My Danish Blog

« نوشته قبلی

  

صفحه اصلی

  

نوشته بعدی »


پاسخ به دوست

Sunday, January 8, 2006

پاسخی به کامنت نویسنده وبلاگ ملاحسنی
دوست من، در کامنتی با اشاره به یاداشت کوتاهم «بازهم تهدید» نوشته‌ای: «مگه نمی‌دونی دین و اعتقادات مذهبی چقدر ریشه عمیقی در جان و فکر ایرانیان دارد؟ اگر این واقعیت رو قبول نداری یه سری برو جمکران ببین چه خبره؟ برو امامزاده صالح میدان تجریش. برو ببین چه تیپ آدم‌هایی میان اونجا. اونها که همه مزدور نیستند. کسانی هستند مثل ننه بزرگ من یا عمه بلوچ یا دخترخاله و پسر عموی دیگری. روز عاشورا برو توی خیابون ببین چه خبره همه دوستا و فامیل و آشنایون و حتی رفقای دانشگاهی‌ات رو می‌بینی که روی شانه پیراهن مشگی‌شان گل زده‌اند. نمی‌خواهم بگویم اینها درست است یا غلط. نمی‌خواهم بگویم ما درست فکر می‌کنیم یا آنها . می‌خواهم بگویم ما واقعیت نفوذ مذهب را در لایه‌های مختلف مردم باور نمی‌کنیم. سخن شما هرچند هم درست باشد بنظر من نباید طوری مطرح کرد که خود را رو در روی اعتقادات مردم قرار داد.»


آنچه که تو به آن اشاره داری حرف تازه‌ای نیست که روشنفکران کشورهای اسلامی از جمله ایران به همین دلیل تو، در طول تاریخ فرصت طلبانه با اعتقادات مردم بخوان دین اسلام کنار آمده‌اند و مماشات کرده‌اند. احترام به اعتقادات مردم هیج ربطی به رژیمی که دکان ریا و تزویر و خرافات را گشوده است ندارد. تازه چرا نباید اعتقادات مردم را نقد کرد؟ کاریکاتورش را کشید؟ به طنز نوشته‌ای عریانش کرد؟ تاریخ ما پر از سهل انگاری و سطحی‌نگری است. روشنفکران صدر مشروطیت هم و غمشان این بود تا مفاهیم مشروطه را اسلامیزه کنند تا جایی که: ( آزادی قلم و بیان، در زبان و بیان روشنفکرانی چون یوسف خان مستشارالدوله و ملکم خان و بسیاری از روحانیون و مشروطه خواهان به سادگی به «امربه معروف و نهی از منکر» معنی می‌شد و از آن مهم تراساس مشروطیت و حتا دموکراسی به «امرهم شوری بینهم» تعبیر می‌گردید*) و همین‌ها توانستند برتن آزادیخواهی و تجدد لباس تشیع بپوشانند و مشروطیت را از محتوا و جوهر اصلی‌اش یعنی جدایی دین و دولت تهی سازند. این خودسانسوری و بقول تو احترام به اعتقادات مردم همچنان تا به امروز ادامه یافته است. حتما دادگاه خسرو گلسرخی را بیاد داری! روشنفکر چپی که دفاعیاتش را با شهید امام حسین آغاز می‌کند. سازمان‌های چپ خود را فداییان خلق می نامند و کشته شدگانشان را شهید. روشنفکران لاییک در سال ۵۷ زیر چتر رهبری مردی می‌روند که حهان‌بینی و اندبشه‌اش را بدون آن که پنهان کند در کتاب‌ها و سخنرانی‌هایش بارها و بارها نوشته و گفته بود. اگر دین اسلام در حوزه خصوصی افراد میماندحرفی نبود ولی اسلام علاوه بر ادعای معنویت در سیاست و فرهنگ و دولت و قوانین برای خودش حق دخالت قایل است و این بوضوح در کشورهای اسلامی محسوس است. در ایران هم که قدرت را تصاحب کرده است. دینی که سیاسی می‌شود باید پیه همه چیز را بخود بمالد چرا که دیگر دینی آسمانی نیست بلکه زمینی است. آیا فکر نمی‌کنی وظیفه روشنفکر روشنگری است. نقد اعتقاداتی که مانع پیشرفت است، شک به مسلماتی که هزاران سال است در جان و روح توده‌های مردم ریشه دوانیده است و باعث شده تا نتوان قدمی به جلو برداشت آیا وظیفه روشنفکر زیر سووال بردن اتوریته‌ها از هر نوعش نیست. دوست من، روشنفکران ما به استثنای تنی چند حتا آیات مدنی قرآن را که برای اداره یک جامعه ساده و بدوی هرارو پانصد سال پیش نوشته شده و پاسخ گوی جهان پیچیده و مدرن امروز نیست نقد نکرده‌اند. پرسشم این است تا کی باید در این کوچه بن بست بمانیم؟
در پایان کامنتت نتیجه گیری جالبی کرده‌ای که همان تقیه است. می نویسی: «خلاصه کنم: یک روشنفکر که دلش برای کشورش می‌سوزد و از وجود افکار و باورهای غیر عقلانی در بین مردم ناراحت است باید حساسیت‌های مردم را به آن باورها درنظر بگیرد والا رو در روی مردم قرار می‌گیرد. رعایت حساسیت به معنی خودسانسوری و ترس از بیان حقیقت نیست. به معنی قبول و تسلیم در برابر تهدیدهای جاهلان هم نیست. بلکه منظور این است‌که لازم نیست شما اره بدست بگیری و بسراغ درخت خشکیده افکار مردم بروی- کافی است خشک بودن را بفهمانی خودشان اره خواهند گرفت و اینکار را خواهند کرداینجاست که مستعارنویسی به کمک شما می‌آید.»


