My Danish Blog

« نوشته قبلی

  

صفحه اصلی

  

نوشته بعدی »


بی عنوان

Saturday, November 26, 2005
مدتی است که سرگیجه‌های وحشتناکی امانم را بریده‌است. همین‌که بسراغم می‌آید چاره‌ای نیست مگر آن‌که چند ساعتی مثل یک جسم بیجان روی تختم دراز بکشم تا شاید از این کیفیت دورانی به حالت افقی برگردم. بیلی معتقد است علت این سرگیجه‌های مزمن، یکی سن و سال است و دیگری زل زدن به این صفحه لعنتی مانیتور و خواندن مطالب بصورت آنلاین. شگفتا که پزشکم خانم لیسه هم با بیلی توافق کامل دارد دستکم تا زمانی که نتیجه آزمایش خون و ادرار و عکسبرداری از اندورنم مشخص کند که چه مرضی دارم. این سرگیجه لعنتی در تاریخ بیش از نیم قرن زندگی بی‌ثمرم کاملن جدید است و از شما چه پنهان می‌ترسم نه از مرگ... از این‌که نتوانم بخوانم، بنویسم، ساز بزنم، زیر باران با بیلی بدوم از این‌‌که نتوانم... آری می‌ترسم و همین ترس افسرده‌ام کرده است این‌روزها...

::: ایمیل :: اسدالله علیمحمدی :: 03:55 :::

LINK  | Comment 38
دوستان به اين نوشته لينک داده‌اند:

پيام‌هاى زير براى اين يادداشت نوشته شده:

 نويسنده: آرش

Tuesday, November 29, 2005 ساعت 12:51

آقا خسته نباشید. امیدوارم سرگیجه هاتون از بین رفته باشند. به همشهری خودتون سری بزنین؛ در همین دانمارک و کپنهاگ.

 URL:  http://www.arashabdi.com


 نويسنده: جواد

Monday, November 28, 2005 ساعت 12:16

سلام.خدا بد نده اسد خان . پس از مدتی اومدیم به شما سری بزنیم می بنم که مریض احوالی . بلا به دور . حق رو به بیلی بده چون کسی که از صبح تا شب پای مانتیوره و توی هفت هشت تا سایت و وبلاگ مطلب می نویسه دیگه بهتر از این نمیشه. سلامت باشید. فقط همین!!!

 URL:  http://www.1irani.ir


 نويسنده: گوشزد

Monday, November 28, 2005 ساعت 08:45

اسد جان...هر چند نمی خوام اينجا دکتر بازی دربيارم و يکی دو بار هم بی صدا آمدم و رفتم ولی ديدم شايد حمل بر بی توجهی شود بنابراين عرض می کنم که سرگيجه يا واقعی است و يا کاذب...در سر گيجه واقعی يا اتاق دور سر می چرخد يا شخص احساس می کند که خودش دور اتاق چرخ می زند ولی در سرگيجه کاذب احساس دوران وجود ندارد و بيشتر گيج خوردن و سياه شدن چشم و ضعف و بی حالی در کار است...علل سرگيجه کاذب متعدد است از کم خونی و افت يا افزايش فشار خون گرفته تا حالات روحی و خستگی...ولی سرگيجه واقعی ۲ علت دارد۱- بيماريهای گوش داخلی که اغلب التهابی و خوش خيم هستند و ۲- بيماريهای مخچه که باز در اکثر مواقع خوش خيمند.
به نظر من غير از چک آپ معمول بهتر است نوار گوش بگيری و داپلر سونوگرافی از عروق گردن بخصوص عروق ورتبرال انجام دهی...اگر نتيجه نگرفتی(که احتمال آن کم است) آزمايشات تخصصی تر بر حسب سير بيماری توصيه می شود.
قربانت...گوشزد

 URL:  http://gooshzad.persianblog.com


 نويسنده: سعيدی

Monday, November 28, 2005 ساعت 07:59

سلام اسد جان . برايت دعا ميکنيم ! همه ما که ترا دوست داريم برایت بهبود دوست عزیزمان دعا میکنیم . فراموش نکن که امسال هم بچه های بی سرپرست مومن آباد منتظر کارتهای تبريک عيد عمو اسدشان هستند تا رسيدن عيد را به انها نويد دهد . منتظر خبر های خوبت هستيم . قربانت پيمان

 URL:  http://www.mojepishro.blogfa.com


 نويسنده: آرتميس

Monday, November 28, 2005 ساعت 07:54

نگران شدم عمو اسد / هرچند مطمئنم زود خوب می شويد / اميدوارم خبر بهبودی شما را هر چه زودتر بشنوم / آرمان هم برايتان سلام دارد .

