My Danish Blog

« December 2005    صفحه اصلی    May 2008 »

ما که نفهمیدیم!

Monday, January 2, 2006
نمی‌دانم شما هم مثل من در کار آشپزان اسبق و فعلی جمهوری‌اسلامی مانده‌اید یا نه؟ منظورم آشپزان معروف به دوم خردادی و بیست و هفتم خردادی است. زمانی‌که آشپزان دوم خردادی در قدرت بودند و مرتب برای ملت آش می‌پختند، آشپزان فعلی با جهت و بی‌جهت، بی‌موقع و با موقع، رهبر رهبر می‌کردند و به آشپزان دوم خردادی ایراد می‌گرفتند که شما ضد رهبر و ولایت فقیه هستید. خودتان که بهتر می‌دانید و احتیاج به توضیح بیشتر و آوردن فاکت ندارد مدارکش در گوگل هست بروید کلیک کنید. و اما حالا که آشپزان بیست و هفتم خردادی به قدرت رسیده‌اند و هر روز برای ملت ایران آشی می‌پزند که یک صد و ده وجب روغن دارد آشپزان دوم خردادی دلسوز رهبر شده‌اند و آشپزان جدید را متهم می‌کنند که ضد رهبرید و فلانید و بهمانید... جالب‌تر و با مزه‌تر از همه این‌ است که کمک آشپزهای دوم خردادی که هیچوقت سرآشپزشان یعنی «عبا شکلاتی» اجازه حتا دیگ شستن هم به آنها نداد طرفدار رهبر شده‌اند و از پروژه تنهاسازی مقام رهبری سخن می‌گویند، یادمان باشد‌که اینها سابق براین می‌گفتند همه فتنه‌ها زیر سر رهبری است. خب متوجه شدید چرا هم جناب بیلی و هم من در کار این جماعت مانده‌ایم! با پوزش از آشپزباشی خودمان.

::: ایمیل :: اسدالله علیمحمدی :: 03:01 :::

LINK |  TrackBack 0 |  Comment 8

لجبازی

Tuesday, January 3, 2006

آقا ما تصمیم گرفته‌ایم از لج خودمان، از لج سرگیجه، از لج ممدلی، از لج آخوندها و از لج خدا و پیغمبر به مدت یکماه یا دو ماه، چه می‌دانم یکسال یا شاید تا آخر عمر، هر روز اینجا بنویسیم. به گمانم می‌شود هر روز نوشت بشرطی که نخواهی ادای صادق هدایت و آل‌احمد و چوبک و گلستان و شاملو و فروغ فرخزادو یارشاطر و سروش و کانت و دکارت و سارتر و راسل و سیمون دوبوار و کافکا را در بیاری. ما که می‌گوییم می‌شود شما چی؟

حکومت بهتراست یا جمهوری؟

نه ما ایرانی‌ها ۲۷ سال است دموکرات‌ترین جمهوری دنیا را داریم و داریم از فشار آزادی مطبوعات و آزادی بیان و آزادی‌های اجتماعی و... خفه می‌شویم علمای حوزه ـ دانشگاه جهت جلوگیری از خفگی ملت تصمیم گرفته‌اند جمهوری اسلامی را به حکومت اسلامی تبدیل کنند. برای این‌کار بحث‌های علمی آن هم شروع شده و طبق معمول هم، همه‌ی علما و صاحب‌نظران برای اثبات نظراتشان از امام ره فاکت می‌آورند درست کاری که کمونیست‌های ایرانی می‌کردند و می‌کنند، یعنی برای اثبات این‌که سوسیالیسم خودشان از سوسیالیسم دیگران بهتر است، یکراست می‌رفتند سراغ لنین.

البته با این اوضاع خود بنده طرفدار حکومت اسلامی هستم دلیلش را هم می‌گویم که چرا.

اولا نصف بیشتر ارگان‌های موجود انتصابی هستند، میماند چند ارگان ناقابل دیگر مثل مجلس و نهاد ریاست جمهوری و خبرگان که ظاهرا انتخابی هستند اما همه ما می‌دانیم که نیستند چون شورای نگهبان که خداوند عمر اعضایش را چندبرابر کند تصمیم‌گیرنده نهایی است در امور انتخابات. در واقع و بدون شوخی! این بازی انتخاباتی سرکارگذاشتن ملت‌های ایران و جهان است.


دوما وقتی عالم و آدم می‌داند که این انتخابات کشک و پشم است چرا بودجه آن صرف تکنولوژی هسته‌ای و بمب اتم نشود که امروزه برای ما ملت کهنسال و متمدن دیروز و ملت تازه مسلمان شده‌ی شهیدپرور و حزب‌الهی و انقلابی امروز از نان شب هم واجب‌تراست.


سوما کشور دچار تشنج نمی‌شود و کسی اعصاب رهبر را سر هیچ و پوچ داغان نمی‌کند و ایشان در کمال آرامش آن بخش ظاهرا انتخابی را هم انتخاب می‌فرمایند و تازه خیلی از نهادهای انتصابی را به دلیل یک کاسه شدن حکومت منحل می‌فرمایند، چون دیگر به وجودشان احتیاجی نیست که باز هم خودش پس‌اندازی است و پول آن را می‌توان به بودجه سالانه برادران و خواهران حزب‌الله لبنان و فلسطین و سوریه به کوری چشم آمریکا اضافه کرد.


چهارما چارت پیشنهادی ما برای حکومت اسلامی بعد از حذف جمهوریت:

نام : حکومت اسلامی ایران

اداره کشور: ولایت مطلقه فقیه یک نفر را بعنوان معاون پیدا می‌کند ( البته اگر دلشان بخواهد، هیچ اجباری در کار نیست) اسمش را می‌شود گذاشت معاون خلیفه مسلمین. معاون هم تعدادی وزیر که مورد تایید ولی باشد پیدا می‌کند و کشور را اداره می‌فرمایند. بعد هم همه‌ی ازگان‌های انتصابی و انتخابی موجود منحل می‌شود. تمام شهرداران و استانداران را هم رهبر انتخاب می‌کند. باورکنید ایران می‌شود بهشت روی زمین.


در پایان از خوانندگان این وبلاگ می‌پرسم آیا شما هم مثل من موافق حکومت اسلامی هستید یا خدای نکرده طرفدار جمهوری اسلامی؟ لطفا برای ثبت در تاریخ نظرتان را اینحا اعلام بفرمایید.