به بیانی دیگر اگر مستعار بنویسم می‌توانم هر چه دلم خواست بگویم. یعنی شخصیتی دوگانه داشته باشم یعنی ریاکاری کنم. دوست من، فکر نمی‌کنی باید به عصر پنهان کاری برای همیشه خاتمه داد. اگر من با نام واقعی‌ام می‌نویسم بخاطر آن است که مسؤلیت نوشته‌هایم را تقبل کرده‌ام و هیچ دلیلی نمی‌بینم حالا که در یک کشور دموکراتیک زندگی می‌کنم نقاب به چهره بکشم به این دلیل ساده که خلق را از خودنرنجانم.


* مشروطه ایرانی، ماشاءالله آجودانی، ص ۲


::: ایمیل :: اسدالله علیمحمدی :: 03:58 :::

LINK  | TrackBack 1 | Comment 8
دوستان به اين نوشته لينک داده‌اند:
ميداف -

پيام‌هاى زير براى اين يادداشت نوشته شده:

 نويسنده: محمد ديرباز

Tuesday, January 10, 2006 ساعت 09:14

سلام
چند روز پيش مطالب اخير وبلاگتان را خواندم و گذشتم، نمی‌خواستم چيزی بنويسم، ولی حالا فکر می‌کنم بايد بنويسم.
نقد حکومت‌ها امری لازم و شايد بالاتر از لازم باشد و شما می‌تواند از خامنه‌ای گرفته تا کسی که کوچکترين مقام سياسی کشور را در دست دارد به نقد بکشید والبته بهتر است نقاد باشید، که البته نيستيد و خاک بر سر ما ايرانيان اگر شما نقاد ما باشيد.
شما از حکومت شروع می‌کنيد و به نامه انداختن مردمی ساده و اکثرا کم سواد درچاه جمکران می‌رسيد و ما را از خنده می‌کشید.
شما می‌دانيد که اگر همه‌ی افرادی را که به جمکران می‌آيند در نظر بگيريم، نسبت کسانی که در چاه جمکران نامه می‌اندازند بسيار اندک است؟ بيشتر کسانی که به جمکران می‌آيند برای آرامش روح آشفته‌شان مي آيند و ما می‌بينيم که جمعيت هر سال افزايش می‌يابد. شما وقتی چنین حالی دارید به کجا می‌روید؟
من اصلا درست نمی‌فهمم مشکل شما چيست.
شما با حکومت مشکل دارید يا با اعتقادات مردم؟
شما فکر می‌کنيد که از فردی که تحصيلات شما را دارد و همسن شماست اما مذهبی است چه چيزی بيشتر دارید؟ شاید فقط یک سگ، اما خیلی چیزها ندارید که آنها دارند.
شما نمی توانید ثابت کنید که اعتقادات مردم که آنها را خرافات می نامید، مانع پیشرفت است، چرا که بزرگ
تر از شماها هم نتوانستند. البته مسئله ی حکومت جداست. من در مورد حکومت نظری نمی دهم.
در آخر من فکر می کنم شما به دنبال توجیه گذشته ی خود هستید چرا که اگر به فکر مردم میهنتان بودید. آن ها را به سخره نمی گرفتید و جای تعجب است که شما در حالی این کار را می کنید که خود سوژه ای بسیار مناسب برای مسخره شدن هستید. انسانی تنها با روحی مسلوب و گذشته ای تباه ، اوه داشت یادم می رفت و دوست سگی زشت.


 نويسنده: گربه خانوم

Tuesday, January 10, 2006 ساعت 08:26

سلام از خواندن متن شما لذت بردم. نظر شما راجع به قربانی کردن چيه... من خيلی اين عمل برام مسخره است که حتی انسانهای فرهيخته و تحصيل کرده باين امر عقيده دارند (البته فقط در جهان سوم).. خوشحال ميشم به وب لاگ من هم سری بزنيد من عاشق حيوانات هستم و از ديدين اين همه ظلم مخصوصا در کشور خودمون در حق آنها زجر ميکشم..

