My Danish Blog

« January 2006    صفحه اصلی    May 2008 »

اسلامیست‌ها

Wednesday, February 1, 2006

از زمانی‌که آخوندها در ایران به قدرت رسیدند گروه‌هایی که خود را مدت‌هاست سازماندهی کرده‌اند جان تازه‌‌ای گرفتند و روزگار اکثریت خاموش مسلمانانی که قرن‌ها در کنار ملت‌ها و مذاهب مختلف چه در غرب و چه درشرق زندگی آرامی داشته‌اند سیاه کرده‌اند. این گروه‌های اسلامیست که تنها، منطق خشونت را می‌شناسند، راه مسالمت‌آمیز مدارا و زندگی با عقاید و اندیشه‌های غیرخودی را بسته‌اند و با عملکردشان افکارعمومی ملت‌های غرب را بر علیه همه مسلمانان بسیج نموده‌اند. این گروه‌ها که از حمایت دولت‌های توتالیتر برخوردارند، بعنوان ابزار سرکوب دگراندیشان در داخل کشور و هرازگاهی برای باج‌گیری و رودرویی با غرب مورد استفاده قرار می‌گیرند. در ایران هرگاه خواسته‌اند اندیشمندی را وادار به سکوت کنند کفن‌پوشان را به خیابان‌ها فرستاده‌اند. شعار این گروه‌های اسلامیست همواره «مرگ برفلان» و «اعدام باید گردد» بوده و هست و در کردار هم با عملیات تروریستی شعارهای خود را تحقق بخشیده‌اند. همین تظاهرات خشونت‌آمیز اسلامیست‌ها در محکوم کردن انتشارکاریکاتورهای حضرت محمد در کشورهای اسلامی مشت نمونه خروار است. من در گفتگویی که با دوستان دانمارکی داشته‌ام به آنها گفته‌ام که کار این روزنامه در چاپ کاریکاتورها بسیار بی‌معنی بود و قابل دفاع نیست و اتفاقا این دوستان با من هم‌عقیده‌اند. اما شیوه‌ی خشونت‌بار اعتراض به این روزنامه را هم شدیدا محکوم می‌کنم و آن را وحشیانه و غیر متمدنانه می‌دانم. راه درستش این بود تا دولت‌ها و یا گروه‌هایی که این‌چنین گُر گرفته‌اند به دادگاه شکایت می‌بردند. شگفتا که بخشی از روشنفکران نه تنها این اعتراضات پرخاشگرانه را محکوم نکرده‌اند بلکه آن را تایید هم می‌کنند و همدلی جهان اسلام می‌نامند. رییس سابق مرکز بین‌المللی گفتگوی تمدنها آقای مهاجرانی در وبلاگش می‌نویسد: «امروز در سايت خبری کبنهاگن نيوز ديدم که روزنامه از مسلمانان عذرخواهی کرده است.می‌دانيد چرا؟ برای اين که جهان اسلام همدلی از خود نشان داد. ليبی سفارتش را در دانمارک تعطيل کرد. عربستان سفيرش را فرا خواند. کويت کالاهای دانمارک را از انبارهايش باز گرداند. دبيرکل کنفرانس اسلامی ـ احسان اوغلو - موضع روشن و صريحی گرفت. مسلمانان در بسياری از کشورها اعتراض کردند. نام و ياد رسول‌الله يک بار ديگر آفاق را گرفت...مردم کشمير در ۸ دسامبر - مثل هميشه زودتر از همه - تظاهرات کردند. هنوز هم تکه مقوايی را در برابر چشم دارم. کودکی شايد با خط کودکانه‌اش نوشته بود: جانم فدای تو يا رسول الله ...»


ایشان سوزاندن پرچم‌های دانمارک و نروژ، آتش زدن تصاویر نخست‌وزیر و تهدیدهای انفجار دفاتر روزنامه یولندپست از طریق عملیات استشهادی و... را محکوم نمی‌کند و حالا اگر یکی به این آقا بگوید اسلام شما درس خشونت و کشتار می‌دهد به عبا و قبایش برخواهد خورد. دیروز ناصرخادر نماینده مجلس دانمارک که اصلا فلسطینی است و مسلمان، در مصاحبه با خبرگزاری‌ها ضمن محکوم کردن تظاهرات هموطنانش گفت: طبق تماسی که من داشته‌ام تظاهرات را بخشی از طرفداران جنبش فتح که از نتیجه انتخابات اخیر ناراضی هستند سامان داده بودند از طرفی چندتن از امام جماعت مساجد دانمارک با سفر به عربستان سعودی و مصر و تماس با گروه‌های مذهبی و مقامات دولتی چهره‌ای منفی و ضد اسلامی از دولت و مردم دانمارک برای آنها ترسیم می‌کنند.»

از او پرسیده شد چرا این عده که در دانمارک زندگی می‌کنند باید دست به چنین سفری برنند؟

ناصر خادر در پاسخ گفت: «ما حدود ۲۰۰۰۰۰ مسلمان در دانمارک داریم که حدود ۵ تا ۱۰۰۰۰ نفر از این‌ها به مسجد می‌روند ولی این چندتا امام خودشان را نماینده مسلمانان دانمارک می‌دانند. هدفشان از این سفر هم این بوده که اولا به این مقامات بگویند ما حافظ و نگهبان اسلام در دانمارک هستیم، بعبارتی ما «مستر اسلامیم» و دوم اینکه از این به بعد بتوانند برای حفظ بیضه اسلام کمک مالی دریافت کنند.

یکی از نتایج منفی تظاهرات اخیرکه باز دودش به چشم کاسب فلک‌زده مسلمان خارجی در دانمارک می‌رود دعوت نیروهای اولترا راست از مردم دانمارک برای تحریم خرید از فروشگاه‌های مسلمانان است. راستی چقدر این گروه‌های اسلامیست و سازمان‌های فاشیستی ضدخارجی بهم شبیه ‌هستند و به یکدیگر خوراک تبلیغاتی می‌دهند.