::: ایمیل :: اسدالله علیمحمدی :: 03:01 :::

LINK |  TrackBack 0 |  Comment 1

تقصیر ما نیست

Wednesday, January 4, 2006

در این ۲۷ سال حکومت آخوندهای با عمامه و بی‌عمامه، روزوشب تلاش شده تا با کمک بسیج و حزب‌الله ایرانی و عربی و امثال سعید امامی و حسین شریعتمداری و... اسلام ناب محمدی را در ایران و اگر شد دستکم در شاخ آفریقا پیاده کنند. ولی بعد از مدتی رهبران نهضت متوجه شدند که کارها خیلی کند پیش می‌‌رود، لذا از امامان کمک گرفتند که خود بخدا آن مقدسین هم نه نگفتند. بطور نمونه، اگر شهیدان زنده بخاطر داشته باشند حضرت عباس در جنگ تحمیلی سنگ تمام گذاشت. بعد از جنگ نوبت به امام زمان رسید، ایشان هم با تمام گرفتاری‌های که دارند از جمله خواندن روزانه صدها هزار نامه‌ی ارسالی به جمکران و کارهای روزمره، در انتخابات مجلس و ریاست جمهوری بسیار کمک کردند وگرنه چنین مجلس اصولی و رییس جمهور نورانی را می‌بایست در خواب ببینیم. خداوند هم که از آن بالا مرتب شاهد فعل و انفعالات جمهوری اسلامی است و همیشه نگران است که نکند بیضه اسلام آسیبی ببیند وقتی دید نمایندگان منتخب امام زمان در دادن رای اعتماد به وزیران پیشنهادی نفت بازیگوشی می‌کنند خودشان راسا اقدام فرمودند و در کمال اقتدار وزیر نفت را معرفی کردند، دیدیم کسی هم جرات مخالفت نداشت آخه با خدا دیگه نمی‌شد شوخی کرد. اخیرا هم آیت‌الله خزعلی در جمع اتحادیه‌های صنفی تهران فرمودند: «از چهره على (ع) و گفتار او در تبليغ محصولات خوداستفاده كنید.» منتهاش توضیح نداده‌اند چه کالاهایی را شامل می‌شود و همین کلی سخن گفتن باعث شد تا برخی از تولیدکنندگان مکتبی از ایشان استفتائات بعمل آورند و بی‌صبرانه منتظر فتاوی ایشان سماق بمکند.

متن استفتائات:

حضرت آیت‌الله خزعلی دامت برکاته، بعد از سخنان گهربار و رهنمون‌های تبلیغاتی ـ خداگونه جنابعالی ما تولیدکنندگان نوشابه‌های غیرالکلی مانند کوکاکولا، کانادا، فانتا، سون‌آپ و غیره. پوشاک مانند لباس‌های زیر زنانه، مانتو و روسری. تولید کنندگان انواع و اقسام ترشیجات و خیارشور. تولبدکنندگان داروها و ابزار ضدبارداری. می‌توانیم از رهنمون تبلیغاتی جنابعالی استفاده کرده؟ بفرمایید چگونه؟


لینک سخنرانی کامل آیت‌الله خزعلی در امور تبلیغات.


::: ایمیل :: اسدالله علیمحمدی :: 02:01 :::

LINK |  TrackBack 0 |  Comment 6

بازهم تهدید

Friday, January 6, 2006
هرگاه ما در این وبلاگ از جمهوری اسلامی و یا طرفداران اسلام ناب محمدی مطلبی نوشتیم، عده‌ای که من آنها را اسپم نمی‌دانم بلکه نوکران و گماشتگان جمهوری اسلامی می‌خوانم در کامنت‌هایی که می‌گذارند یا من را تهدید به قتل می‌کنند یا به فحش می‌بندند. جالب است وقتی آی‌پی آنها را چک می‌کنم مشخصا از سه کشور ایران، آمریکا و کانادا هستند. آنها اسپم نیستند حقوق‌بگیران و مزدوران جمهوری اسلامی‌اند که متاسفانه تا حدودی موفق شده‌اند زبان و قلم خیلی از بلاگرها را به سانسور و سکوت بکشانند حتا مستعار نویسان را. این افراد بی‌شهامت که بی‌نشان می‌نویسند اکثرا خود بلاگر هستند و وظیفه دارند بلاگرهای منتقد و معترض را به سکوت وادارند، استراتژی دراز مدت آنها تبدیل وبلاگشهر به گورستان است یا یک رسانه‌ی بی‌بو و بی‌خاصیت. مبارزه و افشای این غلامان حلقه بگوش جمهوری اسلامی وظیفه آندسته از بلاگرهایی است که به سرنوشت و آینده ایران می‌اندیشند.

::: ایمیل :: اسدالله علیمحمدی :: 11:01 :::

LINK |  TrackBack 0 |  Comment 21

پاسخ به دوست

Sunday, January 8, 2006

پاسخی به کامنت نویسنده وبلاگ ملاحسنی
دوست من، در کامنتی با اشاره به یاداشت کوتاهم «بازهم تهدید» نوشته‌ای: «مگه نمی‌دونی دین و اعتقادات مذهبی چقدر ریشه عمیقی در جان و فکر ایرانیان دارد؟ اگر این واقعیت رو قبول نداری یه سری برو جمکران ببین چه خبره؟ برو امامزاده صالح میدان تجریش. برو ببین چه تیپ آدم‌هایی میان اونجا. اونها که همه مزدور نیستند. کسانی هستند مثل ننه بزرگ من یا عمه بلوچ یا دخترخاله و پسر عموی دیگری. روز عاشورا برو توی خیابون ببین چه خبره همه دوستا و فامیل و آشنایون و حتی رفقای دانشگاهی‌ات رو می‌بینی که روی شانه پیراهن مشگی‌شان گل زده‌اند. نمی‌خواهم بگویم اینها درست است یا غلط. نمی‌خواهم بگویم ما درست فکر می‌کنیم یا آنها . می‌خواهم بگویم ما واقعیت نفوذ مذهب را در لایه‌های مختلف مردم باور نمی‌کنیم. سخن شما هرچند هم درست باشد بنظر من نباید طوری مطرح کرد که خود را رو در روی اعتقادات مردم قرار داد.»


