|
بازگشت به گذشته
|
|
Wednesday, February 15, 2006
|
«باید به ادبیات عصر مشروطه برگردیم» این عنوان مطلبی است از ف.م.سخن که چندی پیش در خبرنامه «گویا» منتشر و در اوج جنجالهای کاریکاتوری و هستهای گم شد و کمتر کسی به آن توجه کرد. سخن، هوشیارانه به واقعیتی در جامعه ایران اشاره میکند که دردناک و تکاندهنده است. از یک طرف « دستگاه سیاسی امروز ایران قصد دارد فرهنگ اجتماعی را بطور برنامهریزی شده به گذشتهها بازگرداند» و از طرف دیگر « تضاد عمیقی میان اقلیت روشنفکر جامعه و اکثریت مردم عادی وجود دارد» که زبان مردم را نمی فهمند. سخن بدرستی می نویسد: « روشنفکران ايرانی، که سالها از سير تکامل عادی جامعه پيش افتادهاند، بايد داوطلبانه و به پای خود، رو به عقب بازگردند و به جای نگاه استهزا آميز به اين تودهی بیشکل و متغير با آن به عنوان واقعيت مسلم و حاضر برخورد کنند. روشنفکران ما بايد نه بر آن اقليت به شدت واپس مانده، که بر اين اکثريت پا در هوا مانده متمرکز شوند و تلاش ورزند تا نيمهی مدرن، بر نيمه ی واپسگرا غلبه کند. بهاين منظور بايد بتوان با زبان مردم و به تعبير جمالزاده «زبان آدميزاد» سخن گفت.» در این تردیدی نیست که روشنفکران ایران بیشتر برای خودشان مینویسند تا برای مردم، انگار هرچه قلمبه، سلمبه گویی کنی زیادتر روشنفکری و به همین خاطر است گاه شگفت زده میشوند وقتی میبینند چگونه یک آخوند میتواند به اشارهای و به ابرویی جمعی را به خیابان بکشاند، هرگاه اراده کرد اشگشان را در بیاورد و اگر شنگول بود از خنده رودهبرشان کند و... مگر غیر از این است که جناب آخوند هم زبان مردم و هم روانشناسی عوام را میداند. اینجاست که نمیتوانم با سخن موافقم نباشم وقتی میگوید: « زبان روشنفکران ما، به سان افکارشان چنان پيچيده شده که به زبان موجودات فضايی میماند که جز عدهای معدود کسی را امکان نفوذ به اعماق و لايههای تو در توی آن نيست.» بی جهت نیست که سخن، برای از بین بردن این دره عمیقی که بین «اقلیت روشنفکر» و «تودههای بیشکل» وجود دارد، پیشنهاد بازگشت به ادبیات عصر مشروطه را میدهد. البته نه آنکه « زبان شاعران و نويسندگان زمان ِ مشروطه را عينا تقليد کنيم» بلکه « چنان بگوييم و بنويسيم که مردم عادی بفهمند و بپذيرند و عمل کنند.»
