تنها ملتی که توانسته است زیر پرچم مذهب بعنوان «هویت ملی» متشکل شود قوم یهوداست، انتظار تشکل مسلمانان مقیم اروپا که از کشورها و فرهنگهای مختلف و متنوع آمدهاند زیر لوای دین اسلام بسیار تخیلی و در عینحال ناممکن است. اصولا مسلمانان مقیم اروپا یک گروه همگون مشترکالمنافع نیستند.
گروههای مهاجر:
۱) مسلمانانی که بعنوان کارگر ساده از دهه ۶۰ به دلیل کمبود نیروی کار به اروپا سرازیر میشوند که اکثریت مهاجران را تشکیل میدهندو بیشتر از اهالی روستاها و یا شهرهای کوچک هستند.
۲) مسلمانان کشورهایی که زمانی کلنی اروپا بودهاند مثل عربهای الجزایری در فرانسه.
۳) کسانی که به اجبار کشورهای خود را ترک گفته ( کشورهای مسلمان) و بعنوان پناهنده سیاسی یا اجتماعی در اروپا پذیرفته شدهاند که اکثرا تحصیلکرده و از نظر پایگاه طبقاتی بیشتر از اقشار متوسط هستند.
بدون شک سیاستهای غلط بیشتر کشورهای اروپایی در جذب مسلمانان (انتگراسیون) در ایجاد تضاد و تنشهای موجود نقش مهمی داشته است، اما از طرفی مهاجران روستایی هم در مقابل فرهنگ جدید مقاومت کردهاند و نتوانستهاند بسیاری از نرمهای جامعه نو را هضم کنند و خود را ایزوله کرده تا جاییکه این مشکل در نسلهای دوم و سوم کارگران مهاجر هم مشاهده میشود.
باید قبول کرد که همهی احزاب اروپایی ضدخارجی و فاشیست نیستند برعکس احزاب مترقی زیادی وجود دارد که در برنامه و شعارهایشان مدافع حقوق خارجیان هستند. یکی از راههای حفظ منافع مسلمانان و مبارزه با تقکرات ضد دین اسلام و نژادپرستی، متشکل شدن در همین احزاب است. علاوه بر این فعال بودن در سندیکاها، انجمنهای مختلف فعال بودن و شرکت در شوراهای محل زندگی و... میتواند به بهبود زندگی مسلمانان و تاثیرگزاری آنها در زندگی سیاسی، اجتماعی و فرهنگی جامعهای که در آن زندگی میکنند بیانجامد. برخلاف اکثر مسلمانان، نیروهای اسلامیست (حزبالله) مدتهاست در اروپا متشکل شدهاند، این گروهها که اقلیت بسیار ناجیزی را در مقابل تودههای عظیم اما پراکنده مسلمانان تشکیل میدهند به یمن همین سازماندهی دستور جلسه را تعیین میکنند و خود را نماینده مسلمانان میخوانند. در جنجال اخیر اسلامیستها در دامن زدن به بحران و تحریک مسلمانان نقش اول را داشتند و دارند. برای بی اثر کردن تاثیرات نیروهای فناتیک و زندگی مسالمتآمیز و براساس احترام با اروپاییان راهی جز خروج از این پاسیفیسم به نظر نمیرسد.