری دیدم ۸ مارس است بگی نگی هوایی شدم و یاد این دو بانوی زحمت‌کش افتادم. ما هم مثل نوری‌زاده از منابع موثق داخلی شنیدیم که در مطبخ‌خانه مجلس کارشان شده بارکردن آبگوشت و هرازگاهی که نمایندگان محترم مذکر به مسافرت می‌روند آش پشت‌پا درست می‌کنند. راست و دروغش به گردن منابع موثق.


اما خودمانیم این جمهوری اسلامی عجب مخ‌هایی دارد! سردار سابق، سیاستمدار فعلی و دبیر مجمع تشخیص مصلحت، محسن رضایی در یک تحلیل آبکی ـ احمقانه ـ مالیاخویی، معتقد است که آمریکا جهت سرنگونی حکومت یک سناریو نوشته بنام « اغتشاش و انفجار از درون» انگار جرج بوش می‌خواهد فیلم سینمایی بسازد. به زعم ایشان انتشار کاریکاتورها، زیر سر آمریکاست تا بین جهان اسلام و مسیحیت اختلاف ایجاد کند. و با انفجار حرم مطهر عسکریین در سامرا هم قصدش انداختن شکاف بین جهان اسلام بوده است و همه این کارها برای مبارزه و جلوگیری از گسترش انقلاب اسلامی ایران است. لابد پناهنده شدن پسر ایشان به آمریکا، رییس جمهور شدن احمدی‌نژاد، بستن روزنامه‌ها، کشتار دانشجویان، زنانه ـ مردانه کردن کشور، بحران هسته‌ای، کشتن زهرا کاظمی و فروهرها، حمایت مادی و معنوی از تروریست‌های مسلمان، صادرات فاحشه به کشورهای عربی و... همه توطئه‌های شیطان بزرگ است. گاهی اوقات چرندیات این آقایان را که می‌خوانی دلت می‌خواهد عفت کلام را کنار بگذاری و آنچه که در درونت شعله می‌کشد به زبان بیاوری، اما به حرمت خوانندگان این وبلاگ به لب گزیدنی خشمت را فرو می‌بری و حسرتی...




::: ایمیل :: اسدالله علیمحمدی :: 04:03 :::

LINK |  TrackBack 0 |  Comment 14

بیلی‌و‌من و بحران هسته‌ای

Sunday, March 12, 2006

با اجازه هربار لینک جدیدی اضافه کردم جهت اطلاع پینگ می‌کنم.

پرونده‌ی هسته‌ای جمهوری اسلامی به شورای امنیت رفت. با مواضعی که دولت تاکنون داشته است جز این هم انتظار نمی‌رفت. مسأله چندان هم پیچیده نیست. آمریکا و اتحادیه اروپا به حکومت اسلامی تفهیم کرده‌اند که به آنها «اجازه غنی‌سازی اورانیوم داده نمی‌شود.» و برای قانع کردن افکار عمومی جهان در توجیه چنین تصمیمی به درستی می‌گویند: «جمهوری اسلامی ۲۸ سال است با حمایت مادی و معنوی از تروریست‌ها، اشغال سفارت یک کشور و به‌گروگان گرفتن کارکنان سفارت که خلاف نص صریح قوانین جهانی است، تهدید به حذف کشور همسایه از جغرافیای جهان، فتوای فتل نویسندگان، از جمله سلمان رشدی نویسنده‌ای که شهروند انگلیسی است و قتل چند نویسنده‌ی ایرانی از جمله سعیدی سیرجانی و نقض حقوق بشر در کشور خویش که بارها توسط سازمان جهانی دفاع از حقوق بشر تایید شده است و دلایل بیشمار دیگر و... با ایجاد تشنج در سطح منطقه و جهان مانع همزیستی مسالمت‌آمیز کشورها، روابط بازرگانی جهانی و نظم نوین شده است. بنابراین، ما که هم در حوزه اقتصاد، تکنولوژی، رعایت و احترام به حقوق شهروندان ازجمله انتخاب دموکراتیک دولت‌های‌تان از طریق رای، حرف اول را می‌زنیم به چنین حکومتی اجازه غنی سازی ارانیوم را نخواهیم داد.»