شاید اگر رژیم جمهوری اسلامی که هدفمند دست به تحمیق تودهها میزند و بهتبلیغ جهل و دامن زدن به اندیشههای خرافی میپردازد نبود سخن، پیشنهاد بازگشت به عقب را نمیداد. لابد این ۲۷ سال حکومت دینی تاثیرش را در جامعه ایران بخشیده است که وی نگران بازگشت به عصر صفویه و شاه سلطان حسینهاست. زمانی که میتوان ردپای اندیشههای خرافی را در همین وبلاگهای فارسی که نویسندهگانش، اکثرا جوان و بهرحال درس خواندهاند دید از مردم عادی چه انتظاری میتوان داشت. و بقول سخن « وقتي میخوانيم که خانم محترمی براي ادای نذرش، سیميليون تومان گوشت میخرد و براي طبخ آن دو ميليون تومان پول آشپز میدهد و غذا را هم نه ميان فقرا که ميان همسايگان و رهگذران محلهاش تقسيم میکند، مباحث ِ پست مدرنيستی برای مقابله به کار نمیآيد» و یا وقتی در همین دانمارک میبینی برخی از خانمهای ایرانی برای تحقق آرزوهایشان، نذر میکنند و سفره حضرت رقیه میاندازند تازه جوهر کلام سخن را در مییابی. آندسته ار روشنفکران ایرانی که امروز نگران سرنوشت مهیناند باید زبانی را بکار ببرند که برای مردم قابل فهم باشد و اگر نمیدانند آن را بیاموزند. این نوشته را با شعر معروف میرزاده عشقی تمام میکنم:
چه معامله باید کرد؟
بعد از اين بر وطن و بوم و برش بايد ريد
به چنين مجلس و بر كرّ و فرش بايد ريد
به حقيقت در عدل ار در اين بام و در است
به چنين عدل و به ديوار و درش بايد ريد
آنكه بگرفته از او تا كمر ايران را گه
به مكافات الی تا كمرش بايد ريد
پدر ملت ايران اگر اين بیپدر است
بر چنين ملت و روح پدرش بايد ريد
به مدرس نتوان كرد جسارت امّا
آنقدر هست كه بر ريش خرش بايد ريد
اين حرارت كه به خود احمد آذر دارد
تا كه خاموش شود بر شررش بايد ريد
شفق سرخ نوشت آصف كرمانی مرد
غفرالله كنون بر اثرش بايد ريد
آن دهستانی بی مدرک تحميلی لر
از توک پاش الی مغز سرش بايد ريد
گر ندارد ضرر و نفع مشيرالدوله
بهر اين ملک به نفع و ضررش بايد ريد
ار رَود موتمنالملک به مجلس گاهی
احتراماً به سر رهگذرش بايد ريد
::: ایمیل ::
اسدالله علیمحمدی :: 02:47 :::
مطلب را به بالاترین بفرستید:
|
|
|
LINK
| TrackBack 1 | Comment 27
|
|
وبلاگ و سايتهایی که به اين نوشته لينک دادهاند يا در مورد آن نوشتهاند:
|
|
سعيد حاتمی -
|
|
|
پيامهاى زير براى اين يادداشت نوشته شده:
|
نويسنده: گلين بانو |
Friday, February 17, 2006 ساعت 11:57 |
اسد عزيز درود : ادبيات مردمی تنها راهی هست که می تونه به افکار مردم ايران یران نفوذ کنه و اثر بذاره...پاينده باشی. |
URL:
http://galinbanoo.blogsky.com/
|
نويسنده: يک لر بلاگ |
Friday, February 17, 2006 ساعت 08:38 |
ببخشيد اقای عليمحمدی.. از دستم در رفت وگرنه معمولا سلام ودرود يادم نميرود و اهل جدال و فحاشی هم نيستم... طی يک پست از شما خواهش کرده ام که بيت توهين اميز را برداريد.. موفق باشی |
URL:
http://www.lorblog.blogfa.com
|
نويسنده: يک لر بلاگ |
Friday, February 17, 2006 ساعت 08:29 |
عشقی بی پدر این شاعر بی نظم و ادب
بر وجود خودش و شعر ترش باید ...
اگر جز این بود که چنین اراجیفی را شایسته فضای لطیف و صمصمی ادبیات فارسی نمیدانم همانا استقبالی از این خزعبلات میرزاده عشقی میکردم که زخمی که از لرها داشته است تازه شود و اندر گور نالیدن بگیرد و هر خواننده ای بگوید صد رحمت به اجداد این لر بلاگ . |
URL:
http://www.lorblog.blogfa.com
|
نويسنده: هرمز ممیزی |
Friday, February 17, 2006 ساعت 07:07 |
سلام اسد جان / ادبيات عصر مشروطه آری اما تخطئه همه کس و همه چيز آنچنانکه در شعر عشقی آمده فقط ميتوانست تاثير منفی در جامعه باقی بگذارد که متاسفانه گذاشت و مشروطه را از هر ارزش و وزنی خالی نمود و سر انجام بر آن رفت آنچه ميدانی! |
URL:
http://hmomayezi.persianblog.com
|
نويسنده: نگين |
Friday, February 17, 2006 ساعت 04:39 |
گفتم که: ای پری رو ... رد کن شمــــــــاره ای تو
گفتا :بکش خجالت ء گم شو ... چکاره ای تــــو؟!