 URL:  http://rahro53.persianblog.com/


 نويسنده: مرتضا

Monday, November 28, 2005 ساعت 06:25

اسد جان نبینم ناراحت باشی / و تازه بگی که می ترسی / تو و ترس؟ / اصلا بهت نمیاد / تازه داشتم برات کلی نقشه می کشیدم / میگم اصلا بهش فکر نکن / در هر صورت از خداوند ارزوی سلامتی برات دارم و همین طور یک سفره ابوالفضل هم برات نظر کردم / خواهش میکنم به محض سلامتی اطلاع دهید تا دین را ادا کنیم / قربانت مرتضی

 URL:  http://www.hamsaz.de


 نويسنده: simin

Monday, November 28, 2005 ساعت 02:07

شیر اگر پیر هم باشد شیر است / تو که تا پیری و ترس های ناشی از آن چند دنیا فاصله داری ...


 نويسنده: صادق جم

Sunday, November 27, 2005 ساعت 12:57

اول دسامبر 2004 مصادف با دهم آذر ماه 1383، نخستین پّست در آدرس http://blognevesht.blogspot.com قرار داده شد، تا «بلاگ نوشت» متولد شود و «صادق جم» جایی برای خودش بودن داشته باشد.
روزها و ماهها از پی هم گذشتند. شاید صادق جم، این آدم معمولی که در11 دی ماه 1362در آستانه اشرفیه متولد شده، در این مدت زیاد به «بلاگ نوشت» سر نزده تا خودش باشد، شاید هر روز خودش را در آن خالی نکرده، شاید...
اما او «روحش» را در کالبد «بلاگ نوشت» دمیده است، همانگونه که خدایش روحش را در آدمی دمیده است. و همانگونه که مخلوق (حتی اگر سرکش باشد) برای خداوندگاری که صادق آدرس می‌دهد عزیز است، «بلاگ نوشت» هم برای صاحب روحش عزیز است.

پنجشنبه که بیاید، 365 روز از این آغاز خواهد گذشت. حس این روز برای صادق جم، مثل حس روز تولد فرزند برای مادر است. بدون شک غوغایی در دلش برپا خواهد بود. او شادیش را نثار شما میکند، و منتظر نظرات شما درباره بلاگ نوشتهایش در یکسالی که گذشت نشسته...

 URL:  http://blognevesht.blogspot.com


 نويسنده: صادق جم

Sunday, November 27, 2005 ساعت 12:56

اميدوارم که هرچه زودتر بهبود يابيد.

 URL:  http://blognevesht.blogspot.com


 نويسنده: مهتاب

Sunday, November 27, 2005 ساعت 12:29

راستی اسد جان احتمالی که زيتون داد هم خيلی زياده... من هم يه مدت اينطوری شدم که بعدا فهميدم به خاطر اينه که رفتم استخر و گوشم کمی عفونت کرده بود. حالا مورد شما هر کدو که باشه ( احتمال ويروسی بودنم هست) انشالله زود رفع ميشه... افسردگی رو بذاريد کنار!

 URL:  http://moonlightlady.blogsky.com/


 نويسنده: گيسو

Sunday, November 27, 2005 ساعت 09:38

به قول قدیمی ها بلا به دوره
اميدوارم چيز مهمی نباشه و مشکلتون خيلی زود حل بشه.