 URL:  http://gorbeh-irani.persianblog.com


 نويسنده: امیر حسین

Tuesday, January 10, 2006 ساعت 02:58

نمی دانم کدام کج فهمی در اين مملکت باب کرده است که روشنفکر کسيست که تيشه بردارد بزند به ريشه افکار و عقايد مرد می نمی گويم افکار مردم نبايد نقد شود می گويم با تحجر چه لاييک باشيم چه ديندار به هيچ جا نمی رسيم به خدا روشنفکری اين نيست که شلوارنمان را تا نيمه به پايين بکشيم وبر سر افکار وعقايد و اعتقادات مردم بنشينيم و تمامش را قهوه ای رنگ کنيد ای کاش در اين مملکت هر واژه ای با معنای واقعی اش در بين مردم باب می شد

 URL:  http://webgasht.net


 نويسنده: آرمان

Monday, January 9, 2006 ساعت 10:51

جناب بهروز،

شخصی با نام بهروز در چندین بلاگ از جمله پیام ایرانیان و نیک آهنگ به ابراز ارادت به خامنه ای پرداخت و من با توجه به حمایت شما از تروریست ها حدس زدم که شما باشید. اگر ایشان شما نیستید که عذر میخواهم و امیدوارم با یک پیام ساده انزجار خود را از خامنه ای بیان فرمایید و الا فرض بر جیره خواری شما از خامنه ای قوت خواهد گرفت.

سوال فرمویدید که "آیا کسی که از چیزی سود میبرد حق پشتیبانی از آنرا ندارد ؟" (تعریف جیره خواری). جوابش بله است و شما از آن برای *توجیه* عمل تروریست ها استفاده کردید. شاید بهتر بود برای *توضیح* عمل آنها از این اصل استفاده میکردید که البته توضیح واضحات بود و ما هم برای همین آنان را جیره خوار رژیم اعلام کردیم. (دنبال چرایش نبودیم !)

دو مطلب دیگر اضافه کردید که فرضیه جیره خواری شما از خامنه ای را تقویت کرد:

۱- از روی کار آمدن آزاد اندیشان به شدت در هراسید و دژخیم جاری (خامنه ای) ‌را به آنها ترجیه میدهید.
۲- دنبال اسم و آدرس آزاد اندیشان هستید.

پینشهاد میکنم دیگر توضیح بیشتر ندهید و الی فرضیه به یقین تبدیل خواهد شد.


 نويسنده: آرمان

Monday, January 9, 2006 ساعت 10:27

جناب ملا حسنی جان،

دو عمل است که نباید یکسان تلقی شود:

۱- ما بخاطر «مسائل امنیتی» به دوستان خود (ترجیحاً‌ به صورت خصوصی) توصیه کنیم که به "جای حساس" ! متحجرین چوب نکنند.

۲- با عنوان "احترام به عقاید" سپر بلای متحجرین شده و عمل تروریست ها را تلویحاً توجیه کنیم.

امیدوارم که تفاوت دو موضوع مشخص باشد. مطمئناً منظور شما اولی بوده و من هم با شما هم عقیده ام.


 نويسنده: کريم

Monday, January 9, 2006 ساعت 09:05

خيلی بد است وب شما


 نويسنده: علی

Monday, January 9, 2006 ساعت 02:40

جناب اسد خان در مورد مستعارنويسی و جدلتان با ملا حسنی چيزکی نوشته ام . البته جسارتا.

 URL:  http://sefreshab.blogfa.com/


 نويسنده: ملا حسنی

Sunday, January 8, 2006 ساعت 07:51

اسد آقای عزیز
حرف حساب جواب نداره لذا من جوابی به حرفهای حسابی شما نمیدهم ولی حیف است تا اینجا اومدم یک نکته رو نگم:
- اختلاف سلیقه من و شما در مورد مستعار نویسی برمیگردد به زمان خلقت یعنی همون موقع که خداوند وبلاگ را در هفت روز آفرید. بعض از اون وبلاگها با اسم حقیقی خلق شدند و بعضی هم با نام مستعار . همه اینها مخلوقات خدا هستند و هیچکدام بر دیگری برتری ندارد لذا در این مورد بحثی نمیکنیم
- در مورد اینکه نمی خواهی حساسیتهای اعتقادی مردم رو رعایت کنی و دوست داری تابو شکنی نمایی بفرما این گوی و این میدان
ولی اگر فردا همین دور و اطرافیانت و حتی همین بیلی که خودشو به روشنفکری زده اومد و تکفیرت کرد و یه گاز از سرمایه اسلام گرفت نگی ایکاش من حرف ملا رو گوش میکردم
ما اونچه شرط بلاغ بود گفتیم تو خود پند گیر خواه ملال
(عجب قر و قاطی شد این شعر مردم)

 URL:  http://mollah.blogspot.com




Copyright © 2005, Asdollah Alimohammadi. All rights reserved.
Designed by 1saeed.com.