به روزم و مقدمتان گلباران ... |
URL:
http://www.negineshirazi.blogfa.com
|
نويسنده: اميد |
Thursday, February 16, 2006 ساعت 08:26 |
نه تو رو خدا! / روشنفکران يک بار بايد درست مينوشتند و آن هم زمان انقلاب بود که با سکوت و يا طرفداری از احساسات مذهبی کارنامه خود رو سياه کردند/همون بهتر که روشنفکران ساکت باشند./ |
URL:
http://www.omid66.blogfa.com
|
نويسنده: مهتاب |
Thursday, February 16, 2006 ساعت 06:07 |
سلام. مطلب سخن را خوانده بودم و اين جمله تمام کننده اش: کار بزرگي خواهد بود، اگر بتوانيم، دو گام به پس بگذاريم و افکار نو را به زبان "پيشامدرن" بيان کنيم. |
URL:
http://www.moonlightlady.blogsky.com/
|
نويسنده: NeghNeghoo |
Thursday, February 16, 2006 ساعت 05:57 |
آن چه شما و ف.م.سخن گفته اید به نظرم کاملاً درست و منطقی است. اما کاش شعر عشقی را آن آخر نمی گذاشتی |
URL:
http://www.neghneghoo.com
|
نويسنده: Anonymous |
Thursday, February 16, 2006 ساعت 01:04 |
وه که چه طرب انگیز است گاه که خدایگان هنر دست به کار آفرینش میشوند و شبنم عشق و گل ادب پارسی را بهم می آمیزند ؛ جلوه ها می کنند که قرار از کف می رباید... من نیز میزبان لحظه هاتان خواهم بود اگر میهمان شوید. |
URL:
http://www.niligoon.persianblog.com
|
نويسنده: آرمان |
Wednesday, February 15, 2006 ساعت 10:38 |
جهت اطلاع دوستان دوباره متذکر شوم که منظور جهانيان از مسلمان کسی است که اسلام را پذيرفته باشد و خود را مسلمان بنامد. همين کافی است. بديهی است که با توجه به شعور و برداشت هر کس از اسلام، ۱ ميليارد نسخه متفاوت از اسلام وجود دارد و همه میدانیم که هر مسلمان، اسلام خود را واقعی و دیگری را دروغ ميداند.
مثال:
هر کس که در ايران بدنيا آمده ايرانی است. من حق ندارم اگر ايرانی دزدی کرد, بلافاصله خود را مبرا کرده و اعلام بدارم: "این ایرانی واقعی نیست !". هر ایرانی که کار بدی کند یک بدی است در حساب کل ایرانیان.
بنابراین وقتی که جنایات مسلمانان در جهان را میخوانید حق ندارید خودخواهانه بگویید: "آنان مسلمان نیستند !". باید بگویید: "آنان مسلمانان خوبی نیستند (لابد شما مسلمان خوبی هستید !)"
صد البته خوبیت هم نسبی است.
هنگام قضاوت در مورد اسلام هم رفتار یک یا دو مسلمان معیار نیست. بلکه دستورات مکتوب اسلام, مستندات تاریخی و رفتار تمامی مسلمانان (با تعریف بالا) در طول تاریخ باید مورد ارزیابی قرار گیرد و سپس رایی نسبی اعلام گردد. |
نويسنده: بیلی و من |
Wednesday, February 15, 2006 ساعت 09:09 |
دوستان خوب همشهری، از ميرزاده عشقی بخاطر آن بيتش نبايد دلخور بود. ميدانم عشقی در سفری به لرستان مهمانوازی اجدادمان را چشيده! با حذف آن بيت آبرويمان میرفت. انتخاب اين شعر کاملا آگاهانه بود که مجلس امروز و پدر ملت ایران همچنان شبیه آن مجلس و آن پدردوران زنده ياد عشقی است.