آنچه که تو به آن اشاره داری حرف تازه‌ای نیست که روشنفکران کشورهای اسلامی از جمله ایران به همین دلیل تو، در طول تاریخ فرصت طلبانه با اعتقادات مردم بخوان دین اسلام کنار آمده‌اند و مماشات کرده‌اند. احترام به اعتقادات مردم هیج ربطی به رژیمی که دکان ریا و تزویر و خرافات را گشوده است ندارد. تازه چرا نباید اعتقادات مردم را نقد کرد؟ کاریکاتورش را کشید؟ به طنز نوشته‌ای عریانش کرد؟ تاریخ ما پر از سهل انگاری و سطحی‌نگری است. روشنفکران صدر مشروطیت هم و غمشان این بود تا مفاهیم مشروطه را اسلامیزه کنند تا جایی که: ( آزادی قلم و بیان، در زبان و بیان روشنفکرانی چون یوسف خان مستشارالدوله و ملکم خان و بسیاری از روحانیون و مشروطه خواهان به سادگی به «امربه معروف و نهی از منکر» معنی می‌شد و از آن مهم تراساس مشروطیت و حتا دموکراسی به «امرهم شوری بینهم» تعبیر می‌گردید*) و همین‌ها توانستند برتن آزادیخواهی و تجدد لباس تشیع بپوشانند و مشروطیت را از محتوا و جوهر اصلی‌اش یعنی جدایی دین و دولت تهی سازند. این خودسانسوری و بقول تو احترام به اعتقادات مردم همچنان تا به امروز ادامه یافته است. حتما دادگاه خسرو گلسرخی را بیاد داری! روشنفکر چپی که دفاعیاتش را با شهید امام حسین آغاز می‌کند. سازمان‌های چپ خود را فداییان خلق می نامند و کشته شدگانشان را شهید. روشنفکران لاییک در سال ۵۷ زیر چتر رهبری مردی می‌روند که حهان‌بینی و اندبشه‌اش را بدون آن که پنهان کند در کتاب‌ها و سخنرانی‌هایش بارها و بارها نوشته و گفته بود. اگر دین اسلام در حوزه خصوصی افراد میماندحرفی نبود ولی اسلام علاوه بر ادعای معنویت در سیاست و فرهنگ و دولت و قوانین برای خودش حق دخالت قایل است و این بوضوح در کشورهای اسلامی محسوس است. در ایران هم که قدرت را تصاحب کرده است. دینی که سیاسی می‌شود باید پیه همه چیز را بخود بمالد چرا که دیگر دینی آسمانی نیست بلکه زمینی است. آیا فکر نمی‌کنی وظیفه روشنفکر روشنگری است. نقد اعتقاداتی که مانع پیشرفت است، شک به مسلماتی که هزاران سال است در جان و روح توده‌های مردم ریشه دوانیده است و باعث شده تا نتوان قدمی به جلو برداشت آیا وظیفه روشنفکر زیر سووال بردن اتوریته‌ها از هر نوعش نیست. دوست من، روشنفکران ما به استثنای تنی چند حتا آیات مدنی قرآن را که برای اداره یک جامعه ساده و بدوی هرارو پانصد سال پیش نوشته شده و پاسخ گوی جهان پیچیده و مدرن امروز نیست نقد نکرده‌اند. پرسشم این است تا کی باید در این کوچه بن بست بمانیم؟
در پایان کامنتت نتیجه گیری جالبی کرده‌ای که همان تقیه است. می نویسی: «خلاصه کنم: یک روشنفکر که دلش برای کشورش می‌سوزد و از وجود افکار و باورهای غیر عقلانی در بین مردم ناراحت است باید حساسیت‌های مردم را به آن باورها درنظر بگیرد والا رو در روی مردم قرار می‌گیرد. رعایت حساسیت به معنی خودسانسوری و ترس از بیان حقیقت نیست. به معنی قبول و تسلیم در برابر تهدیدهای جاهلان هم نیست. بلکه منظور این است‌که لازم نیست شما اره بدست بگیری و بسراغ درخت خشکیده افکار مردم بروی- کافی است خشک بودن را بفهمانی خودشان اره خواهند گرفت و اینکار را خواهند کرداینجاست که مستعارنویسی به کمک شما می‌آید.»


به بیانی دیگر اگر مستعار بنویسم می‌توانم هر چه دلم خواست بگویم. یعنی شخصیتی دوگانه داشته باشم یعنی ریاکاری کنم. دوست من، فکر نمی‌کنی باید به عصر پنهان کاری برای همیشه خاتمه داد. اگر من با نام واقعی‌ام می‌نویسم بخاطر آن است که مسؤلیت نوشته‌هایم را تقبل کرده‌ام و هیچ دلیلی نمی‌بینم حالا که در یک کشور دموکراتیک زندگی می‌کنم نقاب به چهره بکشم به این دلیل ساده که خلق را از خودنرنجانم.


* مشروطه ایرانی، ماشاءالله آجودانی، ص ۲


::: ایمیل :: اسدالله علیمحمدی :: 03:01 :::

LINK |  TrackBack 1 |  Comment 8

رکورد

Tuesday, January 10, 2006

جمهوری اسلامی رکوددار تصادفات هوایی و زمینی،

رکوددار آلودگی محیط زیست،

رکورددار، فساد، فحشا و اعتیاد،

رکورددار رشوه، رانت خواری و دزدی‌های پنهان و آشکار،

رکوددار بستن روزنامه‌ها و به مسلخ بردن روزنامه‌نگاران،

رکورددار فیلترینگ، زندانی کردن بلاگرها،

رکورددار قتل‌های زنجیره‌ای،

رکورددار سرکوب اهل‌قلم، اهل‌اندیشه، دانشجو و کارگر،

رکورددار قتل‌عام زندانیان سیاسی،

رکورددار دروغ‌های شاخدار و موعظه‌های اخلاقی،

رکورددار ریا، تزویر و پلشتی،

رکورددار خشونت و توزیع عادلانه نفرت،

رکوددار...

آنوقت رییس جمهور کشور رکوردها ادعا دارد می‌توانند جهان را اداره کنند!