ناصر خادر نماینده فلسطینی‌الاصل در پارلمان دانمارک

در همین مورد:

تکبیر

تحریم

کتاب کودکان

خبری که از قلم افتاد


::: ایمیل :: اسدالله علیمحمدی :: 12:02 :::

LINK |  TrackBack 0 |  Comment 12

چه باید کرد؟

Friday, February 3, 2006

تنها ملتی که توانسته است زیر پرچم مذهب بعنوان «هویت ملی» متشکل شود قوم یهوداست، انتظار تشکل مسلمانان مقیم اروپا که از کشورها و فرهنگ‌های مختلف و متنوع آمده‌اند زیر لوای دین اسلام بسیار تخیلی و در عین‌حال ناممکن است. اصولا مسلمانان مقیم اروپا یک گروه همگون مشترک‌المنافع نیستند.

گروه‌های مهاجر:


۱) مسلمانانی که بعنوان کارگر ساده از دهه ۶۰ به دلیل کمبود نیروی کار به اروپا سرازیر می‌شوند که اکثریت مهاجران را تشکیل می‌دهندو بیشتر از اهالی روستاها و یا شهرهای کوچک هستند.


۲) مسلمانان کشورهایی که زمانی کلنی اروپا بوده‌اند مثل عرب‌های الجزایری در فرانسه.


۳) کسانی که به اجبار کشورهای خود را ترک گفته ( کشورهای مسلمان) و بعنوان پناهنده سیاسی یا اجتماعی در اروپا پذیرفته شده‌اند که اکثرا تحصیلکرده و از نظر پایگاه طبقاتی بیشتر از اقشار متوسط هستند.


بدون شک سیاست‌های غلط بیشتر کشورهای اروپایی در جذب مسلمانان (انتگراسیون) در ایجاد تضاد و تنش‌های موجود نقش مهمی داشته است، اما از طرفی مهاجران روستایی هم در مقابل فرهنگ جدید مقاومت کرده‌اند و نتوانسته‌اند بسیاری از نرم‌های جامعه نو را هضم کنند و خود را ایزوله کرده تا جاییکه این مشکل در نسل‌های دوم و سوم کارگران مهاجر هم مشاهده می‌شود.
باید قبول کرد که همه‌ی احزاب اروپایی ضدخارجی و فاشیست نیستند برعکس احزاب مترقی زیادی وجود دارد که در برنامه و شعارهایشان مدافع حقوق خارجیان هستند. یکی از راههای حفظ منافع مسلمانان و مبارزه با تقکرات ضد دین اسلام و نژادپرستی، متشکل شدن در همین احزاب است. علاوه بر این فعال بودن در سندیکاها، انجمن‌های مختلف فعال بودن و شرکت در شوراهای محل زندگی و... می‌‌تواند به بهبود زندگی مسلمانان و تاثیرگزاری آنها در زندگی سیاسی، اجتماعی و فرهنگی جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کنند بیانجامد. برخلاف اکثر مسلمانان، نیروهای اسلامیست (حزب‌الله) مدتهاست در اروپا متشکل شده‌اند، این گروه‌ها که اقلیت بسیار ناجیزی را در مقابل توده‌های عظیم اما پراکنده مسلمانان تشکیل می‌دهند به یمن همین سازماندهی دستور جلسه را تعیین می‌کنند و خود را نماینده مسلمانان می‌خوانند. در جنجال اخیر اسلامیست‌ها در دامن زدن به بحران و تحریک مسلمانان نقش اول را داشتند و دارند. برای بی اثر کردن تاثیرات نیروهای فناتیک و زندگی مسالمت‌آمیز و براساس احترام با اروپاییان راهی جز خروج از این پاسیفیسم به نظر نمی‌رسد.



::: ایمیل :: اسدالله علیمحمدی :: 02:02 :::

LINK |  TrackBack 0 |  Comment 12

از هر طرف که کشته شود...

Friday, February 3, 2006

داستان کاریکاتورهای حضرت محمد در روزنامه دانمارکی بولندپست اصلا فراموش شده بود. اما گروه‌هایی که دوام و بقای خود را در ایحاد تشنج و بحران می‌بینند با دامن زدن به این جریان نه تنها موفق شدند تخم کینه و نفرت بین خارجیان مقیم غرب و ارویاییان بکارند بلکه سازمان‌های فاشیستی ضدخارجی را هم بیش از بیش تقویت کردند تا فلان پیرزن دانمارکی به آنها حق بدهد که مسلمانان بویی از دموکراسی نبرده‌اند و باید از این کشور رانده شوند. راستی این همه شلوغی و تظاهرات و پرچم سوزان و تهدید چه نتیجه‌ای داشت می‌خواهید بدانید؟


۱) روزنامه‌ی بی‌اهمیت یولندپست با این جنجال‌ها در جهان معروف شد، مثل حکایت سلمان رشدی که فتوای خمینی از یک نویسنده دست چندم یک شخصیت محبوب جهانی ساخت.


۲) خانم و آقای دانمارکی که در عمرش این روزنامه را نمی‌خوانده حالا برای همبستگی و حمایت آن را می‌خرد که باعث بالارفتن تیراژش شده است.


۳) زمانی که روزنامه یولندپست کاریکاتورها را منتشر کرد، ممکن است در کشور ۵ میلیونی دانمارک ده هزار نفر آن را دیده باشند اما امروز اکثر روزنامه‌های جهان، آن هم به بهانه دفاع از آزادی بیان و همبستگی با یولندپست نه تنها ۱۲کاریکاتور معروف را چاپ کرده‌اند بلکه خودشان هم چند کاریکاتور حدید به آن اضافه نموده‌اند. روزنامه‌هایی از جمله در کشور فرانسه، آلمان، ایتالیا، هلند، اسپانیا، ایسلند، نروژ، مکزیک و...