خورموه خرم دله جاکی لرونه
هرکجا لر بچه ای شيرين زونه |
URL:
http://www.mebaily.com/
|
نويسنده: بسيجی با ترمزabs |
Wednesday, February 15, 2006 ساعت 09:03 |
لطفآ اگه کسی کاريکا تورها ی پيامبر اسلام رو ديده بگه موضوعش چيه کجا ميشه ديد
ممنون |
نويسنده: بسيجی با ترمزabs |
Wednesday, February 15, 2006 ساعت 08:33 |
ما بايد برای صادرات اخوندهای گردن کلفت برره ای
تلاش کنيم |
نويسنده: بسيجی با ترمزabs |
Wednesday, February 15, 2006 ساعت 08:30 |
بابا خسه شديم ۲۷ ساله شعار شعار شعار بابا بريد سر کار |
نويسنده: رضا |
Wednesday, February 15, 2006 ساعت 08:25 |
عزيز دل برادر با اين شعر مزخرفی که در باره لرها سرودی بايد مثل سلمان رشدی حکم اعدامت صادر بشه ! |
URL:
http://esperans.persianblog.com/
|
نويسنده: آرمان |
Wednesday, February 15, 2006 ساعت 08:10 |
برای «راهبری عوام» نه تنها باید به زبان آنها حرف زد بلکه باید از چماق هم استفاده نمود. به این روش «چماق و هویج» میگویند. ملایان هم به همین طریق عوام را گله داری میکنند. اینجا چماق همان چماق است و هویج حوریان بهشتی !
---------
«آزادانديشی» يعنی رهایی از بردگی فکري. کسانی که قلاده بر گردن بردگان فکری قرار داده و آنرا «ایده ئولوژی آسمانی !» (همان مسلک خودمان) مينامند فرصت طلبانی بیش نیستند. از آن بدتر آنست که کسی به قلاده گمراهی خود بنازد !
بر اساس همان ايدئولوژی هوايی ! که مکتوب هم هست، مخالفان را بايد گردن زد و با شميشر حکومت کرد. ساده لوحانی که اين ايده ئولوژي هوايی ! را نادی صلح و آزادی ميخوانند يا با تاريخ و دستورات مسلک خود آشنا نيستند (مسلمان نما) و يا بوقان تبليغاتی هستند که برای حوريان بهشتی مشتری جمع ميکنند.
بر اساس سفسطه «اسلام با تروریست ربطی ندارد» هرکسی که جنايت کند هويت, مسلک و مليتش سلب ميشود ! مثلا اگر بوش ماتحت مسلمانان عراقی و افغانی و فلسطينی را نقره داغ ميکند آمريکايی واقعی نيست !