::: ایمیل :: اسدالله علیمحمدی :: 12:01 :::

LINK |  TrackBack 0 |  Comment 9

بحران هویت (۱)

Friday, January 13, 2006

ایرانیان جوانی که در جمهوری اسلامی رشد کرده‌اند، زمانی که از جهنم ایران بیرون می‌زنند و به عنوان پناهنده یا مهاجر به غرب می‌آیند، همین‌که با فرهنگ، دموکراسی، نظم موجود، وجدان کاری و جامعه هارمونیک جدید روبرو می‌شوند بسیاری از ارزش‌های فرهنگی و تربیتی خود را زیر سؤال می‌برند، کاری که نیکان در سری یادداشت‌هایش «آیا از ایرانی بودن خود شادمانم؟» به آن دست زده است که می‌تواند برای کسانی که در زمینه مهاجرت تحقیق می‌کنند منبع با ارزشی باشد. برخی از این افراد با انتخاب دین جدید (مسیحیت یا زرتشت)، تغییر نام، سعی در حل این تضاد دارند که معمولا بعد از گذشت سال‌ها و جا افتادن در جامعه میزبان از کار خود پشیمان و گاه دچار افسردگی و ناهنجاری‌های روحی می‌شوند. و برخی مانند نیکان، هشیارانه آن‌هم در یک فضای عمومی به طرح پرسش‌هایی که مدت‌هاست ذهن او را بخود مشغول کرده است می‌پردازد. او بیشتر با خودش کلنجار می‌رود و حرف می‌زند تا با خوانندگان وبلاگش! البته و همیشه پرسش‌های اولیه بسیار سطحی است اما هرچه شناخت فرد از جامعه جدید بیشتر و عمیق‌تر می‌شود پرسش‌ها هم عمیق‌ و پیجیده‌تر خواهد شد. کسانی که با مهاجرین بویژه پناهندگان سروکار دارند این حالت را «بحران هویت» می‌نامند. این بحران در مهاجرین و پناهندگانی که اوایل حکومت آخوندها ایران را ترک گفتند کمتر دیده می‌شد. چرا که اولا دوران استبداد استالینی ـ مذهبی آخوندی را کاملا تجربه نکرده بودند، دوم اینکه دوران کودکی، نوجوانی و جوانی آن‌ها در رژیم سابق گذشته که دستکم از آزادی‌های اجتماعی برخودار بوده‌اند و در واقع شخصیت‌شان شکل گرفته‌ است. نیکان بعنوان یک جوان تحصیلکرده و هنرمند (کاریکاتوریست) در این کندوکاو درونی و برای حل تضادهایی که با آن روبروست پرسش‌های قابل تعمقی را مطرح می‌کند که می‌تواند پرسش اکثر جوانان ایرانی باشد که در جمهوری اسلامی بزرگ شده اند. پرسش‌های او که در واقع نقد فرهنگ و تربیت ایرانی است از دوبخش تشکیل می شود: ۱) نقد فرهنگ ایرانی.۲) نقد تربیت ایرانی که برمی‌گردد به تربیت شرقی (کشورهای مسلمان و استبدادی) که فاقدعنصر دموکراتیک است، چیزی که در غرب بطور جدی روی آن کار شده و به تربیت دموکراتیک موسوم است که بعدا به آن خواهیم رسید. نیکان در این پروسه دگردیسی و پوست انداختن می‌نویسد:


«من یک شهروند عادی بوده‌ام که کمی نیمه خالی لیوان را هم نگاه کرده است. نکات منفی و مثبت فراوانی را می‌توان در باره ایران و ایرانی برشمرد، ولی ترجیح می‌دهم منفی‌ها را بزرگ کنم. چرا؟ شاید بهتر دیده شوند. همین!»


اما او از برشمردن نکات مثبت فرهنگ ایرانی خودداری می‌کند، چرا؟ آیا به این دلیل نیست که او نکات مثبتی را در این فرهنگ نمی‌ببیند؟ یا این‌که تکلیف خودش را هنوز با این فرهنگ روشن نکرده و نمی‌داند کجای جهان ایستاده است؟ به همین‌خاطر می‌گوید:


«حس می‌کنم وطن من جایی است که به آن تعلق خاطر داشته باشم. شاید روزی "جهان‌وطن" شوم، شاید روزی ملیت خودم را شخصا انتخاب کنم»


پس برای رسیدن به آرامش و کسب هویت جدید راه درازی در پیش دارد و می‌خواهد آگاهانه ملیت خود را انتخاب کند. نیکان در این یاداشت‌های بی‌نظم که ناشی از آشوب درونی است گاهی دلش برای ایران تنگ می‌شود یادش می‌افتد ۳۱ سال در ایران زندگی کرده است، ترقی کرده، ارتباط داشته است، از ایرانی بودنش شادمان بوده است و حتا گاه احساس گناه می‌کند که چرا تن به مهاجرت داده است:


« وقتی بتوانی از نظر اقتصادی روی پای خودت بایستی، چرا مهاجرت کنی و خدمت بیگانگان؟ وقتی آسایش داشته باشی و احترام، چرا رنج دوری بکشی و خرحمالی و هزار درد وبلای دیگر؟»


بعد به خودش دل‌داری می‌دهد، او می‌بیند در جامعه جدید بعنوان یک انسان مورد احترام است. در تابستان شلوارک می پوشد کاری که در کشورش ممنوع است. با خیال راحت در مهمانی‌ها کراوات می‌زند. به کتابفروشی می‌رود و هر کتابی را که دلش بخواهد بدون استرس بر می‌دارد و به آن نگاه می‌کند. به سینما می‌رود و می‌داند وزارت ارشادی برای تایید و یا رد فیلم در کار نیست. روزنامه‌ای که می‌خواند می‌داند فردا توقیف نخواهد شد. به عقاید و اعتقادات مذهبی‌اش احترام می‌گذارند مجبور نیست در اجرای فرایض دینی‌اش تظاهر کند و از همه مهم تر حق انتخاب دارد.
زمانی که دست به چنین مقایسه‌ای می‌زند و آنچه که بود را با آنچه که هست می‌سنجد و با ترازوی وجدانش سبک و سنگین می‌کند ترس بسراغش می‌آید و شتاب‌زده می‌پرسد:


« آیا من خارجی شده‌ام؟ آیا خودباخته‌ام؟ آیا مظاهر غرب مرا فریفته؟»


ترس او طبیعی است اما بی‌جهت، چرا که او با واقعیت‌هایی روبرو شده که نه می‌تواند از کنارش بگذرد و نه انکارش کند، باید شجاعت نگاه کردن به آن را پیدا کرد. زایشی در راه است.