۴) رهبران کشورهایی که سفرای خود را فراخواندند، قهرمانان منفور تاریخ‌اند: عربستان سعودی، سوریه و لیبی.


۵) اگر تاکنون کسی نامی از دانمارک نشنیده بود به میمنت این حرکت خجسته معروف عام و خاص شد. و خب ملکه دانمارک اگرخودش را هم می‌کشت نمی‌توانست کشورش را به این سادگی روی نقشه جهان بیاورد.


۶) نگارنده مدتی است بجای اینکه در مورد نمایندگان محبوب و خوش بر وروی‌اش عشرت خانم شایق و فاطمه آلیا بنویسد، ششمین پستی است که اختصاص می‌دهد به این قضیه.


درهمین مورد:

اسلامیست‌ها

تکبیر

تحریم

کتاب کودکان

خبری که از قلم افتاد


::: ایمیل :: اسدالله علیمحمدی :: 12:02 :::

LINK |  TrackBack 1 |  Comment 11

مسابقه مسلمانی

Sunday, February 5, 2006

دیروزسفارت دانمارک در دمشق توسط تظاهرکنندگان سوری به آتش کشیده شد. همه می‌دانیم از جمله مسلمانانی که یک جو انصاف داشته باشند در سوریه غیرممکن است تظاهراتی بدون اجازه و تایید مقامات حاکم صورت بگیرد. در کشوری که نفس کشیدن شهروندان هم کنترل می‌شود چگونه است که عده‌ای از دیوار سفارت مملکتی آن هم در روز روشن و در جلوی چشمان پلیس بالا می‌روند و ضمن به آتش کشیدن ساختمان، اموال موجود را هم غارت می‌کنند؟ تازه دارم متوجه‌ی همدلی جهان اسلام می‌شوم!

اما چرا یکباره پرزیدنت اسد کاسه داع‌تر از آش می‌شود و در مسابقه جهانی چه کسی بیشتر مسلمان‌تر است از همه جلو می‌زند؟

واقعیت این است سوریه هم در غرب و هم در جهان اسلام کشوری است منزوی. دولت‌های مسلمان، سوریه را خیلی مثل خودشان مسلمان نمی‌دانند. برای بازگشت به کلوپ باید مسلمانی‌ات را ثابت کنی و کدام موقعیت بهتر از امروز تا به بهانه توهین به پیامبر، ریاکارانه پرچم سبز اسلام را بر بام سفارت کشور کوچکی به اهتزاز در بیاوری! البته این قابل فهم است اما چرا روشنفکران این کشورها که بخوبی می‌دانند رژیم‌های توتالیتر اسلامی همواره از دین بعنوان ابزاری برای سرکوب مخالفین و پیشبرد مقاصد شوم سیاسی استفاده کرده و می‌کنند خود را به کوچه علی چپ زده‌اند و تنها عمل روزنامه یولندپست را محکوم می‌کنند؟ آیا بشیر اسد دلش برای اسلام می‌سوزد؟ آیا دولت حمهوری اسلامی که برای عقب نماندن از مسابقه مسلمان بازی امروز سفارتش را در دانمارک بست دلش برای اسلام می‌سوزد؟ آیا آتش‌زدن سفارت، تهدید به قتل شهروندان کشورهای اسکاندیناوی ارزش محکوم کردن ندارد؟

راستی چرا خبرنگاران و روزنامه‌نگاران کشورهای اسلامی این تظاهرات خشن را محکوم نمی‌کنند؟ فرصت‌طلبی هم اندازه دارد! پس چگونه است وقتی یکی از شماها دستگیر می‌شوید همین روزنامه‌های بلاد کفر برای آزادی‌تان گوش فلک را کر می‌کنند ولی امروز که همکارانتان در روزنامه یولندپست توسط گروه‌های حزب‌اللهی به مرگ محکوم شده‌اند جیک‌تان در نمی‌آید و مرتب دارید آزادی مطبوعات را که خودتان ندارید برای همکارانتان در غرب تعریف می‌کنید و دم از باید و نباید و اگر و مگر می‌زنید؟ انصاف هم چیز خوبی است نه؟


سفارت دانمارک در دمشق


::: ایمیل :: اسدالله علیمحمدی :: 09:02 :::

LINK |  TrackBack 0 |  Comment 48

یک خاطره

Tuesday, February 7, 2006

نمی‌دانم بازهم از جنجال اخیر بنویسم یا نه؟ شاید هم احتیاجی نباشد که امروز حکایت کاریکاتورها و بقول انگلیسی‌ها کارتون‌ها نقل هر محفلی است. بگذارید با خاطره‌ای شروع کنم: سالهای دور کودکی‌ام، پیرزنی مهربان همسایه ما بود. شبهای تابستان ما بچه‌ها، توی حیاط دورش می‌نشستیم و او برایمان قصه‌ می‌گفت. عادت داشت قصه را با «بی» که در زبان لری به معنی بود است شروع کند و معمولا همیشه چند بی را پشت‌سرهم بکار می‌برد مثلا می‌گفت: بی...بی..بی... و یه پادشاهی که دو تا وزیر داشت. یکشب همین که داشت می‌گفت بی... بادی از او خارج شد که صدایش شبیه همان «بی» معروف خودش بود. حالا بیچاره برای اینکه رد گم کند و به نوعی جریان صدای بی‌موقع را ماست مالی، مثل صفحه گرامافون که سوزنش گیر کرده باشد یکریز و یکنفس می‌گفت بی...بی...بی...بی... ما شیطانهای کوچک که سریع متوجه دسته گل او شده بودیم و داشتیم با فشار به خودمان جلوی انفجار خنده را می‌گرفتیم سرهامان را پایین انداختیم و منتظر ماندیم، کی! «بی» گفتنش تمام می‌شود که یکی از بچه‌ها که از همه ما برزگتر بود گفت: « حاجی خودمان صدای بی را شنیدیم بقیه‌ی داستان را بگو»

نمی‌دانم چرا یکهو یاد این خاطره افتادم و چه ربطی به وقایع اخیر دارد...