درس امروز:
------------
«عمومی کردن» هيچ جنايتی صحيح نيست. برای مثال اگر ۹۹ درصد سياه پوستان دزد باشند قانوناً و منطقاً نميتوان «تمام» سياه پوستان را دزد ناميد. ولی بر اساس قانون احتمالات (اگر فرض فوق درست باشد) هر سياه پوستی ۹۹ درصد ممکن است که دزد باشد و اگر کسی بگويد که "هيچ ربطی بين دزدی و سياه بودن نيست" یک احمق و یا شیاد است. |
نويسنده: نازخاتون |
Wednesday, February 15, 2006 ساعت 07:45 |
سلام بيلی عزيز. راستش من يه چيزهايی اين چند وقت ديدم و شنيدم که فکر می کنم جامعه ی روشنفکر بايد يه کاری بکنه و کمی در سياستش تجديد نظر کنه. سفره ی امام حسن رو تا به حال شنيديد؟ من که تا چند ماه پيش حتا نمی دونستم که همچين چيزی وجود داره و جالبه بدونيد بسیاری از زنان ايرانی در آلمان طرفدارپر و پا قرص این سفره هستند و به قول اون ها از سفره ی ابالفضل براتر و کاری تره. و يا روز علی اصغر که چند ساليست در اصفهان ( جاهای ديگه رو نمی دونم)رايج شده. در عوض جامعه ی روشنفکری چه می کنه؟ با اصطلاحات و جمله های قلمبه سلمبه حوصله ی خواننده رو سر می بره.چند وقت پيش يکی از اين خانوم های طرفدار" سفره ی امام حسن " در آلمان بهم می گفت: نازخاتون باور کن تا اين کتاب ها رو دستم می گيرم خوابم می بره و مدام خميازه می کشم. شايد يکی از راه ها تشويق اين ها به وبلاگ خواندن باشه.ميل به خواندن رو در وجودشون تشويق بايد کرد! موفق باشيد! |
URL:
http://nazkhatoon.blogspot.com
|
نويسنده: hich kas |
Wednesday, February 15, 2006 ساعت 07:31 |
سه لام
سه لا می وء یاد برارونه کتیراییا ، اعظمیا ، جباریا ، معینیا ،
دء طولابیا ، خرم آبادیا و ....
وء برابر عزیز اسدولا
مء هام وه ویرت ؟؟؟
شایتی نه ، شایتی هم ا
یه مهم نیی
این رو که نوشته بودین روشنفکرامون برای خودشون می نویسن رو
کاملا قبول دارم
این حضرات روشن فکر (روشن کور )
همه شون دچار درد بی درمان قلم برای درد دل کردن شدن
فقط می نالند که پیاز گرونه و شوهرشون ال و بل و ....
چرا ؟
چون فقط به فکر خودشونن و فقط خودشون رو می بینن
درد جامعه رو نمی بینن
تا برای جامعه چیزی بنویسن و فکر مردم رو روشن کنن و الخ ..
ده ینو که بگذریم یه گله ای بکم ** برارونه و مخلصونه الوت
نموم سانسور می کردی چون وا سانسور مخالفم
اما ای کاش دس کم توضیحی می ده ای
خووت خو دء مه بیتر دونی
وا ای شعر دء منه هیچ کس بی کس تا جنابالی علیمحمدی تا مرحوم کتیراییا ، خرما ابادیا ، معینای و ...
بقیه ی بچون درس خوون و با سواد و زرنگ شهر گر ته تا سردار اسعد بختیاری و .... و دئ یه کلوم همه ی لریا
میرن زیر سئوال
خوتم دونی که ای حضراته شیخ و آخو
هه وا ای کاریاشو دس بچونه شهرنه برین و گردنه تین اواره کردن
آقا داشی زیاد حرف زم شرمنده
سرته اوردم وه درد
شاد زیی و سربلن |
URL:
http://www.khormoa.persianblog.com
|
نويسنده: عبدالله |
Wednesday, February 15, 2006 ساعت 07:03 |
انتظار يه چنين مطلبی رو نداشتم سالار از تو بعيده |
URL:
http://aligodarz.persianblog.com
|
نويسنده: یک لر بلاگ |
Wednesday, February 15, 2006 ساعت 06:49 |
بيگانه اگر می شکند حرفی نيست.. اگر ميرزاده عشقی سفری به بروجرد داشت و اگر در اين سفر بدی ديد اگر شعر لريه را ساخت و به جز ان در جای جای ديگر ديوانش نام مردمی شريف را لگد مال کرد آقای علی محمدی شما چرا ميخواهيد از پا تا مغز سر اين لرهای درس نخوانده را .... به راستی اگر شما اين بيت را حذف ميکرديد چه مشکلی پيش می امد.. من غرق خواندن مطلب شما بودم و در اين فکر بودم که چگونه يادگاری برای شما بنويسم.. ولی.. اصلا ايا در اين ايران بزرگ مورد علاقه و تعصب عشقی فقط لرها هستند که بی تحصيلند؟ شهراشوب لريه عشقی را هم خوانده ای.. خواهش ميکنم آن بيت را حذف کن.. موفق باشي |
URL:
http://www.lorblog.blogfa.com
|
نويسنده: villej |
Wednesday, February 15, 2006 ساعت 05:15 |
من جان
وجود شکاف عمیق بین عامه مردم و روشنفکران ما نه بخاطر پیچیدگی روشنفکران (که در واقع بسیار سطحی و خود محور هستند) بلکه بخاطر عدم صداقت انان در قبول مسْولیت تاریخی خود در به قدرت رساندن یکی از مخوفترین رژیمهای ضد مردمی تاریخ در پایان قرن بیستم است. با این اوصاف بدون اقرار به خطا توقع باور مجدد از مردم بی انصافیست.