این گفتار ادامه دارد...


آیا از ایرانی بودن خودم شادمانم؟ ۱، ۲، ۳، ۴، ۵، ۶، ۷، ۸، ۹، ۱۰


::: ایمیل :: اسدالله علیمحمدی :: 01:01 :::

LINK |  TrackBack 0 |  Comment 7

رییس جمهور باید استعفا بدهد

Sunday, January 15, 2006

عربده‌کشان جمهوری اسلامی به خوبی می‌دانند، ما و دنیا هم می‌دانیم که آمربکا و اروپا به هیچ‌وجه به ایران اجازه‌ی غنی سازی اورانیوم و نهایتا دست‌یابی به بمب اتم را نخواهد داد و این واقعیتی است مسلم که هیچ چون و چرا برنمی‌دارد. احمدی‌نژاد و دولتش دست به قماری زده‌اند که همین‌حالا می‌شود برنده و بازنده آن را پیش‌بینی کرد. احمدی‌نژاد که در این بازی خطرناک از پشتیبانی و حمایت مردم ایران برخودارنیست، مزورانه تلاش می‌کند با تبلیغ و تحریک احساسات ناسیونالیستی پای مردم ایران را که داشتن و یا نداشتن انرژی هسته‌ای تأثیری در زندگی آن‌ها ندارد به این ماجرا بکشاند. شگفتا که این تبلیغات در بخشی از روشنفکران، اثربخش بوده و مرتب در گفتار و نوشتارهای خود از حق ایران برای داشتن تکنولوژی هسته‌ای دفاع می‌کنند. از آن طرف شاهدیم که نیروها و سازمان‌های طرفدار محیط زیست، صلح و مخالفین سلاح اتمی سال‌هاست برای بستن و از کارانداختن این پایگاه‌ها فعالیت می‌کنند. دلیلش هم خطرناک بودن چنین پایگاه‌هایی است. آنچه چندسال پیش در روسیه اتفاق افتاد می‌تواند در هر کشوری از جمله ایران تکرار شود. ما نمی‌دانیم جمهوری اسلامی تاکنون چه مبالغ هنگفتی صرف دستیابی به تکنولوژی هسته‌ای کرده است اما می‌توان تخمین زد که هزینه آن رقم‌های میلیارد دلاری است که می‌شد آن را در صنعت نفت سرمایه‌گذاری کرد می‌دانیم کشوری که روی نفت خوابیده است وارد کننده بنزین و بسیاری از فرآورده‌های نفتی است. از آن گذشته حکومت آخوندی به دلیل جاه‌طلبی‌ها، حمایت از تروریست، دشمنی کور و بی‌دلیل با اسراییل، سیاست خارجی جنگ‌طلبانه و تحریک کننده صلاحیت داشتن تکنولوژی هسته‌ای را ندارد.

امروز اپوزیسیون داخل و خارج به زعم اختلافاتی که دارند می‌ توانند شعار «رییس جمهور باید استعفا بدهد» را به خاطر موضع خطرناک و بازی با آتشی که دودش فقط و فقط به چشم مردم ایران خواهد رفت، مطرح و تلاش کنند تا ملت را دستکم و در این یأس موجود حول محور این شعار بسبج کنند.

بلاگرها در این لحظه حساس بجای کوبیدن به سر وکله هم و بحث‌های ملال‌آور می‌توانند با افشای سیاست خارجی دولت و طرفداران طالبانی‌اش از این بن‌بست مصنوعی بیرون بیایند و با نوشتن نامه‌های سرگشاده ،جمع‌آوری امضا و فرستادن آن به سازمان‌های بین‌الملی برکناری و یا استعفای احمدی نژاد را خواستار شوند. همه ما در مقابل مردم ایران، و آیندگان مسؤولیم.


::: ایمیل :: اسدالله علیمحمدی :: 11:01 :::

LINK |  TrackBack 1 |  Comment 20

ذهن برفی

Saturday, January 21, 2006
زمستان حسابی اینجا خیمه زده است. کشور هانس کریستین آندرسن زیر برفی سنگین خوابیده است. تا چشم کار می‌کند سفیدی مطلق می‌بینی، نمی‌دانم روزهای برفی چرا ذهن من هم برفی است. سفید مطلق. دلم می‌خواهد یک‌جا لم بدهم همین.

::: ایمیل :: اسدالله علیمحمدی :: 10:01 :::

LINK |  TrackBack 0 |  Comment 9

خیانت و جنایت

Sunday, January 22, 2006

یکی از خیانت‌های جمهوری اسلامی به نسل بی‌آینده امروز و کودکانی که فردا به دنیا می‌آیند نگاه بغایت عقب‌افتاده حکومت به موضوع اساسی و مهم کنترل جمعیت شهری و روستایی بود. شعار فرزند کمتر زندگی بهتر در جمهوری اسلامی به شعار فرزند بیشتر زندگی بهتر تبدیل شد. در سرشماری عمومی نفوس و مسکن که در آبان ماه ۱۳۵۵ یعنی دوسال قبل از انقلاب برگزار شد، جمعیت کل کشور۳۳،۷۰۸،۷۴۴نفر بود. همین رقم در سرشماری ۱۳۶۵به ۴۹،۴۴۵،۷۴۴و در سال ۱۳۷۵ به ۶۰،۰۵۵،۴۸۸ می‌رسد. معمولا سرشماری عمومی در ایران هر ده سال یکبار برگزار می‌شود، اگر نگاهی به این ارقام بیاندازیم می‌بینیم به‌فاصله ده سال اول (دقیق‌ترش ۸ سال) ۱۵،۷۳۷،۰۰۰ نفر به جمعیت ایران افزوده شده است که رشدی صددرصدی است و ایران امتیاز عقب افتاده‌ترین کشور جهان را به لحاظ رشد جمعیتی در این سالها نصیب خود می‌کند. همین رشد نامتناسب در سرشماری ۱۳۷۵ هم خودش را نشان می‌دهد و ما با جمعیتی دوبرابر، ۶۰ میلیونی روبرو می‌شویم. قرار است سرشماری بعدی در آبان سال ۱۳۸۵ برگزار شود که باید منتظر ماند و دید به کجا رسیده‌ایم. البته بعضی‌ها دلایل رشد بی‌رویه جمعیت را در کم‌فرهنگی یا بی‌فرهنگی خانواده‌های ایرانی می‌بینند. من در صورتی می‌توانستم موافق چنین دیدگاهی باشم که جمهوری اسلامی همه امکانات مادی و آموزشی کنترل زادوولد را دراختیار شهروندانش گذاشته بود. حال آنکه همه می‌دانیم نه تنها چنین چیزی نبوده است بلکه دولت با برچیدن امکانات، وسایل و ابزار و داروهای ویژه جلوگیری، جرم دانستن سقط جنین و تبلیغ و آموزش کارخانه بچه‌سازی، جنایتی نابخشودنی و عیرقابل ترممیم مرتکب شده است که اثرات منفی آن در حوزه اقتصاد، محیط زیست، رشد سرسام‌آواربیکاری، رشد بالای بزهکاری و مهم‌تر از همه تشدید ناهنجاری‌های روانی خانواده‌های پرجمعیت برکسی پوشیده نیست. البته من مسؤلیت‌ شهروندان هر کشوری را در امر کنترل جمعیت نادیده نمی‌گیرم اما این مهم با هارمونی و همکاری دولت و ملت امکان‌پذیر است. تازه زمانی که جمعیت ایران سی‌میلیون بود بخش اعظم مواد غذایی کشور از خارج وارد می‌شد و من فکر نمی‌کنم این وابستگی امروز کمتر شده باشد حالا حساب کنید در این چالش اتمی اگر ایران تحریم اقتصادی شود چه کسی می‌خواهد شکم ۶۰ میلیون ایرانی را سیر کند؟