حوادث اخیر چنان مشغولم کرده است که یادم رفت دیروز تولد بیلی را اینجا اعلام کنم. بله! بیلی دیروز ۳ سالش شد به حساب سگی و ۲۶ سال به حساب آدمی. برایش کادو یک دایناسور سبز رنگ خریدم که همان دیشب ترتیب گوشهای حضرت دایناسور را داد و از بیخ کندشان.


::: ایمیل :: اسدالله علیمحمدی :: 03:02 :::

LINK |  TrackBack 0 |  Comment 21

برنده

Thursday, February 9, 2006

در مسابقات جهانی «چه کسی مسلمان‌تر است» حزب راست و ضدخارجی « حزب مردم دانمارک» که می‌خواهد سر به تن هیچ مسلمانی نباشد برنده این مسابقه شد. بر اساس گزارش روزنامه‌های امروز دانمارک در این هفته ۵۰۰ نفر تقاضای عضویت در این حزب کرده‌اند و این در یک کشور ۵ میلیونی یعنی ۵۰۰۰۰ نفر. منشی حزب در گفتگو با خبرنگاران گفته است: این روزها فرصت سرخاراندن نداریم. در پاسخ اینکه چرا حالا این همه دانمارکی برای عضویت توی صف ایستاده‌اند می‌گوید: مگر کورید و این خین و خین‌ریزی را در کشورهای مسلمان بر سر چارتا نقاشی نمی‌بینید.


رهبر حزب مردم دانمارک


::: ایمیل :: اسدالله علیمحمدی :: 12:02 :::

LINK |  TrackBack 0 |  Comment 11

مسلمانان دموکرات

Monday, February 13, 2006
حکایت کاریکاتورهای پیامبر اسلام که باعث جریحه‌دارشدن احساسات مسلمان سوریه، عربستان سعودی، مصر، ایران، روستای خشت‌آباد علیا و سفلی و... شد و ساختمان سفارت‌ها و انواع و اقسام پرچم‌ها دچار آتش خشم براداران و خواهران همیشه در صحنه نیز شد یک نتیجه مثبت هم داشت که من بسیار به آن خوشبینم. و آن باز شدن چشم و گوش اکثریت مسلمانان خاموش دانمارک است که امیدوارم دیگر مسلمانان بلاد مختلف اروپا هم از آن چیزی بیاموزند. آری این روزها مسلمانان دانمارک که تازه متوجه شده‌اند گروه‌های اسلامیست بنام آنها و به نمایندگی از مسلمانان چه آتش‌ها که بر نمی‌افروزند و چه دسته گل‌ها که به آب نمی‌دهند برای اولین بار گردهم جمع شده‌اند و در حال تشکیل انجمن مسلمانان دموکرات هستند که با استقبال و حمایت قاطبه مسلمانان مقیم دانمارک که سالهاست در این کشور مثل بچه آدم زندگی و کار می‌کنند واقع شد. این تشکل مورد پشتیبانی وسیع سازمان‌ها و گروه‌ها و افراد دموکرات هم قرارگرفته است. اهداف و اساسنامه این انجمن که در حال حاضر در گروه‌های کاری مورد بحث و گفتگوست تا جایی که من اطلاع دارم برپایه احترام به دموکراسی، قوانین دانمارک و حقوق بشر است. این حرکت که در رسانه‌های دانمارک، حتا بعنوان یک جنبش مردمی از آن نام برده شده با حضورش در جامعه نه تنها باعث منزوی کردن اسلامیست‌ها خواهد شد بلکه می‌تواند به اروپا و جهان نشان دهد اکثر مسلمانان مشکلی با دموکراسی ندارند. سعی دارم در آینده گزارش کاملی از انجمن مسلمانان دموکرات را به اطلاع خوانندگان این وبلاگ برسانم.

::: ایمیل :: اسدالله علیمحمدی :: 10:02 :::

LINK |  TrackBack 0 |  Comment 13

درویش بی درویش

Tuesday, February 14, 2006

احتمالا خبر تصرف سفارت... ببخشید حسینه‌ی دراویش نعمت‌اللهی در قم را توسط ۵۰ راس از طلاب دموکرات مخالف توهین به مذاهب شنیده‌اید. طبق معمول، پلیس اسلامی راه هجوم به حسینه را برای جان برکفان حرفه‌ای هموار کرده است تا بدون مزاحمت ترتیب دراویش را بدهند. در آن بلبشو عده‌ای که به این عمل طلاب اعتراض داشته‌اند بازهم طبق معمول و بازهم توسط پلیس دستگیر می‌شوند و حالا حالا باید در زندان‌های اسلامی آب خنک میل بفرمایند تا اگر مثلا جامعه جهانی خدای نکرده زبانم لال به دولت اسلامی ایران اعتراض کرد آن بینوایان بیچاره را به اتهام تخریب حسینه و حمله به دراویش محاکمه و اگر شد اعدام کنند. نمی‌دانم چرا همین‌طوری به یاد یادداشت اخیر آقای ابطحی افتادم که در بحران «کاریکاتورهای محمد» نوشته بودند. ایشان برای ایجاد دنیای آزاد و عاری از خشونت پیشنهاد داده بودند که: «سازمان‌های بین‌المللی با تصویب قوانینی الزامی، تمهیدی بیندیشند تا مقدسات مسلم همه‌ی ادیان مثل خدا و پیامبران و کتابهای آسمانی از اهانت مصون بمانند.»