دوستان‌! رسانه‌‌های اینجا پراز مطالبی است از این دست و چندان هم بی‌ربط نمی‌نویسند. همین چند روز پیش، درست در روز جهانی زن که نقطه عطفی است در تاریخ مبارزاتشان با جوامع مردسالار و... ماموران دولت اسلامی، خانم سیمین بهبهانی، شاعر محبوب و بلندآوازه ایران را در مراسم ۸ مارس با باتوم کتک می‌زنند. خانم سیمین بهبهانی از چهره‌های جهانی است و اهل فرهنگ آمریکا و اروپا ایشان را بعنوان شاعری بزرگ و مبارز حقوق بشر و زنان می‌شناسند. آیا همین یک دلیل برای قانغ کردن ملت‌های جهان کافی نیست؟ تا بگویند: «حکومتی که با بانویی فرهیخته و کهنسال چنین رفتاری می‌کند، لیاقت داشتن تکنولوژی هسته‌ای را ندارد.» هر آدم شریف ایرانی که چند لحظه سکوت کند و در خود فرو رود وبدون تعصب، جانبداری و پیشداوری به آن بیاندیشد نمی‌تواند از ته دل موافق این حرف نباشد.

صورت مسأله

«آمریکاو اتحادیه اروپا به هیچ‌وجه به جمهوری اسلامی اجازه غنی‌ساری اورانیوم را نمی‌دهند و برای رسیدن به این هدف راه تحریم و زور را هم برای خودشان باز گذاشته‌اند. و این را هم به جهانیان اعلام کرده‌اند و شوخی نمی‌کنند.»

«دولت و رهبر جمهوری اسلامی هم در پاسخ گفته‌اند: که ما کار خودمان را می‌کنیم و از مردم خواسته‌اند خودشان را برای روزهای سخت آماده کنند. یعنی پذیرش و آمادگی جنگ! با آمریکا و اتحادیه اروپا».

اگر همین را بصورت مساله طرح کنید و بدهید به یک دانش‌آموز کلاس دوم ابتدایی با یک حساب سرانگشتی‌به شما می‌گوید: «در صورت تحریم ارزش ریال سقوط می‌کند و این ملت ایران است که آسیب می‌بیند و با کمبود مواد غذایی و دارویی و کاهش قدرت خرید روبرو می‌شود و مدت‌ها باید در برزخی زندگی کند که یک حکومت غیرمسؤول و ایدیولوژیک به آنها تحمیل کرده است. این ملت، زندگی مردم عراق را در دوران محاصره اقتصادی دیده و به خاطر دارد و در صورت جنگ، نه جمهوری اسلامی آن تکنولوژی نظامی را دارد که بتواند در مقابل آمریکا و متحدان احتمالی‌اش مقاومت کند و نه امروزه کسی برای شعارهای دهه‌ی پنجاه و شصت که مثلا «ایران را ویتنام می‌کنیم» تره خرد می‌کند تازه آن‌موقع ابر قدرت اتحاد جماهیر سوسیالستی شوروی هم بود که با حضور قوی در صحنه سیاسی جهان، آمریکا و اروپا روی‌اش حساب می‌کردند. خب حالا از چنین معادله‌ای هم خبری نیست و آن ابرقدرت سابق تلاش می‌کند تا به عضویت اتحادیه اروپا در بیاید تا بتواند هژمونی‌اش را دوباره در یک روند دموکراتیک بدست بیاورد. پس جمهوری اسلامی بازنده جنگ خواهد شد همان‌گونه که طالبان و صدام. حتا اگر حمله محدودی به ایران شود بازهم ملت آسیب می‌بیند و سال‌ها باید رنج بیمارهای سرطان و انواع بیماری‌های پوستی و زایمان‌های غیرعادی را بدوش بکشندو... خلاصه نسل‌کشی. تازه هنوز خاطره جنگ هشت‌ساله از حافظه تاریخی ملت پاک نشده است. بنابراین نتیجه می‌گیرداین به نفع مردم ایران است که حکومت حمهوری اسلامی از مواضع زیان‌بار و جنگ‌طلبانه خود دست بردارد و با سازمان انرژی اتمی همکاری کند.» امیدوارم رهبران جمهوری اسلامی به اندازه دانش‌آموز کلاس دوم ما ریاضیات بلد باشند.