برای دیدن آمار جمعیت ایران می‌توانید به سایت پایگاه اطلاعات نشریات مرکز آمار ایران مراجعه کنید.


در این باره بخوانید:

مالتوس به‌زبان ساده / وبلاگ نقطه ته خط







::: ایمیل :: اسدالله علیمحمدی :: 04:01 :::

LINK |  TrackBack 0 |  Comment 11

کتاب کودکان

Tuesday, January 24, 2006

امروز اولین کتاب کودکان به زبان دانمارکی در مورد زندگی پیامبر اسلام روی پیشخوان کتابفروشی‌ها آمد. نویسنده کتاب Kåre Bluitgen نام دارد و عنوان کتاب «قرآن و زندگی حضرت محمد» است در ۲۷۳ صفحه و به‌قیمت ۲۴۹ کرون. کتاب مثل اغلب کتابهای کودکان پراز نقاشی است ولی نقاش از ترس مسلمانان جان برکف افراطی حاضر نشده نامش فاش و روی جلد نوشته شود، همچنین شرکت انتشاراتی. من هنوز کتاب را نحوانده‌ام اما امروز صبح در برنامه‌ی تلویزیونی «صبح‌بخیر دانمارک» با نویسنده مصاحبه‌ای شد که دیدم. از او پرسیده شد انگیزه‌ات از نوشتن این کتاب چه بود؟ که وی پاسخ داد: بهرحال کودکان دانمارکی باید اسلام را آنطوری که هست بشناسند و من برای نوشتن این کتاب از متن قرآنی استفاده کرده‌ام که مورد تایید اکثر مسلمانان است و از بسیاری متون قدیمی استفاده برده‌ام. پرسش دیگر این بود که چرا نقاش و شرکت انتشاراتی نخواسته‌اند نامشان برده شود؟ وی گفت: از ترس جان و من متاسفم در کشور دموکراتیکم نمی‌توان آزادانه در این مورد گفت و نوشت و البته این به ضرر مسلمانان تمام خواهد شد که تحمل گفتگوی انتقادی را ندارند و با تهدید و خشونت راه هر بحثی را می‌بندند. نویسنده که در یکی از محله‌های پرچمعیت کپنهاگ زندگی می‌کند و مسلمانان، اکثریت را در آنجا دارند در پاسخ این پرسش که آیا تصمیم نداری بخاطر مسایل امنیتی محل زندگی‌ات را عوض کنی؟ گفت: نه! بهرحال ما باید با اینها زندگی کنیم رفتن من چیزی را حل نخواهد کرد بالاخره مسلمانان باید زندگی کردن در یک کشور دموکراتیک را یاد بگیرند.

امروز رفتم به کتابخانه محل و کتاب را رزرو کردم. در موردش بعداز خواندن خواهم نوشت. این هم عکس روی جلد «قرآن و زندگی حضرت محمد»



::: ایمیل :: اسدالله علیمحمدی :: 04:01 :::

LINK |  TrackBack 1 |  Comment 8

تفسیر سیاسی هفته

Friday, January 27, 2006

از این به بعد تصمیم داریم به شرط داشتن حال و حوصله و این جور چیزها وقایع مهم سیاسی جهان را هفته‌ای یکبار زیر ذره‌بین ببریم و به سبک لری خودمان بدون خین و خین‌ریزی تفسیر کنیم. و اینک تفسیر سیاسی این هفته:


این هفته جهان خیلی شلوغ و پلوغ بود.به پیشنهاد احمدی‌نژاد رییس جمهور اسلامی ایران قرار است کنفرانس هولوکاست بخوان نژادپرستی در تهران برگزار شود. هدف این کنفرانس این است که به مردم جهان ثابت کنند قتل‌عام بهودیان توسط نازی‌ها از آن چاخان‌هایی است که دشمنان اسلام ناب محمدی به خوردشان داده‌اند. خودمانیم این احمدی‌نژاد، هم قد و بالاش اندازه هیتلراست، هم مدل موهاش، هم افکارش، اگر سبیل را هم هیتلری کند می‌شود عین پشگلی که با آن جانی نصفش کرده باشی. هایل هیتلر.


یکی از حوادث مهم دیگر ام‌القرا که از زیرنگاه تیزبین برادر ما، مفسر عالم اسلام ملاحسنی در کانادا دامت برکاته در رفت، دستگیری خواهری بود که ادعا کرده همسر امام زمان (عج) است. کارشناسان امور مهدویت دستگیری این خواهر مجاهد را تقبیح کرده‌اند و گفته‌اند: وقتی آقا نماینده مجلس و رییس‌جمهور تعیین می‌کند و روز و شب در کلیه مسایل لشکری و کشوری مورد مشورت علمای قم، مشهد، نجف و تهران قرار می‌گیرد سزاوار نیست بعد از این همه کار و دوندگی، وقتی خسته و کوفته می‌رود منزل کسی نباشد یک استکان چای بدهد بدست مبارک ایشان.