بیلی را سلام برسانید. |
نويسنده: لاله |
Wednesday, February 15, 2006 ساعت 05:07 |
بعضی وقتها با يک بنده خدايی که تا کلاس چهارم بيشتر سواد نداره هم صحبت می شم و از دهنش چيزايی می شنوم که باعث تعجبم می شه مثلا درباره اين رژيم پرسيدم که بنظرت تا کی دوام داره گفت تا وقتی که از حربه اسلام و اسلام طلبی استفاده کنه و...خب نمی شه گفت توده بی شکل هيچی سرش نمی شه بلکه بايد گفت برای هم صحبت شدن با او بايد زبونت رو هم مثل اون کنی/فکر کنم شعر مولانا درمورد اون چوپان که با زبون خودش با خدا حرف می زد مصداق خوبی باشه برا اين موضوع که هرکسی زبانش با زبان ديگری فرق داره.ادبيات.مساله اينست |
نويسنده: نیما نیلیان |
Wednesday, February 15, 2006 ساعت 04:41 |
سلام آقای علیمحمدی
عجب شعری بود!
اما واقعیت را گفتید، به همین دلیلی که اشاره کردید، بعد از 8 سال تلاش برای مثلن دموکراسی، دیدیم که چه کسی رئیس جمهور شد.
با نظرتان موافقم.
موفق باشید |
URL:
http://nilian1807.blogspot.com/
|
نويسنده: عليرضا |
Wednesday, February 15, 2006 ساعت 04:36 |
سلام بيلي جان
خوبين؟
با اون جمله كه گفتي روشنفكراي ما براي خودشون مي نويسن نه براي براي مردم كاملا موافقم!
بد روزگاريه بيلي جان
راستي من لينك وبلاگ شما رو در وبلاگ خودم گذاشتم
اگر امكانش بود شما هم به من لينك بده اگه امكانش نبود كه هيچ ... من از نوشته هات خوشم مياد براي همين لينك مي دم
يا حق
خدانگهدار. |
URL:
http://www.ary.ir
|
نويسنده: آرمین گیله مرد |
Wednesday, February 15, 2006 ساعت 04:32 |
سلام ... دقیقا متوجه نشدم، اما آدم خرافاتی چه زبانی حالیش میشود!!؟؟؟ |
URL:
http://gilehmard.blogspot.com
|
نويسنده: بیلی و من |
Wednesday, February 15, 2006 ساعت 04:00 |
پانتهآ جان خواستم بگويم همين شعر چنان آنزمان گل کرده بود که حتا بقال و پينه دوز از حفظ میخواندنش و شاهدی بود بر ادبيات آن دوره. همين. |
URL:
http://www.mebaily.com/
|
نويسنده: پانتهآ |
Wednesday, February 15, 2006 ساعت 03:51 |
به نظرم اون متن با اين شعر تناسب چندانی نداشت. اما به طور کلی با نظر شما و سخن موافقم. |
URL:
http://www.ghorbatestan1.blogspot.com/
|
|
Copyright © 2005-06, Asdollah Alimohammadi. All rights reserved.
Designed by
1saeed.com.
|
|

آگهی
|