فرود

اکثر خوانندگان این وبلاگ، خودشان بلاگر هستند پس طبیعی است که مخاطبین من‌هم بیشتر همین دوستان همکار هستند و انتظار توجه دارم.

داستان امروز بحران هسته‌ای، شبیه این می‌ماند که قهرمان سنگین وزن کشتی جهان به بنده بگوید بیا با هم کشتی بگیریم. اگر من قبول کنم بدانید یک جای عقلم پارسنگ دارد و بقول معروف چیزی‌مان می‌شود.

در حال حاضر و با این بحران موجود که دارند ایران را به جنگی که نتایج شومش برهمگان معلوم است نزدیک می‌کنند کسانی که به سرنوشت مرزپرگهر می‌اندیشند وظیفه دارند در این موضوع دخالت کرده و نظرشان را دستکم برای ثبت در تاریخ شفاف بگویند. بحث این‌که ما حق استفاده از تکنولوژی هسته‌ای داریم یا نه؟ در لحظه کنونی بحثی است انحرافی. پرسش اساسی این است که آیا حکومت فعلی با توجه به موضع روشن آمریکا و اتحادیه اروپا، به غنی کردن ارانیوم ادامه دهد یا خیر؟

اگر پاسخ ما مثبت باشد، بدون تعارف به جبهه‌ی جنگ‌طلبان پیوسته‌ایم، حتا اگر دنیایی حسن‌نیت هم داشته‌باشیم و احساسات ناسیونالیستی قلقلک‌مان داده باشد.

اگر پاسخ منفی است در اردوی صلح‌طلبان و مخالفین جنگ قرار داریم و باید با افشای سیاست‌های طرفین، از وقوع چنین فاجعه ملی جلوگیری کنیم. هدف سفرهای احمدی‌نژاد به استان‌های کشور این است تا از ملت ایران برای رفتن به جهنم امضا بگیرد.

از همکاران بلاگر خواهش می‌کنم اگر موضع‌شان را در این زمینه در وبلاگ‌های‌شان قلمی کردند خبرم کنند تا لینکش را اینجا اضافه کنم، شاید توانستیم توافق کنیم نظرمان را به صورت یک بیانیه مشترک منتشر کنیم تا اگردانشجوی آینده رشته روزنامه‌نگاری خواست فردا در مورد موضع گیری بلاگرهای ایرانی در مورد مسایل مهم ایران تحقیق کند آیندگان بدانند ما بلاگرها در موضوعی که به بحران هسته‌ای معروف شده است کجای جهان ایستاده بودیم.

من بعنوان یک ایرانی با «نه بزرگ» به جنگ‌طلبان و در صف طرفداران صلح مخالف شلیک حتا یک گلوله به خاک مرز پرگهر هستم و خواستار آنم که دولت جمهوری اسلامی از کشتی گرفتن با قهرمان سنگین وزن جهان خودداری کند. این یادداشت را بسیار عچولانه نوشتم، احساس می‌کنم وقت تنگ است. ایرادهایش را ندیده بگیرید.

در همین زمینه:

اگربشه چی می‌شه؟ / وبلاگ نق‌نقو

چند نکته اتمی / وبلاگ ملاحسنی

صد روزگذشت و مقایسه‌ای دیگر / وبلاگ جوانه‌ها

مذاکرات پنهان، نتایج آشکار / وبلاگ پویا

سنگک اتمی! / وبلاگ روزنامه‌های م.ویس‌آبادی

تنها ثبت برای تاریخ؟ / وبلاگ آینه

مذاکره؛ يگانه راه‌حل صلح‌آميز! / وبلاگ حسن درویش‌پور


::: ایمیل :: اسدالله علیمحمدی :: 10:03 :::