برنده شدن جنبش حماس در یک انتخابات دموکراتیک جهان غرب را شوکه کرد. تونی بلر نخست‌وزیر خوش‌تیپ پیر استعمار به مجرد شنیدن نتیجه انتخابات فلسطین نصفه شب به جرج بوش زنگ می‌زند و اورا از خواب ناز بیدار کرده سراسیمه می‌پرسد: دیدی جرجی چه خاکی به سرمان شد، حماس برد. به گفته شاهدان عینی در کاخ سفید جرج بوش از اینکه بلر او را از خواب عمیق بیدار کرده بشدت عصبانی می‌شود و با چشمان خمار و خواب‌الود در حالیکه یک دستش گوشی را دارد و دست دیگرش در زیر شلوار آنجایش را می‌خاراند با صدایی گرفته و تو دماغی می‌گوید: تونی، این وقت شبی منو بیدار کردی که اینو بگی! حواست کجاس؟ این حماس‌رو خود ما و برادران اسراییلی در مقابل جنبش فتح که اونموقع تروریست بودند علم کردیم، برو دفاتر رو نگاه کن همین حماس در اسراییل بعنوان یه سازمان خیریه ثبت شده و تا مدتها کمک مالی می‌گرفته، خنگه مثه طالبان اونوقتای خودمون، بعد که جنبش فتح آدم شد ما یادمون رفت به اینا کمک کنیم اونها هم رفتند و چغلی مارو پیش آخوندای ایرون کردند که جرجی فلان است و بهمان. آخوندا هم که با ما تا روز قیامت قهرند به اینا میگن حماس جون غصه نخورید هرچی پول خواستید رو تخم چشم‌مون. حالا باید ما سرکیسه‌رو شل کنیم، حماس می‌شه عین احزاب فرانسوی. برو... برو بابا جون بخواب و اصلا فکرشو نکن. بوش بدون آنکه منتظر پاسخ تونی بلر بشود گوشی را می‌گذارد.


تا هفته آینده شما را به اینترنت می‌سپاریم.



::: ایمیل :: اسدالله علیمحمدی :: 02:01 :::

LINK |  TrackBack 0 |  Comment 4

دو اطلاعيه درباره بازداشت آرش سيگارچی

Saturday, January 28, 2006

سازمان ديده بان حقوق بشر:
دستگيری آرش سيگارچی و تشديد سانسور اينترنت
(٨ بهمن ١٣٨٤، نيويورك) سازمان ديده‌بان حقوق بشر دستگيری اخير آرش سيگارچی روزنامه‌نگار و وبلاگنويس ٢٧ ساله ايرانی و محكوميت وی به سه سال حبس را نشانه ديگری از سركوب وسيع مدافعين آزادی بيان در ايران خواند و از دولت ايران خواستار آزادی فوری و بي‌قيد و شرط سيگارچی شد.
ديده‌بان حقوق بشر امروز همچنين فصل مربوط به ايران از گزارش "آزادی كاذب: سانسور اينترنتی در خاورميانه و شمال آفريقا" را به فارسی منتشر كرد. اين گزارش به محدوديت‌های آزادی بيان، مكانيسم‌های كنترل اينترنت، سركوب و بازداشت روزنامه‌نگاران اينترنتی و وبلاگنويسان و سانسور وسيع سايت‌های اينترنتی در ايران می‌پردازد.
دولت ايران اخيرا مسدود كردن سايت‌های اينترنتی از جمله سايت خبری بی‌بی‌سی فارسی و سايت‌های سازمان‌های غير دولتی فعال در امور زنان را تشديد كرده است.
آرش سيگارچی در چهار اسفند ١٣٨٣ از سوی دادگاه انقلاب اسلامی استان گيلان به ١٤ سال زندان محكوم شد. در سه بهمن دادگاه تجديد نظر سيگارچی را به اتهام "توهين به رهبری" و "فعاليت تبليغاتی عليه نظام جمهوری اسلامی" به سه سال حبس محكوم كرد. در پی صدور اين حكم، سيگارچی در پنج بهمن دستگير و به زندان رشت منتقل شد.
ديده بان حقوق بشر روند نگران كننده كنترل اينترنت و سركوب نويسندگان اينترنتی از سوی دولت ايران را نقض فاحش آزادی بيان در اين كشور خواند.



گزارشگران بدون مرز
عدالت برای آرش سيگارچی

آرش سيگارچی روزنامه‌نگار و وبلاگ‌نويس كه پيش از اين آخرين ماه‌های سال ۱٣٨٣ را در زندان بسر برده بود، پنجشنبه ٦ بهمن ماه مجددا دستگير و روانه زندان شد. چند روز پيش از دستگيری آرش سيگارچی توسط دادگاه تجديد نظر استان گيلان به جرم " توهين به رهبری و فعاليت تبليغی عليه نظام جمهوری اسلامی" به سه سال زندان محكوم شده بود. گزارشگران بدون مرز موج جديد سركوب عليه وبلاگ نويسان و دستگيری خودسرانه‌ی آرش سيگارچی را محكوم می‌كند. ما خواهان آزادی فوری اين روزنامه نگار و وبلاگ نويس جوان هستيم. گزارشگران بدون مرز از ديوان عالی كشور می‌خواهد كه پرونده آرش سيگارچی را بررسی و احكام غير قانونی صادر شده عليه وی را لغو كند. آرش سيگارچی سردبير سابق روزنامه ی گيلان امروز و وبلاگ نويس پنجره‌ی‌التهاب است. وی در ٢٨ دی ماه ۱٣٨٣ توسط وزارت اطلاعات دستگير شد در ٤ اسفند ماه دادگاه انقلاب اسلامی استان گيلان وی را به ۱٤ سال زندان محكوم كرد. آرش سيگارچی در ٢٧ اسفند ماه ۱٣٨٣ با وثيقه ۱ ميليارد ريالی آزاد شد. دادگاه تجديد نظر در ۱٩ خرداد ماه تشكيل شد اما در هفته گذشته حكم تقليل محكوميت آرش سيگارچی از ۱٤ سال به ٣ سال را به وی ابلاغ كردند. پنجشنبه ٦ بهمن ماه هنگامی كه آرش سيگارچی برای دريافت حكم و اعتراض نسبت به آن در ديوان عالی كشور به دادگستری رشت مراجعه كرده بود، در همان محل دستگير و روانه زندان شد.
آرش سيگارچی روزنامه‌نگاری جدی و مسئول است كه همواره از روزنامه نگاران در بند شجاعانه دفاع كرده است. وی در سال گذشته زمانی كه تعدادی از روزنامه نگاران و وب‌نگاران در پرونده معرف به "وبلاگ نويسان" دستگير شدند، با شهامت در باره‌ی بدرفتاری و شكنجه آنها در وبلاگ‌اش روشنگری كرد و ازهمكاران زندانی خود حمايت كرد.
آرش سيگارچی از جمله وب‌نگارانی بود كه از سوی گزارشگران بدون مرز دعوت شد تا مطلبی برای جزوه‌ی "وبلاگ نويسان و وب‌نگاران معترض" كه در شهريور ماه گذشته منتشر شد، تهيه كند. اين روزنامه نگار جوان. در بخشی از مقاله خود نوشته است : " روزنامه نگاری اينترنتی كمك موثری برای كثرت گرايی در انديشه است" وی در بخش ديگری تاكيد كرده است كه : رهبران ايران دير يا زود مجبور خواهند شد تا آزادی گردشگری اطلاعات را پذيرفته و به آزادی بيان احترام نهند."