 URL:  http://www.gissoo.blogfa.com


 نويسنده: مرجان

Sunday, November 27, 2005 ساعت 08:14

زیاد سخت نگیر عمو جان.پشت کامپیوتر نشستن که این حرفا رو نداره.ولی من یکی از پشت کامپیوتر نشستن تا حالا سر گیجه نگرفتم.چشم درد شاید.حتما من خیلی پوست کلفت ترم.


 نويسنده: يرقان

Sunday, November 27, 2005 ساعت 07:41

اره عمو.این سرگیجه را جدی بگیر.اگر اینجا بودی خودم میفتادم دنبال دوا درمانت.وتا اطلاع ثانوی کامپیوتر رو تعطیل میکردم

 URL:  http://www.yaraghan.persianblog.com/


 نويسنده: پانته‌آ

Sunday, November 27, 2005 ساعت 07:40

اميدوارم هر چه زودتر بهبود پيدا کنيد.


 نويسنده: امين شکروی

Sunday, November 27, 2005 ساعت 07:18

هر چه خواستم فرم همکاری با بلاگ نيوز را ثبت نام کنم جواب درستی نمی داد و نام کاربری را اشتباه می زد.چند بار هم ژسورد را به ایمیلم فرستاد ولی وارد نمیشد.گفتم نکنه سرکاری باشه!!!
يکی مرا راهنمايی کند که چرا درست نميشه؟؟؟؟


 نويسنده: پویا

Sunday, November 27, 2005 ساعت 07:13

اسد گرامی سلام.
امیدوارم زودتر این سرگیجه ها بر طرف شد که هم بنویسی و هم بنوازی. در کنار پیشنهاد همه دوستان و البته دکتر، به کیفیت مونیتور هم شاید فکر کرده ای. خیلی از این مونیتورها تشعشع زیادی دارند. شاید یک مونیتور خیلی کم تشعشع هم کمک کند.
سلامت و شاد باشی.
پویا

 URL:  http://www.pouyashome.com


 نويسنده: زمزمه های ذهن من

Sunday, November 27, 2005 ساعت 06:18

با بهترین آرزوها

 URL:  http://www.zemzemeh-ha.blogspot.com


 نويسنده: صدف

Sunday, November 27, 2005 ساعت 05:28

دم به دم نمی ايم ولی گهگاهی نايی برای چشمم باشد سری می زنم/عمو جان شاد باش بعداز نيم قرن اين ترس به جانت افتاده من مدتهاست تنم می لرزد....

 URL:  http://www.parandehms.blogfa.com


 نويسنده: سعيد

Sunday, November 27, 2005 ساعت 04:38

اسدخان با آرزوی سلامتی عاجل
چنين حالتی بهم يکبار دست داد/ درمانش یکی دو روز ترک مانيتوره.

 URL:  http://rangink.blogspot.com


 نويسنده: سعيد

Sunday, November 27, 2005 ساعت 04:33

با آرزوی سلامتی عاجل
اسدخان چنين حالتی بهم دست داده. درمانش هم يکی دو روز نگاه نکردن به مانيتوره.

 URL:  http://rangink.blogspot.com


 نويسنده: سعيد

Sunday, November 27, 2005 ساعت 04:33

با آرزوی سلامتی عاجل
اسدخان چنين حالتی بهم دست داده. درمانش هم يکی دو روز نگاه نکردن به مانيتوره.

 URL:  http://rangink.blogspot.com


 نويسنده: Saeid

Sunday, November 27, 2005 ساعت 02:07

سلام اسد جان. آرزوی بهبود. البته انشالله چیز مهمی نیست که آروزی بهبود لازم باشد.
سلامت باشی

 URL:  http://www.giliranblog.com/


 نويسنده: کورش عنبری

Sunday, November 27, 2005 ساعت 02:02

از غریو دیو توفانم هراس
وز خروش تندرم اندوه نیست،
مرگ مسکین را نمی‌گیرم به هیچ.

استوارم چون درختی پا به جای
پیچک بی‌خانمانی را بگوی
بی‌ثمر با دست و پای من مپیچ.
اسد عزیز!
تو که اینجا نیستی و سرت گیج رفته، من که هر روز دلم می‌خواهد سرم را بکوبم به یه دیوار، یا نه اقلاً فریادی برآرم. دریغ از فریادی و ...امیدوارم که چیز مهمی نباشه. ترس از مرگ رو گفته بودی. شعر دیگه‌ای از شاملو عزیز یادم افتاد:
ترسم از مرگ نیست
ترسم از مردن در جایی است
که مزد گورکن
از جان آدمی بیشتر باشد.