LINK |  TrackBack 4 |  Comment 46

سال نو و یک خبر خوش

Saturday, March 18, 2006
کامپیوتر را که روشن می‌کنم طبق معمول، اول می‌روم سراع بلاگ‌نیوز، چشمم به این خبر می‌افتد که مدتهاست منتظرش بودم، «اکبر گنجی آزادشد» اول باور نمی‌کنم، بعد عکس‌هایش را در کسوف می‌بینم. شکسته و پیر آن‌هم در جوانی، چهل و شش سال سنی نیست. با این‌حال برق شادی، امید به‌زندگی و نوعی اطمینان را در چشمانش می‌توانی بینی. آنچه که باعث شد به احترام اکبر کلاه از سر برداری، جدا کردن راهش بود از فرصت‌طلبان و نان به نرخ روزخورها. حرف‌هایش را با صداقت با مردم در میان گذاشت و در مورد دفاع از حقوق بشر من‌من نکرد و البته هزینه‌اش را هم پرداخت. سال نو را به اکبر و خانواده‌اش و همه هموطنانم تبریک می‌گویم و آرزوی آزادی تمام زندانیان سیاسی را دارم.

::: ایمیل :: اسدالله علیمحمدی :: 11:03 :::

LINK |  TrackBack 1 |  Comment 33

عید همه‌تون مبارک!

Monday, March 20, 2006

امسال سال بیلی است. از وقتی که این‌را شنیده کلی برای ما قیافه می‌گیرد و اصرار دارد که پیام نوروزی‌اش باید بطور زنده در وبلاگ منتشر شود. فکر کنم امسال با بیلی مشکل داشته باشم. با این‌که عید را در اینجا تبریک گفته‌ام، بیلی می‌خواهد آن وسط با فونت درشت بنویسم:


«عید همه‌تون مبارک!»


::: ایمیل :: اسدالله علیمحمدی :: 06:03 :::

LINK |  TrackBack 0 |  Comment 26

حقوق وبلاگی

Tuesday, March 21, 2006
اگر ما بلاگرها نتوانیم حقوق یکدیگر را رعایت کنیم نباید از دیگران انتظار داشته باشیم که آنها این کار را بکنند. نمی‌دانم پرداختن به این موضوع آنهم در اولین یادداشت نوروزی تا چه اندازه درست باشد اما زخم کهنه‌ای است که هرازگاهی سرباز می‌کند. برای این‌که موضوع روشن شود به مشاهده‌ام در این چند روز اخیر اشاره می‌کنم و بعد می‌روم سر اصل مطلب. اکبر گنجی که آزاد شد، آرش عاشورنیا، شاید اولین کسی بود که از او چندتایی عکس گرفت و همان روز هم در کسوف گذاشت. بلاگرهای زیادی که از بردن نامشان خودداری می‌کنم تعدادی از این عکس‌ها را هم در وبلاگشان منتشر کردند، با این‌که عکس‌ها امضا داشت و خب خیلی‌ها هم منبع عکس‌ها را نوشته بودند اما به نظر من بهتر بود بجای انتشار عکس‌ها، برای قدردانی از زحمتی که آرش کشیده بود به کسوف لینک می‌دادند تا خود خواننده مستقیما بسراغ عکس‌ها برود و در عین‌حال امکانی بود تا کسانی که اورا نمی‌شناختند برای دیدن عکس‌ها هم که شده با «کسوف» آشنا می‌شدند. بدتر از همه استفاده سایت‌های خبری معروف از این عکس‌ها بدون قید منبع یا تشکری از آرش بود. این بی‌قیدی نسبت به زحمات دیگران برمی‌گردد به ناآگاهی ما از فرهنگ کپی‌رایت و رعایت حقوق تولید‌کننده که می‌شود با کمی احساس مسولیت در همین وبلاگستان مرسومش کرد. البته این تنها یک نمونه بود بارها شاهد بوده‌ایم که بلاگری مطالب دیگران را کپی و به نام خودش منتشر کرده است، کاری غیراخلاقی و غیرقابل دفاع. بهرحال شاید بنده بی‌خودی وسواس نشان می‌دهم و اشتباه می‌کنم اما دوست دارم نظر خوانندگان را در این مورد جویا شوم.