به نقل از: ایران امروز



::: ایمیل :: اسدالله علیمحمدی :: 10:01 :::

LINK |  TrackBack 0 |  Comment 2

تحریم

Sunday, January 29, 2006
چندی پیش در یادداشتی حکایت کاریکاتورهای پیامبر اسلام و انتشار آن در روزنامه‌ی دانمارکی «یولندپست» و واکنش مسلمانان درون و برون مرزی را نقل کرده بودم. قضیه تقریبا فراموش شده بودتا اینکه روز پنجشنبه ۲۶ ژانویه مقامات عربستان سعودی سفیر خود در دانمارک را بعنوان اعتراض فراخواند و همزمان دست به تحریم کالاهای دانمارکی از جمله فرآورده‌های لبنیاتی شرکت«آرلا» بزرگترین تولیدکننده لبنیات در اروپا زدند. صادرات آرلا به عربستان سالانه سر به میلیاردها دلار می‌زند. بلافاصله بعد از تحریم عربستان، کویت هم ضمن اعتراض شدید به دولت دانمارک کار روزنامه‌ی یولندپست را نژادپرستانه خواند و به عربستان سعودی پیوست. ایران هم که این‌روزها درگیر بحران اتمی است، برای انحراف افکارعمومی مردم ایران و جهان و از خداخواسته، کاسه داغ‌تر ار آش شد و اعتراضش را کتبا تسلیم وزارت امورخارجه دانمارک نمود. پرسش اساسی این‌است، چگونه بعد از گذشت پنج‌ماه از انتشار کاریکاتورها دولت عربستان سعودی و دیگر کشورهای مسلمان دست به چنین اقدامی زده‌اند؟ یکی از مفسران دانمارکی در مصاحبه‌اش با تلویزیون می‌گفت: علت اعتراض عربستان، منحرف کردن افکارعمومی جهان از موضوع مرگ ۳۴۵ نفر در زیارت حج امسال است. سردبیر بخش فرهنگی یولندپست که مسؤولیت انتشار کاریکاتورها بعهده اوست و شدیدا زیر فشار اتحادیه صنایع دانمارک قرارگرفته است در جمع خبرنگاران گفت: ما بارها اعلام کرده‌ایم اگر این کاریکاتورها باعث رنجش برخی از مسلمانان شده متاسفیم ولی هیچ دلیلی برای عذرخواهی نمی‌بینیم. دولت دانمارک نباید تسلیم رژیم‌هایی که در رابطه با رعایت حقوق بشر پرونده سیاهی دارند بشود و نباید اجازه بدهد چنین کشورهای توتالیتر بخاطر روابط اقتصادی دهان ما را بدوزند. در یک نظرخواهی تازه که از دانمارکی‌ها پرسیده شد: «آیا یولندپست باید از مسلمانان عذرخواهی کند؟» پاسخ ۷۹٪ نه، ۱۸٪ آری و ۳٪ نمی‌دانم بود.

::: ایمیل :: اسدالله علیمحمدی :: 08:01 :::

LINK |  TrackBack 1 |  Comment 9

تکبیر

Tuesday, January 31, 2006

نخیر آقا انگار این جریان کاریکاتورها دارد به جاهای باریک می‌کشد. هر روز و هر ساعت به تعداد کشورهای مسلمان معترض به روزنامه یولندپست و دولت دانمارک افزوده می‌شود و همچنان بایکوت کالاهای دانمارکی ادامه دارد. از همه آتشی‌تر فلسطینی‌های نوار غزه‌اند که با آتش زدن پرچم دانمارک خواهان خروج شهروندان کشورهای اسکاندیناوی از خاک مقدس فلسطین شدند ( همین کشورهای اسکاندیناوی بخش عطیمی از بودجه دولت فلسطین را تامین می‌کنند). سردبیر روزنامه یولندپست دیشب در یک مصاحبه تلویزیونی اعلام کرد اگر این کاریکاتورها باعث رنجش مسلمانان شده است ما عذر می‌خواهیم. نخست‌وزیر دانمارک هم گفت: سیاست ما توهین به اعتقادات دیگران نیست اما روزنامه‌ها در نوشتن هر مطلبی آزادند و ما به آنها محتوای نوشته‌ها را دیکته نمی‌کنیم و مسؤلیتی هم در قبال آنچه رسانه‌ها منتشر می‌کنند نداریم. مشکل دولت دانمارک در این است که چطور و چگونه به ملت‌های مسلمان و رهبرانشان ثابت کند بابا در یک کشور دموکراتیک دولت حق دخالت در امور رسانه‌ها را ندارد و آنچه یولندپست منتشر کرده وباعث این جنجال شده ربطی به دولت ندارد.


آتش زدن پرچم دانمارک توسط تظاهرکنندگان فلسطینی

در همین مورد:

تحریم

کتاب کودکان

خبری که از قلم افتاد


::: ایمیل :: اسدالله علیمحمدی :: 10:01 :::

LINK |  TrackBack 0 |  Comment 7


Copyright © 2005-06, Asdollah Alimohammadi. All rights reserved.
Designed by 1saeed.com.