یکهو این پرسش بیجا به عقل ناقص ما رسید که: جناب ابطحی این قوانین الزامی شامل دین بهاییت و دراویش هم می‌شود یا خیر؟



::: ایمیل :: اسدالله علیمحمدی :: 01:02 :::

LINK |  TrackBack 0 |  Comment 15

بازگشت به گذشته

Wednesday, February 15, 2006

«باید به ادبیات عصر مشروطه برگردیم» این عنوان مطلبی است از ف.م.سخن که چندی پیش در خبرنامه «گویا» منتشر و در اوج جنجال‌های کاریکاتوری و هسته‌ای گم شد و کمتر کسی به آن توجه کرد. سخن، هوشیارانه به واقعیتی در جامعه ایران اشاره می‌کند که دردناک و تکان‌دهنده است. از یک طرف « دستگاه سیاسی امروز ایران قصد دارد فرهنگ اجتماعی را بطور برنامه‌ریزی شده به گذشته‌ها بازگرداند» و از طرف دیگر « تضاد عمیقی میان اقلیت روشنفکر جامعه و اکثریت مردم عادی وجود دارد» که زبان مردم را نمی فهمند. سخن بدرستی می نویسد: « روشنفکران ايرانی، که سال‌ها از سير تکامل عادی جامعه پيش افتاده‌اند، بايد داوطلبانه و به پای خود، رو به عقب بازگردند و به جای نگاه استهزا آميز به اين توده‌ی بی‌شکل و متغير با آن به عنوان واقعيت مسلم و حاضر برخورد کنند. روشنفکران ما بايد نه بر آن اقليت به شدت واپس مانده، که بر اين اکثريت پا در هوا مانده متمرکز شوند و تلاش ورزند تا نيمه‌ی مدرن، بر نيمه ی واپس‌گرا غلبه کند. به‌اين منظور بايد بتوان با زبان مردم و به تعبير جمالزاده «زبان آدميزاد» سخن گفت.»
در این تردیدی نیست که روشنفکران ایران بیشتر برای خودشان می‌نویسند تا برای مردم، انگار هرچه قلمبه، سلمبه گویی کنی زیادتر روشنفکری و به همین خاطر است گاه شگفت زده می‌شوند وقتی می‌بینند چگونه یک آخوند می‌تواند به اشاره‌ای و به ابرویی جمعی را به خیابان بکشاند، هرگاه اراده کرد اشگ‌شان را در بیاورد و اگر شنگول بود از خنده روده‌برشان کند و... مگر غیر از این است که جناب آخوند هم زبان مردم و هم روانشناسی عوام را می‌داند. اینجاست که نمی‌توانم با سخن موافقم نباشم وقتی می‌گوید: « زبان روشنفکران ما، به سان افکارشان چنان پيچيده شده که به زبان موجودات فضايی می‌ماند که جز عده‌ای معدود کسی را امکان نفوذ به اعماق و لايه‌های تو در توی آن نيست.»
بی جهت نیست که سخن، برای از بین بردن این دره عمیقی که بین «اقلیت روشنفکر» و «توده‌های بی‌شکل» وجود دارد، پیشنهاد بازگشت به ادبیات عصر مشروطه را می‌دهد. البته نه آنکه « زبان شاعران و نويسندگان زما‌ن ِ مشروطه را عينا تقليد کنيم» بلکه « چنان بگوييم و بنويسيم که مردم عادی بفهمند و بپذيرند و عمل کنند.»


شاید اگر رژیم جمهوری اسلامی که هدفمند دست به تحمیق توده‌ها می‌زند و به‌تبلیغ جهل و دامن زدن به اندیشه‌های خرافی می‌پردازد نبود سخن، پیشنهاد بازگشت به عقب را نمی‌داد. لابد این ۲۷ سال حکومت دینی تاثیرش را در جامعه ایران بخشیده است که وی نگران بازگشت به عصر صفویه و شاه سلطان حسین‌هاست. زمانی که می‌توان ردپای اندیشه‌های خرافی را در همین وبلاگ‌های فارسی که نویسنده‌گانش، اکثرا جوان و بهرحال درس خوانده‌اند دید از مردم عادی چه انتظاری می‌توان داشت. و بقول سخن « وقتي می‌خوانيم که خانم محترمی براي ادای نذرش، سی‌ميليون تومان گوشت می‌خرد و براي طبخ آن دو ميليون تومان پول آشپز می‌دهد و غذا را هم نه ميان فقرا که ميان همسايگان و رهگذران محله‌اش تقسيم می‌کند، مباحث ِ پست مدرنيستی برای مقابله به کار نمی‌آيد» و یا وقتی در همین دانمارک می‌بینی برخی از خانم‌های ایرانی برای تحقق آرزوهای‌شان، نذر می‌کنند و سفره حضرت رقیه می‌اندازند تازه جوهر کلام سخن را در می‌یابی. آن‌دسته ار روشنفکران ایرانی که امروز نگران سرنوشت مهین‌اند باید زبانی را بکار ببرند که برای مردم قابل فهم باشد و اگر نمی‌دانند آن را بیاموزند. این نوشته را با شعر معروف میرزاده عشقی تمام می‌کنم:


چه معامله باید کرد؟

بعد از اين بر وطن و بوم و برش بايد ريد

به چنين مجلس و بر كرّ و فرش بايد ريد

به حقيقت در عدل ار در اين بام و در است

به چنين عدل و به ديوار و درش بايد ريد

آن‌كه بگرفته از او تا كمر ايران را گه

به مكافات الی تا كمرش بايد ريد

پدر ملت ايران اگر اين بی‌پدر است

بر چنين ملت و روح پدرش بايد ريد

به مدرس نتوان كرد جسارت امّا

آن‌قدر هست كه بر ريش خرش بايد ريد

اين حرارت كه به خود احمد آذر دارد

تا كه خاموش شود بر شررش بايد ريد

شفق سرخ نوشت آصف كرمانی مرد

غفرالله كنون بر اثرش بايد ريد

آن دهستانی بی مدرک تحميلی لر

از توک پاش الی مغز سرش بايد ريد

گر ندارد ضرر و نفع مشيرالدوله

بهر اين ملک به نفع و ضررش بايد ريد

ار رَود موتمن‌الملک به مجلس گاهی

احتراماً به‌ سر رهگذرش بايد ريد



::: ایمیل :: اسدالله علیمحمدی :: 02:02 :::