::: ایمیل :: اسدالله علیمحمدی :: 12:03 :::

LINK |  TrackBack 0 |  Comment 16

همه‌پرسی

Wednesday, March 22, 2006

آیت‌الله علی خامنه‌ای در حرم مطهر حضرت امام رضا (ع) فرموده‌اند: « براى مشخص شدن انزواى ايران يا آمريكا، پيشنهاد می‌كنيم همه‌پرسى در جهان اسلام برگزار شود تا با سنجش ميزان محبوبيت رييس جمهورى ايران و رييس جمهور آمريكا واقعيت مشخص‌تر شود و اگر سردمداران آمريكا از نتايج خفت بار اين همه‌پرسى نمی‌ترسند اين گوى و اين ميدان.»

حالا بنده از آیت‌الله می‌پرسم: بیایید نخست یک همه پرسی در ایران با نظارت سازمان‌های بین‌المللی که بعدا کسی نتواند زیرش بزند برگزار کنید و از ملت ایران، نه در مورد میزان محبوبیت رییس‌جمهور بلکه «آیا اصلا مردم ایران جمهوری اسلامی شما را می‌خواهند یا خیر؟» پرسش بعمل آورید. اگر ملت جمهوری اسلامی شما را خواستند آن‌وقت بروید سراغ همه‌پرسی در جهان اسلام و اگر از نتایج خفت‌بار همه‌پرسی پیشنهادی ما نمی‌ترسید این گوی و این هم میدان.


::: ایمیل :: اسدالله علیمحمدی :: 10:03 :::

LINK |  TrackBack 0 |  Comment 29

دوستان زیاد سخت نگیرید!

Saturday, March 25, 2006

ما ایرونی‌ها عادت‌های عجیب و غریبی داریم. اگر یک بنده خدایی بخواهد این عادت‌ها را تشریح و بازشکافی کند مثل خر میماند توش. یک نمونه عرض کنم اول، همین وبلاگستان یا وبلاگشهر یا وبلاگ‌آباد خودمان را نگاه کنید، از زمانی که بوجود آمد و مرسوم شد (شانس آوردیم ایرونی‌ها کاشف آن نبودند وگرنه پدر مردم جهان را صلواتی می‌کردند) و مورد استفاده بچه هشت ساله تا پیرمرد هشتادساله قرارگرفت، طبق همان عادت‌ها آنقدر نوشتند که در وبلاگ باید اینطور نوشت و آنطورنبایدنوشت که خیلی‌ها از ترسشان جرات نمی‌کنند آنچه به ذهنشان می‌رسد در این وادی مجازی قلمی کنند. خانم‌ها و آقایان! انقدر سخت نگیرید شما اگر بروید توی همین‌ بلاگر و بخواهید یک وبلاگ راه‌اندازی کنید به زبان شیرین انگلیسی وبلاگ را تعریف کرده‌است نه یک کلمه زیاد و نه یک کلمه کم. خواهران ایرانی بلاگر یعنی پرشین‌بلاگ و بلاگفا و بلاگ‌اسکای هم کم و زیاد همان تعریف را اما این‌بار به زبان شیرین فارسی تکرار کرده‌اند. البته بنده مخالف این بحث‌های فرهنگی و علمی و فنی نیستم خودم گاهی نیز از این وبلاگ سوءاستفاده‌هایی هم کرده‌ام که خلاف نفس و جوهر واقعی وبلاگ بوده است اما می‌خواهم بگویم تعادل هم بدچیزی نیست. ترس بیلی و من اینجاست که کم‌کم دارند هاله‌ای از تقدس دور وبلاگ می‌کشند تا نشود بدون وضو چیزی نوشت. باورکنیدبلاگرهای غیرایرانی این همه مته به خشخاش نمی‌گذارند که ما. من وبلاگ‌‌های دانمارکی را که می‌خوانم گاهی به چنان مطالب پیش‌پا افتاده البته از «نگاه من» که برای نویسنده‌اش خیلی هم عزیز و پراهمیت است برمی‌خورم که اگر اساتید بلاگر ایرانی بینند طرف را زنده زنده کباب می‌کنند. خلاصه از ما گفتن از شما نشنیدن. بگذارید «احساس هوایی بخورد.»