 URL:  http://chawshar.panjare.org


 نويسنده: هاله

Sunday, November 27, 2005 ساعت 02:01

اسد جان دیگه من توصیه‌های پزشکی نمی‌کنم ولی حتم دارم که این مسئله گذراست. همه‌ی ما تجربه‌اش می‌کنیم با پائین و بالا شدن این چیز و اون چیز. روحیه‌ات رو مثل همیشه حفظ کن که ما هم از تو روحیه می‌گیریم. می‌گم مگر با بیلی دویدن هم می‌خواد با اون هیکل کوچولوش؟ تو راه بری اون طفلی باید مثل باد بدوه تا به‌ات برسه. :) مراقب خودت باش و استراحت بکن حسابی. ما هم چشم‌مون به در خونه‌‌ات هست که کی بنویسی دوباره رو به راه شدی. x


 نويسنده: نیما نیلیان

Saturday, November 26, 2005 ساعت 10:52

سلام آقای علیمحمدی عزیز،
البته یکی از دلایل قوی این سرگیجه ها می تواند کامپیوتر باشد.
امیدوازم که با استراحت دادن به خودتان، این مسئله از بین برود.
ممنون که سر زدید.
موفق باشید.
نیما

 URL:  http://nilian1807.blogspot.com/


 نويسنده: امیرحسین

Saturday, November 26, 2005 ساعت 10:48

شما هيچ مشکل خاصی نداری و به اميد خدا بزودی خوب ميشی...موفق باشی.

 URL:  http://delapeniya.blogspot.com


 نويسنده: زیتون

Saturday, November 26, 2005 ساعت 10:18

اسد عزيز اصلا نگران نباشيد. نگرانی برای سرگيجه خيلی بده و شديدترش می‌کنه. من مدتی اين‌طوری بودم. جوری که گاهی روی یه خط صاف نمی‌تونستم به مدت زیادی راه برم . چندتا دکتر رفتم و کلی آزمايش دادم... بيشتر شکشون به بيماری قسمت حلزونی گوش بود که تعادل آدم رو نگه می‌داره.

ولی اينم نبود. آخرش فهميدم دليلش اضطرابه! مال من اضطراب از ازدواج بود:)) وقتی خيالم راحت شد٬ خودش خوب شد... اميدوارم سرگیجه‌ی شما هم به زودی خوب خوب بشه!

 URL:  http://z8un.com


 نويسنده: ولنتاین

Saturday, November 26, 2005 ساعت 08:08

سرگیجه که مشکلی عجیبی نیست! من که خیلی وقتا واسم پیش میاد و تا حالا هم بیماری خاصی نداشتم! به روزهای خوبی فکر کن که تو هفته آینده داری. این حرفای بدبد چیه؟

 URL:  http://valentine-2005.blogspot.com


 نويسنده: ليلی

Saturday, November 26, 2005 ساعت 07:10

اسد عزيز نگران نباش يکی از همكاران منهم و همحنين خود من دحار اين بيماری و وحشت آن شديم و دكتر باين نتيحه رسيد كه يك ويروس و بعد از مدتی خودش خوب می شود و برای ما به خير گذشت. ......


 نويسنده: مهتاب

Saturday, November 26, 2005 ساعت 07:06

اسد جان سلام... بد به دلتان راه ندهيد. ما هم که از اين راه دور فقط می توانيم دعا کنيم برای سلامتی شما.... با ورزش همه چيز دوباره روبراه می شود. مطمئن باشيد. ما را از نتايج آزمايش بی خبر نگذاريد.