LINK |  TrackBack 1 |  Comment 27

نگاهی دیگر

Friday, February 17, 2006

به: Flemming Rose

تاکنون آنچه که در مورد جنجال کاریکاتورها دیده‌ام، خوانده‌ام. می‌شود گفت امروز همه نظری در این مورد دارند. برخی تنها روزنامه یولند پست را محکوم کرده و تظاهرات خشونت بار را امری طبیعی دانسته‌اند. برعکس عده‌ای مدافع این روزنامه و مخالف اعتراضات آنچنانی بوده‌اند. کسانی هم عمل هر دو طرف را نادرست خوانده‌اند و برخی هم انتشار کاریکاتورها راتوطئه مشترک صهیونیسم، آمریکا و استکبار جهانی می‌دانند. اما من می‌خواهم ببینم آیا می‌شد نگاهی دیگر به قضیه کرد؟ نگاهی انسانی‌تر؟ یک لحظه بیایید تمام پیشداوری‌هایی را که در باره این جنجال در ذهن انباشته‌ایم کنار گذاشته و با هم با ذهنی تازه به موضوع نگاه کنیم و مبنای قضاوتمان را حرف‌های «فلیمینگ رُز» دبیر فرهنگی روزنامه «یولند پست»، متهم شماره یک، منتشر کننده‌ی کاریکاتورهای محمد و آفریننده این بحران بگذاریم، بشرط آن‌که به حرف‌هایش که مکرر در رسانه‌های مختلف تکرار و تکرار کرد اعتماد کنیم. بعنوان یک انسان نگاهش کنیم، روزنامه‌نگار، نویسنده، منتقد... بعنوان آدمی که زندگی‌اش از راه قلم تامین می‌شود. می‌توان با افکار او مخالف بود، می‌توان در هستی شناسی جهان با او به تفاهم نرسید، می‌توان اورا دوست نداشت اما می‌توان پذیرفت که او هم اشتباه می‌کند، می‌توان درکش کرد، حتا امروز که زیر وحشتناکترین فشارهای روانی قرار گرفته برایش دل سوزاند، اندکی با او همدل بود. این همه سرزنشش نکرد. چرا باید انسان‌ها از مچاله شدن انسانی دیگر این همه لذت ببرند؟

«فلیمینگ رُز » زمانی که کاریکاتورهای پیامبر اسلام را منتشر کرد اگر می‌دانست با چنین اعتراضی روبر خواهد شد هرگز دست به این کار نمی‌زد. او یک روزنامه‌نگار است و مثل همه روزنامه‌نگاران می‌تواند اشتباه کند. آیا هیچکدام از ما در زندگی اشتباه نکرده‌ایم؟ آیا در آینده نخواهیم کرد؟ آیا تاکنون روزنامه‌نگاران در چهار گوشه جهان اشتباه نکرده‌اند؟ و اگر فردی پی به اشتباه خود برد چه کاری جز عذرخواهی از دستش برمی‌آید. آیا اگر من اشتباهی مرتکب شوم و عذرخواهی کنم، نباید بخشوده شوم؟ آیا باید تا دم مرگ صلیب اشتباهم را بدوش بکشم تا جُلجتای پایان؟

«فلیمینگ» بارها در گفتگو با خبرنگاران گفت: «من مخالف هیچ مذهبی نیستم!»...« من از این‌که احساسات مسلمانان را جریحه‌دار کرده‌ام واقعا متاسفم»...« من ضد خارجی نیستم، همسر خودم خارجی است و دو فرزندم خارجی ـ دانمارکی هستند»...« من ۱۵ سال دور از دانمارک زندگی کرده‌ام و در این مدت در کشورهای مختلف خارجی بوده‌ام، من حس و حال خارجی‌ها را از هر دانمارکی بهتر می‌فهمم»... « در انتشار کاریکاتورها قصد توهین به اسلام را نداشته‌ام»...« اگر برخی از مسلمانان اندکی تولرانس داشتند، داستان به اینجا کشیده نمی‌شد» و... این جمله‌ها را او بارها و بارها تکرار کرد و دست آخر می‌دانیم عذرخواهی از مسلمانان به چند زبان از جمله عربی در صفحه اول یولند پست منتشر شد. می‌شد او را بخشید نه؟

این روزها او را مجبور کردند به مرخصی اجباری برود. اگر نگاه ما به «فلیمینگ»کمی تنها به اندازه یک قطره کوچک انسانی بود، امشب تا دم دمای صبح درحالی‌که همسر و دو کودکش بی‌د‌لهره و ترس از مرگی که هرلحظه در هیبت نوجوانی بسراعشان بیاید در خواب‌ بودند... آری او الان در دفتر روزنامه نشسته بود و مطالب فرهنگی را برای فردا آماده می‌کرد آخر روزنامه یولند پست صبح‌ها منتشر می‌شود.


فلیمینگ رُز دبیر فرهنگی روزنامه یولندپست


::: ایمیل :: اسدالله علیمحمدی :: 02:02 :::