::: ایمیل :: اسدالله علیمحمدی :: 01:03 :::

LINK |  TrackBack 0 |  Comment 15

روشنفکران کج

Tuesday, March 28, 2006

همین یکشنبه ساعت‌ها را یک‌ساعت بردیم جلو، اسمش را هم گذاشته‌اند ساعت تابستانی ولی باورکنید اینجا هنوز از بهار هم خبری نیست و باد و باران و برف و ابر و مه درکارندتا پوست اعصاب مارا بسایند. القصه هفت هشت ماهی است که ما در فریزر تشریف داریم و کی آفتاب می‌شود و اندکی گرما تا بتوانیم یخ‌های جسم و جان را آب کنیم با کرام‌الکاتبین است.

« لاکن این‌طور نمی‌شود که در بلاد اسلام روشنفکر کج (بخوان چپ) باشد. بنده نصیحت می‌کنم روشنفکران کج راست بشوند و اگر نمی‌توانند راست بشوند لا‌اقل گردش به راست بکنند تا به اسلام و امت خدمت بکنند اینها... روشنفکر کج معنی ندارد این مال غرب است که باید کج باشد و چند ده هزار دلار بگیرند و چه و چه و اینها... لاکن همه روشنفکران باید راست باشند اینجا و بروند درخت بکارند و هرس کنند و آب بدهند تا بزرگ بشود و میوه بدهد و اینها... و میوه‌ها را ببرند میدان میوه بفروشند و خداوند به روشنفکران راست عزت بدهد.»

خب با این سرمای لعنتی نباید از این مخ یخ‌زده ما بیش از این انتظار داشت. نمی‌دانم چرا یک‌دفعه یاد فراماسون‌ها افتادم. دو سه قرن پیش تعدادی روشنفکر فرهیخته که از فساد و بی‌عدالتی و خرافات و دیکتاتوری و عقب‌افتادگی جامعه به جان آمده بودند دور هم جمع شدند و گفتند ما باید راهی بیابیم تا برابری و برادری و آزادی را در جهان برقرار کنیم و عقل‌شان را روی هم گذاشتند و نتیجه گرفتند که برای رسیدن به آرمان‌شهر باید از درون دولت‌ها شروع کرد راهش هم پول و قدرت است تا بتوان به بشریت خدمت نمود. و از آن روز تصمیم گرفتند به‌هرشکلی شده با کمک یکدیگر پست‌های مهم دولتی و غیردولتی را اشغال کنند تا منبع خیر و برکت شوند برای ستم‌دیدگان و معروف شدند به فراماسون و کلی لژ تشکیل دادند. از قضا ایده این روشنفکران فرهیخته انساندوست که واقعا هم حس نیت داشتند خیلی زود جهانی شد و روشنفکران ایرانی هم در دوران قاجاریه که فساد و ظلم و خرافات و بی‌عدالتی غوغا می‌کرد به تقلید از برادران انگلیسی و فرانسوی لژ خود را تشکیل دادند. این‌که این روشنفکران توانستند به مقصد برسند تاریخ خلافش را نشان می‌دهد ولی انگار این تفکر فسیل شده بین بچه مسملون‌ها طرفدارانی دارد و سبک و سنگین می‌شود. بد هم نیست روشنفکران چپ که آه در بساط ندارند بروند با جمهوری اسلامی همکاری کنند، هم وضع مالی خوب می‌شود و هم می‌توانند بدون ترس و لرز به امت مسلمان خدمت کنند.

بیلی هم از دست این هوای بی‌پدرومادر کفری است و دعا می‌کند سیزده‌بدر دستکم هوا بیاد چنددرجه‌ای بالای سفر تا ما هم برویم بیرون و سیزده را بدر کنیم با کبابی اگر شد.



::: ایمیل :: اسدالله علیمحمدی :: 02:03 :::

LINK |  TrackBack 0 |  Comment 21


Copyright © 2005-06, Asdollah Alimohammadi. All rights reserved.
Designed by 1saeed.com.