 URL:  http://moonlightlady.blogsky.com/


 نويسنده: بانوی باران

Saturday, November 26, 2005 ساعت 06:53

مواظب خودتون باشيد تو رو خدا آقا اسد ولی چیزی نیست من هم همیشه سردرد دارم مال اعصاب

 URL:  http://pouyehm.blogfa.com


 نويسنده: Rocky

Saturday, November 26, 2005 ساعت 06:49

:Dear Billy
Don,t worry . My wife has dizziness almost for ten years.
After a lot of tests & doctors,s exams .they could n, find any thing wrong with her. Now she is ok. She only takes some medication. If you want,i wiil tell you the medication,s name..
.


 نويسنده: اسکارلت

Saturday, November 26, 2005 ساعت 06:11


سردرد را تحمل کردن کار مشکليه اما به نظر منهم اينها همش عواقب زندگی الکترونيکی و ماشينيه که اينروزا همه بهش معتاد شديم. سعی کنيد مقداری از وقت روزانه تون رو حتما تو طبيعت بگذرونين البته همراه بيلی گوگولی !

 URL:  http://www.khanoomescarlet.blogspot.com


 نويسنده: عبدالقادر بلوچ

Saturday, November 26, 2005 ساعت 05:34

اسدا سلام و سلامتی بر تو باد. کار خوب همان آزمایشاتی است که کرده ای. علاوه بر آنچه که دکترت تجویز خواهد کرد یک پرنتر خوب با یک عالمه کاغذ هم بگیر و مثل من ده صفحه ده صفحه پرنت کن. سر فرصت روی تختت دراز بکش و یکهو سی چهل صفحه بخوان.
تو پنداری که عشقش رایگان است؟ هزار صفحه چاپ نرخ آن است!
گردنت بی درد و افراشته باد

 URL:  http://balouch.blogspot.com


 نويسنده: نرگس

Saturday, November 26, 2005 ساعت 04:49

هر کی ندونه فکر میکنه این وبلاگ مال یه آدم 70 ساله است!/شما چرا؟/خارج که تا سنشون بالاتر میره که تازه می افتن به خوشگذرونی؟/خوب باشین/این سرگیجه و ناراحتی های دیگه بیماریه/بیماری انسانی که در هر سنی گرفتارش میشیم/علت داره که باید پیداش کرد و البته رفعش/سلامت باشین عمو اسد.

 URL:  http://www.sharabenoor.blogspot.com/


 نويسنده: زیتا

Saturday, November 26, 2005 ساعت 04:36

سلام.من از حالا به شما اطمينان ميدهم که هيچ مشکلی نداريد.البته من هم با اين ترس آشنا هستم٫چندی بود که گوشم درد ميکرد و انگار که تويش آب رفته باشد٫مزاحم بود.رفتم دکتر و گفتم گاهی در گوشم صدايی ميشنوم٫دستش را گذاشت روی شقيقه هايم و گفت*دهانت را باز کن و ببند و چند بار تکرار کن*گوشم دوباره درد گرفت.گفت برو دندانپزشک٫چون نميتوانی خوب غذا را بجوی.گفتم اتفاقن دارم لبخندم را زيبا ميکنم و مدتی است با دندانپزشک قرار هفتگی دارم.گفت همين است٫چون رويش کار ميکند حساس شده٫نميتوانی خوب بجوی...گفتم*آه فکر کردم که سن و سال دارد برايم فاکتور صادر ميکند.پرسيد مگر چند سال داري؟سنم را گفتم(آخر دکتر محرم هست).گفت اوه شما عالی هستيد٫خيلی وقت داری که فاکتور ها برسد.به هر حال٫نگران نباشيد.

 URL:  http://ertebatbamihan.persianblog.com


 نويسنده: ملا حسنی

Saturday, November 26, 2005 ساعت 04:31

من یه روز دندونم درد میکرد کشیدمش و انداختمش بیرون.

 URL:  http://mollah.blogspot.com


 نويسنده: سارا

Saturday, November 26, 2005 ساعت 04:06

چيزی نيست . خودتون رو نگران نکنين . لااقل تا قبل از اينکه معلوم بشه بهش فکر نکنين .

 URL:  http://cottage.persianblog.com




Copyright © 2005, Asdollah Alimohammadi. All rights reserved.
Designed by 1saeed.com.