LINK |  TrackBack 2 |  Comment 18

بی ربط و با ربط

Sunday, February 19, 2006

امروز می‌خواهم به چند موضوع اشاره کنم که هیچ به هم ربطی ندارند و در عین‌حال بی‌ربط هم نیستند. از زمانی‌که وبلاگ متولد شد فکر نمی‌کنم هیچ ملتی باندازه بلاگرهای ایرانی در مورد این پدیده بحث کرده باشند. از طول و عرض قالب گرفته تا محتوای وبلاگ‌ها. همه چیز در موردش نوشته‌اند. گاه تحقیرش کرده‌اند، گاه به اوج رساندنش، گاه حزب خواندنش، گاه تهی‌مایه و بی‌ارزش دانستندش‌ و همین‌طور بگیر و برو. حالا چرا چنین است خودتان پیداکنید پرتقال فروش را. وبلاگ یک صفحه ساده در این فضاست که می‌توان بدون پرداخت یکریال آن را درست کرد و شد بلاگر و در آن هرچه دل تنگت می‌خواهد نوشت.همین. البته نمی‌دانم اگر وبلاگ مجانی نبود امروز چندنفر بلاگر ایرانی داشتیم. نوشتن در این فضا هم هیچ محدودیت سنی و تحصیلی ندارد از بچه هفت ساله گرفته تا پیرمرد نود ساله می‌تواند وبلاگ داشته باشند و آنچه به ذهنشان می‌رسد بنویسند و در اختیار جهان بگذارند. محتوای وبلاگ هم بستگی به بلاگر دارد که جهان را با کدام عینک نگاه می‌کند. هر فردی هم بخواهد مرز و درزی برای وبلاگ بگذارد کاری است کودکانه. برای خود من آنچه که مهم است احترام گذاشتن به شعور خواننده است و بقول بلوچ همیشه باید فکر کرد که «خواننده امروز از نویسنده با سوادتر است.». برای دیگران چه چیزی مهم است اصلا به بنده ربطی ندارد و کلا به آن فکر نمی‌کنم و تا امروز هم در هیچ یک از بحث‌های وبلاگی شرکت نکرده‌ام. من مسؤول نوشته‌ها و رفتار خودم هستم و بس. حتا مسؤول رفتار برادرم نیستم چه رسد به دیگران. چیزی را هم از کسی پنهان نکرده‌ام، شکل و شمایلم که آن بالاست. نام کوچک و بزرگ را هم نوشته‌ام، و همه می‌دانند سگ دلبندم «بیلی» نیز دستی در این وبلاگ دارد. دانمارک زندگی می‌کنم و هرکه خواست بدون شوخی آدرس و تلفن و شماره شناسنامه‌ام را هم بنویسم. معمولا تا حالا اینجوری بوده که هر چه به ذهنم می‌رسد همان لحظه می‌نویسم. اینطوری نیست که بنشینم روی مطلبی چهاروز کار کنم. نه اینکه نمی‌توانم احساس می‌کنم این کار با روح وبلاگ و فرهنگش جور در نمی‌آید. شاید اشتباه کنم، ولی خودم این شیوه را دوست دارم. همین مطلبی را که الان می‌‌نویسم با «بیلی» رفته بودیم گردش شبانه به ذهنم رسید که اینها را بنویسم و نشستم و نوشتم. ساعت یک و هفده دقیقه بامداد است. چون خود با نام و نشان می‌نویسم از افرادی که بی‌نام و نشان کامنتی توهین آمیز می‌گذارند بشدت می‌رنجم و آنها را بزدل می‌دانم. بارها از سعید حاتمی عزیزپرسیده‌ام می‌شود کاری کرد که کامنت‌ها را قبل از انتشار ببینم، که گفته‌است نه و مجبورم فعلا بااین معضل بسازم. برای بیان اندیشه‌‌هایم از درازگویی و حاشیه روی و صغرا کبرا چیدن تا آنجا که می‌توانم پرهیز می‌کنم. متاسفانه بخشی ارنسل من همچنان گرفتار پیچیده‌گویی و درازگویی و حاشیه روی‌های غیر ضروری‌اند و کمتر شفاف سخن می‌گویند و از فرموله کردن یک موضوع ساده و بیان آن عاجزند یا طفره می‌روند مثلا همین مسعود بهنود خودمان که خب چندسالی از من بزرگتر است اما هم‌نسلیم و من نوشته‌هایش را می‌خوانم باور کنید شده مطلبی از او که سعی در شکافتن موضوع حساسی را داشته هرچه زور زدم نفهمیدم بالاخره نظر خودش و منظور و نتیجه‌گیری‌اش چیست! بگذریم که من هم کمی خنگ هستم. و خلاصه این بیماری هم دارد به نسل جوان سرایت می‌کند. من ساده نویسی را دوست دارم ( من محاوره نویسی را ساده نویسی نمی‌دانم) و آن را مدام تمرین می‌کنم تا سبک و شیوه‌اش را بیاموزم. سالهاست با نوشته‌های گذشته‌ام فاصله زیادی گرفته‌ام. آنها را قبل از دوران بلاگری نوشته‌ام. از مقالات سیاسی گرفته تا فرهنگی که چاپ شده، نشریات را دارم شاید روزی اینجا گذاشتم.

دخترعموی مهربانم ثریا علیمحمدی از زندانیان سیاسی دوران شاه و شیخ که امروز مقیم فرانسه است. معتقد بود من زیباترین نامه‌های جهان را می‌نویسم. گرچه همه این نامه‌ها موجود است اما من دوستشان ندارم. زیرا می‌دانم پیچیده‌ترین مسایل را می‌شود بسادگی نوشت و یا بیان کرد.

ساعت دو سی‌ودقیقه بامداد است و خواب می‌طلبدم.


::: ایمیل :: اسدالله علیمحمدی :: 11:02 :::

LINK |  TrackBack 0 |  Comment 10

چگونه اسلام به دانمارک آمد

Monday, February 20, 2006

حالا که دانمارک در یک چشم بهمزدن معروفیت جهانی پیدا کرده است بد نیست شما را در جریان ورود اسلام به این کشور کوچک پنج میلیونی بگذارم.

تقریبا و در مجموع حدود دویست هزار نفر مسلمان در دانمارک زندگی می کنند. اولین گروه مسلمان‌ها، ترک‌ها و پاکستانی‌ها بودند که در دهه۱۹۶۰ برای کار وارد این کشور می‌شوند، از روستاها و شهرهای کوچک. این مهاجرین مسلمان اکثرا مرد بودند. بدون خانواده آمده بودند تا مثلا یکسالی کار کنند و برگردند. حتا خیلی از آن‌ها چمدان‌های‌شان را هم درست و حسابی باز نمی‌کنند. طبیعتا حس مهمان بودن و زندگی موقتی باعث می‌شود که خود را از جامعه دانمارک کناربکشند. علاقه‌ای به تشکل ندارند. برایشان یادگیری زبان، بودن یا نبودن مسجد و امام جماعت و گورستان مسلمانان اهمیتی ندارد. آنچه ذهنشان را مشغول می‌کند کار، جمع کردن شندرغازی و بازگشت به میهن است.
ولی به مرور واقعیت چهره تلخش را نشان می‌دهد. کم‌کم مهاجرین زن و بچه‌ را هم به دانمارک می‌آورند. بیش از این نمی‌شود دوری عزیران را تحمل کرد. آمدن خانواده، رفتن بچه‌ها به مدرسه باعث نمی‌شود که آن‌ها فکر بازگشت را از سر بیرون کنند. لذا مهاجرین سعی می‌کنند همچنان شکل و فرم زندگی گذشته را حفظ کنند.

تنها مسجدی که آن زمان در خارج از کپنهاگ و در منطقه‌ای به نام ویدوآ (Hvidovre ) که امروز خیلی بزرگ و پر جمعیت است وجود داشت متعلق به پیروان دین احمدیه یا بقول مخالفین فرقه احمدیه (بنیانگذار احمدیه میرزا غلام احمد (۱۹۰۹_ ۱۸۳۵) است که درسال ۱۸۸۹ در هندوستان اساس و پایه این مذهب جدید را ریخت و خود را مبعوث خداوند خواند . بعد از جدایی هند و پاکستان مرکز اصلی احمدیه در پنجاب پاکستان باقی ماند. اگر می‌خواهید در مورد این مذهب بیشتر بدانید اینجا را کلیک کنید) بود.
مهاجرین ترک و پاکستانی بعلت قبول نداشتن احمدیه از آن مسجد استفاده نمی‌کنند. جالب است که قرآن برای اولین بار توسط «عبدل سلام مدسن »رهبر احمدیه‌های دانمارک به ربان دانمارکی ترجمه می‌شود. این ترجمه نیز مورد قبول دیگر مسلمانان نیست.
موج دوم ورود اسلام به دانمارک با هجوم پناهندگان از کشورهای عراق، ایران، لبنان، فلسطین، سومالی و... در دهه ۸۰ و ۹۰ میلادی آغاز می‌شود و بعدها مسلمانان بالکان نیز به این گروه افزوده می‌شوند. در سال ۱۹۷۸ اولین مدرسه برای کودکان مسلمان عرب زبان توسط تعدادی از پدر و مادر‌ها تاسیس می‌شود. هدف از چینن کاری همان ذهنیت بازگشت به میهن است تا کودکان زبان و فرهنگ سرزمین مادری را بیاموزند. امروز تعداد این مدارس به بیست تایی رسیده است و بودجه اصلی آن را دولت پرداخت می کند. این مدارس بیشتر متعلق به ترک‌ها، پاکستانی‌ها و ملت‌های عرب زبان است. در این مدارس علاوه بر دروس دانمارکی، زبان مادری کودکان و قرآن هم تدریس می‌شود. در حال حاضر حدودا صدتایی مسجد در دانمارک وجود دارد و به همین تعداد امام جماعت که دانمارکی‌ها به آن‌ها «امام» می‌گویند بدون هیچ پیشوند و پسوندی. این هم خلاصه داستان ورود اسلام به دانمارک به همین سادگی. اضافه کنم شیعیان لبنانی هم اخیرا با کمک سفارت ایران و بودجه بیت‌المال مسجدی بنام مسجد امامعلی ساخته‌اند که علاوه بر شیعیان لبنانی، سفیر ایران و کارکنان سفارت و خانواده‌های‌شان و کم‌شماری ایرانی پناهنده! از آن استفاده می‌کنند.


::: ایمیل :: اسدالله علیمحمدی :: 04:02 :::

LINK |  TrackBack 0 |  Comment 11

یک پرسش

Tuesday, February 21, 2006

تشکل‌گربزی یکی از عادات دیرینه ایرانیان است. اهل تحقیق علتش را در استبداد سه هزارساله می‌دانند و عده‌ای هم در فرهنگ درویشی و عرفان ایرانی می‌بیند و برخی هم عملکرد نادرست و گاه خیانت‌بار احزاب را دخیل می‌دانند و ممکن است هرسه نظر در این معضل تاثیر داشته باشد، اما هرچه هست فرهنگ تحزب و تشکل در بین ایرانیان چه در داخل کشور و چه در خارج بشدت ضعیف و هنوز بدوی است. البته من قصد ندارم اینجا، علل و ریشه‌های این رفتار اجتماعی را بررسم، که کار من نیست بلکه می‌خواهم با کمک شما دستکم پاسخ این پرسش را‌ پیدا کنیم که چرا ما ایرانیان از عضویت در احزاب شانه خالی می‌کنیم و بعبارتی از تحزب گریزانیم؟ آیا فلسفه وجودی احزاب بخاطر این نیست که اگر فرد یا افرادی آرمان و هدف مشترکی دارند برای تحقق آن هدف در آنجا متشکل شوند؟ همه ما این ضرب‌المثل معروف را شنیده‌ایم که: «یک دست بی‌صداست» ولی چرا نمی‌توانیم یک دست را به هزاران و صدها هزار و میلیون‌ها دست تبدیل کنیم؟

این موضوع را من بخاطر شرایط حساس امروز میهن‌مان در اینجا به بحث می‌گذارم و از دوستان خواهش می‌کنم با شرکت فعال در این گفتگو کمک کنند تا شاید بتوانیم پاسخی بیابیم.


::: ایمیل :: اسدالله علیمحمدی :: 12:02 :::

LINK |  TrackBack 0 |  Comment 67


Copyright © 2005-06, Asdollah Alimohammadi. All rights reserved.
Designed by 1saeed.com.